سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ / Tuesday, 23 January, 2018

درباره تفسیر قرآن کریم


درباره تفسیر قرآن کریم
قرآن کریم با همین الفاظ ومعانی وترتیب آیات و سوره‌ها کلام خداوند است. این اصل، سبب جاودانگی اسلام، در مقایسه با دیگر ادیان، است. همچنین این کتاب پاسخی به مسئله پیشرفت وتحول است. مشکل بسیار شایع و بغرنج این است که متون معینی نمی‌تواند جوامع پیشرفته، روابط متغیر و شرایط متفاوت دوره‌های مختلف تاریخی را توجیه و هدایت کند. اوضاع و روابط اجتماعی امروز به کلی با اوضاع و روابط زمان ظهور اسلام متفاوت است. پس چگونه ممکن است که قوانین و متون واحدی امور هر دو دوره را سامان دهد؟برخی از دانشمندان و متفکران مسلمان کوشیده‌اند تا از راههای گوناگون به این مسئله پاسخ گویند. اما من در نتایج اصلی که در آغاز بحثم بدان اشاره کردم، پاسخی کافی به این مشکل می‌بینم. مفهوم و برداشت از هر کلامی دو شرط دارد: ‌
۱) التزام داشتن به دلالتهای حقیقی و مجازی لفظ با انواع دلالتهای میان آن دو، از جمله دلالت التزامی، اشاره، تنبیه و دیگر دلالات. ‌دوم: ما باید سطح آگاهی و فرهنگ گوینده را نیز در نظر داشته باشیم. نمی‌توانیم کلام را بر مفهومی حمل کنیم که از سطح دانش متکلم و میزان هوشیاری او بالاتر است. از همین روست که فهم کلام واحد از طفل و انسانی عادی با فهم همان کلام از انسان آگاه یا دانشمندی بزرگ و یا مسئولی هوشیار، متفاوت است. ‌
برای همین است که می‌بینیم اهتمام و توجه ویژه‌ای به ظرایف کلمات مسئولان و قیود و تقدیم و تاخیر سخنانشان می‌شود. همچنین تفاسیر وبحثهای مختلفی درباره متون قرار دادها وپیمانها ومدلولهای آنها و همچنین فهم قوانین وآیین‌نامه‌ها و ابعاد آنها وجود دارد. این همه شاهد صدقی است بر اینکه دانش گوینده کلام و آگاهی او، چارچوبی برای فهم سخنش و شرطی بنیادین برای درک مقصودش است. اما نماد در سخن و به کار بردن کلمات برای اشاره به معانی دیگر، تنها با تکیه بر توافق پیشین متکلم ومخاطب ممکن است، چنان که در گفتگوهای سری متعارف به کار گرفته‌ می‌شود. ‌
بنابراین اساس صدور قرآن کریم با این الفاظ، دارای ویژگی خاصی می‌شود که آن را از همه کتب وکلمات متمایز می‌کند. همچنین فهم معانی قرآن و تفسیر آن با دیگر کلمات و متون، حتی کتب آسمانی دیگر، تفاوت می‌کند. ‌
این مسئله بدین علت است که علم خداوند نامحدود است و ذره‌ای در زمین یا آسمان از محدوده علم او دور نمی‌ماند، هیچ چیزی او را از چیز دیگر باز نمی‌دارد، در‌اندامی مناسب می‌آفریند، و اوست که مقدر می‌کند و هدایت، و به هر چیزی‌اندازه و ویژگی و خاصیت معینی می‌دهد. ‌
پس اگر شرط نخست در فهم و تفسیر قرآن کریم مورد توجه قرار گیرد، دیگر تفسیر قرآن فقط مخصوص مفسرین نخستین نخواهد بود، بلکه این حق ماست که قرآن را به یاری اطلاعات بیشتر و تجارب افزون‌تر در زمینه‌های مختلف، ژرفتر دریابیم. این فهم بیشتر هنگامی اتفاق می‌افتد که به اصطلاحات قرآن ملتزم باشیم و متشابهات را به محکمات ارجاع دهیم و بر کلمات قرآن معانیی را که هیچ ربطی با آنها ندارد، حمل نکنیم. ‌
تامل وتعمق در قرآن کریم و مطالعه نوبه‌نوی آن، در برابر انسان مسلمان معانی نو و درستی قرار می‌دهد که با تفاسیر گذشته و آنچه از آن تفاسیر دریافته‌ایم، متفاوت است و هیچ مانعی برای به کارگیری و عمل به این معانی نو وجود ندارد، و هیچ ناسازگاریی میان معانی تازه فهمیده‌شده و معانی گذشته مفسران نیست، زیرا که متکلم خداوند است و فهم همه این معانی از قرآن ممکن. ‌
این ویژگی، مخصوص قرآن کریم یعنی کلام خداوند است؛ زیرا از کلامی که از کسی صادر می‌شود، نمی‌توان معانیی بالاتر از سطح دانش عصر گوینده و اطلاعاتش فهمید. این مسئله مرز میان خالق و مخلوق است، مگر مخلوقی که از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید، و فقط آنچه به او وحی می‌شود، می‌گوید. خداوند می‌فرماید: <وما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون: هر چه انفاق کنید پاداش آن به شما می‌رسد وبر شما ستم نخواهد شد.> (بقره/۲۷۲) ‌
بیشتر مفسران برآن‌اند که در روز قیامت، هنگامه‌ای که انسان پاداش اعمالش را می‌بیند، پاداش انفاق نیز بی هیچ ستم و محرومیت و یا اشتباهی در حساب، به او داده خواهد شد. این معنی قرآنی درست است و با دیگر آیات همساز، اما با عنایت به دانش و تجارب اجتماعی‌مان می‌توانیم آیه را به صورتی دیگر نیز تفسیر کنیم.انفاق توانمند ساختن خانواده‌های نیازمند وکسانی است که وسایل کافی برای زندگی عزتمند در اختیار ندارند. پس انفاق، زندگی با عزت، سلامت، تغذیه مناسب و تعلیم وتربیت درست فرزندان را برای اینان فراهم می‌سازد. این کار بدین معناست که عناصر نویی در ساختن اجتماع و بالاتر بردن سطح آن مشارکت داده شده‌اند و کسی که از اجتماعی برتر بهره می‌برد، هم انفاق‌کننده است وهم انفاق‌گیرنده. ‌
انفاق ‌کننده از جامعه پیشرفته‌تر، بنابر گستره زندگی و فعالیتهای گسترده‌اش، بیش از انفاق‌گیرنده بهره می‌برد، و در حیات دنیا پیش از آخرت و از زندگی مادی پیشتر از زندگی معنوی. اما ترک انفاق یعنی چشمپوشی از گروههایی از هموطنان که در فقر و بیماری و نادانی خود غوطه می‌خورند و نمی‌توانند در ساختن جامعه شان مشارکت داشته باشند. این مسئله سبب محرومیت جامعه از توان این گروه و نرسیدن جامعه به سطح مطلوب می‌گردد.
این وضعیت، خانواده‌های فقیر را در معرض بیماریهایی قرار می‌دهد که تنها گریبان فرزندان آنان را نخواهد گرفت، بلکه همه هموطنان به این بیماریها گرفتار خواهند شد. افزون بر بیماریهای جسمی، بیماریهای اخلاقی و تربیتی فقر نیز همه را فراخواهد گرفت. ‌
عقده‌های روانیی که در چنین وضعیتی شکل می‌گیرد و احساسات منفی‌گرایانه‌ای که در چنین اجتماعات دور از عدالتی می‌روید، جامعه را در معرض آشوبها و تشنجهایی قرار می‌دهد که به جامعه رحم نخواهد کرد و ثروتهای جامعه بی‌حساب وکتاب و فراوان فراوان، به باد خواهد رفت. یک بار دیگر آیه را می‌خوانیم: <وما تنفقوا من خیر یوف الیکم وانتم لا تظلمون> و معنایی دیگر برای <یوف الیکم> و <انتم لا تظلمون> می‌یابیم. معنای جدید بیرون از دایره استعمال کلام نیست، و با دیگر آیات سازگار است. از جمله با آیه <وانفقوا فی سبیل الله، ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه: در راه خدا انفاق کنید وخویشتن را به دست خویش به هلاکت می‌ندازید.>(بقره/۱۹۵) ‌
۲) نتیجه حتمی آیه پیش است. آیه دوم تاکید دارد که انفاق نکردن، استقبال از هلاکت اجتماعی است؛ چرا که مشکلات اخلاقی واجتماعی فراوانی در بردارد. اگر مفهومی فراگیر برای انفاق در نظر بگیریم، انفاق در بردارنده انفاق نفس هم می‌شود. چنان‌که آمدن آیه در سیاق آیات جهاد بر این مسئله تاکید می‌کند، و این معنا یک اصل فراگیر اسلامی می‌شود. ‌
از آدمی خواسته شده که مال و‌اندیشه و توان و جانش را در راه خدا تقدیم کند. خدمت به مردم یکی از راههای خداوند است و این‌گونه انسان، شرافتمندانه، از آنچه دارد به خداوند تقدیم می‌کند و خداوند بهترین کسی است که می‌توان به او چیزی تقدیم کرد. ‌
اما اگر از این بذل و شرافت امتناع کرد، از هلاکت استقبال کرده است و مال و توان و فکر و جانش را به صورت دیگری از او می‌ستانند، آن هم به شکل انفجار جامعه و یا با چیرگی دشمنان و یا به صورتهای دیگر. پس ملازمت میان انفاق و نجات از هلاکت در این آیه همچون ملازمت میان انفاق و نجات از ستم در آیه دیگر است. ‌
نمونه‌ای دیگر اینکه خداوند می‌فرماید: <و السماء بنیناها باید و انا لموسعون: ما آسمان را به نیرو برافراشتیم وحقا که ما تواناییم.>(۵۱:۴۷)در جمله <وانا لموسعون> درنگ می‌کنیم. در ادبیات عرب این جمله بر استمرار و تجدد، همراه با تاکید بسیار دلالت می‌کند. از سوی دیگر علم دریافته‌است که جهان همواره در حال توسعه و نوبه‌نو شدن است. همچنین دانشمندان کشف کرده‌اند که بخارها و گازها سخت می‌شود و کرات نو ساخته می‌شود. ‌
در این معنای جدید درنگ می‌کنیم تا انطباق کامل الفاظ آیه را با این معنا دریابیم. بی‌آنکه در امکان قصد متکلم بر این معنا شک کنیم، زیرا می‌دانیم که کلام از خداوندی صادر شده است که آسمانها در هم پیچیده و در قدرت اوست.در آیه بعد می‌خوانیم: <والارض فرشناها فنعم الماهدون: زمین را گستردیم و چه نیکو گسترندگانیم.>(۵۱:۴۸) ‌
زیبایی این تصویر با دریافت حرکت زمین کامل می‌شود؛ چرا که حرکت زمین به حرکت گهواره می‌ماند، چنان‌که در آیه‌ای دیگر به آن اشاره شده است. سپس آیه سوم می‌آید: <ومن کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون:از هر چیزی جفتی بیافریده ایم، باشد که عبرت گیرید.>(۵۱:۴۹)این آیه به فراگیری زوجیت برای همه اشیا حتی جمادات و نباتات و انرژیها و ذرات و... اشاره دارد. ‌
این حقیقت تکوینی یعنی شمول زوجیت برای همه اشیا که آدمی به تازگی آن را دانسته است، با این آیه مناسب‌تر از معنایی است که انسان آگاه به زوجیت حیوانات و برخی گیاهان می‌فهمیده است. ‌‌<لعلکم تذکرون> به منزله علت و غایت برای جمله پیشین است. این جمله با آیه‌ای که به دنبال آن می‌آید، روشن‌تر می‌شود: <ففروا الی الله انی لکم نذیر مبین:پس به سوی خدا بگریزید. من شما را از جانب او بیم دهنده‌ای آشکارم.>(۵۱:۵۰)لازم است در اینجا توضیح دهم که قرآن به آیات تکوینی، برای غایات تربیتی می‌پردازد و نه اغراض علمی. قرآن کتاب هدایت و دین و تربیت است، نه کتاب فیزیک، شیمی و یا علوم طبیعی. ‌
مقصود از این آیه و دهها آیه دیگر مثل این، دعوت انسان به تدبر و تامل در هستی و پدیده‌ها و شگفتیهایش برای اهداف تربیتی، افزون بر شناخت خدا و آثارش در زندگی است. از دیگر سو، هدف این آیات قرار دادن راه و روشی درست در برابر آدمی است که در پی علم وکشف حقیقت هستی است. این راه، هر حقیقتی را در جایگاه خودش می‌نهد و می‌گوید این کشفیات کلماتی از کتاب خداوند، یعنی هستی است. این روش بر شناخت خداوند و خشیت از او و تواضع نسبت به او می‌افزاید و انسان را از طغیان وغرور باز می‌دارد. ‌
بنابراین اصل درمی‌یابیم که علوم و حقایق قرآنی و آموزه‌هایش دریایی پایان‌ناپذیر است و مطمئن می‌شویم که این کتاب آسمانی چشم‌اندازهای بی‌انتهایی دارد و به انسان مسلمی که می‌خواهد به زندگی‌اش سامان دهد، جاودانگی را عرضه می‌کند. همچنین به پاسخی روشن و فراگیر برای مشکل پیشرفت و تحول که در آغاز سخن بدان اشاره کردیم می‌رسیم. در معنای تحول می‌اندیشیم و می‌پرسیم که تحول چیست؟ ‌
تحول، ورود عنصری جدید در حیات آدمی و یا رفتن عنصری دیگر از صحنه حیات نیست، بلکه تحول تعاملی همیشگی میان آدمی و هستی است.انسان از آغاز خلقت درباره موجودات هستی می‌اندیشید وتامل می‌کردو موجود و یا نیرویی کشف می‌کرد، سپس بر آنچه یافته بود، چیره می‌شد و از آن بهره می‌گرفت و با آن حیات و پیرامونش را دگرگون می‌ساخت. این گامی در راه پیشرفت بود که گامهایی دیگر نیز در پی داشت. ‌
آدمی سطری از کتاب هستی را خواند وآتش را کشف کرد و از آن بهره برد؛ شبش را روز و سرما را گرما کرد، غذایش را با مواد خام پخت و اسلحه‌اش را برنده‌تر ساخت. همین‌گونه ادامه داد تا اینکه نفت و اتم و جاذبه زمین و غیر اینها را کشف کرد و از همه آنها استفاده برد، سپس دگرگونی و تحول حاصل شد. آدمی دگرگون ساخت و پیشرفت داد. ‌این فهرست کتاب تحول و تعریفی دقیق از این حقیقت ازلی و ابدی است که انسان در آن به سر می‌برد. تحول چیزی جز تعامل میان انسان و هستی نیست، نه موجود جدیدی در کار است و نه از میان رفتن موجودی. اگر در کنار این دو عامل سرنوشت‌ساز یعنی انسان وهستی، قرآن را بنهیم و آنچه را در این بحث گفته‌شد به یاد آوریم، به پاسخ مشکلی که مطرح شد می‌رسیم، و تصویر کاملی را که خداوند برای زمین اراده کرده است، به روشنی ظاهر می‌شود. ‌
انسان مخلوقی است که پیرامونش را موجودات هستی فراگرفته‌اند. میان او و موجودات پیوند برقرار است. آدمی که می‌خواهد راه درست را در حیات و در رابطه‌اش با هستی و همنوعانش بشناسد، دین را در برابرش می‌یابد و کتاب خداوند او را راه نشان می‌دهد. پس با هستی تعامل می‌کند و متحول می‌شود. سپس خود را در برابر روابطی نوتر می‌یابد، دگر بار به کتاب خدا مراجعه می‌کند و با آموزه‌های الهی هدایت می‌شود و همین‌گونه تا آخر. ‌این عوامل سه‌گانه در کنار هم و هماهنگ با هم به پیش می‌روند. قرآن روابط تحول‌یافته، میان آدمی و هستی را به صورتی پیشرفته و به سوی جاودانگی سامان می‌دهد. این راهی الهی است که برای انسان ترسیم شده است و خدا در سوره الرحمن بی‌پرده از آن سخن می‌گوید.
در این سوره تعلیم قرآن پیش از خلق انسان آمده است: <الرحمن. علم القرآن. خلق الانسان: خدای رحمان، قرآن را تعلیم داد. انسان را بیافرید.>(۵۵،۱-۳) ‌
علت این است که آدمی از نخستین موضع خود در برابر هستی، هدایت‌کننده، راهنما و راهی بیابد. اما امتی که‌اندک زمانی با قرآن زندگی کرده بود، آن را به کناری نهاد و فقط آن را در شعایر سطحی به کار گرفت. سپس همراه با هستی تحول یافت، سرانجام در برابر تحولات سر فرود آورد.تحولی که به دور از قرآن میان آدمی و هستی رخ داد. این امت چه می‌خواهند؟ و چگونه می‌خواهند از قرآنی بهره‌مند شوند که آن را از مرکز رهبری و هدایت به کناری زده‌اند؟ اما اکنون، اگر سرانجام در برابر تحولات اجتماعی جهانی سر فرود آوردیم و اگر بنا بر اوضاع زندگی امروز، بی‌آنکه زندگی خود و مفاهیم دینی و ارزشهای اسلامی را متحول کنیم، تسلیم شویم و از هدایت قرآنی نیز دور باشیم، به امانتمان خیانت کرده‌ایم، همه چیز را از دست داده‌ایم و خود نیز از دست رفته‌ایم. ‌از ما نخواسته‌اند که تحول و پیشرفت را رد کنیم و از دستاوردهای انسانی بهره‌مند نشویم، بلکه باید خود و اصالتمان را گم نکنیم و دستاوردهای جدید بشری را در چارچوب اصیل قرار دهیم و با ارزشهای خود آنها را بسنجیم و سپس از میان آنها برگزینیم و یا اینکه برخی از آنها را رد کنیم، تا امت اصیل دیگری بسازیم. باید توجه داشت که واژه اصیل دارای ابعاد فکری وتاریخی و عملی است. ‌
قرآن سازنده تحول و پیشرفت است. بشر قرنهای بسیاری تحول را تجربه کرده است. قرآن تحول‌ساز است، اما تحولی که از خارج تحمیل شده باشد و از جانب اوضاع و احوالی باشد که دیگران آن را ساخته‌اند، تسلیمی ناپذیرفتنی است و کمالی به حساب نمی‌آید وآن چیزی جز نابودی به هر شکلی که می‌خواهد، نیست. ‌

نوشته امام موسی صدر
ترجمه مهدی فرخیان‌

منبع : روزنامه اطلاعات

مطالب مرتبط

قرآن و تأثیر علم امام در سرنوشت


قرآن و تأثیر علم امام در سرنوشت
تا آن جایی كه به بررسی های تاریخی مربوط می شود، زندگی پیامبران و اولیای خدا همانند دیگر مردمان است، و تا آنجایی كه به مردم و نگرش های آنان مربوط است، پیامبران نیز در طول زندگی خود همانند دیگر مردم زندگی می كرده اند و به سوی هر مقصد و مقصودی می رفتند از روش های معمولی و ابزارهای ظاهری بهره می گرفته اند. از این رو، همانند دیگر مردمان گاهی به هدف خود می رسیدند و گاهی نمی رسیدند. این روش، همانند عمومی بودن رفتار ایشان تا آن اندازه بود كه مخالفان و معارضان را بر این می داشت تا همانندی ایشان با دیگر مردمان را به رخ ایشان كشیده و آن را به عنوان یكی از نقاط ضعف در ادعای پیامبری ایشان مطرح سازند. خداوند از زبان مخالفان بیان می دارد كه ایشان می گفتند: «مَا هَـذَآ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیْكُم; این هم همانند شما بشری است كه می خواهد با این طریق بر شما فضیلت و برتری یابد»; و یا می گفتند: «مَآ أَنتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا» ; تو همانند ما بشری بیش نیستی»; و یا می گفتند: «مَآ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَ مَآ أَنزَلَ الرَّحْمَـنُ مِن شَیْء; شما همانند ما بشری هستید و خداوند رحمان چیزی به نام وحی نفرستاده است»; و نیز می گفتند: «هَلْ هَـذَآ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنتُمْ تُبْصِرُون; آیا این جز بشری همانند شما نیست؟ آیا سحر می آورد و شما آن را می بینید با این حال او را به عنوان پیامبری می پذیرد؟»; و یا: فَقالَ المَلاَُ الَّذینَ كَفَروا مِن قَومِهِ ما نَریكَ اِلاّ بَشَرًا مِثلَنا ; كسانی از صاحبان زور و قدرت از قومش كه كافر شده بودند، گفتند: ما تو را همانند خود بشری بیش نمی بینیم. و نیز می گفتند:«مَا هـذا اِلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم یَأكُلُ مِمّا تَأكُلونَ مِنهُ ویَشرَبُ مِمّا تَشرَبون * ولـَن اَطَعتُم بَشَرًا مِثلَكُم اِنَّكُم اِذًا لَخـسِرون. این كس همانند شما بشری است كه می خورد از آن چه شما می خورید; و از آن چه می نوشید، او نیز می نوشد; و ما هرگز از بشری چون تو اطاعت و پیروی نمی كنیم، چون پیروی از همانند چیزی جز خسران و زیان از سرمایه نیست.»; و یا می گفتند: قالوا اِن اَنتُم اِلاّ بَشَرٌ مِثلُنا تُریدونَ اَن تَصُدّونا عَمّا كانَ یَعبُدُ ءاباؤُنا فَأتونا بِسُلطـن مُبین ;گفتند: شما پیامبران بشری چون مایید كه می خواهید از آن چه پدران ما از آن پرستش می كردند، بازدارید. پس اگر دلیلی بر تمایز و برتری خود از دیگر مردمان دارید بیاورید.»
خداوند نیز از زبان پیامران به ایشان پاسخ می دهد كه بگوید : ما همانند شما بشری بیش نیستیم ولی با این همه فرقی نیز داریم : قالَت لَهُم رُسُلُهُم اِن نَحنُ اِلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم ولـكِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ ; پیامبرانشان می گفتندند ما نیز همانند شما بشری هستیم و تنها فرق و تمایز ما با شما در این است كه خداوند بر ما منت نهاد و به رسالت و پیامبری برگزید و او هركه را خواهد بر می گزیند.» و نیز به پیامبر می گوید كه در پاسخ ایشان به اشكال همانندی چنین بگو: قُل سُبحانَ رَبّی هَل كُنتُ اِلاّ بَشَرًا رَسولا ; بگو خداوند پاك و منزه است. آیا من جز همانند شما بشری هستم؟» پس نباید از من كه همانند شمایم انتظار و توقع ای بی جا داشته باشید.
خداوند به همانندی پیامبران با مردم در جهت بشریت تكیه و تأكید می كند و سخن مخالفان را از این جهت می پذیرد و می فرماید: «قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُم; بگو من همانند شما بشری هستم». بنابراین در نظر قرآن، پیامبران و اولیای الهی نیز در زندگی روزمره خود همانند دیگر مردمان عمل و رفتار می كنند و از این جهت هیچ گونه تمایز و تفاوتی میان ایشان و دیگران نیست.
از نظر تاریخی نیز می توان با نگاهی به سیره و سرگذشت نامه های اهل بیت (ع) دریافت كه آنان در طول زندگی خود همانند دیگر مردمان زندگی می كردند.
پرسش این است كه اگر چنین است، پس چه فرقی میان پیامبران و اولیای خدا با دیگر مردمان است؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد و بیان می دارد كه ما نیز می پذیریم كه ایشان نیز همانند دیگر مردمان هستند و اصولاً باید همانند باشند تا در پیروی از الگوها و سرمشق ها، همانندی میان نمونه و پیرو وجود داشته باشد تا در چالش ها و كنش ها و واكنش ها یكسان عمل نموده و هیچ گونه برتری نباشد; چون اگر تفاوت ها به اندازه ای باشد كه ماهیت و نوعیت پیرو و امام را از هم جدا سازد، پیروی از چنین موجودی امكان پذیر نخواهد بود، چنان چه اگر پیامبران از فرشتگان می بودند، امكان پیروی برای بشر فراهم نمی شد; چون ویژگی ها و تفاوت نیازها و كنش و واكنش ها نمی گذارد تا از یك دستور و رفتار پیروی كنند. از این رو، خداوند پیامبران را از همان نوع برگزیده است، بلكه گام از این فراتر نهاده و با توجه به خصوصیات زبان طبیعی، پیامبران را با زبان طبیعی و قومیت ایشان برگزیده و به سوی ایشان فرستاده است. این همزبانی و همانندی در نژاد و قوم و وابستگی و همانندی های رفتاری كمك شایانی در پیروی از نمونه و رهبر خواهد كرد.
ویژگی مهمی كه پیامبران را از سایر مردم متمایز می سازد، در این است كه از سوی خدا به ایشان وحی شده تا به عنوان واسطه میان خدا و مردم عمل نمایند و نمونه های عینی ای باشند كه مردم در مقام عمل به دستورها، آموزه ها و گزاره های آنان را سرمشق خود قرارداده و در زندگی خویش از ایشان پیروی كنند. از این جاست كه تفاوت های اساسی میان پیامبران و دیگر مردمان خود را نشان می دهد. تفاوت هایی كه در دو بُعد وجود شناختی و معرفت شناختی خود را نشان می دهد. این تفاوت از سویی بسیار بنیادین و مهم است; چون انسان در مقام پیروی تنها از كسانی تبعیت می كند كه در مقام معرفتی در كمال معرفت و دانش باشد و در مقام اثبات و وجود شناختی نیز خود سیر تكاملی اش را به پایان برده و با همه سختی ها، موانع، چالش ها و دشواری ها آشنا باشد و راهكارها و برونرفت از مشاكل را بشناسد و از همه ابعاد و جهات به حدّ كامل رسیده باشد، تا بتواند به عنوان پیشوا مطرح شود.
با این همه نباید پنداشت كه پیامبران و امامان موجوداتی فرابشری بوده و از دایره انسان و بشریت بیرون هستند. در حقیقت این تفاوت ها در آن حدّ نیست كه رهبر و پیشوا را از عموم مردم، از نظر رفتارهای عمومی بسیار متمایز و جدا سازد; و آنان در زمره غیر بشری قرار دهد و فرصتی را برای مخالفان فراهم آورد تا به بهانه تفاوت های وجود شناختی و معرفت شناختی از پیروی راه پیامبران و رهبری ایشان سرباز زنند.
پرسش دیگری كه در این جا مطرح می شود، این است كه اگر اولیا و پیامبران و پیشوایان دینی با مردم تفاوت های وجود شناختی دارند چگونه می توان از دیگران خواست كه با توجه به ناهمترازی وجودشناختی از ایشان به عنوان پیشوایان و رهروان رفته و استادان رهپیموده پیروی كرد؟
تفاوت های وجودشناختی، و ناهمترازی از این وجه، خود موجب می شود تا پیشوا در مكان و مقام دیگری از لحاظ مراتب وجودی قرار گیرد و چنان نماید كه او فرشته ای در لباس آدمی است. بنابراین با توجه به خصوصیت عصمت و علم و آگاهی ایشان، چگونه می توان از مردمانی كه هر دم به سویی كشیده می شوند و «مذبذبین بین ذلك» هستند كه نه در این سو و سمت قرار می گیرند و نه در آن سمت و سو آرام می نشینید، از ایشان خواست تا با چنین تفاوت های وجودشناختی از امامان و پیشوایان معصوم پیروی كنند؟ آیا این تكلیف به محال نیست؟
از سوی دیگر در بُعد معرفت شناختی نیز ناهمترازی است، چون آگاهی و علم و معرفت ایشان در حدّ فرشتگان و یا بیشتر است در حالی كه عموم مردم از نظر معرفتی در حدّ و اندازه خیال و عقل موهوم هستند. آیا می توان از مردم خواست تا از عقل فعال پیروی كنند؟! آیا از كسانی كه علم و آگاهی محدودی دارند می توان امید داشت همان رفتار و كُنش و واكنش هایی را از خود بروز دهند كه عالمان به غیب و معارف والا از خود بروز و ظهور می دهند؟
به نظر می رسد كه چالش های چندی چون موارد مذكور و شناخت نادرست، و یا نادرستی در شناسایی و شناساندن پیشوایان موجب شده است تا مردم از پیشوایان در رفتار و زندگی روزمره دور شوند و در پی الگوها و نمونه های عینی، ملموس و همتراز از نظر وجودی و معرفتی بروند.قرار دادن برخی از بازیگران ، تیپ ، شخصیت و ستاره های تلویزیونی و سینمایی به عنوان بهترین نمونه و الگو نمی تواند یك نگاه سطحی باشد بلكه از عمق و ژرفای بحران خبر می دهد. نا همترازی های چند موجب شده است كه الگوها و نمونه های عینی تر به عنوان اسوه جایگاه پیشوایان حقیقی را بگیرد. این ناهمترازی را می توان در دو جا جستجو كرد، یكی آن كه واقعاً چنین ناهمترازی وجود دارد و در طول تاریخ به آن توجه نشده بود و یا شده ولی از آن سرسری گذشته ایم یا آن كه این ناهمترازی را در طول تاریخ پدید آورده ایم نه آن كه در واقع چنین بوده باشد.
اصولاً انسان ها شخصیت های محبوب خویش را در هاله ای از قداست می پیچد و به آنان توانایی ها و مقامات و مراتب فرابشری می بخشند تا ارزش و جایگاه پیشوایان محبوب خویش را افزایش دهند. در حالی كه این خطر وجود دارد كه موجبات ناهمترازی را در نسل های بعدی پدید می آورد. این ناهمترازی اندك اندك و در طول تاریخ ژرف و عمیق می شود كه نمی توان شخصیت را به عنوان الگو و نمونه برای نسل های پسین بشری مطرح ساخت.
● كاركرد علم غیب در زندگی عادی پیامبران
پرسش این است كه اگر ایشان عالم به غیب و دارای معرفتی افزون بر افراد عادی بشر هستند و از جهان غیب با خبر می باشند، چگونه می پذیرند از روی علم و به طور عمدی خود را به خطر افكنند و موجبات مرگ و شكست خویش را فراهم آوردند؟ به عنوان نمونه، پیامبر خدا(ص) در روز جنگ احد آن چه بر سرش آمد خودش بر سر خود آورده و موجبات شكست و شهادت گروهی از یارانش را نیز فراهم آورده بود; و یا امیر مومنان علی(ع) از روی علم و عمد خودش را در معرض ترور ابن ملجم مرادی قرار داده است; و یا امام حسین(ع) از روی علم و عمد خود را گرفتار مهلكه كربلا ساخت و افزون بر شهادت دوستان و خویشان و خودش، زنانش را گرفتار اسارت كرد; یا دیگر امامان خودشان را به طور عمدی گرفتار هلاكت كرده و غذایی مسموم و زهرآگین خوردند و حتی گفته اند ـ چنان در حدیث صحیحی امام جعفر صادق(ع) گفته است ـ :« مَا مِنَّا الاّ مَقتُول أو مَسمُوم; هیچ یك از ما نیست مگر آن كه كشته یا مسموم شده است.»
پرسش این است كه آنان با آن كه می دانستند، چرا از روی علم و عمد خود را در معرض خطر و مرگ قرار دادند. مگر نه این است كه به دست خویشتن خود را به هلاكت افكندن حرام و امری نامشروع است؟ پس چرا ایشان با علم و از روی عمد چنین كردند؟
اساس این اشكال برخاسته از دو آیه قرآنی است. خداوند در قرآن می فرماید: «وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْر; اگر علم غیب می دانستم برای خودم خیر زیاد می جستم». و نیز می فرماید: «وَ مَآ أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَ لاَ بِكُم; و من نمی دانم كه خدا با من و شما چه می كند».
علامه طباطبایی ریشه این اشكال را در مغالطه خلط میان علوم عادی و علم غیر عادی می داند و می فرماید: علم به غیب، علمی غیر عادی است كه كمترین اثری در مجرای حوادث خارجی ندارد.
توضیح این كه: افعال اختیاری ما همان طور كه مربوط به اراده ما است، هم چنین به علل و شرایط دیگر مادی و زمانی و مكانی نیز بستگی دارد كه اگر آن علل و شرایط هم با خواست ما جمع شود و با آن مساعدت و هماهنگی بكند، آن گاه علت پیدایش و صدور آن عمل از ما علتی تام می شود كه صدور معلول به دنبالش ضروری و واجب است، برای این كه تخلف معلول از علت تامه اش محال است.
بنابراین نسبت فعل (معلول) به علت خودش، نسبت وجوب و ضرورت است; مانند نسبتی كه هر حادثه دیگر به علت تامه اش دارد; و اما نسبت آن به اراده انسان كه جزو علت است نه تمام علت، نسبت جواز و امكان است نه ضرورت و وجوب تا گفته شود كه تخلف معلول از علت است و چنین تخلفی محال است.
پس روشن گردید كه همه حوادث خارجی كه یكی از آنها افعال اختیاری انسان است، وقتی در خارج حادث می شود كه حدوثش به خاطر تمامیت علّت واجب شده باشد; و این مسأله منافات ندارد با این كه در عین حال صدور افعال انسان نسبت به خود انسان به تنهایی «ممكن» باشد، نه «ضروری و واجب».
فرض كنیم كه امیرمؤمنان علی(ع) می دانست كه در روزی معین و ساعتی معین و به دست شخصی معین ترور می شود، حال با توجه به آن چه گفتیم كه تمام حوادث عالم واجب و ضروری الوجود است، و ممكن نیست یكی از آنها از سلسله به هم پیوسته حذف شود، علم امام(ع) حادثه ترور خود را ممكن الوجود نمی كند، پس چه علم داشته باشد و چه نداشته باشد، این حادثه حادث شدنی می باشد و حال كه علم دارد; این علم، تكلیفی برای آن جناب ایجاد نمی كند، و او را محكوم به این حكم نمی سازد كه امروز به خاطر احساس خطر از رفتن به مسجد خودداری كن، و ابن ملجم را بیدار مكن، و یا برای خود نگهبانی معین كن، چون این علم، علم به غیب و شدنی هاست، نه علم عادی تا تكلیف آور باشد.
نقش و كاركرد علم یقینی
اشكال و پرسش دیگری كه ممكن است مطرح شود آن است كه اگر علم یقینی در مجرای افعال اختیاری قرار گرفت عیناً همانند علم حاصل از طرق عادی و قابل استفاده می گردد، چون در این صورت، آدمی را بر سر دو راهی فعل و یا ترك آن قرار می دهد. به این معنا كه علم یقینی آن جا كه با علم حاصل از راه های عادی مخالف باشد مانند علم عادی سبب فعل و یا ترك می گردد. فرض كنید انسان به علم عادی یقین كند كه این میوه خاص را به یقین می خورد، چون هم به آن بسیار میل دارد و هم هیچ مانع بهداشتی و شرعی برای خوردنش وجود ندارد، ولی در عین حال علم یقینی دارد كه چنین عملی در سلسله علل و اسباب وجود ندارد، و او این میوه را نخواهد خورد، در چنین فرضی، علم یقینی، علم عادی را باطل می كند و خودش به جای آن می نشیند و علم یقینی از درجه «وجوب» خودش نازل شده، به مرتبه «امكان» پایین می آید; یعنی همان طور كه گفتیم آدمی را در فعل یا ترك آن متحیّر می سازد و همان گونه كه گفتیم سبب فعل و یا ترك آن می گردد.
در پاسخ به این پرسش باید گفت: علم یقینی مانند علم عادی نیست، چون چنین نیست كه علم یقینی به سلسله علل منافات با علم عادی داشته باشد و آن را باطل سازد; چون می بینیم بسیار می شود كه انسان علم عادی به چیزی دارد ولی عمل به خلاف آن می كند، هم چنان كه قرآن كریم می فرماید: «وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُم» و آن را با آن كه بدان یقین داشتند انكار ورزیدند; یعنی كفار با علم عادی یقین دارند به این كه با انكار در برابر حق، عذاب شدنشان در آتش دوزخ یقینی است ولی در عین حال به انكار خود اصرار میورزند، به خاطر این كه در زنجیره علل كه یك حلقه اش هوای نفس خود آنان است، انكارشان حتمی و نظیر علم عادی به وجوب فعل است.
با این بیان اشكال دیگری نیز پاسخ داده شد، زیرا ممكن است به ذهن بیاید كه چگونه ممكن است انسان علم یقینی به چیزی پیدا كند كه خلاف اراده اوست، زیرا چنین علمی اصلاً تصور ندارد، و به همین جهت وقتی می بینیم كه علم در اراده ما تأثیر نمی كند باید بفهمیم كه آن علم، علم یقینی نبوده و ما آن را علم یقینی می پنداشتیم.
این اشكال از آن رو نادرست است كه گفته شد، صرف داشتن علم به چیزی كه مخالف اراده و خواست ماست، باعث نمی شود كه در ما اراده ای مستند به آن علم پیدا شود بلكه آن علمی ملازم با اراده موافق است كه همراه با التزام قلب نسبت به آن باشد، وگرنه بسیار می شود كه انسان یقین و علم قطعی به حرمت شراب و قمار و یا گناه بودن چیزی یا كاری دارد و در عین حال مرتكب آن می شود، چون التزام قلبی و ایمان به علم خود ندارد، چنان چه همین مسأله در افعال عنایی نیز به چشم می خورد، چون در این گونه اعمال نیز می بینیم علم قطعی به هلاكت، انسان را ـ مثلاً ـ به باقی ماندن در بالای برج وادار نمی كند، چون التزامی به علم قطعی و یقینی خود ندارد. به این معنا كه از انسان بعضی كارها سر می زند كه نه می توان آن را مانند كار جبری دستگاه گوارشی و بی اختیار دانست و نه مانند سایر كارهای اختیاری و ارادی; بلكه نوع سومی از كارهاست كه می توان از آن به «فعل عنایی» تعبیر كرد.
این گونه اعمال از حیوانات نیز سر می زند. چنان چه حیوان وقتی خود را در برابر درنده ای می بیند، از آن جا كه ترس دلش را پر می كند، دیگر نمی تواند مانند سایر اوقات خود را در میان چهار سمت ـ پیش و پس، راست و چپ ـ مختار ببیند، چون شدت ترس همه راه ها را به روی او می بندد و او دیگر نمی تواند باور كند كه از سه جهت دیگر راه گریز دارد، بنابراین تنها یك راه برایش باقی می ماند و آن دهان درنده است، از این رو می بینیم كه حیوان با پای خود به سوی درنده می رود و می گوییم كه حیوان خود را باخته و به دشمن سپرده است.
در انسان نیز گاه چنین حالتی پدید می آید، چنان چه اگر فردی را بر بالای درختی و یا برجی بسیار بلند قرار دهند، با این كه در روی زمین بیش از جای یك جفت كفش زمین نمی خواست تا بتواند روی پای خود بایستد، و بالای برج شاید چند برابر بیش از آن، جا داشته باشد، ولی در عین حال نمی تواند در آن جا قرار گیرد و تعادل خود را حفظ كند و به محضی كه سقوط خود را تصور كند، آن چنان دلش از ترس پر می شود كه دیگر باور این كه می تواند در آن جا بایستد از او سلب می شود و او تنها و تنها یك راه پیش روی خویش می بیند و آن هم این است كه خود را پرتاب كند، چنین عملی را نه می توان عمل ارادی دانست، چون عمل ارادی و اختیاری آن عملی است كه فاعلش قادر بر انجام و ترك آن باشد، و در مثال، فاعل قادر به ترك عمل نیست، و نه آن را عملی جبری دانست، برای این كه عمل جبری، عملی است كه بدون اراده انجام گیرد، و سقوط در مثال عملی است كه با اراده فاعل انجام می شود، از این رو این گونه اعمال را عمل به عنایت یا عمل عنایی می خوانیم.
به هر حال آن چه از قرآن ظاهر می شود آن است كه پیامبران، امامان و اولیای خدا با آن كه از علم غیب برخوردار بودند ولی این غیب ایشان در نظام هستی اختلال ایجاد نمی كرد، از این رو به پیامبر(ص) دستور می دهد تا به مردم بگوید: كه آن چه از حوادث كه بر او و بر ایشان می گذرد بیرون از اراده و اختیارش است و او هیچ دخل و تصرفی در آنها ندارد، بلكه خداوند است كه آن حوادث را پیش می آورد: «وَ مَآ أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَ لاَ بِكُم; نمی دانم كه خدا با من و شما چه می كند». در حقیقت در این جا می كوشد تا بیان دارد كه قدرت دخالت در امور خود و دیگران و حوادث ندارد. هر چند ایشان به اراده و وحی الهی از غیب و آینده آگاه می شوند، ولی این غیب در سیر طبیعی حوادث نمی تواند تأثیرگذار باشد و روند طبیعی آن را دگرگون سازد.

وبگردی
افشای راز یک ازدواج عجیب!
افشای راز یک ازدواج عجیب! - دو سال بعد، اخبار رابطه عاشقانه همسرش با یک نوجوان، مانند یک سیلی بر صورت اوزیر بود. بویژه آنکه، دخترشان لورنس، همکلاسی ماکرون بود.
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم - یک جوان در حوالی چهارراه بیمارستان قم به چند روحانی حمله کرد و دو تن از آنها را زخمی کرد به گفته شاهدان ضارب یک خودرو را نیز به آتش کشید و متواری شد.
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان - باند چهار نفره سارقان مسلح که قصد داشتند امروز از یک طلافروشی در یافت‌آباد سرقت کنند، ساعت 10 صبح امروز در یک عملیات غافلگیرانه توسط ماموران پلیس دستگیر شدند.
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان - رئیس سازمان انتقال خون و مسئول سابق امور کارکنان شرکت پالایش و پژوهش خون با حضور مقابل دوربین فارس از برخی تخلفات در زمینه پلاسمای خون پرده برداشتند.
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها