یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

جایگاه اشعار معنوی رودکی در تاریخ آثار معنوی


جایگاه اشعار معنوی رودکی در تاریخ آثار معنوی
● معنویت در عهدهای مختلف
معنویت در وجود انسان‌ها و در معناسازی‌های آنان در مواجهة با خدا یا هستی هویت یافته و آفریده می‌شود. معنویت در هر عصری با خصایص آن دوره آفریده شده و متجلی گشته است. هر رهرویی برای ارتقاء تا سطح آفرینشگر آن، همواره ناگزیر است، بخشی از محتوا و روحِ معانی دوره‌های گذشته را «باز‌آفرینی» کند و علاوه بر آن، به «دگرآفرینیِ» مختص عصر خویش نیز بپردازد و معنویت تنها با چنین آفرینش مداومی است که امکان تکامل خویش را فراهم می‌سازد. از سویی دیگر، معنویت در هر دوره‌ای از زبان و گسترة مختص عصر خویش نیز بهره می‌برد که بدان ها خواهیم پرداخت.
● معنویت مدفون در عهد عتیق
محتوای معنویت در عهد عتیق با زبان ادراک‌ها، احساسات و فرامین تحقق می‌یابد که به آفرینش افسانه و اسطوره می‌رسد. عهد عتیق‌ با توصیف‌ مشاهدات‌، احساسات‌ و فرامینی‌ که‌ از محرمات‌ و مقدرات‌ تا افسانه‌، اسطوره‌ و شعر را در برمی‌گرفت‌، به‌ گونه‌ای‌ مدفون‌، معنویت‌ درونش‌ را معرفی کرده و همزمان پس‌ می‌زد. معنویت عهد کهن آنگاه که از نگاه بگذرد، ادراک و احساس مشهود را می‌سازد و هنگامی که بخواهد توسط شاهدان توصیف گردد، به شعر و شور می‌زند و چون به گوش شنوندگان رسد، در اندیشه‌ها به سانِ افسانه و اسطوره نشسته و در ایمان و اراده به صورت احکام، محرمات و فرامین بروز یافته و در مواجهة با سنت و آداب و رسوم، به چهرة شریعت بیرون می‌آید. هنگامی که از محرمات و فرامین بهره می‌برد، از بازوی قدرت و اراده اعمال می‌شود؛ چرا که مسالة‌ این دوره (عهد عتیق)، وقاحت است. اصلی که به هیچ چیز گردن نمی‌نهد و تنها با قدرت لجام می خورد. اما نخستین قربانی‌ای که می گیرد، معصوم‌ترین پدیدة عهد عتیق، یعنی همان معنویت است! و از این روی است، معنویتی که در عهد عتیق به جای مانده، «مدفون» و «قربانی» است. به بیانی دیگر، آنچه در هستی، قربانی می‌شود و معنویت برای نجات آن آفریده می‌گردد، خود در متون کهن «دوباره قربانی» می‌شود. جهل، خرافه و مهمترین‌ آن‌ها، قدرت که در عهد عتیق به شکل «تحجر» و «تعصب» متجلی می‌شود، سهمگین‌ترین جلادان معنویت هستند؛ از این سبب، معنویت مدفون، عهد جدید را انتظار کشیده و فریاد می‌زند.
● معنویت پندوارِ مصلوب در عهد جدید (عهد اخلاقیات)
عهد جدید (اخلاقیات) روح مدفون در عهد عتیق را کیمیاگری کرده و با زبان نقل قول ها. تفاسیر و پند و اندرز آن‌ها و با آفرینشی گسترده که از اخلاقیات و دیانت تا اشراق و عرفان را در بر می‌گیرد، معنویت را هویدا می‌ساخت. به‌ معنای‌ دیگر، زبان‌ عهد جدید برای‌ درک‌ معنوی‌، نقل‌ قول‌ها، تفاسیر و پند و اندرزی‌ است‌ که‌ معانی‌ مدفون‌ در عهد عتیق‌ را کشف‌ می‌کند و رازوارگی‌ نهفته‌ در آن‌ها را آشکار می‌سازد. مضمون‌ معنویت‌ در عهد جدید، هنگامی‌ که‌ از صافی‌ ذهنی‌ عموم‌ مردم‌ می‌گذرد، به‌ شکل ‌اخلاقیات‌ و دیانت‌ بیرون‌ می‌آید و زمانی‌ که‌ بر رهروان‌ خاص‌ آن‌ مشهود می‌گردد، به‌ سپهر اشراق‌ و عرفان‌ می‌زند. اما معنویتی که با خرافات و اوهام تنیده شده و در غبار تأویلِ عامة مردم که قادر به درک معانی عمیق آن نیستند، تحریف شده و با دانش و تفکر پذیرفته نشده است، بلکه کورکورانه و از روی ترس اطاعت شده باشد، نیاز به پیام‌آوری جدید دارد تا با نقب زدن به کنه آن، معانی و روح موجود در دیانت را مکشوف ساخته و بافته‌های جدید را به آن بیافزاید. از همین روست که تمامی منادیان عهد جدید در آغاز دعوت خویش با برچسب کفر مصلوب گشتند. چرا که معنویت هر عصری، از آن روی که از یک سوی باید تحریفات و خرافات وارده به متون عهد عتیق را از آن بزداید و از سویی دیگر، ناگزیر به تغییر برای نیل به کمال است، نیاز به دگرآفرینی دارد تا بر صورت و محتوای آن بیافزاید؛ آن هنگام است که با چهرة بدعت متجلی شده و با اتهام کفر مواجه می‌شود. پیام‌آور عهد جدید کسی است که رازوارگی‌های آن را آشکار ساخته و تأویل کند. آنان کسانی هستند که به «فریادِ دادخواهیِ معنویتِ قربانی شده» در عهد عتیق، پاسخ مثبت داده و برخاستند.
● معنویت در عهد میانه، گویش با ادبیات
معنویت در عهد میانه، گویش با «ادبیات» را بر می‌گزیند و زبان ‌آن روایت و داستان است. آنجاست که با مضامین داستانی و شخصیت‌های روایی می‌توان ذوق معنوی را به ظهور رساند. به بیانی دیگر، آفرینش‌ گویای‌ معنویت‌ در عهد میانه‌، ادبیات‌ است‌ که‌ به‌ وسیلۀ‌‌ داستان‌ و روایت‌ تحقق‌ می‌یابد. ادبیات هنگامی که با فرم و محتوا در خدمت روح معنوی قرار می‌گیرد، دِین خویش را به آن ادا کرده است. «اشعار» یکی از اصلی‌ترین جویبارهایِ معنویِ عهد میانه برای سیرسازیِ انسانِ تشنة معنویت اند.
● ذوق هنری در معنویتِ عهد رنسانس
معنویت در عهد رنسانس، خود را از طریق هنرها در روان انسانی و روح جمعی به جلوه در می‌آورد و با زیباشناسی بیان می‌کند. آن‌ از نقاشی‌، پیکرتراشی‌، معماری‌ و به‌ طور کلی‌ هنرهای‌ تجسمی‌ گرفته‌ تا در نمایش‌ و بازی‌ به‌ ظهور می‌رسد و خلاصه‌ به‌ موسیقی‌ چنگ‌ می‌زند. چرا که انسان عهد رنسانس ترجیح می‌دهد، طیف وسیعی از رنگین‌کمانِ معنوی از طریق هنرها به جلوه درآیند، از این روی با نگاهی زیباشناسانه به معنویت می‌نگرد. آنجاست که دلربایی معنوی در هنرها، مجذوب می‌سازد و آن هنگام است که «هنر مقدّس به معنایِ حسیِ کلمه»، شکل می‌گیرد. در آغاز عهد رنسانس، معنویت در قالب نقاشی، پیکر تراشی و معماری خود را متجلی می‌سازد. معنویت از میانة رنسانس با آفرینش در گسترة نمایش و بازی شروع کرده و تا انتهای آن به ایفای نقش می‌پردازند. معنویت از میانة رنسانس به نواختن مشغول می‌شود و تا انتهای آن که به اوج می‌رسد، موسیقی را به کمال خود رسانده است.
● روشنگری معنوی در عهد عقلانیت
عهد عقلانیت (عصر روشنگری) که پس از رنسانس شروع شده و تا عهد مدرن ادامه دارد، معنویت را با ابزار استدلال و پژوهش شناخته و با آفرینش در حوزه «علم و فلسفه» بیان می‌کند. عهد عقلانیت، با پیمایش دانش و منطق به معنویت می‌رسد و آن را با تولید فلسفه و علم تبیین می‌کند. چون روان و نگاه انسانی با روش کاویدن و پژوهیدن است که آن را دست یافتنی می‌سازد. در این‌ عهد، معنویت‌ با تکامل‌ خود در شناختی‌ آگاهانه‌ و گفتاری‌ سنجشگر است‌ که‌ موجودیت‌ می‌یابد و با عقل‌ و مشاهده‌ از دو سوی‌، آن‌ را تحقق‌ می‌بخشد که‌ به‌ اوج‌ فلسفه‌ و علم‌ می‌رسد. در این عصر است که معنویت در یکی از کامل‌ترین صور خود متجلی می‌شود. در آثار این دوره، معنویت با گفتارهای آگاهانه، تفکّر و تعقل می‌گردد و احساس مقدّس و «امر دینی و معنوی»، در «خود» به «آگاهی» می‌رسد.
● معنویتِ عهد مدرن از سینما
در عهد مدرن، سینما تصویری دیگری از معنویت ارایه می‌دهد. دنیای معنوی عهد مدرن، نگاه از دریچة فیلم را برمی‌گزیند. از آن هنگام که روی پردة نقره‌ای به تصویر در می‌آید، تا آنجا که به نقد و تحلیل شکافته و بسته می‌شود. عهد مدرن، «مدیوم سینما» را برای تجلی معنویت بر می‌گزیند و از زبانِ «نقد و تحلیل» سخن می‌گوید. به بیان دیگر، در عهد مدرن فیلم‌ها عرصه‌هایِ بارزِ روی پرده آمدن معنویت، و نقدها و تحلیل‌ها، نمونه‌های به گفتار و نوشتار کشیدنِ روحِ آن‌هاست.
● بین زبانیِ معنویِ عهد پسامدرن در رسانه
اما عهد پسامدرن که تنها پس از مدرن طلوع می‌کند، از چه زبان و آفرینشی بهره می‌برد؟ زبان گویای عهد پسامدرن، تمامی زبان‌های دوره‌های گذشته است، همچنان که مدیوم آن، حاصل تبلور تمامی عهدهای گذشته است. توصیف ادراکی و شهودی، پرسش و پاسخ و تفاسیر، داستان و روایت، زیباشناسی، سنجش و پژوهش و نقد و تجزیه و تحلیل، زبان‌هایی هستند که با آفرینش در افسانه، شعر، اسطوره، اخلاقیات، عرفان، ادبیات، هنر، نمایش، بازی، علم و فلسفه و سینما و مهمتر از همه «رسانه»، معنویت عهد پسامدرن را به گونه‌ای شکل بخشیدند که با فرو ریختن مرزهای پیشین آن‌ها، می‌توان از هر یک به دیگری رسید. تفاوت آن با دوره‌های گذشته در این است که آفرینش‌های دوره‌های گذشته در عصر پسامدرن به روی هم در گسترة جدیدی به نام رسانه پدید می‌آید و مهمتر از آن در عهد پسامدرن، مرزهای زبان‌های گذشته فرو می‌ریزد و آن‌ها به یک «بین زبانی» دست می‌یابند که از ترکیب و ریزشی متکثر و تو در تو آفریده شده و می‌آفرینند که در دوره‌های قبل سابقه نداشته است. منظور از پسامدرن نیز دوره‌ای است که تنها پس از مدرن آمده و به گونه‌ای اجتناب ناپذیر از آن تغذیه می‌کند. معنویت‌ پسامدرن‌ تنها با تکیه‌ بر دوره‌‌ مدرن‌ و پس‌ از آن‌ است‌ که‌ امکان‌ تولد زبانی‌ را می‌یابد که‌ از زایش‌ مرتبط به‌ هم‌ و فرو ریزندۀ‌‌ مرزهای‌ پیشین‌ آفریده‌ شده‌ باشد.
● آثار بزرگ معنویِ عهد میانه
چنان که گذشت «ادبیات»، زبان گویای عهد میانه است. پس از مطالعه تمامی آثار معنوی که با جادویِ ادبیاتِ اساطیری به سراغ معنویت رفتند، می‌توان گفت که مهابهاراتا، رامایانا و بهاگاوات گیتا از هند، گوهربارترین‌شان هستند. آن ها برای قرن ها الهام دهندۀ شاعران، حماسه سرایان، نمایش نامه نویسان، عرفا و پژوهشگران بودند.(۱) در میان این سه اثر نیز از منظر بلاغت، فصاحت و عمق معانی، سروده های بهاگاوات گیتا در اوج قرار دارد؛(۲) انگار که فلسفهء اوپانیشادها را به گونه ای رازگونه و حماسی ساخته باشند.
اما ایران زمین، مهد گونه‌ای دیگر از ادبیات معنوی است؛ سرزمینی که کشتگاه آثار معنوی شگفت و ریشه‌دار در باغ معنویت بوده است. منطق‌الطیر و دیوان عطار، «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» مولوی و غزلیات حافظ را می‌بایست، اوج سیلان معنوی در اشعار عهد میانه شمرد. اگر چه آثار اولیه آن را می‌توان در اشعار رودکی، خیام، سنایی غزنوی، باباطاهر و ابوسعید ابوالخیر در ابتدای عهد میانه یافت. معنویت در اشعار رودکی ساده و بی پیرایه، نزد خیام فلسفی و تیره، با باباطاهر ساده و صمیمی و در رکاب سنایی فاخر و نزد ابوالخیر صوفیانه می‌نمود.(۳) عطار معنویت را عمیق در عین سادگی عرضه کرد(۴) و مولانا عاشقانه و عارفانه به وجد رساند(۵) و حافظ موجز در اوج معنوی عروج دارد.
اما کتب این عهد به مشرق زمین محدود نمی‌شوند و در برگیرندة آثار ادبی برجسته‌ای از تمدن مغرب زمین نیز هست. کتاب معنوی عهد میانه، اثر بزرگ و جاودانة کمدی الهی (دوزخ، برزخ و بهشت) از دانته است.(۶) او در این اثر، گرچه دربارة بسیاری از مصادیق و اشخاص، اشتباهاتی فاحش می‌کند (که بسیاری از کتب معنوی نیز از اشتباهاتی از این دست، مبرا نیستند)، اما معیارهای مباحث کلی او صحیح است و با عطف به کتب دیگر، بزرگان ادیان را با ما همراه می‌سازد تا با دو بالِ «عقل» و «عشق»، از دوزخ گذشته، در برزخ وانمانده و به بهشت عروج کنیم.
● مقایسه ای تطبیقی بین آثار معنویِ عهد میانه
با آن که کمدی الهیِ دانته از بزرگترین و گران‌بارترین آثار ادبی مغرب زمین است و از این منظر، بیش از چند نام نمی‌توان یافت که کنار دانته قرار گیرند، اما به اوج دیوان شمسِ مولوی و غزلیاتِ حافظ نمی‌رسد. کمدی‌ الهی‌ دانته‌ با تمامی‌ شکوه‌اش‌، چه‌ از حیث‌ معیارهای‌ شعری‌ به‌ غنای‌ آثار مولوی‌، حافظ و عطار نمی‌رسد (از این‌ روی‌ به‌ جای‌ تراژدی‌ عنوان‌ کمدی‌ گرفته‌ است‌) و چه‌ از منظر عمقِ‌ مضامینِ‌ معنوی‌ به‌ ژرفای‌ آن‌ آثار دست‌ نمی‌یابد، در حالی که اشعار حافظ، مولانا و عطار در اوجِ شعربودگی شان فوران می کنند. دانته نام کمدی را از این روی برای اثر خود برگزیده بود که اشعاری با اوج تراژدی را یدک نمی‌کشد، بلکه «زبان» و «فرم» آن در سطحی متوسط است تا غیرخواص نیز آن را دریابند.(۷)
در حالی که مثنوی معنوی و دیوان شمس، چه از منظر اَشکالِ شعری و قواعد کلاسیکِ آن، بسیار متنوع و برجسته‌اند و حتی ورای آن می‌روند و اوزان و ریتم‌هایی جدید به آن می‌افزایند و چه از دیدگاه فهمِ «ساختار» و «موسیقیِ» ابیات، کمتر شاعر و پژوهشگری را می‌توان یافت که به «فرم گریزی‌های کهن» و «فرم پردازی‌های جدید» مولانا دست یابد.(۸) به خصوص دیوان شمس که در آن «وجد» و «حال» چون سیلان می‌کند به «سماع» و «رقص» می‌نشیند و رقص خود را می‌سراید تا «شعر» به «موسیقی» می‌رسد. شاید تنها از یک زاویه بتوان کمدی الهی دانته را بر آثار مولانا ارجحیت داد و آن هماهنگی است که بین روح کلی اثرش با هر شاخه از اشعارش هست، در حالی که در آثار مولوی، هم می‌توان ابیاتی یافت که خود را به کلیت اثر پیوند می‌زنند و هم اشعاری که تا حدی پراکنده‌گویی به نظر می‌رسند. در دیوان شمس گهگاه به نظر می‌رسد که اوزان و اسلوب متداول شعر توسط شاعر رها می‌شود، اما مولانا آگاهانه اسلوبی جدید به قواعد پیشین می‌افزاید.
البته هستند مواردی که چنین نیستند و این آنجاست که او بین دو راهی «شور» و «شعر»، اولی را برگزیده است. شاید از این لحاظ، تنها حافظ است که هیچ قاعده‌ای برای وی دست و پاگیر نیست و او معنا را در «اوجِ فرم‌هایِ شعری‌اش» به تن می‌کند. با پیمایشِ معنویتِ نهشته در آثار مولوی و دانته در می‌یابیم که دانته با آن که در برخی از موارد، تصاویری را تفسیر می‌کند که با باورهای متداول دینیِ زمانه‌اش فاصله داشته است، ولی کلیت کمدی الهی، «مذهبی و دینی» است و عمدتاً با آن هاست که گام بر می دارد؛ در حالی که آثار مولوی، حافظ و عطار پیچیده‌ترین مضامین معنوی را متکثر تأویل می‌کنند. آن‌ها از شریعت و دیانت و حتی بعضاً طریقت نیز در می‌گذرند و به «اوج معنویت» چنگ می‌زنند. چنان که گذشت، دانته در کمدی الهی دربارة مصادیق و اشخاص بعضاً اشتباهاتی بزرگ و تکان دهنده دارد؛ نقصی که در کارهای مولانا به چشم نمی‌خورد. رودکی نیز با آن که اثری یگانه چون مثنوی معنوی یا کمدی الهی ندارد که بتوان به آن اثری معنوی به مثابه یک کل اطلاق کرد، اما در جای جای اشعارش می توان ردپای معنویتی ساده و تا حدی حکیمانه را کاوید و یافت.
● آثاری که از رودکی متأثر بوده اند
به دقت و به یقین مشکل بتوان گفت که کدام آثار معنوی سترگ از اشعار و آثار رودکی متأثر بوده اند، اما بی شک بسیاری از شاعران بزرگ پس از رودکی اشعار او را خوانده و آگاهانه یا ناآگاهانه از آن ها بهره برده اند. مولانا در سرایشِ مثنوی و دیوان، سنایی غزنوی در حدیقه ‌الحقیقه و الهی نامه.(۹) علاوه بر آن ها سعدی، خاقانی و نظامی گنجوی و عطار.(۱۰)

دکتر کاوه احمدی علی آبادی ـ دکترای فلسفه و مطالعات ادیان از تگزاس آمریکا
فهرست منابع
(۱)- شایگان‌، داریوش‌. ادیان‌ و مکتب‌های‌ فلسفی‌ هند، دو مجلد‌، انتشارات‌ امیرکبیر، تهران‌، ۱۳۵۶، صص‌ ۲۳۴ ـ ۲۴۸ و ۷۸۷.
[۲]-Humboldt. W.V, über die unter dem Namen Bhagavad Gitâ lekannte Episode des Mahâbhârata,Berlin, ۱۸۶۲.
(۳) ـ سلیم اختر، محمد «بررسی در اندیشه‌های حکیم سنایی غزنوی» مجله هنر و مردم، شماره ۱۷۷ و ۱۷۸، ص ۹۱؛ عوفی، محمد. لباب الالباب، بر اساس نسخة پروفسور ادوارد براون، با مقدمه و تعلیقات علامه محمد قزوینی، انتشارات فخر رازی، تهران، ۱۳۶۱ ، ص۲۵۲؛ خیام. رباعیات حکیم عمر خیام (دوزبانی)، با ترجمه به شعر انگلیسی از ادوارد فیتز جرالد، به کوشش یوسف جمشیدی پور، کتابفروشی فروغی، تهران، صص ۱۲ و ۲۰.
(۴) ـ زرین کوب، عبدالحسین. جستجو در تصوف ایران، انتشارات امیرکبیر، تهران: ۱۳۵۷، ص ۲۵۱.
(۵) ـ مولوی، جلال‌الدین. مثنوی معنوی، به اهتمام توفیق سبحانی، انتشارات روزنه، تهران: ۱۳۷۸، پیشگفتار صص ۳۱- ۳۵، به نقل از عبدالباقی گولپینارلی؛ شهیدی، جعفر. شرح مثنوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳؛ فروزانفر، بدیع‌الزمان. شرح مثنوی شریف، ۳ مجلد، چاپ هشتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: ۱۳۷۵.
[۶]-Alighieri. Dante, The Divine Comedy,Wikipedia-the free encyclopedia.html
(۷) ـ دانته آلیگیری. کمدی الهی؛ دوزخ، ترجمه شجاع الدین شفا، چاپ دوازدهم، انتشارات امیرکبیر، تهران: ۱۳۸۱، صص ۳۲-۳۳.
(۸) ـ مولانا، جلال‌الدین محمد. گزیدة غزلیات شمس، با مقدمه و شرح لغات و ترکیبات و فهارس دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات کتاب‌های جیبی، چاپ پنجم، تهران:۱۳۶۳، پیشگفتار صص ۲۱- ۲۸.
(۹) ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. تازیانه‌‌های سلوک، انتشارات آگاه، تهران: ۱۳۷۲، ص ۹ به بعد؛ مثنوی معنوی، پیشگفتار ص ۳۴.
(۱۰) ـ مولوی، جلال‌الدین محمد. دیوان شمس تبریزی، نقد و تحقیق و فرهنگ لغات از عزیزالله کاسب، چاپ چهارم، انتشارات محمد، تهران: ۱۳۸۴، پیشگفتار صص ۳۲ – ۳۳.؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، مصیبت نامه، به اهتمام و تصحیح نورانی وصال، انتشارات زوّار، تهران: ۱۳۷۳، صص ۲۳۷ ـ ۲۳۹؛ نظامی گنجوی. اقبال نامه، به تصحیح و تحشیه حسن وحید دستگردی. انتشارات مطبوعاتی علمی، چاپ دوم، جلد ۳، تهران: ۱۳۶۳، صص ۵۵- ۶۰.

مطالب مرتبط

انسان‌ آرمانی‌ سنایی‌فرزند زمان‌ خویش‌ است‌

انسان‌ آرمانی‌ سنایی‌فرزند زمان‌ خویش‌ است‌
‌● گفت‌وگو با مصحح‌ دیوان‌ سنایی‌:
برای‌ گفت‌وگو با دكتر محمد بقایی‌ ماكان‌ بهانه‌ها زیاد وجود دارد. از موضوعات‌ داغ‌ و روز فرهنگی‌ مربوط‌ به‌ حوزه‌ نشر و كتاب‌ گرفته‌ تا مباحث‌ ادبی‌ و فلسفی‌. از طرفی‌ كتاب‌های‌ او هم‌ می‌تواند بهانه‌ خوبی‌ است‌. اما چاپ‌ و توزیع‌ دیوان‌ حكیم‌ سنایی‌ غزنوی‌ با تصحیح‌، مقدمه‌، تعلیقه‌ و حواشی‌ دكتر محمد بقایی‌ ماكان‌ توسط‌ انتشارات‌ قدیمی‌ اقبال‌ بهانه‌ اصلی‌ انجام‌ این‌ مصاحبه‌ بود. در زمان‌ گفت‌وگو از تولد و تفكر سنایی‌ پرسیدیم‌ تا شعر و حكمت‌ او. اینكه‌ در مورد تحول‌ روحی‌ سنایی‌ چه‌ نظری‌ دارد. او معتقد است‌ سنایی‌ از ستون‌های‌ گرانقدر نه‌ تنها شعر و ادب‌ فارسی‌، بلكه‌ عرفان‌ فارسی‌ است‌. او همچنین‌ معتقد است‌ سنایی‌ بر شاعران‌ بعد از خود حتی‌ تا زمان‌ حاضر مثل‌ فروغ‌ و شاملو تاثیرات‌ پیدا و پنهان‌ دارد. از بقایی‌ راجع‌ به‌ اقبال‌ لاهوری‌ هم‌ پرسیدیم‌ و تاثیر سنایی‌ بر او. بقایی‌ معتقد است‌ سنایی‌ همان‌ تایری‌ را به‌ لحاظ‌ دگرگونی‌ بر جریان‌ شعر فارسی‌ داشته‌ است‌ كه‌ دكارت‌ در فلسفه‌ غرب‌. او همچنین‌ می‌گوید انسان‌ آرمانی‌ سنایی‌ فرزند زمان‌ خویش‌ است‌. به‌ هر جهت‌ ماحصل‌ گفت‌وگو با مصحح‌ دیوان‌ سنایی‌ را بخوانید:
آقای‌ دكتر! برای‌ ورود به‌ بحث‌ از زادگاه‌ سنایی‌، تاریخ‌ تولد او و سفرهایش‌ بگویید و از اشخاص‌ تاثیر گذار بر زندگی‌ سنایی‌؟
سنایی‌ چنان‌ كه‌ گفته‌اند در سال‌ ۴۶۷ ه‌.ق‌ در غزنین‌ زاده‌ شد و در ۵۲۹ چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌. او در زادگاهش‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. غزنین‌ یكی‌ از شهرهای‌ خراسان‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ اكنون‌ در شرق‌ افغانستان‌ بین‌ كابل‌ و قندهار قرار دارد. این‌ شاعر و اندیشمند بزرگ‌ هنوز در آغاز جوانی‌ و تقریبا ۲۵ ساله‌ بود كه‌ پای‌ از غزنین‌ بیرون‌ گذاشت‌ و به‌ سیر و سفر در شهرهای‌ مختلف‌ پرداخت‌. او مدتی‌ از عمرش‌ را در شهرهای‌ بلخ‌، مكه‌، سرخس‌، هرات‌، مرو، نیشابور و خوارزم‌ گذرانید و البته‌ به‌ دلیل‌ ذهن‌ جست‌وجوگری‌ كه‌ داشت‌ از فرهنگ‌ هر شهر و از دانشمندان‌ و بزرگان‌ آن‌ بهره‌ گرفت‌. از جمله‌ می‌توان‌ به‌ دیدارش‌ از كعبه‌ اشاره‌ كرد و نیز اقامتش‌ در بلخ‌ كه‌ شرحش‌ را در كارنامه‌ بلخ‌ سروه‌ است‌.
بسیاری‌ از حكما، اندیشمندان‌، شعرا و عرفای‌ پس‌ از سنایی‌ از او نام‌ برده‌ اند. به‌ راستی‌ سنایی‌ كه‌ بود و چه‌ بر سرش‌ آمد كه‌ از شاعری‌ مدح‌ گوی‌ زرو زور به‌ عارفی‌ تبدیل‌ شد؟ سنایی‌ مداح‌ و سنایی‌ عارف‌ ! چه‌ شد كه‌ او تحول‌ به‌ این‌ بزرگی‌ را در زندگی‌ دید؟ آیا مثل‌ ناصرخسرو در ۴۰ سالگی‌ خوابی‌ دید یا...؟
سنایی‌ یكی‌ از ستارگان‌ درخشان‌ آسمان‌ شعر فارسی‌ و از چهره‌هایی‌ است‌ كه‌ تحولی‌ چشمگیر در محتوای‌ آن‌ پدید آورد. چندان‌ كه‌ شاعران‌ بزرگ‌ بعد از او از سبك‌ و شیوه‌اش‌ پیروی‌ كردند و اندیشمندان‌ و حكما و عارفان‌ معروف‌ زمان‌ خود وی‌ نیز او را ستودند. احمد غزالی‌ كه‌ معاصر اوست‌ در نامه‌اش‌ به‌ عین‌ القضات‌ همدانی‌ تحت‌ عنوان‌ «تازیانه‌ سلوك‌» در چند مورد به‌ اشعار حكیم‌ غزنین‌ استشهاد می‌كند. ابوالمعالی‌ نصرالله‌ ترجمه‌ كلیله‌ و دمنه‌ خود را در مواردی‌ با اشعار وی‌ زینت‌ می‌بخشد و نیز سهروردی‌ در عقل‌ سرخ‌ از شعر او شاهد می‌آورد. این‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ شعر سنایی‌ در زمان‌ حیاتش‌ و در عصر وی‌ از اشتهار و منزلت‌ برخوردار بوده‌ است‌. خاقانی‌ كه‌ از خاقان‌ لقب‌ برد و مدعی‌ بود كه‌ خاقان‌ شعر فارسی‌ است‌ و هیچ‌ شاعری‌ را برتر از خود نمی‌شناخت‌ و حتی‌ رودكی‌ و عنصری‌ را از روی‌ كبر در فرودست‌ می‌دید، خود را بدل‌ سنایی‌ می‌شمارد و در بیتی‌ می‌گوید: به‌ همین‌ سبب‌ پدرش‌ نام‌ او را « بدیل‌ » نهاد:
بدل‌، من‌ آمدم‌ اندر جهان‌ سنایی‌ را
بدین‌ دلیل‌ پدر نام‌ من‌ بدیل‌ نهاد
سنایی‌ حكیمی‌ است‌ كه‌ مولوی‌ با همه‌ عظمتش‌ خود را در قیاس‌ با وی‌ « نیم‌ خام‌ » می‌خواند:
ترك‌ جوشی‌ كرده‌ام‌ من‌ نیم‌ خام‌
از حیكم‌ غزنوی‌ بشنو تمام‌
یا در آن‌ بیت‌ معروفش‌ كه‌ می‌گوید:
عطار روح‌ بود و سنایی‌ دو چشم‌ او
ما از پی‌ سنایی‌ و عطار آمدیم‌
و نیز در غزلی‌ می‌گوید:
اگر عطار عاشق‌ بد، سنایی‌ شاه‌ و فایق‌ بد
نه‌ اینم‌ من‌، نه‌آنم‌ من‌، كه‌ گم‌ كردم‌ سر و پا را
اقبال‌ لاهوری‌ نیز كه‌ او را «رومی‌ عصر» خوانده‌اند در یكی‌ از دوبیتی‌های‌ ارمغان‌ حجاز خود در ستایش‌ از حكیم‌ غزنین‌ كه‌ پایه‌ ریز شعر عرفانی‌ در ادب‌ فارسی‌ است‌ می‌گوید:
می‌ روشن‌ زتاك‌ من‌ فروریخت‌
خوشا مردی‌ كه‌ در دامانم‌ آویخت‌
نصیب‌ از آتشی‌ دارم‌ كه‌ اول‌
سنایی‌ در دل‌ رومی‌ برانگیخت‌
تحول‌ روحی‌ او را چگونه‌ ارزیابی‌ می‌كنید؟
حقیقت‌ این‌ است‌ كه‌ در تاریخ‌ ادب‌ فارسی‌ دو شخصیت‌ به‌ نام‌ سنایی‌ وجود دارد كه‌ در یك‌ فردیت‌ گرد آمده‌ اند. یكی‌ سنایی‌ شاعری‌ كه‌ به‌ مداحی‌ سلاطین‌ و وزیران‌ و قاضیان‌ و صاحب‌ منصبان‌ می‌پردازد و آنان‌ را نمونه‌ پارسایی‌ و آدمیت‌ و تدبیر، و به‌ عنوان‌ انسانهای‌ آرمانی‌ خود معرفی‌ می‌كند. اهل‌ هوی‌ و هوس‌ است‌، اخلاق‌ را زیر پا می‌گذارد، حق‌ را ناحق‌ جلوه‌ می‌دهد. از زشت‌ گویی‌ و فحاشی‌ ابایی‌ ندارد، ركیك‌ ترین‌ كلمات‌ رابه‌ كرات‌ به‌ كار می‌برد و سرانجام‌ اینكه‌ زبان‌ باز است‌ و جانب‌ قدرتمندان‌ را می‌گیرد، اما سنایی‌ دیگری‌ هم‌ داریم‌ كه‌ مایه‌ افتخار شعر فارسی‌ و تاریخ‌ عرفان‌ ایرانی‌ و اسلامی‌ است‌. این‌ سنایی‌ به‌ گذشته‌ غیر قابل‌ قبولش‌ اذعان‌ دارد و آن‌ را به‌ صورت‌های‌ مختلف‌ در شعرش‌ مطرح‌ می‌سازد و در مجموع‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسد كه‌ آنچه‌ از وی‌ سر زده‌ مقتضای‌ ایام‌ جوانی‌ و شرایطی‌ بوده‌ كه‌ در آن‌ قرار داشته‌. در همین‌ ایام‌ است‌ كه‌ دست‌ به‌ دعا بر می‌دارد و می‌گوید:
به‌ دل‌ نندیشم‌ از نعمت‌، نه‌ در دنیا، نه‌ در عقبا
همی‌ خواهم‌ به‌ هر ساعت‌ چه‌ در سرا چه‌ در ضرا
كه‌ یارب‌ مر سنایی‌ را، سنایی‌ ده‌ تو در حكمت‌
چنان‌ كز وی‌ به‌ رشك‌ افتد روان‌ بو علی‌ سینا
از این‌ ابیات‌ و نمونه‌های‌ آن‌ در دیوان‌ سنایی‌ پیداست‌ كه‌ او در نیمه‌ دوم‌ عمر به‌ خود می‌آید و از ارزشها و تعلقات‌ پیشین‌ خود بسیار فاصله‌ می‌گیرد و در پی‌ كمال‌ نفسانی‌ می‌رود.
آیا داستان‌ مردی‌ لای‌ خوار صحیح‌ است‌؟
این‌ داستان‌ كه‌ اشاره‌ كردید و در زندگی‌ سنایی‌ بسیار مشهور است‌، آنچنان‌ كه‌ در تذكره‌ها آمده‌ به‌ لحاظ‌ تاریخی‌ اساس‌ درستی‌ ندارد. از این‌ داستانها برای‌ چهره‌های‌ تاریخی‌ بسیار ساخته‌اند. در مورد تغییر حال‌ آگوستین‌ قدیس‌ هم‌ داستانی‌ وجود دارد كه‌ بی‌ شباهت‌ به‌ داستان‌ دگرگونی‌ احوال‌ سنایی‌ نیست‌. به‌ هر حال‌ سنایی‌ دو قلمروی‌ ظلمت‌ و نور را تجربه‌ كرد و سرانجام‌ به‌ مدد اندیشه‌ حقیقت‌ جوی‌ خویش‌ در مرتبه‌یی‌ قرار گرفت‌ كه‌ از اختران‌ بسیار درخشنده‌ چرخ‌ ادب‌ و عالم‌ عرفان‌ شد.
آثار باقی‌ مانده‌ از سنایی‌ كدامند؟
از حكیم‌ سنایی‌ آثار متعددی‌ به‌ جای‌ مانده‌ یا به‌ او نسبت‌ داده‌ شده‌ كه‌ عبارتند از: دیوان‌ اشعار، حدیقه‌ الحقیقه‌، سیر العباد الی‌ المعاد، طریق‌ التحقیق‌، كارنامه‌ بلخ‌، عشقنامه‌، عقلنامه‌، سنایی‌ آباد، تحریمه‌ القلم‌، بهرام‌ و بهروز، غریب‌ نامه‌ و مكاتیب‌ كه‌ شامل‌ هفده‌ نامه‌ است‌.
از چه‌ رو به‌ او لقب‌ حكیم‌ دادند؟
لقب‌ « حكیم‌ » را غالب‌ تذكره‌ نویسان‌ و شاعران‌ و اندیشمندان‌ بزرگ‌ به‌ وی‌ داده‌اند. می‌توان‌ برابر گرفت‌ با واژه‌ « علامه‌ » یعنی‌ كسی‌ كه‌ به‌ علوم‌ زمان‌ خود اشراف‌ دارد. سنایی‌ نیز دارای‌ آگاهی‌ها و اطلاعات‌ بسیار بوده‌است‌. با تاملی‌ در سروده‌های‌ وی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ او از علوم‌ رایج‌ زمان‌ خود اطلاع‌ كافی‌ داشته‌ و از فلسفه‌ و حكمت‌ و كلام‌ و هیات‌ و نجوم‌ و هندسه‌ و موسیقی‌ و تفسیر و حدیث‌ و ادب‌ و ریاضی‌ و طب‌ آگاهی‌ داشته‌ است‌.
قدری‌ از جایگاه‌ سنایی‌ و شعر او در میان‌ شاعران‌ و ادبای‌ ایران‌ زمین‌ بگویید. حتی‌ در میان‌ شاعران‌ نو پرداز. چندی‌ پیش‌ در یك‌ سخنرانی‌ و همچنین‌ در این‌ كتاب‌ از نقش‌ و تاثیر سنایی‌ بر شاعران‌ نوپرداز از شاملو و فروغ‌ گرفته‌ تا حافظ‌ سخن‌ گفتید. در این‌ باره‌ بیشتر توضیح‌ دهید.
سنایی‌ درواقع‌ راه‌ و روش‌ چگونه‌ شعر گفتن‌ را به‌ نسلهای‌ بعد از خود آموخت‌ و ارزش‌ سخنوری‌ را به‌ درستی‌ نشان‌ داد. او نه‌ تنها شاعران‌ و اندیشمندان‌ بزرگ‌ بعد از خود نظیر خاقانی‌ و نظامی‌ و عطار و سعدی‌ و حافظ‌ و جامی‌ و صائب‌ و بهار و اقبال‌ را بطور مستقیم‌ و غیر مستقیم‌ تحت‌ تاثیر قرار داد، بلكه‌ حتی‌ شاعران‌ نو پرداز ایران‌ نظیر فروغ‌، نصرت‌ رحمانی‌، فریدون‌ مشیری‌ و شاملو هم‌ از اندیشه‌ وی‌ تاثیر پذیرفته‌اند.
آیا شواهدی‌ برای‌ ارایه‌ به‌ خاطر دارید؟
شواهدش‌ را در مقدمه‌ دیوان‌ سنایی‌ به‌ تفصیل‌ ذكر كرده‌ام‌. در اینجا به‌ عنوان‌ مثال‌ می‌توان‌ به‌ این‌ بیت‌ سنایی‌ اشاره‌ كرد:
گرد دریا و رود جیحون‌ گرد
ماهی‌ از تابه‌ صید نتوان‌ كرد
این‌ همان‌ اندیشه‌ اش‌ است‌ كه‌ هزار سال‌ بعد فروغ‌ در شعر منثور تولدی‌ دیگری‌ به‌ این‌ صورت‌ مطرح‌ می‌كند: «هیچ‌ صیادی‌ در جوی‌ حقیری‌ كه‌ به‌ گودالی‌ می‌ریزد مرواریدی‌ صید نخواهد كرد» بنابراین‌ سنایی‌ را می‌توان‌ پایه‌ ریز بسیاری‌ از اندیشه‌هایی‌ دانست‌ كه‌ گمان‌ می‌رود بتازگی‌ خلق‌ شده‌اند.
در قسمتی‌ از مقدمه‌ مفصل‌ دیوان‌ سنایی‌ به‌ نامه‌های‌ هفده‌ گانه‌ سنایی‌ اشاره‌ كردید. موضوع‌ و محتوای‌ این‌ نامه‌ها چه‌ بوده‌ و در چند دسته‌ جای‌ می‌گیرند؟ اصلا سنایی‌ با چه‌ هدفی‌ دست‌ به‌ نگارش‌ آنها زده‌ بود؟ مگر افكارش‌ را به‌ اشعار و كتب‌ خود بیان‌ نكرده‌ بود كه‌ محملی‌ دیگر برگزید؟
البته‌ هر سخنوری‌ می‌تواند اندیشه‌ هایش‌ را در هر دو شكل‌ شعر و نثر بیان‌ كند. ولی‌ مكتوبات‌ سنایی‌ بیشتر به‌ لحاظ‌ تطور نثر فارسی‌ اهمیت‌ دارد و اندیشه‌های‌ اصلی‌ او در شعرش‌ چهره‌ می‌نمایاند. مكتوبات‌ سنایی‌ چنان‌ كه‌ گفتم‌ شامل‌ هفده‌نامه‌ است‌ كه‌ گفته‌ می‌شود سنایی‌ آنها را به‌ بهرامشاه‌، وزیران‌، بزرگان‌، دوستان‌ و آشنایان‌ نوشته‌ و مرحوم‌ نذیر احمد استاد و رییس‌ بخش‌ فارسی‌ دانشگاه‌ اسلامی‌ علیگر آنها را جمع‌ آوری‌ و تصحیح‌ و به‌ نام‌ «مكاتیب‌ سنایی‌» در سال‌ ۱۳۶۲ منتشر كرد. از میان‌ این‌ نامه‌ها، جالب‌ تر از همه‌ نامه‌یی‌ است‌ كه‌ سنایی‌ به‌ خیام‌ می‌نویسد و از او بشدت‌ گله‌ می‌كند. البته‌ محتوای‌ یكایك‌ این‌ نامه‌ها را در مقدمه‌ دیوان‌ آورده‌ام‌.
در مقدمه‌ دیوان‌ سنایی‌ بین‌ شعر و اندیشه‌ اقبال‌ و سنایی‌ غزنوی‌ از مشابهت‌ و نزدیكی‌ سخن‌ رانده‌اید. آیا صرف‌ مشابهت‌ آثار این‌ دو می‌تواند دلیل‌ تاؤیرپذیری‌ اقبال‌ از سنایی‌ باشد یا نه‌، اقبال‌ خود صراحتا از تاثیرش‌ از سنایی‌ سخن‌ رانده‌؟ سوال‌ دیگر اینكه‌ مشابهت‌ بین‌ سنایی‌ و اقبال‌ آیا در لفظ‌ است‌ یا معنا و محتوا؟
همانطور كه‌ می‌دانید اقبال‌ شیفته‌ بوستان‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ایران‌ و گلهای‌ جان‌ پرور آن‌ بود. یكی‌ از گلهای‌ این‌ بوستان‌ كه‌ عطر روحنوازش‌ مشام‌ وی‌ را چندان‌ معطر كرد كه‌ در وصفش‌ زبان‌ به‌ تحسین‌ گشوده‌، حكیم‌ سنایی‌ است‌. دیدگاه‌ وی‌ در مورد سنایی‌ و همچنین‌ مشابهت‌های‌ فكری‌ میان‌ او به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ اندیشمند غیر ایرانی‌ دنیای‌ اسلام‌ در عصر حاضر با حكیم‌ غزنین‌ كه‌ شواهد آن‌ را در مقدمه‌ دیوان‌ ذكر كرده‌ ام‌ می‌تواند دلیل‌ قاطعی‌ باشد برای‌ نفوذ اندیشه‌ وی‌ بر شاعران‌ و اندیشمندان‌ بزرگی‌ كه‌ پس‌ از وی‌ در حوزه‌ زبان‌ فارسی‌ ظهور كرده‌اند كه‌ اقبال‌ یكی‌ از آنان‌ است‌. اقبال‌ صراحتا می‌گوید كه‌ در پی‌ كسب‌ «صدق‌ و اخلاص» از نوع‌ صدق‌ و اخلاص‌ سنایی‌ است‌. از همین‌ رو خطاب‌ به‌ خداوند می‌گوید:
عطا كن‌ شور رومی‌، سوز خسرو
عطا كن‌ صدق‌ و اخلاص‌ سنایی‌
او در مثنوی‌ «مسافر» كه‌ درباره‌ «زیارت‌ مزار حكیم‌ سنایی‌» است‌، او را «امام‌ عارفان‌» می‌خواند. مشابهت‌های‌ محتوای‌ سنایی‌ و اقبال‌ بسیار است‌. سیر العباد سنایی‌ و جاوید نامه‌ اقبال‌ معراج‌ نامه‌هایی‌ هستند كه‌ باید آنها را در ردیف‌ ارداویرافنامه‌، الغفران‌ و كمدی‌ الهی‌ قرار داد. همچنین‌ دیدگاههای‌ آنها در مورد دین‌، انسان‌، جامعه‌، مرگ‌ و شیطان‌ به‌ هم‌ شباهت‌ دارد.
قطعا برای‌ شناخت‌ اندیشه‌ یك‌ متفكر بایستی‌ افكار او را كه‌ در نوشته‌ هایش‌ متبلور شده‌ جزء به‌ جزء مورد برسی‌ قرار داد كه‌ جای‌ آن‌ در این‌ اندك‌ فرصت‌ نیست‌. در مورد حكیم‌ و عارفی‌ چون‌ سنایی‌ هم‌ این‌ چنین‌ است‌. موافقید بطور نمونه‌ چند سرنخ‌ از سنایی‌ را گرفته‌ و دنبال‌ كنیم‌. مثلا نگاه‌ او به‌ عالم‌، زن‌ یا شیطان‌ یا...؟شرح‌ یكایك‌ این‌ موضوعات‌ از حد یك‌ گفت‌ و گو خارج‌ است‌. ولی‌ به‌ اختصار می‌توان‌ گفت‌ كه‌ در آثار سنایی‌ از موضوعات‌ بسیار سخن‌ رفته‌ كه‌ می‌توان‌ از آنها فهرستی‌ بلند ترتیب‌ داد. ولی‌ چند موضوع‌ بیش‌ از همه‌ ذهن‌ وی‌ را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ اند كه‌ عبارتند از: ذات‌ حق‌، عرفان‌، عشق‌، زهد، دین‌، علم‌، فقیهان‌، زاهدان‌، صوفیان‌، جامعه‌، مردم‌، مرگ‌، زندگی‌، شخصیتها و چهره‌های‌ دینی‌. به‌ اضافه‌ آنچه‌ كه‌ شما بیان‌ داشتید تصوری‌ كه‌ او از خدا دارد همان‌ است‌ كه‌ متكلمان‌ دارند. خدا در اندیشه‌ وی‌ وجودی‌ است‌ جدا از نقص كه‌ علت‌ العلل‌ است‌. از ازل‌ وجود داشته‌ و تا ابد خواهد بود. لطف‌ و رحمتش‌ نصیب‌ دینداران‌ می‌شود و قهر و غیرتش‌ عاید بی‌ دینان‌. بنابراین‌ می‌بینید كه‌ خدای‌ مورد نظر او، به‌ رغم‌ آنكه‌ شاعری‌ عارف‌ شناخته‌ می‌شود، خدایی‌ است‌ كه‌ بیشتر در حوزه‌ شریعت‌ قابل‌ فهم‌ و تعریف‌ است‌. مدایح‌ او در مورد پیامبر اسلام‌ غالبا مبالغه‌ آمیز و مبتنی‌ بر احساسات‌ دینی‌ است‌ كه‌ با مذاق‌ متشرعان‌ و دینداران‌ عامی‌ سازگار است‌ و در آنها سخنی‌ از حیات‌ واقعی‌ پیشوای‌ بزرگ‌ اسلام‌ نمی‌رود. عرفان‌ نیز چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد یكی‌ دیگر از موضوعات‌ عمده‌ آثار سنایی‌ است‌. او خود می‌دانسته‌ كه‌ نخستین‌ شاعری‌ است‌ كه‌ از افكار صوفیانه‌ منظومه‌
یی‌ پرداخته‌، از همین‌ روست‌ كه‌ می‌گوید:
كس‌ نگفت‌ این‌ چنین‌ سخن‌ به‌ جهان‌
وركسی‌ گفت‌، گو بیار و بخوان‌
عشق‌ و زهد نیز از موضوعاتی‌ هستند كه‌ در سراسر آثارش‌ به‌ چشم‌ می‌آید. البته‌ مفهوم‌ عشق‌ در شعر سنایی‌ به‌ موازات‌ تغییر شخصیت‌ وی‌ دگرگون‌ می‌شود. در دیوان‌ وی‌ از ناپسندترین‌ عشق‌ تا متعالی‌ ترین‌ قسم‌ آن‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌. این‌ موضوعی‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «ستایش‌ عشق‌» كه‌ شرح‌ و بررسی‌ تطبیقی‌ عاشقانه‌های‌ اوست‌ مورد بررسی‌ قرار داده‌ام‌ كه‌ بزودی‌ از سوی‌ انتشارات‌ نامك‌ منتشر خواهد شد. سنایی‌ را باید یكی‌ از نقادان‌ دین‌ دانست‌ كه‌ نگاهی‌ پیشروانه‌ بدان‌ دارد. موضوع‌ قابل‌ توجه‌ دیگر در آثار وی‌ توجهی‌ است‌ كه‌ به‌ «علم‌» دارد و تعالی‌ شخصیت‌ فرد را در گروی‌ آن‌ می‌داند. خود وی‌ نیز چنان‌ كه‌ گفتیم‌ از علوم‌ متداول‌ زمان‌ خود سررشته‌ داشته‌. در قصیده‌یی‌ می‌گوید:
جان‌ به‌ دانش‌ كن‌ مزین‌، تا شوی‌ زیبا از آنك‌
زیبا كی‌ گیرد عمارت‌، بی‌ نظام‌ دستیاز
و در جای‌ دیگر در ستایش‌ از علم‌ می‌گوید:
ماه‌ گردی‌ گر بیابی‌ آتشی‌ از نور علم‌
بحر گردی‌ گر بیابی‌ در علم‌ آبدار
از این‌ موضوعات‌ كه‌ بگذریم‌، سنایی‌ با شیوه‌ زندگی‌ و خلق‌ و خوی‌ فقیهان‌ و زاهدان‌ و صوفیان‌ زمان‌ خویش‌ موافق‌ نیست‌ و آنان‌ را مردمی‌ «ریاكار»، «فاسق‌»، «شاهد باز»، «تهی‌ مغز»، «در بند رزق‌ و سالوس‌» و «حیله‌ گر» می‌داند و بشدت‌ مورد انتقاد قرار می‌دهد. البته‌ سنایی‌ از دیگر گروهها نظیر دولتمردان‌، حاكمان‌، حاجیان‌، قاریان‌، توانگران‌، بازاریان‌، قضات‌ و شاعران‌ نیز انتقادهایی‌ دارد ولی‌ هیچ‌ یك‌ را به‌ میزان‌ زاهدان‌ ریایی‌ مورد نكوهش‌ قرار نمی‌دهد. از این‌ مختصر می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ كه‌ او از جامعه‌ خویش‌ دلزده‌ است‌ و نگاهی‌ خوشبینانه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ ندارد. به‌ عقیده‌ وی‌ كل‌ زندگی‌ محصور در خلق‌ و خوی‌ گرگی‌ است‌. او نیز مانند توماس‌ هابز جهان‌ را «پر از گرگ‌» می‌بیند:
از این‌ زندگی‌ زندگانی‌ نخیزد
كه‌ گرگ‌ است‌ و ناید زگرگان‌ شبانی‌
در این‌ خاكدان‌ پر از گرگ‌ تاكی‌
كنی‌ چون‌ سگان‌، رایگان‌ پاسبانی‌
یكی‌ دیگر از موضوعات‌ اصلی‌ دیوان‌ سنایی‌ «مرگ‌» است‌ كه‌ آن‌ را در سه‌ مفهوم‌ به‌ كار می‌برد و هر یك‌ مرتبط‌ است‌ با سیر تحول‌ روحی‌ او. یك‌ نگاه‌ او به‌ مرگ‌ همان‌ تلقی‌ عامه‌ مردم‌ است‌ كه‌ آن‌ را پایان‌ همه‌ چیز می‌دانند. دیگری‌ تعریفی‌ كه‌ دین‌ از مرگ‌ دارد و برای‌ هر كس‌ مدتی‌ معین‌ قایل‌ است‌ و هر كس‌ مرگ‌ را می‌چشد. اما مرگ‌ پایان‌ كار او نیست‌. ولی‌ نگاه‌ سوم‌ و نهایی‌ او به‌ مرگ‌ نگاهی‌ ژرف‌، اندیشمندانه‌ و عارفانه‌ است‌ و از این‌ رو نظر به‌ عالم‌ علوی‌ دارد و این‌ «تبه‌ خاكدان‌» را شایسته‌ زندگی‌ انسان‌ نمی‌داند. به‌ عقیده‌ وی‌ زنده‌ جاودان‌ كسی‌ است‌ كه‌ با متعالی‌ ساختن‌ خویش‌ ازمعبر مرگ‌ می‌گذرد. اما دو موضوع‌ «زن‌» و «شیطان‌» نیز چنان‌ كه‌ بیشتر اشاره‌ شد در آثار وی‌ قابل‌ تامل‌ هستند. او به‌ خلاف‌ عرف‌ زمانه‌، همانند برخی‌ از اندیشمندان‌ و عارفان‌ نه‌ تنها شیطان‌ را طرد نمی‌كند و از او با نفرت‌ یاد می‌نماید، بلكه‌ از وی‌ تجلیل‌ هم‌ می‌كند. ولی‌ از «زن‌» همان‌ تصوری‌ را دارد كه‌ جامعه‌ بسته‌، نا آگاه‌ و قرون‌ وسطایی‌ آن‌ زمان‌ داشته‌ است‌. بسیاری‌ از تصوراتی‌ كه‌ او از زن‌ دارد با نظرات‌ نیچه‌ كاملا قابل‌ تطبیق‌ است‌. گفته‌ كه‌ بهرام‌شاه‌ خواسته‌ است‌ خواهر خود را بدو دهد ولی‌ نپذیرفت‌ و در پاسخ‌ این‌ لطف‌ گفت‌:
من‌ نه‌ مرد زن‌ و زر و جاهم‌
به‌ خدا گر كنم‌ و گر خواهم‌
ورتو تاجی‌ دهی‌ زاحسانم‌
به‌ سر تو كه‌ تاج‌ نستانم‌
از این‌ ابیات‌ پیداست‌ كه‌ زن‌ از نگاه‌ وی‌ در حوزه‌ امور ظاهری‌ و تجملی‌ قرار می‌گیرد.
باز به‌ مقدمه‌ جامع‌ شما بر دیوان‌ سنایی‌ بر می‌گردیم‌. شما موارد زیادی‌ از اشعار سنایی‌ را در تصدیق‌ ضرب‌ المثل‌های‌ فارسی‌ آورده‌ اید. و به‌ امثال‌ و حكم‌ دهخدا هم‌ استناد كرده‌اید. سوال‌ من‌ این‌ است‌ كه‌ قبل‌ از سنایی‌ این‌گونه‌ عبارات‌ یا ضرب‌ المثل‌ها مورد توجه‌ بود یا نه‌؟ یا اینكه‌ سنایی‌ بود كه‌ پیشتاز استفاده‌ از این‌ عبارات‌ برای‌ ابراز مقاصد تربیتی‌ خود شد؟
برخی‌ از آنها وجود داشته‌ ولی‌ غالب‌ آنها از سنایی‌ است‌ كه‌ امروز به‌ صورت‌ ضرب‌ المثل‌ بسیار رایج‌ است‌، نظیر «چو دزدی‌ با چراغ‌ آید گزیده‌ تر بر كالا» یا
«اندر همه‌ ده‌ جوی‌ نه‌ ما را
ما لاف‌ زنان‌ كه‌ دهخداییم‌»
سنایی‌ به‌ آیین‌ شیعه‌ زیست‌ یا سنی؟ در واقع‌ در افكار او قراین‌ و شواهدی‌ بر سنی‌ یا شیعه‌ بودن‌ می‌توان‌ یافت‌. یا نه‌ او را هم‌ به‌ مانند متفكران‌ و عارفانی‌ نظیر مولوی‌ نمی‌توان‌ در این‌ چارچوب‌های‌ رایج‌ گنجاند؟
با نگاهی‌ به‌ آثار سنایی‌ معلوم‌ می‌شود كه‌ او در كار دین‌ فرقه‌ گرا نیست‌ و به‌ آنچه‌ در این‌ مورد می‌اندیشد كلیتی‌ است‌ به‌ نام‌ اسلام‌. او به‌ واقع‌ مسلمانی‌ است‌ كه‌ برای‌ همه‌ شخصیتهای‌ بزرگ‌ دنیای‌ اسلام‌ احترام‌ قایل‌ است‌. از این‌ بالاتر به‌ عقیده‌ وی‌:
كفر و دین‌ است‌ در رهش‌ پویان‌
وحده‌ لا شریك‌ له‌ گویان‌
سنایی‌ به‌ همان‌ میزان‌ كه‌ ابیاتی‌ در مدح‌ چهره‌های‌ محبوب‌ تشیع‌ دارد، شخصیت‌های‌ تراز اول‌ اهل‌ تسنن‌ را هم‌ می‌ستاید. از نحوه‌ تفكر سنایی‌ در مورد دین‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ او دین‌ را از چشم‌اندازی‌ بسیار وسیع‌ تر از منظر زاهدان‌ آخرت‌ اندیش‌ و محدود نگر می‌بیند.
در اینجا بی‌مناسبت‌ نیست‌ كه‌ از سبك‌ ادبی‌ و ویژگی‌های‌ منحصر به‌ فرد و مضامین‌ اصلی‌ شعر سنایی‌ هم‌ سخن‌ بگوییم‌. سنایی‌ را در كنار اینكه‌ در ادب‌ فارسی‌ دارای‌ ید طولایی‌ می‌دانند ولی‌ او را بیشتر با قصیده‌هایش‌ می‌شناسند. چرا او این‌ قالب‌ شعری‌ را برگزید تا اشعار تعلیمی‌ خود را در این‌ قالب‌ جای‌ دهد؟
سنایی‌ یكی‌ از معدود استادان‌ قصیده‌ سرایی‌ است‌ و گرچه‌ در سرودن‌ دیگر انواع‌ شعر مهارت‌ در خور تحسینی‌ دارد، ولی‌ توانایی‌ او در قصیده‌ سرایی‌ مورد تایید همه‌ منتقدان‌ بزرگ‌ شعر فارسی‌ است‌. مضامین‌ اصلی‌ شعر او پند و حكمت‌ است‌. او دشمن‌ سرسخت‌ هر عامل‌ فساد آور، هر تباهی‌ و هر نوع‌ بداندیشی‌ است‌. قصیده‌ مناسب‌ترین‌ قالب‌ برای‌ بیان‌ مفاهیمی‌ از این‌ دست‌ است‌.
در پایان‌ اگر از شما بخواهند سنایی‌ را بطور مختصر در مختصاتی‌ مشخص تعریف‌ كنید محورهای‌ آن‌ مختصات‌ كدامند؟
سنایی‌ عالم‌ و عارفی‌ بوده‌ است‌ الهی‌ كه‌ از دانش‌ خود برای‌ اثبات‌ افكار دینی‌ خویش‌ بهره‌ گرفت‌. حكیم‌ غزین‌ به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ در بسیاری‌ از اشعارش‌ پرخاشگر، معترض‌، تندخو، هجاگو و تند زبان‌ است‌ و با بیشتر انتقادهای‌ تند، فضایی‌ توفانی‌ در ذهن‌ خواننده‌ خلق‌ می‌كند، به‌ همان‌ میزان‌ هم‌ در غزلها و اشعار تغزلی‌ خود ملایم‌ است‌ و همچون‌ چمنزاری‌ مواج‌، دلپذیر و خیال‌ انگیز. او همان‌ تاثیری‌ به‌ لحاظ‌ دگرگونی‌ جریان‌ شعر فارسی‌ داشته‌ است‌ كه‌ دكارت‌ در تاریخ‌ فلسفه‌ غرب‌. انسان‌ آرمانی‌ وی‌ فرزند زمان‌ خویش‌ است‌. ماندگاری‌ توام‌ با حرمت‌ نام‌ وی‌ به‌ دلیل‌ دیدگاه‌های‌ بدیع‌ و تازه‌یی‌ است‌ كه‌ به‌ عالم‌ و آدم‌ داشته‌ است‌. از این‌ روست‌ كه‌ هنوز از پس‌ نزدیك‌ به‌ هزار سال‌ مانوس‌ بودن‌ با وی‌ برای‌ هر انسان‌ فرهیخته‌یی‌ ارزش‌ آفرین‌ است‌.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!