جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Friday, 27 April, 2018

زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟


زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟
زبان مادری زبانیست که از مادر، پدر و نزدیکانمان آموخته ایم. بنا به نطر پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادریش آشنا میشود و هنگام بدنیا آمدن که گریستن آغاز میکند اگر به زبان مادریش با وی سخن گفته شود، گریه اش را قطع کرده گوش میدهد.
کودک با گذشت زمان و شنیدن مکرر، زبان مادریش را آموخته آغاز به ادای آن میکند. کم کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادریش میکند. در طول زمان کوتاهی می آموزد تا به زبان مادریش احساسات و خواسته هایش را به اطرافیان خود تفهیم نماید. با زبان مادریش با دیگران رابطه برقرار کند. با همین زبان بازی میکند، می خندد، می گرید و وارد مشاجره و بگو مگو می شود. تنها و تنها با زبان مادریش است که قادر می شود دنیای پیرامون خود را بشناسد و بیان نماید. با سخن گفتن به زبان مادری از فردیت و تنهایی خویش خارج گشته از تعلق خود به گروه ویژه ای آگاه میشود. او با مهر و محبت، اعتماد و امنیتی که این تعلق به وی ارزانی داشته است زندگی میکند.
اگر بخواهم یک توضیح علمی بدهم، خواهم گفت که سخن گفتن خود تفکری آهنگین (مصوّت) است. ما هنگام تفکر خاموشانه با خود سخن می گوئیم. و آنگاه که لب به سخن می گشائیم، در حقیقت با صدا می اندیشیم.
هنگامیکه ما به زبان مادری سخن می گوئیم، بین ذهن و دهان (زبان) رابطه ای مستقیم برقرار می شود. در اینجا می خواهم مسئله را قدری بیشتر باز کرده بگویم، زمانیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم در حقیقت بین قلب و ذهن و دهانمان(زبانمان) رابطه ای تنگاتنگ برقرار میشود. زیرا این سخنان لحظات زندگی و تجارب گذشته مان را تداعی کرده در ذهن و روانمان زنده میکند، با هر واژه ای احساسهای عمیقی را زندگی میکنیم، خرسند میشویم، ناخشنود می گردیم، حسرت می خوریم و انتظار میکشیم. با زنده شدن جملاتی که در ذهنمان شکل گرفته اند، مکنونات دلمان جان گرفته، از طریق دهان و زبان تمامی احساسات و اندیشه های خودرا بیان و بدیگران تفهیم میکنیم. درست بهمین جهت هنگامیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم، مکانیزم سه گانه ای بین دهان و قلب و ذهنمان نظم و شکل میگیرد که با طبیعت انسانی سازگاری کامل و تمام دارد. لذا زبان مادری همچون کلیدیست که دنیای درونی مانرا گشوده به نمایش میگذارد. حجب و حیا، عیب و هنر و تمامی مکنونات درونی مان تنها و تنها زمانی آشکار می گردد که ما به زبان مادریمان سخن می گوئیم.
کودک در پنجسال اول زندگیش ۸۰% کل معلوماتی را که در تمام طول زندگیش باید بیآموزد، در خانواده اش کسب میکند و در ۷-۶ سالگی نیز سن مدرسه رفتنش فرا می رسد. در این مرحله دو وضعیت مختلف پیش می آید:
۱) کودک در مدرسه بزبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
۲)کودک به زبانی کاملاً بیگانه با زبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
مدرسه در شکل گیری شخصیت کودک نقش بسیار بزرگی دارد، زیرا مدرسه همانند پلی است بین خانواده و جامعه بزرگ، که آموخته های کودک در آغوش خانواده اش را کامل تر و علمی تر میکند و با پرورش جسم و روحش، وی را جهت کار و زندگی در جامعه آماده میکند.
احساس هویتی را که کودک در آغوش خانواده اش کرده بود و نیز پیوند اورا به خانواده و خلقس تقویت مینماید و در عین حال وی را از مسئولیتهائی که در قبال جامعه اش دارد آگاه میسازد.
در اینجا نخست تأثیرات روحی و شخصیتی شرائطی را بررسی میکنیم که کودک به زبان مادری خود تحصیل می کند:
گرچه متأسفانه این شرایط برای ما آشنا نیست، اما آن چیزیست که ما پیوسته در آرزو و حسرت آن بسر برده ایم. نخستن باری که کودک پا به مدرسه میگذارد، از آنجائیکه نخستین جدائیش از میان خانواده و نزدیکانش نیز میباشد، احساسات غریب و شگفت انگیزی احاطه اش میکند. نخستین بار در یک محیط رسمی وارد می شود که در آنجا کسی را نمی شناسد. کودک با چنین احساساتی وارد کلاس میشود، سپس معلم نیز وارد شده به سخن گفتن آغاز میکند. معلم جایگاه بسیار ارجمندی دارد. کودک هم از وی می ترسد و هم احترامش می گذارد.
هرچند کودک در گیرودار اینهمه احساس تنهائی و بیگانگی، خانواده و نزدیکانش را در کنار خود ندارد اما او آنچنان نیروی حمایتگری با خود دارد که وی را در ایجاد رابطه با دیگران یاری میرساند و در این محیط شگفت و بیگانه گرما و نیرو می بخشد. این نیروی حمایت گر و نجاتبخش " زبان مادری" اوست که در اختیار دارد. بیاری زبان مادری با دیگران و حتی با انسانهای نا آشنا ایجاد رابطه می کند.
معلم را نمی شناسد اما زبانی را که او صحبت میکند بخوبی می فهمد و در سایه این زبانست که او احساس میکند معلم نیز یکی از افراد ملتش میباشد. دروسی را که معلم می آموزد، چون به زبان مادریش میباشد می تواند بخوبی بفهمد.
ازآنجائیکه زبان گوینده بهمان زبانیست که وی بخوبی درک و احساس می کند، به سرعت قادر می شود به سئوالهای معلم جواب دهد، و این بنوبة خود به کودک حضور ذهن و آرامش روحی می بخشد و راه خلاقیت را برویش می گشاید.
کودک صاحب آنچنان توان و امکانیست که گفته های معلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده سئوالات جدیدی را طرح نماید و بهمین جهت نیز نیروی تحقیق و بررسی، پرس و جو و خلاقیتش به مرحله رشد و شکوفائی می رسد.
بعلت اینکه تدریس به زبان مادریش جریان پیدا می کند، در وجود کودک نیر اعتماد بخود، به خانواده و جامعه ای که به آن تعلق دارد هرجه بیشتر و مستحکمتر گشته، هویتش بطور کامل شکل می گیرد.
اکنون ببینیم اگر تحصیل به زبان مادری نباشد چه پیش خواهد آمد؟
▪ اولاً چرا نباید تحصیل بزبان مادری باشد؟
در هر جامعه ایکه انسانها از تعلیم و تربیت به زبان مادری خود محرومند، معنی اش حاکمیت ظلم و استبداد سیاسی و اجتماعی در آنجا میباشد. بی عدالتی وجود دارد زیرا در آنجا زبانی بر دیگر زبانها و یک گروه انسانی بر دیگر گروههای انسانی در موضعی برتر و حاکم قرار دارد. این به معنی آنست که در آن جامعه استثمار انسانهای غیر حاکم و محو شدنشان از صحنه تاریخ از پیش طرح ریزی گشته است.
برای نابودی انسانها سه راه عمده وجود دارد:
۱) نابود کردن فیزیکی نسل دیگران توسط یک بمب اتمی که در مملکت ما غیر ممکن است. زیرا غیر فارسها در تمامی پهنة ایران و در تمامی گوشه و کنار آن پراکنده شده اند.
۲) عنوان کردن فرضیه خون پاک و ژن خالص!
این فرضیه در مملکت ما طرح و تجربه شد، اما اکنون اعتبار خودرا از دست داده است. زیرا در نتیجه مهاجرتهای مداومی که طی قرون و اعصار متمادی صورت گرفته است، چیزی بنام ژن خالص نمانده است و اگر هم مانده باشد آنها ژنهای ناقصی هستند زیرا متخصصین و صاحبنظران ژن شناسی ثابت کرده اند که درجه هوش و استعداد صاحبان ژنهای خالص بسیار پائین بوده ، در مقابل بیماریهای گوناگون نیز مقاومت بسیار ضعیفی دارند.
۳) از طریق نابود کردن ژن های مدنی و فرهنگی.
● ژن های فرهنگی چیست؟
ژن مدنی، فرهنگ و مجموعه تمدّنی است که از نسلهای گذشته به عنوان میراثی گرانبها بما رسیده، و این آن چیزیست که سیاستگران ایران آماج حملات خود قرار داده و نابودی آنرا در دستور کار خود داشته و دارند.
برای نابودی ملتهای غیر فارس در ایران می خواهند از طریق غیر قانونی و قدغن کردن زبانشان در حقیقت فرهنگ، تاریخ و هویت آنانرا نابود کنند و به بردگان و انسانهای درجه ۲ تبدیل نمایند. و در نهایت نامشان را از صفحة تاریخ پاک کنند. زیرا تنها و تنها آن خلقی چنان آسان خواهد مرد و نامش از تاریخ زدوده خواهد شد که زبان مادریش را فراموش کرده باشد.
در حقیقت از اولین روز گشایش مدارس تک زبانی، کوشش برای نیل به این هدف، یعنی نابودی ملتهای غیر فارس در ایران آغاز گردیده و ادامه دارد.
کودک نخستین روز پا به مدرسه می گذارد. معلم وارد شده سر سخن را باز میکند. کودک چیزی از گفتار معلم نمی فهمد زیرا زبان اورا نمی داند. کودک گرفتار شرائط و فضای تلخ و ناگواری می باشد!. زبانی که از مادر و پدرش آموخته و بدان افتخار می کرد، در اینجا بکار نمی آید و ارزشی ندارد. به او گفته بودند برای آدم درست و حسابی شدن به مدرسه برو! اما برای آدم شدن زبان او بدرد نمی خورد و بزبان بیگانه ای باید سخن گفت. برای آدم شدن باید فارس شد، این یعنی چه؟!. فارس نشده ها جزو آدمها بشمار نمی روند!
بدین ترتیب کلیة کسانیکه بزبان مادریش با او صحبت می کنند، در ذهن او از اعتبار و اعتماد می افتند. اینگونه تفکّرات تلخ هر روز و هر ساعت بر روح و روانش ضربه وارد میکند و بدین وسیله نیز هر روز و هر ساعت اعتمادی که به خانواده، زبان و فرهنگش داشت در وجودش می میمرد. کودک هر روز تحقیر می شود و پس از زمانی نه چندان دراز هویتی که از خانواده گرفته بود نابود می شود و بتدریج اعتماد و پیوندی نیز که به جامعه و ملتش داشت گسسته از بین می رود.
کودک چون زبان معلمش را نمی داند، بخش عمده آموزشهای اورا نیز نمی تواند بفهمد. گفته های معلم را نه میتواند بررسی کند، نه میتواند سئوالی طرح کند و نه میتواند درک کند. اگر هم چیزی بفهمد نمیتواند به زبان بیآورد و برای دیگران توضیخ دهد. زیرا زبان فهم و بیانش جدا شده است. در زبان مادریش می فهمد اما نمی تواند فهمیده هایش را بیان کند. یعنی رابطة بین ذهن، قلب و دهان (زبان) تماماً قطع میگردد. و این زیان جبران ناپذیری برای رشد انسان بوده، تأثیر منفی بسیار بزرگی بر روح و روان و شخصیت آدمی میگذارد.
با جمعبندی همة این واقعیت ها می توانیم آنچه راکه بعلّت محرومیت از تحصیل بزبان مادریش بر سر کودک می آید، چنین خلاصه کنیم:
ـ بسیاری از کودکان بعلت محرومیت از تحصیل بزبان مادری، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند. بهمین جهت نیز درصد بیسوادی در اینگونه جوامع بسیار بالاتر از جوامعی است که در آن کودکان بزبان مادری خود تحصیل می کنند.
ـ از آنجائیکه کودکان زبان معلم را نمی دانند، قادرند فقط بخش اندکی از دروس را بفهمند. و این باعث میشود که اینگونه کودکان بتدریج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند.
ـ از آنجائیکه اینگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتی که بدان منسوبند از دست می دهند، ناگزیر در پی کسب هویّت دیگری خواهند بود.
ـ از آنجائیکه زبان فهم کودکان با زبان بیان آنان بیگانه است، قادر نخواهند بود شنیده ها و آموخته های خودرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، زیر سئوال ببرند، تحقیق و بررسی کنند. در نتیجه صرفاً به یک مقلّد و تکرار کنندة طوطی وار محفوظات تبدیل خواهند شد.
ـ اگر خلاصه و روشن بگوئیم: فرزندان چنین خلقی نسبت به فرهنگ، اندیشمندان، زبان، تاریخ و تمامی گذشتة خود بیگانه گشته، بر اساس نقشه ای که برایش ریخته اند، به نسلی آماده به پذیرفتن بردگی تبدیل خواهند شد. زیرا یک نسل تنها زمانی به برده تبدیل خواهد شد که از زبان مادریش و از فرهنگ و تاریخش جدا افتاده باشد.
ـ همانند نسلی که از زبان مادریش محروم گشته است، خود این زبان نیز قربانی بزرگی بود. زیرا این زبان نتوانست رشد و انکشاف پیدا کند و به زبان علمی تبدیل گردد.


منبع : سایت جاودان

مطالب مرتبط

مردم‌گرایی‌ یا عوام‌زدگی؟

مردم‌گرایی‌ یا عوام‌زدگی؟
● مردم‌گرایی‌ یا عوام‌زدگی؟
الف) وقتی در چشم‌اندازی تاریخی به جوامع و تمدن‌های انسانی می‌نگریم، می‌بینیم كه در هریك از این جوامع خاصیتی برجسته است و «صدایی» ویژه در زمینه فرهنگی هریك طنین‌انداز است
تمدنی مانند روم باستان را به دلیل عمل‌گرایی، جنگ‌سالاری و حقوق‌مدار بودنش ستوده‌اند، همچنان‌كه چینیان را با محافظه‌كاری و سنت‌گرایی و دیوانسالار بودنشان و مصریان باستان را با عظمت‌طلبی و خاكساری‌شان در برابر مرگ و جهانِ پسین و اطاعتشان از فرعون می‌شناسند.
در این میان، آنچه كه درباره آن همواره اختلاف نظر وجود داشته است، صدای خاصی است كه بر تمدن ایرانی و فرهنگ ایران‌زمین حاكم بوده است. ایرانیان را اندیشمندان گوناگون در مقاطع تاریخی مختلف همچون نمادی از اقتدار و انضباط (هرودوت)، عظمت‌طلبی و سلطه‌جویی (سیسرو و ارسطو)، تمركزگرایی سیاسی و دولت‌گرایی (هگل)، یا سركشی و كنجكاوی و مرزشكنی (مونتسكیو) دانسته‌اند.
از تواریخ هرودوت گرفته تا نامه‌های ایرانی مونتسكیو، اندیشمندان بسیاری در غرب به جنبه‌هایی ویژه از تمدن ایرانی نگریسته‌اند و آن جنبه را با درشت‌نمایی اغراق‌آمیزی نگریسته و آن را نكوهش یا ستایش كرده‌اند.
در سال‌های اخیر كه كشورهای وابسته به بافت فرهنگی و تاریخی ایران‌زمین (ایران، افغانستان، تاجیكستان و عراق) به عنوان «دیگر» دشمن‌خو و ستیزه‌جو در زمینه رسانه‌های عمومی بین‌المللی بازتعریف شده‌اند و خوراك برنامه‌های تبلیغاتی و دستمایه بازتعریف هویت غربی قرار گرفته‌اند، بر ناهمخوانی تمدن ایرانی- اسلامی با مردم‌سالاری، آزادیخواهی و فردگرایی تأكید شده است.
ایران‌زمین چه با تعبیری ایدئولوژیك همچون «محور شرارت» تعریف شود و چه در قالبی مدیریتی همچون «خاورمیانه‌ای آشفته»، در هر حال نوعی «دیگری» است كه با تعابیر خاص دیگری‌ها برچسب خورده است و برای مصرف داخلی فرهنگ‌های غربی و با هدف تضمین انسجام هویتی ایشان طرح‌ریزی و تكثیر شده است.
تن دادنِ نخبگان فكری ایرانی به این تعابیر و پذیرش منفعلانه‌ای كه گهگاه در مورد این برچسب‌ها از خود نشان می‌دهند، از سویی نشانگر بی‌توجهی نسبت به انگیزه‌ها و كاربردهای هویت‌سازانه این نگاه در جوامع سازنده‌شان است و از سوی دیگر بر نوعی بحران هویت و فقر تعاریف بومی در مورد ماهیت «صدای ایرانی» دلالت دارد.
آنچه كه به‌تازگی در مورد ایران و ایرانی بسیار به گوش می‌خورد، بر محور كلیدواژه «مردم» سازماندهی شده است. از حدود سه دهه پیش ـ بعد از بحران نفتی دهه هفتاد كه ایران همچون رقیبی برای غرب عرض‌اندام كرد ـ توافقی عمومی بر جهان غرب حاكم شد تا در رسانه‌های عمومی خویش تمدن ایرانی را صاحب صدایی مردم زدوده بدانند.
تلاش برای فروكاستن تاریخ این سرزمین به سرگذشت شاهان، به آن‌جا می‌انجامد كه «صدای مردم» و «هویت مردمی» را در تاریخ ایران‌زمین غایب بدانیم. از این روست كه رمان‌نویسانی مانند گریوز، مورخانی مانند كوك و فیلم‌هایی مانند «اسكندر كبیر»، بدان گرایش دارند كه ایران و ایرانی را در توده‌ای درهم و برهم از مردمِ هویت زدوده خلاصه كنند كه توسط شاهانی ـ معمولاً خودكامه و دیوانه ـ برای فتح جهان به حركت درآمده‌اند و جهان متمدنِ رومی و یونانی ـ و به‌تازگی غربی ـ را تهدید می‌كنند.
ب) این برداشت، طبیعی و قابل انتظار ـ و صد البته نادرست ـ بوده است. ایرانیان به راستی برای بخش مهمی از تاریخ خویش، تهدیدی جدی برای سرزمین‌های پیرامون خویش محسوب می‌شدند؛ همسایگانی كه بسیار دیر، به دست امپراتورانی مانند اگوستوس و نویسندگانی مانند هرودوت، در قالب مفهوم «غرب» هویت یافتند.
چه در آن هنگام كه این غرب در ده‌كوره‌هایی یونانی در حاشیه جهان متمدن ایرانی خلاصه می‌شد و چه بعدها كه رومیان ارتش و سپاه و سازمانی دولتی تشكیل دادند، همچنان ایرانِ زرتشتی یا مسلمان تهدیدی نظامی و فرهنگی محسوب می‌شد. در این زمینه عجیب نیست كه بعد از فروپاشی بلوك شرق و قحطی دیگری‌ كه غرب برای تعریف هویت خویش بدان نیاز داشت، قرعه فال به نام ایران‌ و كشورهای مقیم آن بخورد و این‌جا آماج برنامه «دشمن‌تراشی» تمدن مدرن غربی قرار گیرد.
با این وجود، همواره تعارضی كوچك در این تصویر ساده شده از ایرانی نیرومند، مهاجم، خطرناك و مخالف آزادی وجود داشته است؛ آن هم به واقعیتی ساده و انكارناپذیر به نام ایرانیان مربوط می‌شده است.
این حقیقت كه مردمِ ایران‌زمین برخلاف این تصور ساده‌لوحانه، افرادی منتقد نسبت به قدرت‌های سیاسی سرزمین خویش، سركش به لحاظ اقتصادی و اجتماعی و علاقه‌مند به اندركنش با جهان پیرامون خویش هستند، با این برداشت ساده از تمدنِ تك‌صدایی ایرانی نمی‌خواند.
خودِ ایرانیان، جدای از قشر كوچكی كه همواره موضوع تبلیغات غرب بوده‌اند، افرادی مهمان‌نواز نسبت به بیگانگان، مشتاق برای جذب و درونی‌سازی عناصر فرهنگی تازه، خلاق در دگرگون ساختن و بومی كردنِ این عناصر و روادار نسبت به عقاید و آرای دیگران بوده‌اند. حتی در همین دو دهه اخیر هم، كشور ایران مطلوب‌ترین پناهگاه برای مهاجران و پناهندگانی بوده است كه به این قلمرو پناه می‌آورده‌اند.
بنابراین، ترفندی فرهنگی كه از دیرباز در موزائیكِ تمدنی «غرب» سابقه داشته و در دیگری و مهاجم پنداشتنِ ایران ریشه داشته، همواره با چالشِ تجربی رفتار مردمِ ایران‌زمین روبه‌رو بوده است.این ماجرا، با مسئله‌زا شدنِ مفهوم مردمِ ایران همراه بوده است.
این گرایش در میان نویسندگان، فیلمسازان و خبرسازان غربی وجود دارد كه مردم ایران‌زمین را همچون زمینه‌ای درهم و برهم، سازمان نیافته، هویت زدوده، و بی‌اثر تصویر كنند كه كاملاً تابع شاهانی خودكامه هستند و برخلاف مردمِ فردیت یافته و مدرنِ غربی، از خود اراده و خواستی ندارند. از این روست كه به‌ویژه از نیمه قرن بیستم به بعد، در نوشتارهای جامعه‌شناسان و مفسران اجتماعی، به مردم ایران‌زمین همچون توده‌ای رشد نایافته و نابالغ به لحاظ هویتی نگاه شده است. غم‌انگیز آن‌كه همین نگرش گاه از سوی نویسندگان ایرانی نیز پذیرفته شده است.
این برداشت، با بی‌توجهی به حقایقی تاریخی شكل گرفته است. ایران‌زمین، مردمی را در بر می‌گیرد كه از چند نظر در تاریخ یگانه هستند:
الف) بامدادِ اتحاد سیاسی دولت‌ها و اقوام ساكن ایران‌زمین در آن هنگامی فرارسید كه سیاستمدار هوشمندی به نام كوروش موفق شد فن جلب رضایت مردم و مدیریت افكار عمومی را دریابد. در تاریخ جهان، نخستین دولت بزرگی كه با استقبال مردمی و بیشتر با صلح و ابراز وفاداری خودخواسته مردم شكل گرفت، امپراتوری هخامنشی بود.
ب) بیانیه داریوش در بیستون كه شالوده نظم سیاسی ایران‌زمین را تا هزار سال بعد تعیین كرد، سه ركن را برای دولت ایرانی تعریف می‌كند كه عبارتند از :
۱) بوم ـ زمین‌های كشاورزی و بهره‌وری از خاك؛
۲) شادی؛ یعنی رضایت عمومی و رفاه اقتصادی ؛
۳) مردم ؛ یعنی بافت جمعیتی و مردم كشور و قدرت نظامی و اقتصادی ناشی از آن.
این سه واژه بوم، مردم و شادی در بیست و پنج قرن گذشته در زبان فارسی به همین شكل باقی مانده‌اند و در كتیبه بیستون نیز دقیقاً به همین شكل و با همین معنا به‌كار گرفته شده‌اند. آشكارا دو تا از این سه ركن، به شادی مردم مربوط می‌شوند!
ج) مردم ایران‌زمین نخستین ـ و تا مدت‌ها تنها- مردمی بودند كه در تاریخ جهان ساخت سیاسی خویش را با قیام‌هایی عمومی یا شورش‌هایی شهری برمی‌گزیدند. تاریخ ماد به قول هرودوت از زمانی شروع می‌شود كه «مردم » دیااوكو را به شاهی برداشتند و چرخ تاریخ ایران از قیام مزدكیان گرفته تا خیزش ابومسلم خراسانی و بابك خرمدین و مشروطه و انقلاب اسلامی، همواره بر محور جنبش‌های مردمی گردیده است.
از این رو بی‌هویت بودنِ مردم ایران‌زمین، منفعل بودنشان و تحویل‌پذیری‌شان به ساخت‌های سیاسی مستقر یا حاكمان خودكامه، افسانه‌ای‌ است كه مورخان غربی برای فهمِ جانبدارانه خویش از تمدن ایرانی برساخته‌اند.
به‌تازگی، تعبیری تازه كه برای اشاره به این خیزش‌های مردمی و الگوهای دگرگونی توده‌ای در كشورهایی مانند ایران به‌كار گرفته می‌شود، مفهوم «پوپولیسم» یا توده‌گرایی است. پوپولیسم، واژه‌ای ‌است كه از ریشه Populusِ لاتین به معنای مردم ـ در معنای ملت و امت، و نه گروهی از افراد ـ گرفته شده است.
در فلسفه سیاسی امروزین، پوپولیسم را به عنوان برچسب گرایشی سیاسی به‌كار می‌برند كه بر مبنای ستایشِ افراد عادی جامعه و ارج نهادن بر خواستها و گرایش‌های ایشان طرح‌ریزی شده است. سیاستمداران پوپولیست كسانی هستند كه زندگی افراد عادی و میان مایه جامعه را آرمانی می‌دانند و خود را نماینده خواست‌های توده مردم معرفی می‌كنند.
معمولاً این سیاستمداران زمام جنبه‌های عمومی اجتماعی را در دست دارند و از محبوبیت برخوردارند و در عین حال به خاطر بی‌توجهی و یا دشمنی با طبقه نخبه جامعه، از حمایت‌های فكری ایشان محروم می‌شوند و به ناچار به برنامه‌هایی میان‌مدت یا مقطعی بسنده می‌كنند.مفهوم پوپولیسم در تاریخ غرب بسیار قدیمی است.
امپراتورانی مانند‍ ژولیوس سزار و اوكتاویانوس آگوستوس، به همراه انقلابیونی مانند اسپارتاكوس، به این گرایش منسوب بوده‌اند. در دوران مدرن، پوپولیسم با مفاهیمی مانند رمانتیسم و ناسیونالیسم گره خورد. رگه‌ای نیرومند از پوپولیسم در آثار سوسیالیست‌های فرانسوی نیز وجود داشته است.
هیتلر و موسولینی به عنوان رهبران موج فاشیسمی كه در ثلث نخست قرن بیستم اروپا را درنوردیدند، گرایش پوپولیستی قوی‌ای داشتند و با این وجود راست و محافظه‌كار محسوب می‌شدند. امروزه بیشتر رهبرانی كه خود را پوپولیست می‌نامند یا به این نام مشهور می‌شوند، مدعی فرا رفتن از تمایز سنتی راست و چپ هستند. با این وجود از نیمه قرن بیستم به بعد پوپولیست‌ها بیشتر گرایشی راست دارند تا چپ.
مشهورترین نمونه‌های متأخر سیاستمداران پوپولیست عبارتند از خوان دومینگو پرون، یورگ هایدر و ... پوپولیسم در دو دهه اخیر به‌طور خاص برای برچسب زدن به جریان‌های اجتماعی عامه‌گرا و معمولاً عوام‌زده به‌كار گرفته شده است.
روایت عمومی و پذیرفته شده در رسانه‌های غربی در مورد جریان‌های اجتماعی و سیاسی ایران در چند دهه اخیر نیز معمولاً با همین نام شناخته شده است. جریان‌های اجتماعی چهار دهه اخیر در كشورمان، به‌راستی هم از این نظرها با پوپولیسم كلاسیك غربی شباهت دارند:
الف) مانند پوپولیسم كلاسیك به نام ملت و مردم آغاز می‌شده‌اند و با نقد رادیكال از شرایط موجود و شعار دستیابی سریع و انقلابی به شرایط مطلوب همراه بوده‌اند.
ب) جنبه‌ای بومی‌گرایانه و بیگانه‌ستیزانه داشته‌اند و با شعار احیای ارزش‌های غیرمادی و معنوی ـ به‌ویژه ارزشهای دینی ـ همراه بوده‌اند.
ج) گرایشی ضد نخبه‌گرایانه داشته و اشرافیت، تخصص‌گرایی و نخبه‌گرایی فكری را نفی می‌كرده‌اند.
با این وجود، در مورد پوپولیست بودنِ برخی از این جریان‌ها تردید وجود دارد. در واقع، حمل مفهوم پوپولیسم بر بسیاری از این جنبش‌ها ‌ـ به‌ویژه انقلاب اسلامی- نوعی ساده‌انگاری می‌نماید؛ چرا كه تكثر نیروهای مردمی در درون جامعه ایرانی و اشكال گوناگونِ مفصل‌بندی نیروها و توافقشان برای دست‌یازیدن به حركتی مشترك را نادیده می‌انگارد.
كوتاه سخن آن‌كه، مفهوم پوپولیسم، با وجود كارآیی زیادی كه در توصیف بسیاری از جریان‌های سیاسی مدرن ـ حتی در جامعه خودمان ـ دارد، وقتی از حدی بیشتر و در معنایی بسط یافته به‌كار گرفته شود، در نهایت به همان نتیجه نادرستِ همگونی توده ایرانی و هویت زدوده بودنِ مردم و در نهایت غیاب مردم در صدای فرهنگ ایرانی منتهی می‌شود؛ نتیجه‌ای كه بنا بر شواهد تاریخی گذشته، چشم‌انداز پیشاروی ما در آینده و تجربیات امروزین ما نادرست می‌نماید.

وبگردی
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!