یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷ / Sunday, 16 December, 2018

زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟


زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟
زبان مادری زبانیست که از مادر، پدر و نزدیکانمان آموخته ایم. بنا به نطر پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادریش آشنا میشود و هنگام بدنیا آمدن که گریستن آغاز میکند اگر به زبان مادریش با وی سخن گفته شود، گریه اش را قطع کرده گوش میدهد.
کودک با گذشت زمان و شنیدن مکرر، زبان مادریش را آموخته آغاز به ادای آن میکند. کم کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادریش میکند. در طول زمان کوتاهی می آموزد تا به زبان مادریش احساسات و خواسته هایش را به اطرافیان خود تفهیم نماید. با زبان مادریش با دیگران رابطه برقرار کند. با همین زبان بازی میکند، می خندد، می گرید و وارد مشاجره و بگو مگو می شود. تنها و تنها با زبان مادریش است که قادر می شود دنیای پیرامون خود را بشناسد و بیان نماید. با سخن گفتن به زبان مادری از فردیت و تنهایی خویش خارج گشته از تعلق خود به گروه ویژه ای آگاه میشود. او با مهر و محبت، اعتماد و امنیتی که این تعلق به وی ارزانی داشته است زندگی میکند.
اگر بخواهم یک توضیح علمی بدهم، خواهم گفت که سخن گفتن خود تفکری آهنگین (مصوّت) است. ما هنگام تفکر خاموشانه با خود سخن می گوئیم. و آنگاه که لب به سخن می گشائیم، در حقیقت با صدا می اندیشیم.
هنگامیکه ما به زبان مادری سخن می گوئیم، بین ذهن و دهان (زبان) رابطه ای مستقیم برقرار می شود. در اینجا می خواهم مسئله را قدری بیشتر باز کرده بگویم، زمانیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم در حقیقت بین قلب و ذهن و دهانمان(زبانمان) رابطه ای تنگاتنگ برقرار میشود. زیرا این سخنان لحظات زندگی و تجارب گذشته مان را تداعی کرده در ذهن و روانمان زنده میکند، با هر واژه ای احساسهای عمیقی را زندگی میکنیم، خرسند میشویم، ناخشنود می گردیم، حسرت می خوریم و انتظار میکشیم. با زنده شدن جملاتی که در ذهنمان شکل گرفته اند، مکنونات دلمان جان گرفته، از طریق دهان و زبان تمامی احساسات و اندیشه های خودرا بیان و بدیگران تفهیم میکنیم. درست بهمین جهت هنگامیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم، مکانیزم سه گانه ای بین دهان و قلب و ذهنمان نظم و شکل میگیرد که با طبیعت انسانی سازگاری کامل و تمام دارد. لذا زبان مادری همچون کلیدیست که دنیای درونی مانرا گشوده به نمایش میگذارد. حجب و حیا، عیب و هنر و تمامی مکنونات درونی مان تنها و تنها زمانی آشکار می گردد که ما به زبان مادریمان سخن می گوئیم.
کودک در پنجسال اول زندگیش ۸۰% کل معلوماتی را که در تمام طول زندگیش باید بیآموزد، در خانواده اش کسب میکند و در ۷-۶ سالگی نیز سن مدرسه رفتنش فرا می رسد. در این مرحله دو وضعیت مختلف پیش می آید:
۱) کودک در مدرسه بزبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
۲)کودک به زبانی کاملاً بیگانه با زبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
مدرسه در شکل گیری شخصیت کودک نقش بسیار بزرگی دارد، زیرا مدرسه همانند پلی است بین خانواده و جامعه بزرگ، که آموخته های کودک در آغوش خانواده اش را کامل تر و علمی تر میکند و با پرورش جسم و روحش، وی را جهت کار و زندگی در جامعه آماده میکند.
احساس هویتی را که کودک در آغوش خانواده اش کرده بود و نیز پیوند اورا به خانواده و خلقس تقویت مینماید و در عین حال وی را از مسئولیتهائی که در قبال جامعه اش دارد آگاه میسازد.
در اینجا نخست تأثیرات روحی و شخصیتی شرائطی را بررسی میکنیم که کودک به زبان مادری خود تحصیل می کند:
گرچه متأسفانه این شرایط برای ما آشنا نیست، اما آن چیزیست که ما پیوسته در آرزو و حسرت آن بسر برده ایم. نخستن باری که کودک پا به مدرسه میگذارد، از آنجائیکه نخستین جدائیش از میان خانواده و نزدیکانش نیز میباشد، احساسات غریب و شگفت انگیزی احاطه اش میکند. نخستین بار در یک محیط رسمی وارد می شود که در آنجا کسی را نمی شناسد. کودک با چنین احساساتی وارد کلاس میشود، سپس معلم نیز وارد شده به سخن گفتن آغاز میکند. معلم جایگاه بسیار ارجمندی دارد. کودک هم از وی می ترسد و هم احترامش می گذارد.
هرچند کودک در گیرودار اینهمه احساس تنهائی و بیگانگی، خانواده و نزدیکانش را در کنار خود ندارد اما او آنچنان نیروی حمایتگری با خود دارد که وی را در ایجاد رابطه با دیگران یاری میرساند و در این محیط شگفت و بیگانه گرما و نیرو می بخشد. این نیروی حمایت گر و نجاتبخش " زبان مادری" اوست که در اختیار دارد. بیاری زبان مادری با دیگران و حتی با انسانهای نا آشنا ایجاد رابطه می کند.
معلم را نمی شناسد اما زبانی را که او صحبت میکند بخوبی می فهمد و در سایه این زبانست که او احساس میکند معلم نیز یکی از افراد ملتش میباشد. دروسی را که معلم می آموزد، چون به زبان مادریش میباشد می تواند بخوبی بفهمد.
ازآنجائیکه زبان گوینده بهمان زبانیست که وی بخوبی درک و احساس می کند، به سرعت قادر می شود به سئوالهای معلم جواب دهد، و این بنوبة خود به کودک حضور ذهن و آرامش روحی می بخشد و راه خلاقیت را برویش می گشاید.
کودک صاحب آنچنان توان و امکانیست که گفته های معلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده سئوالات جدیدی را طرح نماید و بهمین جهت نیز نیروی تحقیق و بررسی، پرس و جو و خلاقیتش به مرحله رشد و شکوفائی می رسد.
بعلت اینکه تدریس به زبان مادریش جریان پیدا می کند، در وجود کودک نیر اعتماد بخود، به خانواده و جامعه ای که به آن تعلق دارد هرجه بیشتر و مستحکمتر گشته، هویتش بطور کامل شکل می گیرد.
اکنون ببینیم اگر تحصیل به زبان مادری نباشد چه پیش خواهد آمد؟
▪ اولاً چرا نباید تحصیل بزبان مادری باشد؟
در هر جامعه ایکه انسانها از تعلیم و تربیت به زبان مادری خود محرومند، معنی اش حاکمیت ظلم و استبداد سیاسی و اجتماعی در آنجا میباشد. بی عدالتی وجود دارد زیرا در آنجا زبانی بر دیگر زبانها و یک گروه انسانی بر دیگر گروههای انسانی در موضعی برتر و حاکم قرار دارد. این به معنی آنست که در آن جامعه استثمار انسانهای غیر حاکم و محو شدنشان از صحنه تاریخ از پیش طرح ریزی گشته است.
برای نابودی انسانها سه راه عمده وجود دارد:
۱) نابود کردن فیزیکی نسل دیگران توسط یک بمب اتمی که در مملکت ما غیر ممکن است. زیرا غیر فارسها در تمامی پهنة ایران و در تمامی گوشه و کنار آن پراکنده شده اند.
۲) عنوان کردن فرضیه خون پاک و ژن خالص!
این فرضیه در مملکت ما طرح و تجربه شد، اما اکنون اعتبار خودرا از دست داده است. زیرا در نتیجه مهاجرتهای مداومی که طی قرون و اعصار متمادی صورت گرفته است، چیزی بنام ژن خالص نمانده است و اگر هم مانده باشد آنها ژنهای ناقصی هستند زیرا متخصصین و صاحبنظران ژن شناسی ثابت کرده اند که درجه هوش و استعداد صاحبان ژنهای خالص بسیار پائین بوده ، در مقابل بیماریهای گوناگون نیز مقاومت بسیار ضعیفی دارند.
۳) از طریق نابود کردن ژن های مدنی و فرهنگی.
● ژن های فرهنگی چیست؟
ژن مدنی، فرهنگ و مجموعه تمدّنی است که از نسلهای گذشته به عنوان میراثی گرانبها بما رسیده، و این آن چیزیست که سیاستگران ایران آماج حملات خود قرار داده و نابودی آنرا در دستور کار خود داشته و دارند.
برای نابودی ملتهای غیر فارس در ایران می خواهند از طریق غیر قانونی و قدغن کردن زبانشان در حقیقت فرهنگ، تاریخ و هویت آنانرا نابود کنند و به بردگان و انسانهای درجه ۲ تبدیل نمایند. و در نهایت نامشان را از صفحة تاریخ پاک کنند. زیرا تنها و تنها آن خلقی چنان آسان خواهد مرد و نامش از تاریخ زدوده خواهد شد که زبان مادریش را فراموش کرده باشد.
در حقیقت از اولین روز گشایش مدارس تک زبانی، کوشش برای نیل به این هدف، یعنی نابودی ملتهای غیر فارس در ایران آغاز گردیده و ادامه دارد.
کودک نخستین روز پا به مدرسه می گذارد. معلم وارد شده سر سخن را باز میکند. کودک چیزی از گفتار معلم نمی فهمد زیرا زبان اورا نمی داند. کودک گرفتار شرائط و فضای تلخ و ناگواری می باشد!. زبانی که از مادر و پدرش آموخته و بدان افتخار می کرد، در اینجا بکار نمی آید و ارزشی ندارد. به او گفته بودند برای آدم درست و حسابی شدن به مدرسه برو! اما برای آدم شدن زبان او بدرد نمی خورد و بزبان بیگانه ای باید سخن گفت. برای آدم شدن باید فارس شد، این یعنی چه؟!. فارس نشده ها جزو آدمها بشمار نمی روند!
بدین ترتیب کلیة کسانیکه بزبان مادریش با او صحبت می کنند، در ذهن او از اعتبار و اعتماد می افتند. اینگونه تفکّرات تلخ هر روز و هر ساعت بر روح و روانش ضربه وارد میکند و بدین وسیله نیز هر روز و هر ساعت اعتمادی که به خانواده، زبان و فرهنگش داشت در وجودش می میمرد. کودک هر روز تحقیر می شود و پس از زمانی نه چندان دراز هویتی که از خانواده گرفته بود نابود می شود و بتدریج اعتماد و پیوندی نیز که به جامعه و ملتش داشت گسسته از بین می رود.
کودک چون زبان معلمش را نمی داند، بخش عمده آموزشهای اورا نیز نمی تواند بفهمد. گفته های معلم را نه میتواند بررسی کند، نه میتواند سئوالی طرح کند و نه میتواند درک کند. اگر هم چیزی بفهمد نمیتواند به زبان بیآورد و برای دیگران توضیخ دهد. زیرا زبان فهم و بیانش جدا شده است. در زبان مادریش می فهمد اما نمی تواند فهمیده هایش را بیان کند. یعنی رابطة بین ذهن، قلب و دهان (زبان) تماماً قطع میگردد. و این زیان جبران ناپذیری برای رشد انسان بوده، تأثیر منفی بسیار بزرگی بر روح و روان و شخصیت آدمی میگذارد.
با جمعبندی همة این واقعیت ها می توانیم آنچه راکه بعلّت محرومیت از تحصیل بزبان مادریش بر سر کودک می آید، چنین خلاصه کنیم:
ـ بسیاری از کودکان بعلت محرومیت از تحصیل بزبان مادری، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند. بهمین جهت نیز درصد بیسوادی در اینگونه جوامع بسیار بالاتر از جوامعی است که در آن کودکان بزبان مادری خود تحصیل می کنند.
ـ از آنجائیکه کودکان زبان معلم را نمی دانند، قادرند فقط بخش اندکی از دروس را بفهمند. و این باعث میشود که اینگونه کودکان بتدریج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند.
ـ از آنجائیکه اینگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتی که بدان منسوبند از دست می دهند، ناگزیر در پی کسب هویّت دیگری خواهند بود.
ـ از آنجائیکه زبان فهم کودکان با زبان بیان آنان بیگانه است، قادر نخواهند بود شنیده ها و آموخته های خودرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، زیر سئوال ببرند، تحقیق و بررسی کنند. در نتیجه صرفاً به یک مقلّد و تکرار کنندة طوطی وار محفوظات تبدیل خواهند شد.
ـ اگر خلاصه و روشن بگوئیم: فرزندان چنین خلقی نسبت به فرهنگ، اندیشمندان، زبان، تاریخ و تمامی گذشتة خود بیگانه گشته، بر اساس نقشه ای که برایش ریخته اند، به نسلی آماده به پذیرفتن بردگی تبدیل خواهند شد. زیرا یک نسل تنها زمانی به برده تبدیل خواهد شد که از زبان مادریش و از فرهنگ و تاریخش جدا افتاده باشد.
ـ همانند نسلی که از زبان مادریش محروم گشته است، خود این زبان نیز قربانی بزرگی بود. زیرا این زبان نتوانست رشد و انکشاف پیدا کند و به زبان علمی تبدیل گردد.


منبع : سایت جاودان

مطالب مرتبط

زیر سقف حافظه

زیر سقف حافظه
دقت کرده اید؟ دو حرف را زیاد می شنویم.
۱) ما ملتی هستیم با تاریخ چند هزار ساله.
۲) ما ملت، حافظه تاریخی نداریم. یعنی چه؟ هم تاریخ هزار ساله داشته باشی و هم حافظه نداشته باشی. پاسخ این تناقض را شاید بتوان در این سخن ژاک لوگوف، مورخ فرانسوی پیداکرد: « گذشته ، تاریخ نیست بلکه موضوع تاریخ است. چنانچه حافظه نیز تاریخ نیست ، فقط یکی از موضوعات تاریخ است. »( «حافظه و تاریخ») بنا بر این تعریف، همین حرف بالا را می توان به گونه ای دیگر فرمول بندی کرد: مثلاً اینکه، گذشته داریم اما تاریخ نداریم، یا اینکه حافظه داریم اما نام این حافظه را تاریخ نمی شود گذاشت و دست آخر اینکه هم تاریخ داریم و هم حافظه ، اما فرهنگ تاریخی ما مبهم است.
بپرسیم تاریخ چیست، حافظه یعنی چه و فرهنگ تاریخی نیز.
تاریخ ؟ وقایع اتفاقیه و نیز شرح و فهم آن. شدن انسان و آگاهی به آن. مجموعه حوادث و اتفاقاتی که توسط آحاد زیست شده از یک سو و تبدیل این اتفاقات به موضوع شناخت از سوی دیگر. پس تاریخ «حکایت آنچه که بود» نیست بلکه ساخت و سازی است که متاثر از فاکتورهای سیاسی -فرهنگی و اجتماعی ادوار متعدد و پی در پی سرانجام می یابد. به این معنا ما گذشته سرشار و غنی ای داریم اما هنوز تبدیل به موضوع شناخت نشده است . زیسته ایم اما آن زیست های متکثر را به تمامی تصاحب نکرده ایم.
حافظه قابلیت جذب ، حفظ و دفع و رد اطلاعات است، صفحه ای که اعمال بر آن نوشته می شود فعل و انفعالی ذهنی که امکان متصور شدن اشیا و حوادث را در غیبتشان ممکن می سازد. . در همه حال گزینشی، سیال و در معرض دیالتیک یادآوری و فراموشی. حافظه ماده خام اولیه تاریخ است حافظه تاریخی ملتی می تواند شفاهی باشد، مکتوب باشد و یا نه این و نه آن ، بلکه در حال اهلی کردن ربط و رابطه ای وحشی.( تعبیر ژاک گودی) به این معنا، ما حافظه داریم اما گسسته است ، نامتعین و در سایه –روشن و این همه به دلیل اینکه این حافظه، تبدیل به تاریخ که نگاه کلان دارد و ناظر بر کلیت تغییر است نشده است. حافظه دسته جمعی داریم اما حافظه تاریخی نه.
و اما فرهنگ تاریخی(تعبیر برنارد گنهbernard Guenéeدر کتابی به نام« تاریخ و فرهنگ تاریخی در غرب قرون وسطی ») . فرهنگ تاریخی ، نه تنها تولیدات تاریخی، نگارش تاریخ ،شناسایی منابع متکثر است بلکه رابطه ای است که که هر اجتماعی در روانشناسی جمعی خود با گذشته اش برقرار می کند. فرهنگ تاریخی هر قوم در نتیجه بر می گردد به کیفیت رابطه میان حافظه و تاریخ یک قوم. میان امروز و دیروز، یا به عبارتی سهمی که برای دیروز در امروز خود قائل است: به حاشیه راندن گذشته، مشروعیت گرفتن از گذشته و یا فراموشی آن. آگاهانه باشد یا ناخودآگاه. نقش و جایگاه گذشته در زمان حاضر، چگونگی تعریف گذشته و اینکه چگونه و تحت چه شرایطی یاد آوری می شود؟
احتمالاً پاسخ این وضعیت دو گانه ما-داشتن تاریخ و نداشتن حافظه- در همینجا یافت می شود. . در موقعیتی که دیروز در امروز ما دارد، درچگونگی نسبتی که با گذشته تاریخی خود داریم و دست آخر در شکل پرداختن به آن.
بر اساس شکل پاسخ به این سه مقوله- موقعیت گذشته ، چگونگی برقراری نسبت با گذشته ، شکل پرداختن به آن - تیپ جوامع را می توان شناسایی کرد .جوامع مدرن، جوامع سنتی و جوامع اقتدار گرا.
● آزادی بر فراز حافظه
جوامع غربی از رنسانس به بعد- به خصوص از قرن هجدهم - آزادی را بر فراز حافظه نشاندند. در موقعیت و جایگاه گذشته تجدید نظر شد و بار ارزشی آن تقلیل یافت و نقش متولی گری آن منتفی می گشت. به عبارتی حافظه ای که بر محور یک خاطره دیروزی می چرخید به حاشیه رانده شد تا جا را بر خلاقیت باز کند، بر امر نو .
ساحت های متکثر و در هم آمیخته زندگی اجتماعی، استقلال یافتند. ساحت هایی که دیگر مشروعیت خود را نه از دیروز که از اجماع عمومی آحاد و بر اساس قراردادهای جمعی می گرفتند. این قراردادها و مدل هایی که به دنبال داشتند دیگر با دغدغه تداوم تاریخی طراحی نمی شد و مصلحت عامه و اکثریت آراء ، تنها ملاک حق و باطل به حساب می آمد. در چنین جوامعی اقتدار حافظه را، نه فراموشی آن که سر زدن اصول جهانشمول و نیز اراده عمومی، به زیر سوال کشاند. در ساحت های دیگر زندگی نیز ، حافظه جایگاه اصلی خود را از دست داد: در علم با رها کردن آگاهی های اسکولاستیکی و طبقه بندی های ارسطویی
و نیز با کنار گذاشتن نمادهای قدیمی جهان . مشاهده، تجربه، علم و ذکاوت ، رقبای جدید حافظه شدند. در هنر هم از قرن نوزدهم به بعد همین اتفاق افتاد. پشت کرد به سنت و رو کرد به ابداع . حافظه را فراموش نکرد، اما خلاقیت را ملاک گرفت. درفرهنگ که به معنای مردم شناسانه آن، متعلق به حوزه حافظه است، جوامع مدرن غربی اگرچه توانستند به تمامی فرهنگ اسلاف خود را تصاحب کنند و آن را در یک سری کدهای رفتاری منعکس سازند اما وجه ممیزه این فرهنگ در آغاز پذیرش اختلاط فرهنگی و کسب توانایی کنده شدن از فرهنگ اولیه خود نیز بود. اصحاب روشنایی به همین مباهات می کردند. کسانی که می توانند موانع و ناتوانایی های مربوط به محیط اولیه خود را رد کنند و در آن تحول ایجاد کنند. اگر چه امروز چنین مباهاتی پر توهم تلقی می شود اما همچنان این جوامع آزادی را بر فراز حافظه قرار می دهند و حافظه با مولفه های دیگری چون اراده اجماع، تعقل و خلاقیت، صرف می شود . می توان نتیجه گرفت که در این جوامع ، تاریخ – علم تاریخ- توانسته است از طریق فاصله گرفتن از گذشته و نیز شکل دادن به حافظه های موازی ( نه فقط حافظه های سیاسی و یا مذهبی...) و در ارتباط قرار دادن آنها با یکدیگر، دیروز را موضوع شناخت کند، آن را تصاحب کند ، به کارگیرد و دست آخر آن را آگاهانه و ارادی ، نادیده بگیرد تا راه را برای خلاقیت باز کند. تفاوت این نوع فراموشی حافظه با فراموشی حافظه در جوامع توتالیتر در همین وجه ارادی، آگاهانه و عمومیت یافته آن است و به اراده سیاسی و یا قدرت مسلط مربوط نمی شود.
● حافظه بر فراز تاریخ
بر گردیم به خودمان . این «ما»ی پر تاریخ . در جامعه ما، با تاریخ چند هزار ساله، در نتیجه گذشته هنوز حضور دارد . حضوری مشروعیت بخش. سایه اش بر سر ما است . ما با سایه های آن رابطه داریم، سایه هایی که پا به پای ما در همه ساحت های متکثر زندگی اجتماعی و فردی حضور دارند:پارادوکس در همین است گذشته چنان به تمامی وجود دارد که نمی تواند تبدیل به موضوع شناخت گردد. با آن زندگی می کنیم اما آن را نمی شناسیم. شناختمان از گذشته فقط مبتنی بر حافظه است . اتفاقاً مشکل ما این است که تاریخ را مساوی با حافظه می گیریم . همین حافظه ای که بنا بر تعریف ناگسسته است و متکثر و مدام در حال گزینش است و اتفاقاً دستخوش فراموشی نیز ، اگر هم به یاد آورد فقط محدود به بخشی است از دیروز. حافظه نمی تواند به تنهایی فرهنگ ساز باشد، گاه حتی می تواند مانع شکل گیری اش شود. رنج ما نداشتن حافظه نیست ، کیفیت داشتن آن است : کوتاه و گسسته . از ادوار مختلف زندگی شخصی و یا اجتماعی خود خاطره داریم اما ناپیوسته .
همین است که نسبتمان با دیروز تعریف ناشده است .دیروز را به گونه ای تکه پاره و گزینشی به یاد می آوریم، تا جایی که امورات امروزمان را بچرخاند. حتی اثرات آن خاطره را در رفتار و گفتار و پندار همگان می شود دید و ملاحظه کرد اما خود سوژه اثر پذیر ازآن ، آگاه نیست و درباره آن نمی تواند صحبت کند. در همه سطوح ، همه محیط های فرهنگی ، همه طبقات اجتماعی این حافظه های گسسته را می شود مشاهده کرد.هر چه این گسست میان ادوار تاریخی یا شخصی ، رادیکال تر باشد فراموشی عمیقتر است، گزینش بیشتر است . گسست غافلگیرانه تر. مثلاً مذهبی بوده و از مذهب گسسته . چنان می گوید که گویی از مادر چنین زاده شده. سیاسی بوده و از سیاست بریده ، یا بر عکس بی تفاوت بوده و یکباره به سیاست پیوسته . چنان می گوید و رفتار می کند که گویی بند نافش را با سیاست بریده اند. مثلاً از پشت کوه آمده و حال شده شهر نشین ، یا شهر نشین بوده و رفته به ممالک خارجی . چنان در فراموشی دیروز خود اصرار دارد و چنان به امروز خود مفتخر که گویی .. همین است که مدام در حال ناسزا گفتن است . به دین، به بی دینی، به ملت، به وطن فروش . به سنت یا به غرب. به خصوص و به خصوص به خودش .
شاید کمتر ملتی باشد که ابنقدر به خودش ناسزا بگوید. به همین دلیل کمتر می شنوی «ما ایرانی ها». اکثراً می گویند« این ایرانی ها».یا مثلا« ً ایرانی جماعت» . چنان می گوید که... فقط یک حافظه گسسته ، کوتاه یا فراموش شده می تواند چنین کلی بافی کند و از کلیتی بگوید که خود از آن منتزع شده . کافی است که برای لحظه ای خود را به یاد آورد تا دیگر اینقدر راحت قانون نسازد . متواضعانه تر حرف بزند و مشروط تر. جالب تر ازهمه این است که جمله ای که از همه دهن ها می شنویم همین قضیه نداشتن حافظه تاریخی است : « آقا ! ایرانی جماعت حافظه تاریخی ندارد». منظورشان این است که فراموش می کند. خود گوینده نمی داند و از نداشتنش در رنج است. اما خود را با گفتن این جمله، حافظه دار حس می کند. خود این گوینده احتمالاً آدم بی هویتی بوده و یادش رفته، دچار گسست های بنیادین شده و یادش رفته. از پشت کوه آمده و یادش رفته .
تا مغز و استخوان سنتی بوده و یادش رفته . با فقر سر و کله می زده و یادش رفته در قدرت سهیم بوده و یادش رفته و چشم بر فاجعه ای بسته و یادش رفته . هیچ کاری در زندگی اش برای ارتقاء حافظه نکرده و یادش رفته. این است که به یمن حافظه های کوتاه یا فراموش شده و یا گسسته فردی یا جمعی، موفق تر هامان کوتاه ترین راه را بر می گزینند یعنی شبیه دیگری شدن شبیه غیر خودی گردیدن و ناموفق تر هامان سنگر گرفته در پس یک گذشته طلایی از دست رفته. اسلامی یا باستانی. و در این وسط ، امروز می ماند روی دست همگان و هیچ کس حاضر نمی شود مسئولیت آن را بر عهده بگیرد . هرکس می اندازد به گردن آن یکی. از روزگار کجمدارو فلک غداردر اشکال مردمی اش تا قدرت های خارجی و توطئه های پیدا و پنهان در شکل فرهیخته ترش. مسئولین می اندازند به گردن سیستم . سیستم می گوید مردم خرابند. می روی سراغ مردم. رعیت اگرباشد می گوید خدا و تقدیر .. شهروند اگر شده باشد می اندازد به گردن مسئول. پرسش بعدی این است : چرا حافظه ، شکل تاریخ به خود نمی گیرد . چرا گذشته علی رغم حضور همه جانبه اش ، تبدیل به سرمایه ای برای فردا نمی شود. پناه می شود یا سقف بی آنکه هویت ساز باشد و امنیت ما را فراهم کند . چه عواملی مانع از تبدیل حافظه به تاریخ است؟
در جوامع سنتی- مذهبی و اقتدار گرا نیز، حافظه هم سرچشمه مشروعیت بخش است و هم منبع محروم کردن از مشروعیت . مذهب مولفه مسلط شکل گیری حافظه جمعی است ، اما نوع نگاه به زمان، قدرت حضور اسطوره ها یی که بر محور یک اراده قدسی می چرخد، نگاه به تاریخ را اتمی ساخته است ، اتم هایی که تنها عامل بقا و حیاتشان اراده خداوند است. بر خورد با گذشته یا زمان تاریخی، فرا زمان و کلید رمز گزارش تاریخ، تقدیر بوده است . در چنین نگاهی طبیعتاً توضیح لازم نیست و ورود به جزئیات غیر ضرور . کار تاریخی و وظیفه مورخ دیگر کشف دلایل پنهان واقعیت نبوده است. تاریخ در نتیجه تبدیل به خدمه اخلاق و الهیات شده است. ماسینیون می گفت زمان در اسلام راه شیری لحظات است.. تاریخ ، محدود مانده است به تاریخ نگاری مذهبی، سیاسی و یا نظامی .
متکی به گفته ها و شنیده ها دوره هایی بی ربط و پر تناقض. غرب با بازنگری نسبتش با مسیحیت و مهمتر ازآن ، از طریق فراهم آوردن حافظه های موازی و متکثر( نه صرفاً حافظه مذهبی، نه صرفاً حافظه سیاسی ، بلکه حافظه اجتماعی، اقتصادی ...) و در گفت و گو قرار دادن آنها با یکدیگر نسبتش را با گذشته انسانی کرد . یعنی اینکه به دنبال رد پای انسان در تاریخ گشت و نه صرفاً تقدیرو اراده الهی. به جزئیات زندگی انسانها نظر انداخت ، تاریخ را زمان بندی کرد، از دوره و عصر سخن به میان آمد، و به این ترتیب گذشته را از وضعیت بر روی هم انباشتگی وقایع و حوادث خارج ساخته و آن را موضوع شناخت و آنالیز و نقد قرار داد. در تاریخ اسلام این تکثر حافظه ها و ضبط آن به صورت وسیع صورت نگرفت. « وقتی هنوز گذشته ات را زندگی کنی، از حرف زدن درباره آن ناتوان خواهی بود».( مورخ فرانسویchaunu) بی تردید، یکی از نقش های مذهب- مسیحیت یا اسلام- شکل دادن به حافظه تاریخی در میان اجتماع مومنین است . جمع آوری احادیث، برقراری سنت پیامبر، نگارش تاریخ خلافت ، تاریخ عمومی (مثلاً طبری و مسعودی)، نگارش بیوگرافی به خصوص از قرن ششم هجری به بعد و...همه گواه وجه تاریخی ، حافظه مذهبی است .
اما از آنجا که در گذر زمان ، این تاریخ که عمدتاً به تاریخ مذهب نظر دارد وجهی اسطوره ای و ازلی پیدا می کند بیشتر از آنکه یک وجدان فعال تا ریخی باشد ، حسرت گذشته و یا به تعبیر رزنتال «هنر و علم پشیمانی و تاسف» بوده است. از همین رو نه تنها موفق نشد در جایگاه گذشته و حضورش در حال، تغییری ایجاد کند از منظر متدولوژیک هم پیشرفت نکرد.
امروز ما همچنان در عرصه عمومی ، شاهد در هم آمیختگی دیروز و امروز هستیم ، در هم آمیختگی عرفی و قدسی، مصلحت عامه و مصلحت الهی . همه بحث های پیرامون جمهوریت و اسلامیت از همین رو است. انتخابات آزاد و نظارت استصوابی. شورا و عقل جمعی اما مشروط ، قرارداد اجتماعی آری اما معطوف و مقید، به سنت باشد یا مذهب و از آنجا که سنت و مذهب در بسیاری اوقات یکی گرفته می شوند ، کار راپیچیده تر می کند. مذهب هم حتی مشروعیتش را هنوز از گذشته می گیرد. غربی با ایجاد تغییر در نقش و جایگاه حافظه نه تنها –چنانچه اشاره شد – هنر را و علم را و عرصه عمومی راو فرهنگ را اززیر تسلط حافظه خارج کرد، بلکه با مذهب نیز همین برخورد را پی گرفت و از همین رو توانست به گونه ای دیگر به نسبت خود با امر قدسی بیندیشد( رفرم، اومانیزم، هرمنوتیک و....)
حافظه مذهبی موجود ما ، برای برقراری رابطه با اکنون، سراغ یک دور اسطوره ای می رود . دیروزی که الگو می دهد، رفتار تعیین می کند و مشروعیت می بخشد. نسبتی که گزینشی است اما سیال نیز. می خواهد دیروز را تکرار کند ، اما به گونه ای پارادوکسال شکل و شمایل امروز ما را می گیرد. یعنی قرار است از دیروز برای امروزمان الگو بگیریم تا مثلاً شبیه دیروز شویم و آن دیروز را تداوم بخشیم ، اما دیروز را شبیه امروز می کنیم. عمده بحث های امروز و دیروز ما در باره کیفیت دینداری ما ن بر همین اساس می چرخد. کیفیتی که هر روز به گونه ای تعریف می شود: ما بر اساس ارتقاء استعدادهایمان ، خصوصیت های متفاوتی را در مذهب مان کشف می کنیم.
قطعات یک حقیقت دینی را بنا بر طرح ذهنی ای که مدام عوض می شود هر بار به گونه ای می چینیم. بی تردید شناختمان بیشتر شده است اما مهمتر از همه، این ساختار ذهنی ما است که مدام در حال تغییر می باشد: گاه رحمان رحیم، گاه قاصم جبار منتقم. گاه شمشیر های از نیام بر کشیده، گاه انکار نفس وجود شمشیر. گاه جهاد و گاه بخشش. گاه بی اغماض و انعطاف ناپذیر و گاه همه رحمت و گشادگی و ....دین رحمانی یا دین انتقام و گشودن جبهه های بی پایان حق علیه باطل. حسین بن علی(ع) مرد قدرت یا مرد ایثار. مرد شمشیر یا مرد اخلاق. ابوذر، یک عارف خلوت نشین با یک آنارشیست معترض با شمشیر آخته ...به خانه راندن مذهب، یا از خانه به بیرون کشاندن آن. تکیه بر وجه روحانی-درونی و فردی آن با وجه اجتماعی ، جهانشمول و دنیایی آن. رویکرد تاریخی به حافظه می تواند این موقعیت را توضیح دهد و نه رویکرد کلامی - فلسفی و..نفس این تحولات نظری و کلامی ، خود پدیده هایی هستند تاریخی و در نسبت با حافظه ای که مدام دستخوش تغییر است و سیال( حتی اگر مبتنی و متکی بر قدوم باشد) قابل توضیح است.
● نداشتن حافظه های موازی
اگر داشتن فرهنگ، یعنی داشتن حافظه تاریخی و ملی، داشتن یک سری کدهای رفتاری و عملی مشخص و اگر مقصود از داشتن ، برقراری نسبتی آگاهانه با این همه باشد باز هم ما وضعیتمان روشن نیست. داریم و نداریم. تمام این سایه های تاریخ ملی چند هزار ساله بر سر ما هستند ، اما وزن حضور آنها بیشتر ما را می ترسانند و یا به رودربایستی می اندازند اما شناخته شده نیستند. هستند به قصد ترساندن یا به رودربایستی انداختن. این است که نه می توانیم از شرشان خلاص شویم و نه خیرشان را شناسایی کنیم. مشروعیتمان را از دیروزی می گیریم که به تمامی تصاحبش نکرده ایم و به همین دلیل با آن بازی می شود. ابزاری در دست این و آن یا بهانه ای برای احساس نوعی تداوم . فقط داشتن و یا نداشتن حافظه محل نزاع نیست ، نوع استفاده از آن هم مطرح می شود.
تاریخ باستان باشد ، یا قرون وسطی. مدرن باشد یا معاصر. دلیلش روشن است . هر ملتی از طریق در کنار هم چیدن و در گفتگو قرار دادن حافظه های متکثر آحاد و گروههای اجتماعی اش می تواند ساخت و ساز تاریخش را تدارک ببیند .عاجلترین کار در نتیجه شناسایی و به رسمیت شناختن این تکثر است. اما در این حوزه هم ما دچار مشکلیم. نه تنها با هر تغییر در نظام سیاسی، تاریخ مان به گونه ای متفاوت نوشته می شود بلکه از این سال تا آن سال هم زوایای دید تاریخی مسلط عوض می شود. انقلاب اسلامی ایران آنگونه که امسال از رادیو تلویزیون معرفی شد با سالهای پیش تفاوت داشت. برخورد با آرشیو، بر خورد با شخصیتهای سیاسی و تاریخی نیز. آیا تاریخ انقلاب فرق کرده است یا ما فرق کرده ایم؟ همه به مسئولین رادیو –تلویزیون تبریک می گفتند که آرشیوهایش را گشوده است اما هیچ کس نپرسید « ... ولی حالا چرا؟» معنی این حرف این نیست که آنچه که تا دیروز نشان داده می شده است همه حقیقت نبوده است؟ اگر نوع عرضه تاریخ معاصر امسال تا پارسال فرق کرده است و همه به هم تبریک می گویند این سوال پیش می آید:از کجا معلوم که سال دیگر باز چیز جدیدی حذف نشود و یا چیز جدیدی کشف نگردد؟ بسیار مشروع است اگر بپرسیم از کجا معلوم که آنچه امروز نشان داده می شود همه حقیقت تاریخی ما است؟ همین تفاوت بین دیروز و امروز نشان می دهد که این حافظه را تا کجا می شود دست کاری کرد.
درست است که اساساً هر حافظه ای بر اساس همین دیاکتیک فراموشی و یاد آوری شکل می گیرد و در نتیجه گزینشی عمل می کند ، اما این ماجرا مضاعف می شود هنگامی که عمل گزینش مدیریت شود، منحصر گردد و متولی پیدا کند. تا هنگامی که برخورد با چیزی به نام تاریخ و حافظه تاریخی، فله ای و نامشخص و شکل ناگرفته است ، هم امکان آن هست که دستخوش تغییرات سیاسی شود و هم دستخوش گزینش حافظه جمعی که سیال است و دلبخواهی.
خطر دیگر این چرخیدن صرف بر محور حافظه ، در هم ریخته شدن نسبت است با زمان حال. متحدالشکل شدن درونی جوامع و در عین متحدالشکل شدن جوامع متعدد ، یعنی از یک سو نیاز به داشتن بک هویت دسته جمعی و از سوی دیگر از میان رفتن هویت سنتی، موجب سر زدن کیش حافظه شده است. حافظه همیشه در برابر فراموشی نمی نشیند تا مثلاً ما را وادارد به یاد آوردن . گاه بر عکس است . گاه ، پافشاری کردن بر این حادثه به قصد تحت شعاع قرار دادن حادثه ای دیگراست . تاکید بر قربانی بودن خود در یک دوره تاریخی به قصد نادیده گرفتن قربانیتی دیگر و... افشاگری این تا آن یکی افشا نشود . همین قضیه است که نمی گذارد فرهنگ تاریخی شکل بگیرد و یا به سمت و سوی دیگری برود.
اینقدر در گیر حافظه دیروزین خود می شوی که از فجایع امروز بی اطلاع می مانی و یا نسبت به آن بی اعتنا می شوی. ( نگاهی به برخورد ما شیعیان با فجایعی که بر سر امامان تشیع آمده است و به خصوص فاجعه کربلا بسیار روشنگر است )چرا که به گفته تودوروف ، مورخ معاصر فرانسوی : «سوگواری برای قربانیان دیروز افتخار آمیز است اما پرداختن به قربانیان امروز دردسر ساز» .یاد آوری فجایعی که دیروز بر سرت رفته است ، گاه باعث می شود فجایعی را که بر سر این و آن می آوری توجهت را جلب نکند. می بینیم که چرخیدن صرف بر محور حافظه، یک اجتماع را با چه مخاطراتی می تواند روبرو کند. وقتی که نداشته باشی این می شود و وقتی که هم داشته باشی ، اما خودمختار و خودکفا آن خطرات را به دنبال دارد.
معلوم است که ما تاریخ داریم. پر از حادثه و اتفاق و تغییرات پر معنا . حافظه داریم اما مثله و تکه پاره و گسسته . فرهنگ تاریخی داریم ، فرهنگی که هنوز مشروعیت اش را از دیروز می گیرد بی آنکه معلوم شود کدام دیروز ، بی آنکه نسبت با این دیروز آنالیز شود ، حافظه های موازی شکل بگیرد و معلوم شود سهم فرهنگ، مذهب و آدمها چیست قدسی و غیر قدسی کدام است و.. در عین حال تولیدات تاریخی ای که مدام دستخوش تغییرات سیاسی می شود و در عین حال میدان های وسیع و منابع لایزال و بی پایانی که کشف نشده و شخم زده نشده و.. ما همه چیز داریم. تاریخ داریم حافظه داریم.
فقط از کیفیت داشتنش خبر نداریم و به همین دلیل است گاه با آن بازی می کنیم ، گاه این قسمت را در مقابل آن بخش می نشانیم . گاه فراموشش می کنیم و در بسیاری او قات نادیده اش می گیریم. دیروز هنوز مشروعیت بخش است ، اما نعلوم نیست کدام دیروز؟ حافظه ها را باید در گفتگو با یکدیگر قرار داد، تا از گسستگی به د رآید تا حافظه های خودکفا و بسته به روی خود رو به دیگری کند، مقایسه کند و تکمیل سازد، از خود فاصله بگیرد ، به نقد خود بنشیند و موقعیتش را تغییر دهد. .برای اینکه تاریخ داشته باشی ، باید آزادی داشته باشی تا بتوانی حافظه را ، گذشته را بدل به موضوع شناخت کنی و اسباب هویت فرهنگی خودت را فراهم سازی. تا دیگر ننالی آقا ما ملت حافظه تاریخی نداریم. تا نه فراموش کنی و نه بگذاری فراموشت کنند.

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».