یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷ / Sunday, 20 January, 2019

صبح ملمع نقاب


صبح ملمع نقاب
هیچ اغراق نیست اگر خاقانی شروانی را از مهم‌ترین ستایندگان حضرت پیامبر اکرم‌(ص‌) در شعر فارسی بدانیم و نیز هیچ اغراق نیست اگر قصیدة «منطق‌الطیر» او را از امّهات شعرهای او در این باب بشماریم‌، شعری که برای همیشه جاودان است و همواره می‌توان از آن التذاذ هنری و بهرة معنوی برد، به‌ویژه اگر از مدایح حضرت رسول‌، آنهایی را در نظر داشته باشیم که از مهارتهای بیانی و تصویری و فضاسازی هنری‌، مایه‌ای دارند.
باری‌، خاقانی قصاید بسیاری در ستایش پیامبر گرامی اسلام دارد و حتی بعضی از آن شعرها، از لحاظ پشتوانة معنوی و تلمیح‌ها و اشاراتی که به زندگی آن حضرت است‌، از «منطق‌الطیر» گرانبارتر می‌نماید، ولی آنچه این قصیده را برجسته می‌کند، جوانب هنری و ساختمان نسبتاً محکم آن است‌، به‌اضافة تصویرهای تازه و ملموسی که در سراسر قصیده موج می‌زند.
از اینها که بگذریم‌، منطق‌الطیر یک قصیدة تیپیک‌(۱) خاقانی است‌، بدین معنی که بیشتر ویژگیهای سبکی و خواص قصاید او را در اینجا می‌توان یافت‌، چنان که با وصف صبح آغاز می‌شود و تجدید مطلع دارد و از واژگان غریب سرشار است و بالاخره نام دارد و این نام (منطق‌الطیر) بدین مناسبت است که در آن از سخن‌گفتن مرغان سخن می‌رود.
این قصیده در وزن و قافیه‌ای نسبتاً دشوار سروده شده است که آزادی عمل بسیاری برای شاعر فراهم نمی‌کند. ساختار رواییِ بخشی از قصیده هم محدودیتی دیگر برای خاقانی است‌، و جالب این که شاعر با مهارت تمام بر این سه محدودیت فائق آمده و در این مجالِ تنگ‌، طرح قصیده‌ای نسبتاً ساختارمند را ریخته است‌، به‌گونه‌ای که احساس نمی‌کنیم اسیر وزن و قافیه شده است‌.
شاعر در مطلع اول به وصف صبح و ستایش کعبه می‌پردازد و این خود مقدمه‌ای است برای آنچه در مطلع دوم گفته می‌شود. توصیف صبح در این شعر، بسیار پویا، زنده‌، ملموس و ابتکاری است‌. وزن تند، تکرارهای ماهرانه و قرینه‌سازیهای زیبا، نوعی موسیقی‌، نشاط و سرزندگی به شعر می‌بخشد که سخت یادآور غزل های پرتاب‌وتب مولانا جلال‌الدین است‌. در این بیت ها از مطلع اول قصیده‌، گمان می‌کنیم که به ناگاه دیوان شمس را گشوده‌ایم‌.
زد نفس سربه‌مُهر صبح‌ِ ملمّع‌نقاب‌
خیمة روحانیان کرد معنبرطناب‌(۲)
شد گهر اندر گهر صفحة تیغ سحر
شد گره اندر گره حلقة دِرع سحاب‌
بال فروکوفت مرغ‌، مرغ‌ِ طرب گشت دل‌
بانگ برآورد کوس‌، کوس‌ِ سفر کوفت خواب‌
صبح برآمد ز کوه‌، چون مه نَخْشَب ز چاه‌
ماه برآمد به صبح‌، چون دُم ماهی ز آب‌
نیزه کشید آفتاب‌، حلقة مَه در ربود
نیزة این‌، زرّ سرخ‌؛ حلقة آن‌، سیم ناب‌
شب عربی‌وار بود، بسته نقاب بنفش‌
از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب‌؟
تقارن میان «ملمّع‌» و «معنبر»، «گهر» و «گره‌»، «مرغ‌» و «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌»، «زر» و «سیم‌» موسیقی خاصی به کلام بخشیده است‌. هم‌چنین است تکرار «گهر»، «گره‌»، «مرغ‌»، «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌».
تشبیه‌ها نیز بسیار زیباست‌، به‌ویژه تشبیه «ماه‌» به «دم ماهی‌» که به گمان من از بدیع‌ترین تشبیه‌هایی است که برای ماه در شعر کهن خویش دیده‌ایم‌.
شاعر با این مقدمة پرنشاط و هیجان و سرشار از موسیقی‌، بدین ترفند که پای «عربی‌» و «اعرابی‌» را به میان می‌کشد، زمینه‌سازی می‌کند برای گریززدن به وصف کعبه‌:
بر کتِف آفتاب‌، باز ردای زر است‌
کرده چو اعرابیان بر درِ کعبه مآب‌
حق‌ّ تو، خاقانیا! کعبه تواندشناخت‌
ز آخورِ سنگین طلب توشة یوم‌الحساب‌
مرد بُوَد کعبه‌جوی‌، طفل بُوَد کعب‌باز
چون تو شدی مَردِ دین‌، روی ز کعبه متاب‌
کعبه که قطب هدی‌َ است‌، معتکف است از سکون‌
خود نبوَد هیچ قطب‌، منقلب از اضطراب‌
هست به پیرامنش طوف‌کنان آسمان‌
آری‌، بر گرد قطب چرخ زند آسیاب‌
خانه‌خدایش خداست‌، لاجرمش نام هست‌
شاه‌ِ مربّع‌نشین‌، تازی رومی‌خطاب‌
در این پاره نیز خاقانی از تصویرسازی های ابتکاری و رعایت تناسب های ظریف غافل نیست‌، نظیر رعایت تناسب میان «کعبه‌» و «کعب‌»(۳) و تشبیه آسمان به آسیابی که کعبه محور آن است‌. دیده باشید سنگ های آسیاب را که محوری دارند و این محور هیچ‌گاه دچار حرکت و اضطراب نمی‌شود، بل سنگ آسیا بر گرد آن می‌چرخد. در ضمن‌، در اینجا بدون این که شاعر اشارة صریحی کند، گردش حاجیان بر گرد کعبه هم به ذهن خطور می‌کند که تشابهی سخت با گردش آسیا حول محورش دارد.
ولی اوج شعر، در مطلع دوم است که شاعر باز توصیفی زیبا از صبح دارد و پس از آن‌، صحنة مناظره‌ای عینی را ترتیب می‌دهد. ابتدا آن توصیف را ببینید:
رخش به هرّا بتافت بر سر صِفر آفتاب‌
رفت به چرب‌آخوری گنج‌ِ روان در رکاب‌
کُحلی‌ِ چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکل‌
عودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب‌
روز چو شمعی به شب‌، زودرو و سرفراز
شب چو چراغی به روز، کاسته و نیم‌تاب‌
دُردی مطبوخ بین بر سرِ سبزه ز سیل‌
شیشة بازیچه بین بر سر آب از حباب‌
مرغان چون طفلکان ابجدی آموخته‌
بلبل الحمدخوان‌، گشته خلیفه‌ی کُتاب‌
روز به شمعی تشبیه می‌شود که دم به دم روشن‌تر شود و شب به چراغی که به تدریج آن را خاموش کنند. رسوبات سیل بر روی سبزه، به کفِ رویِ دیگ تشبیه می‌شود و حباب های روی آب به شیشه‌های رنگینی که کودکان با آن ها بازی می‌کنند. ولی این ها همة سخن نیست و فقط یک مقدمه‌چینی است برای توصیف مناظرة مرغان که در نهایت به مقصود شاعر ختم خواهد شد. شاعر چنین می‌نمایاند که در صبحی چنین فرح‌انگیز و باشکوه‌، مرغان مجلسی می‌آرایند و به آوازخوانی می‌پردازند. در این میان‌، هر کدام‌، گل یا گیاهی را که محبوب اوست می‌ستاید و بر این ستایش‌، دلیل می‌آورد، به‌گونه‌ای که مجلس به‌زودی به صحنة یک مناظره تبدیل می‌شود. توصیف این مجلس‌آرایی و مناظره‌، آن هم در این وزن و قافیة نامساعد، اوج هنر خاقانی در این قصیده است‌. تشبیه جدول‌کشی چمن به صفحة شطرنج و تشبیه ماه به کمان رباب‌(۳)، باز هم ابتکاری است و جذّاب‌:
دوش ز نوزادگان مجلسِ نو ساخت باغ‌
مجلس شان آب زد ابر به سیم مذاب‌
داد به هریک چمن خلعتی از زرد و سرخ‌
خلعه‌نوردش صبا، رنگرزش ماهتاب‌
اوّل مجلس که باغ شمع‌ِ گل اندر فروخت‌
نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب‌
ژاله بر آن جمع ریخت روغن طلق از هوا
تا نرسد جمع را ز آتش لاله عذاب‌
هر سوی از جوی جوی رقعة شطرنج بود
بَیْدق‌ِ زرّین نمود غنچه ز روی تراب‌
شاخ جواهرفشان‌، ساخته خیرالنثار
سوسن سوزن‌نمای‌، دوخته خیرالثیاب‌
مجمرگردان شمال‌، مروحه‌زن شاخ‌ِ بید
لعبت‌باز آسمان‌، زوبین‌افکن شهاب‌
پیش چنین مجلسی مرغان جمع آمدند
شب‌، شده چون شکل موی‌؛ مَه چو کمانچه‌ی رباب‌
فاخته گفت از نخست مدح‌ِ شکوفه که نحل‌
سازد از آن برگ‌ِ تلخ‌، مایة شیرین‌لعاب‌
بلبل گفتا که گل به ز شکوفه‌است، از آنک‌
شاخ‌، جنیبت‌کش است‌؛ گل‌، شه‌ِ والاجناب‌
قمری گفتا ز گل مملکتِ سرو به‌
کاندک بادی کند گنبد گل را خراب‌
ساری گفتا که سرو هست زمِن پای‌لنگ‌
لاله از او به‌، که کرد دشت به دشت انقلاب‌
صلصل گفتا به اصل‌، لاله دورنگ است‌؛ از او
سوسن‌ِ یکرنگ به چون خط اهل‌الثواب‌
تیهو گفتا به است سبزه ز سوسن بدانک‌
فاتحة صحف باغ‌، اوست گه فتح‌ِ باب‌
طوطی گفتا سمن به بود از سبزه‌، کو
بوی ز عنبر گرفت‌، رنگ ز کافورِ ناب‌
هدهد گفت از سمن نرگس بهتر که هست‌
کرسی‌ِ جم ملک او و افسر افراسیاب‌
باری‌، شاعر از زبان مرغان تعلیل‌هایی برای ارجح‌دانستن گل ها و گیاهان بر همدیگر بیان می‌کند و این خود خلاّقیتی ویژه می‌طلبد که فقط از شاعری در حدّ خاقانی برمی‌آید. ولی بالاخره حق با کیست‌؟ اینجا تعلیقی ایجاد می‌شود و گرهی در کار می‌آید که در چند بیت بعد، به شکلی که شاعر می‌خواهد، گشوده خواهد شد. پیش از آن‌، باید پردة دوم نمایش را دید، صحنة باریافتن مرغان به حضور عنقا برای داوری‌، که او سرور مرغان است و شایستة این کار.
صحنه‌آرایی شاعر در اینجا جالب است و شاعر آداب و ترتیب این باریابی را به صورتی مطابق واقع ترسیم می‌کند. همانند همیشة تاریخ‌، این مرغان عادی را به درگاه عنقا راه نمی‌دهند و آنها باید با حاجب درگاه (یا همان رئیس دفتر در نظام اداری امروز) مواجه شوند و کار به داد و بیداد بکشد، تا این سر و صدا عنقا را از خلوت بدر آرد و آن گاه باریابی میسّر شود:
جمله بدین داوری بر درِ عنقا شدند
کوست خلیفه‌ی طیور، داور مالک‌رقاب‌
صاحب‌ستران همه بانگ بر ایشان زدند
کاین حرم کبریاست‌، بار بوَد تنگ‌یاب‌
فاخته گفت آه من کِلّة خضرا بسوخت‌
حاجب‌ِ این بار، کو؟ ورنه بسوزم حجاب‌
مرغان بر در به‌پای‌، عنقا در خلوه‌جای‌
فاخته با پرده‌دار گرم شده در عتاب‌
هاتف‌ِ حال این خبر چون سوی عنقا رساند،
آمد و درخواندشان راند به پرسش خطاب‌
نحوة برخورد مرغان با عنقا هم بسیار روان‌شناسانه است‌. اول سلام می‌کنند و آنگاه جواب سلام می‌شنوند و سپس مقدمه‌ای در ستایش عنقا می‌گویند و دست آخر، سؤال را طرح می‌کنند. عنقا هم طبعاً از روی بزرگواری‌، ابتدا دل همه را به دست می‌آورد و نظر همه را تأیید می‌کند، ولی در نهایت حق را به گل (گل گلاب یا گل محمدی‌) می‌دهد. چرا؟ چون با حضرت پیامبر نسبتی دارد و معروف است که از عرق آن جناب آب خورده است‌.
بلبل کردش سجود، گفت الانعم صباح‌
خود به خودی باز داد صبحک‌الله جواب‌
قمری کردش ندا، کای شده از عدل تو
دانة انجیرِ رز دام‌ِ گلوی غراب‌
وای که ز انصاف تو صورت منقار کبک‌
صورت مقراض گشت بر پر و بال عقاب‌
ما به تو آورده‌ایم درد سر، ار چه بهار
درد سر روزگار برد به بوی گلاب‌
دان که دو اسبه رسید موکب فصل ربیع‌
دهرِ خَرَف باز یافت قوّت فصل شباب‌
خیل ریاحین بسی است‌، ما به که شادی کنیم‌؟
زین همه شاهی که‌راست‌؟ کیست برِ تو صواب‌؟
عنقا برکرد سر، گفت‌: کز این طایفه‌
دست‌ِ یکی پُرحناست‌، جعدِ یکی پُرخضاب‌
این‌همه نورستگان‌، بچّة حورند پاک‌
خورده گه از جوی شیر، گاه ز جوی شراب‌
گرچه همه دلکشند، از همه گل نغزتر
کو عرق مصطفاست‌، وین دگران خاک و آب‌
بدین ترتیب‌، مناظره به مدح حضرت پیامبر(ص‌) ختم می‌شود و از اینجا به بعد، قصیده در آن بستر ادامه می‌یابد. دیگر شاعر جانب هنرنمایی و تصویرسازی را کمابیش فرو می‌نهد و به جانب معنی‌آوری می‌گراید.
هادی‌ِ مهدی‌غلام‌، امّی صادق‌کلام‌
خسرو هشتم‌بهشت‌، شِحنة چارم کتاب‌
باج‌ستان ملوک‌، تاج‌ده انبیا
کز درِ او یافت عقل خطّ امان از عِقاب‌
احمد مرسل که کرد از تپش و زخم‌ِ تیغ‌
تخت سلاطین زگال‌، گُردة شیران کباب‌
جمع‌ِ رُسُل بر درش مفلس‌ِ طالب‌زکات‌
او شده تاج رسل‌، تاجر صاحب‌نصاب‌
عطسة او آدم است‌، عطسة آدم مسیح‌
اینْت خلف کز شرف عطسة او بود باب‌
گشت زمین چون سفن‌، چرخ چو کیمخت سبز
تا ز پی تیغ او قبضه کنند و قراب‌
ذرّة خاک درش کارِ دو صد دُرّه کرد
راند بر آن‌، آفتاب بر ملکوت احتساب‌
لاجرم از سهم آن‌، بربطِ ناهید را
بندِ رهاوی برفت‌، رفت بریشم ز تاب‌
دیده نه‌ای‌، روزِ بدر کان شه‌ِ دین بدروار
راند سپه در سپه سوی نشیب و عقاب‌
بهرِ پلنگان دین کرد سراب از محیط
بهر نهنگان کین‌، کرد محیط از سراب‌
از شغب هر پلنگ‌، شیرِ قضا بسته دَم‌
وز فزع هر نهنگ‌، حوت‌ِ فلک ریخت ناب‌
از پی تأیید او صف‌ّ ملایک رسید
آخته شمشیر غیب‌، تاخته چون شیر غاب‌
در علمش میرِ نحل نیزه کشیده چو نخل‌
غرقة صد نیزه خون اهل طعان و ضراب‌
چون الف سوزنی نیزه و بنیاد کفر
چون بن سوزن به قهر کرده خراب و یباب‌
حامل وحی آمده کامد یوم‌الظفر
ای ملکان‌! الغزاه‌، ای ثقلین‌! النهاب‌
و این نعت‌، به طور طبیعی به دعائیه‌ای ختم می‌شود که در آن‌، خاقانی از آن حضرت عنایتی طلب می‌کند و البته در این میان‌، چنان که عادت اوست‌، شکایتی هم از اهل زمانه سر می‌دهد و دشمنان خود را بدترین جانوران می‌داند.
خاطر خاقانی‌است مدح‌گر مصطفی‌
زان ز حقش بی‌حساب هست عطا در حساب‌
کی شکند همّتش قدرِ سخن پیش غیر؟
کی فکند جوهری دانة دُر در خلاب‌؟
یارب از این حبس گاه‌، باز رهانش که هست‌
شَروان‌، شرّالبلاد؛ خصمان‌، شرّالدواب‌
زین گُرُه ناحفاظ حافظ جانش تو باش‌
کز تو دعای غریب زود شود مستجاب‌
گفتیم که «منطق‌الطیر» قصیده‌ای است منسجم و نسبتاً ساختارمند. ولی انکار نمی‌توان کرد که ساختار کلّی شعر، آن‌قدرها تازه نیست و برپایة همان نظام قدیم «تشبیب‌، گریز و حسن ختام‌» بنا شده است‌. شاعر نتوانسته و یا نخواسته است این ساختار را به هم بزند و حتی آن صحنه‌آرایی زیبا و هنری مناظرة مرغان را نیز فدای این ساختار کرده است‌، به‌گونه‌ای که مناظره در آن تشبیب خلاصه می‌شود و با گریززدن به موضوع اصلی‌، آن مرغکان با همه شیرین‌زبانی‌شان گویا به‌کلی نابود و ناپدید می‌شوند.
این البته خاصیت کلّی قصاید قدیم ماست که در آن ها شاعر به عناصری که برای تشبیب قصیده فراهم‌آورده است‌، فقط در حدّ ابزار مقدمه‌چینی می‌نگرد و آنها را در ساختار کلّی شعر دخالت نمی‌دهد. به همین دلیل با رسیدن به مدح و منقبت اصلی‌، دیگر وظیفه‌شان خاتمه یافته تلقی می‌شود.
از این که بگذریم‌، باز بنا بر سنّت دیرینة شعرهای ستایشیِ ما، توصیف های شاعر از حضرت پیامبر غالباً کلّی است‌، نه حسّی و عاطفی‌، یا به بیان دیگر، تجلیل‌آمیز است‌، نه تحلیلی‌. به واقع شاعر آن‌قدر که در بخش مناظرة مرغان عینی و ملموس سخن می‌گفت‌، در بخش نعت به محیط زندگیِ حضرت نزدیک نمی‌شود و تصویری که از ایشان ارائه می‌کند نیز بیشتر از منظر شأن و شکوه حضرت است‌، نه از منظر سیره و روش زندگی‌. به همین لحاظ، امکان الگوپذیری مخاطب از آن شخصیت به کمک این شعر، کاهش می‌یابد و این البته از مشکلات شعرهای ستایشی سنّتی ماست‌.
با این همه در قیاس با دیگر شعرهایی که در ادب کهن خویش در این موضوع داریم‌، قصیدة «منطق‌الطیر» به‌راستی یک اثر ممتاز است و از نظر هنرمندی های بیانی‌، می‌تواند برای شاعران امروز بسیار حرف و حدیث‌ها داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها
۱. برای این کلمه معادلی فارسی که رسانندة همین معنی باشد نیافتم و برخلاف روش معهود خویش‌، ناچار به کاربرد واژه‌ای فرنگی در متنی ادبی شدم‌.
۲. در این نوشته‌، متن کامل این قصیده براساس بر اساس دیوان خاقانی شروانی به کوشش دکتر ضیاءالدین سجادی نقل شده است‌، البته به صورت پاره پاره و در خلال مباحث‌. در ضمن از توضیح واژگان دشوار پرهیز کردیم‌، چون هدف ما نه شرح قصیده‌، بل نگاهی به جوانب هنری و زیباییهای بیانی آن بود.
۳. این «کعب‌» همان استخوان مکعب‌مانند مچ پای گوسفند است که امروزه در ایران بدان «قاپ‌» می‌گویند و در افغانستان «بُجُل‌»; و بازی با آن‌، تا همین اواخر رایج بوده و یحتمل که در نقاط دورافتاده هنوز رایج است‌.
۴. رباب در آن زمانه‌ها از سازهای زهی‌ای بوده که با آرشه نواخته می‌شده است‌. امروزه ربابی که در افغانستان و هند وجود دارد، با مضراب نواخته می‌شود و گویا این ساز به تدریج استحاله یافته است‌.

منبع : سورۀ مهر

مطالب مرتبط

خیامی دیگر؟!

خیامی دیگر؟!
احیای رباعی نیز از منصور اوجی و سیاوش كسرایی شروع شد و پس از انقلاب در آثار قیصر امین پور، حسن حسینی و هم نسلانشان امتداد یافت. اما نسلی جدید از شاعران در راهند كه رباعی را به عنوان تنها میدان جدی شاعری خود برگزیده اند. از قبیل بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و ایرج زبردست. امروز با این آخری شروع كرده ایم:این سئوال در این بحث كلیدی است كه آیا عمر «قالب» تمام شده است یا نه؟ تحولی كه نیما در شعر فارسی شروع كرد و پس از آن دستاوردهای او و شاگردانش به خصوص فروغ فرخزاد در توسیع وزن عروضی و تسخیر آن تا آنجا كه وزن طبیعی كلام به نظر برسد (موفقیتی كه فروغ به آن رسید و موزون بودن شعراو را باید با تقطیع اثبات كرد) به كناری گذاشته شد و شعر آزاد، فارغ از وزن و قافیه، به حیات خود ادامه داد. برخی را عقیده بر آن است كه این تحول لازمه زمان است و حرف زمانه را دیگر در «قالب» نمی شود زد:موزون بودن و فشردگی و از همه مهم تر «متقارن» بودن، خصوصیاتی نیست كه روح آشفته و شكاك زمانه ما برتابد و سخنی كه آن قیدها را بپذیرد یا به لحاظ جهان بینی، متعلق به دوران ماقبل مدرن است یا به لحاظ نحوه بیان، از جنس اشارت و اجمال است كه باز مخالف روح این زمانه است؛ زمانه ای كه نوع ادبی «رمان» كه در ساحت تفصیل به سر می برد، نوع غالب آن است.
به نظر می رسد كه چنین حرف هایی بیشتر بوی فلسفه می دهد و روش شناخت ادبی كه روشی تجربی است بر آن حكومت نمی كند.بهترین دلیل رد این ادعا، آن است كه «قالب» ها هنوز زنده اند چرا زنده اند؟ چون هم سراینده دارند و هم خواننده، آن هم طیف وسیعی از سرایندگان و خوانندگان، طیفی كه از طرفداران ارتجاعی شعر كلاسیك را دربرمی گیرد تا كسانی كه اعتقاد دارند كه روح شعر نیمایی را در كالبد قالب كلاسیك می ریزند:
جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی ست
در آینه ی تلفیق، این چهره تماشایی ست
محمدعلی بهمنی
و حتی در انتهای این طیف، شاعرانی هستند كه در پی اجرای پیشنهادهای هنر پست مدرن در قالب های كلاسیك مثل غزل و حتی رباعی هستند. البته میزان موفقیت شاعران این سر طیف یعنی مدعیان غزل نو و رباعی نو و... قطعا نسبی است چون بالاخره قالب محدودیت های خود را تحمیل می كند و قطعا این ادعا كه «اگر بتوانی با وزن و قافیه زورورزی كنی، هر حرفی را می شود در قالب ریخت» افراطی است در مقابل آن ادعای دیگر كه «دوران قالب حتی به لحاظ مفهوم هم به سر رسیده است.»از همین نقطه است كه طرفداران نئوكلاسیك، كار خود را آغاز می كنند از این نقطه كه ضمن به رسمیت شناختن «قالب» نه به عنوان یك «شكل» محض و آماده برای پذیرفتن «محتوا» بلكه قالب به عنوان بخشی از یك «سنت ادبی» ، در حد مقدور در آن نوآوری می كنند. در نو كردن رباعی و در میان رباعی سرایان نوگرا مثلا بیژن ارژن در پی «نو كردن رباعی» به مفهوم تمام و كمال كلمه است كه از او در فرصتی دیگر به تفصیل سخن خواهیم گفت اما زبردست «نئوكلاسیك» است.نخستین بار، ایرج زبردست را در سال ۱۳۷۸ با دفتر «خنده های خیس» می شناسیم این دفتر مجموعه رباعی های او را تا آن روز كه ۲۵ ساله بوده است در بر می گیرد. ظاهرا شناسنامه قدیمی ترین شعرهای منتشر شده او به سال ۷۳ بر می گردد. سال بعد یعنی سال ،۱۳۷۹ «یك سبد آیینه» را منتشر كرده است كه گزینشی است از رباعیات شاعران «فارس» ، قدیم و جدیدشان.پس از آن در سال ،۱۳۸۲ دومین دفتر رباعیاتش با عنوان «باران كه ببارد همه عاشق هستند» منتشر شده است. اما در سال ،۱۳۸۳ شخصی به نام «مریم روشن» كه متأسفانه صاحب این قلم او را نمی شناسد، كتابی با عنوان «ایرج زبردست، خیامی دیگر» منتشر كرده است. اشكال از همین عنوان شروع می شود تا نحوه تنظیم كتاب. كتاب، حاوی دو مقدمه است یكی به قلم خانم روشن كه در آن آورده است: «همگان، چه خاص، چه عام، به حق او را خیام هزاره دوم شعر فارسی دانسته اند».
در مقدمه دوم، با عنوان «ایرج زبردست و رباعیاتش از نگاه دیگران» ستایش هایی درباره زبردست از زبان «دیگران» آمده است. این ستایش ها كه برای هیچ یك مأخذی در این مقدمه ذكر نشده است، از طیفی از «مشاهیر» نقل شده است كه برخی رباعی سرای حرفه ای هستند مثل منصور اوجی، برخی شاعر حرفه ای مثل آتشی، بهبهانی، صلاحی و خائفی، برخی داستان نویسند مثل امین فقیری و سیمین دانشور، برخی ادیبند مثل منصور رستگار فسایی یا كامیار عابدی و برخی هیچ یك از اینها نیستند مثل عطاءالله مهاجرانی. برخی از این ستایش ها به دو خط هم نمی رسند و مشخصا از لحنی «پاسخ گونه» برخوردارند، تو گویی كه از آنها نظری خواسته شده است و شفاها جملاتی گفته اند و همان دو سه چند جمله ثبت شده است.برخی دیگر هم یادداشت هایی هستند از برخی از بزرگان كه مقدمه نویسی بر آثار شاعران جوان برایشان یك عادت حسنه شده است و تعارفاتشان را نباید خیلی جدی گرفت مثل استاد بهاءالدین خرمشاهی و منوچهر آتشی. تعارفاتی از قبیل این رباعی آقای خرمشاهی:
خیام ز پشت پرده سرمست آمد
با كوزه ای از ترانه در دست آمد
بگذشت هزاره ای و ما چشم به راه
تا نوبت ایرج زبردست آمد
ایرج زبردست مدعی احیای قالب رباعی است و شكل اصیل و كلاسیك رباعی راهم رباعیات خیام می داند.
چنان كه استاد او، پرویز خائفی هم تعریضی به رباعیات عرفانی وارد آورده است: «رباعی بعد از اعجاز خیام به تسلسل و تكرار دچار شده بود. بیشتر عرفا مضامینی یكنواخت را در این قالب معصوم به صورتی كلامی و اندیشه ای مكرر بازگو می كردند»بی شك این مقدمه، حاصل پی گیری های احتمالا مصرانه خانم روشن بوده است و علی القاعده ارتباطی با خود زبردست نباید داشته باشد اما به هر حال كتاب، گردآوری شده رباعیات ایرج زبردست است و حتی در صفحه ی ۵ كتاب، امضای زبردست و تقدیم نامچه ی او به مادرش آمده است.این تفصیل آمد تا روشن شود كه این شاعر مدعی احیای قالب رباعی است و شكل اصیل و كلاسیك رباعی راهم، رباعیات خیام می داند. چنان كه استاد او، پرویز خائفی هم، تعریضی به رباعیات عرفانی وارد آورده است: «رباعی بعد از اعجاز خیام به تسلسل و تكرار دچار شده بود. بیشتر عرفا مضامینی یكنواخت را در این قالب معصوم به صورتی كلامی و اندیشه ای مكرر بازگو می كردند». هر دوی این ادعاها محل بحث است. هم ادعای اول كه خیام تنها نمونه ی كلاسیك به مفهوم الگوی تمام و كمال ابداع هنری برای رباعی باشد و هم ادعای دوم كه زبردست احیاگر رباعی خیامی باشد.این ادعا درباره كسی صادق است كه در زورورزی با قالب، به ثباتی رسیده باشد در حالی كه یك تورق گذرا برهمین دفتر آخر با آن عنوان عجیبش «ایرج زبردست، خیامی دیگر» شهادت می دهد كه زبردست در طیفی از تجربه ها به سر می برد. در همین رباعیاتی كه امروز از او در صفحه ۱۴ درج می شود، رباعیاتی پر تعداد هست كه نسب به رباعیات بیدل می رساند مثل قطعات شماره ۵ ، ۶ ، ۱۶ ، ،۲۵ و ... رباعیاتی هست كه به زبان شعری سهراب سپهری نزدیك است مثل قطعات ۲۳ ، ،۳۳ رباعیاتی هست كه ریشه در بیان رمانتیك شاعران دهه سی و چهل دارد مثل قطعات: ۱۲ ، ۷ ، ۱۷ و ... حتی رباعیاتی هست كه تلاش برای تجربه پیشنهادهای شعر حجم در آنها به چشم می خورد مثل قطعات ۳۷ ، ۳۴ و ۲۹. در قطعات ۴۱ تا ۴۴ نیز تلاش زبردست برای تقطیع رباعی به شكل نیمایی دیده می شود و این هم تجربه ای دیگر. اگر بخواهیم ریزتر شویم بازهم می توان رد پای آزمون و خطاهای متعدد دیگری را در این رباعی ها دید. پس این ادعا كه زبردست رباعی خیام وار می گوید، تنها كوچك كردن و محدود كردن تلاش او برای باز كردن ساحت های جدید به روی رباعی است و به واقع پایمال كردن حق اوست.اصولا نه تنها او بلكه تمام بروبچه هایی كه به جد رباعی می گویند مثل بیژن ارژن و جلیل صفربیگی در حال تجربه اند و محور همه ی این تجربیات آن است كه دست این قالب را می گیرند و هی كشان كشان با خود به چشم اندازهای مختلف می برند تا ببینند كجا، به مذاق و مزاج هردویشان مناسب می آید تا مهمترین نوآوری كه از آن می شود به احیای قالب تعبیر كرد، «تعریف كاركرد جدید» و «تغییر جهت» قالب و در یك كلمه دمیدن معاییر زیبایی شناسانه جدید در قالب است .از طرف دیگر، وقتی كه خیام وارگی را به شاعری نسبت می دهیم، باید «درد حیرت» را در او بجوییم وقتی كه خیام می گوید:
ای كاش كه جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
از بند بند این رباعی، درد جاودانگی می بارد اشكال كار این است كه می پنداریم «خیام» شعر فلسفی گفته است در حالی كه خیام دردی را در میان گذاشته است كه آن درد قدم اول فلسفیدن است، همین. والا شعر با فلسفه هیچ گاه سرسازگاری نداشته است و ندارد. اتفاقاً با وجود زیبایی مضامین خیام وار در قطعاتی مثل قطعات شماره ۱۰ ، ۸،۱۱ و ۳۳ لحن شعرها بیش از آن كه طنین كوبنده و هجو گونه خیام را در ذهن تداعی كند دقیقاً لحن پرسش و معما دارد پس هنوز تا آن دردی كه پنجه در ریشه و اركان ذهن خیام انداخته است فاصله ها هست. اصلاً فرض كنیم كه زبر دست «خیام هزاره دوم» باشد به قول دكتر شفیعی كدكنی از قول استاد بدیع الزمان فروزانفر:گیرم كه شوی سعدی، یك فرد مكرر باشی. این نگرش در متهورانه ترین شكل به خلق یك اثر نئوكلاسیك منجر می شود كه شده است و تجربیات زبانی زبردست چه در حوزه مفردات و چه در ساختار رباعی، یك فرم كاملاً جدید و متهورانه عرضه نمی كند، بلكه همیشه با احتیاط به تجربه دست می زند. در حالی كه رباعی به علت فشردگی حجم آن و نیز قابلیت موسیقایی آن، زمینه بسیار بالایی برای بافت های چند لایه معنایی و موسیقایی دارد.سخن مفصلتر بماند برای بعد. این شما و این ایرج زبردست كه به عقیده من تشخص او در جدی گرفتن یك قالب مهجور، تلاش برای اندیشه ورزی و نیز احتیاط در تهورهای زبانی برای دست یافتن به یك زبان معیار خوش تراش و تا حدودی «سانتی مانتال» به شدت قابل احترام است؛ اما ادعاها تنها وقتی نقد می شوند كه ابتدا عرضه شوند.من جرأت به خود دادم و زبردست را با همه ادعاهای او یا ادعای معرفان و ستایشگران او به میدان آوردم تا دیگران چقدر همت و جرأت داشته باشند و از گوشه ی گود به میان بیایند و این ادعاها را نقد كنند.
زهیر توكلی

وبگردی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی - همه چیز درباره ساخت و ساز فاطمه حسینی، داماد شمخانی و داماد صفدرحسینی | سر کشیدن دوربین مخفی شهرداد به ساختمان های آقازاده ها در لواسان! | پخش اختصاصی از صفحه آپارات آوانت
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی - رحیم پورازغدی در مراسمی که با موضوع فجای مجازی بود،گفت: دختر خانم چادری یک عکس آنچنانی از خودش گذاشته و نوشته زن نباید قربانی نگاه شهوت مردانه بشه، بعد پسره زیر پستش نوشته"ما رایت الا جمیلا"
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم.
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. - رئیس کل دادگستری خراسان رضوی: ما در نظام جمهوری اسلامی به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. اگر فردی در زمان طاغوت در زندان بود، حبسش از مجازات اخروی او کم نمی کرد اما امروز اگر این تحمل کیفر یا قصاص و شلاق و دیگر احکام توسط حکام اسلامی و شرعی انجام می شوند یکی از آثار اخروی آن برای محکومان این است که این مجازات در آخرت از آنها برداشته می شود
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم - بعد از فروکش کردن گازها، به حفاری ادامه دادیم و به یک مخزن بزرگ و استثنایی رسیدیم که بسیار عظیم تر از آنی بود که تصور می کردیم برای جایی مثل پلاسکو ساخته شود. برآورد ما از ابعاد این انبار فاضلاب این است که بین 400 الی 500 متر مکعب وسعت دارد و گازهای محبوس شده در این انبار در چندین دهه برای انتشار بوی بد در محدوده بزرگی از تهران کفایت می کند.
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ - مهدی یراحی، خواننده ای که اخیرا موزیک ویدئوی جدید و اعتراضی خود با نام «پاره سنگ» را منتشر کرده است، از طرف برخی رسانه ها و مجید فروغی، مدیر روابط عمومی هنری مورد انتقاد قرار گرفته و شایعه هایی درباره ممنوع الفعالیت شدن یراحی به دلیل این ویدئو کلیپ و همچنین پوشیدن لباس کارگران گروه ملی در حمایت از مردم اهواز در کنسرت 6 دی ماه خود مطرح شده است. یراحی از جمله خواننده هایی است که همیشه نسبت به اتفاقات…
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان !
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان ! - گویا تلخی پخش فیلم صحنه دار، بیش از مرگ ۱۰ نفر است. درست همانطور که مسئله حجاب برای خیلی‎ها مهم تر از معیشت مردم است.
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی !
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی ! - انقلاب فرهنگی از این بالاتر که فرزند عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در آمریکا تابعیت بگیرد و از آنجا برای ایرانیان سبک زندگی تدریس بکند؟
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.