سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ / Tuesday, 20 February, 2018

امروالقیس( ابوالحارث حندج بن حجر کندی)


امروالقیس( ابوالحارث حندج بن حجر کندی)
اگر شعرای عرب را به ۴ دسته اصلی شعرای دوره جاهلیت ، مخضرمین ، شعرای اسلامی و محدثون تقسیم کنند ؛ امروالقیس جزو گروه اول یعنی شعرای دوره جاهلیت است که یکی از هفت شاعر معلقات بوده است.
وی چنان قدرتمند است و شعرش چنان در دل عربها جای گرفته که به رغم همه‌ی کج روی‌هایش پارسایان مسلمان هم چندان به ستیز با او برنخاسته و شعرش را تحریم نکرده‌اند. اما در اخبار زندگانی او مطلقا هیچ موضوعی یافت نمی‌شود که بتوان به آن اعتماد کرد.
در اشعارش نیز هیچ بیتی نیست که بتوان قاطعانه برصحت آن به همان شکل نقل شده اطمینان یافت. انبوه روایاتی که درباره‌ی امرالقیس می‌توان گرد آورد که به زبان عربی شامل چندین مجلد می‌شود ولی درآنها همه چیز درهاله‌ای ازابهام فرورفته و رنگ افسانه برهمه‌ی آنها غالب است.
زندگی نامه‌ی امرالقیس اگر بتوان چنین نامی برمجموعه‌ی آن روایات نهاد درحقیقت از قرن سوم قمری ( نهم میلادی) درکتب ادب مانند آثار ابن قتیبه، ابن سلام و ابولفرج اصفهانی گرد آمده است.
همین‌طور در فرهنگ‌نامه‌هایی مانند طبری، ابن اثیر، ابن فارس و...
درزندگینامه‌ی امرعلاوه بر خطوط تاریخی که ممکن است برواقعیات منطبق باشد، افسانه‌ها را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت زیرا بیشتر همین افسانه‌هاست که مورد توجه مردم عادی و حتی ادیبان قرار گرفته، در ادبیات اسلامی تاثیر فراوان گذاشته و صدها اشاره‌ی ادبی و استعاره و کنایه بر دوششان نهاده، چندان که بدون اطلاع از آنها بسیاری از عبارات قابل فهم نخواهد بود.
کلمه‌ی امرالقیس خود کمی مبهم است. آیا مراد از آن «خدمتگزار بت قیس» است یا « امیر قبیله‌ی قیس» ؟ به هرحال شاعر خود را امر القیس خوانده است اما ادیبان عرب برآنند که این لفظ باید نوعی لقب باشد و به همین سبب به دنبال نام واقعی او می‌گردند و این نامها را مطرح می کنند: حندج، عدی، ملیکه و سلیمان ابوالحارث حندج بن حجر کندی .
● زندگی نامه امروالقیس
امرو القیس احتمالا در سرزمین بنی اسد زاده شد و شاید نامهای محل در نخستین اشعارش بر این امر دخالت داشته باشد اما به روایت ابن حبیب مورخ مشهور عرب، او در حصن مشقر در یمامه یا حصنی در بحرین که هردو در قلمرو دولت کنده قرار داشتند کودکی را گذرانده است.
پدرش حجر ملقب به آکل المرار که امیر کنده بود او را در جوانی از خود راند. علت این کار مانند دیگر امور در زندگی شاعر روشن نیست. گرچه برخی از نویسندگان اموری چون شاعری و عشق‌ورزی اورا سبب رانده شدنش دانسته‌اند. درهر حال شاعر برای بار نخست سرگردان بیابان‌ها شد و به جماعتی آواره پیوست.
روایت مشهوری حاکی از آنست که وی همچنان سرگردان بود تا آنکه پدرش به دست بنی اسد کشته شد و شاعر برای انتقام خون پدر از بنی اسد به قبایل مخالف پیوست. حکایت جنگ و گریزهای او دراینجا بسیار مفصل و سخت متناقض است.
می گویند امر شرابی کهنه داشت که همیشه آنرا باخود به جنگ می‌برد ولی آنرا برخود حرام کرده بود تا وقتی که خونبهای پدرش را بگیرد. از اینجا به بعد زندگی قیس با تحولات زیادی روبرو شد و از چگونگی آن مدارک زیادی در دست نیست. برخی می‌گویند که او پس از پیروزی در نوشیدن شراب کهنه زیاده‌روی کرد و درحالت مستی شعری سرود و از دنیا رفت.
برخی دیگر می‌گویند به صاحب قصری معروف در تیماء پناهنده شد ولی با حیله‌ی افراد آن قصر دوباره آواره گشت. چیزی که درهمه‌ی این روایات گوناگون مشترک می‌نماید، سروده شدن شعر مرگ توسط امر است که به وجود همان نیز می‌توان شک داشت.
ابوالفرج در کتاب خود شرح می‌دهد که شاعر آواره و مجروح سرانجام به آنقره رسید و درپای کوهی به نام عسیب برزمین افتاد و چون دریافت که زندگی‌اش رو به پایان است، شعرمرگ را در قصیده‌ای پانزده بیتی سرود.
● امروالقیس واقعیت یا افسانه؟
ادیبان مشهوری همچون" طه حسین" تمام روایات مربوط به امروالقیس را مردود شمرده و شعر اعراب جاهلی را رد کرده اند، چنانکه کلا هویت شاعر زیر سوال می‌رود.
"طه حسین" مشهورترین شعر امرو القیس یعنی "معلقه" را نیز آکنده از جعلیات می‌داند، همچنین افسانه‌ی آویختن معلقات به دیوار کعبه را نیز به کلی نادیده می‌گیرد زیرا خود این افسانه هم در زمانهای متاخر پدیدار شده است.
باید گفت در درون قصیده ترتیب ابیات سخت بی‌سامان است و به همین سبب خاور شناسان این شعر را فاقد وحدت موضوعی می‌دانند.
در معلقه‌ی امرو القیس ماجرای عشقبازی‌ها نسبتا گسترده است و داستانهای چند دیدار عاشقانه و گفتگو با معشوق را نیز دراین قصیده و قصیده‌ی "الا انعم صباحا" می‌توان یافت. این قصاید بی‌تردید مربوط به دوره‌ی اسلامی‌اند و تحت تاثیر شعر عاشقانه‌ی عمر ابن ابی ربیعه ساخته شده‌اند.
همین انتقاد‌های "طه حسین" همراه با حملات تند دیگری که به اساس شعر جاهلی وارد آمد ، شور و شری عظیم در کشورهای عربی به پا کرد و گروهی خشمگینانه به دفاع از میراث ملی برخاستند و سرانجام – دست‌کم درزمینه‌ی سیاسی و اجتماعی- اورا محکوم کردند.
دیوان امرو القیس را نخستین بار دوسلان در پاریس در سال ۱۸۳۷میلادی انتشار داد و اساس کار او نیز روایت شنتمری از دیوان شش شاعر بزرگ جاهلی بوده است.
همچنین روایات دیگری از این دیوان به دست بطلمیوس بارها در کشورهای شرقی از جمله ایران به چاپ رسید (مثلا تهران ۱۲۷۲ و تبریز ۱۳۰۳ چاپ سنگی)
● نگاهی به معلقه امر
معلقه امر شامل قصیده‌ای ۸۰ بیتی است که به معنی لغوی سینه‌ریز، گردن‌آویز و گلوبند می‌باشد و نه "آویخته شده به دیوار کعبه" و بی‌تردید دراین قصیده که غالبا صحت انتسابش را به امرو القیس قطعی پنداشته‌اند باز بسیاری از ابیات را باید کنار نهاد مثل ابیات ۵۹ تا ۶۲ را... اما به هرحال هیچ قصیده‌ای درادبیات عرب نمی‌توان یافت که بتواند تا این حد زیر خاکی باشد، همراه با افسانه‌های دیرین و خیالهای دل‌انگیز.
او نخستین کسی است که زنان را به آهوان سفید تشبیه کرده، نخستین کسی که سوار براسب مشهور دیوکش به شکار رفته و نخستین و نخستین و نخستین...
نیمه‌ی اول قصیده شعری عاشقانه و شامل چند تصویر بسیار معروف است مثل گریه بر ویرانه‌های منزلگه یار، شب، ستارگان و... نیمه‌ی بعدی نیز شرحی از شکار و صحنه‌ی باران و آذرخش. این شعر به زبانهای مختلف جهان ترجمه شده است. کهن ترین ترجمه به زبان لاتینی توسط وارنر (لیدن۱۷۴۸م) و ترجمه‌ی انگلیسی آن به قلم جونز (لندن ۱۷۸۲م) صورت گرفت. دو ترجمه هم به فارسی از آن منتشر شده که یکی از آن عبدالمحمد آیتی (درمعلقات سبع، تهران، ۱۳۴۰ش) و دیگری از کاظم برگ نیسی (دریادنامه‌ی بهار، تهران، انجمن مفاخر فرهنگی) می‌باشد.
متاسفانه هیچ کدام از اشعار قطعی منسوب به امر به فارسی ترجمه نشده (به جز چند بیت در دیوان منوچهری دامغانی)
فقط خود گربه می‌داند که زنده بوده یا نه...
● حقیقتی که نمی توان نادیده گرفت!
امره القیس یا به قول اعراب ملک الذل(پادشاه تاریکی)با وجود اینکه هیچوقت اسلام نیاورد ؛ اما نقل است که در یکی از قصائدش چند آیه از سوره ی زلزال قبل از اینکه بر پیغمبر نازل شود بر او الحام شده بود واو در قصیده ای که گویا هنوز هم موجود است آن را آورده بود او این قصیده را نزد پیامبر می خواند وپیامبر می فرماید:اقراالقران قبل ان تنزیل
همچنین روایت دیگری که در نهج البلاغه هم آمده است:
و از او درباره شاعرترین شاعران پرسیدند، آن حضرت علیه السلام چنین فرمود:
آنان در میدانی که آن را نهایتی که آن را نهایتی بود نتاخته اند تا خط پایانش شناخته شود و اگر به ناچار در این باره باید داوری کرد، پادشاه بسیار گمراه است .
گوید: مقصودش امروالقیس ‍ است .
ابن ابی الحدید در شرح این سخن نخست مطلبی را از امالی ابن درید نقل می کند که متضمن گفتگوی امیرالمؤ منین علیه السلام با اصحابش در این باره است و سپس بحثی در هیجده صفحه در مورد اختلاف دانشمندان در برتری دادن شاعری به شاعر دیگر آورده است که بحثی ادبی است ، ابن ابی الحدید در ادامه ابوالفرج اصفهانی را در کتاب الاغانی نقل کرده است و سپس ‍ سخنانی از ابن سلام و احنف را آورده است که هر یک یکی از شاعران را بر دیگری ترجیح داده اند، ضمن بحث خود روایاتی هم آورده است که به ترجمه یکی بسنده می شود.
عوانه از حسن بصری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله به حسان بن ثابت فرمود: شاعرترین عرب کیست ؟ گفت : کبود چشمان قبیله بنی قیس . فرمود: در مورد قبیله از تو نپرسیدم بلکه در مورد یک مرد از تو پرسیدم . گفت : ای رسول خدا، مثل شعر و شاعران مثل ناقه ای است که او را کشته باشند و امروالقیس بن حجر خود را رسانده و کوهان و همه گوشتهای خوب آن را برای خود برداشته است پس از او افرادی از قبیله ها اوس و خزرج آمده اند و دیگر قسمتهای درخور آن را برداشته اند و دیگر اعراب آمده اند و لاشه آن را پاره پاره کرده و برگفته اند تا آنجا که فقط چرک و خون باقی ماند، آن گاه عمرو بن تمیم و نمر بن قاسط آمدند و آن را برداشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آن گاه مرد - امروالقیس - در این دنیا مردی نامور و به ظاهر شریف است ولی در قیامت سخت گمنام است و پرچم شاعران به سوی دوزخ بر دوش اوست .
بن ابی الحدید سپس می گوید: اینکه امیرالمؤ منین علیه السلام درباره امروالقیس الملک الظلیل فرموده است به سبب آن است که او در شعر خود انواع فسق و تباهی را آشکارا بیان کرده است و ضلیل صیغه مبالغه است . آن گاه نمونه هایی از اشعار امرولقیس را که در آن به تبهکاری و تجاوزهای جنسی خود اقرار کرده است آورده است .
● بازار عکاظ
بازارعکاظ که گویا نزدیک شهر طایف بود باید بر وزن غبار یا قباد خوانده می شود و در دنیای قدیم خاورمیانه شهرت بین المللی داشته و بزرگترین بازار عربستان بوده است .
در کتابی به نام" عایشه بعد از پیغمبر" که محتویات اصلی آن تحقیقات رئیس پولیس مخفی معاویه به نام (ثابت بن ارطاة ) در باره " عایشه " زن حضرت محمد (ص) است
شنفره (شاعری که راهزن بود) در دیداری با ثابت بن ارطاة داشت خاطراتش را از بازار عکاظ این گونه تعریف می کند:
من در بیابان جز هنگامی که به (شام) میرفتم،وسیله تجدید جامه نداشتم و گاهی اتفاق می افتاد که در فصل افتتاح بازار مکاره عکاظ جامه من در بیابان ژنده ،سوار بر شتر،قدم ببازار می گذاشتم،همین که مردم مرا بالای شتر می دیدند غریو بر می آوردند که شنفره آمد ... شنفره امد .آنوقت بین بازرگانان عرب که در آن بازار متاع خود را برای فروش عرضه می کردند یا بازرگانان عرب که آمده بودند کالا خریداری کنند رقابت شروع میشد که کدام یک مرا به خیمه خود ببرند و بمن لباس نو بپوشانند و غذای لذیذ بخورانند و من ناگزیر بودم که برای خاتمه دادن بمناقشه بازرگانان،میزبان خود را انتخاب کنم .
بعد از آنکه لباس نو برمن می پوشانیدند و غذا می خوردم عازم بازار میشدم و گوش به ا شعارم میدادند و طوری شعرهای مرا میشنیدند که پنداری با تمام مسامات بدن خود اشعار مرا می شنوند .
اطراف جوانان که بر زمین نشسته بودند،سالخورده گان قرار می گرفتند و آنها هم گوش به ا شعار من می دادند.
من اشعار خود را در بیابان می سرودم و آنچه سروده میشد،چیزهایی بود که میدیدم و می شنیدم و خود عامل آن بودم .وقتی با اشعار خود می گفتم که چگونه به کاروانیان حمله می کنم و مردان را از دم تیغ می گذرانم و زنهای آنها را بیوه و فرزندانشان را یتیم می کنم جوانان از فرط هیجان فریاد میزدند و مردان جا افتاده و سالخورده گان تکان می خوردند.
ای (ثابت بن ارطاة) روزی که من در بازار عکاظ شعر می خواندم تا موقعی که اشعار من ادامه داشت قسمتی از بازار که اعراب در آن بودند تعطیل میشد یعنی نه فروشنده چیزی میفروخت و نه خریدار میخرید زیرا با یع و مشتری معاملات خود را رها مینمودند و اطراف مرا می گرفتند تا اشعارم را بشنوند.فقط سوداگران سوریه و یمن و بین النهرین و اناطولی و سایر کشورهای خارجی بکار ادامه می دادند چون آنها به اندازهِ ما اعراب جزیره العرب به شعر علاقه نداشتند .
...در دوره جوانی ما ،بازار مکاره (عکاظ) فقط یک مرکز بزرگ تجارت نبود بلکه یک نمایشگاه عظیم و یک تفریحگاه وسیع و یک مجتمع بسیار جالب توجه ادبی و شهری بشمار می آمد که دیگرنظیرش در عربستان دیده نخواهد شد .
هرنوع وسیله تفریح که می خواستند در بازار مکاره(عکاظ) وجود داشت و هرکس می توانست مطابق میل و ذوق خود در آنجا تفریح و عیش کند.در ظرف ماه های حرام، در بازار مکاره(عکاظ) آنقدر شراب نوشیده میشد،که تمام سال در سراسر عربستان شاید به اندازه نمی نوشیدند .
در موقع تشکیل بازار مکاره نه فقط زن های زیبا و جلف از سراسر عربستان به آن بازار می رفتند تا اینکه سودمند شوند،بلکه زنهای زیبای ممالک شام و آسیای صغیر و بین النهرین و مصر هم در آن بازار گرد می آمدند.
هر مرد هرنوع زن بهر شکل و قامت و اندام که می خواست در آن بازار میافت آنهم نه بقیمت گزاف و کمرشکن .
بازار مکاره(عکاظ) برای این بوجود آمده بود که در آنجا تمام کالاها،از جمله زن،به بهای ارزان در دسترس خریداران قرار بگیرد و در آن بازار فقط یک کالا را گران می فروختند و آن هم عبارت بود از کالای شعر و ادب .
اگر تو قدم به بازار مکاره(عکاظ) می گذاشتی تا چشم تو کار می کرد خیمه می دید و طناب خیمه ها در سراسر دشت وسیع (عکاظ)به هم وصل میشد و صدها دستگاه طباخی برای ملل گوناگون که با آن بازار می امدند غذایی مطابق تمایل ذایقه آنها طبخ می کردند و بیست نوع شراب و فقناع (آبجو) در آن بازار بمردم فروخته می شد.
در عکاظ قبیله ای زنده گی می کرد بهمین اسم و رئیسی داشت که رئیس افتخاری بازار مکاره بشمار می آمد.
از آن جهت می گویم که وی رئیس افتخاری بود که آن مرد نمی توانست به تنهایی بازار (عکاظ) را اداره نماید و هرسال برای اداره آن بازار یک مجمع بوجود می آمد که طرز انتخاب اعضای آن مطابق شرایع و سنن معلوم بود،ولی رئیس قبیله (عکاظ)عنوان ریاست بازار را داشت.

علی قلی زاده

مطالب مرتبط

تولد ملای روم و بلخ مبارک باد


تولد ملای روم و بلخ مبارک باد
خوشحالم که هشتصدمین سال تولد ملای روم و بلخ را که مثل بیدل، توان زبان و شعر پارسی را در اعلای درجه امکان خود به نمایش گذاشته و جادوی کلامش توانسته هر مضمونی را که اراده کند به ناخودآگاه جهانیان تحمیل کند، به همه جهانیان فرهنگ دوست و به ویژه هم وطنان عزیز تبریک بگویم. مولانا بی شک بزرگ ترین دهان تغزل و سرایشگر غنایی - عرفانی جهان است.
رودی زاینده و سرریزکننده که نو به نو تمام لحظه های زندگی اش در قله های گدازان و استخوان سوز عشق گذشته و تنها کسی است که توانسته شرح این سوز و گداز را لحظه به لحظه ثبت کند. از سرایندگان بزرگ، کمتر کسی جرات آن را به خود داده که به شاعری او رشک برد. والت ویتمن «برگ های علف» خود را وامدار اوست. اما به عشق مولانا می توان رشک برد و از او آموخت. بسیار شنیده ایم که گفته اند خوشا او که چنین عشقی را مقتدرانه تجربه کرده است.
«ابرمرد» نیچه، شاید تلاشی غربی برای رسیدن به «انسان کامل» مولانا باشد و همین شباهت دور، وسوسه تعمق پژوهشگری را بیدار می کند؛ از منظر گذار از مدرنیته و پیوند آن با گنجینه های سنت، آنچه ما را در مورد او به تامل وامی دارد- غیر از تاثیر «انسان کامل» بر داستان نویسی، شعر و خود- زندگینامه نویسی معاصر، یعنی تسلط «متکلم وحده» عبوس و نادیده انگاشتن «حضور دیگری»- که در مقاله «جادوی رئالیسم یا رئالیسم جادویی»، مجله نامه، شماره ۳۷ بررسی شده - سلوک عرفانی پیشنهادی اوست. سلوک روحی مولانا گویی برای فرشتگان آسمانی نوشته شده، والا بشر خاکی سلوک او را سخت دیریاب می بیند و این سختا، فقط به خاطر پیچیدگی روحی او نیست، بلکه از تناقضات درونی این سلوک سرچشمه می گیرد. مولانا سرایش شعر را از چهل سالگی به بعد آغاز می کند و تا آن زمان از تنعم های زمینی و از جمله از داشتن نعمت همسر و فرزند بی بهره نبوده است. ولی چهره آرمانی و خیالینی که از اشعار او به دست می آید، نوعی استغنای پرهیزکارانه را القا می کند که ویژگی های شاعر را از زندگانی طبیعی و تجربه های همه سنین مختلف بشری متمایز جلوه می دهد. خواننده او وقتی با داستان «کنیزک و زرگر» رو به رو می شود و می خواند؛
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
یادش می رود که مولانا چهل سال بدون هیچ گونه ممانعتی از عشق بی دریغ زنانی که- شاید آن طور که از داستان های حول و حوش او برمی آید - قدر ناشناخته به پایش ریخته شده، بهره مند بوده است. سختای سلوک عرفان پیشنهادی او در شعری که مانیفست فلسفی و شاعری اوست بیشتر آشکار می شود؛
آن نفسی که با خودی، یار چو خار آیدت
آن نفسی که بی خودی، یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی، خود تو شکار پشه ای
وان نفسی که بی خودی، پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی، بسته ابر غصه ای
وان نفسی که بی خودی، مه به کنار آیدت
جمله ناگوارشت، از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی، جمله گوار آیدت...
این نوع شیوه ، «بی عملی» یا «ناعملی» که به مرحله nonaction در آیین ذن شباهت دارد، ظاهراً همان پرهیز و گریز از تنعمات را تبلیغ می کند و ریاضت کشی رهبانیت را به موجه ترین شکل تئوریزه می کند تا بالمآل «فقرا» را در جایگاه و محدوده خود سکنی دهد. برای بازاریان و متمولان که گرد مولانا را گرفته اند این مانیفست شکلی دارد زیبا و آرمانی.
ولی برای فقرا محتوایی کمرشکن و گیج کننده را تحمیل می کند. بدون آنکه بخواهیم به تداخل معیارهای امروزین و دیروزین دامن بزنیم، ناچار باید بر اقتدارگرایی موثر و پنهان کلان -روایت مولانا، که از طریق جادوی کلام او ناخودآگاه بر ذهن چیره می شود، تامل کنیم. چرا که نه تنها با زندگی روزمره ما، بلکه با کهن الگو های ذهن هنرمندان ایرانی عجین شده است.
همان طور که مولانا در داستان «خضر و موسی» جانبدارانه خنجر بر گلوی طفلی می نهد که در آینده «کافر» خواهد شد، با جادوی شعر، اقتدارگرایی کلی بافانه یی را بر ذهن مخاطب چیره می کند که با سلطه گری های فرهنگی ما هم ریشه است. مولانا در کلان - روایت خود بارها پیروان مذاهب دیگر را با کلمات تحقیر آمیزی چون «گبر، جهود و ترسا» سرکوب می کند و در لوای عرفان هم مثل یک شریعت گرای «پشمینه پوش تندخو» و خشن، بر جنگ هفتاد و دو ملت راه می گشاید.
من روزی خدمت آقای دکتر دینانی این مساله را پرسیدم که اگر مولانا را عارف بزرگ ایرانی بدانیم و دانته را، به تایید حضرت دینانی، عارف بزرگ مسیحی بشناسیم، آیا هیچ وفاق و وحدتی بین این دو عارف وجود دارد؟ (توضیح اینکه دانته، ابوعلی سینا، شارح عرفان ایرانی را به جرم کالبدشکافی به گمان خود مجوٌز تشرف به «پارادیز» خیالین خود نمی دهد.) آیا مولانا در دیدار احتمالی خود با دانته، گلوی دانته آلیگری، این عارف عبوس و خشک اندیش ایتالیایی را پاره نمی کند؟
این کار احتمالاً از او برمی آید چرا که اقتدارگرایی مولانا به کمک جادوی کلام، بارها چنین احکامی را در متن مثنوی معنوی و هم در غزلیات شمس صادر فرموده است. برای من این پرسش مطرح است که آیا تمام مراحل زندگی مولانای بزرگ با مناسک عرفانی و آیینی که تبلیغ می کند هم خوانی داشته یا حکایت رطب خورده و منع رطب است. می توان گفت ابن عربی در تفسیر آیه های قرآن مجید بسیار روادارانه تر از مولانا عمل می کند؛ آنجا که می گوید از رحمانیت خداوند بعید است که آتش دوزخ تا ابدالآباد افروخته بماند. ابن عربی معتقد است که بعد از مدتی در کف بهشت نخود و لوبیا سبز خواهد شد (به نقل از حافظه). اما مولانا به حکم آنکه حاکمیت شرع را هم به عهده داشته نمی تواند چوب تکفیر را از گردن عوام الناس بردارد. در حالی که دست کم عشق معنوی او به شمس الدین محمد تبریزی، چنان اخلال مادی و ملموسی در حاکمیت برپا می کند که به «چاه شمس» منجر می شود.
گالری شکنجه هایی که در کمدی الهی و «ارداویرافنامه» - دو متن عرفانی جهانی - ثبت شده اند از محصولات صادراتی و مسری عرفانی هستند که قرار بوده اساس شان بر وحدت وجود و «محبت» باشد. مولانا به کلام حافظ همان «پشمینه پوش تندخو» نیست؟
شاید سفر های دراز و ملال آور او حول و حوش حمله مغول در بیابان های بلخ و روم، آیین و مناسک عرفانی او را با یاساهای مغولی درهم آمیخته است. شاید ترک ها و افغان ها به خاطر همین خصوصیات او را از ذخایر خود می خوانند. اما عرفان ایرانی و تلطیف شده ما، بیشتر در حافظ و سعدی است که متجلی و چکیده می شود. سعدی همه ریاضت و مناسک عرفانی را در یک جمله خلاصه می کند؛ «عبادت به جز خدمت خلق نیست» و عشق زمینی - به عنوان یکی از تنعمات حیات و جلوه یی از عشق الهی - در سعدی و نظامی است که بالاترین بسامد موضوعی خود را دارد؛
ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
در حافظ هنوز هم بیشتر به عرفان کاربردی و ایرانی نزدیک می شویم. مساله گناه نزد حافظ به این شکل تخفیف داده می شود؛
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
در واقع رنسانس ادبی - عرفانی ما از حافظ و سعدی آغاز می شود؛ در جای جای اشعار آنها، بهشت زمینی تصویر می شود؛
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم
و بهره وری از تنعمات حیات و خوش بودن، «وقت خوش» داشتن، جزء سلوک عارف معرفی می شود؛
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
دقت کنیم که حافظ از «رنجیدن» سخن می گوید نه حتی رنجاندن؛ «رنجیدن» یعنی ریاضت کشی، «ترک گوارش»، ندیدن نرگس و چشم یار، رنجیدن یعنی پشت کردن به مائده های زمینی که خداوند همچون آفتاب برای ابنای بشر بخش کرده است.
همچنین در شعر حافظ به رغم عرفان مولانا وحدت وجود در معنایی وسیع، دعوتی عام است و مسیحی، مسلمان، یهودی، زرتشتی، مهریان و بودیسم را دربر می گیرد؛ او برخلاف سعدی و مولانا، بر همگرایی معتقدان و مومنان ادیان مختلف تاکید دارد و به جای الفاظ موهنی چون «جهود، ترسا و گبر»، از «آتش موسی»، «دم مسیحایی» و «آیین مغان» سخن می گوید.
در بیت کوتاه زیر؛ به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها خانه امنی می سازد که در آن تمام اقلیت های مذهبی زیر چتر حمایت این عارف بزرگ قرار می گیرند؛ «می » از آیین مهرپرستی، «سجاده» از اسلام و ادیان دیگر، «پیر» از آیین مغان نشان می دهد و «سالک» نماینده پیروان همه «هفتاد و دو ملت» را در برابر تعرضات امیر مبارزالدین، امنیت و در خانه کوچک این بیت سکنی می دهد.اگر افغان ها و عثمانی ها، مولانا را جزء فرهنگ خود معرفی می کنند، چه باک.
چرا که اولاً فرهنگ، مثل پنی سیلین، جزء میراث عام بشر است و ثانیاً ویژگی های اقتدارگرایی، در مذاق عثمان ها و افغان ها هم طعمی آشنا دارد. حالا تا وقتی روی حافظ ادعایی نشده، همین حافظ می تواند برای ما چکیده ساده شده عرفان ایرانی باشد. هر چند که حدود سی سال پیش در داستانی از یک نویسنده پاکستانی خواندم که شکسپیر، همان «شیخ پیر»، همان حافظ خودمان بوده که انگلیسی ها او را از ایران کش رفته اند و به روی بزرگوار خود نیاورده اند.

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران - تهدید نیروی انتظامی توسط وحوش #دراویش، ساعتی قبل از جنایت تروریستی با اتوبوس:«فقط نیم ساعت وقت دارید تا باید بدون قید و شرط برادرمون رو آزاد کنید...»
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    پنج راه عملی برای مدیریت انتظارات مشتری
    اگر یک کسب‌وکار مبتنی بر خدمات را رهبری می‌کنید، شاید بتوانید برای ما داستان‌هایی ترسناک از مشتری‌های بد و پروژه‌های نامطلوبی تعریف کنید که سرانجام خوبی نیافتند