پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷ / Thursday, 24 May, 2018

شناخت فلسفه تاریخ در قرآن


شناخت فلسفه تاریخ در قرآن
● بینش تاریخی شهید آیت الله محمدباقر صدر
قرآن رویدادهای تاریخی را کورکورانه و محصول « صدفه » یا خود به خود و بی مقدمه نمی‌داند، و قضا و قدر و لزوم تسلیم چشم و گوش بسته را در برابر فرمان‌های غیبی رد می‌کند، و در بیدار کردن هوش مردم می‌کوشد تا تصور نکنند که جبر محض است، و همه جا بر روی قوانین تاریخی تکیه می‌کند.
نوع شناخت یک مکتب از جامعه و تاریخ، و طرز برداشت از آن دو، نقش تعیین کننده ای در ایدئولوژی آن مکتب دارد. از این رو ضرورت دارد در متن جهان‌بینی اسلامی، طرز نگرش اسلام به جامعه و تاریخ روشن گردد.
از آنجا که در طول زمان‌های متمادی، تاریخ به عنوان یک ابزار مناسب در جهت تحقیر و یا تعظیم ملت‌ها واشخاص، بازیچه دست موذیان و طواغیت بوده است و از آن سوء استفاده می کرده اند! بجا است که به عنوان یک منبع و ماخذ، مورد شناخت و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، تا حقیقت امر روشن گردد، و افرادی باید باشند که با بینش عمیق و درک صحیح، این گره را گشوده، و راه را برای درک حق آسان سازند. از طرفی چون تاریخ، سرگذشت گذشتگان است، و گنجینه‌ای از جواهر صفات سابقین و سفینه ای برای لاحقین و مرآتی جهان نما است، باید آموخته شود، و این آموختن باید با واقعیت تاریخی و تحلیل همراه باشد، اما دانستن واقعیت تاریخی با تحلیل وفلسفه کافی نیست؛ بلکه شناخت وتفکر وعقل ودرایت هم لازم است. یعنی وقا یع تاریخی، اطلاعات و معلوماتی را در اختیار آدمی قرار می‌دهد که قوه هوش وادراک وی درباره آن به تفکر می پردازد، وعقل و درایت او قبل از هر گونه تصمیم‌گیری، درباره آن تامل می کند.
شهید سید محمد باقر صدر (کاظمین ۱۴۰۰-۱۳۵۰ه.ق)یکی از دانشمندان فیلسوف وفقیه اسلامی است که در زمینه تاریخ وقوانین حاکم بر آن سخن به میان آورده است. وی با درک عمیق و شناخت صحیح و ذهن نقادانه به این امر پرداخته، و تلاش‌های او در باره معارف تاریخی وفلسفه آن، راه گشای مشکلات گردیده است؛ مقاله حاضر به برخی از آن‌ها می‌پردازد.
بینش تاریخی صدر، از قران و نهج االبلاغه واحادیث و سنت نشات گرفته، و تاریخ را با روشی علمی و فلسفی بیان نموده است. سید محمد باقر صدر ضمن تألیفات گوناگون از قبیل «فلسفتنا»، «اقتصادنا»، «فدک فی التاریخ»، «ماذاتعرف عن الاقتصاد»، «الانسان المعاصر و المشکله الاجتماعیه»، «البنکا للاربوی فی الاسلام »، «المدرسه القرآنیه » و ... می‌رفت تا با ژرف نگری خود، خلا فکری موجود در اندیشه مصلحان اسلامی، به خصوص تحلیل کردگان دانشگاه و حوزه را پر کند. اما دیدار معشوق فزونی یافت و به دیدار حق شتافت و ما از این فیض عظیم محروم گشتیم. امید است دوست‌داران و شاگردان خلف او نگذارند چراغی را که او روشن نموده به خاموشی گراید.
استاد علامه مباحث خود را پیرامون شناخت سنت های تاریخ و قوانین آن در قرآن، طرح و ضمن پاسخ به آنها به پاره ای از مکاتب مادی و الحادی اشاراتی نموده، و ضعف‌های آنان را بررسی کرده و مورد انتقاد قرار داده است.
۱) آیا پژوهش در قوانین تاریخی یک بحث علمی است؟ نظر قرآن در این باره چیست؟
۲) آیا حرکت و تحول تاریخ بشر، از قانون خاصی تبعیت می کند؟
۳) نیروی محرک تاریخ کدام است؟
۴) نقش انسان در صحنه تاریخ چیست؟
۵) دین و انبیا چه نقشی در حرکت تاریخ دارند؟
● پژوهش در قوانین تاریخ یک بحث علمی است یا خیر؟
در این مسأله اختلاف نظر وجود دارد و این اختلاف نظر به نحوه تلقی‌های مختلف بر می گردد که ارباب هر یک از حوزه های مربوط از موضوع کلی تر «انسان» و به تبع آثار آن نظیر جامعه، اقتصاد، تاریخ و غیره و نیز امر مهم «شناخت آن مسائل»، دارند. هر دو معتقدند که تاریخ از قوانین پیروی می کند؛ ولی به دست آوردن این قوانین و پیدا کردن دقیق آن‌ها کار آسانی نیست، و به سهولت انسان را به مقصد نمی رساند.
با وجود اختلاف بزرگی که میان علوم ریاضی و طبیعی، یا میان علوم گوناگون داخل این مقولات، مشهود است، می‌توان به تمایز اساسی میان علوم و تاریخ قائل شد. به سبب همین تمایز گمراه کننده است که تاریخ و شاید هم به اصطلاح علوم اجتماعی را علم می‌خواندند ایراداتی هم که مطرح می‌شود به اختصار عبارتست از:
۱) تاریخ منحصرا با یکتا و علم با کلی سر و کار دارد.
۲) تاریخ درس نمی دهد.
۳) تاریخ قادر به پیش بینی نیست.
۴) تاریخ از آنجا که انسان خود را بررسی می کند، الزاما ذهنی است.
۵) تاریخ بر خلاف علم، پای مسایل مذهبی و اخلاقی را به میان می کشد.
در نتیجه بسیاری از صاحبنظران فلسفه علم، بر آن شدند که اصول علوم انسانی را از طبقه بندی علوم تجربی خارج کنند و در مرتبه‌ای فروتر از علم محسوب دارند. آنچه اینان عمدتا به عنوان دلیل موجه خود ذکر کرده اند چنین است:
در اینگونه معارف، «انسان» در آن واحد هم مطالعه کننده و هم مطالعه شونده است، و هیچ گاه نمی تواند نسبت به خویش بی طرف و خنثی و از تاثیر دیدگاه‌های ارزشی خود بر کنار باشد. به همین دلیل، هیچ نوعی از آن تعارض‌ها در مورد علوم طبیعی ظاهر نگردیده؛ در حالی که علوم انسانی، مملو از این همه تناقض‌های اساسی لا ینحل می باشد. به همین دلیل، «علم تاریخ» را ضعیفتر ین علوم انسانی ذکر کرده اند، چرا که متعلق شناسایی آن وجود خارجی ندارد و لذا محقق ناگزیر است به برخی بقایای مکتوب و غیر مکتوب هر دوره – که اغلب نسبت به کل مجموعی عناصر آن عهد بخش بسیار حقیر و ناچیز است – تمسک جسته و هیات مجموعی آن دوران را بازسازی کند. تا سپس بتواند یک موضوع جزئی و مشخص را در زمینه کلی مزبور به طور علی تبیین کند. واضح است هنگامیکه آن دسته از علوم انسانی که مستقیما با متعلق شناسایی حی و حاضر خود در ارتباط هستند، نتوانند دستاوردی در خور شان « علم » داشته باشند، «علم تاریخ» که نه فقط فاقد موضوع زنده و بالفعل، بلکه واجد آثار و بقایای بسیار محدود و ناقص و مشکوک است، نمی تواند هیچ محلی از اعراب داشته باشد.
تعدادی هم نه تنها تاریخ را علم نمی‌دانند؛ بلکه آن را فاقد ارزش و فایده می دانند:
این نکته که بسیاری از حوادث تاریخ، جز تکرار وقایع یا یک رشته تصادف و اتفاق، به نظر نمی‌آید، دستاویز عمده ای برای کسانی بوده است که اشتغال بدان را کاری بی فایده و ملال انگیز دانسته اند و معتقدند : موضوع تاریخ عبارت از حوادثی است که در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون تکرار می شوند.عده‌ای تاریخ را اطلاعات ناقص و دروغینی از مسایل و وقایع معدوم و بی ثمر می‌دانند، که هم بی‌اساس و هم غیر ممکن است.
شهید صدر این مطلب را از نظر قرآن بررسی نموده، می فرماید: برخی اشخاص چنین می پندارند که پژوهش در قوانین تاریخی، یک بحث علمی است؛ همان‌طور که تحقیق درباب قواعد فیزیکی و حیاتی، نباتی، فلکی و غیره درقلمرو علم است. ولی قرآن کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی. نه قرآن کتاب درسی است و نه محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام، معلم است که به عده ای متخصص یا فرهنگی درس بدهد. این کتاب فقط برای این نازل شده است که مردم را از تاریکی‌ ها به سوی روشنایی ببرد. و مسایل مربوط به فیزیک و شیمی و گیاه و جانور شناسی را از آن خواست . درست است که در جای جای قرآن ، به همه این موارد اشاراتی شده؛ ولی این امر صرفا برای اشاره به بعد الهی و نمودن آثار قدرت خدایی در عالم آفرینش است؛ نه تعلیم دانش‌های مزبور.
آری، گاه حقایقی در قرآن مطرح شده که علم پس از صدها سال به کشف آن دست یافته است. قرآن نخواسته است خود را جایگزین قدرت خلاق انسان کند، بلکه خواسته تا استعداد های او را بارور و او را در راه درست، رهبری فرماید و نیروهایی بالقوه را به فعل برساند . اما در پاسخ اینکه برخی تصور کرده یا گفته اند : قرآن صرفا کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی، و اکر بنا باشد چنین کتابی داخل این مسایل شود، به صورت کتاب درسی و تخصص در می آید و دیگر برای نوع بشر جنبه ارشادی ندارد، می‌گوییم درست است که قرآن نخواسته قدرت ابداع و رشد و خاصیت پژوهشگری بشر را فلج کند؛ ولی میان قلمرو تاریخی و سایر قلمروهای هستی، تفاوت جوهری و اساسی وجود دارد.
در این زمینه شهید مطهری می فرماید : بدیهی است که اسلام ن مکتب جامعه شناسی و نه فلسفه تاریخ است. در کتاب آسمانی اسلام هیچ مطلب اجتماعی یا تاریخ با زبان معمول جامعه شناسی یا فلسفه تاریخ مطرح نشده است . همچنان که هیچ مطلب دیگر : اخلاقی، فقهی، فلسفی و غیره با زبان معمول و در لفافه اصطلاحات رایج و تقسیم بندی‌های مرسوم بیان نشده است. در عین حال مسایل زیادی از آن علوم، کاملا قابل استنباط و استخراج است.
● آیا حرکت و تحول تاریخ بشر از قانون خاصی تبعیت می کند؟
یکی از مباحثی که ذهن فیلسوفان تاریخ را به خود مشغول داشته ، این است که : آیا تاریخ بشر از قانون خاصی تبعیت می کند یا خیر؟
به عبارتی: تاریخ، فقط وقایع جزیی است و از این وقایع نمی شود اصول کلی استخراج کرد.
در این رابطه آقای والش در مقدمه ای بر فلسفه تاریخ خود می گوید : آیا اساسا برای تاریخ و رویدادهای آن می توان به قانونی قایل بود و اگر می‌توان آن قوانین کدامند؟
در این باره اختلاف نظر هست. عده‌ای معتقدند که حرکت و تحول تاریخ بشر از قانون خاصی برخوردار است که به پوزیتویسم (psitivism) یا اثبات گرا معروفند.
چنی آمریکایی مورخ اثبات گرا می‌گوید: تاریخ انسان، شبیه حرکت آسمانی است که طبق قوانین تغییر ناپذیر و مستقل می‌گردند و رفتار آنها مانند قانون جاذبه یا تکامل طبیعی اجتناب ناپذیر است او می‌گوید: تاریخهای جامعه از چند قانون پیروی می کنند : توالی ، تغییر پذیری ، استقلال ، توافق میان مردم و پیشرفت اخلاقی.
عده‌ای دیگر برای تاریخ هیچ‌گونه قانون قائل نیستند و نسبت به آن احساس بد بینی ، ( pessimism) دارند. محقق برجسته جهان باستان از مردم آلمان می نویسد : من طی تحقیقات چندین ساله ام نتوانسته ام هیچ قانون تاریخی را کشف کنم، و در تالیفات مورخان دیگر نیز تاکنون دست نیافته‌ام.
پوپر از کسانی که دنبال پیدا کردن قانونی بر تبیین حرکت تاریخ هستند ، انتقاد می کند و می گوید : این امید که روزی بتوانم قوانین حرکت اجتماع را بیابم، به همان صورت که نیوتون قوانین حرکت اجسام مادی را یافت ، چیزی جز نتیجه همین بد فهمی‌ها نیست؛ چون هیچ حرکت اجتماعی نیست که از هر جهت مشابه با حرکت اجسام مادی باشد؛ بنابر این چنین قوانینی وجود ندارد.
اما دانشمندان اسلامی که نظریاتشان نشات گرفته از قرآن و احادیث است می گویند : یک سلسله قضایای شرطی به عنوان سنن الهی بر تاریخ حکومت دارد و نمی شود قوانین حاکم برتاریخ را انکار کرد ، و آیات قرآنی بر این امر دلالت دارد .
شهید مطهری در کتاب فلسفه تاریخ می گوید : آنچه مسلم است این است که برای تاریخ تا حدودی قوانین کلی می شود کشف کرد و تا حدودی قوانین کلی ، از تاریخ می توان درس آموخت و تا حدودی همان قوانین کلی پیش بینی هم می توان کرد.
شهید صدر این مطلب را از قرآن بررسی نموده و معتقد است: همان‌گونه که پدیده های تاریخی هم قواعد و سنن مخصوص به خود دارد، قلمرو تاریخ مانند هر قلمرو دیگر مملو از پدیده های گوناگون است. همان‌گونه که ستاره شناسی ، گیاه شناسی یا فیزیک از پدیده های مختلف تشکیل شده است ، در هر یک از این زمینه ها برای پدیده‌های گوناگون، قواعد و قوانینی وجود دارد.
وی می گوید : در قرآن به طور آشکار ملاحظه می شود که تاریخ، سنت‌ها و قوانینی دارد و صحنه های تاریخ به وسیله قوانین و سنن مربوط به خود ، آباد و سر سبز است؛ همان‌گونه که دیگر صحنه های جهان هستی نیز عموما توسط قوانین و سنن ویژه آنها آبادان و برپاست . . در برخی آیات، همین معنا به نحو کلی آمده یعنی مدلول کلی و عمومی آنها این است که تاریخ دارای سنت ها و قوانین ویژه خود است . دسته ای دیگر از آیات در سطح عرضه و ارائه موارد مصادیق و نمونه هایی از آنها که حاکم بر خط و سیر تاریخ انسان است مشخص می کند و بالاخره در موارد این حقیقت به سبک و سیاقی و به گونه تئوری آمیخته با مصداق خارج بیان شده است .
آری این‌چنین است: قرآن تاریخ بشری را دارای سنن و قوانین می‌داند؛ ولی هیچ‌گاه مانع استعدادهای بشر هم نگردیده است انسان اگر تلاش کند به نتیجه مطلوب می رسد و الا فلا «وان لیس للانسان الا ما سعی» (النجم / ۳۹). حال که تاریخ، قانون دارد و چیزی که قانون دارد علمی است و زمانی که علمی شد پس تصادفی نیست ، برخلاف نظر کسانی که می گویند: «فلسفه تاریخ» باید از این اندیشه آغاز شود که قانونی بر تاریخ حاکم است؛ حتی اگر این تصادف باشد.
به هر حال « فلسفه تاریخ » به قانونمندی تاریخ اعتقاد دارد. تاریخ، هویتی حقیقی است، نه اعتباری. این هویت حقیقی مستقل از جایی آغاز کرده است؛ از طریقی می گذرد ، و سر انجام هم به مقصدی می رسد . فلسفه تاریخ می خواهد نشان دهد که این رفتن و بالیدن چگونه صورت می‌گیرد؟ و آن نقطه نهایی که بار انداز تاریخ است کجاست؟ و چگونه می‌توان
ازمنزل کنونی واپسین را، ولو به ابهام و اجمال - تصور کرد؟ و آیا گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخ اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر؟ بالاخره محرک حرکت تاریخ کدام است؟ فلسفه تاریخ می پذیرد که حرکت قانونمند است و کشف آن قانونها برای ما میسر است و مجموع تاریخ به طرق علمی تفسیر پذیر است.
● نیروی محرک جامعه و تاریخ چیست ؟
چه عاملی موتور تاریخ را به حرکت در می آورد و قوانین حاکم بر تاریخ کدامند؟ در این مبحث، نظریات و آرا وعقاید گوناگونی وجود دارد که هر کدام به نحوی حرکت تاریخ را توجیه و تبیین کرده‌اند، و عامل یا عوامل به خصوصی را دلیل این حرکت دانسته‌اند، و برای اثبات آرای خود دلایلی را ذکر کرده اند. دراین باره آرای بسیار و بعضاً متشتت ارایه شده است. باید دید که نظر شهید صدر در این زمینه چیست؟ و برای روشن شدن آرای وی به ذکر نظریاتی چند در این مورد نیاز می باشد:
الف) عده ای قائلند: فرد تاریخ دنیا را نساخته؛ بلکه نژادها وجنسیت‌ها آن راساخته است. جنسیت را نیروی محرک و موتور تاریخ می‌دانند.
ب) نظریه دیگر:محیط و عوامل جغرافیایی وطبیعی، تاریخ را ساخته و عوامل محرک تاریخ هم عوامل جغرافیایی و طبیعی است (از جمله آنها منتسکیو، صاحب روح القوانین است).
ج) گروهی که طرفدار قهرمانان هستند ،می گویند :تحولات تاریخ و حرکت آن توسط قهرمانان صورت می گیرد.
د) در لابلای سخنان بعضی مسلمانان هست که همه چیز به قضا و قدر الهی بستگی دارد لذا مشیت الهی را عامل تحولات تاریخ می‌دانند.
ه) آنچه از همه بیشتر به چشم می خورد و نمایان است، نظریه کارل مارکس بنیان گذار مارکسیسم است. او می‌گوید: اقتصاد تاریخ را به وجود آورده واقتصاد هم ابزار تولید است و آنچه موجب حرکت تاریخ و سازنده تاریخ است. عامل واحد، یعنی عامل اقتصادی است که نیروی محرک تاریخ است، و این نظریه به ماتریالیسم تاریخی معروف است که براساس آن، اقتصاد زیربنای جامعه‌ها است و فرهنگ ادبیات، آداب، رسوم، ملتها، ایدئولوژی،عقاید ،ادیان ، مذاهب، زمینه اقتصادی دارند .اگر مشکل اقتصادی حل شود، تمام این مسایل خود به خود حل می شود. اینان معتقدند: اقتصاد ریشه است؛ ولی فرهنگ واخلاقیات ومعنویات و...ساقه، شاخه و برگ می باشند.
البته جوابیه‌ها و نقدهایی بر این نظریه‌ها به خصوص نظریه مارکس، از طرف دانشمندان و فیلسوفان تاریخ ارایه شده که بعضا به آنها اشاره شده است.
تمام دنیای تاریخ ،شناختنی وپیش بینی کردنی نیست ،هر چند درباره یکایک وقایع آن می‌توان ارتباط‌های علت ومعلولی و نقش‌ها و ا رتباط‌های انگیزه ای و اوضاع واحوال را بررسی کرد ودریافت. شناختن ا ین ارتباط‌ها درباره وقایع جزیی هرگز این امکان را به ما نمی دهد که بتوانیم تمام تاریخ را بشناسیم . نادرستی علم کل درباره تاریخ از اینجا پیداست که مدعیان این علم، منشا همه وقایع وامور راعلتی واحد میدانند .بدین معنی که یا برای یکی از علل (مثلا عامل اقتصاد) جنبه مطلق بودن قایل می‌شوند، و یا جریانی واحد را که گمان می برند به کنهش راه یافته اند ،به همه وقایع و امور تسری می دهند.
پرونده تاریخ پر از نمونه هایی است که با نظریه مارکسیسم تناقض دارند؛ چرا که عشق به میهن یا ملت یا وابستگی به دین، بسیار نیرومندتر از انگیزه اقتصادی ومادی صرف بوده است.
پروفسور الکساندر گری ملاحظه بسیار با اهمیتی دارد. او می نویسد : « جز عده ای انگشت شمار، کسی منکر این نکته نیست که اگر تاریخ بخواهد فراگیر و همه جانبه باشد، می‌تواند در صفحات خود حتی همه مشخصات انبار نگهداری خوراک آشپزخانه را هم ثبت کند. اما در تاریخ، چیزهای زیادی غیر از عوامل اقتصادی نیز می توان یافت. انسان زندگی خود را تنها به این محدود نمی‌سازد که روی شکم خود بخزد؛ زیرا در شور و دوستی و ابهامات ، محرکهای بسیاری می توان یافت که انسان را به عمل وا می دارند و هرگز اقتصادی هم نیست؛ اما در عین حال برشرایط اقتصادی تاثیر می گذارد . از همه اینها بالاتر، به دشواری می توان تاثیر ذهن را با آن همه نتایج عمیق و دامنه دار که بزرگ‌ترین انواع تأثیر در جهان بشمار می‌آید. به‌گونه‌ای اقتصادی تفسیر نمود . اگر فرض کنیم که می توان چگونگی ظهور دانته (Dante) و محمد صلی الله علیه و آله و کالوین (alvin و مارکس و لوید جرج روبی، ( Gerge bey) را واقعا تفسیر کرد ، باز مساله سخت دشوار تری باقی خواهد ماند وآن این است که تفسیر کنیم این شخصیت ها که یک مرد بزرگ چگونه یاران همدل و همزبان خویش را می یابد یعنی کسانی که ممکن است تاثیر او را به اینجا و آنجا در بخش های مختلف جهان انتقال دهند.
شهید مطهری در فلسفه تاریخ خود عوامل محرک تاریخ را یعنی ؛ عامل تحول تاریخ ، اثر نوابغ در حرکت تاریخ ، تاثیر عوامل محرک تاریخ در یکدیگر ، عامل جغرافیا و حرکت تاریخ، توجیه اقتصادی تاریخ ... را بر شمرد و پس از توضیح و تبیین آنها ، اسلام و قرآن را در این زمینه جویا می شود.
شهید صدر در این زمینه، به چندین نظریه مطرح شده در زمینه عامل اصالت در نیروی محرک تاریخ اشاره می کند. پس از بیان و روشن کردن نظریات، به نقاط ضعف آنها می پردازد. و سپس با استفاده از قرآن وسنت، رد آنها را اثبات کرده و در ادامه، نظریه اسلام را تبیین می کند. این مطلب را شهید در «اقتصادنا» به وضوح روشن می سازد که اسلام نیروی محرک تاریخ را خود انسان و اراده او می‌داند. وی با تالیف و تدریس این کتاب، دو هدف عمده را دنبال می کند: یکی رد ماتریالیسیم تاریخی، و دیگر، تدریس و تفهیم اقتصاد اسلامی.
● نقش انسان در صحنه تاریخ چیست؟
آیا انسان در مسیر و صحنه های تاریخ نقشی دارد یا خیر ؟ اگر نقش دارد چه میزان موثر است ؟ و اگر نقش ندارد آیا جبر تاریخ حاکم است؟عده‌ای بر این عقیده‌اند که حوادث و رویدادهای تاریخ، به طور خود کار عمل می کنند و انسان در آن‌ها نقشی ندارد (جبر تاریخی).جمعی دیگر اعتقاد دارند که انسان در صحنه های تاریخ همه کاره است، و همه جا گرداننده تاریخ انسان است (انسان تاریخ ساز است).
به گفته « کوژه»:پدیده شناسی روح، توصیف انسان از لحاظ پدیده شناسی است و موضوع آن عبارتست ازانسان به عنوان یک پدیده وجودی؛ یعنی انسان بدان‌گونه که پدیدار می شود.ولی انسان وجود مادی بی روح و بی اراده نیست . اگر تاریخ را به خانه‌ای تشبیه کنیم، انسانها تنها خشتهای این خانه نیستند؛ بلکه معمار و سازنده آن نیز هستند . وانگهی خانه برای آنان ساخته شده است و آنان در این خانه زندگی می‌کنند و می‌اندیشند و درپیکر و هوای خانه را می‌بینند و حس می کنند . گروهی از انسانها هستند که در ساختن این خانه شرکت نمی‌جویند. اینان روشنفکران مسلک پردازند که به جای فلسفه به مسلک (ایدئولوژی) دل می بندند، یا مسلک را به جای فلسفه می گیرند و وانمود می کنند . ولی کسانی که در ساختن خانه، دستها و مغزهای خود را به کار می‌اندازند، درجریان کارذهن و احساس و روی هم رفته نهادشان، دگرگون می شود وهمراه آن دانش وآگاهی ایشان فزونی می یابدتا سرانجام به فلسفه و علم مطلق می رسند.
استاد مصباح می گوید : پاره ای معتقدند: معنای قانونمندی جامعه یا تاریخ، جز این نیست که پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی بی علت و تصادفی نیست؛ بلکه معلول عللی است که توسط آنها تبیین و تفسیر می شود . پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی مانند هر نوع پدیده و حادثه دیگر، تابع اصل علیت و مشمول نظام علی و معلولی است ؛ نهایت آنکه در پدیده ها و حوادث انسانی و اختیاری همواره یکی از اجزای علیت تامه ، اراده خود انسان است . از این رو ، در عین حال که جهانشمولی اصل علیت پا برجاست و « الشی مالم یجب لم یوجد » نه می توان پذیرفت که حتی با آگاهی کامل از قوانین اجتماعی و تاریخ پیش بینی قطعی آینده جامعه و تاریخ امکان پذیراست و نه می توان قبول کرد که افراد انسانی محکوم جبر اجتماعی یا تاریخی اند . در حقیقت آدمیان در جامعه و تاریخ آزادی کامل دارند و حتی می توانند بر خلاف مسیر جامعه و تاریخ حرکت کنند یا از این مهمتر ، مسیر جامعه و تاریخ را دگرگون سازند .
این رای سوم رای مقبول ماست . به همین دلیل باید چند کلمه ای در نقد و رد رای نخست که همه فعالیتهای آدمی را در جامعه و تاریخ جبری می پندارد ، ورای دوم که برای انسان دو قسم فعالیت ، یکی جبری و دیگری اختیاری قائل است ، بیاوریم . آنچه وجه اشتراک این دو رای است، این است که بشر لا اقل در برخی از کارهایش تسلیم جبر یا تاریخ است . ما نقد و رد خود را متوجه همین وجه اشتراک می کنیم.
شهید صدر ، همان‌گونه که در گذشته بیان شد، معتقد است که قوانین و رویداد های تاریخی با اختیار و اراده انسان منافات و رویا رویی ندارد، و انسان آزاد آفریده شده و می تواند با کمال اختیار، تاریخ ساز باشد و حتی می‌تواند بر خلاف جریان تاریخ حرکت کند . وی اثبات می کند که قرآن به بهترین نحو بین جبر و اختیار، آشتی بر قرار نموده است .
از نظر قرآن، سنت‌های تاریخ دارای طبیعت و سرشت علمی است؛ زیرا همان رابطه کنش و واکنش که از ویژگیهای هر قانون علمی است ، در قوانین و سنن تاریخ نیز جاری است.
همچنین از نظر قرآن، سنت‌های تاریخ دارای طبیعت و سرشت خدایی و ربانی است؛ چرا که نمایانگر حکمت و حسن تدبیر خداوند بر کل صحنه‌های تاریخ است، و بالاخره قرآن، سنت های تاریخ را قرین طبیعت انسانی می داند؛ چون آن را جدای از انسان و نقش مثبت او نمی انگارد ، و آزادی ، اراده و اختیار را در وجود انسان تعطیل نمی کند . بلکه در صحنه تاریخ هر چه بیشتر و قوی‌تر بر مسئولیت او تأکید می‌ورزد.
شهید صدر روش سنت های تاریخی در قرآن را دسته بندی کرده و برای هر دسته آیاتی را ذکر می نماید.
آیاتی که چهره کلی سنت تاریخ را می نمایاند : « لکل امه اجل اذا جاء اجلهم فلا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون » ( یونس / ۴۹ ) « هر امتی دارای اجل و وقت و زمان معینی است که چون آن زمان فرا رسد دیر و زود نخواهد شد » در اینجا خطاب قرآن به جمع است نه فرد.آیاتی که سنت تاریخ را در قالب مصداق مطرح می کند ، که این خود به گونه های زیر بیان شده است .
الف) سنت های ملل پیشین : « قدخلت من قبلکم سنن ... » ( آل عمران / ۱۳۷ )
ب) سنت تاریخ استثنا ندارد .
ج) مبارزه پیامبر با خوشگذرانان
د) از عدالت تا رفاه اجتماعی .
شهید صدر از مقایسه آیات، سه حقیقت را در زمینه قوانین تاریخی بیرون می کشد و آنها را تبیین می کند:
۱) قانون تاریخ، کور کورانه و اتفاقی نیست؛ بلکه عمومیت دارد و در حالات عادی غیر قابل تخلف است.
۲) قوانین تاریخ جنبه خدایی دارد و به الله پیوند خورده است ۳- جبر و قوانین تاریخ و هستی با اختیار واراده انسان منافات ندارد واین پندارکه : اگر جبر تاریخ و قوانین هستی بر ما حاکم است، دیگر برای انسان اختیار معنا ندارد، و اگر انسان به تمام معنا آزاد و مختار است، قوانین تاریخ چون موم در دست او نرم خواهد شد و آنها را به میل واراده خود مورد بهره برداری قرار خواهد داد ، سخن اشتباهی است . در قرآن کریم آمده است : « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم ... » ( رعد / ۱۱) « خداوند آنچه مربوط به قومی است تغییر نمی دهد تا وقتی که آنها آنچه را مربوط به خودشان است تغییر دهند » .
بنا بر این از نظر قرآن، اگر چه قوانین و سنت های تاریخ منظم و از روی حساب است؛ ولی جبر و نظم قوانین تاریخی و هستی با اختیار و اراده انسان منافات ندارد، و انسان در صحنه های تاریخ نقش دارد و تاریخ را می سازد .
● دین و انبیا در حرکت تاریخ چه نقشی دارند؟
در اینکه نقش دین و انبیا در حرکت تاریخ چه اندازه است و یا به طور کلی منفی است، بستگی یه نگرش مورخان و دانشمندان تاریخ دارد . کسانی که نسبت به تاریخ دید مادی دارند، مسلما نقش دین و انبیا را در حرکت تاریخ یا منفی می دانند، یا بسیار کم، و کسانی که محرک تاریخ را نژاد می‌دانند، نیروی حرکت دهنده تاریخ را جمع می دانند، و همین‌طور دیگر نظرات که بوی مادی دارد، اثر دین و انبیا را در حرکت تاریخ بی رنگ و یا کم رنگ می دانند . اما کسانی که فراتر از مادی فکر می کنند و جنبه های معنوی را هم در نظر دارند، طبیعتا نقش و اثر دین و انبیا را در حرکت تاریخ لازم می دانند؛ به طوری که می گویند : زمانی که انسان دگرگون نشود، هیچ چیز دگرگون نخواهد شد. یعنی اگر این دگرگونی درانسان نبود، زندگی همچون کندوی عسل راکد و یکنواخت باقی می ماند، و این همه مراحل را پشت سر نمی گذاشت . پس باید دید انسان چگونه دگرگون می شود و دگرگونی وی بر چه اساسی است و این دگرگونی پدید نمی آید، مگر به وسیله دین دگرگون ساز و پیامبر مبلغ آن.
شهید صدر درباره نقش دین در حرکت تاریخ براین عقیده است که مهم‌ترین مصداقی که قرآن کریم برای این قبیل سنت های تاریخ ارائه می‌دهد، دین است . قرآن دین را یکی از سنت های اصیل و فطری تاریخ می داند. از این دیدگاه قرآن، دین یک تشریع و قانوگذاری نیست؛ بلکه در عین حال، سنتی از قوانین و سنن تاریخ نیز هست . از این رو می بینیم قرآن ، دین را در خلال دو چهره عرضه می‌کند: الف. به عنوان قانون و تشریع یا همان‌طور که علم اصول می گوید، به عنوان یک خواست و اراده تشریعی . « شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا ولدی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما ندعوهم الیه » ( شوری /۱۳ ) « آنچه از دین را که خداوند به نوح سفارش کرد ، برای شما قانونگذاری کرده است و نیز آنچه به تو وحی کردیم و انچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم که دین را بپا دارید و از آن پراکندگی و تفرقه نیفتید . بر مشرکان آنچه شما به سوی آن دعوتشان می کنید گران و سنگین است . » قرآن در اینجا دین را به عنوان یک تشریع و یک قانون و دستور و امر خداوند متعال معرفی می کند. ب. به عنوان یکی از سنت ها و قوانین تاریخ و به عنوان داخل در عمق ترکیب انسان و فطرت و طبیعت او.با توجه به آیات قرآن پی می بریم که دین، یک سنت تاریخی است؛ نه یک حکم شرعی صرف که مورد اطاعت یا سرپیچی قرار گیرد.
بنابراین، به این نتیجه دست می یابیم که دین از دو بعد، یعنی بعد سنت تاریخی و بعد تشریع و قانون است که آن هم به متشرع نیاز دارد . پس نقش دین و انبیا در ساخت تاریخ سهم به سزایی است؛ به طوری که تاریخ را عبارت از نرمش قهرمانان فرزندان آدم که بر محور توحید در پی انبیا با آگاهی و آزادی و انتخاب به پرستش خداوند و بر اساس فطرت و در غایت تحت مجموعه سنن خداوند گام برداشته و بر می دارند و بر خواهند داشت ، معرفی کرده اند.

پی نوشتها:
مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، قم انتشارات اسلامی، بی تا، ۳۰۹.
یروفه یف، ن.آ. تاریخ چیست ؟ ترجمه محمد تقی زاده، چاپ اول، نشر جوان، ۱۳۶۰، ص ۹۲-۹۳ .
متز آدم، تمدن اسلامی در قرن چهاردهم هجری، ترجمه علی رضا ذکاوتی، چاپ دوم، ایر کبیر، ۱۳۶۵ ج۱، ص ۴.
اندیشه هایی درباب تاریخ ، دلفیکو . ineertzza edinutlita Della ، m.pendieri sula striael، delfic medesima ۱۸۰۶. به نقل از تاریخ در ترازو ، ص ۱۴-۱۵ .
آرنولد ، توین بی ، تحلیلی از تاریخ جهان از آغاز تا عصر حاضر ، ص ۱۰ .
سید محمد باقر صدر ، انسان مسئول و تاریخ ساز از دیدگاه قرآن ، ترجمه : محمد مهدی فولادوند ، چاپ اول ، نشر میزان ، ۱۳۵۹ ، ص ۱۸-۱۹ .
جامعه و تاریخ ،ص ۳۰۹ .
والش، دبلیو .ا چ، مقدمه ای بر فلسفه تاریخ، ترجمه ضیاء الدین علائی طباطبایی، چ اول، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۳.
تاریخ چیست، ص ۱۰۶-۱۰۷.
مه یرا. مسائل تئوریک و متدولوژیک تاریخ ، تحقیقات فلسفی تاریخ ،۱۹۰۴ ، به نقل از تاریخ چیست ، یروفریف ، ص ۱۰۷ .
کارل .ر. پوپر ، فقر تاریخنگری ، ترجه احمد آرام ، چ اول ، تهران ، انتشارات خوارزمی ، ۱۳۵۸ ، ص ۱۲۳ .
مرتضی مطهری ، فلسفه تاریخ ، قم ، انتشارات صدرا ، ۱۳۷۱، ص ۱۹۰.
انسان مسئول و تاریخ ساز ، ص ۱۸ .
سید محمد باقر صدر ، سنت های اجتماعی و لسفه تاریخ در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری، ج اول ، تهران ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، ۱۳۶۹ ، ص ۸۳ .
عبد الحمید صدیقی ، تفسیر تاریخ ، ترجمه جواد صالحی ، تهران ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ، ۱۳۴۲ .چ
محمد تقی مصباح یزدی ، جامعه وتاریخ از دیدگاه قرآن ، چ دوم ، قم ، سازمان تبلیغات اسلامی ، ۱۳۷۳ ، ص ۱۵۳.
کارل یا سپرس ، آغاز وانجام تاریخ ، ترجمه محمد حسن لطفی ، چاپ دوم ، تهران ، خوارزمی ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۴۹.
alecander gray .
alecander gray ،The develpment f ecnmic dctrine . به نقل از تفسیر تاریخ .
phenmene existetiel.
هگل گ . و.ف. خدایگان و بنده ، ترجمه و پیشگفتار حمید عنایت ، چ چهارم ، تهران ،خوارزمی ، ۱۳۶۸ ، ص ۱۷ و ۱۸.
مرتضی مطهری ، فلسفه تاریخ، ص ۲۲۱.
جامعه م تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص ۱۵۹.
سنت های اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن ، ص ۱۲۳.
فلسفه تاریخ ، ص ۲۲.

منبع : شیعه آنلاین

مطالب مرتبط

درسهایی از یک قصه قرآنی

درسهایی از یک قصه قرآنی
اشاره: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب»(۱)
«در بیان آثار و سرگذشت گذشتگان عبرتی است بر صاحبان خرد.»
قرآن بارها سرگذشت پیامبران و اصحاب آنان را نقل کرده است و مسلمانان را تشویق کرده است تا از سرگذشت گذشتگان عبرت گیرند. یکی از قصه های قرآنی، داستان موسی (ع) و حضرت خضر (ع) است که موسی به امر خداوند بزرگ قرار است تا به دیدار و شاگردی خضر (ع) که علم لدنی ویژه ای دارد، برود، تا از او کسب علم و دانش کند. …
باید توجه داشت که قصه های قرآنی با داستان های کتاب دیگر، تفاوت های بسیاری دارد؛ قصه های قرآنی یافتنی است، نه بافتی؛ عبرت آموز است نه سرگرمی؛ حق است، نه باطل؛ آموزنده است نه بدآموز.
قصه رویارویی موسی (ع) با حضرت خضر (ع) نیز درسهای بسیاری برای صاحبان خرد و اندیشه دارد، بنابراین در ابتدا، این قصه قرآنی را نقل خواهیم کرد و سپس به برخی از درسهای تربیتی و مدیریتی که از این قصه قرآنی می توان دریافت، اشاره خواهیم کرد.
● قصه شاگردی موسی (ع)
خداوند به حضرت موسی (ع) امر می کند تا به دیدار و شاگردی معصومی رود که، علم لدنی ویژه ای دارد. حضرت، به همراه فردی، طی طریق کرده، مصمم است تا ایشان را بیابد، اگر چه عمری را در این راه، صرف کند.
وعدگاه، جایی است که ماهی بریان شده همراه آنان زنده شود و راه دریا را پیش گیرد‎‎؛ این اتفاق، رخ می دهد؛ ولی جوان همراه موسی (ع) از فرط خستگی فراموش می کند تا خبر دهد؛ بعد از طی مسافتی و گرسنه شدن، جریان را متوجه می شوند و به همانجا برمی گردند. هنگامی که موسی، خضر را ملاقات می کند، پرنده ای در برابر آنان قطره ای از آب دریا را با منقارش برمی دارد و بر زمین می ریزد. خضر (ع) به موسی (ع) می گوید: آیا رمز این کار را دانستی؟ او به ما می آموزد که علم ما در برابر علم خداوند، همانند قطره ای در برابر دریای بی کران است.
حضرت موسی (ع) تقاضای شاگردی حضرت خضر (ع) را دارد؛ موسی به خضر می گوید: آیا اجازه می دهی در پی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموخته اند، به من بیاموزی؟
اما خضر (ع) نمی پذیرد! و در پاسخ موسی (ع) می گوید: تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
اما موسی (ع) اصرار می کند، تا اینکه خضر می پذیرد‎؛ به این شرط که در مقابل کارهای عجیب او سکوت کند؛ تا در فرصت مناسب، معلم الهی خود به تبیین آن، بپردازد.
حضرت موسی و خضر به راه می افتند و سوار کشتی می شوند. خضر (ع) کشتی را که در پهنه دریاست، سوراخ می کند؛ موسی (ع) شرط خود را فراموش کرده، اعتراض می کند؛ آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینان آن را غرق کنی؟ راستی که کار ناروایی انجام دادی!
اما خضر (ع) به موسی تذکر می دهد؛ آیا نگفتم که نمی توانی همراه من شکیبایی کنی؟
موسی (ع) با تذکر خضر متنبه شده و سکوت اختیار می کند و به خضر می گوید: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.
موسی (ع) و خضر (ع) به راه خود ادامه می دهند تا اینکه با کودکی نابالغ روبه رو می شوند. خضر (ع)‏، آن کودک نابالغ را به قتل می رساند!
موسی (ع) شدیداّ اعتراض می کند؛ آیا بی گناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کشتی؟ به راستی کار زشت و منکری انجام دادی!
این بار خضر (ع) با تذکر سختی موسی (ع) را شرمنده می کند؛ آیا نگفتمت که نمی توانی همپای من صبر کنی؟
موسی (ع) این بار خود شرط می کند در صورت تکرار، معلم الهی مصاحبت با موسی (ع) را رها کند‎؛ از این پس اگر چیزی از تو پرسیدم، مصاحبت مرا مپذیر که از سوی من معذور خواهی بود.
موسی (ع) و خضر (ع) به راه خود ادامه می دهند تا به یک آبادی می رسند، در حال گرسنگی و بی پولی، از مردمان آن آبادی درخواست طعام می نمایند، ولی آنان از خست و طمع از پذیرایی ابا می کنند و از مهمان کردن آن دو، سرباز می زنند. در این میان، حضرت موسی (ع) و خضر (ع) با دیوار در حال سقوط روبرو می شوند که در حال فرو ریختن بود. پس حضرت خضر (ع) با آن حال خستگی و گرسنگی مفرط، دیوار را به پا می سازد!
حضرت موسی (ع) با تعجب و با ملایمت توام با بی حوصلگی حاصل از خستگی و گرسنگی، اعتراض می کند؛ لااقل خوب بود بر این عمل، مزدی دریافت می کردی تا با آن رفع گرسنگی می کردیم.
بلافاصله حضرت خضر (ع) تخلف از شرط را به موسی (ع) تذکر می دهد و اعلام جدایی می کند؛ این هنگام جدایی میان من و توست، پس تو را از راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی آگاه می سازم.
خضر (ع) قبل از جدا شدن‏، فلسفه کارهایش را با منطق الهی، توضیح می دهد و به موسی (ع) می گوید که همه این کارها به امر خدا صورت گرفته است و هیچ کدام به رای شخصی، نبوده است:
در حادثه اول، کشتی متعلق به مردمانی فقیر بود، ماموران حکومتی به مصادره کشتیهای سالم می پرداختند، با معیوب کردن، کشتی از تصرف مصون ماند.
در حادثه دوم، پسر بچه، از آن پدر و مادر مومنی بود، لیکن در شرارت، این پسر بچه چنان بود که از او، خوف منحرف کردن آن دو، می رفت‎؛ پس به حیاتش خاتمه داده شد؛ و به جای او، فرزندی صالح، به آن دو عطا شد.
در حادثه سوم، دیوار متعلق به دو یتیم بود که زیر آن، گنجی برایشان قرار داشت و پدرشان فرد صالحی بود‎؛ از این رو، دیوار ترمیم شد، تا گنج حفظ شود، تا اینکه دو کودک به سن بلوغ برسند و آن گاه گنج خویش را که رحمتی از سوی پروردگارت بود، استخراج کنند.
درس اول) هجرت برای کسب علم
اسلام به علم ارزش والایی داده است و قرآن بارها انسان ها را به کسب علم دعوت نموده است‎؛ قرآن هفت مرتبه با فرمان «سیرو فی الارض» مسلمانان را به سیر در زمین و جهانگردی هدف دار دعوت کرده و هفت مرتبه با جمله «او لم یسیروا» کسانی را که سیر نمی کنند، توبیخ کرده است.
همچنین در قرآن می خوانیم: کسانی که با ترک هجرت و ماندن در دیار فساد، هدف و عقیده خود را از دست داده و به خود ستم کرده اند، هنگام مردن فرستگان از آنها می پرسند: در چه وضعی بودید، گویند: در زمین مستضعف بودیم: (قالوا کنا مستضعفین فی الارض). فرشتگان این توجیه را نمی پذیرند و به آنها می گویند: مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن هجرت کنید: (الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها).
حدیت معروف «اطلبوا العلم و لو بالصین» که به مسلمانان اجازه می دهد برای تحصیل علم، حتی به کشور کفر سفر کنند (البته به شرطی که بتوانند عقیده خود را حفظ کنند)‏، از ارزش و جایگاه ویژه هجرت برای کسب کسب علم و دانش حکایت دارد.
حضرت موسی (ع) نیز برای کسب علم و دانش، به بیابانگردی تن می دهد تا از معلمی همچون خضر (ع) استفاده کند. حضرت موسی (ع) خود پیامبر خداست اما درخواست شاگردی حضرت خضر (ع) را دارد و این نشان می دهد که علم انبیاء نیز، محدود و قابل افزایش است و پیامبران اولوالعزم نیز از فراگیری دانش دریغ نداشتند.
درس دوم) ادب و تواضع شاگرد در مقابل استاد
حضرت موسی (ع) این گونه درخواست خود را برای شاگردی حضرت خضر (ع) مطرح می کند‎؛ آیا اجازه می دهی در پی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموخته اند، به من بیاموزی؟
از همین جمله می توان نکات متعددی در ادب و تواضع شاگرد نسبت به استاد دریافت کرد؛ موسی همراهی خود را با اجازه آغاز می کند، خود را شاگرد و خضر را استاد خود معرفی می کند، تعلیم استاد را مایه رشد خود می داند و …
▪ بنابراین می توان گفت که:
۱) برای کسب علم و دانش، باید در مقابل استاد، ادب و تواضع داشت.
۲) کسی که عاشق علم و آموختن است، باید تلاش و حرکت کند.
۳) مسافرت با عالم و تحمل سختی در راه کسب علم و دانش برای رسیدن به رشد و کمال ارزش دارد.
۴) طالب علم باید به دنبال علم باشد و شخصیت زده نباشد. موسی (ع) به شرط یادگیری حرکت می کند، نه به عنوان هیئت همراه و تشریفات.
۵) پیمودن راه تکامل و رسیدن به معارف ویژه الهی به معلم و راهنمای الهی نیاز دارد.
۶) دانش ارزش آفرین است که مایه رشد باشد، نه غرور و مجادله.
درس سوم) صبر و شکیبایی در راه علم
حضرت خضر (ع) در پاسخ به درخواست حضرت موسی (ع) برای شاگردی اش می گوید: تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
پاسخ خضر (ع) چند درس تربیتی دارد.
۱) مربی و معلم باید از ظرفیت شاگرد آگاه باشد.
۲) ظرفیت افراد متفاوت است حتی موسی (ع) تحمل کارهای خضر (ع) را ندارد.
۳) رشد علمی بدون صبر، میسر نیست.
۴) آگاهی و احاطه علمی، ظرفیت و صبر انسان را بالا می برد.
۵) صبر در راه تحصیل، ادب و شرط تعلم است.
درسهایی از حادثه اول) سوراخ کردن کشتی نیازمندان
بعد از آنکه حضرت خضر (ع) درخواست موسی (ع) را می پذیرد، آنها سوار کشتی می شوند، اما خضر (ع) آن کشتی را سوراخ می کند و موسی (ع) به این کار خضر (ع) اعتراض می کند. خضر در هنگام جدایی فلسفه این کار را مصون ماندن کشتی از دست ماموران حکومتی اعلام می کند. این حادثه چند درس مهم به ما می آموزد:
۱) فراگیری علم، محدود به زمان و مکان و وسیله خاصی نیست: (در دریا و سوار بر کشتی و در سفر هم می توان آموخت.)
۲) اگر علم و حکمت کسی را پذیرفتیم، در برابر کارهایش، حتی اگر به نظر ما عجیب آید، سکوت کنیم.
۳)گاهی لازمه آموزش، خراب کردن چیزی است.
۴) سوراخ کردن کشتی، تصرف بی اجازه در مال دیگری و زیان و خسارت رساندن به مال و جان خود و دیگران بود، بنابراین حضرت موسی به جا اعتراض کرد.
۵) معلم و استاد می تواند شاگرد را مواخذه کند. (حضرت خضر (ع) بعد از اعتراض موسی به او تذکر می دهد.)
۶) در آموزش و پرورش نباید کار را بر شاگردان سخت گرفت. (موسی (ع) به خضر (ع) می گوید: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.)
۷) آنچه انسان مشاهده می کند، چهره ظاهری امور است که چه بسا، چهره باطنی نیز دارد. ظاهر کارهای خضر (ع) در دید موسی (ع) خلاف بود، ولی در باطن آن، راز و رمز و حقیقتی نهفته بود.
۸) معیوب کردن کشتی برای آن بود که به دست ماموران حکومتی نیفتد و آن بینوایان، بینواتر نشوند، در واقع دفع افسد به فاسد بود، که تشخیص آن کارشناس می خواهد. دفع افسد به فاسد جایز و رعایت اهم بر مهم لازم است.
۹)حکیم، هرگز کار لغو نمی کند و اعمالش بر اساس مصلحت است.
۱۰) باید تدابیری اندیشید و حاکمان غاصب را از دست یابی به اموال مردم محروم کرد.
درس هایی از حادثه دوم) گرفتن جان کودک نابالغ
حضرت خضر (ع) عذرخواهی موسی (ع) را می پذیرد و اجازه همراهی به او می دهد تا اینکه حادثه دوم، اتفاق می افتد و خضر (ع) کودکی نابالغ را به قتل می رساند و حضرت موسی (ع) شدیداً به این کار خضر اعتراض می کند. از این حادثه می توانیم درس های زیر را بیاموزیم:
۱) استاد، پس از پذیرش اشتباه و عذرخواهی شاگرد، باید آموزش و ارشاد را ادامه دهد. (خضر عذرخواهی موسی را می پذیرد و اجازه همراهی به او می دهد.)
۲) حیات و مرگ انسان ها به دست خداست، خضر همچون عزرائیل مامور گرفتن جان آن کودک نابالغ بود و کار او به فرمان خدا و بر اساس مصلحت الهی صورت گرفت.
۳) مراعات شرع، مهم تر از تعهدات اخلاقی است. (موسی به دلیل اینکه قتل از منکرات است، سکوت را جایز ندانست و از تعهد اخلاقی که داده بود، دست برداشت.)
۴) قانون قصاص، در دین موسی (ع) نیز بوده است: (اعتراض موسی این بود که چرا نوجوانی را که قاتل نبود کشتی)
۵) شناخت معروف و منکر کار آسانی نیست، گاهی آنچه نزد کسی معروف است، نزد دیگری منکر جلوه می کند.
۶) اولیای خدا، در علم و ظرفیت یکسان نیستند.
۷) درباره عملکرد خود، رای منصفانه بدهیم.( موسی مسئولیت بی صبری خود را بر عهده گرفت.)
۸) حضرت خضر (ع) با قتل آن کودک نابالغ، خواست به موسی (ع) بیاموزد که چه بسا مرگ فرزند به مصلحت والدین است و خداوند با اعطای فرزندی دیگری داغ قبلی را جبران می کند. (در حدیث آمده است: خداوند به جای آن پسر، دختری به آن دو مومن داد که از نسل او پیامبران الهی پدید آمدند.) آری فرزند، امانت خداست نزد والدین، نه ملک آنها. و هر گاه خداوند اراده کند حق دارد، امانت خود را بگیرد.
۹) گاهی فرزند، سبب انحراف والدین می شود و گاهی والدین، فرزند را به انحراف می کشانند.
۱۰) این کار حضرت خضر (ع) به امر خداوند و بر اساس علم غیب صورت گرفته است و هیچ کس حق ندارد دیگری را از ترس ارتکاب جرم در آینده به قتل برساند و به همین جهت است که حضرت موسی (ع) به این کار حضرت خضر (ع) اعتراض می کند.
۱۱) خداوند به پدر و مادر با ایمان، عنایت خاص دارد.
۱۲) باید فتنه ها را پیش بینی کرد و از ریشه خشکاند.
۱۳) گرفتار شدن مومنان به بعضی ناگواری ها، برای حفظ ایمان و عقیده آنان است.
۱۴) اگر خداوند چیزی را از مومن بگیرد، بهتر از آن را می دهد.
۱۵) آنچه مهم است، سلامتی، پاکی و محبت فرزند به والدین است، نه دختر یا پسر بودن فرزند. (خداوند به جای آن پسر، دختری به آن دو مومن داد.)
درس هایی از حادثه سوم) ساختن دیوار یتیمان
پس از دو ماجرای گذشته که خضر (ع) در یکی کشتی را سوراخ کرد و دیگری کودک نابالغی را به قتل رساند، در این ماجرا، به تعمیر و اصلاح دیواری اقدام می کند که حتی صاحب آن درخواست نکرده است، چه رسد به آن که خضر (ع) بخواهد از او مزدی دریافت کند! حادثه سوم نیز درس های آموزنده ای دارد:
۱) تغییر مکان برای کسب تجربه جدید یک ارزش است.
۲) انبیاء گاهی در شدت نیاز به سر می بردند. ( موسی و خضر در حال گرسنگی و خستگی به آن آبادی رسیدند و درخواست طعام نمودند.)
۳) گر چه نیازمند به حداقل قناعت می کند، ولی کرامت انسانی می گوید که در حد ضیافت پذیرایی کنید. (اهل آبادی از مهمان کردن موسی و خضر (ع) سرباز زدند.)
۴) لازم نیست مهمان آشنا باشد، از مهمان غریبه و در راه مانده نیز باید پذیرایی کرد.
۵) اولای الهی اهل کینه و انتقام نیستند، گرچه اهالی آن آبادی، آنان را مهمان نکردند، ولی خضر به آنان خدمت کرد.
۶) بی اعتنایی و بی مهری مردم، در خدمت ما به آنان تاثیر منفی نگذارد.
۷) وقتی نیاز را دیدیم، دست به کار شویم و منتظر دعوت و بودجه و همکار و آیین نامه نباشیم.
۸) وقتی کاری را مفید و لازم تشخیص دادیم، به انتقاد این و آن کاری نداشته باشیم.
۹) کار کردن و مزد گرفتن ننگ نیست.
۱۰) یک جا فرزند به دلیل حفظ ایمان والدین کشته می شود و در جای دیگر به دلیل صالح بودن پدر، سرمایه فرزند در زیرزمین حفظ می شود.
۱۱) حفظ اموال یتیم واجب است.
۱۲) ذخیره سازی ثروت برای فرزندان، جایز است.
۱۳) فرزند نابالغ می تواند مالک باشد، اما شرط تصرف او در اموال، بلوغ و رشد است.
۱۴) نیکی پدران، در زندگی فرزندان اثر دارد.
● درس هایی از لحظه فراق موسی و خضر (ع)
حضرت موسی (ع) با پرسش ها و اعتراض هی مکرر و تنها گذاشتن حضرت خضر (ع) در ساختن دیوار، زمینه جدایی خود را از خضر (ع) فراهم کرد. اما همین لحظه فراق موسی و خضر (ع) نیز درسهایی آموزنده دارد:
۱) اگر با کسی در شیوه عمل اختلاف داریم و یکدیگر را درک نمی کنیم، بی آنکه مقاومت کنیم از هم جدا شویم.
۲) وقتی به هر دلیلی از کسی جدا می شویم، ادب را مراعات کنیم.
۳) هر جدایی، نشانه کینه و عقده و غرور و تکبر نیست. (موسی (ع) چون از بصیرت کارهای خضر (ع) برخوردار نبود، از وی جدا شد.)
۴) چه بسیار فراق ها که ناشی از کم صبری یا بی صبری است. (حضرت موسی (ع) نتوانست بر کارهای خضر (ع) صبر پیشه کند و اعتراض کرد.)
۵) به کوچک ترین اختلاف، دوستان خود را از دست ندهیم. حضرت خضر (ع) و موسی (ع) پس از سه مرحله از هم جدا شدند.
۶) هر چه سریع تر ابهام ذهنی دیگران را نسبت به خود برطرف کنیم. (حضرت خضر (ع) در هنگام جدایی، فلسفه کارهای خود را برای موسی (ع) تشریح کرد.)
● درس های مدیریتی
قصه حضرت موسی (ع) و خضر (ع) دو اصل مهم مدیریت اسلامی را گوشزد می کند:
۱) اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها
۲) اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها
در این قصه قرآنی، حضرت موسی (ع) نه از خضر (ع) اطاعت می کند و نه همراهی و مساعدتی دارد! و نه اینکه، حضرت خضر به او فرمانی می دهد. از طرفی، توبیخی هم از جانب خداوند، نسبت به حضرت موسی (ع) نمی بینیم؛ با وجودی که این معلم بزرگوار، از جانب خدا معرفی شده است و حضرت موسی، به حکمت و مدیریت خضر (ع) شک ندارد؛ با این وجود، از همراهی و کمک به او خودداری کرده، حتی اعتراض هم می کند. خضر (ع) هم، به موسی (ع) کاری را تحمیل نمی کند و حتی به او اعتراض هم نمی کند که: مگر خدا مرا به معلمی معرفی نکرد؟ و مگر من از علم لدنی برخوردار نیستم، پس چرا از من تبعیت نمی کنی؟
خدا هم موسی (ع) را مواخذه نکرده است، هر چند به ایشان امر کرده که شاگردی خضر (ع) کند، اما خداوند به موسی (ع) نمی گوید: مگر نگفتم: این معلم از جانب من است: چرا تبعیت نکردی؟، چرا دست روی دست گذاشتی و در سوراخ کردن کشتی، کمکش نکردی؟! چرا در جریان کشتن کودک نابالغ، تماشاچی بودی؟ و بلکه به او اعتراض هم کردی؟! چرا در حالی که خضر تشنه و گرسنه بود و آن دیوار را می ساخت به او کمک نکردی؟.
عدم مواخذه حضرت موسی (ع) از سوی خداوند بزرگ، نشان می دهد حتی در سطح عمل یک معصوم با معصوم دیگر، تبعیت از روی میل و رغبت صورت می گیرد؛ و این میل و رغبت، از بصیرت به عمل بر می خیزد.
در نظام مدیریت ولایی و الهی، شوق و رغبت، محور اعمال مدیریت و تحقق تبعیت از نیروهای تحت فرمان است و این سنت الهی است که انسان بر اساس اختیار، اعمال رای و اعمال اراده کند. بنابراین درس اول مدیریتی این قصه قرآنی، اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها است.
وقتی حضرت موسی (ع) به اصرار می خواهد در خدمت حضرت خضر (ع) قرار بگیرد، او نمی پذیرد و تذکر می دهد؛ تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
حضرت خضر (ع) علت عدم صبر را، عدم بصیرت معرفی می نماید. حضرت موسی (ع) بدون بصیرت، چیزی را قبول نمی کند در مقابل کارهای حضرت خضر (ع) اعتراض نیز می کند. حضرت خضر (ع) نیز که خود به این امر آگاه است، اعتراض های موسی را به دلیل عدم بصیرت و عدم احاطه به موضوع، می داند و به همین خاطر، رغبتی به همراهی موسی ندارد.
حضرت موسی (ع) اصلاَ از خضرت خضر (ع) تقلید نمی کند و خضرت خضر (ع) نیز‏، موسی را به انجام کارها مجبور نمی سازد.
از نظر موسی (ع) ظاهر اعمال حضرت خضر (ع)، خلاف شرع بود، و وظیفه شرعی او، امر به معروف و نهی از منکر بود و باید اعتراض می کرد، هر چند که خداوند حضرت خضر (ع) را تضمین کرده بود. کارهای حضرت خضر (ع) نیز بر اساس بصیرت بود. بنابراین می توان گفت که سنت الهی در امر تبعیت، محوریت بصیرت و اختیار می باشد.
پس درس دوم مدیریتی این قصه قرآنی، اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها است؛ یعنی در مدیریت اسلامی برای آنکه نیروهای زیرمجموعه را به اطاعت بکشانیم باید بصیرت دهی مناسب، با توجه به نوع مسئولیت آنها، داشته باشیم.
اگر بخواهیم به یک جمعبندی در خصوص درسهای مدیریتی این قصه قرآنی دست یابیم، باید گفت که مدیر الهی، نه می تواند اجبار کند و نه می تواند بر اساس جهل و تقلید و تحریک، مردم را به اطاعت بکشاند؛ بلکه مسئول است که افراد تحت فرمانش، با آگاهی و اختیار، عمل کنند، نه با جهل و غفلت؛ چرا که آن اختیاری هم که از روی جهل باشد، ارزش ندارد. پس مدیر اسلامی، مسئول است که اختیار مردم، بر اساس شعور و آگاهی شان باشد، نه بر اساس جوسازی و تبلیغ و اوضاع ویژه ای که پدید می آید.
پایان سخن اینکه ما نیز باید به این دو اصل مهم مدیریتی (۱- اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها ۲- اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها) توجه داشته باشیم و اگر یک مدیر هستیم این دو اصل مهم مدیریتی را در مورد زیرمجموعه ها رعایت کنیم و یا اگر قرار است به عنوان یک فرد زیر نظر مدیر انجام وظیفه کنیم، بر انجام کارها بصیرت و آگاهی داشته باشیم و اختیارمان نیز از روی بصیرت و آگاهی باشد.

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!