یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ / Sunday, 25 February, 2018

عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر زیاری امیر ادیب و هنرپرور


عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر زیاری امیر ادیب و هنرپرور
امیر عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار که در سال ۴۱۲ هجری قمری دیده به جهان گشود از شاهزادگان دانشمند و امرای دانش دوست خاندان زیاری بود که پس از درگذشت پدر مجال آن را یافت تا چند صباحی بر اورنگ حکومت نشیند و بر سریر فرمانروایی تکیه زند. البته او بسان مرداویچ بن زیار دیلمی، بنیانگذار سلسله زیاریان، نه فرمانروای مستقلی بود و نه سودای بازگرداندن ایران به عظمت باستانی خویش را در سر می پروراند. در حقیقت، عنصر المعالی از آن دسته شاهان زیاری بود که به سبب غلبه ترکان سلجوقی بر ایران دیگر حکومت مستقلی در ایران نداشتند و تنها تحت عنوان امیرزادگان و شاهزادگان متنفذ در بخشی از منطقه طبرستان و جرجان حکومت می کردند.
با تمام این اوصاف، بایسته و شایسته است یاد شود اشتهار فراوان امیر عنصر المعالی در تاریخ ایران نه به سبب حکومتش بوده است و نه به جهت روح مسالمت آمیز و دوری گزیدن هایش از نبرد و پیکار و خون ریزی. بلکه عمده دلیل شهرت او نگارش کتاب مشهور قابوس نامه، است که آن را در سال ۴۷۵ هجری قمری و به هنگامی که ۶۳ سال از عمرش می گذشت به عنوان پندنامه ای برای تربیت و تعلیم پسر خود، گیلان شاه، نگاشت و در آن کلیه تجارب زندگی خود را در باب اصول اخلاقی بیان کرد.
قابوس نامه که به تعبیر پروفسور ادوارد براون، ایران شناس انگلیسی و نگارنده کتاب ارزشمند و معروف تاریخ ادبی ایران، شهرت و منزلتی را که بی گفتگو در خور و شایسته آن است یافته است سرشار از سخنان حکمت آمیز و لطائف دلکش است. در نگارش آن مطالب بسیار سودمند اخلاقی و حکمت های عملی مورد غفلت واقع نشده اند. علاوه بر این، قابوس نامه، حاوی مطالب دقیق، شیرین و ارزشمندی درباره تاریخ گذشته ایران و اسلام و احوال دانشمندان خوش نام، اندیشمندان نامدار، شاعران نام آور و مردان نامی سده های اولیه اسلامی تا به روزگار نگارنده است.
در اهمیت افزون و ارزش والای قابوس نامه همان بس که نویسندگان و ادیبان بزرگ تاریخ ایران و از جمله سنایی غزنوی در حدیقه الحقیقه، محمد عوفی در جوامع الحکایات و لوامع الروایات، نظامی گنجوی در خسرو و شیرین و عطار نیشابوری در منطق الطیر و اسرارنامه بدان عنایت داشته و از آن روایاتی ذکر کرده اند.
از دیگر سوی، ادبای مشهور و دانشمندان معروف روزگار کنونی نیز قابوس نامه را واجد ارزش بسیار دانسته و در ستایش آن قلم فرسایی افزون پیشه ساخته اند. به عنوان نمونه، پژوهشگری توانمند چون عزیزالله بیات، نگارنده کتاب شناسایی منابع و ماخذ تاریخ ایران، قابوس نامه را نماینده اخلاق، رسوم و اوضاع اجتماعی سیاسی ایرانیان در دوران پیش از یورش مغولان برمی شمارد و محققی برجسته همچون ادوارد براون از آن به عنوان کتابی شاهانه یاد می کند که از روی پختگی و آزمودگی تمام نگارش یافته است و آن را با کتاب بسیار ارزشمند و مشهوری چون، سیاست نامه، که به توسط سیاستمدار زیرک و وزیر اندیشمند روزگار سلجوقی، خواجه نظام الملک طوسی، نگارش یافته است هم طراز و قابل قیاس می داند. شایان توجه است که ادیب و شاعر برجسته ای بسان ملک الشعرای بهار نیز دراین باره با بیات و براون هم عقیده است:
«علاوه برفواید عظیمی که از حیث شناسایی تمدن قدیم و معیشت ملی و علم زندگی و دستور حیات در کتاب مذکور مندرج است، باید آن را مجموعه تمدن پیش از مغول نامید و همچنین سرمشق بزرگی است از بهترین انشای نثر فارسی.»
امیر عنصر المعالی که در نصیحت فرزند خود همواره او را به پرهیز از نشست و برخاست با افراد ناشایست رهنمون می شد، قابوس نامه را که بسیاری از ادبا شاید با اندکی اغراق آن را بهترین نمونه نثر پارسی ساده و روان و بی تصنع می دانند در ۴۴ فصل نگاشت و در آن از ستایش خداوند و مدح پیامبر اکرم، شناختن حق پدر و مادر، چگونگی پرورش فکر و افزودن توان سخنوری، شرح اندرزهای نگارش شده برگور انوشیروان دادگر، آداب پادشاهی، آیین سپهسالاری، چگونگی پروردن فرزند و بسیاری موارد دیگر سخن گفت.
البته شایان توجه است، امیر عنصرالمعالی که فرزند خود را به حکمت و دانش آموزی حتی از جاهلان و نادانان نیز سفارش می نمود، فصول چهل و چهارگانه کتاب خویش را به زیور بیان حکایاتی متنوع و روایاتی دلنشین بسان حکایت افلاطون و غمگین شدنش از ستایش مرد جاهل، داستان نوشیروان و وزیرش بوذرجمهر، وصایای ذوالقرنین، حکایت پادشاه ایران و وزیرش، داستان خیاط و کوزه، مسئله عیاران، حکایت دو صوفی و... نیز آراست. ناگفته پیدا است که بیان داشتن داستان های زیبا و پرمعنا تا به چه اندازه در پربار شدن و جذابیت بیشتر یافتن قابوس نامه تاثیر داشته است.
آنچه از مطالعه و بررسی مطالب و مضامین قابوس نامه بر می آید آن است که در اندیشه امیر عنصرالمعالی ترکیب شگفت انگیزی از سادگی و زیرکی نمایان است. در پندار او اندیشه های شکاکانه و زاهدانه در هم آمیخته است. سخنانی که او درباره آداب معاشرت و زندگی اجتماعی بیان داشته است گاهی به نحو بسیار شگرفی نو، تازه و موافق اوضاع زمانه به نظر می رسد. از جمله اندرزهای ارزشمندی که این امیر ادیب و هنرپرور تاریخ ایران در کتاب خویش بیان داشته است می توان به موارد زیر اشاره داشت:
«ای پسر سخن گوی باش و لیکن دروغ گوی مباش و خود را به دروغ گویی معروف مکن و به راست گویی معروف باش.»
«ای پسر هرچند جوانی، پیرعقل باش.»
«بسیار جای باشد که شرم بر مردم وبال گردد، چنان شرمگین مباش که از شرم در مهمات تقصیر و خلل راه یابد.»
«باری تا بتوانی صبوح مکن که عادت صبوح را خردمندان ناستوده داشته اند و نخست شومی آن است که نماز بامداد فوت شود.»
«نگویم جوانی مکن، لکن جوان خویشتن دار باش.»
«اگر دشمن به مرگ خویش بمیرد بس شادمانه مباش و آنگاه شادی کن که تو به حقیقت دانی نخواهی مردن... اما چون دانیم که همه بخواهیم مردن پس شادمانه نباید بودن.»
«هر چند که جوان باشی خدای عزوجل را فراموش مکن.»
«از مرگ ایمن مباش که مرگ نه جوان داند نه پیر.»
«به همسایه فقیر بیشتر توجه باید داشت تا به همسایه غنی، این کار به جای آن که رشک و حسد پدید آرد، شکر و سپاس خدا موجب می گردد.»
به هر ترتیب، به عنوان پایانی بر این گفتار کوتاه و سرانجام سخن می توان گفت: امیر عنصرالمعالی که قابوس نامه اش گستردگی آگاهی ها و وسعت دانسته های او را در زمینه های گوناگون و جورواجور علم و عمل معلوم می دارد در آنچه از اخلاق و تربیت می آموزاند خود را به حق شایسته و واجد صلاحیت برای دریافت لقب معالی نشان می دهد.

نویسنده : امیر نعمتی لیمایی

منبع : روزنامه مردم سالاری

مطالب مرتبط

اجازه نمی‌دهم کسی به من بگوید چگونه باید بیاندیشم!


اجازه نمی‌دهم کسی به من بگوید چگونه باید بیاندیشم!
محمود دولت‌آبادی در مسیر بازگشت از سفر هلند، اقامتی کوتاه در آلمان داشت. وی یک روز میهمان دویچه وله بود. فرصتی دست داد تا با رمان‌نویسی که روح و روان مردم سرزمین‌اش را می‌شناسد، درباره‌ی انقلاب ۵۷ به گفت‌وگو بنشینیم.
]این گفتگو روز دوشنبه، اول دسامبر ۲۰۰۸ صورت گرفت.[
● آقای دولت‌آبادی شما به مناسبت انتشار یکی از کتاب‌هایتان به زبان هلندی به این کشور رفته بودید. این ترجمه‌ی کدام رمان شما بود؟
محمود دولت آبادی: این همان «جای خالی سلوچ»است که نخست به زبان آلمانی ترجمه شده بود. در این‌جا نخست مایلم از دعوت‌کنندگان خودم در هلند و از برگزارکنندگان فستیوال آنجا تشکر کنم. این فستیوال سالانه‌ای است از ناشر و مترجم و ویراستار و اعضای انجمن قلم هلند و همچنین نویسندگانی که از «پن» جهانی به آن دعوت می‌شوند.
آثار شما به خیلی از زبان‌ها ترجمه شده است. آیا زبان‌های دیگری هم هست که قرار است ترجمه بشود؟
بله، به زبان ایتالیایی و فرانسه بنا بوده که ترجمه بشود که هنوز این اتفاق به فرجام نرسیده است.
آیا کتابی هم در ایران در انتظار مجوز دارید که وزارت ارشاد جواز انتشارش را صادر کند؟
بله، من سه عنوان کتاب داده‌ام وزارت ارشاد. حدود ۲ ماه بیشتر است و هنوز جوابی نیامده.
● این‌ها هم رمان هستند؟
دو رمان است و یک یادداشتهای تجربه‌ی رمان‌نویسی.
● وضعیت نشر کتاب در ایران را چگونه می‌بینید؟ هرچه باشد نویسنده‌هایی مانند شما فقط از راه چاپ کتاب‌هاشان زندگی‌شان را تامین می‌کنند!
تحقیقا دیگر دارد این زندگی از طریق چاپ آثار برای معدودی از نویسندگان ممکن می‌شود و بقیه این طور نیستند و چاپ آثار در ایران و انتشار آنها طبعا همیشه با مشکل مواجه است. البته من اطلاع دقیق ندارم. ولی آن طور که شنیده‌ام، چون فرهنگ ما هنوزهم بیشتر فرهنگ شفاهی‌است، می‌گویند که چهارهزار کتاب در اداره‌ی سانسور باقی‌ست و من تعجب می‌کنم که این تعداد کتاب مجوز نشر نیافته باشد. ولی به‌هرحال ارائه مجوز نشر مقداری کندتر شده است. تا آنجا که تجربه می‌گوید.
● یعنی می‌توانیم بگوییم که در ایران این امکان وجود ندارد که یک نویسنده‌حرفه‌‌ای از محل آثار خود زندگی‌اش را بچرخاند؟
من یکی این کار را می‌کنم. برای این‌که حدود ۲۳ سال است که دیگر در دانشگاه کار نمی‌کنم و به علت خاصی محترمانه عذر من را خواستند، در نتیجه من فقط از طریق آثارم زندگی می‌کنم. این آثاری هم که برای مجوز دادم، خیلی با سنجیدگی بوده است. مثلا یکی از این آثار در حدود ۲۵ سال پیش نوشته شده، یکی حدود ۵ سال پیش و آن دیگری که بیشتر تجربه‌های کاری من هست در مسیر نوشتن. بخصوص دو کتاب «کلیدر» و «روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده» هم در همان زمان‌ها نوشته شده است. و حالا من داده‌ام برای انتشار تا دیگر از حالت روزمرگی خارج شده باشد. در حقیقت زمان بر آن گذشته باشد و وجه ادبی‌اش اهمیت ویژه داشته باشد. حالا امیدوارم که مجوز آن گرفته بشود. نمی‌دانم.
به نظر می‌آید شما یکی از آن استثناها باشید که فقط از این راه زندگی می‌کنید. حالا با این وضعیتی که شما از نویسندگان و پژوهشگران گفتید، اگر بخواهیم مقایسه‌‌ای با وضعیت در رژیم گذشته بکنیم، باید بگوییم، این درست است که در آن زمان سانسور وجود داشت، ولی تا جایی که می‌دانیم، دولت حاکم نویسندگان و پژوهشگران منتقد به دولت را از نان خوردن نمی‌انداخت. رژیم گذشته به آنها دست‌کم در نهادهای فرهنگی و دانشگاهی و پژوهشی و یا برخی نهادهای انتشاراتی حرفه‌‌ای اجازه‌ی اشتغال به ‌کار می‌داد. در حکومت کنونی نویسندگان و پژوهش‌گران مستقل حتا از یک چنین امکانی برخوردار نیستند. فکر می‌کنید چرا؟
خب در آن زمان نویسندگان و پژوهشگران مستقل فراوان‌تر بودند. آن‌ها برای خودشان یک نیروی متشخص بودند و در آخرین دهه‌عمر سلطنت پهلوی این فضا بیشتر باز شده بود که بالاخره این‌ها بایستی یک جایی کار کنند. و بنابراین در مراکز فرهنگی به آن‌ها کار تحقیقاتی داده می‌شد. اما در دوره‌ی بعدی متأسفانه کمتر چنین امکانی یا فضایی وجود دارد. علتش هم این است که اولا شخصیت‌های مستقل و منتقد دولت زیاد نیستند، و دیگر این‌که، به گمان من، از آغاز یک‌جور مرزبندی غیرلازم کشیده شده است که افراد بایست یا این‌طرف مرز باشند یا آن‌طرف مرز. به‌عبارتی یا این‌طرف خط باشند یا آن‌طرف و این کار را مشکل می‌کند.
در جامعه هم یکجور قضاوت ساده‌لوحانه وجود دارد، که فرض کنید اگر یک نویسنده‌ی مستقل یک کار دولتی هم بگیرد، این احتمال وجود دارد که انگ‌هایی هم به او زده بشود. و این خیلی بد است و متأسفانه مربوط می‌شود به بسته بودن جامعه‌ی ما. بنابراین نه! چنین امکانی من نمی‌بینم که وجود داشته باشد. بیشتر نویسندگانی که می‌شناسم و به لحاظ سنی پایین‌تر هستند، تقریبا دارند بازنشسته می‌شوند. آن‌ها در اداراتی که کار می‌کنند، یا در حال بازنشسته‌شدن هستند یا این که در شرکت‌های دیگری هم کار می‌کنند ... ولی به‌هرحال بایستی کار کنند، و برای گذران معیشت کاری بکنند غیر از نویسندگی.
● شما از محدودیت‌هایی می‌گویید که حتا در رژیم پیشین هم به این ابعاد نبوده است. حالا می‌پرسیم مگر مردم ایران بخاطر همین محدودیت‌ها انقلاب نکردند؟
به‌خاطر شکاندن این محدودیت‌ها و بسیاری چیزهای دیگر انقلاب انجام گرفت. اما خب، انقلاب است و انقلاب مثل سیلی‌ست که سدی را می‌شکند و راه می‌افتد و انتظار نباید داشت که کشتزارها را آبیاری بکند. بخصوص وقتی که انقلاب پوپولیستی‌ست و به اصطلاح، اداره‌ی انقلاب هم با رجالی‌ست که تقریبا با دنیای جدید آشنایی زیادی ندارند. وگرنه چرا، مثلا در ذهن کسانی که انقلابی بودند، احتمالا خیلی نگرش‌هائی بود که بعد، آن سیل این نگرش‌ها را با خودش برد و... بله!
● فکر می‌کنید علت اصلی در کجاست، در ریشه‌های عمیق و تاریخی استبداد، در فقدان فرهنگ دموکراتیک، در قشریت دینی یا در نبود رفاه و رشد اقتصادی و یا در گمگشتگی در هویت؟ علت اصلی در چیست؟
علت اصلی کدام وجه‌اش؟ علت اصلی این که چرا این مرزها کشیده شده است بین...؟
● علت اصلی این‌که چرا مردم ایران بار دیگر دچار همان معضلاتی هستند که در رژیم گذشته و تاریخ‌‌شان دچارش بودند و شاید هم امروز با ابعادی گسترده‌تر؟
بله... متأسفانه این طور شد و حتما این یک ریشه ‌واحد ندارد. ولی اگر بخواهیم به کشورمان نگاه تاریخی داشته باشیم، می‌شود گفت که ما قبل از انقلاب یک جامعه روستایی بودیم. طبق آمار ۷۵ درصد مردم ایران روستایی بودند. بعد از به اصطلاح "انقلاب سفید شاه و مردم" روستاییان کنده شدند آمدند به شهرها و شهرها را انباشتند و آن حالت اعتدالی که وجود داشت بین شهرهای نیمه‌سنتی و سنتی ما با روستاها، مبادلات تغییر کرد، مناسبات تغییر کرد و نیروهایی با ذهنیت روستایی وارد شهرها شدند. و برای این‌که راه دوری نرویم، از جمله خانواده‌ی خود من. البته من شخصا قبل از انقلاب سفید از روستا بیرون آمدم، ولی در کشور ما یک حرکت تاریخی صورت گرفت و آن مهاجرت از روستاها به شهرها بود.
آنچه روستاییان ما به شهرها آوردند، بدیهی‌ست که فرهنگ سنتی خودشان بود. و فرهنگ سنتی روستایی، اگرچه مجذوب ظواهر شهر می‌شود، بخصوص در حوزه‌ی مصرف، ولی آن بطن ذهنی‌‌ای که همراه دارد، به سرعت تغییر نمی‌کند. بنابراین، چنانچه قبلا هم در مقالاتم نوشته‌ام و در سخنرانی‌هایم گفته‌ام، بایستی خیلی روشن و واقع‌بینانه بگویم که ما عملا یک انقلاب روستایی در سال ۱۳۵۷ داشتیم. اگر بخواهیم نگاه تاریخی داشته باشیم، این انقلاب روستایی ناشی می‌شد از انباشت شهرها، از مردمی که در روستا هم چیزی نداشتند و آمده بودند به شهرها. اول در حاشیه‌ی شهرها، و بعد وارد شهرها شدند، و بعد بتدریج وارد سیستم اقتصادی نوع خاصی که در کشور ما هست شدند، و در مجموع آن ذهنیت حاکم بر جامعه ایران شد. یعنی انقلابی که می‌بایستی به جلو حرکت می‌کرد، چون به گمان من بی‌هنگام بود و بازگشت به خود کرد.
● از آنجا که شما در آثارتان خیلی دقیق و ملموس مناسبات شدیدا سنتی و مردسالار در جامعه‌ی روستایی ایران را نشان می‌دهید و روانشناسی این مردم را می‌‌‌دانید، سخن شما این نظر را تأیید می‌کند که شهرهای ایران امروز بدل شده است به روستاهایی بزرگ ...
کاملا درست است. نظر من هم همین است. برای این‌که وقتی من آمدم تهران، فکر می‌کنم در ۱۳۳۸ـ ۱۳۳۷ بود، جمعیت تهران بالای یک میلیون و پانصد هزار نفر بود تا زیر دو میلیون. اکنون طبق آمار رسمی دوازده میلیون نفر در تهران و حومه زندگی می‌کنند. به این ترتیب، این نظر کاملا درست است که پایتخت کشور ما و شهرهای بزرگ ما به‌جای این که رشد منطقی شهرنشینی داشته باشند، به طرز غافلگیرانه‌‌ای تبدیل شده‌اند به دهکده‌هایی وسیع و گسترده. کاملا این نزدیک است به واقعیت.
اسلام‌شناس، شرق‌شناس و ایرانشناس فرانسوی «ژیل کپل» معتقد است، حتا نیروهای محرکه‌ی انقلاب ۵۷ که یک بخش‌شان از جنبش‌های چریکی بودند، در واقع فرزندان انقلاب سفید بودند. یعنی این‌که در پی اصلاحات ارضی، جوان‌ها در اثر بسط یک رفاه نسبی که در سطح جامعه ایران ایجاد شد، به شهرها آمدند و به نوعی شورشی شدند، آنهم به دلیل عدم امکان مشارکت سیاسی و نبود امکان ...
فقدان آزادی‌های دموکراتیک و آزادی احزاب! اجازه بدهید من از این بابت چون صحبت‌اش را کردم مثالی بزنم. اواخر سال ۵۳ تا آخر ۵۵ بود که من را بازداشت کردند، بعد از دوره‌ی بازجویی که در کمیته‌ی سه‌گانه بود، رفتم به زندان قصر. غروب روز اولی که وارد زندان شدم، از معلمی که هم اتاق من بود پرسیدم: این افرادی که من می‌بینم همه خان‌زاده و فئودال‌زاده هستند و متعلق به طبقه‌ی متوسط هستند. پس اگر انقلاب در معنا می‌بایستی انقلاب نیروهای تولیدی باشد علیه مثلا یک استثمار، اینجا کارگرها کجا هستند؟ او هم جوابی نداشت بدهد. من در همان سال ۵۳ متوجه شدم که شمار زیادی از نیروهای انقلابی افراطی اتفاقا از خاندان‌هایی می‌آیند که صاحب قدرت در نظام فئودالی قبل از انقلاب سفید بودند. بدین ترتیب، شاید نظر آن جامعه‌شناس فرانسوی ناظر به این امر خاص نباشد، بلکه ناظر به این باشد که روستاییانی که آمدند به شهر، آن روستاییان بعدا به اصطلاح به تبع این نیروهای انقلابی رادیکال رفتند به سمت انقلاب. ولی در آغاز، بعد از اصلاحات ارضی، نیروهای رادیکال، مال خانواده‌های بالای به اصطلاح ایلی و فئودالی بودند. آن گونه که من دیدم.
● شما زمانی که محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد، در سفری به آلمان مصاحبه‌‌ای با دویچه‌وله داشتید. آنجا از شما پرسیدند که آیا پیروزی آقای خاتمی، فرصت مناسبی برای نویسندگان و هنرمندان نیست؟ شما پاسخ دادید که نخیر، این فرصت مناسبی‌ست برای جمهوری اسلامی ایران. منظورتان چه بود؟
به گمان من، خاتمی یک شانس بود برای جمهوری اسلامی ایران و برای حکومت روحانیت. و این شانس تا این لحظه از طرف روحانیت، شاید آنطور که من درک کرده بودم، درک نشده است. خاتمی به جهت چند وجهی بودن شخصیتی که داشت، و هنوز هم شاید داشته باشد، می‌توانست به بازشدن فضا، با وجود این سیستم حکومت روحانیون، کمک بکند. شاید از این بابت من این جواب را دادم که این یک شانسی‌ست برای نظام روحانی و آن فضایی که باز می‌شد. هم برای خود زمامداران خوب بود و هم مردم کم و بیش احساس خرسندی و رضایت داشتند. و این بهترین حالت است برای یک نظام سیاسی که مردم خرسند باشند، نظام هم سرجای خودش باقی باشد. ولی خب، با وجود این که هشت سال ایشان بود، اما می‌توان گفت که دولت مستعجل بود. بله.
شما خیلی بندرت در مسایل سیاسی نظر می‌دهید و یا دخالت می‌کنید و بطور کلی از مسائل سیاسی پرهیز می‌کنید. ولی در انتخابات دوره‌ی نهم ریاست جمهوری به صراحت اعلام داشتید که باید از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد و به او رأی داد. البته شما تنها نبودید، برخی دیگر ازهنرمندان و نویسندگان سرشناس هم همین نظر را داشتند.
ولی من اول تنها بودم.
● اول شما تنها بودید؟
بله.
● پس من مطلع نبودم. بهر حال در پی آن، برخی در خارج از کشور و دیگرانی در داخل، صاحبان این نظر را به باد انتقاد گرفتند. ولی شما سکوت اختیار کردید. می‌توانید امروز پس ازچهارسال ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد علت تصمیم آن‌روزتان را بیان کنید؟
شاید حافظه یاری نکند، ولی آنچه درباره‌ی خودم می‌توانم بگویم این است که من با ذهن وبصیرت خودم فکر می‌کنم و در نقاطی که لازم است تصمیم می‌گیرم، و سخنی می‌گویم یا می‌نویسم. و آنچه برای من اهمیت دارد، این است که در آن نقطه اشتباه نکنم یا کمتر اشتباه بکنم. اما این که دیگران درباره‌ی این تصمیم من چه خواهند گفت، هرگز من را به واکنش وانمی‌دارد و وانخواهد داشت. زیرا من به داوری زمان اعتقاد دارم. شاید برای شما جالب باشد که بگویم، نخستین آیین ما ایرانیان، حتا قبل از مهرستایی و اینها، زروانیّت بوده است. به معنای «زمان‌داوری».
من همواره به زمان واگذار کردم و گمان نمی‌کنم که اشتباه کرده بوده باشم. زیرا در آن‌زمان یعنی نزدیک به چهارسال پیش، با شناختی که از شخصیت‌های موجود داشتم وموقعیتی که کشور ما داشت و دارد، به نظرم رسیده بود که ایشان از انعطاف بیشتر، پختگی بیشتر و تجربه‌ی بیشتری برخوردار است. تا آن زمان من هرگز به ایشان رأی نداده بودم، ولی در آن مقطع، به جهت انعطاف‌پذیری‌یی که ایشان داشت و احتمال این‌که بحران را در جامعه‌ی ما، بین ما و دنیا، کم بکند، من به او رأی دادم. و نکته‌ی جالب‌تر شاید برای شما این باشد که در دوره‌ی ریاست جمهوری قبلی ایشان بود که چهار سال و نیم جلوی انتشار تمام آثار من را گرفتند.
بنابراین، برخلاف تصور بسیاری از احتمالا تنگ‌نظران، هیچ امر شخصی بین من و دیگری نبوده و نیست و فقط مصلحت مملکت‌ام در موقعیت برایم اهمیت داشت که این کار را کردم. من برای دیگران این حق را قائل هستم که نظرشان را بدهند. چه اشکالی دارد. منتها برای دیگری و حتا برای خودم این حق را قائل نیستم که به خودم اجازه بدهم که به دیگران بگویم، چگونه فکر کنید. حالا اگر دیگران علاقمندند که به من دیکته کنند که چگونه فکر کنم، این مشکلی‌ست که آن‌ها بایستی پیش خودشان حل کنند و بدانند که این درست نیست که ما از دیگری بخواهیم که مثل ما فکر کند. چون آنوقت این سوال پیش می‌آید که شما اصلا متفکر هستید؟
● حال، آینده‌ی ایران را چگونه می‌بینید؟
مدتی‌ست که بی‌تفاوتی جامعه‌ی ما روی من هم اثر گذاشته و فکر می‌کنم که این انزوا باعث شده است که فکر کنم، مسایل زیاد به من مربوط نمی‌شود. جبری وجود دارد که آن جبر کار خودش را انجام می‌دهد و آنچه در جامعه‌ی ما واقعا عجیب است، این‌که اگر من، که اهل خیر و صلاح هستم، بدون محافظه‌کاری البته، سخنی می‌گویم که به سود جامعه و به سود صلح و به سود دوستی بین ملت ما و ملت‌های دنیا هست، خیلی زود متوجه می‌شوم که به لحاظ اجتماعی جواب معکوس دریافت می‌کنم. چه جوری باید این را گفت، که آیا خود این نوع واکنش، به نوعی شیوه‌یی نیست که می‌خواهد آدم‌ها و از جمله من را به انزوای بیشتر و به سکوت عمیق‌تری سوق بدهد؟
● سرخوردگی از حوزه‌ی سیاست یا سرخوردگی از روح و روان مردم یا هر دو؟
نه، من که هرگز کاراکتر سیاسی نبودم و نیستم. برای این کار ظرفیت‌اش را ندارم. این به این معنا نیست که من جامعه‌ام را نبینم و مسایل سیاسی را تا حدودی که به آن فکر می‌کنم تشخیص ندهم. اسمش هم سرخوردگی نیست! اسمش این است که همه می‌دانند، در حقیقت عارف و عامی می‌دانند که من نظر صلح‌جویانه و به اصطلاح خودمان، نظر خیر در امور دارم. ولی هرگاه این نقطه‌نظرها را بیان می‌کنم، خلافش انجام می‌گیرد و خیلی هم به‌سرعت، به حدی که من متوجه می‌شوم. و گاهی فکر می‌کنم، نکند صلاح در این است که من هیچ نگویم. این سرخوردگی نیست! این نوعی به تأمل واداشته ‌شدن است که بیش از پیش بگذار باز هم بیاندیشم. نه! سرخوردگی نیست.
● نوعی سکوت؟
سکوتِ عمیق‌تر. بله، و گاهی اینقدر آشکار است که حیرت می‌کنم. مثلا من فکر کردم اگر این قدم مثبت را بردارم، ممکن است بلافاصله در ازایش دو قدم منفی برداشته بشود. پس بهتر است که برای پیشگیری از آن دو قدم منفی که برداشته خواهد شد، من این قدم مثبت را برندارم. خب، این طبعا انسان را به سکوت بیشتر وادار می‌کند.

وبگردی
افشای ماجرای ضرب و شتم و مرگ زهرا کاظمی
افشای ماجرای ضرب و شتم و مرگ زهرا کاظمی - اقامه عدل، باید همچنان در دستور کار قرار گیرد و نمی توان به بهانه گذشت زمان، از خون یک انسان، حیثیت یک حکومت و منافع یک ملت گذشت.
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان - در این ویدئو لحظات نفس گیر و ترسناک فرود بدون چرخ فوكر ١٠٠ هواپیمایی آسمان در اردیبهشت١٣٩٣ در زاهدان را مشاهده می کنید. در این سانحه هواپیما به سلامت فرود آمد اما از چرخه خارج شد.
هر جایی فضول باشی‌ها و حمله‌ورها کمترند حجاب بهتر است
هر جایی فضول باشی‌ها و حمله‌ورها کمترند حجاب بهتر است - سید مهدی طباطبایی: هر جایی که فضول باشی ها، حمله ورها و حمله کننده ها کمتر هستند، حجاب خانم ها هم بهتر است.
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس - این ماده نه درباره بدحجابی یا تشویق به بدحجابی که مشخصاً درباره دایر کردن مرکز فحشا است و رکن مادی جرم ماده مذکور، دایر کردن مرکز فساد و فحشاست.
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد - خاطره فرزند آیت الله فاضل لنکرانی: " پدر خطاب به آیت الله جنتی در خصوص احمدی نژاد گفت: من نیستم، شما هستید، امروز جلوی ما ایستاد، در آینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد و تمام زحمات آقای خمینی را بر باد خواهد داد"
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد !
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد ! - صراحت مرتضی حیدری، مجری برنامه پایش درباره پشت پرده طولانی بودن مراحل صدور مجوزهای کسب و کار
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    تمرین یادگیری
    یادگیری باعث می‌شود که هیچ‌گاه بیکار نمانید و همواره از نظر روحی احساس طراوت و شادابی کنید آموختن در هر برهه‌ای از زمان، در هر سنی و در هر شرایطی باعث می‌شود تا فرد به لحاظ روحی …