چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

آثار ازدواج در قرآن


آثار ازدواج در قرآن
یکی از بناهای پر اهمیت اجتماع، ازدواج و تشکیل خانواده است. در این واحد اولیه اجتماعی سنگ بنای تعلیم و تربیت نهاده می شود و انسان در عرصه ازدواج به آرامش و تکامل می رسد. در این مقاله سعی شده است که با نگاهی اجمالی به اهداف و آثار ازدواج از نظر قرآن کریم به تبیین اهمیت این سنت حسنه پرداخته شود. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
● مفهوم ازدواج
ازدواج، در عرف و شرع، پیمان زناشویی است که بر اساس آن، برای مرد و زن در برابر هم، تعهدات اخلاقی و حقوقی پدید می آید که سرپیچی (از بسیاری) از آنها، عقوبت و کیفر در پی خواهد داشت . در هر آیینی، ازدواج با قوانین و مقررات ویژه ای صورت می گیرد و اسلام به آداب و رسوم دیگر اقوام احترام گذاشته است: «لکل قوم نکاح» از پیمان زناشویی در قرآن به «نکاح» نیز تعبیر شده، و به دو معنا به کار رفته است:
۱) آمیزش (بقره‎/ ۲۳۰ -نساء ‎/ ۶)
۲) عقد ازدواج (نور‎/ ۳۲)
● اهداف و آثار ازدواج
حکمت ها و آثار مهمی بر ازدواج ترتب دارد، و قرآن در آیاتی به آنها پرداخته است. در برخی موارد، هر چند زن و مرد با یکدیگر زندگی می کنند، اهدافی که باید در زندگی آنان حاکم باشد، از میان می رود و دو طرف بدون آن که بهره ای از زندگی مشترک ببرند، با یکدیگر زندگی می کنند. برخی گفته اند: هر جا نشانه های الفت و حکمت های زوجیت چه در دنیا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به کار برده است. (روم ‎/ ۲۱- فرقان ‎/ ۷۴ زخرف‎/ -۷۰ بقره ‎/ -۲۵ یس ‎/ ۵۶) و هرگاه جای این نشانه ها و حکمت ها را بغض و خیانت یا تفاوت عقیده زن و مرد با یکدیگر پر می کند، قرآن از کلمه «امراه» استفاده کرده است (یوسف‎/ -۳۰ تحریم‎/ ۱۰و ۱۱).
همچنین آن جا که حکمت زوجیت (بقای نسل انسان) از میان برداشته می شود، باز قرآن واژه «امراه» را به کار برده است (ذاریات‎/ -۲۵مریم‎/ ۴ و ۵ -آل عمران‎/ ۴۰). بدین سبب دوباره وقتی این حکمت سر برمی آورد و ثمره زوجیت به بار می نشیند، باز قرآن تعبیر را عوض کرده کلمه «زوج» را به کار می برد. در آیه ۴۰ آل عمران، زکریا به خدا خطاب می کند که همسرم نازا است: «و امراتی عاقر» ولی وقتی دعای او اجابت می شود، قرآن می فرماید: «و اصلحنا له زوجه».
۱) حفظ انساب:
ازدواج و رعایت مقررات آن، نسب را حفظ می کند. در اسلام، حفظ نسب، پایه احکام و حقوق فراوانی است. بعضی از احکام فقهی، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر یا بر شناخت نسبت های فامیلی دیگر، مبتنی است. تبعیت فرزند از پدر و مادر در کفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگی و حریت، ربابین پدر و فرزند، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضای نمازهای میت بر پسر بزرگتر، مسائل ارث، ولایت پدر و جد، حقوق طرفینی مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدین و اطاعت از آنها و مسائل اخلاقی مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقیقه فرزند و مسائل فراوان دیگری، بر حفظ انساب متوقف است. و از این جا به اهمیت ازدواج و مراعات حدود آن نیز پی می بریم. حفظ نسب، حکمت عده زن بین دو ازدواج شمرده شده است. انتظار زن برای ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده روز (بقره ‎/ ۲۳۴ )، عده زن به مدت سه دوره پاکی پس از طلاق (بقره ‎/ ۲۲۸ ) و انتظار زن باردار برای ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق‎/ ۴) همه این مقررات گویای اهمیت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء‎/ ۲۴)، و حرمت زنا (اسراء ‎/ ۳۲) نیز برپایه حکمت حفظ نسب قرار داده شده است.
۲) برخورداری از سکون و آرامش :
نیاز روح به کانون آرامش، با اهمیت تر از نیاز جنسی است. همسر شایسته در پیش آمدهای زندگی، راه وصول به آرامش و سعادت را نزدیک می کند: «و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها...» «... و جعل منها زوجها لیسکن الیها...» برخی مفسران، مقصود از لباس را در آیه ۱۸۷ بقره، سکون و آرامش دانسته اند همان گونه که خدا شب را لباس (مایه آرامش و سکون) دانسته:« و جعلنا الیل لباس لکم و انتم لباس لهن» نیز به سکون و آرامشی که با همسر حاصل می شود، اشاره خواهد داشت. یکی از بناهای پر اهمیت اجتماع، ازدواج و تشکیل خانواده است. در این واحد اولیه اجتماعی سنگ بنای تعلیم و تربیت نهاده می شود و انسان در عرصه ازدواج به آرامش و تکامل می رسد
۳) حفظ نوع بشر:
طبق بیان قرآن، ازدواج وسیله ای برای تولید و بقای نسل در انسان و حیوان است: «... جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذروکم فیه...» گرچه جمله یذروکم فیه تکثیر نسل انسان را بیان داشته است، در این جهت، میان انسان و چهارپایان و گیاهان فرقی نیست. در جای دیگری می فرماید: پروردگار، شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را نیز از او خلق کرد، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری را پراکنده ساخت: .«.. و بث منهما رجالا کثیرا و نساء. ...» در آیه ۷۲ نحل می فرماید: از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه ها قرار داد«... و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده». قرآن، بقای نسل انسان و اجتماع مدنی را به ازدواج منوط می داند و روی آوردن به زنا و لواط را نابود کننده راه بقای نسل می شمارد: «و لا تقربوا الزنی انه کان فاحشه و ساء سبیلا»، «ائنکم لتاتون الرجال و تقطعون السبیل»؛ زیرا با رواج راه های نامشروع، رغبت به «نکاح» کم می شود جاذبه اش؛ از بین رفته، فقط بار تامین مسکن و نفقه و به دنیا آوردن اولاد و تربیت آنان، باقی می ماند. در نتیجه، آسان ترین راه های اشباع غرایز که نامشروع است، رایج می شود و هدف بقای نسل، رنگ می بازد.
۴) داشتن فرزندان صالح:
یکی از خواسته های غریزی انسان، نیاز فطری به پدر و مادر شدن شمرده، و پاسخ به این خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامین می شود زیرا اصل تولید و تکثیر، از راه های غیر مشروع نیز ممکن است ولی در سایه ازدواج، نسلی دارای اصل و نسب پدید می آید. قرآن در آیاتی، فرزند را زینت زندگی دنیا شمرده که بیان گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرار شدن رابطه پدر یا مادر و فرزند است «المال و البنون زینه الحیوه الدنیا». داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبیرهای گوناگونی در قرآن آمده است. در آیه ۲۲۳ بقره از این که می گوید: «نساوکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم...» ، یادآور می شود که بکوشید از این فرصت بهره گیرید و با پرورش فرزندان صالح و شایسته که به حال دین و دنیای شما مفید باشد، اثر نیکی برای خود از پیش بفرستید. «... و قدموا لانفسکم...» . در آیه ۱۸۷ بقره پس از آن که از آمیزش با همسر سخن به میان آمده است، می فرماید: «... و ابتغوا ما کتب الله لکم...» که به نظر بسیاری مقصود، طلب فرزند است. در موارد متعددی از قرآن، خداوند برای داشتن فرزند صالح، خوانده شده است. در آیه ۱۸۹ اعراف از قول پدر و مادر نقل می کند که عرضه می دارند اگر فرزند صالح نصیبشان شود، شکرگزار خواهند بود: «دعوا الله ربهما لئن اتیتنا صالحا لنکونن من الشکرین...» . در چند جا، درخواست حضرت زکریا (ع ) مطرح شده است که از خداوند، فرزندی که لیاقت جانشینی او را داشته: «... فهب لی من لدنک ولیا»، و مورد رضایت پروردگار باشد: «... و اجعله رب رضیا» را خواسته است. در سوره آل عمران، پس از مشاهده شایستگی های مریم (ع) پروردگارش را می خواند: خداوندا از طرف خود، فرزند پاکیزه ای نیز به من عطا فرما: «... هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء».
۵) مودت و رحمت:
از دیگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است: «و جعل بینکم موده و رحمه...» آن چه در آغاز زندگی مشترک بین زن و شوهر، یگانگی برقرار می کند، و اثر آن در مقام عمل ظاهر می شود، مودت است ولی پس از گذشت زمان و رسیدن دوران ضعف و ناتوانی، رحمت جای مودت را پر می کند. رحمت و مودت به تعبیر قرآن، دو نشانه الهی و ضامن به پا ماندن بنای زندگی و تداوم وحدت است البته رحمت در همان آغاز زندگی نیز در زندگی نقش دارد. گاهی زحمات و خدمات بلاعوض و ایثارگرانه بدون هیچ گونه چشم داشتی حتی گاهی با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سر می زند. در اینجا برای حفظ نظام خانوادگی از خواسته های غریزی انسان، نیاز فطری به پدر و مادر شدن شمرده، و پاسخ به این خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامین می شود ، مودت رنگ می بازد ولی رحمت جایگزین آن می شود. یکی از خواسته های غریزی انسان، نیاز فطری به پدر و مادر شدن شمرده، و پاسخ به این خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامین می شود.
۶) ارضای غریزه جنسی :
غریزه جنسی، نیرویی است که در زن و مرد قرار داده شده و ازدواج، وسیله ای مجاز برای اطفای نیروی شهوت و پاسخی به این غریزه خدادادی است: «و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین» در حدیث آمده است: میان لذت های مادی و جسمانی در دنیا و آخرت، هیچ کدام به پایه لذت زناشویی نمی رسد سپس امام به آیه ۱۴ آل عمران استشهاد می کند که در میان شهوات گوناگون، علاقه به زن را مقدم داشته است: «زین للناس حب الشهوت من النساء و البنین و القناطیر المقنطره...» در آیه ۱۸۷ بقره می فرماید: خداوند می دانست که شما به خود خیانت می کردید و آمیزش با همسر را که ممنوع شده بود، انجام می دادید بدین سبب، ممنوعیت برداشته شد: «... علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم فالان باشروهن...» . این آیه، به نیاز غریزی جنسی اشاره دارد که به رغم ممنوعیت شرعی، مردم به سوی آن کشیده می شوند البته این امر نمی تواند انگیزه اصلی و هدف نهایی ازدواج باشد زیرا غریزه جنسی در زن و مرد، دوره محدودی دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط این جهت باشد، باید «زوجین» هنگام ناتوانی جنسی، یکدیگر را رها کنند یا زن و مردی که توانایی جنسی خویش را از دست داده اند، هیچ گاه پیمان زناشویی نبندند .
۷) بازداشتن از گناه:
یکی از آثار ازدواج برای زن و مرد، ایجاد زمینه تقوا و دوری از گناهان است. با اشباع غریزه جنسی در زن و مرد، زمینه گناهان شهوت انگیز از میان می رود. این که در قرآن از کسی که ازدواج کرده، به محصن و محصنه تعبیر شده: «فاذا احصن...» ، به جهت این است که زن و مرد، با ازدواج در حصن سنگر مستحکمی قرار می گیرند و خود را حفظ می کنند تا وسوسه های شهوانی در آنان اثر نگذارد بلکه ازدواج، زمینه گناهان دیگر را نیز از بین می برد زیرا پذیرفتن مسوولیت تامین و تربیت اولاد، انسان را به استفاده بهینه از عمر وا می دارد و برای گناه و معاشرت های گمراه کننده جایی باقی نمی ماند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من تزوج فقد احرز نصف دینه» با ازدواج، نیمی از دین صیانت می شود. در روایتی دیگر آمده است: بدترین مردم، کسانی اند که در تجرد به سر می برند. در تفسیر آیه ۱۸۷ بقره «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» برخی گفته اند: آن گونه که انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسیب های جلدی، محافظت می شود، زن و مرد، با ازدواج، یکدیگر را از گناه حفظ می کنند. در آیه ۲۸ نساء حکمت تشریع ازدواج این گونه بیان شده است: «یرید الله ان یخفف عنکم...» زیرا پیروی از شهوات و در دام گناه افتادن، برای انسان، وزانت و سنگینی می آورد و تشریع ازدواج و فراهم شدن امکان آن برای کسی که نمی تواند با زنان آزاد ازدواج کند، از فساد و گناه جلوگیری می کند و انسان از عواقب آن در امان می ماند و این نوعی توسعه برای انسان شمرده می شود.
۸) توسعه رزق:
نگرانی از تنگ دستی، یکی از بهانه هایی است که برای گریز از ازدواج، مطرح می شود. قرآن، این گونه به انسان امیدواری می دهد: از فقر و تنگ دستی جوانان و مجردان نگران نباشید و در ازدواج آنها بکوشید چرا که اگر فقیر باشند، خداوند از فضل خویش، آنان را بی نیاز می سازد: «و انکحوا الایمی منکم و الصلحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله...» برخی گفته اند: مفاد این آیه، وعده خداوند به غنا و بی نیازی است برای کسانی که تشکیل خانواده دهند. روایاتی نیز این معنا را تایید می کند. یکی از آثار ازدواج برای زن و مرد، ایجاد زمینه تقوا و دوری از گناهان است. با اشباع غریزه جنسی در زن و مرد، زمینه گناهان شهوت انگیز از میان می رود در حدیثی، امام صادق (ع) ترک ازدواج به سبب ترس از گرسنگی را سوء ظن به پروردگار دانسته است زیرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگرانی در این زمینه، جز بدگمانی به خدا نیست. با توجه به اینکه افرادی در جامعه، پس از ازدواج، نه تنها ثروتمند نمی شوند، بلکه بر فقرشان افزوده می شود و اگر این آیه، متضمن وعده خداوند باشد، خلف وعده لازم می آید و خلف وعده قبیح است، گروهی برآنند که برای وعده در این آیه باید معلق بر مشیت الهی در تقدیر گرفته شود یعنی پس از ازدواج، اگر خدا بخواهد، آنان را بی نیاز می کند، چنان که در آیه ۲۸ توبه، برای وعده الهی به غنا و بی نیازی به مشیت خدا تصریح شده است: «و ان خفتم عیله فسوف یغنیکم الله من فضله ان شاء..». اشکال شده است: همان طور که غنا و بی نیازی متاهلان، به مشیت منوط است، غنا و بی نیازی مجردها و کسانی که همسر ندارند (بلکه هر پدیده ای) نیز به مشیت توقف دارد، پس این چه وعده ای است که خدا، برای ازدواج داده است زیرا همان گونه که متاهل ها، بر اثر مشیت الهی، به دو گونه (فقیر و غنی) تقسیم می شوند، مجردها نیز چنین هستند و اتفاقا این وعده درباره مجردان در قرآن آمده است: «و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته...» اگر وضعیتی پیش آید که زن و شوهر نتوانند با هم زندگی کنند و از هم جدا شوند، خداوند هر دو را با فضل و رحمت خود بی نیاز خواهد کرد. پاسخ اشکال آن است که بسیاری از مردم خیال می کنند، ازدواج و فراوانی عائله، سبب فقر، تجرد، سبب پس انداز و ثروت می شود. آیه در صدد آن است که این توهم را از دل ها بزداید و غفلت از رزاق حقیقی را بردارد و به ما بفهماند که گاه، برکت و فراوانی، در مال انسان (با وجود عائله مند بودن) ایجاد می شود، و گاهی هم انسان (در عین کم عائله بودن و مجرد زیستن) هر چه می کوشد، در معیشت او پیشرفتی حاصل نمی شود. افزون بر آن که پذیرفتن مسوولیت تامین زن و فرزند، در او مسوولیت پدید می آورد. در حدیثی، امام صادق (ع) ترک ازدواج به سبب ترس از گرسنگی را سوء ظن به پروردگار دانسته است وقت را از بین نمی برد و از عمر خویش استفاده بهینه می کند و با کسب معاش بر عزت و اعتبار خویش می افزاید، بنابراین، آیه ان یکونوا فقراء یغنهم الله بیان می دارد که گاهی با ازدواج، فقر از زندگی رخت برمی بندد، نه آن که همیشه با ازدواج، فقر برطرف می شود وگرنه این آیه با آیه «و لیستعفف الذین لا یحدون نکاحا» تنافض می یافت. فخر رازی معتقد است که آیه «ان یکونوا فقراء یغنهم الله» در مقام وعده الهی نیست بلکه مفاد آیه آن است که نباید ترس از فقر، مانع ازدواج شود زیرا مال فناپذیر است و آن چه ارزش و بقا دارد، فضل خدا است که باید در پی آن بود که از انباشتن ثروت بهتر است. «قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون».
آثار دیگری نیز بر ازدواج مترتب است مانند حرمت برخی از زنان از جمله مادر زن و خواهر زن و... که در ازدواج های ممنوع خواهد آمد. اثر دیگر ازدواج، ایجاد حقوق «زوجیت» است که بحث آن مجال دیگری می طلبد.

مصطفی اسدی

منبع : روزنامه جوان

مطالب مرتبط

هاروت و ماروت در قرآن


هاروت و ماروت در قرآن
موضوع داستان‌های قرآن, ازجمله داستان هاروت وماروت, از جنبه های گوناگونی حایز اهمیت است.تاریخ ادبیات انسانی درجوامع مختلف حكایت ازآن دارد كه داستان از دیرزمان درمیان همه اقوام و ملل, رواج داشته و عامل ارتباط فرهنگی و اعتقادی نسل‌های متمادی با یكدیگر بوده است.
شاید بتوان ادّعا كرد كه درمیان همه هنرهای بشر, هنر داستان پردازی و نقل قصّه و بهره گیری ازآن درجهت سرگرمی یا نقل مفاهیم و باورها ونیز نشر سنّت‌ها و فرهنگ‌ها, قدمت و گستردگی بیشتری داشته است. زیرا شعر و تصویرگری و مجسمه سازی و موسیقی و استفاده از الحان خوش, همواره نیاز به ابزار واستعداد ویژه ای داشته است كه همواره افراد كم تری ازآن برخوردار بوده اند. برخلاف نقل داستــان و قصه ها كه همگان به شكلی در طول زندگی ازآن بهره می جویند. بلی!خیال پردازی و داستان سرایی, درمرحله ابداء وایجاد, كاری است تخصصی تر ونیازمند استعدادی ویژه, ولی درمرحله بعد, استفاده از آن عمومی تر و فراگیرتر است.
آنچه دركنار كاربرد گسترده قصه ها درفرهنگ بشری شایان تأمّل می باشد, این است كه با گذشت زمان و رشد اندیشه علمی و تجربی انسانی و دستیابی به جلوه های هنری عظیم تر, بازهم جایگاه قصه پردازی و داستان نویسی و داستان سرایی, همچنان تأثیر وجاذبه خود را حفظ كرده است , بلكه می توان گفت كه ابزار و تكنیك های جدید علمی و هنری, به یاری قصه و رمان‌ها آمده و نیرو و تأثیر فزون تری به آنها بخشیده است.
كار سینما و تصویر در عصر حاضر, با همه فراگیری وجذابیت و تأثیرگذاری, دراصل وام دار داستان نویسی و قصه پردازی است; زیرا آنچه نماها و منظره ها وحركت‌ها و… را معنا می بخشد و جذّابیت می دهد, روح داستانی و هاله مفهومی است كه لحظه های تصویر را, زنجیره وار به هم دوخته و ذهن بیننده را به كنكاش و پی گیری حلقه های پسین وا می دارد.
هنر امروز بشر قابل سنجش با صدها و هزاران سال پیش نیست, زیرا هنر امروز درمقایسه با دیروز, یك معجزه بزرگ به شمار می آید. البته معجزه ای كه انسان نمی توان با آن دم از پیامبری بزند یاخود را بی نیاز از پیامبران بداند, بلكه معجزه ای است كه بشر را بیش از هرزمان دیگر به توان‌های خدادادی واسرار نهفته وجود خود و نظام طبیعت و شگفتی‌های روان و اندیشه انسان واقف ساخته است وبا این همه انسان هنوز شیفته داستان است و بیش از گذشته مبهوت ومقهور آن.
بنابراین, برای بشر امروز, وجود قصص و داستانها در قرآن, باید بیش از گذشته, توجیه پذیر و دارای فلسفه وحكمت شناخته شود. چه این كه كتاب جاودان, از هنری جاویدان دركار هدایت و ارشاد و پیام رسانی بهره برده است!
● روایت درست تاریخ, بهترین پاسخ به اساطیر
گذشته از این كه قصص, در بسیاری ازموارد, بیان هنرمندانه بایدها و نبایدها در تصویر خیال انگیز بیان هست‌ها و بوده ها است, قصه های قرآن حركتی است سازنده و بایسته در برابر افسانه بافی های اهل كتاب. چه این كه یهود و نصارا در نتیجه فقر اطلاعاتی و كمبود معرفت دینی, به داستان پردازی درباره زندگی پیامبران پیشین پرداخته وازاین طریق, باورها و پندارها و آرمان‌های خود را به عنوان روایات تاریخی و نقلهای دینی, در ذهن توده ها رسوخ می دادند كه متأسفانه آثار نفوذ این بافته ها, در بخشی ازكتاب‌های تاریخی و حدیثی مسلمانان نیز ق ابل رؤیت است وامروز به عنوان اسرائیلیات شناخته می شود!
● قرآن, برای زدودن این تلقینات و تبلیغات از ذهن توده ها, دو راه را در پیش روداشت:
۱) بیان نقدگونه و انتقادی تحریفی.
۲) اصلاح باورها از طریق بیان داستانهای صحیح و نقل درست تاریخ پیشینیان.
بدیهی است كه شیوه دوم می توانست تأثیر و نفوذ بیشتری داشته باشد. زیرا اگر منحرفان, هنر و جاذبه را درخدمت باطل گرفته بودند, قرآن نیز هنر و جاذبه را درخدمت بیان حقّ و تحریف زدایی از تاریخ انبیا و واقعیتها به كارگرفت.
● شیوه بدیع قرآن, درنقل قصص
نقل قصص درقرآن, از شیوه خاصی حكایت دارد كه در داستانهای معمول بشری به ویژه قبل از قرآن وحتّی صدها سال پس از قرآن, همانند آن مشهود نیست. وآن عبارت است از گزیده گویی و بیان گوشه هایی از داستان و به اجمال نهادن آن بخش از داستان كه ذهن شنونده و خواننده, خود می تواند فضای مناسب و بایسته ای برای آن تصویر كند ویا در اصل تصویر آن چندان مهم نیست.
شاید در بخشی از تاریخ داستان سرایی, توجه به ریزترین نكته ها ومسایل جنبی یك واقعه یا تصویر خیالی, از اهمیت خاصی برخوردار بوده است, ولی اكنون به نظر می رسد كه دربرخی داستانهای به تصویر درآمده, هنر نویسنده وكارگردان دراین است كه بخشی از داستان را به نمایش گ ذارد و بخشی را به ذهن پویای بیننده و شنونده واگذارد, تا خود متناسب با درك و موقعیت و الفبای فكری و پنداری خویش, فضای لازم را بیافریند.
درقرآن, هرازچند گاه به ریزترین نكته های داستانی توجه شده است, همانند آیاتی كه به نقل قصه یوسف(ع) پرداخته و یا آیاتی كه حركت موسی را دركوه طور به تصویر كشیده است. امّا در بیش تر آیات, بخشهای متعدد و ناپیوسته ای ازیك داستان, چنان حكایت شده كه هم به مقصود و افی است وهم فضای اندیشه را باز نهاده, تامخاطب برای یافتن ارتباط, خود به تلاش پردازد.
● داستان هاروت وماروت
چنانكه گفته آمد, اهل كتاب به دلیل فقدان منابع معتبر و متقن و رهیافت تحریف درباورهای دینی ومتون مقدّس, آنچه ازمطالب دینی و داستانهای انبیا به صورت مبهم در ذهن و خاطرشان باقی مانده بود, با یاری جستن ازخیال پردازی و دخالت دادن باورهای قومی و اغراض ومنافع مل ی و بومی و نژادی درآن, به بازسازی داستانها همت می گماشتند واین چنین بود كه بسیاری از داستانهای دینی آنها درباره انبیا و تاریخ پیشینیان, آكنده از دروغ و باورهای شرك آلود ومغرضانه بود.
رویكرد قرآن به نقل تفصیلی یا اجمالی داستانها واز جمله داستان هاروت وماروت در كنار مواعظ و پندها, می تواند نگاهی اصلاح گرانه نسبت به تاریخ دین و دینمداران داشته باشد, چنانكه تعبیر (وما كفر سلیمان); یعنی سلیمان هرگز كفر نورزید, می تواند ردّی بر داستانهای ن ادرستی باشد كه به شكلی سلیمان را متهم می شمرده است.
▪ به هرحال خداوند درآیه ۱۰۲ سوره بقره با اشارتی اجمالی, داستان هاروت وماروت را این گونه بیان فرموده است:
(واتّبعوا ما تتلوا الشّیاطین علی ملك سلیمان و ماكفر سلیمان ولكنّ الشّیاطین كفروا یعلّمون النّاس السّحر وما أنزل علی الملكین ببابل هاروت و ماروت وما یعلّمان من احد حتّی یقولا انّما نحن فتنهٔ فلاتكفر فیتعلمون منهما مایفرّقون به بین المرء و زوجه وماهم بضارّی ن به من أحد الاّ باذن اللّه و یتعلّمون مایضرّهم ولاینفعهم و لقد علموا لمن اشتریه ماله فی الآخرهٔ من خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوكانوا یعلمون)
مردمان از افسونهایی كه شیاطین در روزگار حاكمیت سلیمان می خواندند, پیروی كردند والبته سلیمان كفر نورزید, بلكه این شیاطین بودند كه راه كفر می پیمودند وبه مردم سحر می آموختند, ونیز آن افسون كه در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد, درحالی كه آن دو به هیچ كس سحر نمی آموختند, مگر این كه به وی یادآور می شدند كه برای او آزمایش ومایه آزمونند ونباید او راه كفر را بپیماید (نباید از سحرآموزی سوء استفاده كند) امّا مردمان ازآن دو افسونهایی می آموختند كه با آن مرد را از همسرش جدا می ساختند والبته نمی توانستند ب ه كسی آسیب رسانند مگر به اذن الهی, مردمان چیزهایی فرا می گرفتند كه برایشان زیان آور بود و منفعتی درپی نداشت و خود می دانستند كه خریداران آن جادو را درآخرت بهره ای نیست. خود را به بد چیزی فروختند, اگر اهل فهم ودانش بودند!
● تاریخ رویداد داستان
اگر سیاق آیات را ملاك پیوستگی وارتباط زمانی آنها بدانیم, ممكن است نتیجه بگیریم كه چون در آیه نامی از سلیمان به میان آمده است, پس موضوع هاروت وماروت هم مربوط به عصر او است. ولی منابع حدیثی این برداشت را نفی كرده و ارتباط آیات را برمحور هم زمانی ندانسته اس ت. بلكه از برخی احادیث استفاده می شود كه موضوع هاروت وماروت به عصر پس ازنوح باز می گردد.
▪ چنانكه امام صادق(ع) فرموده است:
(بعد از نوح, ساحران وخیال پردازان فزونی یافتند, خداوند دوملك را به سوی پیامبر آن عصر فرستاد تا راز ساحران را برملاسازند و شیوه ابطال سحر را به مردم بیاموزند.) ۱
دراین صورت, این سؤال مطرح می شود كه پس چرا نام سلیمان دراین مجموعه آیات یاد شده است؟ درپاسخ باید گفت كه تنها ارتباط موضوعی داستان هاروت وماروت, باآنچه در روزگار حكومت سلیمان به وسیله شیاطین رخ داده, سبب شده است كه نام سلیمان درآیه یاد شود.
برخی مفسران با این اعتقاد كه داستان هاروت وماروت ربطی به عصر سلیمان نداشته است, زمان رخداد واقعه را, عصر ادریس پیامبر دانسته اند.
● واژه هاروت و ماروت
بیش تر مفسران و لغت شناسان عرب, هاروت و ماروت را دو واژه غیرعربی دانسته اند كه وارد واژگان عرب شده است و ازاین رو لفظی معرّب یا دخیل شناخته می شوند. ۳
هرچند درمیان لغویان, هستند كسانی كه در اصل وجود هرگونه لفظ معرّب را در واژگان زبان عرب ویا درقرآن, منكر شده اند, ولی با توجه به رهیافت نامها و اعلام غیرعرب در فرهنگ تازی وهمچنین آیات قرآن, می توان كلام آنان را, سخن افراط گرانه وغیرقابل اثبات دانست.
بسیاری از مستشرقان براین باورند كه لغت هاروت وماروت۴, همان واژه (هرودات) و (امردات) است كه در اوستا موجود می باشد وهمین دو واژه, بعدها در زبان پارسی به صورت (خرداد) و (مرداد) درآمده است. برخی دیگر این دو واژه را (اریوخ) و (مریوخ) دانسته اند. ۵
آنچه گذشت, دیدگاههای لغت شناسان است وامّا مفسران در ریشه یابی این دو لغت, اظهارنظر خاصی نكرده اند و فقط آن دو را غیر عربی و نیز غیرمنصرف شمرده اند.۶
بعضی لغویان, ریشه این دوكلمه را (هرت) و (مرت) دانسته وآن دو را عربی شمرده اند به معنای (شكستن),۷ ولی غیرمنصرف بودن این دو واژه, خود گواه روشنی بر نادرستی این نظریه است. چه این كه غیرمنصرف بودن یك لفظ ,دو سبب می طلبد و در اینجا یكی علمیّت است و دیگری عجمی بودن. ۸
بعضی خواسته اند دركنارعلمیّت,عدول را دومین سبب به حساب آورند, ولی با توجه به معیّن بودن موارد عدول دركلمات عرب, اثبات عدول دراین دو واژه آسان نیست. ۹
● ماهیت وشخصیت هاروت وماروت
در زمینه ماهیت و همچنین شخصیت هاروت وماروت اختلاف نظر است چكیده دیدگاهها از قرار ذیل می باشد:
۱) برخی از مستشرقان گفته اند: آن دو در ابتدا ارواح طبیعت بوده اند و سپس به صورت فرشتگان درآمده و آدمیان باستان به عنوان خدا, ایشان را ستایش می كرده اند.۱۰
۲) نظر ابن عباس و حسن بصری: آن دو فرشته نبودند, بلكه دو پادشاه بودند كه در سرزمین بابل فرمان می راندند و سحر را درمیان مردم رایج می ساختند.
بنابراین نظریه, لام در لفظ (ملكین) باید مكسور باشد! ۱۱
۳) دیدگاه قرطبی: آن دو نه فرشته بوده اند نه پادشاه, بلكه دو موجود شیطان صفت بوده اند.
توضیح قرطبی برای این تفسیر, بر این پایه استوار است كه (ما) در (وماانزل علی الملكین) نافیه باشد ودرآیه تقدیم و تأخیری صورت گرفته باشد ومعنای آیه در نهایت چنین باشد: (وماكفر سلیمان وماأنزل علی الملكین ولكنّ الشیاطین ـ هاروت وماروت ـ كفروا یعلمان النّاس الس ّحر) ۱۲
۴) ابومسلم اصفهانی كه درشمار مفسران قرار دارد و فخررازی در تفسیر خود و نیشابوری در غرائب القرآن از سخنان وی بسیار یاد كرده اند و بیش ازهمه درمفاتیح الغیب به وی اشاره شده است, درباره هاروت وماروت معتقد است كه آن دو, فرشته بودند ولی هرگز علم سحر برآنان ناز ل نشده وایشان به مردم سحر نیاموختند,زیرا (ماانزل) عطف بر (ملك سلیمان) است و درحقیقت آیه چنین می باشد: (واتّبعوا ما تتلو الشّیاطین علی ملك سلیمان وعلی ما أنزل علی الملكین… )
ییعنی; شیاطین درقلمرو فرمانروایی سلیمان وهمچنین درزمینه آنچه بر فرشتگان نازل شده بود, تلاوتی شیطانی و دخل وتصرفی ناروا داشتند و یهود درهر دوزمینه از شیاطین پیروی كردند وحق را فروهشتند وباطل را برگزیدند) ۱۳۵) محمد جواد مغنیه, نویسنده تفسیر (الكاشف) می نویسد:
من در فهم این آیه متحیّر بودم تا این كه با سخن مفتی موصل علامه عبیدی مواجه شدم وآن معنا را پسندیدم.
▪ عبیدی می نویسد:
درزمان حكومت سلیمان, پادشاه بابل چشم طمع به بیت المقدّس مركز فرمانروایی سلیمان داشت. دومرد كارآزموده را بدان جا فرستاد تا با اظهار پاكدامنی و تقوا مردم را بفریبند, به مردم سحر می آموختند ومی گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم وهدف اصلی آنان, ایجاد فساد درمی ان مردم بود. ۱۴
علامه قاسمی, صاحب تفسیر قاسمی نیز نظیر همین نظریه را پذیرفته است. ۱۵
۶) برخی نیز بر این باور هستند كه داستان هاروت وماروت یك داستان نمادین و سمبلیك است و واقعیت خارجی نداشته است!
● دیدگاه درست
دیدگاه درست كه مستند به ظاهر آیات و تصریح روایات نیز هست, چیزی است جزآنچه یاد شد. زیرا بر اساس قراءت مشهور, از ظاهر آیات, استنباط استفاده می شود كه آن دو, دو فرشته بوده اند كه به صورت انسان درمیان جامعه ظاهر شده وجهت آزمودن مردم و جدا ساختن شایستگان از ت بهكاران, به ایشان سحر می آموخته اند ویادآور می شده اند كه این سحرآموزی, وسیله ای است برای آزمایش ایشان.
این معنا را با تفصیلی بیش تر, می توان از روایات معصومان(ع) نیز استفاده كرد.
▪ از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود:
(هاروت وماروت دو فرشته بودند كه به مردم سحر می آموختند, تا مردم بتوانند سحر ساحران زمانشان را باطل سازند و با این حال به مردم گوشزد می كردند كه این دانش هرچند برای دفع زیان و ابطال سحر ساحران است, امّا می تواند خود درجهت سحر به كارگرفته شود واین چیزی است كه عامل امتحان و آزمودن آنان می باشد! گروهی این دانش را ازآن دو فرشته آموختند و به جای باطل ساختن سحر دیگران, خود به ایجاد جدایی میان زن ومرد روی آوردند.) ۱۶
از روایت دیگری دراین زمینه استفاده می شود كه برخی ازمردم زمان امام, براین گمان بوده اند كه (هاروت وماروت) با این كه دو فرشته بوده اند, با سحرآموزی به مردم مرتكب گناه شده اند. ولی امام در ردّ این نظر فرمود, هاروت وماروت دو فرشته بوده اند, ولی گناهی مرتكب نشده اند, زیرا به تصریح قرآن فرشتگان معصیت خدا نمی كنند. ۱۷
بسیاری از مفسران ومحدثان این معنا را برای آیه پذیرفته اند و با اندك اختلافی كه در برخی از زوایای موضوع دارند, به اتفاق پذیرفته اند كه آن دو, فرشته بوده اند و سحرآموزی آنان به مردم, جنبه آزمون و ابتلا داشته است.
▪ این نظریه, هم درمیان عالمان امامیه با حسن قبول رو به رو بوده است وهم درمیان عالمان اهل سنّت كه از آن جمله هستند:
شیخ الطائفه طوسی, سید مرتضی, ابوالفتوح رازی, شیخ طبرسی, , شریف لاهیجی, جلال الدین دوانی, علامه مجلسی, شیخ بهایی, علامه بلاغی, علامه طباطبایی و… از میان عالمان شیعی.
همچنین محمد بن جریر طبری, ابن كثیر, جلال الدین سیوطی, نیشابوری, بغوی, زمخشری, بیضاوی, آلوسی بغدادی, فخر رازی, طنطاوی, مراغی, عبده, وهبهٔ الزحیلی و… از عالمان اهل سنت.
● فلسفه وجودی هاروت وماروت
درصورتی كه نظر یادشده را بپذیریم وبراین باور باشیم كه هاروت وماروت دو فرشته بودند كه سحر را به مردم می آموختند, این سؤال مطرح خواهد شد كه اصولاً چه حكمتی دراین امر وجود داشته است. آیا این صحیح است كه خداوند, خود سحر را از طریق فرشتگانش در میان مردم نشر د هد! وآنان را در معرض گمراهی و فساد قراردهد!
آنچه از مضمون آیه و منطوق برخی روایات استفاده می شود این است كه درآن عصر, ساحران زیاد شده بودند وازاین راه, هم سلامت وامنیت اجتماعی مردم تهدید می شد وهم اعتقاد و دیانت آنان, زیرا ساحران با ایجاد اختلاف و بدبینی, نظام زندگی مردم را مختل می كردند و با انجا م كارهای خارق العاده, موضوع معجزه را در ذهن مردم دگرگون ساخته و شك و تردید درباره حقانیت دلایل اعجازی انبیا پدید می آورند, زیرا مردم با دیدن كارهای آنان به این پندار می افتادند كه ممكن است معجزات نیز ازاین قبیل باشد.
ازاین رو خداوند, دوفرشته را به صورت آدمیان برانگیخت وبه آنان سحرآموخت, تا هم راه ابطال سحر را به مردم آموزش دهند وهم نشان دهند كه میان سحر ومعجزه فرق بسیار است. چه این كه سحر ابطال پذیر است و از راه فراگیری می توان بدان دست یافت, ولی معجزه نه قابل تعلیم وتعلّم است ونه ابطال پذیر. ۱۸
امّا این كه آموزش سحر یا روش ابطال آن می توانست خود وسیله گمراهی و سوء استفاده كسانی باشد, چیز شگفت و تازه ای نیست زیرا بسیاری از دانشهای تجربی وحتی ابزار زندگی این ویژگی را دارند كه می توانند دركنار كاربرد درست و سازنده, كاربردی ویرانگر وخطرآفرین داشته باشند, وبا این حال وجودشان بیهوده و زیانبار شناخته نمی شود. چنانكه شناخت مواد شیمیایی, هم می تواند مایه ساختن داروهای شفابخش باشد وهم می تواند وسیله تهیه سمّ قرار گیرد!
پس اصل آموزش سحر به انگیزه صحیح, كــاری است حكیمانه, بویژه كه در آیه به این نكته تصریح شده است كه (وما یعلمان من أحد حتّی یقولا انّما نحن فتنهٔ) فرشتگــان به هیچ كس, سحر نمی آموختند, مگر این كه به او یادآوری كنند كه مایه آزمون ایشانند.
نظیر این استدلال كه یادكردیم در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است.
ودر این زمینه كه شناخت سحر و روش آن می تواند انسان را در بازشناسی معجزه از سحر یاری دهد.
▪ به سخنی از شیخ بهایی اشاره می كنیم كه می نویسد:
(اگر انگشتان دست, به هم چسبیده و دركف دست جمع شده باشد وازمیان آنها آب بیرون آید, احتمال سحر می رود, ولی هرگاه انگشتان از هم باز باشند و ازمیان آنها آب بجوشد, دراین صورت احتمال سحر نمی رود ومعجزه است واین چیزی است كه آشنایان به صناعت سحر, بدان آگاه و معت رف هستند.) ۲۰
● اسرائیلیات در داستان هاروت و ماروت
چنانكه گفته شد, دست دروغ پردازان از دامان قصه هاروت وماروت نیز كوتاه نمانده ودرآن نیز تحریفهایی صورت داده اند كه متأسفانه این نقلهای تحریف شده, هم به برخی متون شیعه راه یافته وهم متون اهل سنت, با این كه انتظار آن می رفت كه با روشنگریهای اهل بیت و تفسیرها ی آنان و تعیین اصول ومبانی تفسیری از سوی ایشان, این گونه نقلها به منابع حدیثی و تفسیری شیعه راه پیدا نكند.
▪ خلاصه این نقل چنین است:
فرشتگان به خاطر فسادگری آدمیان, برخداوند خرده گرفتند كه چرا چنین موجود فسادگری را آفریده است! آنان ازخداوند خواستند تا عذابی نازل كند وهمگان را نابود سازد.
خداوند برای اثبات نادرستی پندار آنان , از فرشتگان خواست تا دو فرشته را به نمایندگی برگزینند و آنان هاروت وماروت را برگزیدند.
خداوند آن دو فرشته را به زمین فرستاد و صفات انسانی به ایشان عطا كرد; آن دو درزمین با زنی زیبا صورت, روبه رو شدند و دل باختند وحاضر شدند كه برای هم آغوشی با او, هم مشرك شوند وهم شراب بنوشند وهم قتل نفس كنند و درآخرین مراحل به آن زن دست نیافتند و او از دید آنان پنهان شد.
خداوند براین دو فرشته ندا داد كه شما در یك نیم روز, چهارگناه بزرگ انجام دادید: بت پرستی, شرب خمر, قتل نفس, اهتمام به زنا; پس چگونه برآدمیان عیب می گیرید وخود را منزه می دانید. از سوی دیگر خداوند آن زن را به صورت ستاره زهره, مسخ كرد. زیرا نام آن زن نیز (ز هره) بود وآن دو فرشته را مخیّر ساخت تا یا عذاب دنیوی را تحمل كنند ویا كیفر اخروی را, آن دو عذاب دنیا را برگزیدند و از این رو درچاه بابل همواره معذّب می باشند. ۲۱
(سیوطی) دركتاب (الدرالمنثور) این روایت را با اسناد مختلف یادكرده و حدود بیست وچند حدیث برای آن آورده است! وقبل از او, طبری, بغوی وابن كثیر نیز این روایت را آورده اند.
تفسیر قمی, این روایت را به امام باقر(ع) نسبت داده! و در تفسیرهای عیاشی, مجمع البیان, صافی, نورالثقلین و برهان نیز عین آن نقل شده است.
▪ امّا همه این منابع, بدون نقد وایراد, از روایت یادشده نگذشته اند, بلكه فردی چون ابن كثیر آن را از روایات اسرائیلی دانسته است. ۲۲
▪ یضاوی آن را ساخته و پرداخته یهود شمرده است. ۲۳
▪ علامه طباطبایی به خرافی بودن این نقل تصریح دارد. ۲۴
▪ نیشابوری و فخررازی آن را بیگانه با كتاب خدا دانسته اند. ۲۵
▪ كسانی چون قاضی عیاض ۲۶ ابوحیان دربحرالمیحط, ۲۷ شهاب عراقی, ۲۸ صاحب كنز الدّقایق ۲۹ هر یك به گونه ای روایت یادشده را نادرست شمرده اند.
● نادرستی و بی اعتباری این نقل, هم به سستی سند آن باز می گردد وهم به نابسامانی و غیرعلمی بودن محتوای آن, به دلیلهای زیر:
۱) اعتراض فرشتگان به خلقت آدم, مربوط به آغاز آفرینش است ونه پس ازآن و در عصر نوح یا سلیمان یا ادریس.
۲) اعتراض فرشتگان می توانست به آفریدن موجودی با خصلتهای انسانی باشد ونه صرفاً موجودی زمینی. دراین صورت بخشیدن ویژگیهای انسانی به آن فرشتگان, ردّی برآنان نبوده است بلكه تأییدی است بر فسادانگیزی این موجود, با این خصلتها و لزوم عذاب ونابودی آن!
۳) مسخ شدن آن زن به صورت ستاره زهره, سخنی غیرعلمی است زیرا مناسبتی میان یك انسان وكره عظیم فضایی نیست!
با این همه, برخی عالمان چون احمد بن حنبل سعی كرده اند تا این روایات را توجیه كنند وبه شبهات پاسخ دهند! درحالی كه تلاش ایشان, عقیم و بی نتیجه بوده است. ۳۰
برخی دیگر, احتمال داده اند كه این روایت, دارای بیان رمزی و عرفانی باشد, با این بیان كه آن دو فرشته به منزله دو انسان عالم عامل كاملند كه ازملكوت قدس به جهان لذتهای مادی سقوط كنند و به انگیزه فساد با فردی جاهل و ناقص همنشین گردند, امّا آن فرد ناقص, از علو م وكمالات بهره مند شود واوج گیرد وچون ستاره درآسمان فضیلت بدرخشد, امّا این دو موجود قدسی, همچنان در حضیض بمانند. ۳۱
فیض كاشانی درتفسیر صافی, نخست به تضعیف حدیث پرداخته است و روایاتی را از امامان (ع) كه بر نادرستی محتوای حدیث دلالت دارد, امّا در پایان در پی آن است كه میان روایات یادشده با حدیث به گونه ای جمع نماید و راه را در تأویل داستان هاروت وماروت جست وجو می كند ومی نویسد: (ممكن است منظور از دو فرشته, قلب و روح باشند, زیرا آنها از عالم روحانی فرود آمده اند و در دام تمایلات دنیوی مبتلا هستند, شراب غفلت نوشیده اند و بت هوا پرستیده اند و اندیشه نصیحت گر خود را كشته اند و به نوعروس زیبای دنیا دل بسته اند, امّا دنیا چونان ستاره زهره ازآنان گریخت و… ) ۳۲
آلوسی در روح المعانی نیز تلاش كرده است تا تأویلی دیگر برای داستان یاد شده جست وجو كند. ۳۳
فخررازی از منكران حدیث یادشده است, ولی شگفت است كه شیخ بهایی بر فخررازی وهمه منكران حدیث, عیب گرفته وانكار آنان را بیجا شمرده وبا ادله سه گانه تلاش كرده است تا درستی حدیث را به اثبات رساند. ۳۴
● نقد داستان اخیر
كسانی كه داستان یاد شده را افسانه شمرده اند به نقد آن ازناحیه سند پرداخته وگفته اند دربرخی از نقلهای این داستان, عبداللّه بن عمر از كعب الاحبار, نقل حدیث كرده است ونه از پیامبر(ص) واین می تواند قرینه باشد براین كه در اصل, عبداللّه بن عمر, آن را از كعب ال احبار دریافت كرده و روایت اسرائیلی است. ۳۵ واما در نقلهای شیعی, هرچند این حدیث به امام باقر(ع) استناد شده است ولی راوی حدیث كه (محمد بن قیس) می باشد ازنظر رجالی محكوم به ضعف است زیرا وی از راویان مردد میان ثقه و ضعیف است وشخصیت او دراین نقل مجهول می باشد . ۳۶
ازنظر محتوا نیز, داستان مخدوش می باشد چنانكه دربرخی روایات ازمعصومین به این نكته اشاره شده است كه چون درحدیث نسبت گناه به فرشتگان داده شده, نمی تواند حدیث صحیح باشد. ۳۷
برخی احتمال داده اند كه ممكن است روایت نقل شده از امام باقر(ع) از روی تقیه صادر شده باشد. چه این كه ناقل حدیث (عطاء) می باشد و او ازامامیه نبوده است و از این رو بعید نمی نماید كه امام, متناسب با مذهبش به او پاسخ داده باشد. ۳۸
آنچه ازمجموع آرا می توان نتیجه گرفت, این است كه تفصیل داستان هاروت وماروت آن گونه كه دراین نقل رسیده است, قابل اعتماد نمی باشد, زیرا هم ضعف سند وهم مخدوش بودن محتوا وهم غیرعملی بودن آن, حكایت از ساختگی و اسرائیلی بودن آن دارد, چه این كه بسیاری ازجاعلان ح دیث, معتقد بودند كه آنچه باعث پند و موعظه مردم نشود, جعل آن اشكالی ندارد واگر دیده می شود كه در نقلهای موعظه ای, روایات ساختگی بیش تر به چشم می آید, راز آن در همین نكته است.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    سرو دسر ماست و آناناس برای مهمانی ها
    یک دسر ساده، سبک و خوشمزه، می توانید پس از یک غذای خوشمزه و البته پر کالری و پر انرژی این دسر را برای مهمانانتان سرو نمایید.