پنج شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Thursday, 26 April, 2018

معناشناسی داستان و اسطوره در قرآن


معناشناسی داستان و اسطوره در قرآن
در قرآن واژگان قصص، حدیث، نبا و مثل به معنای داستان به کار رفته وآن عبارت از بخش‏هایی از ماجراهای واقعی تاریخ است که عبرت آموزی وهدایت‏بخشی در پی داشته باشد؛ اما اسطوره در قرآن عبارت از داستان‏های‏خرافی زاییده ذهن گذشتگان است. در مقاله حاضر این دو واژه از نظر لغت وقرآن معناشناسی شده است.
● مقدمه
قرآن اصیل‏ترین کتاب هدایت است. در قرآن هیچیک از مسائل اساسی سعادت وشقاوت انسانی مسکوت نمانده است؛ چنانکه خدای تعالی فرماید: ما فرطنا فی‏الکتاب من شی‏ء [انعام ۳۸]: (ما هیچ چیز را در این کتاب فروگزار نکردیم).
قرآن کتاب تاریخ یا داستان نیست؛ ولی در نقل تاریخ یا داستان سودمندترین تاریخ وداستان را با بهترین اسلوب بیان داشته که نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحیناالیک هذاالقرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین‏ [یوسف‏۳]: (ما بهترین سرگذشت‏ها را ازطریق این قرآن - که به تو وحی کردیم- بر تو بازگو می‏کنیم و مسلما پیش از این از آن‏خبر نداشتی).
در این مقاله نگاهی اجمالی به داستان و اسطوره در قرآن شده و از این رهگذر مقایسه‏ای میان داستان و اسطوره به میان آمده است.
● واژه‏شناسی داستان
در واژه‏شناسی داستان در قرآن علاوه بر واژه قصص باید از واژگان حدیث، نبا و مثل‏مدد جست و حال به اختصار به شرح هر یک می‏پردازیم:
الف) واژه قصص، از ریشه ق.ص.ص مصدر ثلاثی مجرد قص یقص قصا و قصصا واصل معنای آن قطع و بریدن و اتباع می‏باشد[۱] و در تراجم پارسی به برگفتن قصه یا ازپی کسی فرا شدن‏ و قصه برداشتن و برپی رفتن معنا شده است و قصص به این خاطر به‏داستان گفته می‏شود که سخنی در پی سخن دیگر می‏آید و قاص (داستانسرا) کسی‏است که خبری را بعد از خبر دیگر و کلامی را بعد از کلام دیگر بیان می‏کند[۲] و در آیه‏شریفه آمده: قالت لاخته قصیه (۱) [قصص ۱۱] اتبعی اثره (۲) [۳].
برخی مفسران قصص را جمع قصه گرفته‏اند؛ مانند نسفی ذیل آیه شریفه نحن نقص‏علیک احسن القصص‏ [یوسف ۳]: (خبر دهیمت از نیکوترین قصه‏های گذشتگان).مشهور است که در قوله تعالی نحن نقص علیک احسن القصص واژه القصص ممکن‏است‏به معنای مصدری باشد. که در تقدیر چنین می‏شود: نحن نقص علیک احسن‏الاقصاص‏ یعنی ما به بدیعترین اسلوب و بهترین طریق و عجیبترین نظم بر تو قصه‏می‏خوانیم. در این صورت معنای مقصوص را القا می‏کند؛ یعنی نحن نقص الیک احسن‏ما یقص من الاحادیث‏[۴].
علامه طباطبائی در جمع دو وجه - البته با ترجیح معنای مفعولی- چنین می‏فرماید:پس قصص به معنای قصه و احسن القصص به معنای بهترین قصه و حدیث است. چه‏گفته باشند که کلمه نامبرده مصدر به معنای اقتصاص و قصه‏سرایی است و چه به معنای‏اسم مصدر یعنی داستان باشد. هر دو وجه صحیح است. بنابراین معنا داستان یوسف‏بهترین داستان است و بنا بر معنای قبلی باز هم قصه یوسف به آن طریق که قرآن سروده‏بهترین سراییده است‏[۵].
در قرآن از ریشه ق. ص. ص ۳۰ واژه پدید آمده است که ۶ مورد مصدر قصص و ۲۰مورد مشتقات فعلی و چهار مورد واژه قصاص می‏باشد که در اصل لغت‏به معنای اتباع وپیروی قدم به قدم و در قرآن واژه قصص به معنای بیان داستان (داستان سرایی) است.
ب) واژه حدیث، در لغت‏به معنای از نو ایجاد شدن و چیزهای نو [۶] و در قرآن به‏معنای خبر، کلام، قرآن، عبرت، رؤیا، نوآوری و قصص می‏باشد[۷]. حال به دو مورد که‏به این معنا آمده اشاره می‏کنیم:
▪ مورد اول: هل اتاک حدیث ضیف ابراهیم المکرمین اذدخلوا علیه فقالوا سلما قال سلم قوم منکرون‏[ذاریات ۲۵ و ۲۴]: (آیا خبر میهمانهای‏بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟! در آن زمان که بر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو.او گفت: سلام بر شما که جمعیتی ناشناخته‏اید).
▪ مورد دوم: هل اتاک حدیث موسی اذ ناداه ربه بالواد المقدس طوی اذهب الی‏فرعون انه طغی‏ [نازعات ۱۵-۱۷]: (آیا داستان موسی به تو رسیده است، در آن هنگام که‏پروردگارش او را در سرزمین مقدس طوی ندا داد و گفت: به سوی فرعون برو که طغیان‏کرده است).
با توجه به سیاق در این دو مورد کاملا روشن است که منظور از حدیث در آن دوداستان می‏باشد.
ج) واژه نبا: جمع آن انباء و به معنی خبر و آگاهی می‏باشد[۸] و در قرآن در برخی‏موارد به معنی داستان و سرگذشت آمده است؛ مانند: واتل علیهم نبا ابنی آدم بالحق اذقربا قربانا فتقبل من احدهما و لم یتقبل من الاخر[مائده ۲۷]: (و داستان دو فرزند آدم را به‏حق برای آنها بخوان: هنگامی که هر کدام به کاری برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند.اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد).
در تفسیر نسفی در ترجمه آیه آمده است که: و بخوان بر ایشان بی‏فزون و کاست‏قصه دو پسر آدم را... [۹].
و یا نتلو علیک من نبا موسی و فرعون بالحق لقوم یؤمنون‏[قصص ۳]: (ما از داستان‏موسی و فرعون به حق بر تو می‏خوانیم، برای گروهی که ایمان می‏آورند).
د) واژه مثل، و جمع آن امثال به معنی نظیر و شبیه می‏باشد [۱۰]. برخی این واژه را اززبان سامی[۱۱] و برخی از زبان و حبشی Mesale ،Mesl می‏دانند [۱۲].در کتب وجوه و نظائر معناهایی مانند: عبرت، عذاب، سنن و صفت‏برای آن ذکر شده‏است[۱۳]؛ لذا باید معنای داستان را نیز به آن افزود؛ مانند ان مثل عیسی عندالله کمثل‏آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون‏[آل عمران ۵۹]: (مثل عیسی نزد خدا همچون آدم‏است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش، آنگاه موجود شد).
مفسر بزرگ شیعی ابوالفتح رازی و نیز نسفی واژه مثل را در اینجا به داستان معناکرده‏اند[۱۴].
● مراد از داستان در قرآن
در اصطلاح قرآنی داستان به مفهوم گسترده آن پدیده‏ای است که ساختار هندسی‏ویژه‏ای دارد. داستان نویس یک یا چند حادثه و نیز وضعیتها، شخصیتها و محیطها رابرمی‏گزیند و آنها را به زبانی تعبیر می‏کند[۱۵]. نیز باید افزود که قصص در نگاه قرآن‏عبارت است از بیان ماجراهای گذشته از حیث عبرت گرفتن و آن پی‏گیری و بیان یک‏واقعیت تاریخی از زوایای گوناگون در بعد هدایتی می‏باشد؛ لذا در جهت‏بیان تمام یک‏ماجرا نمی‏باشد؛ بلکه آن بخشهایی از ماجراها را گزین می‏کند که هدایتگر باشد. بنابراین‏قصص شامل وقایع حاضر مانند حدیث و رویدادهای آینده، مانند نبرد ایران و روم‏نمی‏شود. قصه گفتن قرآنی یعنی پی گرفتن اخبار گذشتگان و این در بیان قرآن کریم نیزتصریح شده است که: لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری لکن‏تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی‏ء و هدی و رحمة لقوم یؤمنون‏ [یوسف ۱۱۱]: (درسرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود. اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه‏هماهنگ است‏با آنچه پیش روی او از کتب آسمانی پیشین قرار دارد و شرح هر چیزی(که پایه سعادت انسان است) و هدایت و رحمتی است‏برای گروهی که ایمان می‏آورند).
● واژه اساطیر
اساطیر بر وزن افاعیل و مشتق از ریشه سطر می‏باشد. سطر یعنی کتب (نوشت) وسطر، ردیف هر چیز را گویند. و فی الکتاب مستورا؛ یعنی در کتاب نوشته شده است،و سطر فلان کذا؛ یعنی فلانی ردیف به ردیف نوشت [۱۶].
برخی معتقدند که اساطیر جمع اسطوره و اسطاره و برخی آن را جمع اسطار واسطاره، اسطیر و اسطیره و اسطور و اسطوره و برخی آن را جمع الجمع، یعنی جمع‏اسطار و اسطار جمع سطر و برخی- چون اخفش- آن را جمع بدون مفرد می‏دانند[۱۷].
دانشمندان واژه‏شناس اساطیر را به سخنان باطل و سخنانی که هیچ ربطی به چیزی‏ندارند تعریف کرده‏اند و افزوده‏اند: اساطیر الاولین، یعنی آن سخنان شگفتی که ازپیشینیان نوشته باشند و آن درباره سخنی به کار می‏رود که از هم گسیخته باشد[۱۸] وهنگامی گفته می‏شود، سطر فلان علینا تسطیرا که شخصی سخنانی شبیه باطل بیاوردو زمانی که گفته شود: فلان سطر علی فلان‏ که سخنان بیهوده بگوید [۱۹]. اساطیرالاولین‏ در ترجمه فارسی به افسانه‏های نبشته پیشینیان‏ ترجمه شده است[۲۰].
درباره منشا این واژه فرانکل بر این نظر است که از آرامی گرفته شده است[۲۱] وبرخی معتقدند که اسطوره از واژه یونانی هیستوریا (Historia) به معنی جستجو وآگاهی‏ و داستان‏ گرفته شده است. بازمانده این لغت در زبان انگلیسی (Story) به‏معنای داستان و حکایت‏ و در زبان فرانسه (Histoire) به معنای تاریخ و حکایت‏می‏باشند[۲۲] و برخی هم آن را از اصل تازی می‏دانند.
حال قبل از بررسی کاربرد این واژه در قرآن به اختصار کلیات اسطوره‏ها را بیان‏می‏کنیم: اسطوره قصه‏گونه‏ای است که طی توالی نسلها بر سر زبان‏ها نقل می‏شود. آن‏پدیده‏های طبیعت و همچنین آیین‏ها و عقاید موروثی را به نحوی غالبا ساده تبیین‏می‏کند. در اسطوره مرز دنیای عینی و ذهنی به هم می‏ریزد. زمان واقعی عینیت‏خود را ازدست میدهد و به زمانی ذهنی تبدیل می‏شود. اسطوره را باید داستانهای نیمه واقعی‏دانست.... آنچه مهم است صحت تاریخی داستان نیست؛ بلکه مفهومی است که برای‏معتقدان آن در بردارد[۲۳].
اسطوره را باید داستان و سرگذشتی معنوی (آسمانی، روحانی، مربوط به فراسوی‏جهان مادی، غیر ملموس و آن جهانی) دانست که معمولا اصل آن معلوم نیست و شرح‏عمل، عقیده، نهاد یا پدیده‏ای طبیعی است‏به صورت فراسوی، که دست کم بخشی ازآن را از سنتها و روایتها گرفته‏اند و با آیین‏ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. دراسطوره وقایع از دوران اولیه نقل می‏شود و به عبارت دیگر سخن از این است که چگونه‏هر چیزی پدید می‏آید و به هستی خود ادامه می‏دهد. شخصیتهای اسطوره را موجودات‏فوق طبیعی تشکیل می‏دهند و همواره هاله‏ای از تقدس، قهرمان مثبت آنرا فرا گرفته‏است[۲۴].
حال گونه‏های اسطوره را اختصارا ذکر می‏کنیم.
الف) اسطوره آیینی: متن‏هایی که دانش مربوط به اسطوره‏ها از آن بدست می‏آید،در آرشیو پرستشگاهها جای داشته است. در آیین، اسطوره سرگذشت آنچه را اجرامی‏شد بیان می‏کند... این گونه اسطوره کارآیی آیین را تامین می‏کند. شاید اسطوره آیینی‏کهن‏ترین نوع اسطوره باشد.
ب) اسطوره بنیادی: کاربرد این اسطوره بیان علت‏خیالی بنیاد یک عادت و یک نامه‏و حتی یک شی‏ء است.
ج) اسطوره کیش: این اسطوره مربوط به دین یهود است و کاربرد آن عبارت بود ازتصدیق عهدی که میان یهود و اسرائیل بسته شده بود.
د) اسطوره شخصیت: این اسطوره تولد و کارهای برجسته یک قهرمان مشهور را باهاله‏ای از شگفتی و رمز و راز می‏پوشاند.
ه) اسطوره جهان پس از مرگ: این اسطوره مشخصه تفکر مسیحی - یهودی‏است[۲۵].
در قرآن این واژه به صورت جمع، اساطیر و به صورت ترکیب اساطیر الاولین‏ در ۹مورد بیان شده است و ما مختصرا به بیان مراد واژه اساطیر در این آیات با توجه به سیاق‏می‏پردازیم:
▪ و منهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی اذانهم و قرا و ان‏یروا کل آیة لا یؤمنوا بها حتی اذا جاؤک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیرالاولین‏ [انعام ۲۵]:(پاره‏ای از آنها به (سخنان تو) گوش فرا می‏دهند و بر دلهای آنهاپرده‏هایی افکنده‏ایم تا آن را نفهمند و در گوش آنها سنگینی قرار دادیم و اگر تمام‏نشانه‏های حق را ببینند، ایمان نیاورند؛ تا آنجا که وقتی به سراغ تو می‏آیند، با توپرخاشگری کنند. کافران می‏گویند: اینها فقط افسانه پیشینیان است).
سیاق نشان می‏دهد که مشرکین آیات خدا را تکذیب می‏کردند و در برخورد با آیات‏خداوند ایمان نمی‏آورند و می‏گفتند: اساطیر پیشینیان است و لذا در اینجا استعمال‏اساطیر الاولین- از سوی مشرکین - و در مقابل آیات خداوند قرار گرفته است.
▪ واذ تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیرالاولین‏ [انفال ۳۱]: (و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده می‏شود می‏گویند: شنیدیم (چیزمهمی نیست). ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می‏گوییم. اینها همان افسانه‏های پیشینیان‏است).
مشرکان آیات خدا را ساده و عامیانه تلقی می‏کردند و آن را اساطیر الاولین‏می‏خواندند. لذا در اینجا نیز اساطیر استعمالی از طرف مشرکان برای آیات خداوندمی‏باشد.
▪ و اذ قیل لهم ماذا انزل ربکم قالوا اساطیر الاولین‏ [نحل ۲۴]: (و هنگامی که به‏آنهاگفته می‏شود پروردگار شما چه نازل کرده است؟ می‏گویند: اینها (وحی الهی نیست)همان افسانه‏های دروغین پیشینیان است).
در اینجا نیز کاملا مشهود است که تنزیل الهی از سوی مشرکان به اساطیر الاولین نام‏برده شده است.
▪ قالوا اذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون لقد وعدنا نحن و اباؤنا هذا من قبل ان‏هذا الا اساطیر الاولین‏ [مؤمنون ۸۲ و ۸۳]: (آنها گفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک واستخوانهای پوسیده شدیم، آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟! این وعده به ما وپدرانمان از قبل داده شده است؛ این فقط افسانه‏های پشتیبان است).
در اینجا وعده بعث و برانگیخته شدن از سوی مشرکان به اساطیر الاولین تعبیر شده‏است.
▪ و قالو اساطیر الاولین اکتتبها فهی تملی علیه بکرة و اصیلا. قل انزله الذین یعلم السرفی السماوات و الارض انه کان غفورا رحیما [فرقان ۴ و ۵]: (و گفتند: این همان افسانه‏های‏پیشینیان است که آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا می‏شود. بگو کسی آن رانازل کرده که اسرار آسمانها و زمین را می‏داند. او همیشه آمرزنده و مهربان است).
در اینجا نیز کاملا ملحوظ است که استعمال اساطیر الاولین در مقابل کتاب خداونداست).
▪ وقال الذین کفروا ءاذا کنا ترابا و آباؤنا ائنا لمخرجون. لقد وعدنا هذا نحن آباؤنا من‏قبل ان هذا الا اساطیر الاولین‏ [نحل ۶۷ و ۶۸]: (و کافران گفتند: آیا هنگامی که ما وپدرانمان خاک شدیم، (زنده می‏شویم) و از دل خاک بیرون می‏آئیم؟ ! این وعده‏ای است‏که به ما و پدرانمان از پیش داده شده است: اینها افسانه‏های پشتیبان است).
در اینجا بعث و خروج را در مقابلش اساطیر الاولین قرار داده‏اند.
▪ و الذی قال لوالدیه اف لکما اتعداننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبل و همایستغیثان‏الله ویلک آمن ان وعدالله حق فیقول ما هذا الااساطیر الاولین‏ [احقاف ۱۷]: (وکسی که به پدر و مادرش می‏گوید: اف بر شما! آیا به من وعده می‏دهید که من روز قیامت‏مبعوث شوم؟! در حالی که پیش از من اقوام زیادی بودند (اما هرگز مبعوث نشدند) وآندو پیوسته فریاد می‏کشند و خدا را به یاری می‏طلبند که وای بر تو ایمان بیاور که وعده‏خدا حق است! اما او پیوسته می‏گوید: اینها چیزی جز افسانه‏های پیشینیان نیست).
در جواب والدین مؤمن که فرزندشان را به ایمان به قیامت فرا می‏خوانند، فرزندشان‏آن را انکار می‏کند و اساطیر پیشینیان می‏نامد.
▪ و اذ تتلی علیهم آیاتنا قال اساطیر الاولین‏[قلم ۱۵]: (و هنگامی که آیات ما بر اوخوانده می‏شود، می‏گوید: اینها افسانه‏های خرافی پیشینیان است). در اینجا مشرکان آیات خدا را اساطیر الاولین نامیده‏اند.
▪ و اذا تتلی علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین‏ [مطفنین ۱۳]: (وقتی آیات ما بر او خوانده‏می‏شود، می‏گوید: این افسانه‏های پیشینیان است). با توجه به سیاق مشخص است که‏مشرکان آیات خداوند را در مورد روز جزا تکذیب و اساطیر الاولین می‏خوانند: چنانکه‏در آیات قبل از آیه مذکور می‏خوانیم: وای در آن روز بر تکذیب کنندگان! آنهایی که روزجزا را انکار می‏کنند. کسی که آن را انکار می‏کند، متجاوز و گنهکار است‏.
● فرق داستان و اسطوره
همان طور که دیدیم اساطیر الاولین در قرآن دارای معنی گسترده‏ای است و همیشه‏از طرف مشرکان و به منظور غیرالهی و ناحق شمردن قرآن و عقاید موجود در آن ابرازمی‏شده است و با توجه به سیاقهای آیات بیان نمودیم که غرض مشرکین انکار دو چیزبوده است: یکی ما انزال الله‏ و دیگری حق بودن بعث و خروج از قبر؛ لذا مشرکان‏هرگاه به تکذیب دست می‏یازیدند، اساطیر الاولین را به کار می‏بردند؛ یعنی آنها اموری‏است که دیگران به ناحق و از سابقه ذهنی مردم استفاده کرده و در اذهان آنان القاکرده‏اند.
در بحث از واژه اسطوره و انواع آن بیان کردیم که واژه اسطوره دارای معنای وسیع‏است و عقاید و آداب و داستانهای گذشته و جز آنها را در سطوح کلان آن در بردارد وریشه‏های آن نیز دینی است. لذا می‏بینیم که در قرآن واژه اساطیر به همین گستردگی‏مطرح می‏شود و صرفا معنای داستان خرافی را نمی‏دهد؛ بلکه شامل مجموعه‏ای ازعقاید و آداب و ماجراهای گذشتگان می‏باشد. اما در لغتنامه‏های امروز معنای آن صرفابه داستانهای خرافی‏ عدول کرده است.
اگر در بحث داستانهای قرآن- از باب تسمیه جزء بر کل- بخواهیم آن را با اساطیرمقایسه کنیم، باید به ذکر این نکته مهم بپردازیم که وجه ممیزه این دو عنصر این حقیقت‏است که قصص قرآن حق و راست است. ولی در اساطیر هر چند ممکن است ریشه‏ای‏دینی و راست داشته باشد؛ ولی در مسیر زمان منحرف شده است.
حال این سؤال مطرح می‏شود که منظور مشرکین از اساطیر کدام گونه آن بوده است؟باید گفت که با توجه به سیاقهای آیات بحث‏شده، واژه اساطیر در قرآن می‏تواند تمام‏گونه‏های اسطوره‏ای را در بربگیرد.

نویسنده: عباس اشرفی
منابع
۱) نزهة‏الاعین النواظر... ص ۴۹۰ لسان العرب، ج ۷، ص ۷۳، مفردات راغب، ص ۲۷۹.
۲) تراجم الاعاجم ص ۲۷۹، درر الترجمان ص ۲۴۹، التبیان فی تفسیرالقران، ج ۶، ص ۹۳، تهذیب اللغة، ج ۸، ص ۲۵۶.
۳) لسان العرب، ج ۷، ص ۷۴.
۴) معجم البحرین، ج ۳، ص ۵۱۱، تفسیر نسفی، ج ۱، ص ۳۲۵، مجمع‏البحرین، ج ۳، ص ۵۱۱.
۵) المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه ج ۲۱، ص ۱۲۴.
۶) لسان العرب، ج ۲، ص ۱۳۱، العین، ص ۱۶۷.
۷) وجوه و نظائر دامغانی ص ۱۲۰، الوجوه النظائر فی القرآن، ص ۲۵۹.
۸) العین، ص ۷۸۴، لسان التنزیل، ص ۳۴، درر الترجمان، ص ۵۲.
۹) تفسیر نسفی، ج ۱، ص ۱۶۰
۱۰) الکشاف، ج ۱، ص ۷۲.
۱۱) واژه‏های دخیل در قرآن مجید، ارتور جفری، ترجمه بدره‏ای، ص ۲۷۳.
۱۲ . Encjclopedie delislam vol.۹ p.۸۰۵
۱۳) وجوه القرآن تفلیسی، الوجوه والنظائر دامغانی، ۵-۲۶۴
۱۴) تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۳، ص ۳۶، تفسیر نسفی، ج ۱، ص ۸۶.
۱۵) پژوهشی در جلوه‏های هنری داستانهای قرآن، ج ۱، ص ۱۳
۱۶) مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۷۱.
۱۷) مختار من الصحاح ص ۳۳۷، لسان العرب، ج ۴، ص ۳۶۳، مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۸۴.
۱۸) العین، ص ۳۷۳، دایره المعارف قرن عشرین، وجدی، ج ۵، ص ۱۲۸.
۱۹) العین، ص ۳۷۳، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۷۱
۲۰) لسان التنزیل، ص ۲۶.
۲۱) واژه‏های دخیل در قرآن مجید، جعفری، ص ۱۱۳.
۲۲) تاریخ اساطیری ایران، آموزگار، ص ۳.
۲۳) اساطیر و فرهنگ ایرانی، ص ۱۳، در قلمرو وجدان، ص ۴۰۵ و ۴۰۴، شناخت اساطیر ایران، ص ۲۲.
۲۴) تاریخ اساطیر ایرانی، ص ۳ و ۴.
۲۵) اساطیر خاورمیانه.
پی نوشتها
۱) به خواهرش گفت: او را پی‏بگیر.
۲) پی او برو .

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

جوانان در ارتباط با قرآن

جوانان در ارتباط با قرآن
اگر شاعر عرب، کتاب «الغدیر» علاّمه امینی را، «معجزه شبها» و حروف آن را «ستاره‏های درخشان» معرفی می‏کند و تحقیق ایشان را همسان نورافکنی می‏داند که «بسیاری از روایات پیامبر مبشّر را از تاریکی ابهام، بیرون آورد»۱ در مورد «کتاب کریم»، چه کسی باید بگوید و چه باید گفت؟!
از باب «بل الانسانُ عَلی نفسِهِ بَصیرةٌ»۲
هیچ کس خودش را بهتر از خودش نمی‏شناسد و نمی‏تواند معرفی کند.
قرآن مجید هم، «بیّنٌ بِنَفسه و مبیّنٌ لغیره» است.
شایسته است در معرفی قرآن، بیش از همه، از خود کتاب کریم کمک بگیریم.
قرآن مجید، بهتر از هر چیز و هر کس، خودش را می‏شناسد و معرّفی هم می‏کند.
قرآن، در معرفی خود می‏گوید، شعاع من، شعاع هدایت و انسانیت است.
رسالت قرآن، همیشگی و همگانی است. منتها در عمل، عدّه‏ای خاص، بدان تمسّک می‏جویند.
بزرگترین رسالت قرآن مجید آن است که بیماران را شفا ببخشد و انسان را از نظر روحی «بیمه» سازد.
در عصر تکنولوژی و ماشین، بیماری صنعتی و استرس، انسانها را فلج کرده است... و زندگی را به جهنّم روحی، مبدّل ساخته است. از این رو باید دید، قرآن مجید دارای چه منزلتی می‏باشد و از چه جایگاهی برخوردار است؟
قرآن مجید، صد درصد، از پایگاه مستحکمی برخوردار می‏باشد و آمادگی دارد دنیایی از بهشت درون و بیرون را، جلو روی انسان ترسیم کند و از او بهشت محض و بهشت سیّار، تربیت کند.
در این نوشتار، درصدد ماندیم، تا چگونگی و چرایی ارتباط جوانان با قرآن را تبیین کنیم.
نوجوانان و جوانان بیش از همه زمانها، به پایگاه معنوی و قرآن مجید، نیاز دارند. چرا؟ چون بیش از همه زمانها، جوانان در معرض خطر و مرض‏ها و غرض‏های آلوده قرار دارند.
بیماریهای روحی که امروزه جوانان را تهدید می‏کند، بسیار بسیار متعدد و متنوع است، بیماریهای روحی، داروی معنوی و تکیه معنوی می‏خواهد. از این جهت، هر جوانی با مراجعه به قرآن، می‏تواند بیماریهای روحی خود را، پیشگیری و یا درمان بخشد. اگر چنین اتفاقی در زندگی یک نوجوان و جوان بیفتد، شیرین‏ترین و زیباترین اتفاقی است که در زندگی آنها بوجود آمده. «اتفاقات قرآنی» همه‏اش مهم و بزرگ است و اُنس یک نوجوان و جوان با قرآن، یک اتفاق آسمانی است.
به هر حال قرآن، در عمل، میزان رفتار و کردار مسلمانان است عموما، و جوانان است خصوصا، و همه باید خودشان را بر قرآن عرضه کنند، تا ببینند یک انسان و جوان قرآنی هستند یا خیر؟
اگر چنین نیستند باید هر چه سریعتر برای درمان جان خود اقدام کنند و لحظه‏ای توقّف روا نباشد و هیچ مانع و یا «مینی» از طرف قرآن مجید وجود ندارد. اگر مانع و یا میدان مینی احساس می‏شود در خود ما است...
● یتیم نوازی در قرآن:
اَلم یجدکَ یتیما فآوی * و وجدکَ ضالاً فَهدی * و وجدکَ عائلاً فاغنی * فامّا الیتیمَ فَلا تقْهَر * و امّا السائل فلاتنهر * و امّا بنعمةِ ربّکَ فحدِّث
مگر یتیم نیافت و در پناه خویش جای داد. سرگشته‏ات یافت و به راهت آورد. محتاجت یافت و بی‏نیازت کرد. پس یتیم را میازار. و با سائل خشونت نکن و از نعمت پروردگارت سخن بگو.۳
دوران کودکی، سرآغاز نیاز و نیاز به پناهگاه است. حضرت محمد(ص) تنها «یتیم قرآنی» است که در قرآن مجید نوازش شده و دست محبّت الهی بر سر او کشیده شد.
حضرت محمّد(ص) در دوران کودکی و یتیمی، شنا کردن در اقیانوس بیکران انسانیت را در شنزارهای مکه آغاز کرد. چون وی می‏خواهد ثقل اکبر تربیت گردد و به درجه «خُلق عظیم» برسد و از این جهت باید آبدیده گردد.
به تجربه و در تاریخ، ثابت شد که کسی در «سَمور» به رشد ربانی و شدن و شکوفایی نمی‏رسد. از این جهت رسول اللّه از صفر، که اوج نیاز و دوران یتیمی است، شدن و شکوفایی را آغاز می‏کند.
خداوند به رسول بزرگوارش می‏فرمایند:
«لولاک لما خلقت الافلاک» اگر تو نبودی افلاک را نمی‏آفریدم.۴
در همین راستا مولوی می‏گوید:
قالت فاطمة (س) قال رسول اللّه(ص): «مَثَلُ الامامِ مَثَلُ الکعبةَ اِذْ تُوتی و لا تَأتی».
زهرا(س) از رسول خدا(ص) نقل می‏کند: مثل امام مانند کعبه است، مردم باید در اطراف آن طواف کنند، نه آن که کعبه دور مردم طواف کند.(بحار، ج۳۶، ص۳۵۳)
با محمّد بود عشق پاک، جفت بهر عشق او خدا «لولاک» گفت
گر نبودی بهر عشق پاک را کی وجودی دادمی افلاک را
من بدان افراشتم چرخ سنی تا علوّ عشق را فهمی کنی
چقدر زیبا است! آن کسی که «افلاک» به وجود او بند و پیوند دارد، خداوند او را در یتیمی می‏آزماید و در دوران بسیار حساس و در اوج نیاز، او را با سختی بزرگ و سنگینی مواجه می‏سازد.
اینگونه زندگی «عشق است و دیگر هیچ».
این حیات، ارزیابی شده است. خداوند، خود این حیات را ارزیابی کرده است اگر حیات، ارزیابی نباشد، به گفته سقراط، ارزش زیستن ندارد.
خداوند در سوره غافر یک چرخه‏ای از حیات را بیان می‏کند که جالب توجه است. کودکی ـــــ جوانی ـــــ پیری.
«هُوَ الّذی خَلَقَکُم مِنْ تُرابٍ ثمَّ مِنْ نطفةٍ ثمّ من علقةٍ...»
اوست که شما را: ۱ـ از خاک آفرید ۲ـ سپس از نطفه ۳ـ آنگاه از خون بسته ۴ـ و بعد از آن به صورت طفلی شما را بیرون می‏فرستد ۵ـ تا به کمال نیرو برسید ۶ـ و پس از آن پیر شوید و برخی از شما پیش از رسیدن به پیری می‏میرید، و بعضی به آن اجل معیّن می‏رسید، و شاید بیندیشید.۵
«شدن» در این آیه موج می‏زند و سیر تکاملی انسان، به صورت آرام در جسم انسان تعبیه شده است. یعنی رشد جسم، حتما باید توأم با رشد جان باشد. به هر تقدیر دوران کودکی، جوانی و پیری، در آیینه قرآن، بسیار آرمانی به «فیلم» کشیده شد و مبدأ معنادار و معاد ماندگاری را به نحو نیکو، تبیین می‏کند.
● قرآن در کلام برادر قرآن
ما ز قرآن مغز را برداشتیم پوست را پیش سگان انداختیم۶
بهترین معرّف قرآن، خود قرآن و امامان(ع) هستند. علی(ع) زبان ناطق و قرآن ناطق است که با زیباترین بیان قرآن را معرفی و توصیف می‏کند. علی بزرگ، خود اوّلین جوان حافظ کلّ قرآن می‏باشد و اوّلین قرآن ناطق در میان اهل بیت(ع).
پیش بینی و پیش‏گوئیهای حضرت امیر(ع) در حقّ قرآن، بسیار مهم و دارای پیام بزرگ و شأن نزول است.
حضرت در آخرین وصیت و نصیحت خود، پیش بینی و پیش‏گوئیهای جالب توجهی را انجام می‏دهد که امروزه هر صاحب خردی را تکان می‏دهد.
می‏فرمایند:
«اللّهَ اللّهَ فی القُرآنِ لا یسْبِقُکُم بالعَمَلِ به غیرُکُم»
خدا را! خدا را! درباره قرآن مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به حکم آن. ۷
دقیقا حضرت، مشکل بزرگ جامعه فعلی مسلمانان را نسبت به قرآن نشانه گرفته و آن «غربت قرآن در عمل» است. از نظر تعداد شمارگان، خط و چاپ، قرآن غریب نیست. از نظر قاری، حافظ، تفسیر و... قرآن غریب نیست ولی با چشم پر از اشک و دلی پر خون و آه سرد و کُشنده باید گفت قرآن در میان مسلمانان عموما و در میان شیعیان خصوصا، غریب، تنها و مهجور مانده است. در عمل قرآن، کتاب مردگان معرفی گشته است، نه کتاب زندگی و کتاب زنده و زنده‏ها.
در جای دیگر حضرت امیر(ع) آنچنان لایه‏های نورانی قرآن را معرفی می‏کنند که فردهای معمولی را یارای درک آن نیست. می‏فرمایند:
▪ قرآن نوری است که خاموشی ندارد.
▪ چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد.
▪ دریایی است که ژرفای آن درک نشود.
▪ راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
▪ شعله‏ای است که نور آن تاریک نشود.
▪ جداکننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد.
▪ بنایی است که ستون‏هایش خراب نشود.
▪ شفا دهنده‏ای است که بیماریهای وحشت‏انگیز را بزداید.
▪ قدرتی است که یاورانش شکست ندارند.
▪ حقی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند.
▪ قرآن معدن ایمان و اصل آن است.
▪ چشمه‏های دانش و دریای علوم است.
▪ سرچشمه عدالت و نهر جاری عدل است.
▪ پایه‏های اسلام و ستون‏های محکم آن است.
▪ نهرهای جاری زلال حقیقت و سرزمین‏های آن است.
▪ دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوان کشید.
▪ چشمه‏ای است که آبش کمی ندارد.
▪ محل برداشت آبی است که هرچه از آن برگیرند، کاهش نمی‏یابد.
▪ منزلی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد.
▪ نشانه‏هایی است که روندگان از آن غفلت نمی‏کنند.
▪ کوهساری زیبایی است که از آن نمی‏گذرند.
▪ خداوند قرآن را فرونشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قالت فاطمة (س): «و احمدوا الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والارض إلیه الوسیلة، و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدمه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثة انبیائه».
حضرت فاطمه(س) می‏فرماید: ستایش کنید خداوندی را که از بزرگی و نورش هر که در آسمان‏ها و زمین است، خواهان وسیله‏ای به سوی اوست، و ما وسیله او در میان مردمیم، و ماییم از خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و ماییم حجت و وارث پیامبران او.(شرح ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۱۱)
قرار داده است.
▪ قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد.
▪ ریسمانی است که رشته‏های آن محکم است.
▪ پناهگاهی است که قلّه آن بلند و توان و قدرتی است برای آنکه قرآن را برگزیند.
▪ محل امنی است برای هر کسی که وارد آن شود.
▪ برهانی است بر آن کس که با آن سخن بگوید.
▪ عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند.
▪ راهبر آن که، آن را به کار گیرد.
▪ نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد... .۸
این بود بخشی از کلام برادر قرآن، در معرفی قرآن. به راستی هر کس «شمّ امام‏شناسی‏اش قوی و یا سالم باشد، بوی کلام امام علی(ع) را حس می‏کند و باید جانش عطرآگین گردد. به حق هم، قرآن مجید شفابخش و به فرموده آیت الله جوادی آملی رسالت اصلی قرآن مجید این است که بیماران را شفا ببخشد. در عصر تکنولوژی و زندگی ماشینی، همه به قرآن نیاز دارند و آنهایی که بیشتر در معرض خطر هستند، نیازشان به قرآن مجید، صد چندان است. جوانان عزیز که بیش از همه در تاختگاه دشمن قرار دارند، بیش از همه به قرآن عزیز نیازمند هستند تا بتوانند با نور قرآن، سرزمین وجود و جان خودشان را از حوادث غیر مترقّبه شیطانی «بیمه» سازند.
کسی که جانش را بیمه قرآنی نماید، از هیچ طوفانی از پای درنمی‏آید و برای ابد و تا قیام قیامت سربلند و سعادتمند خواهد ماند.
● زبان نوجوانان و جوانان در اُنس با زبان قرآن
قرآن «ره آورد» سفر معنوی پیامبر اسلام(ص) است. و بطون فراوانی را در خود پنهان دارد. در واقع زبان قرآن دو گونه است:
▪ زبان دعوت .
▪ زبان معرفت.
ـ زبان دعوت قرآن، زبان جهانی و زبان بین المللی است و با شعار شفابخش «هُدیً للنّاس» و به دنبال آن، «هدیً للمتّقین»۹ از همگان دعوت به عمل آورد.
ـ زبان معرفت قرآن، زبان طهارت و زبان تزکیه است. یعنی: «انّه لقرآنٌ کریمٌ فی کتابٍ مکنونٍ * لایمَسُّهُ الاّ المطهّرون؛
این قرآنی است کریم، در لوح محفوظ، جز پاکان بر آن دست نمالند.»۱۰
و ثمره بزرگ آن، همان «رضوانٌ من اللّه اکبر» است.
خدای متعال قرآن را به عنوان شفای آنچه در دلها و افکار است، معرفی می‏نماید «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین» اگر قرآن ذاتا شفا شد، هرگز هیچ مرضی در آن راه نمی‏یابد و هرگاه شخصی به قرآن مراجعه نماید بدون شفا و درمان باز نمی‏گردد.
بیمار اگر بخواهد درمان شود، با شفا بهبودی می‏یابد و دارو ذاتا شفای مریض نیست، زیرا بسیار می‏شود که بیمار دارویی مصرف می‏کند و مریضی او شفا نمی‏یابد. خدای سبحان در مورد قرآن نمی‏فرماید که قرآن، داروست بلکه می‏گوید او شفاست و اثر شفابخش آن قطعی است و هر کس به محضر قرآن بیاید و آن را بفهمد و بپذیرد و عمل کند، به طور قطع مرضهای درونیش از بین می‏رود.»۱۱
امروزه، استرس یا بیماریهای صنعتی ـ فشارهای روانی و عصبی ـ خیالبافی‏ها، عشق به خودکشی و... در جوامع انسانی موج می‏زند و بعضی از جوامع انسانی را به جهنّم روحی و انسانی، تبدیل ساخته است.
خلأ انسانی و روحی پیش آمده در جوامع بشری را، با هیچ ماشینی نمی‏توان پُر و یا تخلیه کرد، مگر با معنویت و ارزشها... .
قرآن مجید، به پنج مرحله زندگی بشری اشاره می‏کند و آن را مورد آسیب‏شناسی قرار می‏دهد. می‏فرماید:
«اعلمُوا انّما الحیوةُ الدّنیا:
۱) لعبٌ
۲) و لَهْوٌ
۳) و زینَةٌ
۴) و تفاخُرٌ بَیْنکُمْ
۵) و تکاثُرٌ فی الاموال والاولاد.
کمثل غیثٍ اعجبَ الکفّار نباتُهُ ثمّ یهیجُ فتریهُ مصفرّا ثُمَّ یکونُ حُطاما و فی الآخرة عذابٌ شدیدٌ و مغفرةٌ من اللّه و رضوان و ما الحیوة الدّنیا الاّ متاعُ الغرور؛
بدانید که زندگی دنیا:
۱) بازیچه (دوران کودکی)،
۲) و سرگرمی (دوران نوجوانی)
۳) تجمّل ـ و تجمل پرستی ـ (دوران جوانی)
۴) تفاخر در میان خودتان (دوران میانسالی)
۵) و افزون‏طلبی در اموال و اولاد (دوران شیخوخیت و کهنسالی) است.»۱۲
دوستی و دلبستگی به تمام مراحل پنج گانه خطر محض است و دوستی و دلبستگی به هر یک از این مراحل، خطر نسبی است.
این پنج مرحله دنیا است و دنیا، آن است که انسان را از خدا باز بدارد.
آیت الله جوادی آملی پیرامون تفسیر این آیه می‏فرمایند:
حیوان را اگر بخواهند به دام بکشند، با کمند به دام می‏اندازند ولی یک انسان را اگر بخواهند به دام بکشند، از راه اندیشه وارد می‏شوند...
به هر تقدیر، دشمن، نوجوان و جوان را، خشمگین می‏کند و سپس کارد تیز دودمی را به دست نوجوان و جوان قرار می‏دهد و به دنبال آن، والدین، معلمین و مسؤولین را در مقابل نوجوانان و جوانان قرار می‏دهد!
در این صورت چه باید کرد؟!
چه کار کنیم تا اینکه:
هم کارد تیز دو دم را، از دست نوجوانان و جوانان بگیریم،
هم دست نوجوانان و جوانان زخمی نشود،
هم خسارت جسمی و جانی بر والدین، معلمین، مسؤولین و جامعه وارد نشود؟!
در این صورت اگر ناشیانه وارد میدان شویم، خسارتهایی به طرفین و یا جامعه وارد می‏شود که جبران کردن آن یا مشکل است یا غیر ممکن.
در یک چنین فضایی، کسی باید وارد میدان گردد که به زبان نوجوانان و جوانان و به زبان زمان و مکان آشنایی کامل داشته باشد.
اوّل باید یک چیزی که تعدیل کننده باشد به دست آنها داد و به دنبال آن با آرامش کامل، کارد تیز دو دم را از دست آنها گرفت....
هم چنین است، زبان نوجوانان و جوانان، در ارتباط با قرآن و دین.
زبان نوجوانان و جوانان، زبان زیبایی، تنوّع‏طلبی، زبان خلاّقیّت، زبان سرعت، زبان تکنولوژی، آماده و آنی خواهی، نوپرستی و... است.
در این صورت، چگونه می‏توان نوجوانان و جوانان را با قرآن قرین ساخت و یا آشتی داد؟ همه کسانی که می‏خواهند «فرهنگ قرآنی» را نشر بدهند، به ویژه معلمین قرآن، باید با زبان زمان و مکان، آشنا، مسلح به وسایل آموزشی پیشرفته و به روز باشند.
بطور مثال، اگر امر دایر شود بین دو کلاس قرآن، از جانب یک معلم، منتهی یک کلاسش به تعداد دانش‏آموز به «رایانه» و «دیسکت قرآن» مجهز باشد، کلاس دیگرش به تعداد دانش‏آموز «قرآن بر رحل» داشته باشد، در این صورت نوجوانان، جوانان، حتّی بزرگسالان کدام کلاس قرآن را ترجیح می‏دهند؟
اگر یک چنین کاری، در یک مدرسه و محیط آموزشی از طرف دو معلم صورت پذیرد، دانش‏آموزان کدام کلاس را ترجیح می‏دهند؟! هم چنین است در مساجد.
اگر مسجدی مجهز باشد به کتابخانه عمومی، سالن مطالعه، رایانه با دیسکت‏های متعدد و متنوع، سالن ورزشی متنوع، اعم از ورزش‏های فکری و جسمی، میز و صندلی، حمام و...، و مسجد دیگری که هیچ یک از این امکانات را ندارد، نوجوانان و جوانان به کدام سمت گرایش بیشتری پیدا می‏کنند؟
بنابراین، همه کسانی که با آموزش قرآن و نشر فرهنگ قرآنی، سر و کار دارند، باید مسلّح و مجهّز به امکانات آموزشی پیشرفته باشند و با شناسایی و آشنایی با آن، بتوانند محتوی و معانی عظیم کتاب کریم را، در یک ظرف زیبا، تحویل نوجوانان و جوانان بدهند، تا بتوانند نوجوانان و جوانان را با قرآن پیوند، آشنا و یا آشتی دهند.
البته روحیات اینگونه، اختصاص به جوانان تنها هم ندارد و به حساب ضعف نوجوانان و جوانان هم نمی‏آید. چون جوان‏ها، همیشه تاریخ تلاش می‏کنند تا خودشان را در قبرستان کهنگی و کهنه پرستی گرفتار نکنند. حرفهای کهن را می‏پذیرند و حرفهای کهنه را ردّ می‏کنند.
حافظان نوجوان و جوان هم چنین هستند و این از جمله زیبائیهای نهفته در درون نوجوانان و جوانان است.
این معلّم و مربی است که باید زبان آنها را بشناسد و مطابق میل و خواست مثبت آنها شیوه و متد ارائه دهد. اگر معلّم و تمام کسانی که می‏خواهند فرهنگ قرآنی را نشر بدهند، با زبان نسل جدید و جوانان آشنا نباشند، نمی‏توانند ساربان خوبی برای این کاروان باشند.
اگر ساربان از کاروان عقب بماند، شاید کاروان، سر از ناکجا آباد بدر آورد.
به هر تقدیر، قلب نوجوانان و جوانان باید با «قلب و روح قرآن» پیوند بخورد؛ این کار یعنی پیوند و پیمان با قرآن، یا باید از طرف خود نوجوانان و جوانان صورت پذیرد یا دست اندرکاران در ارتباط با «فرهنگ قرآنی»، این پیوند و پیمان با قرآن را ایجاد بکنند، تا از این طریق نوجوانان و جوانان «بیمه قرآنی» گردند.
مگر حسین فهمیده کی بود؟
او نوجوان قرآنی بود که به تعبیر مولانا:
«هر که نور حق خورد، قرآن شود»
او از قرآن فهمیده بود و زبان قرآن شده بود!
تو همچون غنچه‏های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از «فهمیده»ها فهمیده بودی۱۳
رهبر بزرگ قرن، خمینی کبیر، این نوجوان قرآنی، را به عنوان رهبر بزرگ معرفی می‏کند، می‏فرمایند:
«رهبر ما آن طفل ۱۲ ساله‏ای است که قلب کوچکش که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد.»
خداوندا، من از پیشگاه مقدّس تو عذر می‏خواهم که کودکان و جوانان عزیز ما خود را فدا کنند و ما بهره کشی کنیم.
او حدیث عشق آموزی را از قرآن آموخته بود.
کودکان، نوجوانان، جوانان، بزرگسالان، زنان و مردان، باید از این نوجوان قرآنی، حدیث عشق‏آموزی بیاموزند.
هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوانیم حسین فهمیده را به عنوان رهبر بزرگ معرفی کنیم! به حقّ، او رهبر بزرگ بود...
من از او بوی خودسوزی شنیدم
حدیث عشق آموزی شنیدم
از آهنگ شکست استخوانش
صدای پای پیروزی شنیدم۱۴
او پیک و پیغامبر، پیامبر قرآن، حضرت محمد(ص) بود.
البته شهید حسین فهمیده، که حضرت امام خمینی(ره) او را به عنوان رهبر معرفی کرد، از باب «مشت نمونه خروار» است. شهید سید ابوالفضل فلاح مازندرانی گلنشینی، که در سنّ هفده سالگی، مفسّر قرآن مجید بود، نماز شبش ترک نمی‏شد و... او هم رهبر بود... .
مگر پیامبر اسلام(ص) در دوران نوجوانی، در مبارزه با متجاوزان و مشرکان، انجمن «پیمان جوان مردان» را تشکیل نداد؟!
پیامبر قرآن، وقتی جوان ۲۵ ساله شد، رفتار او در شهر مکه زبانزد همه گشت و مردم به وقار و پاکدامنی، نجابت، امانت، و درستکاری او پی بردند و از این رو او را «محمّد امین» نامیدند.۱۵
به هر تقدیر، حقوق همیشه دو طرفه است.
اگر قرآن، شفابخش جانها است.
جوانان عزیز هم باید از قرآن پاسداری بکنند و آن نیست مگر عمل به قرآن و قدرشناسی از خویشتن و لازمه آن این است که ما جان و اندیشه خود را بر قرآن عرضه بکنیم، ببینیم جان و اندیشه ما قرآنی است یا خیر؟
شهید باهنر در کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی، صفحه ۴۰ می‏نویسد:
«حقیقت این است که دین، در دست مسلمین به کلی قیافه واقعی خود را از دست داده است. به زحمت می‏توان به دنیا فهماند که اسلام قادر است برنامه سعادت همه جانبه برای مردم فراهم سازد.»
امید است مسلمانان عموما و جوانان خصوصا به این درجه از رشد فکری رسیده باشند، تا اینکه به فرموده شهید بهشتی:
«عملکرد هیچ کس را به حساب اسلام نیاورند.»
تا اسلام برای شیفته گان خود، زیبا و شیوا جلوه‏گری کند.

وبگردی
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!