دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 25 June, 2018

امروالقیس( ابوالحارث حندج بن حجر کندی)


امروالقیس( ابوالحارث حندج بن حجر کندی)
اگر شعرای عرب را به ۴ دسته اصلی شعرای دوره جاهلیت ، مخضرمین ، شعرای اسلامی و محدثون تقسیم کنند ؛ امروالقیس جزو گروه اول یعنی شعرای دوره جاهلیت است که یکی از هفت شاعر معلقات بوده است.
وی چنان قدرتمند است و شعرش چنان در دل عربها جای گرفته که به رغم همه‌ی کج روی‌هایش پارسایان مسلمان هم چندان به ستیز با او برنخاسته و شعرش را تحریم نکرده‌اند. اما در اخبار زندگانی او مطلقا هیچ موضوعی یافت نمی‌شود که بتوان به آن اعتماد کرد.
در اشعارش نیز هیچ بیتی نیست که بتوان قاطعانه برصحت آن به همان شکل نقل شده اطمینان یافت. انبوه روایاتی که درباره‌ی امرالقیس می‌توان گرد آورد که به زبان عربی شامل چندین مجلد می‌شود ولی درآنها همه چیز درهاله‌ای ازابهام فرورفته و رنگ افسانه برهمه‌ی آنها غالب است.
زندگی نامه‌ی امرالقیس اگر بتوان چنین نامی برمجموعه‌ی آن روایات نهاد درحقیقت از قرن سوم قمری ( نهم میلادی) درکتب ادب مانند آثار ابن قتیبه، ابن سلام و ابولفرج اصفهانی گرد آمده است.
همین‌طور در فرهنگ‌نامه‌هایی مانند طبری، ابن اثیر، ابن فارس و...
درزندگینامه‌ی امرعلاوه بر خطوط تاریخی که ممکن است برواقعیات منطبق باشد، افسانه‌ها را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت زیرا بیشتر همین افسانه‌هاست که مورد توجه مردم عادی و حتی ادیبان قرار گرفته، در ادبیات اسلامی تاثیر فراوان گذاشته و صدها اشاره‌ی ادبی و استعاره و کنایه بر دوششان نهاده، چندان که بدون اطلاع از آنها بسیاری از عبارات قابل فهم نخواهد بود.
کلمه‌ی امرالقیس خود کمی مبهم است. آیا مراد از آن «خدمتگزار بت قیس» است یا « امیر قبیله‌ی قیس» ؟ به هرحال شاعر خود را امر القیس خوانده است اما ادیبان عرب برآنند که این لفظ باید نوعی لقب باشد و به همین سبب به دنبال نام واقعی او می‌گردند و این نامها را مطرح می کنند: حندج، عدی، ملیکه و سلیمان ابوالحارث حندج بن حجر کندی .
● زندگی نامه امروالقیس
امرو القیس احتمالا در سرزمین بنی اسد زاده شد و شاید نامهای محل در نخستین اشعارش بر این امر دخالت داشته باشد اما به روایت ابن حبیب مورخ مشهور عرب، او در حصن مشقر در یمامه یا حصنی در بحرین که هردو در قلمرو دولت کنده قرار داشتند کودکی را گذرانده است.
پدرش حجر ملقب به آکل المرار که امیر کنده بود او را در جوانی از خود راند. علت این کار مانند دیگر امور در زندگی شاعر روشن نیست. گرچه برخی از نویسندگان اموری چون شاعری و عشق‌ورزی اورا سبب رانده شدنش دانسته‌اند. درهر حال شاعر برای بار نخست سرگردان بیابان‌ها شد و به جماعتی آواره پیوست.
روایت مشهوری حاکی از آنست که وی همچنان سرگردان بود تا آنکه پدرش به دست بنی اسد کشته شد و شاعر برای انتقام خون پدر از بنی اسد به قبایل مخالف پیوست. حکایت جنگ و گریزهای او دراینجا بسیار مفصل و سخت متناقض است.
می گویند امر شرابی کهنه داشت که همیشه آنرا باخود به جنگ می‌برد ولی آنرا برخود حرام کرده بود تا وقتی که خونبهای پدرش را بگیرد. از اینجا به بعد زندگی قیس با تحولات زیادی روبرو شد و از چگونگی آن مدارک زیادی در دست نیست. برخی می‌گویند که او پس از پیروزی در نوشیدن شراب کهنه زیاده‌روی کرد و درحالت مستی شعری سرود و از دنیا رفت.
برخی دیگر می‌گویند به صاحب قصری معروف در تیماء پناهنده شد ولی با حیله‌ی افراد آن قصر دوباره آواره گشت. چیزی که درهمه‌ی این روایات گوناگون مشترک می‌نماید، سروده شدن شعر مرگ توسط امر است که به وجود همان نیز می‌توان شک داشت.
ابوالفرج در کتاب خود شرح می‌دهد که شاعر آواره و مجروح سرانجام به آنقره رسید و درپای کوهی به نام عسیب برزمین افتاد و چون دریافت که زندگی‌اش رو به پایان است، شعرمرگ را در قصیده‌ای پانزده بیتی سرود.
● امروالقیس واقعیت یا افسانه؟
ادیبان مشهوری همچون" طه حسین" تمام روایات مربوط به امروالقیس را مردود شمرده و شعر اعراب جاهلی را رد کرده اند، چنانکه کلا هویت شاعر زیر سوال می‌رود.
"طه حسین" مشهورترین شعر امرو القیس یعنی "معلقه" را نیز آکنده از جعلیات می‌داند، همچنین افسانه‌ی آویختن معلقات به دیوار کعبه را نیز به کلی نادیده می‌گیرد زیرا خود این افسانه هم در زمانهای متاخر پدیدار شده است.
باید گفت در درون قصیده ترتیب ابیات سخت بی‌سامان است و به همین سبب خاور شناسان این شعر را فاقد وحدت موضوعی می‌دانند.
در معلقه‌ی امرو القیس ماجرای عشقبازی‌ها نسبتا گسترده است و داستانهای چند دیدار عاشقانه و گفتگو با معشوق را نیز دراین قصیده و قصیده‌ی "الا انعم صباحا" می‌توان یافت. این قصاید بی‌تردید مربوط به دوره‌ی اسلامی‌اند و تحت تاثیر شعر عاشقانه‌ی عمر ابن ابی ربیعه ساخته شده‌اند.
همین انتقاد‌های "طه حسین" همراه با حملات تند دیگری که به اساس شعر جاهلی وارد آمد ، شور و شری عظیم در کشورهای عربی به پا کرد و گروهی خشمگینانه به دفاع از میراث ملی برخاستند و سرانجام – دست‌کم درزمینه‌ی سیاسی و اجتماعی- اورا محکوم کردند.
دیوان امرو القیس را نخستین بار دوسلان در پاریس در سال ۱۸۳۷میلادی انتشار داد و اساس کار او نیز روایت شنتمری از دیوان شش شاعر بزرگ جاهلی بوده است.
همچنین روایات دیگری از این دیوان به دست بطلمیوس بارها در کشورهای شرقی از جمله ایران به چاپ رسید (مثلا تهران ۱۲۷۲ و تبریز ۱۳۰۳ چاپ سنگی)
● نگاهی به معلقه امر
معلقه امر شامل قصیده‌ای ۸۰ بیتی است که به معنی لغوی سینه‌ریز، گردن‌آویز و گلوبند می‌باشد و نه "آویخته شده به دیوار کعبه" و بی‌تردید دراین قصیده که غالبا صحت انتسابش را به امرو القیس قطعی پنداشته‌اند باز بسیاری از ابیات را باید کنار نهاد مثل ابیات ۵۹ تا ۶۲ را... اما به هرحال هیچ قصیده‌ای درادبیات عرب نمی‌توان یافت که بتواند تا این حد زیر خاکی باشد، همراه با افسانه‌های دیرین و خیالهای دل‌انگیز.
او نخستین کسی است که زنان را به آهوان سفید تشبیه کرده، نخستین کسی که سوار براسب مشهور دیوکش به شکار رفته و نخستین و نخستین و نخستین...
نیمه‌ی اول قصیده شعری عاشقانه و شامل چند تصویر بسیار معروف است مثل گریه بر ویرانه‌های منزلگه یار، شب، ستارگان و... نیمه‌ی بعدی نیز شرحی از شکار و صحنه‌ی باران و آذرخش. این شعر به زبانهای مختلف جهان ترجمه شده است. کهن ترین ترجمه به زبان لاتینی توسط وارنر (لیدن۱۷۴۸م) و ترجمه‌ی انگلیسی آن به قلم جونز (لندن ۱۷۸۲م) صورت گرفت. دو ترجمه هم به فارسی از آن منتشر شده که یکی از آن عبدالمحمد آیتی (درمعلقات سبع، تهران، ۱۳۴۰ش) و دیگری از کاظم برگ نیسی (دریادنامه‌ی بهار، تهران، انجمن مفاخر فرهنگی) می‌باشد.
متاسفانه هیچ کدام از اشعار قطعی منسوب به امر به فارسی ترجمه نشده (به جز چند بیت در دیوان منوچهری دامغانی)
فقط خود گربه می‌داند که زنده بوده یا نه...
● حقیقتی که نمی توان نادیده گرفت!
امره القیس یا به قول اعراب ملک الذل(پادشاه تاریکی)با وجود اینکه هیچوقت اسلام نیاورد ؛ اما نقل است که در یکی از قصائدش چند آیه از سوره ی زلزال قبل از اینکه بر پیغمبر نازل شود بر او الحام شده بود واو در قصیده ای که گویا هنوز هم موجود است آن را آورده بود او این قصیده را نزد پیامبر می خواند وپیامبر می فرماید:اقراالقران قبل ان تنزیل
همچنین روایت دیگری که در نهج البلاغه هم آمده است:
و از او درباره شاعرترین شاعران پرسیدند، آن حضرت علیه السلام چنین فرمود:
آنان در میدانی که آن را نهایتی که آن را نهایتی بود نتاخته اند تا خط پایانش شناخته شود و اگر به ناچار در این باره باید داوری کرد، پادشاه بسیار گمراه است .
گوید: مقصودش امروالقیس ‍ است .
ابن ابی الحدید در شرح این سخن نخست مطلبی را از امالی ابن درید نقل می کند که متضمن گفتگوی امیرالمؤ منین علیه السلام با اصحابش در این باره است و سپس بحثی در هیجده صفحه در مورد اختلاف دانشمندان در برتری دادن شاعری به شاعر دیگر آورده است که بحثی ادبی است ، ابن ابی الحدید در ادامه ابوالفرج اصفهانی را در کتاب الاغانی نقل کرده است و سپس ‍ سخنانی از ابن سلام و احنف را آورده است که هر یک یکی از شاعران را بر دیگری ترجیح داده اند، ضمن بحث خود روایاتی هم آورده است که به ترجمه یکی بسنده می شود.
عوانه از حسن بصری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله به حسان بن ثابت فرمود: شاعرترین عرب کیست ؟ گفت : کبود چشمان قبیله بنی قیس . فرمود: در مورد قبیله از تو نپرسیدم بلکه در مورد یک مرد از تو پرسیدم . گفت : ای رسول خدا، مثل شعر و شاعران مثل ناقه ای است که او را کشته باشند و امروالقیس بن حجر خود را رسانده و کوهان و همه گوشتهای خوب آن را برای خود برداشته است پس از او افرادی از قبیله ها اوس و خزرج آمده اند و دیگر قسمتهای درخور آن را برداشته اند و دیگر اعراب آمده اند و لاشه آن را پاره پاره کرده و برگفته اند تا آنجا که فقط چرک و خون باقی ماند، آن گاه عمرو بن تمیم و نمر بن قاسط آمدند و آن را برداشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آن گاه مرد - امروالقیس - در این دنیا مردی نامور و به ظاهر شریف است ولی در قیامت سخت گمنام است و پرچم شاعران به سوی دوزخ بر دوش اوست .
بن ابی الحدید سپس می گوید: اینکه امیرالمؤ منین علیه السلام درباره امروالقیس الملک الظلیل فرموده است به سبب آن است که او در شعر خود انواع فسق و تباهی را آشکارا بیان کرده است و ضلیل صیغه مبالغه است . آن گاه نمونه هایی از اشعار امرولقیس را که در آن به تبهکاری و تجاوزهای جنسی خود اقرار کرده است آورده است .
● بازار عکاظ
بازارعکاظ که گویا نزدیک شهر طایف بود باید بر وزن غبار یا قباد خوانده می شود و در دنیای قدیم خاورمیانه شهرت بین المللی داشته و بزرگترین بازار عربستان بوده است .
در کتابی به نام" عایشه بعد از پیغمبر" که محتویات اصلی آن تحقیقات رئیس پولیس مخفی معاویه به نام (ثابت بن ارطاة ) در باره " عایشه " زن حضرت محمد (ص) است
شنفره (شاعری که راهزن بود) در دیداری با ثابت بن ارطاة داشت خاطراتش را از بازار عکاظ این گونه تعریف می کند:
من در بیابان جز هنگامی که به (شام) میرفتم،وسیله تجدید جامه نداشتم و گاهی اتفاق می افتاد که در فصل افتتاح بازار مکاره عکاظ جامه من در بیابان ژنده ،سوار بر شتر،قدم ببازار می گذاشتم،همین که مردم مرا بالای شتر می دیدند غریو بر می آوردند که شنفره آمد ... شنفره امد .آنوقت بین بازرگانان عرب که در آن بازار متاع خود را برای فروش عرضه می کردند یا بازرگانان عرب که آمده بودند کالا خریداری کنند رقابت شروع میشد که کدام یک مرا به خیمه خود ببرند و بمن لباس نو بپوشانند و غذای لذیذ بخورانند و من ناگزیر بودم که برای خاتمه دادن بمناقشه بازرگانان،میزبان خود را انتخاب کنم .
بعد از آنکه لباس نو برمن می پوشانیدند و غذا می خوردم عازم بازار میشدم و گوش به ا شعارم میدادند و طوری شعرهای مرا میشنیدند که پنداری با تمام مسامات بدن خود اشعار مرا می شنوند .
اطراف جوانان که بر زمین نشسته بودند،سالخورده گان قرار می گرفتند و آنها هم گوش به ا شعار من می دادند.
من اشعار خود را در بیابان می سرودم و آنچه سروده میشد،چیزهایی بود که میدیدم و می شنیدم و خود عامل آن بودم .وقتی با اشعار خود می گفتم که چگونه به کاروانیان حمله می کنم و مردان را از دم تیغ می گذرانم و زنهای آنها را بیوه و فرزندانشان را یتیم می کنم جوانان از فرط هیجان فریاد میزدند و مردان جا افتاده و سالخورده گان تکان می خوردند.
ای (ثابت بن ارطاة) روزی که من در بازار عکاظ شعر می خواندم تا موقعی که اشعار من ادامه داشت قسمتی از بازار که اعراب در آن بودند تعطیل میشد یعنی نه فروشنده چیزی میفروخت و نه خریدار میخرید زیرا با یع و مشتری معاملات خود را رها مینمودند و اطراف مرا می گرفتند تا اشعارم را بشنوند.فقط سوداگران سوریه و یمن و بین النهرین و اناطولی و سایر کشورهای خارجی بکار ادامه می دادند چون آنها به اندازهِ ما اعراب جزیره العرب به شعر علاقه نداشتند .
...در دوره جوانی ما ،بازار مکاره (عکاظ) فقط یک مرکز بزرگ تجارت نبود بلکه یک نمایشگاه عظیم و یک تفریحگاه وسیع و یک مجتمع بسیار جالب توجه ادبی و شهری بشمار می آمد که دیگرنظیرش در عربستان دیده نخواهد شد .
هرنوع وسیله تفریح که می خواستند در بازار مکاره(عکاظ) وجود داشت و هرکس می توانست مطابق میل و ذوق خود در آنجا تفریح و عیش کند.در ظرف ماه های حرام، در بازار مکاره(عکاظ) آنقدر شراب نوشیده میشد،که تمام سال در سراسر عربستان شاید به اندازه نمی نوشیدند .
در موقع تشکیل بازار مکاره نه فقط زن های زیبا و جلف از سراسر عربستان به آن بازار می رفتند تا اینکه سودمند شوند،بلکه زنهای زیبای ممالک شام و آسیای صغیر و بین النهرین و مصر هم در آن بازار گرد می آمدند.
هر مرد هرنوع زن بهر شکل و قامت و اندام که می خواست در آن بازار میافت آنهم نه بقیمت گزاف و کمرشکن .
بازار مکاره(عکاظ) برای این بوجود آمده بود که در آنجا تمام کالاها،از جمله زن،به بهای ارزان در دسترس خریداران قرار بگیرد و در آن بازار فقط یک کالا را گران می فروختند و آن هم عبارت بود از کالای شعر و ادب .
اگر تو قدم به بازار مکاره(عکاظ) می گذاشتی تا چشم تو کار می کرد خیمه می دید و طناب خیمه ها در سراسر دشت وسیع (عکاظ)به هم وصل میشد و صدها دستگاه طباخی برای ملل گوناگون که با آن بازار می امدند غذایی مطابق تمایل ذایقه آنها طبخ می کردند و بیست نوع شراب و فقناع (آبجو) در آن بازار بمردم فروخته می شد.
در عکاظ قبیله ای زنده گی می کرد بهمین اسم و رئیسی داشت که رئیس افتخاری بازار مکاره بشمار می آمد.
از آن جهت می گویم که وی رئیس افتخاری بود که آن مرد نمی توانست به تنهایی بازار (عکاظ) را اداره نماید و هرسال برای اداره آن بازار یک مجمع بوجود می آمد که طرز انتخاب اعضای آن مطابق شرایع و سنن معلوم بود،ولی رئیس قبیله (عکاظ)عنوان ریاست بازار را داشت.

علی قلی زاده

مطالب مرتبط

یک پنجره برای من کافی‌ست...

یک پنجره برای من کافی‌ست...
به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم... زمستان به همان اندازه که مهربان است، بی‌رحم هم هست. به همان اندازه که مهربان است تا شاعری به نام فروغ فرخزاد را در سال یک‌هزار و سیصد و سیزده شمسی در یکی از روزهای سرد دی‌ماه به‌دنیا بیاورد، به همان اندازه بی‌رحم است تا در یکی از روزهای سرد بهمن صحنه غمگین یک تصادف را به ۳۲ سالگی فروغ هدیه کند و گورستان ظهیرالدوله آرامگاه غمگین شاعری باشد که کلماتش در سال‌های کوتاه آن زندگی شاعرانه، ابدیتی از شعر را خلق کنند... شاید فروغ وقتی ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد، نمی‌دانست همان هفته صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا می‌شوند که چندی بعد به اوج شهرت می‌رسد و آثارش هواخواهان بسیار می‌یابد؛ در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌پروایی و دریدن پرده ریاکاران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت». فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی نبوغ خود را در کلمات به رخ کشید و در دفترهای «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد» این حیرت را چون هدیه‌ای ابدی به مخاطبان قرن‌های پس از خود هدیه کرد... فصل اول: اسیر فروغ در سال ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، نویسنده ایرانی ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر شد. نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نه‌تنها به خاطر این‌که از طرف فروغ نوشته شده‌اند، خواندنی است، بلکه گویای شرایط جامعه آن روز ایران است و فکر می‌کنم بعدها شاید فروغ به چنین روزهایی می‌اندیشید وقتی می‌گفت: «من از آدم‌هایی نبودم که وقتی می‌دیدم سر یک نفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نمی‌شکست، معنی سنگ را نمی‌فهمیدم...» فصل دوم: دیوار پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آن‌که زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و موزه می‌رفت و در این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا و آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم آورد اما هنوز خاطره تلخ ازدواج پیشین خود را از یاد نبرده بود و با دلسردی روزهایش را می‌گذراند. حتماً همین‌جاست که فروغ می‌گوید: «من تنبل هستم، خیلی تنبل هستم. همیشه از جنبه‌های مثبت وجود خودم فرار می‌کنم و خودم را می‌سپارم به دست جنبه‌های منفی آن. به هر حال این حالت‌ها نمی‌توانند در شعر آدم بی‌تاثیر باشند. شب که می‌خواهم بخوابم، از خودم می‌پرسم امروز چه کردی؟ می‌خواهم بگویم عیب کار من در این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد و خیلی سریع‌تر رشد کند اما من احمق به عوض این‌که کمکش کرده باشم، جلویش را گرفته‌ام؛ با تنبلی و هرز رفتن، با شانه بالا انداختن و نومیدی‌های خیلی فیلسوفانه و دلسردی‌هایی که حاصل تنگ‌فکری و توقعات احمقانه داشتن از زندگی است». فصل سوم: عصیان زمان گذشت و فروغ باید فروغ می‌شد؛ فروغی که جرقه‌های نبوغش تنها نشانه‌های نخستین یک تولد بود. ابراهیم گلستان در ادبیات ایران نام آشنایی است و شاید همین نام است که باید آتش این جرقه را شعله‌ور کند. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم «خانه سیاه است» را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده، بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه منتشر کرد که افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. اما فروغ در جست‌وجوی افتخارات رسمی‌ نبود و خود در مصاحبه‌ای درباره این جایزه گفت: «این جایزه برایم بی‌تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم، از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است...». آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. او در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند و لابد برای همین روزهاست کلماتی را که بعدها در این سطرها کنار هم می‌چیندشان: «من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش، دیدم کلمه لازم دارم، کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم می‌مردم. اما نترسیدم... من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم، هر کلمه‌ای روحیه خاص خودش را دارد، همین‌طور اشیا. به من چه که تا به حال شاعر فارسی‌زبانی مثلاً کلمه انفجار را در شعرش نیاورده است، من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر می‌گویم، دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت بکنم». فروغ پس از این دوره مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت. فصل چهارم: تولدی دیگر و او سرود: «دست‌هایم را در باغچه خواهم کاشت/ می‌دانم سبز خواهد شد/ می‌دانم/می‌دانم...» و این نهال سبز شد، این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت؛ در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی‌ سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. «تولدی دیگر» حادثه‌ای فراموش‌نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز درباره این کتاب می‌گوید: «من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره این اعتقاد هم خیلی کوتاه است، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده‌لوحانه می‌آید. من از کتاب «تولدی دیگر» ماه‌ها است که جدا شده‌ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر تولدی دیگر می‌شود شروع کرد». فروغ باید متولد می‌شد تا تولدی دیگر را بیافریند، باید می‌آمد تا آن کلمات بی‌نظیر را خلق کند. باید به دنیا می‌آمد تا یکی باشد که این حرف‌ها را از دهانش بشنویم: «من نمی‌توانم وقتی می‌خواهم از کوچه‌ای حرف بزنم که پر از بوی ادرار است، لیست عطرها را جلویم بگذارم و معطرترینشان را برای توصیف این بو انتخاب کنم. این حقه‌بازی است. حقه‌ایست که اول آدم به خود می‌زند، بعد هم به دیگران. آدم باید به یک حدی از شناسایی لااقل در کارش برسد. شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم که رفتار روزانه‌شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد؛ یعنی فقط وقتی شعر می‌گویند، شاعر هستند. بعد تمام می‌شود، دومرتبه می‌شوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ‌فکر بدبخت حسود حقیر...». او بعدترها می‌گوید: «وقتی به کتاب تولدی دیگر نگاه می‌کنم، متاسف می‌شوم. حاصل چهار سال زندگی خیلی کم است. من ترازو به دست نگرفته‌ام و شعرهایم را وزن نمی‌کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم». فصل آخر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... «ایمان بیاوریم/ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد/ ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل/ به داس‌های واژگون‌شده بیکار/ و دانه‌های زندانی/ نگاه کن که چه برفی می‌بارد...» و باید ایمان آورد به کلماتی که برای نخستین‌بار جهانی را می‌سازند. باید ایمان آورد به آنچه که به لفظ در می‌آید و به آهنگ ادا می‌شود و سرانجام آرامت می‌کند... فروغ تنها شاعر نبود. نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو» و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی» را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده است. ترجمه «ژان مقدس» که شرح زندگی ژاندارک است، به این منظور بود که در این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش در آن نقش ژاندارک را بازی کند. در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده اشعار او چاپ شد. در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود را تهیه کرد. در همان سال «برناردو برتولوچی» کارگردان شهره موج نو ایتالیا به تهران آمد و یک‌ربع ساعت از زندگی فروغ فیلم ساخت. در سال ۱۳۴۵ فروغ یک‌بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم «مولف» در شهر «پذارو» شرکت کرد. در همین سال کشور سوئد به او پیشنهاد ساخت فیلم را داد و از چهار کشور آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند... فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و به او احترام می‌گذاشت. فروغ شاید دیگر به نبوغش در کلمات ایمان آورده بود وقتی می‌گفت: «کسی که کار هنری می‌کند، باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافت‌ها، فکرها و حس‌هایش عمومیت بخشد» و نوشت: «ای دوست، ای برادر، ای همخون، وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس» و سرانجام سرمای بی‌رحم زمستان در بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۳۴۲، در جاده دروس- قلهک تهران از راه رسید اما فروغ خیلی پیشتر از اینها، شعر خود را برای مرگ سروده بود: «به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...». «و خاک، خاک پذیرنده، اشارتی‌ست به آرامش

وبگردی
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو - تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو در اعتراض به وضعیت ارز
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!