یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Sunday, 22 April, 2018

نگاهی به زندگی و مبارزات آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی


نگاهی به زندگی و مبارزات آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی
● تولد و تحصیلات
سید رضا فیروزآبادی در سال ۱۲۵۳ هـ . ش در قریه فیروزآباد شهر ری به دنیا آمد . پدربزرگ وی سید عبدالکریم فرزند سید محمد ، از فضلا و اهل تقوای عصر خویش بود که از کاشان به فیروزآباد در نزدیکی شهر ری مهاجرت کرده بود . از سید عبدالکریم فرزندی به نام سید هاشم به دنیا آمد که در طی زندگی خود ، دارای پنج پسر شد . دومین فرزندش سید رضا فیروزآبادی بود .
سید رضا ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش شروع و پس از چندی به قصد ادامه تحصیل به تهران رفت و در مدرسه آصفیه نزدیک مسجد جامع تهران اقامت گزید و به تحصیل پرداخت . با وجود فوت پدرش و مسئوولیت اداره خانواده‌اش ، به علت علاقه‌ای که به تحصیل علم داشت ، کوشش بسیار نمود تا در فقه و اصول ، اطلاعات لازم و معلومات کافی را به دست آورد . در این مدت با زراعتی که در فیروز‌آباد داشت ، امرار معاش می‌کرد . ایام هفته ، دو شبانه‌ روز از عصر چهارشنبه تا عصر جمعه در موطن خویش به کارهای زراعتی می‌پرداخت و پنج شبانه‌روز دیگر هفته را در تهران به سر می‌برد و به تحصیل و فعالیت‌های اجتماعی مشغول بود . (۱) وی پس از خواندن مقدمات در محضر استادان بزرگی چون "حجت‌الاسلام حاج شیخ مسیح طالقانی" و "آیت‌الله سید ریحان‌الله کشفی بروجردی" شروع به تحصیل سطوح فقه و اصول کرد . پس از آن راهی نجف شد و از محضر "آیت‌الله محمدکاظم آخوند خراسانی" ، "آیت‌الله سید محمدکاظم" و "آیت‌الله شریعت اصفهانی" استفاده کرد(۲) .
● آغاز فعالیتهای سیاسی
آیت‌الله فیروزآبادی چون سیاست را ملازم روحانیت می‌دانست ، گهگاهی در مواقع فراغت از تحصیل به بحث و مطالعه در امور مملکتی می‌پرداخت. در جریان انقلاب مشروطه از هواخواهان مشروطه بود و به نفع مشروطه خواهان فعالیت می‌کرد . (۳)
آخرین جلسه مجلس دوم شورای ملی در ۲۹ ذی الحجه ۱۳۲۹ تشکیل شد و با اولتیماتوم روس‌ها ، عمر این مجلس به پایان رسید . پس از آن به مدت دو سال و ۱۱ ماه مجلس تعطیل بود . (۴) مجلس سوم قبل از پایان انتخابات ، در تاریخ ۱۶ محرم ۱۳۳۳ ق / ۱۴ آذر ۱۲۹۳ هـ . ش به طور رسمی با حضور فقط ۶۸ نماینده منتخب که به تهران رسیده بودند ، پس از نطق احمد شاه گشایش یافت . مجموعا ۷۹ جلسه در عمر کوتاه مجلس سوم برگزار شد و در تاریخ ۲۹ ذی‌الحجه ۱۳۳۳ ق / ۲۱ آبان ۱۲۹۴ هـ . ش این مجلس نیز با گسترش جنگ جهانی اول و حمایت دموکراتهای مجلس از آلمان و عثمانی و حرکت قوای روس به سوی تهران منحل شد . (۵)
انتخابات اطراف تهران ، شامل ورامین ، غار ، فشابویه ، ساوجبلاغ و حضرت عبدالعظیم در ۱۶ جمادی‌الاول ۱۳۳۲ هـ . ق شروع شد . در این دوره سید رضا فیروزآبادی با کسب ۶۹۱ رأی از حضرت عبدالعظیم به مجلس سوم شورای ملی راه یافت . (۶)
پس از انتخاب آیت‌الله فیروزآبادی به نمایندگی مجلس ، حاج معین الواعظین از حضرت عبدالعظیم به فیروزآباد شتافت و مژده نمایندگی ایشان را داد و از ایشان مژدگانی خواست . آیت‌الله فیروزآبادی اظهار داشت ، مژده را باید موکلین من بدهند که چنین وکیلی پیدا نموده‌اند ، که در هر حال حفظ حقوقشان را از وظایف حتمی خود می‌داند . (۷)
آیت‌الله فیروز‌آبادی در مجلس ، همیشه طرفداری و حمایت از ضعفا و مستمندان را وجهه همت خود ساخت و در نطق‌ها و بیانات خود در مجلس به این مسأله توجه داشت . به طور مثال در جلسه ۶۹ مجلس سوم که در ۲۱ ذیعقده ۱۳۳۳ برگزار شد ، هنگام بحث درباره کلیات طرح سردار معظم خراسانی راجع به اختصاص مبلغی برای تعمیر و نگهداری مقبره نادرشاه ، اظهار داشت :
« بنده با اصل پیشنهاد مخالفم ... البته ما باید پاس حقوق کسانی که خدمت به این مملکت کرده‌اند ، داشته باشیم ، اما نه به این ترتیب که مالیات نوافل(۸) را در مشهد به آن سختی از هر بیچاره که یک بار سوخت می‌آورد ، پنج شاهی بگیرند و آن هم به مصرف دولت برسد یا نرسد . آن وقت ده یا بیست هزار تومان آن را خرج مقبره نادر کنیم .
در صورتی که تمام ادارات ما کار نمی‌کنند و اگر هم کار بکنند ، چون حقوق مرتب به آنها نمی‌رسد ، مثل این ا ست که مسئولیت ندارند و باید مملکت به این شکل باشد و آن وقت بیست هزار تومان یا سی هزار تومان خرج مقبره نادر بکنیم . بنده به عقیده خودم این را اول خیانت به این مملکت و ملت می‌دانم » . (۹)
● مخالفت با جمهوری خواهی رضا خان
یکی از مهمترین تلاش‌های روشنفکران و تجددگرایان هوادار رضا خان ، برای تغییر نظام سیاسی مشروطه به نفع رضاخان ، طرح مسأله ریاست جمهوری بود . انتخابات مجلس پنجم شورای ملی (۱۳۰۴-۱۳۰۲ هـ . ش ) با تقلب گسترده انجام شد و رضا خان موفق شد با به کارگیری ارتش ، اکثریتی مؤثر از حزب سوسیالیست و حزب تجدد را وارد مجلس کند . جناح اکثریت هم مجدانه می‌کوشید تا به هر شکل ممکن مجلس را رسمیت بخشد و موضوع جمهوریت را مطرح کند و به تصویب برساند . ظاهرا همه چیز بر طبق یک برنامه حساب شده پیش می‌رفت و نیرویی که بتواند مانع از تحقق این طرح شود ، دیده نمی‌شد . اما عده‌ای از نمایندگان وجیه‌المله و حقیقی که از جریان خطرناک پشت پرده و نقشه‌ها و دسیسه‌های جمهوری‌خواهان کاملا آگاه بودند . به رهبری آیت‌الله مدرس به مخالفت با جنبش جمهوری‌خواهی
پرداختند . (۱۰)
سید رضا فیروزآبادی چون در آن سال ، چند نفر در جریان انتخابات نماینده ورامین در مجلس کشته شده بودند ، معتقد بود که فعلا جمهوریت به درد مردمی که برای انتخاب نماینده مجلس چند نفر را می‌کشند ، نمی‌خورد . به این دلیل در صف یاران سید حسن مدرس که قهرمان مبارزه با جمهوریت بود ، قرار گرفت و با هیچ تطمیع و تهدیدی حاضر به ترک رویه خود نشد . علاوه بر آن انجمنی هم از کلیه اصناف تهران تشکیل داد که در منزلشان اقداماتی علیه جمهوریت داشتند . (۱۱)
● تبعید به کلات نادری
پس از ناکامی رضا خان در برقراری جمهوری که در پی تلاش‌های مدرس و یارانش صورت گرفت ، ماجرای قتل ماژور ایمبری ، کنسولیار سفارت آمریکا در تیر ماه ۱۳۰۳ ، بهانه‌ای به دست رضا خان داد تا با استفاده از این فضا ، به اعلام حکومت نظامی و ایجاد کانون‌ها و محافل خود بپردازد. (۱۲) این موضوع صرف نظر از پیامدهای خارجی آن ، به دولت رضاخان امکان داد برای تخریب چهره مخالفان خود در عرصه داخلی و بین‌المللی به تبلیغات گسترده‌ای دست زند و آنان را عناصر متحجر ، واپس‌گرا و مخالفان نوسازی و پیشرفت ایران معرفی کند و همه حرکت‌های خشونت‌بار اعم از ترورها و ناامنی‌ها را یکسره به آنان نسبت دهد . (۱۳)
حکومت نظامی به ریاست سرتیپ مرتضی خان ( یزدان‌پناه ) برقرار شد و به گرفتن معاریف محلاف و بازار و سیاسیون شروع کردند .(۱۴) نخست عده‌ای از طرفداران جدی اقلیت مجلس و مدرس را دستگیر کردند که از آن جمله عبدالحسین خرازی و سید رضا فیروآبادی بودند . (۱۵)
در شب دوم دستگیری ، آیت‌الله فیروزآبادی ، به کلات نادری تبعید شد و به وسیله گاری به آنجا فرستاده شد . در راه ، مأمورین مراقب ایشان ، صدمات روحی بسیاری به وی وارد می‌کردند . لیکن ایشان با بردباری تحمل می‌نمود . چون مأمورین در بعضی نقاط به زور آذوقه تهیه می‌کردند ، ایشان از خوردن آن خودداری می‌کرد و با پولی که همراه داشت و مقداری که قرض نمود ، غذا تهیه می‌کرد . این مسافرت تا شریف‌آباد در نزدیکی مشهد ادامه یافت . در آنجا مأمورین تغییر یافتند و گاری تبدیل به اسب و قاطر و الاغ شد . بین راه در اثر اصابت لگد اسب پای ایشان شکست و چون رئیس مأمورین در این قسمت ، سروان قائم مقامی ، از افراد شریف بود و به آیت‌الله فیروزآبادی ارادت داشت ، دستور اطراق می‌دهد و پس از تفحص ، شکسته‌بندی را از ده مجاور پیدا نموده و پای آیت‌الله فیروزآبادی را مداوا می‌کند . (۱۶)
پس از رسیدن به کلات نادری ، از محبوسین سؤال می‌شود که چه تقاضایی دارند . آیت‌الله فیروزآبادی درخواست می‌کند که برای نماز به او اجازه داده شود تا به همراه مأموری به مسجد برود و نمازش را در آنجا ادا کند . اهالی کلات نیز به زندان آمد و تعهد می‌کنند که تا زمان حضور آنها در کلات ، هر روز و شب ، غذای آنها را تأمین کنند . (۱۷)
● آزادی و بازگشت به تهران
در دهه عاشورای ۱۳۰۳ ، رضا خان در تکیه میدان سپه ، روضه‌خوانی دایر می‌نمود . عده‌ای از اهالی فیروز‌آباد و حضرت عبدالعظیم ، دسته سینه‌زنی ترتیب داده و به آنجا مراجعه می‌نمایند . بعد از سینه‌زنی ، طاقه شالی برایشان آوردند . آنها اظهار کردند که ما برای آزادی حاج سید رضا فیروزآبادی آمده‌ایم . "مدیرالاسلام بروجردی" و "قائم مقام الملک" که حضور داشتند کمک کردند و تلگرافا دستور آزادی آیت‌الله فیروزآبادی صادر شد . پس از ۲۲ روز حبس در کلات نادری ، یک روز رئیس زندان ایشان را احضار و تلگراف را به ایشان ارائه می‌کند .
ایشان سؤال ‌می‌کند ، برای رفقای هم محبس من نیز چنین دستوری رسیده است ؟
به ایشان می‌گویند ، خیر .
آیت‌الله فیروزآبادی می‌گوید : پس این تلگراف را فعلا افشا ننماید تا شاید دستور آزادی آنان هم برسد.
دو سه روز می‌گذرد و با این که ایشان آزاد بود و می‌توانست از محبس خارج شود ولی در حبس ماند ، تا این که رئیس زندان می‌گوید این وضع برای من ایجاد مسئولیت می‌کند و آیت‌الله فیروز‌آبادی مجبور شد بدون رفقای خود به مشهد برود تا در آنجا برای آزادی آنها تلاش کند . ایشان با بدرقه شایانی که از طرف اهالی کلات به عمل آمد ، عازم مشهد شد .
در مشهد با این که آقای توکلیان به دستور آقای سلامت ، محلی برای اقامت ایشان آماده کرده بود ، آیت‌الله آشتیانی ، رئیس وقت حوزه علمیه مشهد ، به آقای توکلیان اظهار داشت که آیت‌الله فیروزآبادی باید به منزل من وارد شود . آیت‌الله فیروزآبادی نیز برای فراهم نمودن شرایط آزادی رفقای محبوبش در کلات نادری ، ترجیح داد در منزل آیت‌الله آشتیانی اقامت کند . یکی دو شب بعد سرلشکر خزاعی که آن زمان عهده‌دار لشکر مشهد بود در منزل آیت‌الله آشتیانی قبول می‌کند که برای رهایی رفقای آیت‌الله فیروزآبادی اقدام نماید . پس از یک هفته ، این تلاش‌ها نتیجه داد و آیت‌الله فیروزآبادی به همراه رفقایش به تهران
بازگشت. (۱۸)
● انتخاب به نمایندگی مجلس ششم شورای ملی
انتخابات مجلس شورای ملی ( دوره ششم ) که در کابینه فروغی شروع شده بود ، در زمان نخست‌وزیری مستوفی‌الممالک در ۵ تیر ماه ۱۳۰۵ خاتمه یافت . آرزوی رضا خان از زمانی که تاج بر سر گذاشت این بود که یکی از بزرگان خوشنام همچون مستوفی‌الممالک ، مشیرالدوله یا مؤتمن‌الملک را به عنوان صدراعظم خود به رخ مردم بکشد ، اما از آنان انتظار حضور در تاجگذاری و خواندن قصیده‌های غرا و تعظیم نمی‌رفت . پس ، انجام این آرزو به پس از تاجگذاری ماند . از سوی دیگر آیت‌الله مدرس و اقلیت همراهش که می‌دیدند سرانجام ، آن قزاق به کمک عوامل قرارداد ۱۹۱۹ تاج شاهی گرفت ، تدبیر را در این دیدند که با فرستادن نخست‌وزیری قدرتمند و صاحب نام به صحنه ، در همان شروع کار ، شاه را عادت دهند که در امور کشور چندان دخالت نکند . سرانجام مدرس و دیگران مستوفی‌الممالک را راضی کردند که نخست‌وزیری را بپذیرد . مقایسه این انتخابات ، با انتخابات مجلس مؤسسان و انتخابات دوره‌های هفتم تا سیزدهم که در دوران رضا شاه صورت گرفت ، نشان می‌دهد که حضور مستوفی تا چه اندازه مؤثر بود. با شرایطی که به وجود آمد رضاخان مجبور شد مداخله کمتری در انتخابات کند . در نتیجه از لیست آیت‌الله مدرس ۹ تن و از لیست دربار تنها ، سه نفر انتخاب شدند . (۱۹)
سید رضا فیروزآبادی در بین دوازده نفری که از تهران انتخاب شدند و به مجلس راه یافتند ، پس از مدرس ، مستوفی ، دکتر مصدق ، وثوق‌الدوله و آشتیانی قرار گرفت و با ۶۰۸۵ رأی به مجلس راه یافت . (۲۰)
آیت‌الله فیروزآبادی در مجلس ششم نیز عقاید خود را نسبت به مصالح مملکت و حفظ حقوق شرعی و عرفی ملت ایران و هموطنان عزیز بدون واهمه ابراز می‌‌کرد و همگام با آیت‌الله مدرس به مخالفت با سیاستهای فرهنگی رژیم پهلوی می‌پرداخت . از جمله این مخالفتها ، همراهی او با آیت‌الله مدرس و برخی روحانیون تهران در مخالفت با یکی از اقدامات تجددگرایانه بود .
در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۱۳۰۵ ، " جمعیت تمدن نسوان " به بهانه ترویج معارف و بسط افکار و تهذیب اخلاق عالم نسوان و ترقی آنها ، درصدد بود تئاتری تحت عنوان " تمدن نسوان " برای عموم زنان به معرض نمایش گذارد . چنین اقداماتی در راستای ترویج بی‌حجابی و سست کردن اعتقادات مذهبی صورت می‌گرفت . مدرس در ۱۳ تیر ماه نامه‌ای به مستوفی‌الممالک نوشت که :
«ورقه منتشر شده از برای تیارت دادن نسوان به دعوت عمومی در شب ۲۸ ذی‌الحجه ، چون سابقه نداشته ، اوضاع هم اقتضا ندارد ، خصوص در این موقع زمامداری ، مناسب است جلوگیری شود . (۲۱)»
پس از استیضاح دولت مستوفی‌الممالک در ۲۹ دی ۱۳۰۵ ، آیت‌الله فیروزآبادی نیز به همراه آیت‌الله مدرس و عده‌ای دیگر از موافقین دولت او بود و در مجلس از او حمایت می‌کرد . اما سرانجام دولت مستوفی‌الممالک در ۶ خرداد ۱۳۰۶ استعفا داد و مورد قبول شاه واقع شد . (۲۲)
▪ از جمله مسائلی که در مجلس ششم ، آیت‌الله فیروزآبادی درباره آنها موضع‌گیری و اظهاراتی داشت می‌توان به :
ـ مخالفت با نمایندگی یاسایی (نماینده سمنان ) (۲۳) ،
ـ اعتراض به عدم کشف مسببین ترور شهید مدرس (۲۴) ،
ـ پیشنهاد درباره تقلیل مستمری ورثه حاج شیخ عبدالنبی نوری و سید محمدخان نصر (۲۵) ،
ـ اعتراض به خرج بدون تأمل و ضرورت استخدام از اتباع ایرانی(۲۶) ،
ـ پیشنهاد درباره تقلیل مدت استخدام مأمور گمرک از خارج از کشور(۲۷) ،
ـ اشاره به تاریخچه بانک در ایران و ضرورت جلوگیری از حیف و میل اموال مردم(۲۸) و ... اشاره کرد .
دوره هفتم مجلس شورای ملی نیز ، آیت‌الله فیروزآبادی از تهران به نمایندگی انتخاب شد و در این دوره بود که حقوق نمایندگی‌اش را که در صندوق مجلس انباشته بود در جهت امور عام‌المنفعه مورد استفاده قرار داد . پسر آیت‌الله فیروزآبادی در این باره می‌گوید :
« ... تمام حقوق پدرم در دوران وکالتش ۲۴ هزار تومان بود که تصمیم گرفت آن را برای ساخت بیمارستان مصرف کند . با ۷ هزار تومان "باغ حرمت‌الدوله" را خرید ، که مال آقای سپهبدی ، سفیر ایران در سوئیس ، بود. تلگرافی به ایشان اطلاع داد و او هم پذیرفت . ۵۲ هزار متر مربع را با ۷ هزار تومان در سال ۱۳۰۷ خرید . البته پدرم سی سال بعد با مالک باغ دیدار کرد .
سپهبدی هر چند یکبار به خانقاه ملک‌نیا در شهر ری می‌آمد . در این خانقاه دیدار حاصل شد .
پدرم هر روز مزد کارگران را می‌داد و بر سر در بیمارستان نوشت :
«این مریض‌خانه وقف است بر فقرا و رعایا و غربا و بیچارگان ، لعنت بر کسی که تخلف نماید » .
تا پدرم زنده بود ، همه بیماران مجانی معالجه می‌شدند ، حتی یک سال پدرم پولی را جمع کرده بود تا به سیل‌زدگان خرمشهر بدهد ، وقتی آنجا رفت ، نامه‌ای به من و برادرم نوشت که شب‌ها حتما به همه بیماران سر بزنیم . اگر کسی پول خرید دارو نداشت به او کمک کنیم .
بیمارستان ۴۲ موقوفه دارد . حتی حکیم‌الملک ، نخست‌وزیر شاه هم ملکی را وقف کرده بود .(۲۹)
بیمارستان در دوم آذر ۱۳۱۳ رسما افتتاح شد و آیت‌الله فیروزآبادی همواره در توسعه و بهبود آن تلاش می‌کرد .
● نمایندگی در مجلس چهاردهم شورای ملی
انتخابات مجلس چهاردهم طولانی‌ترین ، رقابتی‌ترین و بنابراین با اهمیت‌ترین انتخابات در ایران معاصر بود . مبارزات انتخاباتی که از خرداد ۱۳۲۲ ، شش ماه پیش از پایان مجلس سیزدهم آغاز شده بود ، در برخی حوزه‌ها تا روزهای نخست اردیبهشت ۱۳۲۳ یعنی سه ماه پس از گشایش مجلس چهاردهم ادامه داشت . در این انتخابات بیش از ۸۰۰ نامزد انتخاباتی بر سر ۱۳۶ کرسی رقابت می‌کردند . (۳۰)
سید رضا فیروز‌آبادی در این دوره نیز به نمایندگی از مردم تهران ، به مجلس چهاردهم شورای ملی راه یافت . این دوره آخرین نمایندگی فیروزآبادی در مجلس بود . مجلس چهاردهم در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ به پایان رسید .
● فعالیت‌های پس از دوران نمایندگی
آیت‌الله فیروزآبادی پس از دوران نمایندگی و با توجه آن که سنش از ۷۰ سالگی گذشته بود ، همچنان به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود ادامه داد . در ۲۲ دی ماه ۱۳۲۵ در تحصن دکتر محمد مصدق و یارانش در دربار برای تأمین آزادی انتخابات مجلس پانزدهم شرکت کرد و در ۲۴ شهریور ۱۳۲۸ در اعتراض به عدم آزادی انتخابات مجلس شانزدهم ، در تحصنی که در دربار برگزار شد ، مشارکت داشت .(۳۱)
در سالگرد قیام سی تیر ۱۳۳۰ ، آیت‌الله فیروزآبادی ضمن صدور اعلامیه تسلیت این واقعه ، مردم را به حضور در مراسم بزرگداشت شهدای قیام ملی سی‌ام تیر که در روز جمعه ۲ ذیعقده در صحن حضرت عبدالعظیم (ع) برگزار می‌شد ، دعوت کرد . (۳۲)
در جریان انتخابات مجلس هجدهم نیز به همراه جمعی از علما و رجال کشور از جمله "علی‌اکبر دهخدا" ، "دکتر عبدالله معظمی" ، "اللهیارصالح" ، "دکتر محمد قریب" و ... نسبت به دخالت عمال بیگانه در انتخابات به مردم هشدار داد . (۳۳)
از فعالیت‌های آیت‌الله فیروزآبادی در سال ۱۳۳۲ ، می‌توان به دعوت ملت و مسئولین کشور به وحدت و پشتیبانی از دکتر محمد مصدق ، تأسیس جمعیت تأمین آزادی انتخابات پس از کودتای انگلیسی – آمریکایی ۲۸ مرداد ، کوشش برای انجام انتخابات آزاد و دفاع از نهضت ملی با صدور اطلاعیه‌ای همراه با جمعی از رجال کشور و صدور بیانیه‌ای به همراه عده‌ای از شخصیتهای ملی ، سیاسی و اسلامی خطاب به مجلسین شورا و سنا راجع به قرارداد کنسرسیوم نفت ، اشاره کرد . (۳۴)
در سال ۱۳۳۹ ، جبهه ملی دوم با حضور آیت‌الله فیروزآبادی شروع به فعالیت کرد و سال بعد ، جمعیت نهضت آزادی ایران با حضور ایشان تأسیس شد . از دیگر فعالیتهای ایشان در سالهای آخر عمر ، افتتاح بنیاد فیروزآبادی در اول آذر ۱۳۴۲ بود . (۳۵)
آیت‌الله فیروزآبادی سرانجام پس از گذشت حدود ۹۰ سال از زندگی‌اش و سالها فعالیت سیاسی و اجتماعی در جهت تأمین و حفظ منافع مردم ، در ۱۴ مرداد ۱۳۴۴ هـ . ش به دیار باقی شتافت .

پژوهشگر: حسین کاوشی
پی‌نوشتها:
۱- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروز‌آبادی ، به کوشش محمد ترکمان ، تهران : انتشارات کویر ، ۱۳۷۶ ، ص ۱۵-۱۳
۲- همشهری محله ( ضمیمه روزنامه همشهری ) ، ۸/۳/۸۵
۳- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی ، ص ۱۵
۴- منصوره اتحادیه ( نظام مافی ) ، احزاب سیاسی در مجلس سوم ، تهران : نشر تاریخ ایران ، ۱۳۷۱ ، ص ۳۵.
۵- همان ، ص ۱۷۱و۸۱
۶- همان ، ص ۲۰۶ و ۷۲ ؛ روزنامه رعد ، شماره ۵۹ ، ۱۶ جمادی‌الثانی ۱۳۳۲ ق .
۷- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی ، ص ۱۵
۸- اشاره به ماده اول طرح مذکور به شرح زیر : "دو عشر از عایدات مالیات نواقل شهر مشهد برای خریداری اراضی اطراف قبر نادرشاه و تعمیر مقبره تخصیص می‌شود ."
۹- مذاکرات مجلس سوم شورای ملی ، جلسه ۶۹ ، ۲۱ ذیعقده ۱۳۳۳ .
۱۰- حسین کاوشی ، دلایل مخالفت آیت‌الله مدرس با جمهوری خواهی رضا خان ، روزنامه اعتماد ملی . ۱۰/۸/۱۳۸۶.
۱۱- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی ، ص ۱۶ .
۱۲- عبدالله مستوفی ، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، ج ۳ ، تهران : انتشارات زوار ، ۱۳۴۳ ، ص ۶۱۹.
۱۳- محمدتقی بهار ( ملک‌الشعرا ) ، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران : مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۶۳ ، ج ۲ ، ص ۱۱۶-۱۱۴.
۱۴- همان ، ص ۱۲۷.
۱۵- حسین مکی ، تاریخ بیست ساله ایران ، تهران : مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۵۷ ، ج ۳ ، ص ۱۰۹.
۱۶- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی ، ص ۲۸-۲۵.
۱۷- همان ، ص ۲۸.
۱۸- همان ، ۳۰و۲۹
۱۹- مسعود بهنود ، دولت‌های ایران از اسفند ۱۲۱۹ تا بهمن ۱۳۵۷ ، تهران : سازمان انتشارات جاویدان ، ۱۳۷۰ ، ص ۹۲.
۲۰- حسین مکی ، تاریخ بیست ساله ایران ، تهران : انتشارات علمی ، ۱۳۷۴ ، ج ۴ ، ص ۱۰۸.
۲۱- حمید بصیرت منش : علما و رژیم رضا شاه : نظری بر عملکرد سیاسی – فرهنگی روحانیون در سالهای ۱۳۰۵-۱۳۲۰ ش ، تهران : مؤسسه چاپ و نشر عروج ، ۱۳۷۶ ، ص ۳۳۷.
۲۲- حسین مکی ، همان ، ص ۲۷۱و۲۲۲.
۲۳- مذاکرات مجلس ششم شورای ملی ، جلسه سوم ، ۲۰/۵/۱۳۰۵.
۲۴- همان ، جلسه ۲۸ ، ۱۷/۸/۱۳۰۵.
۲۵- همان .
۲۶- همان ، جلسه ۲۹ ، ۲۲/۸/۱۳۰۵.
۲۷- همان ، جلسه ۳۸ ، ۱۵/۹/۱۳۰۵.
۲۸- همان ، جلسه ۵۸ ، ۶/۱۱/۱۳۰۵.
۲۹- همشهری محله ( ضمیمه روزنامه همشهری ) ، ۸/۳/۸۵
۳۰- یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب : درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران معاصر ، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ولی لایی ، تهران : نشر نی ، ۱۳۷۷ ، ص ۲۲۸ .
۳۱- یادنامه آیت‌الله سید رضا فیروزآبادی ، ص ۱۰.
۳۲- همان ، ص ۸۵.
۳۳- همان ، ص ۹۴-۹۱.
۳۴- همان ، ص ۱۰۳و۱۰
۳۵- همان ، ص ۱۰

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

روایت احمد توکلی از تقابل بنی صدر با انقلاب

روایت احمد توکلی از تقابل بنی صدر با انقلاب
● اختلاف شهید رجایی و بنی صدر :
بنی‌صدر ابتدا با نگاه‌ حقارت‌آمیزی‌ به‌ رجایی‌ نگاه‌ می‌کرد، ‌. او دائماً می‌گفت‌ که‌ من‌ تحصیل‌ کرده‌ هستم‌، ولی‌ او نیست‌. بعدها هم‌ که‌ بنی‌صدر به‌ علم‌ خود خیلی‌ فخر می‌فروخت‌، امام‌ در جواب‌ او گفت‌: «بعضی‌ها عقلشان‌ بیشتر از علمشان‌ است‌، آقای‌ رجایی‌ از شخصیت‌هایی‌ است‌ که‌ عقلش‌ بیشتر از علمش‌ است‌».
پس‌ از پذیرفته‌ شدن‌ آقای‌ رجایی‌، به‌ عنوان‌ نخست‌وزیر، دعوا بر سر تعیین‌ وزرا آغاز شد. آقای‌ رجایی‌ قبل‌ از این‌ که‌ نخست‌وزیر شود، در دفتر آموزش‌ و پرورش‌، در پشت‌ میدان‌ بهارستان‌ مستقر بود. ایشان‌ برای‌ تعیین‌ دولت‌ خود عده‌ای‌ را به‌ آن‌ دفتر دعوت‌ کرد. اسماعیل‌ داوودی‌ شمسی‌، بهزاد نبوی‌ و من‌، از جمله‌ی‌ آن‌ افراد بودیم‌. بهزاد نبوی‌ برای‌ برنامه‌ی‌ تعیین‌ دولت‌ به‌ آقای‌ رجایی‌ کمک‌ می‌کرد. آن‌ تیم‌ بیشترشان‌ برای‌ وزارت‌ کابینه‌ی‌ رجایی‌ معرفی‌ شدند، مهندس‌ موسوی‌ برای‌ وزارت‌ خارجه‌؛ بهزاد نبوی‌ وزیر مشاور در امور اجرایی‌؛ محسن‌ نوربخش‌ وزیر اقتصاد و دارایی‌ یا رئیس‌ بانک‌ مرکزی‌ و بنده‌ برای‌ وزارت‌ کار که‌ بنی‌صدر با تعدادی‌ از وزرای‌ پیشنهادی‌ موافقت‌ نکرد. قرار شد بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر حکمیت‌ شود. آیت‌الله انواری‌ از جامعه‌ی‌ روحانیت‌ مبارز، آیت‌الله یزدی‌ از جامعه‌ی‌ مدرسین‌ که‌ آن‌ ایام‌ نائب‌ رئیس‌ مجلس‌ هم‌ بود، در آن‌ حکمیت‌ بودند. در مجلس‌ عده‌ای‌ از اعضاء، همان‌ نائبان‌ رئیس‌ جلسه‌ بودند، مثل‌ من‌، یارمحمدی‌، شاهچراغی‌، الویری‌ و متکی‌. در نتیجه‌ نقش‌ ما از چند جهت‌ افزایش‌ می‌یافت‌. انواری‌ و یزدی‌ از روحانیون‌ متشخص‌ بودند؛ بنی‌صدر هم‌، با این‌ که‌ با روحانیت‌ خوب‌ نبود؛ در ظاهر نشان‌ می‌داد که‌ حکمیت‌ آن‌ها را قبول‌ دارد.
در روز موعود قرار شد که‌ ما چهار نفر و این‌ دو نفر و آقای‌ رجایی‌، در مجموع‌ هفت‌ نفر، به‌ دفتر بنی‌صدر برویم‌. بنی‌صدر در ساختمان‌ سفیدی‌ مستقر بود که‌ قبل‌ از انقلاب‌ دفتر کار شاپور غلامرضا بود و بعداً دفتر آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ شد. بنی‌صدر در سرسرا روی‌ کاناپه‌ با شلوار کردی‌ نشسته‌ بود. وقتی‌ وارد شدیم‌ حاضر نشد از جایش‌ بلند شود. هر کسی‌ روی‌ یک‌ مبلی‌ نشست‌ و برای‌ من‌ جا نشد، من‌ هم‌ رفتم‌ پیش‌ بنی‌صدر و عمداً به‌ حالت‌ کاملاً یله‌ نشستم‌ و معذرت‌ خواستم‌ که‌ ببخشید کمرم‌ درد می‌کند. این‌ کار را کردم‌ تا به‌ خاطر تکبرش‌ پاسخی‌ گرفته‌ باشد. آقای‌ مهندس‌ موسوی‌ شروع‌ کرد به‌ سخن‌ گفتن‌. بسیار متین‌ و مؤدب‌ استدلال‌ کرد، سوابقش‌ را گفت‌ و درباره‌ی‌ برنامه‌ی‌ آینده‌اش‌ حرف‌ زد. نقطه‌ نظرات‌ خارجی‌اش‌ را نیز شرح‌ داد. در این‌ میان‌ بنی‌صدر به‌ او فشار آورده‌ بود که‌ «شما فلان‌ موقع‌، علیه‌ من‌ در سرمقاله‌ی‌ روزنامه‌ی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ مقاله‌ای‌ نوشته‌ای‌، آقای‌ موسوی‌ هم‌ خیلی‌ خونسرد جواب‌ می‌داد که‌ آن‌ مقاله‌ به‌ این‌ دلیل‌ نوشته‌ شد، انتقاد بود، اهانتی‌ هم‌ نکردیم‌، استدلال‌ کردیم‌ و غیره‌»، ولی‌ بنی‌صدر در هر بار حرف‌ خودش‌ را تکرار می‌کرد. آقای‌ رجایی‌ خسته‌ شد و گفت‌: «این‌ طوری‌ نمی‌شود.» من‌ هم‌ تند شدم‌ و گفتم‌: «آقای‌ بنی‌صدر، این‌ راه‌ حکمیت‌ نیست‌، اگر دلیلی‌ دارید مطرح‌ کنید، نه‌ این‌ که‌ مدام‌ ادعایتان‌ را تکرار کنید»، امّا بحث‌ همین‌ طور دور می‌زد. آقای‌ رجایی‌ هم‌ گفت‌: «اگر حکمیت‌ این‌ گونه‌ باشد، من‌ در آن‌ شرکت‌ نمی‌کنم‌.» بلند شد برود که‌ آقای‌ انواری‌ رجایی‌ را سر جایش‌ نشاند و بحث‌ ادامه‌ پیدا کرد و درباره‌ی‌ بهزاد نبوی‌ و محسن‌ نوربخش‌ صحبت‌ شد.
جلسه‌ با خوشی‌ تمام‌ شد. هر چهار نفر حرف‌هایمان‌ را زدیم‌. بنی‌صدر باید تصمیم‌ می‌گرفت‌ و به‌ حکمین‌ اعلام‌ می‌کرد و آن‌ها هم‌ دفاع‌ می‌کردند. رأی‌ حکمین‌ به‌ وزیر شدن‌ هر چهار نفر بود. اما باز هم بنی صدر زیر بار نرفت و بر گفته های خودش پافشاری میکرد.
سرانجام‌ به‌ دلیل‌ طولانی‌ شدن‌ کشمکش‌ بین‌ رجایی‌ و بنی‌صدر، به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ که‌ طرحی‌ را در جلسات‌ خودمان‌ تهیه‌ کنیم‌؛ موضوع‌ طرح‌، تمدید سرپرستی‌ نخست‌وزیری‌، برای‌ وزارتخانه‌هایی‌ بود که‌ هنوز وزیر برایشان‌ انتخاب‌ نشده‌ بود. متن‌ آن‌ لایحه‌ را هم‌ من‌ نوشتم‌. این‌ موضوع‌ بنی‌صدر را بسیار عصبانی‌ کرد. مجلس‌ اول‌ در این‌ موارد خیلی‌ قانونی‌، منطقی‌ و قوی‌ بود. حتی‌ مخالفین‌ هم‌ از آدم‌های‌ سرشناسی‌ بودند که‌ دلیل‌ و استدلال‌ داشتند. خلاصه‌ طرح‌ مزبور خیلی‌ سروصدا کرد. طرح‌ دیگری‌ هم‌ بود که‌ آن‌ هم‌ اختیارات‌ بنی‌صدر را در وزارت‌ دفاع‌ محدود می‌کرد.
در این‌ بین‌، دسته‌های‌ کوچک‌ مؤثری‌ هم‌ بودند مثل‌ شهید دیالمه‌ که‌ عده‌ای‌ دور ایشان‌ بودند و کارهای‌ قدرتمندانه‌ای‌ می‌کردند و غصه‌ی‌ ناهماهنگی‌ با حزب‌ و دیگر جاها را نداشتند. در جریان‌ تعیین‌ بودجه‌، علیه‌ بنی‌صدر نطق‌ مفصلی‌ کرد. می‌گفت‌: آقای‌ بنی‌صدر که‌ مراسم‌ استقبال‌ از خودش‌ را فراهم‌ کرده‌، خلاف‌ مشی‌ مردمی‌ است‌، بودجه‌اش‌ از کجا تعیین‌ شده‌ است‌ و....
بنی‌صدر از این‌ برنامه‌ها زیاد داشت‌. به‌ هر حال‌ کشمکش‌ بین‌ مجلس‌ و بنی‌صدر زیاد شد. رجایی‌ هم‌ واقعاً ایستادگی‌ می‌کرد. کار بالا گرفت‌. نامه‌ نگاری‌ زیادی‌ بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر انجام‌ شد و سرانجام‌ شورایی‌ تشکیل‌ شد که‌ بین‌ آقای‌ رجایی‌ و بنی‌صدر حکمیت‌ کند. آنان‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ بر سر تعیین‌ رئیس‌ بانک‌ مرکزی‌ دعوا داشتند؛ شورای‌ حکمیت‌ مرکب‌ از مرحوم‌ اشراقی‌، یزدی‌، پرورش‌ و دو سه‌ نفر دیگر بود که‌ نتیجه‌ی‌ خاصی‌ هم‌ کسب‌ نکرد. چون‌ بنی‌صدر علی‌ رغم‌ این‌که‌ رجایی‌ را به‌ خودسری‌ متهم‌ می‌کرد، خودش‌ بسیار خود رأی‌ بود و زیر بار حکمیت‌ نمی‌رفت‌. گزارش‌ این‌ اختلافات‌ به‌ امام‌ می‌رسید و ایشان‌ دائماً طرفین‌ را به‌ صبر و حوصله‌ و تفاهم‌ دعوت‌ می‌کرد. آقای‌ رجایی‌ تمکین‌ می‌کرد و بنی‌صدر تمرد می‌نمود. در این‌ فرآیند ما ناراحت‌ می‌شدیم‌، چون‌ می‌دیدیم‌ که‌ بنی‌صدر توقعات‌ غیر قانونی‌ دارد و قصد دارد اراده‌ی‌ مجلس‌ را سلب‌ کرده‌ در اختیار خود نگه‌ دارد.
● ملاقات‌ با امام‌ و صحبت‌ درباره‌ی‌ بنی‌صدر
با چند نفر دیگر، چندین‌ بار پیش‌ امام‌ رفتیم‌ و درباره‌ی‌ بنی‌صدر با ایشان‌ صحبت‌ کردیم‌. یک‌ بار که‌ حدوداً ۴۰ نفر از نماینده‌های‌ جوان‌ مجلس‌ می‌شدیم‌، تصمیم‌ گرفتیم‌ پیش‌ امام‌ رفته‌ چند موضوع‌ از جمله‌ مسأله‌ی‌ جنگ‌ و مسأله‌ی‌ بنی‌صدر را با ایشان‌ مطرح‌ کنیم‌. قرار شد یکی‌ از این‌ موضوعات‌ را مرحوم‌ استکی‌ و یکی‌ دیگر را علی‌ آقامحمدی‌ مطرح‌ کند. بدون‌ تعین‌ وقت‌ قبلی‌ به‌ دفتر امام‌، واقع‌ در جماران‌ رفتیم‌. حوالی‌ ظهر بود. مسؤول‌ دفتر امام‌ گفت‌: «شما بدون‌ وقت‌ قبلی‌ آمده‌اید.» من‌ جوانی‌ کردم‌ و به‌ پاسخ‌ ایشان‌ اعتراض‌ نموده‌ گفتم‌: «ما چهل‌ نفر نماینده‌ی‌ مجلس‌ هستیم‌، نمی‌توانیم‌ ده‌ دقیقه‌ امام‌ را ملاقات‌ کنیم‌؟ اگر کار نداشتیم‌ که‌ نمی‌آمدیم‌.» آن‌ بنده‌ خدا با اوقات‌ تلخی‌ خدمت‌ امام‌ رفت‌ و دوباره‌ پیش‌ ما برگشت‌ و گفت‌: «بیایید بروید داخل‌.» وارد ساختمان‌ شدیم‌ و در یک‌ اتاق‌ کوچکی‌ نشستیم‌. امام‌ تشریف‌ آوردند و دوستان‌ حرف‌هایشان‌ را زدند. سومین‌ نفر، (نمی‌دانم‌ من‌ بودم‌ یا استکی‌) که‌ قرار بود در مورد اختلافات‌ مجلس‌ و بنی‌صدر صحبت‌ کند، تا خواست‌ بحث‌ را آغاز کند، امام‌ با خنده‌ گفت‌: «ناراحت‌ نباشید، درست‌ می‌شود، الآن‌ جنگ‌ است‌، بروید دنبال‌ ایجاد وحدت‌ و سعی‌ کنید اختلافات‌ حل‌ شود.» (تعابیری‌ از این‌ قبیل‌ که‌ در تاریخ‌ نورانی‌ انقلاب‌ از امام‌ بسیار شنیده‌ شده‌ است‌). ما همه‌ عصبانی‌ بودیم‌ و آرامش‌ و حرف‌های‌ امام‌ مثل‌ آبی‌ بود که‌ روی‌ آتش‌ عصبانیت‌ ما ریخته‌ شد و وقتی‌ بیرون‌ آمدیم‌، اصلاً التهابی‌ نداشتیم‌. علی‌ آقا محمدی‌ به‌ من‌ گفت‌: «خیلی‌ خوب‌ شد، اگر امام‌ چیزی‌ علیه‌ بنی‌صدر می‌گفت‌، ما فردا چهل‌ شهر را در نماز جمعه‌ علیه‌ بنی‌صدر به‌ هم‌ می‌ریختیم‌.» من‌ هم‌ دیدم‌ واقعاً حرف‌ خوبی‌ می‌زند.
روزی‌ دیگر من‌ و آیت‌الله خامنه‌ای‌ و آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ و آیت‌الله یزدی‌ و آقای‌ پرورش‌ و شهید رجایی‌ و مرحوم‌ شیخ‌ محمد منتظری‌ جلوی‌ امام‌ حلقه‌ زدیم‌. موضوع‌ هم‌ درباره‌ی‌ همان‌ مشکلات‌ بنی‌صدر بود، آیت‌الله خامنه‌ای‌ آن‌ روز غزلی‌ از حافظ‌ خواند و گفت‌: «بنی‌صدر پدر ما را درآورده‌ است‌ و اکنون‌ هم‌ در ارتش‌ یارگیری‌ می‌کند، این‌ امر ممکن‌ است‌ در آینده‌ خطراتی‌ پیش‌ بیاورد.» (چون‌ آن‌ موقع‌ بنی‌صدر نماینده‌ی‌ امام‌ در شورای‌ دفاع‌ هم‌ بود و در بین‌ افسران‌ عالی‌رتبه‌ی‌ ارتش‌ یارگیری‌ می‌کرد.) پس‌ از آن‌ آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌، فصل‌ مشبعی‌ درباره‌ی‌ مشکلاتی‌ که‌ بنی‌صدر برای‌ مجلس‌ ایجاد کرده‌ بود، بیان‌ کرد. پس‌ از ایشان‌ آیت‌الله یزدی‌ قصه‌ی‌ شورای‌ حل‌ اختلاف‌ و کارشکنی‌های‌ بنی‌صدر را مطرح‌ نمود. آقای‌ رجایی‌ چیزی‌ نگفت‌ و پس‌ از آقای‌ یزدی‌، آقای‌ پرورش‌ سخن‌ گفت‌ و حرف‌های‌ یزدی‌ را تکمیل‌ کرد. سپس‌ نوبت‌ به‌ من‌ رسید. من‌ هم‌ عرض‌ کردم‌ «آقا، شما به‌ اتحاد و توافق‌ دعوت‌ می‌کنید و به‌ ما می‌فرمایید حرف‌ اختلاف‌انگیز نزنیم‌، ولی‌ بنی‌صدر که‌ حرف‌ شما را گوش‌ نمی‌دهد، به‌ مجلس‌ نامه‌ می‌نویسد، در روزنامه‌ی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ مقالات‌ بحث‌برانگیز می‌نویسد، نوارهای‌ اختلاف‌ برانگیز از تهران‌ به‌ دزفول‌ می‌فرستد، گزارش‌های‌ اختلاف‌انگیز به‌ مردم‌ می‌دهد و...» امام‌ یک‌ دفعه‌ حرف‌ مرا قطع‌ کرد و فرمود: «شما هم‌ می‌گویید.» با حرف‌ امام‌ جا خوردم‌ و گفتم‌: «کی‌ گفتیم‌؟» امام‌ فرمود: «این‌ نامه‌ای‌ که‌ آقا شیخ‌ محمد نوشت‌ خوب‌ بود؟»
جریان‌ از این‌ قرار بود که‌ یک‌ روز قبل‌ از آن‌ ملاقات‌، شهید منتظری‌ نامه‌ای‌ چند صفحه‌ای‌ خطاب‌ به‌ بنی‌صدر نوشته‌ بود و این‌ نامه‌ او را اذیت‌ کرده‌ بود. این‌ نامه‌ محرمانه‌ و خصوصی‌ بود، اما همه‌ جا پخش‌ شد. امام‌ هم‌ با هوشیاری‌ و فراست‌ خاص‌ خود، از همه‌ی‌ جزئیات‌ اطلاع‌ دقیق‌ داشت‌ (که‌ این‌ موارد نشانه‌ی‌ سیاستمدار بودن‌ و اصولگرایی‌ او بود.) آقای‌ محمد منتظری‌ هم‌ پس‌ از سخنان‌ امام‌ خیلی‌ خونسرد گفت‌: «آقا، این‌ همه‌ او گفت‌، یکی‌ هم‌ ما گفتیم‌.» در خاتمه‌، امام‌ همه‌ی‌ جمع‌ را نصیحت‌ کرد.
تاریخ‌ گواه‌ است‌ که‌ این‌ شروع‌ اختلافات‌، همیشه‌ از جانب‌ بنی‌صدر و طرفدارانش‌ بود. بهشتی‌ و رجایی‌ در نوک‌ پیکان‌ حملات‌ بنی‌صدر قرار داشتند. از همین‌ نکته‌ می‌توان‌ تصور کرد که‌ تبعیت‌ از رهبری‌ (که‌ شرط‌ معقول‌ حفظ‌ یک‌ نظام‌ است‌) چقدر مراعات‌ می‌شد.
در رابطه‌ با بنی‌صدر، حادثه‌ی‌ شوم‌ دیگری‌ هم‌ پیش‌ آمد. روزی‌ آقای‌ هاشمی‌ می‌خواست‌ پیش‌ امام‌ برود، من‌ و یارمحمدی‌ و امیری‌ هم‌ با ایشان‌ رفتیم‌. ما عضو هیأت‌ رئیسه‌ی‌ مجلس‌ بودیم‌. یارمحمدی‌ نماینده‌ی‌ بم‌ و کارپرداز مجلس‌ بود. من‌ منشی‌ دوم‌ مجلس‌ و امیری‌ منشی‌ اول‌ آن‌ بود.
چهار نفری‌ پیش‌ امام‌ رفتیم‌. کسی‌ نبود، این‌ طور که‌ یادم‌ است‌، من‌ گفتم‌: «این‌ نحوه‌ی‌ اداره‌ی‌ مجلس‌ مشکلاتی‌ را برای‌ مردم‌ و انقلاب‌ پیش‌ آورده‌ است‌.» در این‌ لحظه‌ آقای‌ هاشمی‌ موضوع‌ صحبت‌ را عوض‌ کرد و خودش‌ بحث‌ بنی‌صدر را مطرح‌ نمود. امام‌ دوباره‌ نصایحی‌ کرد. البته‌ آن‌ ایام‌ برای‌ ما معلوم‌ شده‌ بود که‌ دیگر میانه‌ی‌ امام‌ با بنی‌صدر خوب‌ نیست‌.
در آن‌ جلسه‌ من‌ به‌ امام‌ گفتم‌: «مشی‌ شما در قبال‌ بنی‌صدر، شبیه‌ رفتارتان‌ در قبال‌ مجاهدین‌ خلق‌ است‌، آن‌ موقع‌ جامعه‌ی‌ مدرسین‌ به‌ محضر جناب‌عالی‌ آمدند و شما فرمودید: «مداخله‌ی‌ مستقیم‌ نمی‌کنم‌، شما بروید روشن‌گری‌ کنید. امروز هم‌ کلیات‌ را بیان‌ می‌فرمایید و ما احساس‌ وظیفه‌ می‌کنیم‌ که‌ این‌ موارد را تشریح‌ کنیم‌.» امام‌ در جواب‌، مقدمه‌ای‌ راجع‌ به‌ جنگ‌ و ضرورت‌ اتحاد بیان‌ کرد و گفت‌: «البته‌ کلیات‌ را باید گفت‌.» به‌ امام‌ عرض‌ کردم‌: «مجلس‌ در اختیار ماست‌ و کنترل‌ می‌شود و نمی‌گذاریم‌ شلوغ‌ بشود، آیا اشکالی‌ دارد که‌ مصداق‌ بیاوریم‌؟» امام‌ دوباره‌ چند جمله‌ای‌ درباره‌ی‌ وحدت‌ فرمودند و گفتند: «عمده‌ این‌ است‌ که‌ شلوغ‌ نشود.» در واقع‌، ما در آن‌ جلسه‌ اولین‌ جواز اعتراض‌ و انتقاد صریح‌ در قبال‌ بنی‌صدر را از ایشان‌ گرفتیم‌.
● طرح عدم کفایت بنی صدر
زمانی‌ که‌ طرح‌ عدم‌ کفایت‌ بنی‌صدر به‌ مجلس‌ داده‌ شد، من‌ برای‌ معالجه‌ به‌ آلمان‌ سفر کرده‌ بودم‌؛ پس‌ از دوران‌ زندان‌، انواع‌ معالجات‌ را انجام‌ دادم‌، ولی‌ نتیجه‌ای‌ نداد؛ به‌ توصیه‌ی‌ آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ برای‌ معالجه‌ به‌ آلمان‌ رفتم‌ که‌ در این‌ سفر مأموریتی‌ هم‌ به‌ من‌ داده‌ شد. قبل‌ از سفر به‌ آلمان‌ از هیأت‌ رئیسه‌ استعفا کردم‌. مأموریت‌ من‌ هم‌ بازدید از چند وزارت‌خانه‌ و سفارت‌خانه‌ی‌ اروپایی‌ بود، جمع‌ مخارج‌ من‌ ۶۰۰ دلار بود که‌ بقیه‌ی‌ پول‌ را هم‌ به‌ هیأت‌ رئیسه‌ پس‌ دادم‌.
زمانی‌ که‌ خبر طرح‌ عدم‌ کفایت‌ بنی‌صدر را شنیدم‌، مأموریت‌ را ناتمام‌ گذاشتم‌، وسایلم‌ را در ژنو گذاشتم‌ و به‌ ایران‌ برگشتم‌ تا در رأی‌گیری‌ شرکت‌ کنم‌. با این‌که‌ بنی‌صدر در انتخابات‌ ریاست‌ جمهوری‌ ۱۱ میلیون‌ رأی‌ آورده‌ بود، در مجلس‌، همه‌ به‌ جز چند نفر، به‌ عدم‌ کفایت‌ او رأی‌ دادند. اوضاع‌ عمومی‌ جامعه‌ هم‌ آسیب‌ ندید و سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ فرو ریخت‌، البته‌ چندین‌ کشتار انجام‌ دادند، ولی‌ کاری‌ از پیش‌ نبرد. دوران‌ اقتدار بنی‌صدر بیش‌ از یک‌ سال‌ و نیم‌ به‌ طول‌ نینجامید. ۱۳۵۸ انتخاب‌ شد و خرداد ۱۳۶۰ از ایران‌ رفت‌.
روز افتتاح‌ مجلس‌ اول‌، مشاور بنی‌صدر، خانم‌ سودابه‌ سدیفی‌، با بلوز و دامن‌ و روسری‌ در مجلس‌ حاضر شد، یعنی‌ موها و پاهایش‌ پوشیده‌ نبود، ولی‌ مجلس‌ تند اول‌ انقلاب‌ آن‌ را تحمل‌ کرد و با او مدارا کرد، از این‌رو، بحث‌ بر سر بنی‌صدر نیست‌، بلکه‌ مهم‌ اختلاف‌ نظر ایدئولوژیکی‌ است‌؛ این‌ است‌ که‌ جریانی‌ که‌ می‌خواست‌ جهت‌ انقلاب‌ را تغییر دهد، با مقاومت‌ مجلس‌ روبه‌رو شد. تاریخ‌، گواه‌ مدارای‌ مجلس‌ و رجایی‌ با بنی‌صدر است‌، چون‌ امام‌ می‌فرمود: «بد است‌ بگویند اولین‌ رئیس‌جمهور ایران‌ خوب‌ از آب‌ درنیامد»

وبگردی
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!