سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ / Tuesday, 16 October, 2018

صبح ملمع نقاب


صبح ملمع نقاب
هیچ اغراق نیست اگر خاقانی شروانی را از مهم‌ترین ستایندگان حضرت پیامبر اکرم‌(ص‌) در شعر فارسی بدانیم و نیز هیچ اغراق نیست اگر قصیدة «منطق‌الطیر» او را از امّهات شعرهای او در این باب بشماریم‌، شعری که برای همیشه جاودان است و همواره می‌توان از آن التذاذ هنری و بهرة معنوی برد، به‌ویژه اگر از مدایح حضرت رسول‌، آنهایی را در نظر داشته باشیم که از مهارتهای بیانی و تصویری و فضاسازی هنری‌، مایه‌ای دارند.
باری‌، خاقانی قصاید بسیاری در ستایش پیامبر گرامی اسلام دارد و حتی بعضی از آن شعرها، از لحاظ پشتوانة معنوی و تلمیح‌ها و اشاراتی که به زندگی آن حضرت است‌، از «منطق‌الطیر» گرانبارتر می‌نماید، ولی آنچه این قصیده را برجسته می‌کند، جوانب هنری و ساختمان نسبتاً محکم آن است‌، به‌اضافة تصویرهای تازه و ملموسی که در سراسر قصیده موج می‌زند.
از اینها که بگذریم‌، منطق‌الطیر یک قصیدة تیپیک‌(۱) خاقانی است‌، بدین معنی که بیشتر ویژگیهای سبکی و خواص قصاید او را در اینجا می‌توان یافت‌، چنان که با وصف صبح آغاز می‌شود و تجدید مطلع دارد و از واژگان غریب سرشار است و بالاخره نام دارد و این نام (منطق‌الطیر) بدین مناسبت است که در آن از سخن‌گفتن مرغان سخن می‌رود.
این قصیده در وزن و قافیه‌ای نسبتاً دشوار سروده شده است که آزادی عمل بسیاری برای شاعر فراهم نمی‌کند. ساختار رواییِ بخشی از قصیده هم محدودیتی دیگر برای خاقانی است‌، و جالب این که شاعر با مهارت تمام بر این سه محدودیت فائق آمده و در این مجالِ تنگ‌، طرح قصیده‌ای نسبتاً ساختارمند را ریخته است‌، به‌گونه‌ای که احساس نمی‌کنیم اسیر وزن و قافیه شده است‌.
شاعر در مطلع اول به وصف صبح و ستایش کعبه می‌پردازد و این خود مقدمه‌ای است برای آنچه در مطلع دوم گفته می‌شود. توصیف صبح در این شعر، بسیار پویا، زنده‌، ملموس و ابتکاری است‌. وزن تند، تکرارهای ماهرانه و قرینه‌سازیهای زیبا، نوعی موسیقی‌، نشاط و سرزندگی به شعر می‌بخشد که سخت یادآور غزل های پرتاب‌وتب مولانا جلال‌الدین است‌. در این بیت ها از مطلع اول قصیده‌، گمان می‌کنیم که به ناگاه دیوان شمس را گشوده‌ایم‌.
زد نفس سربه‌مُهر صبح‌ِ ملمّع‌نقاب‌
خیمة روحانیان کرد معنبرطناب‌(۲)
شد گهر اندر گهر صفحة تیغ سحر
شد گره اندر گره حلقة دِرع سحاب‌
بال فروکوفت مرغ‌، مرغ‌ِ طرب گشت دل‌
بانگ برآورد کوس‌، کوس‌ِ سفر کوفت خواب‌
صبح برآمد ز کوه‌، چون مه نَخْشَب ز چاه‌
ماه برآمد به صبح‌، چون دُم ماهی ز آب‌
نیزه کشید آفتاب‌، حلقة مَه در ربود
نیزة این‌، زرّ سرخ‌؛ حلقة آن‌، سیم ناب‌
شب عربی‌وار بود، بسته نقاب بنفش‌
از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب‌؟
تقارن میان «ملمّع‌» و «معنبر»، «گهر» و «گره‌»، «مرغ‌» و «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌»، «زر» و «سیم‌» موسیقی خاصی به کلام بخشیده است‌. هم‌چنین است تکرار «گهر»، «گره‌»، «مرغ‌»، «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌».
تشبیه‌ها نیز بسیار زیباست‌، به‌ویژه تشبیه «ماه‌» به «دم ماهی‌» که به گمان من از بدیع‌ترین تشبیه‌هایی است که برای ماه در شعر کهن خویش دیده‌ایم‌.
شاعر با این مقدمة پرنشاط و هیجان و سرشار از موسیقی‌، بدین ترفند که پای «عربی‌» و «اعرابی‌» را به میان می‌کشد، زمینه‌سازی می‌کند برای گریززدن به وصف کعبه‌:
بر کتِف آفتاب‌، باز ردای زر است‌
کرده چو اعرابیان بر درِ کعبه مآب‌
حق‌ّ تو، خاقانیا! کعبه تواندشناخت‌
ز آخورِ سنگین طلب توشة یوم‌الحساب‌
مرد بُوَد کعبه‌جوی‌، طفل بُوَد کعب‌باز
چون تو شدی مَردِ دین‌، روی ز کعبه متاب‌
کعبه که قطب هدی‌َ است‌، معتکف است از سکون‌
خود نبوَد هیچ قطب‌، منقلب از اضطراب‌
هست به پیرامنش طوف‌کنان آسمان‌
آری‌، بر گرد قطب چرخ زند آسیاب‌
خانه‌خدایش خداست‌، لاجرمش نام هست‌
شاه‌ِ مربّع‌نشین‌، تازی رومی‌خطاب‌
در این پاره نیز خاقانی از تصویرسازی های ابتکاری و رعایت تناسب های ظریف غافل نیست‌، نظیر رعایت تناسب میان «کعبه‌» و «کعب‌»(۳) و تشبیه آسمان به آسیابی که کعبه محور آن است‌. دیده باشید سنگ های آسیاب را که محوری دارند و این محور هیچ‌گاه دچار حرکت و اضطراب نمی‌شود، بل سنگ آسیا بر گرد آن می‌چرخد. در ضمن‌، در اینجا بدون این که شاعر اشارة صریحی کند، گردش حاجیان بر گرد کعبه هم به ذهن خطور می‌کند که تشابهی سخت با گردش آسیا حول محورش دارد.
ولی اوج شعر، در مطلع دوم است که شاعر باز توصیفی زیبا از صبح دارد و پس از آن‌، صحنة مناظره‌ای عینی را ترتیب می‌دهد. ابتدا آن توصیف را ببینید:
رخش به هرّا بتافت بر سر صِفر آفتاب‌
رفت به چرب‌آخوری گنج‌ِ روان در رکاب‌
کُحلی‌ِ چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکل‌
عودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب‌
روز چو شمعی به شب‌، زودرو و سرفراز
شب چو چراغی به روز، کاسته و نیم‌تاب‌
دُردی مطبوخ بین بر سرِ سبزه ز سیل‌
شیشة بازیچه بین بر سر آب از حباب‌
مرغان چون طفلکان ابجدی آموخته‌
بلبل الحمدخوان‌، گشته خلیفه‌ی کُتاب‌
روز به شمعی تشبیه می‌شود که دم به دم روشن‌تر شود و شب به چراغی که به تدریج آن را خاموش کنند. رسوبات سیل بر روی سبزه، به کفِ رویِ دیگ تشبیه می‌شود و حباب های روی آب به شیشه‌های رنگینی که کودکان با آن ها بازی می‌کنند. ولی این ها همة سخن نیست و فقط یک مقدمه‌چینی است برای توصیف مناظرة مرغان که در نهایت به مقصود شاعر ختم خواهد شد. شاعر چنین می‌نمایاند که در صبحی چنین فرح‌انگیز و باشکوه‌، مرغان مجلسی می‌آرایند و به آوازخوانی می‌پردازند. در این میان‌، هر کدام‌، گل یا گیاهی را که محبوب اوست می‌ستاید و بر این ستایش‌، دلیل می‌آورد، به‌گونه‌ای که مجلس به‌زودی به صحنة یک مناظره تبدیل می‌شود. توصیف این مجلس‌آرایی و مناظره‌، آن هم در این وزن و قافیة نامساعد، اوج هنر خاقانی در این قصیده است‌. تشبیه جدول‌کشی چمن به صفحة شطرنج و تشبیه ماه به کمان رباب‌(۳)، باز هم ابتکاری است و جذّاب‌:
دوش ز نوزادگان مجلسِ نو ساخت باغ‌
مجلس شان آب زد ابر به سیم مذاب‌
داد به هریک چمن خلعتی از زرد و سرخ‌
خلعه‌نوردش صبا، رنگرزش ماهتاب‌
اوّل مجلس که باغ شمع‌ِ گل اندر فروخت‌
نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب‌
ژاله بر آن جمع ریخت روغن طلق از هوا
تا نرسد جمع را ز آتش لاله عذاب‌
هر سوی از جوی جوی رقعة شطرنج بود
بَیْدق‌ِ زرّین نمود غنچه ز روی تراب‌
شاخ جواهرفشان‌، ساخته خیرالنثار
سوسن سوزن‌نمای‌، دوخته خیرالثیاب‌
مجمرگردان شمال‌، مروحه‌زن شاخ‌ِ بید
لعبت‌باز آسمان‌، زوبین‌افکن شهاب‌
پیش چنین مجلسی مرغان جمع آمدند
شب‌، شده چون شکل موی‌؛ مَه چو کمانچه‌ی رباب‌
فاخته گفت از نخست مدح‌ِ شکوفه که نحل‌
سازد از آن برگ‌ِ تلخ‌، مایة شیرین‌لعاب‌
بلبل گفتا که گل به ز شکوفه‌است، از آنک‌
شاخ‌، جنیبت‌کش است‌؛ گل‌، شه‌ِ والاجناب‌
قمری گفتا ز گل مملکتِ سرو به‌
کاندک بادی کند گنبد گل را خراب‌
ساری گفتا که سرو هست زمِن پای‌لنگ‌
لاله از او به‌، که کرد دشت به دشت انقلاب‌
صلصل گفتا به اصل‌، لاله دورنگ است‌؛ از او
سوسن‌ِ یکرنگ به چون خط اهل‌الثواب‌
تیهو گفتا به است سبزه ز سوسن بدانک‌
فاتحة صحف باغ‌، اوست گه فتح‌ِ باب‌
طوطی گفتا سمن به بود از سبزه‌، کو
بوی ز عنبر گرفت‌، رنگ ز کافورِ ناب‌
هدهد گفت از سمن نرگس بهتر که هست‌
کرسی‌ِ جم ملک او و افسر افراسیاب‌
باری‌، شاعر از زبان مرغان تعلیل‌هایی برای ارجح‌دانستن گل ها و گیاهان بر همدیگر بیان می‌کند و این خود خلاّقیتی ویژه می‌طلبد که فقط از شاعری در حدّ خاقانی برمی‌آید. ولی بالاخره حق با کیست‌؟ اینجا تعلیقی ایجاد می‌شود و گرهی در کار می‌آید که در چند بیت بعد، به شکلی که شاعر می‌خواهد، گشوده خواهد شد. پیش از آن‌، باید پردة دوم نمایش را دید، صحنة باریافتن مرغان به حضور عنقا برای داوری‌، که او سرور مرغان است و شایستة این کار.
صحنه‌آرایی شاعر در اینجا جالب است و شاعر آداب و ترتیب این باریابی را به صورتی مطابق واقع ترسیم می‌کند. همانند همیشة تاریخ‌، این مرغان عادی را به درگاه عنقا راه نمی‌دهند و آنها باید با حاجب درگاه (یا همان رئیس دفتر در نظام اداری امروز) مواجه شوند و کار به داد و بیداد بکشد، تا این سر و صدا عنقا را از خلوت بدر آرد و آن گاه باریابی میسّر شود:
جمله بدین داوری بر درِ عنقا شدند
کوست خلیفه‌ی طیور، داور مالک‌رقاب‌
صاحب‌ستران همه بانگ بر ایشان زدند
کاین حرم کبریاست‌، بار بوَد تنگ‌یاب‌
فاخته گفت آه من کِلّة خضرا بسوخت‌
حاجب‌ِ این بار، کو؟ ورنه بسوزم حجاب‌
مرغان بر در به‌پای‌، عنقا در خلوه‌جای‌
فاخته با پرده‌دار گرم شده در عتاب‌
هاتف‌ِ حال این خبر چون سوی عنقا رساند،
آمد و درخواندشان راند به پرسش خطاب‌
نحوة برخورد مرغان با عنقا هم بسیار روان‌شناسانه است‌. اول سلام می‌کنند و آنگاه جواب سلام می‌شنوند و سپس مقدمه‌ای در ستایش عنقا می‌گویند و دست آخر، سؤال را طرح می‌کنند. عنقا هم طبعاً از روی بزرگواری‌، ابتدا دل همه را به دست می‌آورد و نظر همه را تأیید می‌کند، ولی در نهایت حق را به گل (گل گلاب یا گل محمدی‌) می‌دهد. چرا؟ چون با حضرت پیامبر نسبتی دارد و معروف است که از عرق آن جناب آب خورده است‌.
بلبل کردش سجود، گفت الانعم صباح‌
خود به خودی باز داد صبحک‌الله جواب‌
قمری کردش ندا، کای شده از عدل تو
دانة انجیرِ رز دام‌ِ گلوی غراب‌
وای که ز انصاف تو صورت منقار کبک‌
صورت مقراض گشت بر پر و بال عقاب‌
ما به تو آورده‌ایم درد سر، ار چه بهار
درد سر روزگار برد به بوی گلاب‌
دان که دو اسبه رسید موکب فصل ربیع‌
دهرِ خَرَف باز یافت قوّت فصل شباب‌
خیل ریاحین بسی است‌، ما به که شادی کنیم‌؟
زین همه شاهی که‌راست‌؟ کیست برِ تو صواب‌؟
عنقا برکرد سر، گفت‌: کز این طایفه‌
دست‌ِ یکی پُرحناست‌، جعدِ یکی پُرخضاب‌
این‌همه نورستگان‌، بچّة حورند پاک‌
خورده گه از جوی شیر، گاه ز جوی شراب‌
گرچه همه دلکشند، از همه گل نغزتر
کو عرق مصطفاست‌، وین دگران خاک و آب‌
بدین ترتیب‌، مناظره به مدح حضرت پیامبر(ص‌) ختم می‌شود و از اینجا به بعد، قصیده در آن بستر ادامه می‌یابد. دیگر شاعر جانب هنرنمایی و تصویرسازی را کمابیش فرو می‌نهد و به جانب معنی‌آوری می‌گراید.
هادی‌ِ مهدی‌غلام‌، امّی صادق‌کلام‌
خسرو هشتم‌بهشت‌، شِحنة چارم کتاب‌
باج‌ستان ملوک‌، تاج‌ده انبیا
کز درِ او یافت عقل خطّ امان از عِقاب‌
احمد مرسل که کرد از تپش و زخم‌ِ تیغ‌
تخت سلاطین زگال‌، گُردة شیران کباب‌
جمع‌ِ رُسُل بر درش مفلس‌ِ طالب‌زکات‌
او شده تاج رسل‌، تاجر صاحب‌نصاب‌
عطسة او آدم است‌، عطسة آدم مسیح‌
اینْت خلف کز شرف عطسة او بود باب‌
گشت زمین چون سفن‌، چرخ چو کیمخت سبز
تا ز پی تیغ او قبضه کنند و قراب‌
ذرّة خاک درش کارِ دو صد دُرّه کرد
راند بر آن‌، آفتاب بر ملکوت احتساب‌
لاجرم از سهم آن‌، بربطِ ناهید را
بندِ رهاوی برفت‌، رفت بریشم ز تاب‌
دیده نه‌ای‌، روزِ بدر کان شه‌ِ دین بدروار
راند سپه در سپه سوی نشیب و عقاب‌
بهرِ پلنگان دین کرد سراب از محیط
بهر نهنگان کین‌، کرد محیط از سراب‌
از شغب هر پلنگ‌، شیرِ قضا بسته دَم‌
وز فزع هر نهنگ‌، حوت‌ِ فلک ریخت ناب‌
از پی تأیید او صف‌ّ ملایک رسید
آخته شمشیر غیب‌، تاخته چون شیر غاب‌
در علمش میرِ نحل نیزه کشیده چو نخل‌
غرقة صد نیزه خون اهل طعان و ضراب‌
چون الف سوزنی نیزه و بنیاد کفر
چون بن سوزن به قهر کرده خراب و یباب‌
حامل وحی آمده کامد یوم‌الظفر
ای ملکان‌! الغزاه‌، ای ثقلین‌! النهاب‌
و این نعت‌، به طور طبیعی به دعائیه‌ای ختم می‌شود که در آن‌، خاقانی از آن حضرت عنایتی طلب می‌کند و البته در این میان‌، چنان که عادت اوست‌، شکایتی هم از اهل زمانه سر می‌دهد و دشمنان خود را بدترین جانوران می‌داند.
خاطر خاقانی‌است مدح‌گر مصطفی‌
زان ز حقش بی‌حساب هست عطا در حساب‌
کی شکند همّتش قدرِ سخن پیش غیر؟
کی فکند جوهری دانة دُر در خلاب‌؟
یارب از این حبس گاه‌، باز رهانش که هست‌
شَروان‌، شرّالبلاد؛ خصمان‌، شرّالدواب‌
زین گُرُه ناحفاظ حافظ جانش تو باش‌
کز تو دعای غریب زود شود مستجاب‌
گفتیم که «منطق‌الطیر» قصیده‌ای است منسجم و نسبتاً ساختارمند. ولی انکار نمی‌توان کرد که ساختار کلّی شعر، آن‌قدرها تازه نیست و برپایة همان نظام قدیم «تشبیب‌، گریز و حسن ختام‌» بنا شده است‌. شاعر نتوانسته و یا نخواسته است این ساختار را به هم بزند و حتی آن صحنه‌آرایی زیبا و هنری مناظرة مرغان را نیز فدای این ساختار کرده است‌، به‌گونه‌ای که مناظره در آن تشبیب خلاصه می‌شود و با گریززدن به موضوع اصلی‌، آن مرغکان با همه شیرین‌زبانی‌شان گویا به‌کلی نابود و ناپدید می‌شوند.
این البته خاصیت کلّی قصاید قدیم ماست که در آن ها شاعر به عناصری که برای تشبیب قصیده فراهم‌آورده است‌، فقط در حدّ ابزار مقدمه‌چینی می‌نگرد و آنها را در ساختار کلّی شعر دخالت نمی‌دهد. به همین دلیل با رسیدن به مدح و منقبت اصلی‌، دیگر وظیفه‌شان خاتمه یافته تلقی می‌شود.
از این که بگذریم‌، باز بنا بر سنّت دیرینة شعرهای ستایشیِ ما، توصیف های شاعر از حضرت پیامبر غالباً کلّی است‌، نه حسّی و عاطفی‌، یا به بیان دیگر، تجلیل‌آمیز است‌، نه تحلیلی‌. به واقع شاعر آن‌قدر که در بخش مناظرة مرغان عینی و ملموس سخن می‌گفت‌، در بخش نعت به محیط زندگیِ حضرت نزدیک نمی‌شود و تصویری که از ایشان ارائه می‌کند نیز بیشتر از منظر شأن و شکوه حضرت است‌، نه از منظر سیره و روش زندگی‌. به همین لحاظ، امکان الگوپذیری مخاطب از آن شخصیت به کمک این شعر، کاهش می‌یابد و این البته از مشکلات شعرهای ستایشی سنّتی ماست‌.
با این همه در قیاس با دیگر شعرهایی که در ادب کهن خویش در این موضوع داریم‌، قصیدة «منطق‌الطیر» به‌راستی یک اثر ممتاز است و از نظر هنرمندی های بیانی‌، می‌تواند برای شاعران امروز بسیار حرف و حدیث‌ها داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها
۱. برای این کلمه معادلی فارسی که رسانندة همین معنی باشد نیافتم و برخلاف روش معهود خویش‌، ناچار به کاربرد واژه‌ای فرنگی در متنی ادبی شدم‌.
۲. در این نوشته‌، متن کامل این قصیده براساس بر اساس دیوان خاقانی شروانی به کوشش دکتر ضیاءالدین سجادی نقل شده است‌، البته به صورت پاره پاره و در خلال مباحث‌. در ضمن از توضیح واژگان دشوار پرهیز کردیم‌، چون هدف ما نه شرح قصیده‌، بل نگاهی به جوانب هنری و زیباییهای بیانی آن بود.
۳. این «کعب‌» همان استخوان مکعب‌مانند مچ پای گوسفند است که امروزه در ایران بدان «قاپ‌» می‌گویند و در افغانستان «بُجُل‌»; و بازی با آن‌، تا همین اواخر رایج بوده و یحتمل که در نقاط دورافتاده هنوز رایج است‌.
۴. رباب در آن زمانه‌ها از سازهای زهی‌ای بوده که با آرشه نواخته می‌شده است‌. امروزه ربابی که در افغانستان و هند وجود دارد، با مضراب نواخته می‌شود و گویا این ساز به تدریج استحاله یافته است‌.

منبع : سورۀ مهر

مطالب مرتبط

در قلمرو انزوا

در قلمرو انزوا
● تاملی بر جادوی شعر سایه
(۱) توفندگی شعر سیاسی- اجتماعی، ماهیتی متفاوت با شعر ناب دارد. به طوری كه هر چقدر شعر سیاسی- اجتماعی در قلمرو مطالبات عمومی سیر می كند، شعر ناب جست وجوگری را به مخاطبان خود می آموزد. قلمرو شعر مورد نظر در ادبیات ما گستره ای به وسعت «رفتن» اما همه جا تا نرسیدن رفتن دارد. از مشخصه اصلی این گونه شعری، كاملاً شخصی بودن آن است، هر چند كه موضوع و درونمایه اش عمومیت داشته باشد. این پررنگ ترین شاخص را می توان در مسیر طولانی ستیز شعر با قدرت به خوبی دید.
با این همه نمی توان سابقه چنین شعری را از شاعر امروز تا رودكی عقب كشاند؛ كه سنت بازگشت به گذشته برای بازشناخت آن مسئله ای را حل نمی كند. زیرا آنچه همواره از این شعر مدنظر بوده، گویایی اش در مناسبات گفتمانی شاعر و جامعه است و این گویایی به خاطر آمیختگی شعر با جلوه های شعار و عموماً پیچش تو در توی استعاره ها و تعابیر انتزاعی گمشده ای بی نام و نشان مانده است.
عبور از گمشدگی رابطه انسان با شعر و به تعبیری، آدمی با درونمایه های عاطفی خود خاصه در رویارویی با مصائب و مشكلات روزمره نخست در قالب طنزهای سیاه و پس از آن در حجم قابل توجهی از شعرهای عامه پسند تجربه شد. ادبیات شعری ایران كه بیش از چهار قرن در محاق استعاره ها و خاصه سرایی ها مانده بود و بازگشتی بی رمق را نیز به تجربه نشسته بود، با ظهور نیما و پیروانش زاویه ای برای گفت وگو از انسان با گوشت و پوست و خون را برگزید؛ زاویه اعتراض ملیح: من كیستم؟
كیستی و چیستی «من» اجتماعی همراه با پررنگ شدن «فردیت» در شعر فارسی دستاورد تلاش هایی بود كه در این دوره بالید و شعر فارسی، در مقطع تاریخی دگر شدن ساختار قدرت سیاسی- اجتماعی ایران با رویكردی خاص، وارد عرصه گفتمان با جامعه شد. به طور خلاصه و گذرا می توان این رویارویی را سنگ بنای اصلی شعر سیاسی- اجتماعی ایران به حساب آورد. تلاقی این شعر با قد كشیدن احزاب آن زمان با یكدیگر را می توان عظیم ترین چالش ادبیات با چیزی به نام سیاست بازی دانست.
چالشی كه بسیاری از شاعران را در تور و تنور خود به انتها رساند. با این همه نمی توان این عرصه آزمون را یك سره مقهور ترفندهای رنگارنگ دید. چهره هایی هستند كه شعرشان آینه تمام نمای اندیشه و دغدغه شان نسبت به انسان و مایملك داشته و نداشته اش در جهان است. و شعرهایی هستند كه فراتر از جدول ضرب های محاسبات حزبی، از آدمی، رنج ها، شادی ها، زخم های پیدا و پنهان و عشق های سوخته در یاد او می سرایند. این شعرها را می توان برگی از شناسنامه تاریخ قومی و اندیشه اجتماعی شاعر دانست. یكی از عرصه نوردان این طیف شعر در ادبیات ما، هوشنگ ابتهاج است؛ شاعری كه در قلمرو انزوا و سلطانی واژه هایش راوی زخم های استخوان سوز، عشق به آزادی، ستایش تلاش انسان برای «شدن» و حریم داری از حرمت عشق و امید همیشه است:
گنج بی قدرم به دست روزگار مرده دوست
آنگهم داند كه خود در خاك بسپارد مرا
سینه صافی گرفتم پیش چشم روزگار
تا در این آینه هر كس خود چه انگارد مرا
(۲) شعر در ذات خود، تامل عاطفی شاعر در لحظه به لحظه زندگی كردن و امید در دل نو ساختن است و كلمات در نزد او جان مایه آفرینش جهانی دیگرند؛ جهانی كه می توان آنجا زیر سایبان شعر شاعر، از «انزوا» و «بی خودی» گریخت و به «شادی»، «آزادی» و «عشق» رسید: جایی برای خیال نمودن امید.
بیش از شش دهه شاعری ابتهاج دعوت شاعرانه او به گریز از انزوا، پذیرفتن مسئولیت اندیشه داشتن بر دیگری و كاشتن نهال امید در جان هایی است كه هول و ولای رفتار پیچیده اهل جداول و دروغ، بوی خوش آن را از جان های شیفته حقیقت و فرزانگی زائل كرده اند و آدمیان این قلمرو از جزیره رنج، نو و كهنه شدن های متوالی آن را سایه به سایه با تاریخ آزموده و پیموده اند.
سیاست، شكارچی است و شاعر شكاری بی پناه و جان پناه. مرور كنیم خاطره های قومی خود را در آثار شعری كسانی چون: ادیب الممالك فراهانی، عارف، ایرج میرزا، لاهوتی، عشقی، فرخی یزدی و آمد و شدشان در تور و تنور سیاست.
آیا می توان این قافله را با شاعرانی از دیاری دیگر مثلاً آلن پو، رمبو، بودلر، مالارمه و پل ورلن مقایسه كرد؟ به نظرم پاسخ منفی است. چون ما دارای تجربه و افق فرهنگ عمومی و مطالبات مشترك با فرهنگ های دیگر نبوده و نشان می دهیم كه نیستیم. از همین رو مطالبات اجتماعی- سیاسی آنگاه كه بر زبان شاعرانمان جاری می شود رنگ و رویی دیگر می گیرد. می توانیم كارنامه شعری رحمانی، اخوان، نادرپور، كسرایی، كیانوش و ابتهاج را ورق بزنیم. اینان كه هركدام به نوعی همسو با جهان بینی نیما یوشیج در شعر مدرن ایران دارای صدای خاص خویشند. از این خیل شاید تامل بر شعر سایه و سلوك شاعرانه او، در رویارویی با شعبده سیاست و قدرت، بتواند نوعی عقلانیت انتقادی شاعرانه را به ما معرفی كند؛ عقلانیتی كه در چرخشت دگر شدن، شاعر ما را از «مجازیت عشق» به صحن و سرای آشوب ها و هیاهوی تاس بازان كشانده می بیند و پس آن گاه در بازگشتی جانانه پیامی انسانی را به درونمایه شعر ما می بخشد: سیاست به جز خدمت خلق نیست...
(۳)دشوار است بتوان منش خاصی را برای شعر سیاسی- اجتماعی ایران تعریف كرد. بی شك این دشواری ریشه در چیستی ورود شاعران ایرانی و فارسی زبان به قلمرو پرخار و خطر سیاست و سیاست زدگی دارد. آنچه ما امروزه به عنوان سیاست می شناسیمش و بازی با آتش آن را در ذهن داریم، رفتارهایی رنگارنگ و غیرقابل پیش بینی است كه پرداختن به آن هست و نیست آدمی را در داو اول می طلبد. این بازی از قرار معلوم ابتدا و انتهایی ندارد، اما برنده و بازنده آن به خوبی معلومند. شاید اكنون راحت تر بتوان امیدهای ملك الشعرای بهار را در كنار دغدغه های نسیم شمال در بوته نقد گذاشت و سنجیدشان كه آنها در رویارویی با سیاستمداران و شعبده بازان این عرصه، چه مطالباتی را رقم می زده اند؟
فرو افتادن تشت سیاست ورزان قاجار از بام سلطنت موروثی، شكسته شدن پیله انزوا در بازگشت ادبی را به دنبال داشت. مضامین و درونمایه شعر فارسی رو به دگرگونی گذاشت: ابوالقاسم لاهوتی و میرزاده عشقی، لاهوت و ناسوت انسان ایرانی را در شعرهای خود به تجربه نشستند. آنچه كه از این تجربه های شاعرانه به جامعه آن روز رسید مطالباتی بودند كه همچنان جامعه ما در پی رسیدن به آن سرگرم واژه گزینی است: توسعه، آزادی، عقلانیت، انتقاد و... شاعران آن عهد و دوران نیز مانند دل مشغولان به وادی شعر در زمان حاضر، درگیر با حوادث و مسائلی متنوع بودند؛ مسائلی كه گویی هیچ وقت برای ما تمامی ندارد و در لایه پنهان خود نشانه ای بر معلق بودن ما در برهوت از گذشته تا هنوز است. اینجا اما چیزی، اتفاقی باید صورت ببندد تا شعر اجتماعی مان صاحب تجربه ای روزآمد شود: تجربه همراهی با طبقات جامعه. توازن در این معادله را چه ویژگی ها و شاخص هایی برقرار می سازند؟ روشنفكران، سیاستمداران، حاشیه نشینان، گزارشگران و یا چهره های پنهان؟ كدام؟!
آنچه مسلم است و تاریخ ادبیات نیز مهر گواه بر آن می گذارد اینكه: خردترین سهم، سهم خرد روشنفكری و عقلانیت انتقادی است. چگونه می توان این نبود را در شعر به بازخوانی نشست؟
شاعری كه این همه را می بیند و دم بر نمی آورد یا دم برمی آورد و بر جان نمی نشیند و زمزمه نمی شود، جایی باید قافیه ای را باخته باشد كه قلندران حقیقت خفته در زیر خاكستر قرون به نیم جوش نمی خرند. این طایفه، طایفه شاعران تماشایند.
تامل بر چیستی آرمان انسان ایرانی خاصه در كشاكش های آرمانی، تامل بر انتخاب او از جهانی است كه دم به دم در حال نو شدن و پوست انداختن است. شاعری كه بار این دگرشدگی را بر دوش جان می گیرد، نمی تواند بی تفاوت تر از ابرهای عقیم، در «من» شاعرانه و مصطلح یا «من» عارف خود متوقف بماند و دم برنیاورد و همچون سلاطین جزیره متروك رنج ما، خطبه خوان «این مباد» «آن باد» باشد. شاعری كه درك این هندسه زمخت را دارد، می تواند «سایه» وار تجربه عبور از «من» فردی به «من» اجتماعی را برای شعر سكوت به ارمغان بیاورد. از خیل شاعران یكی هم كه بتواند «سایه» باشد برای ما غنیمت فهم و اندیشه همواره سرخورده و پا پس كشیده از تكاپوی عقلانیت است. چنین است شاید كه در حاشیه قافله ها، كسی به نظاره حقیقت جان آدمی و حقوق فرزانگی آدمیان رد پای گمشده اش را می جوید؛ گمشده ای به نام آزادی.
(۴) زمانه فرصتی خوب برای زیستن تجربه ها است و شاعر، گاهی بهترین انسان تجربه زیست است. همواره چیزی از تاریخ در زمانه جریان پیدا می كند كه شاعر با قدرت شگرفش می تواند زیر و بم آن را كشف كند. این زیر و بم ها سپید نوشته های زمان است. شاعر اگر شاعر باشد و در چنته تجربه های زیسته خود فهم توامان رودكی تا حافظ را دریافته باشد نسبت به رعایت فاصله اش با تاریخ سازان و شعبده بازان، سر تا پا هوش و نبوغ خواهد بود؛ هوش و نبوغی كه بازتاب دهنده تجربیاتش از زمانه خود است.
تجربه فهم آزادی و مطالبه عمومی آن عمده ترین تجربه ای است كه ایران ما پیر و جوان و خرد و كلان سنگش را بر سینه زده اند و عجبا شعر بی دروغ و بی نقاب چگونه شعری می تواند باشد وقتی كه پرنده های شعر، بی جنگل و بی سرو و بی بهار و بی نغمه هستند؟ چیزی نزدیك به دو دهه از فروپاشی قاجار و جبه گردانی رضاخان میرپنج، شاعران آزادی فرصت تجربه ای را در ادبیات می آزمایند كه تجربه سهیم ساختن شعر در فهم آزادی است.
ابتهاج با تامل بر نخستین تجربه هایش در شعر دریافت هایش از نو شدن روزگار، دگرشدگی مطالبات و پررنگی حضور در كنار سایر آدمیان را صورتی دیگر می بخشد. حركت نخست او در شعر هر چند از همراهان تجربه نیما به حساب می آید، فرم غزل و ملاطفت های عاشقانه آن را دارد؛ ملاطفتی كه در گام بعدی اش بدل به نیروی محرك جست وجوی حقیقت می شود. سایه در زمانه خود جویای حقیقتی است كه در مسیر آن عشق به دیگری نیز رخ می نماید. او به خوبی و با هوشیاری دریافته كه چگونه عبور از تاریخ سازان را بدل به تجربه ای منفرد سازد، چه اینكه می داند تاریخ ساز بندبازی است كه به حكم غریزه طلب قدرت مطلق، مدام در حال شكار است. آیا عبور «سایه» از نقاب های تاریخ و تاریخ سازان قابلیتی نیست كه به مددش شعر سیاسی- اجتماعی ما بی آلوده دامانی، تجربه ای ارزشمند از هندسه شعر اجتماعی را از آن خود ساخت؟ ایجاد توازن در قالب غزل، زبان مخملین آن پشتوانه دایره واژگان عمیق و اندیشه ورزی با آن در حوزه تفكر اجتماعی، مسئله ای است كه غزل های ابتهاج معرف ویژگی های ساختاری آن است. گویاترین این ویژگی ها را در حداقل پنج دهه شعر سیاسی- اجتماعی ایران می توان در تاثیرپذیری شعر ایران در دهه های شصت و هفتاد دید.
با این تفاوت ماهوی كه شعر ابتهاج خاصه شعری كه از درونمایه ای سیاسی- اجتماعی برخوردار است در پرهیز مدام از گفتمان با قدرت سیاسی به سر می برد و از سوی دیگر، ارائه نمی دهد. بدین ترتیب ابتهاج شاعر، مبدع نگاهی عقلانی به زمانه و فرصت شاعرانه زیستن در تجربه هایی است كه پای بسیاری از شاعران در مسیر آن لغزیده است. چهره نگرش های شاعرانی از این دست را می توان در خیل شاعران دربارپسند، ناسیونالیست و مرام نواز دید و با سایه سنجید.
(۵) غلیان و جوش و خروش احساسات و عواطف حجم وسیعی از ساختمان غزل را در شعر فارسی اشغال كرده اند. شاید به واسطه پرداختن بیماروار و رمانتیسیستی شاعران ما به مقوله عاطفه و عشق به دیگری باشد كه به غلط قالب غزل، قالب تمام شده شعر كلاسیك فارسی خوانده می شود. آنان كه بر چنین باوری پافشاری خودآزارانه و دگرآزارانه دارند به یقین فرصت خلوت با شعر شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج را در خودبینی ندیده اند. تامل بر شعر سایه، تامل بر نیم قرن شعر شریف بی دروغ است كه غزل دهه های شصت تاكنون به خوبی حتی از نظر دایره واژگانی و پرداخت هندسی زبان از آن متاثر است. چه بخواهیم چه نخواهیم رگه هایی پررنگ از این تاثیرپذیری را در شعر شاعران پس از انقلاب می توان دید. شاعرانی كه با سخت كوشی در پی كسب تجربه منهای هزینه از توشه عقلانیت انتقادی بودند. اما غزل این طایفه كجا، غزل های سایه كجا؟
«ابتهاج» شاعر چهره قابل تاملی از شاعری اندیشمند در قلمرو عقلانیت و انتقاد را در حافظه ملی ما دارد. شاعری كه می تواند قدرت تشخیص مجازیت عشق و قدرت طلبی را در زمانه پرآشوب خود در بوته نگاه منتقدانه خود بسنجد و شتك زدن خون را بر كتیبه هستی پایمال شده بسراید و صدایش را به چلچله های بهاری ببخشد كه سروهایش در خون خویش افتاده اند، چنین شاعری حرفی از جنس حقیقت در خود دارد كه می تواند سراینده آه آینه باشد. ابتهاج شاعر سروها، جنگل، آفتابگردان و آینه است؛ آمیزه ای از آزادی و بالندگی، رازآمیزی و سرسبزی، روشنگری و بینش. این همه شیدایی و زیبایی كفایت می كند تا شیفتگان جادوی شعر، عطر نفس های تغزل نیز به درون كشند؛ بوی خوش استغنا...

وبگردی
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی