یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

چگونه نام آذربایجان بر اران ( ایران شمالی ) گذاشته شد ؟


چگونه  نام آذربایجان بر اران ( ایران شمالی ) گذاشته شد ؟
هنگامی ‌که شعله‌های جنگ جهانی نخست به خاموشی گرایید، دگرگونی هایی در جغرافیای سیاسی و حاکمیت بسیاری از کشورهای پدید آمد. در روسیه فرمانروایی بیش از ۳۰۰ ساله خاندان رومانف در اثر گرفتاری ناشی از جنگ و ناآرامی‌های درونی در سال ۱۹۱۷ م. به پایان رسید و پس از وقفه ای چند ماهه دولت بولشویکی لنین به عنوان نخستین حکومت کمونیستی جهان زمام امور را به دست گرفت و برای رویارویی با نیروهای وفادار به تزار و استوار کردن قدرت خود در نخستین گام با دادن امتیازاتی پیمان سازش با آلمان‌ها و هم پیمانانش بست و از صحنه جنگ بیرون رفت. بدین ترتیب سازمان نیروهای روسی مستقر در صفحات شمالی ایران و قفقاز دچار فروپاشی گردید و ارتشیان عثمانی در بیشتر مناطق توانستند پیش روی کرده و جایگزین آن ها شوند.
مردمان قفقاز متشکل از گرجی ها، ارامنه و مسلمانان در شرایطی که سلطه روسی‌ها را بر خود نمی‌دیدند برای اعلا‌م جدایی از روسیه، فدراسیون قفقاز را به وجود آوردند. اما با پیشروی و تعرض ترک‌های عثمانی این سازمان نو بنیاد فرو پاشید و زمینه برای پیدایش و اعلا‌م موجودیت جمهوری‌های سه گانه قفقاز، یعنی گرجستان، ارمنستان و آذربایجان ! در ماه مه ۱۹۱۸م. فراهم گردید.
در این رویکرد آن چه که مایه شگفتی شد و واکنش هایی را برانگیخت، گزارده شدن نام آذربایجان به سرزمین بالا‌ی رود ارس بود که در گذشته هرگز به این نام خوانده نشده بود. سرزمینی که در طول تاریخ با نام‌های آلبانیای قفقاز (در متون یونانی)، الوانک و آغوانک (در متون ارمنی) و آران و الران در متون اسلا‌می‌ (فارسی، عربی و ترکی ) نامیده میشد.
جدایی آران به همراه دیگر سرزمین‌های قفقاز زخمی بود که در جنگ‌های ایران و روس بر پیکر ایران وارد شد و این بار اعلا‌م استقلا‌ل پس از ۹۰ سال با نامی‌غیر حقیقی نگرانی‌های دیگری را برانگیخت. بدیهی است اگر مسلمانان قفقاز برای نامگذاری جمهوری نوبنیاد خود از نام هایی چون آران و یا شروان که با واقعیت‌های تاریخی سرزمین شان منطبق می‌نمود، بهره می‌بردند، هیچ کس نمی‌توانست به کار آن‌ها خرده‌ای بگیرد. لیکن ناشایستگی این نامگذاری و افزون بر آن، وابستگی هیات حاکمه آران به ترکان عثمانی که همزمان با حضور ایشان در قفقاز، آذربایجان را به اشغال خودشان در آورده بودند این گمان را تقویت می‌کرد که توطئه ای برای جدا کردن آذربایجان از ایران در حال انجام است.
پایداری این جمهوری تازه پدید بیش از دو سال به درازا نکشید و ترکان کمالیست آن‌ها را به دولت بولشویکی لنین فروختند و آران با نام تازه خود یعنی آذربایجان همراه با دو جمهوری دیگر قفقاز، ارمنستان و گرجستان ضمیمه شوروی گردید. حاکمان شوروی نیز نه تنها جبران مافات نکردند و نام آذربایجان را با عنوان جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان برای سرزمین آران نگه داشتند، بلکه با تئوری پردازی‌های نادرست و تاریخ سازی‌های دروغین و ادعا کردن که: آذربایجانیان، از ابتدا یک ملت و قوم بوده‌اند که سرزمین آن‌ها در جنگ‌های ایران و روس دو نیم گشته، بخش شمالی آن در مسیر پیشرفت و ترقی و آزادی و رفاه قرار گرفته و بخش جنوبی آن! در دست زمامدآران مرتجع ایران اسیر مانده است!
با فروپاشی شوروی و استقلا‌ل جمهوری‌های قفقاز در سال ۱۹۹۰ میلا‌دی سوگمندانه این اندیشه هم چنان به عنوان هویت قومی ‌و ملی باقی مانده و از سوی زمامدآران و محافل به اصطلا‌ح فرهنگی آن کشور با شدت بیشتری ترویج می‌گردد.
از آن جایی که امواج برخاسته از کانون تبلیغاتی همسایه شمالی تا اندازه‌ای توانسته است در چند دهه گذشته بر ذهن و اندیشه شماری از ساکنین این سوی ارس تاثیر گذارد لذا به نظر می‌رسد بررسی انگیزه‌ها و سیر رخدادهایی که نام آذربایجان را بر آران رقم زد و نگه داشت و نیز پیامدهای آن از ابتدا تا کنون، از ضرورت هایی است که می‌بایستی بیش از پیش وجهه همت پژوهشگران و نویسندگان قرار گیرد تا با نمایاندن سره از ناسره، از گرفتاری‌های بیشتری که ممکن است دامنگیر کشور گردد جلوگیری شود.
این نوشته نیز می‌کوشد با مطرح نمودن جغرافیای تاریخی آذربایجان و آران، چگونگی پیدایش نام آذربایجان و ... گامی‌هر چند ناچیز در این راستا بردارد. ولله معین
● محدوده آلبانیای قفقاز (آران)
از سده اول پیش از میلا‌د به بعد نوشته‌ها و گزارش‌های بیشتر وقایع نگآران و جغرافی نگآران رومی‌و یونانی عهد باستان چون، استرابون، پلینیوس ارشد، پلو تارخ، بطلمیوس، آگاهی‌هایی را در مورد مرزهای آلبانیا، مردمان و جغرافیای طبیعی آن به ما می‌دهند که در این نوشتار به لحاظ رعایت اختصار مواردی از آن‌ها آورده می‌شود.
پلینیوس ارشد درباره مرز آلبانیا چنین آورده است: سراسر دشت اطراف رود کورا سرزمین آلبان‌ها و در پس سرزمین آن ایبریان {گرجیان} است. وی هم چنین می‌نویسد: سراسر دشت که از رود کورا آغاز می‌شود زیستگاه آلبان‌ها و منطقه پس از آن محل سکونت ایبریان است که رود آلا‌زانی آن را مشخص می‌سازد. این رود از کوه‌های قفقاز به سوی رود کورا جریان دارد.(۱)
شرق آلبانیا به گواهی همه نویسندگان عهد باستان به دریای خزر منتهی می‌شد. پلینیوس دریای خزر را دریای آلبانیا نامیده و می‌نویسد: دریای مقابل آلبان‌ها ، دریای آلبانیا نام دارد.(۲)
محدوده جنوبی آلبانیا را جغرافی نگآران گاه رود کورا و گاه رود ارس نوشته‌اند.
استرابون حدود آلبانیا را چنین می‌شناساند: آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوه‌های قفقاز تا رود کورا و از دریای خزر به رود آلا‌زانی ] رودی که از گرجستان و آلبانیا گذشته و به رود کورا می‌پیوندد[ امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتورپاتن محدود می‌شود.(۳)
بطلمیوس از بیست و نه منطقه مسکونی آلبانیا از جمله خبله (قبله) خبر داده است.(۴)
از نویسندگان ارمنی هم چون موسی خورنی و موسی کالا‌ن کاتواتسی نیز در رابطه با آلبانیا گزارش هایی به دست ما رسیده است. موسی کالا‌ن کاتواتسی در آگاهی‌های جالبی که در پیرامون جنگ‌های ایران و بیزانس و حمله خزران به قفقاز ارائه کرده ضمن اشاره به آلبانی قفقاز، حدود آن را از ایبری گرجستان تا دروازه هون‌ها (دربند قفقاز) و رود ارس نوشته است.
وی درباره رویدادهای ۸۲۵ م. ۲۰۹ ق. از سرداری آذربایجانی به نام بابان یاد کرده، نوشته است که: ( در همان سال بابان از ایران و رود ارس ( به نوشته ارمنی "یراسخ" گذاشت ) و از همان جا به سرزمین خود آذربایجان (آترپاتکان) در ایران بازگشت.(۵)
در نوشته‌های نویسندگان ایرانی و عرب سده‌های بعد از اسلا‌م مطالب زیادی را درباره آران می‌یابیم که با رعایت تقدم زمانی به شماری از آن‌ها اشاره می‌شود. اما پیش از آن یادآوری دو نکته را لا‌زم می‌داند: نخست آن که تا سده چهارم بعد از اسلا‌م آران به دست فرمانروای ارمنستان که از طرف خلیفه گمارده می‌گردید، اداره می‌شد و به همین لحاظ برخی از مولفان آران را بخشی از ارمنستان می‌دانستند.
د‌وم این که: از نیمه قرن دوم هجری (۱۴۱ هجری قمری ۹۸۷ م.) با قدرت یافتن سلسله شروانشاهان که فرمانروایی آن‌ها با فراز و نشیب هایی نزدیک به ۸۰۰ سال به درازا انجامید و سرانجام در دوره شاه طهماسب صفوی به پایان رسید. محدوده‌ای از آران به گستره سرزمینی میان رودخانه کر و ناحیه دربند به مرکزیت شهر شماخی به نام شروان نامی‌گشت و نیز منطقه مغان هم زیر فرمان حاکم جداگانه ای قرار گرفت.(۶)
احمد بن واضح یعقوبی (۲۷۸ ه . ق) که پدرش از موالی منصور خلیفه عباسی بود و در زمان او فرمانروایی ارمنستان و آذربایجان را داشت، ارمنستان را شامل سه بخش نوشته و متذکر شده است که بخش سوم مشتمل بر برزعه که شهر ولا‌یت آران است و بر بیلقان و دربند (باب الا‌بواب).(۷)
ابوریحان بیرونی (۳۶۰ ۴۰۴ ق) می‌نویسد: بزرعه قرب نهر الکر و هی قصبه آران، البیلقان، اخلا‌ط، باب الا‌بواب و یعرف بدربند خزران علی بحرهم، ترجیش، شروان، باکو معدن النفط الا‌بیض ) وی تمام این نواحی را تا ورثان بخشی از ارمنستان دانسته و تنها ورثان را از توابع آذربایجان نوشته است.(۸)
ابن حوقل (۳۶۷ ق) در صوره الا‌رض حدود آران را چنین نوشته است: مرز سرزمین آران در پایین، رود ارس است. در کنار رود شهر ورثان واقع است. در نزدیک ساحل راست رود شهر برزند قرار دارد. قسمت زیرین رود ارس، آذربایجان است.(۹)
ابوعبدا... بشاری مقدسی (۳۷۵ ق ) در مورد آران می‌نویسد: آران هم چون جزیره‌ای میان دریاچه (دریای مازندران) و رود ارس قرار گرفته است و نهر الملک (رود کورا = کوروش) آن را از درازا می‌شکافد. وی مغان را از آران ندانسته و جزء سرزمین آذربایجان برشمرده است.(۱۰)
یاقوت حموی که در سده هفتم هجری می‌زیسته، پیرامون محدوده آران چنین نوشته است: میان آذربایجان و آران رودی است که آن را ارس گویند. آن چه در شمال و مغرب این رود نهاده است از آران و آن چه در سوی جنوب قرار گرفته است از آذربایجان است.(۱۱)
از دیگر جغرافی نگآران اسلا‌می‌، ذکریای قزوینی (۶۷۴ ق.) است که در مورد آران می‌نویسد: آران مملکتی است میانه آذربایجان ارمنیه و ابخاز. در این مملکت شهر و دهات بسیار است قصبه آن جا گنجه و شروان و بیلقان است و نهر کر در آن ولا‌یت جاری است.)(۱۲)
همشهری زکریای قزوینی یعنی حمدا... مستوفی که در قرن هشتم می‌زیست و نزهت القلوب را به سال ۷۴۰ ه .ق نگاشته در مورد آران و شروان چنین می‌نویسد: آران از کنار آب ارس تا آب کر بین النهرین ولا‌یت آران است. وی شهرهای بیلقان، بردع، گنجه و هیرک را از شهرهای آران شمرده و در مورد گنجه این دو بیت شعر را آورده است:
چند شهریست اندر ایران مرتفع‌تر از همه
بهتر و سازنده‌تر از خوشی آب و هوا
گنجه پر گمج در آران، صفاهان در عراق
در خراسان مرو و طوس، در روم باشد آقسرا
و اما، شروان از کنار آب کر تا دربند باب الا‌بواب ولا‌یت شروان است. مستوفی شهرهای شروان، باکو، شماخی، قبله، فیروز، شابران و گشتاسفی را از ولا‌یت شروان ذکر کرده است.(۱۳)
ابوالفدا (۷۲۱ ه.ق) که تقویم البلدان را ۱۹ سال قبل از نگارش نزهه القلوب مستوفی نوشته است، ضمن بحث پیرامون سه منطقه ارمنستان، آذربایجان و آران چنین می‌نویسد: ارمنستان و آران و آذربایجان سه سرزمین بزرگند جدا از هم، که اهل فن آن‌ها را در یک نقشه نشان می‌دهند.(۱۴)
نویسنده کتاب ارزشمند (جامع الدول) یعنی درویش احمد دده افندی فرزند لطف ا... سلا‌نیکی، مشهور به منجم باشی که در قرن ۱۱ هجری می‌زیست و از مورخان عثمانی مورد اعتماد در زمینه تاریخ عمومی‌است، محدوده آران را با دقت مشخص کرده و می‌نویسد: اما آران اقلیمی است مشهور، منتهی می‌شود به آذربایجان در جهت غرب آن و محدود است از غرب به حدود ارمنستان و از شرق و جنوب به آذربایجان و از شمال به کوه‌های قفقاز. از شهرهای نشوی ( که همان نخجوان است) در طول ۷۸ درجه و عرض ۴۲ درجه، باب الا‌بواب یا باب الحدید، (دربند) که ناحیه وسیعی با حکام مستقلی است در طول ۷۸ درجه و عرض ۴۱ درجه، گنجه که از اقلیم پنجم در طول ۷۴ درجه و عرض ۴۸ درجه و از شهرهای مشهور آران، تفلیس، شمکور و بیلقان است.(۱۵)
اکنون با توجه به مدارکی که از دوران باستان و نیز از دوران اسلا‌می‌در باره محدوده آلبانیای قفقاز (آران) و جدایی آن از آذربایجان ارائه گردید. شایسته است به چند مورد از نوشته‌های پژوهشگران و مستشرقین و تاریخ پژوهان سده‌های ۱۹ و ۲۰ میلا‌دی نیز اشاره شود.
(دورن) دانشمند و محقق برجسته روسی قرن ۱۹ ضمن اظهار نظر درباره آلبانیای قفقاز چنین نوشته است: آلبانیا محدود بوده است به سرزمین سرمت‌ها (کوه‌های کراون)، ایبری، گرجستان، رود الا‌زانی، ارمنستان، ملتقای رود کورا به ارس و دریای خزر که شامل شکی، شروان، و جنوب داغستان تا دربند می‌شود. (۱۶)
(برخورداریان) مورخ ارمنی در کتاب خود زیر عنوان تاریخ آغوان (تاریخ آلبانی) که به سال ۱۹۰۴ میلا‌دی در تفلیس به چاپ رسید، پیرامون مرزهای آلبانیای قفقاز چنین نوشته است: (آلبانیای قفقاز در شرق به سواحل دریای خزر و رود ارس محدود شده بود، در شمال به دربند منتهی می‌گردید، از غرب آلا‌زانی، خونارکرت، و به رود دزوراگرت و در جنوب به کوه‌های آرتساخ و رود گرگر تا ملتقای آن به رود ارس منتهی می‌شد.(۱۷)
(کریمسکی) در باره محدوده آلبانیای قفقاز (آران) در قدیم چنین نوشته است: سرزمین آلبانیا از ساحل راست و چپ رود کر (کورا) و ایبری (گرجستان) تا دریای خزر امتداد داشت . در دو سوی رود، آلبان‌ها می‌زیستند . بعدها آلبانیا یا (آغوانیا) آران نامیده می‌شد این سرزمین دربند تا گرجستان و دو سوی رود کر امتداد داشت. بعدها آران تنها از کرانه راست رود کر امتداد یافت و شامل سرزمینی میان رود کر و ارس گردید.ا‌ و هم چنین شهر قبله (کبلک) را یکی از قدیمی‌ترین شهرهای آلبانیا دانسته است.(۱۸)
‌‌“یامپولسکی“ از دیگر محققان طرفدار نظریات سیاسی حزب کمونیست شوروی است که در مورد پیرامون آلبانیا طی مقاله ای اظهار نظر کرده است، او هر چند در بحبوحه تبلیغ الحاق آذربایجان به قفقاز در خدمت این سیاست قرار گرفت، اما در این رابطه ناگزیر از بیان حقیقت گردیده است و می‌نویسد: آلبانیا (آران) در شمال آتروپاتن (آتورپاتگان= آذربایجان) قرار داشت و خط مرزی میان سرزمین‌های مذکور، دو رود ارس و کر بود.(۱۹‌)
شرق شناس شهیر آلمانی الا‌صل روسی (واسیلی ولا‌دیمیروویچ بارتولد) در این باره چنین می‌نویسد: آلبانیا در روزگار باستان و نیز بعدها یه هنگامی ‌که آران نام داشت، به سرزمینی گفته می‌شد که از ناحیه دربند در شمال شرق تا شهر تفلیس در غرب و تا رود ارس در جنوب و جنوب غرب امتداد داشت، بعدها مولفان متاخر، سرزمینی را که میان شروان و آذربایجان نهاده شده است آران نامیدند، یاقوت در معجم البلدان فاصله دو رود کورا (کر) و ارس را آران نامیده است. بارتولد هم چنین در مورد پایتخت آران می‌نویسد: شهر پرتوه (بزرعه) که پایتخت آران به آن جا انتقال یافت در سده ششم میلا‌دی کنار رود ترتر قرار داشت. (۲۰) بارتولد هم چنین در خصوص وضعیت سیاسی، فرهنگی آلبانیا چنین می‌نویسد: آلبانیا تا زمان ساسانیان ما به النزاع میان ایران و روم بود.
در زمان ساسانیان آلبانیا تمام و کمال به ایران در آمد و به همراه آذربایجان ایران بخشی از کوست شمال محسوب می‌شد. با این حال اختلا‌ف قومی‌آنان با آذربایجان از میان نرفت. در عهد اسلا‌می‌گویش آذری مردم آذربایجان با زبان آرانی که احتمالا‌ از خانواده زبان‌های یافثی بوده اختلا‌ف داشته است. مهم‌تر از آن، میان آذربایجان زرتشتی و آلبانیا اختلا‌ف مذهبی وجود داشت. در آلبانیا همانند دیگر مناطق مرزی ایران آیین مسیح حاکم بود. فرمانروایان آلبانیا چه از دودمان‌های محلی که در سال ۴۶۰ میلا‌دی منقرض شدند و چه آنان که از دودمان ساسانیان بودند و از پایان سده ششم میلا‌دی بر سر کار آمدند و در سده هفتم نیز بر این سرزمین حکومت کردند هم پیرو آیین مسیح بودند.(۲۱)
پروفسور یوزف مارکوارت در کتاب (ایرانشهر) خود (چاپ شده در سال ۱۹۰۱ م.) که شرح و تفسیری بر کتاب جغرافیای موسی خورنی مولف ارمنی اواخر دوره ساسانی می‌باشد در مورد آران چنین می‌نویسد: آران به مفهوم وسیع ‌تر یعنی استان غربی، این نام به طور کلی در محدوده خود دقیقا آلبانی قدیم را در بر می‌گیرد و در شمال تا معبر چور( دربند) می ‌رسیده است. آران به مفهوم محدودتر، از امیرات (آرانشاه) بود. پس از جدایی امیرات شروان، قبله، شکی، مغان و غیره در اصل ناحیه مابین (کر) و (اراکس) {ارس}، ‌یعنی استان‌های ارسخ و اوتی، به پایتختی پرتوه {برزعه} محدود شد.(۲۲)
نویسنده کتاب، تاریخ قراباغ یعنی میرزا جمال جوانشیر قراباغی در گذشته به سال ۱۸۵۳ میلا‌دی (۱۲۶۹-۱۲۷۰ ه.ق) که کتاب خود را در سال ۱۸۴۷ م. (۱۲۶۳ ه.ق) ۱۹ سال بعد از انعقاد معاهده ترکمن چای و ۷۱ سال پیش از نامگذاری آران و شروان به آذربایجان نوشته است در مورد قراباغ می‌نویسد: و این ولا‌یت قراباغ ازجمله مملکت آران است. همو در مورد ولا‌یات این منطقه چنین می‌نگارد: این ولا‌یت‌ها میان رود کر و ارس واقعند. (۲۳)
شمس الدین سامی‌مولف عثمانی در قاموس اعلا‌م ترکی زیر ماده آران چنین می‌نویسد: "آران نام دیرین منطقه ای است که در شمال آذربایجان، جنوب شرقی گرجستان، جنوب غربی شروان و بین نهرهای ارس و کر واقع شده است و اکنون بخش بیشترین آن به نام قره باغ معروف است و حاکمیت آن از ایران به روسیه منتقل گردیده است". (۲۴)
وی در مورد شروان نیز چنین می‌نگارد:"شروانـ از بلا‌د قفقاز است که در غرب دریای خزر و مابین رشته کوه‌های قفقاز مجرای پایینی رود کر واقع شده، مرکز پیشین آن شهر شماخی و در حال حاضر که روسیه زمام امور را به دست گرفته، شهر باکو می‌باشد ... شروان از شمال و از طریق کوه‌های قفقاز با داغستان و از جنوب به واسطه رود کر با قره باغ (آران) هم مرز می‌باشد ... ."(۲۵)
»لسترنچ« خاورشناس مشهور انگلیسی که در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلا‌فت شرقی چکیده نوشته‌های همه جغرافی دانان و مورخان مسلمان را از آغاز فرمانروایی مسلمانان تا هجوم تیمور آورده است. درباره آران و شروان و موغان چنین نوشته است.
۱) آران : ایالت آران در مثلث بزرگی در ملتقای دو رود سیروس و اراکسس واقع است که اعراب آنها را کر و ارس نامیدند و بدین مناسبت حمدله مستوفی اراضی بین این دو رود را بین النهرین نامیده است ...کرسی این ایالت در قرن چهارم برزعه بود که خرابه هایش تاکنون باقی است. بعدها برزعه را بردعه نوشتند... شهر بیلقان که به ارمنی آن را فیداگران می‌گفتند پس از خراب شدن برزعه کرسی آران قرار گرفت اگر چه امروز آثاری از آن بر جای نمانده است ... بیلقان تا قرن نهم جای مهمی محسوب بود. نام دو شهر دیگر در ایالت آران ذکر شده که هر دو در شمال باختری برزعه در جاده تفلیس قرار دارند یکی شهر گنجه است و جغرافی نویسان عرب آن را جنزه نوشته‌اند و دیگری شمکور است که خرابه‌های آن هنوز باقی است.
۲) شروان آن طرف رود کر در ساحل دریای مازندران جایی که سلسله جبال قفقاز به دریا فرو می‌رود ایالت شروان است. کرسی این ایالت شماخیه بوده که اکنون شماخی یا شماخا خوانده می‌شود ... در آخرین نقطه شمالی ایالت شروان شهر باب الا‌بواب، یعنی همان دربند واقع است.
ابن حوقل گوید: این شهر در قرن چهارم از اردبیل کرسی آذربایجان بزرگ‌تر بوده است .. بندر باکوه یا باکویه (باکوی امروز) در جنوب دربند است و اصطخری به نفت آن اشاره کرده است ... در جنوب باکو ولا‌یت گشتاسفی نزدیک دهانه کر واقع است ... .و بالا‌خره در کوه‌های نزدیک دربند قبله واقع است.
۳) موغان یا ملغکان یا موقان نام دشت باتلا‌قی بزرگ است که از دامنه کوه سبلا‌ن تا کناره خاوری دریای خزر کشیده شده و در جنوب مصب رود ارس و شمال کوه‌های طالش قرار دارد. این ایالت گاهی جزء آذربایجان محسوب می‌گردید. ولی غالبا ناحیه ای جداگانه و مستقل را تشکیل می‌داد. کرسی موغان در قرن چهارم شهری به همین نام بود که اکنون تعیین محل آن مشکل است. از گفته مقدسی چنین استنباط می‌شود که محتمل است این شهر موغان همان شهر باجروان باشد ... در جنوب باجروان برزند واقع است ... در شمال باجروان در زمان قدیم قریه بلخاب واقع بود ... مستوفی سه شهر بیلسوار و محمود آباد و همشهره را از موغان نام می‌برد.
"لسترنج" درباره ولا‌یت آن سوی ارس می‌نویسد: ایالت‌های آران و شیروان و گرجستان و ارمنستان را که بیشتر در شمال رود ارس واقع اند، نمی‌توان کاملا‌ از جمله ممالک اسلا‌می‌به شمار آورد و به همین جهت هم جغرافی نویسان عرب درباره آن‌ها بسط مقال نداده‌اند. مسلمانان از زمان قدیم در آن نقاط توقف داشتند و حکام آن جا در اوقات مختلف از جانب خلفا تعیین می‌شدند. ولی اکثریت جمعیت آن نقاط تا اواخر قرون وسطی هم چنان بر مسیحیت خویش باقی ماندند و فقط در اواخر قرن هشتم به خصوص پس از لشکر کشی امیر تیمور اسلا‌م در آن نقاط غلبه یافت. (۲۶)
گذشته از گزارش‌های جغرافیایی مورخان و جغرافی نگآران پیرامون آلبانیای قفقاز (آران=آران و شروان) که شماری از آن‌ها ارائه شد. متون تاریخی بسیاری وجود دارد که ضمن نگارش و شرح رویدادهای ایران و قفقاز و آناطولی به گونه ای مستقیم و یا غیر مستقیم مسائل سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی آران را بازتاب داده و یا در کمترین حالت نامی‌از آن برده‌اند. از جمله حقایقی که از خواندن این متون به دست می‌آید می‌توان به جدا بودن ولا‌یت آذربایجان از ولا‌یات آران و شروان، مرز بین آران و آذربایجان و ... اشاره نمود. در این بخش به عنوان نمونه دو ماخذ را معرفی و سطوری از آن‌ها برای نیل به مقصود ارائه می‌گردد.
ماخذ نخست کتاب »زبده التواریخ اخبار امراء و پادشاهان سلجوقی« نوشته صدرالدین ابوالحسن علی بن ناصر بن علی حسینی (۵۷۵- ۶۶۳ ه.ق) است که در ربع اول قرن هفتم هجری نگاشته شده است. هر چند موارد متعددی را می‌توان از این کتاب گواه آورد اما برای جلوگیری از به درازا کشیدن مطلب به آوردن سطوری از چند صفحه بسنده می‌شود.
صفحه ۱۰۴- {سلطان ملکشاه} با سپاهی آراسته از ری رخت برداشت و آهنگ ماورالنهر کرد و به سمرقند رسید و آن را در حصار گرفت و شاه آن جا را شکست داد و اسیر کرد و آن شهر بگرفت و شاه سمرقند پیش رویش زین پوش اسبش تا تختگاه آورد. در این یورش شاه کافر ترکان، یعقوب بن بغاتکین، به طاعتش در آمد و سلطان با او به اصفهان رفت و سپس با اعزاز و اکرام به دیارش بازش گرداند. نیز چو گذار سلطان به سرزمین آران افتاد کس به نزدیک شروان شاه (فریبرز شاه) خدایگان سرزمین شروان، فرستاد، که به اطاعتش در آمد و بر عهده گرفت که سالیانه هفتاد هزار روانه کند ...
صفحه ۱۲۴ـ آن شاهی که او سلطان سنجر از خدا یافت، به راستی بزرگ ‌تر از دیگر شاهان بود: از لهاوور و غزنه و سمرقند تا به خراسان و طبرستان و کرمان و سیستان و اصفهتن و همدان وری و آذربایجان و ارمنیه و آرانیه و بغداد و عراق عرب و عراق عجم و موصل و دیاربکر و دیار ربیعه و شام و حرمین او را اداعا می‌گفتند و از بهرش سکه می‌زدند و شاهان این سرزمین‌ها و بلا‌د فرشش می‌گسترانیدند ...(۲۷)
جمع بندی که نگارنده از کتاب زبده التواریخ، صدر حسینی درباره آران و شروان و آذربایجان دارد عبارتند از:
۱) آذربایجان و آران و شروان هر کدام هویت سرزمینی ویژه خود را دارا بودند.
۲) آذربایجان و آران در دوران فرمانروایی سلا‌جقه گاهی به طور جداگانه و گاهی نیز با هم به دست گماردگان شاهان سلجوقی اداره می‌شدند.
ماخذ دوم کتاب " تاریخ نو شامل حوادث دوره قاجاریه از ۱۲۴۰ تا ۱۲۶۷ قمری" تالیف "جهانگیر میرزا " متوفی ۱۲۶۹ ه.ق پسر سوم عباس میرزا نایب السلطنه می‌باشد. جهانگیر میرزا که خود در کوران جنگ‌های ایران و روس قرار داشت رویدادهای دوره دوم این جنگ‌ها را که سرانجام با عقد پیمان "ترکمانچای" و جدایی باقیمانده شهرهای قفقاز از ایران در سال ۱۸۲۸ م. (۱۲۰۷) شمسی پایان یافت به طور مشروح ذکر کرده است.
وی در بخشی از صفحات ۹۱و۹۲ چنین می‌نویسد:
... {ینارال (ژنرال) بسقویچ (پاسکوویچ) با سی هزار لشکر نظام به تعجیل از آب ارس گذشته از راه مرند وارد دارالسلطنه تبریز شد و ینارال ارسطوف را با وجود چنین خدمتی { یعنی اشغال تبریز که به دلیل اعزام نیرو به آوردگاه‌های جنگ تقریبا کم جمعیت و کم نیرو گشته بود و خوانین خائن مرند موضوع را به ژنرال ارسطوف رسانده و او را ترغیب به گرفتن تبریز کردند. } معاتب نموده او را به جنون و خودسری مقصر دولتی نموده و معزول کرده محبوسا دارالسلطنه پطرز بورغ فرستاد و از لشکرهایی که به جهت محافظت قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان و سایر ولا‌یات گذاشته بود سی هزار نفر دیگر احظار نموده که از آب ارس گذشته به ضبط ممالک این طرف آب ارس پردازند و محقق شد که زیاده از شصت هزار نفر صالدات و صد عراده توپ از آب ارس گذشته مشغول به تسخیر و حفظ آذربایجان شدند". (۲۸)
چنان که از این نوشته جهانگیر میرزا بر می‌آید آذربایجان سرزمینی است که در پایین ارس واقع شده است. وی ضمن نام بردن از ولا‌یات آن سوی ارس، از ممالک این سوی ارس که مشخص می‌شود مرادش آذربایجان است سخن می‌راند و این خود گواه آن است که سرزمین‌های دو سوی ارس در زمان جنگ‌های ایران و روس نام یکسانی نداشته‌اند.
از مجموعه گزارش‌های جغرافیایی و تاریخی که از منابع یونانی، ارمنی، اسلا‌می‌و پژوهش‌های قرن نوزدهم و بیستم میلا‌دی به صورت برگزیده ارائه گردید، چنین نتیجه گیری می‌شود:
به طور کلی مرزهای کشوری که از سال ۱۹۸۱ م (به نام جعلی) جمهوری آذربایجان !!! نامیده شده است در حقیقت مرزهای سرزمینی است که از سده‌های پیش از میلا‌د به بعد با نام‌های آلبانیای قفقاز (در متون کلا‌سیک یونانی)، آلوانک و آغوانک در متون ارمنی و آران و الران و آران و شروان در متون اسلا‌می‌ (فارسی، عربی، ترکی) از آن نام برده شده است و بنا بر شواهدی که آورده شد می‌توان گفت که نام کنونی این سرزمین دارای پایه‌های ریشه دار تاریخی نبوده و هیچ پیوندی با سرچشمه‌های دیرین خود ندارد. به ویژه آن که آذربایجان خود، نام سرزمینی در پهنه ایران زمین است که پیشینه ای دو هزار و سیصد ساله با این نام دارد.

علی تبریزی آذری
نویسنده: محمد رضا محمد قلی زاده ( با دخل و تصرف )
تبریز نیوز:سرویس مقاله:ماهنامه طرح نو شماره ۱۶ تیرماه ۱۳۸۷-

پی نوشت ها:
۱.‌رضا، عنایت ا...، آران از دوران باستان تا عهد مغول، تهران، نشر وزارت خارجه۱۳۸۰‌ ص ۹۲‌،۹۳‌،۹۴‌
۲.‌همان ‌ص ۹۴‌
۳.همان ‌ص ۹۵‌
۴.‌همان ‌ص ۹۵‌
۵.‌همان ‌ص ۱۰۵‌ ‌
۶.(با اندک تغییر) همان ‌ص ۷۰
۷.‌همان ‌ص ۱۰۴به نقل از: یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، البلدان، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی، تهران ۱۳۵۶‌، ص ۱۴۵‌
۸.‌همان ‌ص۱۰۷،به نقل از تذاکیر دیوان الاثار القدیمه بالهند، صفه المعموه علی البیرونی، التقطها زکی ولیدی طوغان، مجموعه جعرافیایی سزگین، ج۱۸‌، ص۳۸۶‌
۹.‌همان ‌ص ۱۰۸‌، به نقل از: ابن حوقل النصیبی، صوره الارض، لیدن(ج۱‌، ۱۹۳۸‌، ج ۲، ۱۹۳۹‌) ج۲‌، ص۳۳۳‌
۱۰.‌همان ‌ص ۱۰۸، به نقل از:مقدسی، شمس الدین، ابی عبدله محمد ابن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم به تصحیح دخویه، لیدن، ۱۹۰۶‌م، ۳۷۴‌، ۳۷۵‌
۱۱.‌همان ص ۱۰۸‌، به نقل از: حموی، یاقوت، معجم البلدان، لایپزیک، ۱۸۶۶‌، ج۱‌،ص۱۸۳‌
۱۲.‌قزوینی، ذکریا ابن محمد ابن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد. ترجمه جهانگیر میرزا به تصحیح میر هاشم محدث. انتشارات امیر کبیر۱۳۷۳‌ ش، ص۵۷‌
۱۳. مستوفی قزوینی، حمداله، نزهة القلوب، به کوشش دبیر سیاقی، انتشارات طه ۱۳۷۸‌ش، ص۱۴۰‌و۱۴۱‌و۱۴۲‌
۱۴. رضا، آران... ص۱۰۹‌ به نقل از: عمادالدین اسمعیل ابن محمد ابن عمر، المعروف به ابوالفدا، تقویم البلدان، ص۳۸۶‌
۱۵. رضا، آران از ... ص۱۰۹‌، به نقل از احمد ابن لطف ا... منجم باشی، باب فی الشدادیه من کتاب جامع الدول، به تحقیقه و نشره ولادیمیر مینورسکی، کمبریج ۱۹۵۳‌م، ص۱‌و۲‌
۱۶. همان ص۱۱۰‌
۱۷. همان
۱۸.همان ص ۱۱۱‌ و ۱۱۲‌
۱۹. همان ص ۱۱۲‌
۲۰.‌همان ‌ص ۱۱۱‌
۲۱.‌‌بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ، جایگاه مناطق اطراف دریای خزر در تاریخ جهان اسلام، ترجمه لیلا ربن شه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران۱۳۷۵‌، ص۱۶۴‌
۲۲. مارکو وارت، یوزف، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ترجمه دکتر مریم میراحمدی، انتشارات اطلاعات، تهران۱۳۷۳‌، ص۲۲۶‌
۲۳. جوانشیر قراباغی، میرزا جمال، تاریخ قراباغ (متن فارسیـ اصلی)، باکو ۱۹۵۹‌، ص۳‌
۲۴. سامی، شمس الدین محمد، قاموس اعلام ترکی، ج۲‌، استامبول ۱۳۱۶‌ق، ص۸۲۰‌
۲۵. همان، ج۴‌، استامبول ۱۳۱۱‌ق، ص ۲۸۵۳‌
۲۶.لسترج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۶۴‌ش، صفحات ۱۸۸ ‌، ۱۸۹‌، ۱۹۰‌، ۱۹۱‌، ۱۹۲‌، ۱۹۳‌، ۱۹۴‌، ۱۹۵‌ با تلخیص
۲۷. حسینی، صدرالدین ابوالحسن علی ابن ناصر ابن علی، زبدة التواریخـ اخبار امرا و پادشاهان سلجوقی، مصحح متن عربی دکتر نورالدین، ترجمه رمضانعلی روح الهی، تهران: انتشارات ایل شاهسون بغدادی، ۱۳۸۰‌ش، صفحات ۱۰۴‌، ۱۲۴‌، ۱۹۲‌، ۲۰۷‌
۲۸. جهانگیر میرزا، تاریخ نوـ شامل حوادث دوره قاجاریه از ۱۲۴۰‌ تا ۱۲۶۷‌ق، انتشارات علی اکبر علمی، تهران ۱۳۲۷‌ش، ص ۹۱‌ و ۹۲

مطالب مرتبط

روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان

روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان
چندی پس از انقراض حكومت قراقویونلوها توسط آق قویونلوها، یكی از شاهزادگان قراقویونلو به نام قلی به دكن رفته، وارد دستگاه حكومتی بهمنیان شد. وی در آن جا مدارج رشد و ترقی را طی كرد تا آن كه از طرف بهمنیان به حكومت گلكنده منصوب شد و در سال ۹۱۸ ق، مقارن با ضعف شدید بهمنیان دكن، اعلام استقلال كرد. او بلا فاصله به تبعیت از شاه اسماعیل صفوی مذهب شیعه را در قلمرو خود رسمیت بخشید و در خطبه، نام حكّام صفوی را بر نام خود مقدم ساخت. سلطان قلی در طول دو قرن حكومت در گلكنده و حیدرآباد، پیوسته با صفویان روابط دوستانه ای داشت. عواملی چون اشتراك مذهبی، قرابت قومی، فرهنگی و هم چنین وجود دشمنی مشترك، چون گوركانیان، این روابط را مستحكم تر می كرد. اوج این روابط با دوران حكومت شاه عباس صفوی (۹۹۵ـ۱۰۳۸ق) مقارن بود كه در این دوره، سفرا پیوسته بین دو حكومت در رفت و آمد بودند. با حمله اورنگ زیب به قطب شاهیان و اجبار آن ها به پرداخت خراج و ذكر نام حكّام گوركانی در خطبه و هم چنین ضعف نسبی حكومت صفویان در این زمان، روابط حسنه این دو حكومت بسیار كم رنگ شد تا این كه اورنگ زیب نهایتاً در سال ۱۰۹۸ق قلمرو قطب شاهیان را ضمیمه قلمرو خود كرد و به حكومت آن ها پایان داد.
● نگاهی گذرا به تأسیس حكومت قطب شاهیان
پس از انقراض حكومت قراقویونلوها توسط آق قویونلوها ، یكی از بازماندگان خاندان قراقویونلو كه كودكی حدوداً دوازده ساله بود و قلی نام داشت در سال ۸۸۳ ق به همراه عمویش اللّه قلی عازم دكن شد تا در آن جا تحت حمایت بهمنیان (كه از قبل در خلال سفرهای تجاری با آن ها سابقه آشنایی داشتند و آن ها غلامان ترك را برای استفاده در امور كشوری و لشكری معزز می داشتند)، ادامه حیات داده و مدارج رشد و ترقی را طی كند.۲
قلی پس از ورود به هند به دربار محمد شاه سوم بهمنی(۸۶۸-۸۸۷ ق)وارد شد. وی به دلیل آن كه فن حساب و خوش نویسی را خوب می دانست و در انجام امور محوله جانب امانت داری را رعایت می كرد، نزد درباریان، اعتبار و عزّت فراوانی به دست آورد تا آن كه در سال ۹۰۱ ق به پاس سركوب توطئه ای كه علیه سلطان محمود بهمنی (۸۸۷-۹۲۴ ق) طرح ریزی شده بود، به حكومت منطقه تلنگانه۳ (منطقه ای در دكن كه از شرق به دریای شور و خلیج بنگال، از شمال به منطقه اوریسا و از غرب به محمد آباد و از جنوب به كرناتك محدود است) منصوب شد.۴
سیر نزولی بیوقفه قدرت بهمنیان، زمینه استقلال حكّام تابع را در ایالات فراهم می كرد. در این شرایط، سلطان قلی نیز همچون دیگر حكومت های تابع بهمنیان (نظام شاهیان، عادل شاهیان و ...)، اما چند سال پس از آن ها، یعنی در سال ۹۱۸ ق در گلكنده۵ اعلام استقلال كرد .وی بلافاصله بعد از اعلام استقلال، مذهب شیعه را مذهب رسمی قلمرو خویش قرار داد۶ و در ادامه، نام شاه اسماعیل صفوی را نیز در خطبه بر نام خود مقدم كرد.۷
سلطان قلی و جانشینانش سال ها در جهت گسترش قلمرو و تثبیت نظام حكومتی خود كوشیدند و توانستند در بین دیگر حكومت های محلی دكن خود را به عنوان حكامی مقتدر مطرح سازند. حكومتی كه سلطان قلی بنیان گذار آن بود توانست نزدیك به دو قرن در گلكنده و حیدرآباد حكومت كند. نهایتاً اورنگ زیب در ادامه سیاست های توسعه طلبانه خود در سال ۱۰۹۸ ق با حمله به دكن و تصرف گلكنده و حیدرآباد و اسارت ابوالحسن تاناشاه، آخرین حاكم این خاندان، به عمر این سلسله پایان داد.۸
● عوامل زمینه ساز روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان
از آغاز تشكیل حكومت قطب شاهیان، حكّام این سلسله با صفویان روابط خوب و دوستانه ای داشتند، متقابلاً صفویان نیز در حفظ این روابط حسنه، تلاش می كردند.
▪ این روابط دوستانه معلول سه عامل اصلی بود:
۱) عامل سیاسی:
به رغم روابط حسنه بین صفویان و سلاطین گوركانی، دو طرف بر سر مسئله قندهار و اختلافات مرزی با هم رقابت داشتند،۹ علاوه بر این در دكن نیز منافع گوركانیان و صفویان با هم تعارض داشت، زیرا از طرفی گوركانیان، دكن را جزء قلمرو خود می دانستند و از طرف دیگر، صفویان با حمایت از قطب شاهیان و دیگر حكّام محلی دكن از آن ها به عنوان وزنه ای در مقابل گوركانیان استفاده می كردند، و بر این اساس، حكومت های محلی دكن نیز با تبعیت ظاهری از صفویان، در برابر اعمال فشار گوركانیان، مقاومت نشان می دادند.
۲) عامل مذهبی:
حكّام قطب شاهی كه از بازماندگان قراقویونلوها بودند، از همان آغاز و حتی قبل از ورود به هند پیرو مذهب شیعه بودند.۱۰ در این باره، گزارش ها حاكی است كه وقتی شاه اسماعیل صفوی (۹۳۰-۹۰۷ق) مذهب شیعه را در ایران رسمی اعلام كرد، سلطان قلی حاكم قطب شاهی نیز با تبعیت از او تشیع را به عنوان مذهب رسمیِ حكومت خود اعلام كرد. البته در تاریخ سلطان محمد قطب شاه آمده است كه سلطان قلی قبل از آن كه شاه اسماعیل مذهب شیعه را در ایران مذهب رسمی اعلام كند، او تشیع را در قلمرو خود مذهب رسمی قرار داده بود،۱۱ اما این گزارش صحیح به نظر نمی رسد، زیرا به تصریح منابع، شاه اسماعیل پس از آن كه به حكومت رسید در سال ۹۰۷ ق مذهب شیعه را در ایران رسمی كرد ، و قطب شاه حدوداً یازده سال بعد از او، یعنی در سال ۹۱۸ ق، بلافاصله بعد از اعلام استقلال، مذهب شیعه را مذهب رسمی قلمروش قرار داد و دستور داد كه در منابر و روی سكه ها نام و القاب ائمه شیعه ذكر شود و مؤذنان نیز عبارت « حی علی خیر العمل» را در اذان وارد كنند.۱۲ لازم به یادآوری است كه نظام شاهیان و عادل شاهیان قبل از قطب شاهیان، اعتقاد خود را به مذهب شیعه ابراز كرده بودند۱۳ و این وجه اشتراك مذهبی، خود در نزدیكی بیشتر و تحكیم ارتباط دو طرف سهمی به سزا داشت، به طوری كه همچون جبهه متحدی در مقابل گوركانیان سنی مذهب به شمار می آمدند.
۳) عامل نژادی و فرهنگی:
قطب شاهیان از تركان قراقویونلو بودند كه در ایران حكومت می كردند، بر این اساس، از ایرانیانی كه به دكن می آمدند به گرمی استقبال می كردند، به گونه ای كه تعداد بسیاری از ایرانیان را در دستگاه كشوری و لشكری خود به كار گرفته، مناصب مهمی به آن ها دادند كه از جمله این افرادمی توان به میرمحمد مؤمن استرآبادی، شیخ محمد ابن خاتون و شاه میر طباطبایی اشاره كرد. این افراد كه آفاقی یا خارجی۱۴ خوانده می شدند از آغاز تأسیس حكومت قطب شاهیان در رأس امور اداری و نظامی بودند و مناصبی، چون پیشوایی و میر جملگی۱۵ را دراختیار داشتند. علاوه بر این حضور تعدادی از علما و شعرای ایرانی در حیدرآباد نیز باعث گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در این منطقه شد، به طوری كه تعدادی از حكّام قطب شاهی، تحت تأثیر آن ها به فارسی شعر می سرودند.۱۶ برای نمونه می توان به سلطان محمد قطب شاه اشاره كرد كه دیوان اشعار او به زبان فارسی تحت عنوان دیوان ظل الله موجود است.۱۷ این قرابت قومی و فرهنگی نیز عامل دیگری در تحكیم روابط میان قطب شاهیان و صفویان بود.
● سیر تاریخی روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان
روابط سیاسی بین قطب شاهیان و صفویان بر اثر عوامل یاد شده، از آغاز تأسیس حكومت قطب شاهیان و با ذكر نام شاه اسماعیل صفوی در خطبه توسط قطب شاهیان۱۸ برقرار شد، چنان كه حدیقهٔ السلاطین می نویسد:
... ]از [طلوع نیّر... شاه اسماعیل ...و ملك سلطان قلی قطب الملك... از آن تاریخ الی یومنا هذا ]دوران حكومت سلطان عبدالله قطب شاه [مابین اولاد امجاد و احفاد این دو سلطنت نژاد كه هر یك از ایشان سلطان با دین و داد و خاقان عالم انقیاد بوده اند، رسوم محبت و وداد و قواعد یگانگی و اتحاد مرعی بوده و حجاب عالیشان و ایلچیان رفیع مكان از ایران به هندوستان و از هند به ایران در عهد و زمان طریق مودت ایشان می پیموده اند و در تشیع و ولای ذریه حضرت سیدالمرسلین ...همیشه، یگانگی و اتحاد داشته اند و یك رنگی این دو سلسله علیه رفیعه، میان سلاطین عالم مشهور و در السنه و افواه كافه بنی آدم مذكور است.۱۹
اسكندر بیك منشی ذیل حوادث سال ۹۴۸ق بیان می كند كه مكرراً نمایندگانی از جانب حكّام دكن، از جمله قطب شاهیان نزد سلاطین صفوی می آمدند.۲۰ با توجه به این كه سلطان قلی قطب شاه تا سال ۹۵۰ق در گلكنده حكومت می كرده است، مشخص می شود كه از همان دوران حكومت سلطان قلی، تبادل سفرا بین دو حكومت برقرار بوده است، علاوه بر این از عبارت «مكرراً» در تاریخ عالم آرا برمی آید سفیری كه در این سال از جانب قطب شاه به دربار شاه طهماسب آمده بود، اولین سفیر از جانب قطب شاهیان به ایران نبوده، بلكه پیش از آن نیز سفرایی از جانب قطب شاهیان به ایران آمده بودند. البته به رغم این تبادل سفرا در سال های اولیه حكومت قطب شاهیان، منابع هرگز به نام این سفرا اشاره ای نمی كنند. شاید علت این امر، كم اهمیت بودن حكومت قطب شاهی در سال های اولیه حكومتش بوده باشد.
سلطان قلی در مدت ۳۳ سال حكومت خود در گلكنده۲۱ توانست مرزهای قلمرو حكومت خود را در سرزمین های حكّام هندوی همجوارش، یعنی اوریسا۲۲در شمال شرقی، و ویجانگر۲۳ در جنوب گلكنده (نقشه شماره ۱) بسیار گسترش دهد.۲۴ هم چنین سلطان جمشید قطب شاه (۹۵۰-۹۵۷ ق)جانشین سلطان قلی نیز با جنگ های پی در پی با حكّام محلی دكن توانست اولاً: توازن قوا را در دكن حفظ كند و ثانیاً: بر اقتدار حكومت قطب شاهی بیفزاید.
با به حكومت رسیدن ابراهیم قطب شاه(۹۵۷-۹۸۸ ق) نظام حكومتی قطب شاهیان تثبیت شد. او مدیری توانا بود كه فنون كشورداری را در دوره حكومت پدرش آموخته و در اقامت هفت ساله اش در ویجانگر(او در دوره حكومت برادرش جمشید هفت سال در ویجانگر پناهنده بود) تجربیات فراوانی اندوخته بود. وی به جای دیوانیان و دبیران قدیمی، نیروهای جدیدی را در دستگاه حكومتی خود به خدمت گرفت. برای آگاهی از وضع اتباع خود در پایتخت و ولایات دور و نزدیك، شبكه خبرچینی و جاسوسی مؤثری سازمان داد كه كوچك ترین خبر در هر نقطه از مملكت سریعاً به او می رسید. علاوه بر این، وی سیستم قضایی با جریمه های بسیار سنگین به وجود آورده بود كه كمترین سیاست آن در مورد مجرمان، كشیدن ناخن یا قطع اعضای بدن بود.۲۵ در نتیجه همین سیاست قاطعانه و بی اغماض بود كه به قول خانزمان خان، نویسنده گلزار آصفیه، در مملكت تلنگانه كه به «دزدی و سرزمین دزدان معروف بود، كسی حتی جرأت نداشت نام دزدی را به زبان آورد تا چه رسد به این كه كسی بخواهد دزدی كند».۲۶
اقدام دیگر ابراهیم قطب شاه سازمان دهی دوباره سپاه و جذب و به خدمت گرفتن سربازان تازه بود. هم چنین وی قلعه گلكنده را به كمك مصطفی خان اردستانی بازسازی كرد و حصاری تازه و بزرگ تر برای آن ساخت.۲۷ اوج قدرت او در سال ۹۷۲ ق بود كه با اتحاد با دیگر حكّام مسلمان دكن توانست سپاه را مراج، حاكم هند و مذهب و قدرت مند ویجانگر را در نبرد تالیكوته۲۸ شكست دهد.۲۹
اولین نماینده ای كه از جانب صفویان به گلكنده آمد و منابع نام او را یادآور می شوند، شخصی است به نام قبابیك قورچی كه در سال ۹۷۱ ق از جانب شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴ق) به دربار ابراهیم قطب شاه (۹۵۷-۹۸۸ق) آمده و هدایا و تحفه های فراوانی به همراه نامه ای از شاه طهماسب كه در آن اخبار و حوادث ایران نوشته شده بود، تقدیم قطب شاه كرد.۳۰
● شاه عباس و اوج روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان
اوج روابط سیاسی بین قطب شاهیان و صفویان و تبادل سفرا بین این دو حكومت، به دوره اقتدار و ثبات حكومت صفویان، یعنی دوره حكومت شاه عباس صفوی (۹۹۵ ۱۰۳۸ق) مربوط است. اسدبیك كركیراق تبریزی اولین سفیری است كه از طرف شاه عباس به دربار محمدقلی قطب شاه(۹۸۸ـ۱۰۲۰ ق) روانه شد. به تصریح منابع او پس از انجام مأموریتش در سال ۱۰۰۵ق به دربار شاه عباس آمد و هدایایی كه از دكن با خود آورده بود، تقدیم شاه عباس كرد.۳۱
شاه عباس بار دیگر در سال ۱۰۱۲ق اغرلو سلطان را با هدایایی به دربار محمد قلی فرستاد. قطب شاه به دلیل احترامی كه برای هیئت نمایندگان ایرانی قائل بود، شخصاً برای استقبال آنان به خارج از شهر حیدرآباد رفت. این فرستاده شاه عباس به دلیل آشوب ها و حملات بابریان در شمال دكن، مجبور شد حدود شش سال در حیدرآباد بماند. در این مدت او نزد سلطان معزز و محترم بود و سالیانه پنجاه هزار روپیه برای مخارج او از خزانه حكومت پرداخت می شد. قطب شاه پیش از بازگشت او به ایران، حاجی قنبر علی را كه از معتمدان دربار بود با تحفه ها و هدایایی ارزنده، برای استحكام روابط به ایران فرستاده بود. سپس مهدی قلی خان را نیز در سال ۱۰۱۸ق همراه اغرلو سلطان به سفارت ایران فرستاد.۳۲
شاه عباس برای تحكیم روابط با قطب شاهیان به ایجاد پیوندهای سببی با این خاندان نیز مایل بود، به طوری كه طبق گزارش برخی منابع، شاه عباس صفوی حیات بخشی بیگم، دختر محمد قلی قطب شاه را در سال ۱۰۱۲ ق برای یكی از شاه زاده های صفوی خواست گاری كرد.۳۳ به تصور ناظران معاصر، این ازدواج می توانست افتخاری بزرگ برای قطب شاه باشد؛ افتخاری كه به قول تاریخ فرشته از زمان ورود اسلام به هند تا آن زمان، نصیب هیچ كس نشده بود.۳۴ اما قطب شاه كه مایل نبود از یگانه فرزندش جدا شود، به توصیه میرمحمد مؤمن استرآبادی به این خواست گاری جواب رد داد و در سال ۱۰۱۶ق دخترش را به ازدواج برادرزاده اش محمد درآورد.
درسال ۱۰۲۲ق حكّام محلی دكن، هر یك نمایندگانی به دربار شاه عباس فرستاده، از تعدّی جغتای، فرمانده بابری كه به دستور جهانگیر، حاكم مغول، متعرض ممالك دكن می شد، گلایه نموده، از شاه عباس درخواست كردند تا از آن ها در مقابل گوركانیان حمایت كند. روابط شاه عباس و جهانگیر در این زمان دوستانه بود، از این رو شاه عباس نامه ای برای جهانگیر فرستاد و از او خواست حملات خود را در دكن متوقف كند.۳۵ برخلاف نظر نویسنده تاریخ عالم آرای عباسی كه می گوید جهانگیر درخواست شاه عباس را پذیرفت، سلطان بابری طی چهار سال پس از آن تاریخ، حملات خود را ادامه داد.۳۶
در همین سال (۱۰۲۲ق) چون محمد قلی قطب شاه درگذشت و سلطان محمد قطب شاه جانشین او شد، شاه عباس حسین بیك قبچاقی تبریزی را برای تعزیت مرگ محمد قلی و تهنیت جلوس سلطان محمد، به حیدرآباد فرستاد. شاه عباس در نامه ای كه به همراه حسین بیك برای سلطان محمد فرستاده بود بعد از عرض تسلیت و تهنیت، یادآور شده بود كه قطب شاه به نمایندگان شاه عباس، زودتر اجازه بازگشت بدهد تا رابطه ای بیوقفه بین طرفین برقرار باشد.۳۷
حسین بیك در سال ۱۰۲۴ق به همراه محمدبن خاتون، نماینده قطب شاه به ایران بازگشت. دیگر نماینده شاه عباس به دربار قطب شاهی، قاسم بیك، حاكم مازندران بود كه هشت سال بعد از حسین بیك، یعنی در سال ۱۰۳۲ق به حیدرآباد آمد. او پس از دو سال اقامت در حیدرآباد، در سال ۱۰۳۴ ق درگذشت. سلطان محمد قطب شاه، فرزند او، محمدقلی بیك را جانشین پدر كرد. محمدقلی بیك در سال ۱۰۳۸ق به همراه خیرات خان، نماینده قطب شاه عازم ایران شد. در مسیر حركت به ایران در بندر سورت،۳۸ شاه جهان كه تازه به حكومت رسیده بود آن ها را به آگره فراخواند، و به وسیله آنان پیام شفاهی و نامه برای شاه عباس فرستاد. این دو نماینده پس از مرگ شاه عباس به بندرعباس رسیدند، لذا نامه ها و هدایا را به جانشین وی شاه صفی (۱۰۳۸ـ۱۰۵۲ق) تقدیم كردند. خیرات خان تا سال ۱۰۴۴ق در ایران ماند و در این سال به همراه امام قلی بیك شاملو از اصفهان عازم گلكنده شد.۳۹ این دو نماینده در مسیر دكن، ابتدا به ملاقات شاه جهان رفتند و پس از تقدیم نامه شاه صفی به او، عازم حیدرآباد شدند.۴۰
در سال ۱۰۴۵ق روابط شاه صفی و شاه جهان تا حدی از منازعات و خصومت های بابریان و قطب شاهیان متأثر شد. گوركانیان هند از زمان جلال الدین اكبر گوركانی (۹۶۳ـ۱۰۱۴ق) سیاست توسعه طلبی به طرف دكن و تسخیر قلمرو حكّام محلی این منطقه را در پیش گرفتند.آنها معتقد بودند كه این حكومت های محلی باید از آن ها اطاعت كرده، مطیع و فرمانبردار ایشان باشند؛ در واقع آن ها این ایالات را جزئی از قلمرو حكومت خود می دانستند، در صورتی كه این حكومت های محلی نه تنها از گوركانیان تبعیت نمی كردند، بلكه برخی از آن ها چون قطب شاهیان، به رقیب و دشمن آن ها، یعنی حكّام صفوی ایران ابراز تمایل كرده و نام آن ها را پیش از نام خود در خطبه می آوردند.۴۱
سیاست توسعه طلبی مغولان به سمت دكن در دوره جهانگیر (۱۰۱۴ـ۱۰۳۷ق) تا حدودی به سستی گرایید،۴۲ اما با روی كار آمدن شاه جهان (۱۰۳۷ـ۱۰۶۸ق) این سیاست به شكل گسترده تری پی گیری شد. او در سال ۱۰۴۶ق حكومت نظام شاهیان احمدنگر را منقرض كرد و در صدد بود كه دیگر حكومت های محلی دكن، مثل عادل شاهیان و قطب شاهیان را نیز از میان برداشته یا خراج گذار و تابع خود كند. حكومت قطب شاهی در این دوره به رغم ثروت فراوانش و داشتن معادن گسترده طلا والماس، نیروی نظامی قوی نداشت، از این رو به جای مقاومت و دفاع در برابر دشمنان قدرت مند، از منابع ثروت خود به آن ها باج و خراج می داد.۴۳
شاه جهان در سال ۱۰۴۵ ق مكرمت خان و شیخ عبداللطیف را همراه با نامه هایی تهدیدآمیز كه جنبه اتمام حجت داشت به سوی عادل شاه و قطب شاه فرستاد.
▪ او در نامه خود به قطب شاه سه درخواست اساسی زیر را مطرح كرده بود:
۱) از آن جا كه گوركانیان هند سنی مذهب بودند از قطب شاه خواسته شده بود لعن بر صحابه، به ویژه خلیفه اول را در گلكنده ممنوع كرده، عاملان این كار را مجازات كند؛
۲) نام شاه صفوی كه پیش از این در خطبه آورده می شد، از خطبه حذف و به جای آن، نام شاه گوركانی آورده شود؛
۳) باج و خراج سنگینی هر ساله به پادشاه گوركانی پرداخت شود.
در پایانِ نامه تهدید كرده بود كه در صورت عدم پذیرش این شروط با حمله سنگین شاه جهان روبه رو خواهد شد.۴۴
هم زمان با فرستادن این سفرا لشكری را نیز به سرحد ممالك قطب شاهی فرستاده بود تا عملاً نیز قطب شاه را تهدید كند. عادل شاه كه درخواست های مشابه شاه جهان را نپذیرفته بود با حمله سنگین لشكر شاه جهان روبه رو شد. قطب شاه از این امر، عبرت گرفته پس از مشورت با علما و درباریان به این نتیجه رسید كه پذیرش انقیاد از شاه جهان و پرداخت خراج به او با ارزش تر از ریختن خون مردم وانقراض حكومتش است، لذا با حضور عبداللطیف، نماینده شاه جهان، در مسجد، درخواست اول و دوم، یعنی عدم لعن صحابه و جایگزین كردن نام شاه صفوی با نام پادشاه گوركانی در خطبه عملی شد. هم چنین قطب شاه پرداخت خراج را پذیرفت و شیخ محمد طاهر، از دبیران دربار، را با تحفه ها و هدایای فراوان به همراه شیخ عبداللطیف نزد شاه جهان فرستاد.
براساس انقیاد نامه ای كه سلطان عبدالله قطب شاه امضا كرد، حكومت قطب شاهی متعهد شد نام خلفای راشدین را در خطبه، جایگزین نام دوازده امام، و نام حكام گوركانی را جایگزین نام حكام صفوی كند، هم چنین قرار شد طرح رویسكه های قطب شاهیان به تأیید حكام گوركانی برسد و قطب شاهیان هر ساله به گوركانیان خراج بدهند، شاه جهان نیز در صلح نامه ای كه در سال ۱۰۴۶ق توسط محمدطاهر برای قطب شاه فرستاد یادآور شده بود كه «به منزله فرزند اكبرِ پدر با دوست ما دوست و با دشمن ما دشمن باشید كه ما نیز با شما چنین خواهیم بود و مادام كه نسل طرفین باقی باشد همین عهد مستمر خواهد بود».۴۵
از این پس نه تنها تابعیت صوری قطب شاهیان از صفویان متوقف شد، بلكه آن ها رسماً تحت الحمایه گوركانیان شدند. این امر در كنار مسئله قندهار،۴۶ باعث تیره تر شدن روابط ایران و هند در این برهه گردید.۴۷ با این حال اگرچه قطب شاهیان رسماً تابع بابریان شدند، ولی باز هم چون گذشته، با ایران روابط دوستانه ای داشتند، زیرا در سال ۱۰۶۴ق كه روابط بین میرمحمد سعید، از صاحب منصبان دیوانی قطب شاه، و سلطان عبداللّه رو به تیرگی گذاشت، محمد سعید ابتدا می خواست به پادشاه ایران، یعنی شاه عباس دوم (۱۰۵۲-۱۰۷۷ق) پناهنده شود، اما شاه عباس كه نمی خواست روابط دوستانه خود را با گلكنده به خطر بیندازد و طرفداران خود را در دكن از دست بدهد، به محمد سعید پاسخ منفی داد،۴۸ از این رو محمد سعید به شاه جهان پناهنده شد و متعاقب این امر، آتش جنگ بین قطب شاهیان و بابریان مجدداً شعلهور شد. سلطان عبدالله قطب شاه دست كمك به سوی شاه عباس دوم دراز كرد و امیدوار بود او در مرزهای قندهار مزاحمت هایی برای گوركانیان فراهم كرده، توجه لشكر بابری را از دكن به آن جا معطوف دارد، او حتی وعده داده بود كه هزینه های این عملیات را به نمایندگان شاه عباس در گلكنده بپردازد. اما شاه عباس كه در این زمان قندهار را در اختیار داشت ونمی خواست تنش جدیدی در روابط او با گوركانیان ایجاد شود، تنها به اظهار هم دردی با قطب شاه اكتفا كرد.۴۹
شاه جهان در سال ۱۰۶۸ق از حكومت كناره گیری كرد. در پی این امر، اوضاع حكومت گوركانیان بر اثر نزاع مدعیان سلطنت برای تصاحب قدرت، بسیار آشفته شد. شاه عباس به منظور استفاده از این فرصتِ مغتنم برای تضعیف گوركانیان، در همین سال، نامه هایی به حكام محلی دكن نوشت و آن ها را تحریك كرد كه برای جبران خسارت هایی كه قبلاً گوركانیان به آن ها وارد آورده بودند، با هم متحد شده، علیه گوركانیان وارد جنگ شوند. وی یكی از این نامه ها را به سلطان عبدالله قطب شاه نوشته و یادآور شده بود:
... باری چون تلافی مافات میسور، و تدارك ناكرده، مقدور است به مظاهرت الطاف بیكران صاحب نیرو و قوی بازو باشند. در این اوقات، قوایم سریر سلطنت و فرمان فرمایی هندوستان متزلزل و اساس دارایی والی آن دیار، متغیر و متبدل است. شایسته همت غیرت اندیش و ناموس سلطنت حمیت كیش آن است كه به نیروی اعتقاد راسخ، دست در حبل المتین الطاف جاعل آسمان وزمین و خالق ماء و طین و اعجاز ولای عقده گشای حضرات سدره مرتبات ائمه معصومین زده به تیغ مكافات دمار از روزگار آن گروه غدار كه بغض شیعیان آل اطهار را نصب العین خاطره عداوت ذخایر ساخته اند برآورند و ضمیر مودت تخمیر را به همه ابواب از غائله این معنی مطمئن و آسوده دارند كه به عون عنایت الهی از منتسبان دولت گردون مدار فیروزی شعار در تدمیر و نگون ساری اعدای خدیعت شعار آنچه لازمه امداد و اعانت باشد به عمل آمده تهاون و تساهل واقع نخواهد شد و یكی از آثار میلان خاطر اقدس و طبع مقدس به استحكام قوایم سلطنت آن شایسته صنوف عنایت كه حكم ثمر پیش رس دارد كه در این وقت، نامه همایون كه چون آیه قضا واجب الامتثال است به اسم والی بیجاپور صدور یافت كه به آن سلطنت پناه به عنوان پادشاه سلف طریقه دوستی و مودت مسلوك داشته، در رفع اعادی خدیعت نهاد و ترصیص مبانی ائتلاف و اتحاد مانند زبان قلم و خطوات قدم متحد القول و موافق الفعل باشند كه به معاضدت این اتحاد روزنامچه تسلط اعادی به اتمام و دور تلافی به زودی به انجام رسد و انشاءالله تعالی از ثمرات گوناگون این بوستان علی مرِّالزمان شیرین كام خواهند گردید ... .۵۰
اما پیروزی های سریع اورنگ زیب بر دیگر مدعیان سلطنت، به او امكان داد تا نقشه توسعه طلبانه خود را در دكن دنبال كند. بدین ترتیب، خیالات و نیات شاه عباس دوم برای مداخله در امور هند و علیه بابریان عقیم ماند.۵۱
از این تاریخ به بعد (۱۰۶۸ق) روابط دیپلماتیك بین صفویان و قطب شاهیان از یك طرف به علت ضعف نسبی صفویان، و از طرف دیگر به علت كاهش شدید قدرت قطب شاهیان، بسیار محدود می شود و منابع پس از این، از مبادله سفرا بین طرفین گزارش نمی دهند. حكومت قطب شاهی بعد از این تاریخ تنها بیست سال دیگر تداوم یافت. با به حكومت رسیدن ابوالحسن قطب شاه در سال ۱۰۶۸ ق و وزارت مادنا پندت كه از هندوهای بومی دكن بود، نظام حكومتی قطب شاهیان از داخل نیز بسیار سست شد. طی این مدت بیست سال، آن ها به عنوان حكومتی نیمه مستقل و دست نشانده گوركانیان به حیات خود ادامه داده و در این مدت هیچ رابطه ای با صفویان نداشتند.
در یك نتیجه گیری كلی باید گفت كه اگرچه حكومت های محلی دكن و صفویان به علت اشتراك مذهبی و قرابت فرهنگی و نژادی، و وجود رقیب مشترك، یعنی گوركانیان هند، همواره با یكدیگر روابط حسنه ای داشتند و در ظاهر حامییكدیگر بودند، اما هیچ گونه اقدامعملی در حمایت از یكدیگر انجامندادند و حاضر نشدند به دلیل منافعدیگری، منافع خود را به مخاطرهبیندازند و با بابریان وارد درگیرینظامی شوند.
موقعیت گلكنده نسبت به همسایگان هندو و مسلمان آن (هند از نیمه قرن ۱۴ تا آغاز قرن ۱۶)

وبگردی
زیر و روی "اصلاح ساختاری"
زیر و روی "اصلاح ساختاری" - احتمال بعدی این است که شاید هدف این است که نظام ریاست جمهوری کنار برود و مجددا جایگاه نخست وزیری احیا شود. در این حالت نخست وزیر هم به طبع توسط مجلس انتخاب می‌شود و شک نکنید حتی اگر الان با توجه به ترکیب مجلس دهم قرار بود نخست وزیر انتخاب شود، فردی مانند سعید جلیلی انتخاب می‌شد.
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم !
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم ! - همزمان با رونمایی از پوستر و تیزر جدیدترین برنامه احسان علیخانی، روز و ساعت پخش اولین قسمت از «عصرجدید» اعلام شد.
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان !
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان ! - ارتفاعات تهران از جمله لواسانات یکی از این مناطق است که به گفته امام جمعه این شهر به شکل جدی و گسترده‌ای با این مشکل دست به گریبان است و ظاهراً کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری محلی برای دور زدن قانون از سوی برخی افراد شده است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران - حمید بعیدی‌نژاد سفیر ایران در انگلیس توییتی را منتشر ساخت که با واکنش‌های بسیاری روبه‌رو شد. وی مدعی شده که در فهرست کشورهایی که در حفظ ارزش پول ملی در برابر دلار با بیشترین مشکلات مواجه شدند ایران با وجود فشارها و تحریم اقتصادی، عملکرد بهتری از کشورهایی چون ترکیه، برزیل، روسیه، آفریقای جنوبی و سوئد داشته است.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید !
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید ! - ژاپنی صحبت کردن جواد خیابانی