چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

چه دانم های بسیاری است لیکن من نمی دانم...


چه دانم های بسیاری است لیکن من نمی دانم...
معمولاً همه غزل مولانا را غزلی طرب انگیز و حاصل سماع و حالات معنوی ملای روم و فرزند فرزانه بلخ می دانند؛ البته با توجه به حجم بالای غزلیات دیوان شمس، نمی توان از استادان بسیار فعال(!) ادبیات فارسی انتظار داشت که در آن کنکاش بیشتری کنند.
معمولاً در این راه چند جمله کلیشه ای همه آن چیزی است که درباره غزلیات دیوان کبیر نوشته می شود و آن هم این است که وزنهای دوری و قافیه های میانی غزل مولانا حاصل شور موسیقایی در غزلهای دیوان کبیر است و چند بیت معروف هم که مثال همیشگی است که مولانا در بند قافیه و وزن نبوده و همیشه نگران بوده که مبادا توسط «مفتعلن مفتعلن» کشته شود و جوان و ناکام سر بر بالین خاک بگذارد!
این سخنان تا آن جا پیش می رود که حتی ساختارگرایان روس نیز با شنیدن این سخنان می آیند و در غزلیات مولانا به دنبال تأخیر معنای ناشی از بازیهای رادیکال زبانی می گردند و مثال معروف را می یابند که «ای مطرب خوش قاقا» و البته آن روزها استاد شفیعی کدکنی نبودند که به آنها گوشزد کنند که زبان این غزل نشان دهنده احتمال ضعیف تعلق آن به مولاناست.
استادان ادبیات در صد سال اخیر، بر عکس تا آنجا که می توانستند مثنوی خوانی کردند و از تمثیلهای جذاب این کتاب شگرف سخن گفتند و شاید بیش از صد خوانش گوناگون از «طوطی و بازرگان» ارایه دادند و بسیار حسرت خوردند که عقل بازرگان به اندازه هیچ کدام از طوطی ها، چه هندی و چه ایرانی اش نمی رسیده و همچنین روایت والت دیسنی وار گرگ و روباه و شیر را تا حد بالاترین تفاسیر عرفانی بالا بردند و حتی بسیاری ابراز تأسف کردند که چرا مولانا در روزهای پایانی غزل سروده و ایشان را درحسرت پایان داستان قلعه ذات الصور دفتر ششم مثنوی گذاشته است!
اما در گذر از زمان و صفحه های نقد ادبی صد سال اخیر، به مقاله ای برمی خوریم که به قلم منتقد تند مزاج و پرکار دهه های چهل، پنجاه و شصت، «دکتر رضا براهنی» درباره تشابهات مولوی، سوررئالیستها و رمبو نوشته شده و در میانه جلد اول مجموعه «طلا در مس» جای گرفته است و اتفاقاً نام این مجموعه ارزشمند و سه جلدی هم برگرفته از همین مقاله است. براهنی در این مقاله تلاش دارد با بهره گیری از رویکرد سوررئالیستی و استفاده از آموزه های فروید، به خوانش چند غزل از مولانا بپردازد و تأکید ویژه او بر غزلی است که دو بیت اول آن این است:
داد جارویی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیز آن غبار
باز آن جاروب را زآتش بسوخت
گفت کز آتش تو جارویی برآر
البته وقتی براهنی وارد خوانش جزئی غزل می شود، بیشتر با توجه به تعاریف جدول ضربی و سمبولیستی پیروان مقلدمآب فروید، به روایتی می رسد که شگفت زده شدن برای بیان احساس انسان نسبت به آن، فعل الکنی است.
البته در چاپ سال ۸۰ «طلا در مس» که در اختیار من است، او در پایان و به عنوان اضافه سال ۶۵ تقریباً از تمام سخنان خود در این مقاله عقب نشینی کرده است و البته تلاشهای من برای دستیابی به چاپ اولیه این مقاله در مجله فردوسی نیز بی فایده ماند.اما خوبی این مقاله آن بود که به همه یادآوری کرد مولانا را باید ورای کلیشه های سماعی در غزلهایش کنکاش کرد.
از آن زمان تا امروز، ماجرای فلسفه ادبیات جهان تغییرات ژرفی کرده است و آنچه امروز مهمترین نقش را در ادبیات جهانی ایفا می کند، چگونگی برخورد اثر ادبی با روایت- به معنایی وسیع- است.
واقعیت آن است که ما در طول تاریخ غزل فارسی یا چندان شاهد قدرت نمایی شاعران در این عرصه نبوده ایم و یا چندان روایت را در شعر ایشان مورد کنکاش قرار نداده ایم و همین سبب می شود وقتی با دلارهای نفتی در کنگره مولانا از آمریکا و سوئد سخنران می آوریم، با همان جملات کلیشه ای درباره مولانا و مثنوی انسان دوستانه اش روبه رو شویم تا بپذیریم که او نیز مانند «رابیندرانات تاگور» انسان بزرگ و حکیم فرزانه ای است؛ هر چند « میان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از زمین تا آسمان است.»
آنچه در غزلهای مولانا انسان را تحریک می کند که به دنبال عنصر روایت بگردد، طولانی بودن غزلها و تعدد ابیات است. اتفاقی که شاید اولین عدول مولانا از قانون نوشته شده غزلسرایان پسین و پیشین باشد که تعداد ابیات غزل را ۷ تا ۱۳ بیت می دانستند.
عدولی که کمتر در حافظ و سعدی و بیدل شاهدیم، هر چند ایشان را نیز دهن کجی به قوانین «شمس قیس» مظلوم، کم نیست.نگارنده با نگاه به غزلهای دیوان شمس و با بهره گیری از تعاریف فلسفه ادبیات از ساختار و پساساختار در دید فیلسوفانی چون میشل فوکو و رولان بارت و پس از آن ژاک دریدا و با توجه به مجال این نوشتار، می تواند روایت و ارتباط ارگانیک و غیرارگانیک اجزای روایی را در غزل مولانا به چند دسته تقسیم کند:
الف) روایت بر مبنای ساختار هرم وارونه
به وضوح می توان گفت بسیاری از غزلیات مولانا شباهت نزدیکی به شیوه روایت و گزارش نویسی هرم وارونه دارد که مقوله ای آشنا برای تمامی روزنامه نگاران و خبرنگاران است.
شیوه ای که سعی دارد و تلاش می کند در چند سطر آغازین روایت، خلاصه ای کلان از محتوا و نه معنا را در اختیار مخاطب قرار دهد.مهمترین برهان برای تأیید این مسأله آن است که در ذهن بسیاری از مخاطبان چندین و چند ساله مولوی تنها بیت آغازین بسیاری از غزلها نقش بسته است و این بسیار متفاوت است از چگونگی این اتفاق برای دوستداران حافظ و سعدی.این شیوه از همان غزل آغازین دیوان کبیر به کار گرفته شده است.
در آن غزل، به وضوح ابیات دوم تا آخر، توصیف و توضیح و ترجمان رستخیز ناگهان و آتش افروخته کسی هستند که بیش از همه خود را با پیامبر خاتم- عشق اسطوره ای مولانا- نزدیک می کند:
ای رستخیر ناگهان ای رحمت بی منتها
ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها
و یا:
رستم از این نفس و هوا
زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم
نیست به جز فضل خدا
به وضوح همه یا بیشتر محتوای این ابیات، چیزی است که مولانا می خواهد در کنار بازیهای گوناگون زبانی و دلالتی آزاد کند و در مقام مثال بیتهای زیر چیزی جز توصیف همان رسته شدن از نفس و هوا نیستند.
آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما
دست نشانم چو شجر چرخ زنان هم چو قمر
چرخ من از رنگ زمین پاک تر از چرخ سما
اما این را که سرمنشأ چنین شیوه روایت مدرنی کجاست، به عقیده من باید در قرآن جست و در سوره «کهف»؛ آن جا که خداوند در آیات ۹ تا ۱۲، به طور کاملاً خلاصه کلیت ماجرای اصحاب کهف را بازگو می کند که: «...آنگاه که جوانان به سوی غار پناه جستند و گفتند پروردگار ما !از جانب خود به ما رحمتی بخش و کار ما را برای ما به سامان رسان* پس در آن غار، سالیانی چند بر گوشهایشان پرده زدیم* آنگاه آنان را بیدار کردیم تا بدانیم کدام یک از آن دو دسته مدت درنگشان را بهتر حساب کرده اند.» (ترجمه مرحوم محمدمهدی فولادوند)؛ و در ادامه ماجرا را با تفصیلی محسوس و دقیقاً از قیام یاران غار آغاز می کند و در ده آیه نسبتاً طولانی ماجرا را با جزییات جالبش شرح می دهد.
ب) روایت خطی
نام دیگر این روایت همان روایت داستانی است که شیوه سنتی داستان نویسی جهان هم بوده است و بسیاری از قصه های مثنوی هم با همین شیوه سروده شده است. شیوه ای که در ذات خود کمترین ظرفیت شاعرانگی را دارد و معمولاً در غزل فارسی به جز چند استثنا، کاربردی نداشته است.
استثنای غزل حافظ در این میان غزل:
« زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست...»
است که به وضوح بر مبنای همین شیوه نگارشی است و از میان استثناهای غزلیات دیوان کبیر هم می توان به غزل زیر اشاره کرد:
دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را
سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر
کوبه تابش زر کند مرسنگهای خاره را
سینه خود باز کردم، زخمها بنمودمش
گفتمش از من خبر ده دلبر خونخواره را
ج) روایت بر مبنای بازی با دلالتها
این گونه روایت که این روزها نزدیکی زیادی با نگرش پست مدرنیستی پساساختارگرایی دارد، شاید به روزترین ویژگی غزل مولاناست.اتفاقی که با سیالیت ذهن نزدیکی بسیاری نیز دارد و شاید چند دهه ای بیشتر نمی شود که در ادبیات مغرب زمین حضور خود را به ثبت رسانده است.
شاید بهترین نمونه استفاده از این شیوه روایی همان غزلی باشد که در ابتدای مقاله گفتیم و اشاره به براهنی و خوانشهای عجیب و غریب او. با این تفاوت که نگاه براهنی بر مبنای سمبولیسم و تا حد رقیقی سوررئالیسم سطحی استوار بود اما برای دریافتن فرا روایت در این غزل نسبتاً بلند، باید با تعقیب و گریز دالها رو به رو شویم.
د) استفاده از شیوه های گوناگون روایی در یک غزل
استفاده از شیوه های گوناگون روایی در یک غزل، مهمترین دستمایه مولاناست برای خلق بهترین غزلهای پارسی؛ البته باید پذیرفت که استفاده از روایت خطی همان گونه که گفتیم، ذاتاً بضاعت شعر را کاهش می دهد و همین سبب می شود استفاده توأمان از شیوه هرم وارونه و روایت، بر مبنای بازی با دلالتها، موجب خلق بهترین غزلها شوند. البته، در چنین ترکیبی به طور معمول هرم وارونه، کاذب می شود و اهمیت خود را در ادامه شعر از دست می دهد، زیرا در شیوه بازی با دلالتها، اصولاً اهمیت معنا در هاله ای از ابهام قرار می گیرد.
معروف ترین غزل مولانا یعنی همان:
«بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست»
نیز از همین مسیر عبور می کند. در نگاه اول می پذیریم که تمام ابیات بعدی، به قول حافظ «یک فروغ رخ ساقی» هستند که در مصرع اول آمده است، اما با دقت بیشتر درمی یابیم که چقدر موضع دلالت ابیات بعدی در طول خود معنادار و سست است.در اوایل سلسله دلالتهای این غزل، مولانا می گوید:
یعقوب وار وا اسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
در ادامه چراغ به دست می گیرد و به دنبال انسان به گرد شهر می گردد، هر چند یک بیت آن طرفتر متوجه می شود یا بهتر است بگوییم، به او می گویند:
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
اما همین اسطوره انسان یابی در انتهای غزل به سراغ همان تکنیک زیبا و البته قدیمی نادان نمایی می رود و می گوید:
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
و به قول معروف خود خواسته به خمره روغن لگد می زند.
البته، طولانی بودن و تشریح بیش از اندازه را شاید بتوان چشم اسفندیار این غزل دانست.
مشکلی که در دو مثال پایانی این مقاله نیست و سبب می شود من آنها را بهترینهای دیوان شمس بنامم؛ البته اگر بتوانم و حق داشته باشم چنین اظهارنظری بکنم:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگ
وپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگ
وسخن رنج مگو جز سخن گنج مگ
وور از این بی خبری، رنج مبر هیچ مگ
ودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگ
وگفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگ
ومن به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سرنجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگ
وقمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگ
وگفتم ای دل، چه مه است این دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگ
وگفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
گفت این غیرفرشته است و بشر هیچ مگ
وگفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگ
وای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگ
وگفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگ
واین غزل مولانا درست مانند آن می ماند که انسان را وارد یک تالار هزار آینه کنند و انسان در هر آینه جلوه ای ببیند و برای دیدن اصل تصویر به گمان این که شیئی پشت سر اوست، برگردد و با تصویر تازه و زیباتری رو به رو شود و آینه دیگری و ادامه این بازی و تازه در انتها به این گمان برسد که این، چیزی جز خانه ای پرنقش و خیال نبوده است و وقت تماشا در این تماشاخانه هم مدتهاست به پایان رسیده و ناچار است چیزی نگوید، زیرا آنچه یافته است، ورای زبان آدمیان است و باید بپذیرد که مصداق «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر» شده است.
به حق سکوت و اقرار به عظمت و توانایی شعری مولانا تنها کاری است که انسان می تواند پس از این غزل بکند.
غزلی که با آن، این مقال را به پایان می بریم، شاید بهترین نمونه قلب اجزای روایت باشد در تمام ادوار ادبی جهان!
این غزل نمونه ای بی نظیر است از بازی با خط روایت و جابه جایی قهرمان پوشالی.همچنین، ناچیزانگاری تقابلهای عقلانی دو دویی و دیالکتیک آنها، آن چیزی است که این غزل را به عنوان یک نمونه هفتصد ساله از غزل «متفاوت» به ما معرفی می کند و چه پایان شکوهمندی دارد این غزل آن جا که راوی خود، ناموفق بودن خود را جار می زند:
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد زگردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر ، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
شکافد نیز آنها هامون نهنگ بحر فرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چون این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانستم دگر چون شد که چون غرق است در بی چون
چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم
که خود دم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

محمدرضا شالبافان

منبع : روزنامه قدس

مطالب مرتبط

یک هفته چرخیدن


یک هفته چرخیدن
● به بهانه برگزاری مراسم بزرگداشت مولانا در قونیه
امروز که شما این را می خوانید دو میلیون نفر در قونیه دور هم جمع شده اند تا یاد مولانا را زنده کنند و به تماشای رقص عارفانه صوفیان بنشینند و صدای شهرام ناظری را بشنوند. این هفته، هفته عرس است.
وفات مولانا و عروج او. حالا دیگر خیلی از مردم جهان مولانا را می شناسند. این را می توان از میزان فروش ترجمه اشعار مولانا درک کرد. در شش سال گذشته ترجمه اشعار او به زبان انگلیسی همواره جزء کتاب های پرفروش بوده است.
البته بعضی ها معتقدند مولانا این شهرتش را در دنیای غرب تا حدی مدیون خواننده زن مشهوری است که از روی اشعار او در سال ۱۹۹۸ آلبوم موسیقی منتشر کرد.دولت ترکیه هم در این میان بی تاثیر نبوده است.
«محمت کایا»، رایزن فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران، معتقد است؛ «ترکیه این کار را برای استفاده از درآمد گردشگری انجام نمی دهد. تقاضای مردم سبب شده تا به طور خود به خود دولت ناچار شود امکانات توریستی و اقامتی در منطقه ایجاد کند.»او می گوید؛ «گردشگری در قونیه از نوع گردشگری زیارتی است.»
مراسم سماع از یک دسامبر تا ۱۷ دسامبر در قونیه برگزار می شود. هفدهم (یکشنبه ۲۶ آذر) سالروز مرگ مولاناست. به همین دلیل و بنا به درخواست خود مولوی در این روز برای او عزاداری نمی کنند بلکه به نوعی جشن می گیرند.«کایا» می گوید؛ «مقبره مولانا امروز تبدیل به موزه شده است و در آن لوازم شخصی او و خانواده اش، قبر دوستان و نزدیکانش و کتاب های او قرار دارد.»به گفته او مردم ترکیه علاقه زیادی به مولانا دارند به همین دلیل انجمن ها و گروه های دوستدار مولوی زیادی در ترکیه فعال هستند و برای ترویج افکار او در جهان تلاش می کنند.
● رقص سماع
رقص سماع در زمان حکومت عثمانی توسط طرفداران مولوی (فرقه مولویه) ایجاد شد. «کایا» می گوید؛ «در ابتدا افراد فرقه در درگاهی کوچکی در مقبره می رقصیدند اما با استقبال روزافزون مردم از این رقص، چند سالی است که شهرداری قونیه فرهنگسرای بزرگی ساخته است که سماع به شکل امروزی آن در آن اجرا می شود.»
بخشی از دو میلیون نفری که در سالروز وفات مولانا در قونیه دور هم جمع می شوند را ایرانی ها تشکیل می دهند. هم اکنون تورهای ایرانی به مقصد قونیه حرکت کرده اند. آخرین آنها ۲۳ آذر ماه سفرش را آغاز کرد.
در چند سال گذشته تورهای قونیه در ایران رونق پیدا کرد. علت هم یکی از دفاتر خدمات مسافرتی بود که با برپایی جشنی در سال ۱۳۸۰ تورهای قونیه را به اهل ادب و هنر ایران معرفی کرد. در این جشن استادان موسیقی و ادب حضور داشتند. از آن پس تورهای قونیه را دفاتر مسافرتی دیگری هم برپا کردند.البته در دهه ۵۰ هجری شمسی نیز تعدادی تور به مقصد قونیه برگزار شد که بسیاری از اهالی ادب ایرانی با آن همسفر شدند و به آرامگاه مولانا رفتند.حالا ایرانی ها برای هفت شب و هشت روز سفر به ترکیه و قونیه از ۴۲۰ هزار تا ۶۴۹ هزار تومان می پردازند. خوب و بد جریان و اینکه چرا ایرانی ها باید برای دیدن مراسمی که مال آنهاست به کشوری دیگر بروند، به کنار، تلاش های ترکیه برای شناساندن مولانا کم نبود.
● ترک ها مولوی را به ایران معرفی می کنند
یونسکو هر دو سال یک بار بزرگداشت تعدادی از معاریف و بزرگان علم و فرهنگ را طی قطعنامه یی مصوب می کند. در سال ۲۰۰۵ بزرگداشت ۶۳ شخصیت از مناطق مختلف جهان برای سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ تصویب شد که یکی از آنها بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا جلال الدین بلخی رومی بود. به این ترتیب قرار شد در سال ۲۰۰۷ هشتصدمین سال تولد مولانا گرامی داشته شود.
شهرداری قونیه، برای سال ۲۰۰۷ درصدی از کل بودجه خود را به برنامه های بزرگداشت مولانا اختصاص داده است. یکی از این برنامه های پروژه بین المللی ساخت فیلم سینمایی در هالیوود است. «کلمن بارکس» قرار است در سال ۲۰۰۷ کتاب «یک سال با مولوی» را منتشر کند. موزه بریتانیا از ۲۰ تا ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۷ به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا سمیناری را با عنوان «واژه های شگفت؛ هنر شعر مولانا جلال الدین رومی» برگزار می کند.
«کایا» از ساخت و پخش فیلم کارتونی بر اساس داستان زندگی مولانا خبر می دهد و می گوید؛ «به زودی نسخه فارسی از این فیلم برای ایرانی ها تهیه می شود.»وسعت برنامه های ایران در مقابل کارهایی که ترکیه انجام می دهد ناچیز است.
در سفری که «آتیلا کوچ» وزیر فرهنگ و توریسم ترکیه خردادماه سال ۸۵ به ایران داشت در همان سفر اعلام آمادگی کرد که برای برگزاری آیین های بزرگداشت مولوی با ایران و افغانستان همکاری کند و درخواست کرد برای پررنگ تر شدن این آیین ها هر سه کشور با هم همکاری کنند.به این ترتیب قرار است ایرانی ها و ترک ها با همکاری هم چند همایش و سمپوزیوم در ایران و ترکیه در مورد مولانا برگزار کنند. «کایا» در مورد برنامه های مشترک ایران و ترکیه می گوید؛ «در سال آینده میلادی گروهی از چرخ زن های سماع برای اجرای مراسم به ایران می آیند.
هشت شخصیت علمی و برجسته در زمینه مولوی شناسی نیز از ایران دعوت می شوند تا در ترکیه در همایشی به همین منظور شرکت کنند.»او می افزاید؛ «CDهای معرفی مولانا نیز به زبان فارسی تهیه کرده ایم و همچنین کتاب دوزبانه فارسی- ترکی مولانا که به زودی منتشر می شود.»
● مولانا، پرسیوس قونیه است
می گویند در روزگاری دور اژدهایی بر شهر قونیه چیره می شود و به شهر حمله می کند و هر بار تعدادی از زنان و دختران را می بلعد. روزگار مردم به سختی می گذشت تا اینکه پرسیوس (Perseus)، پسر ژوپیتر، اژدها را کشت و مردم شهر را از بلای او رها کرد. مردم شهر هم به پاس این رشادت پرسیوس، تصویر او را به یکی از دروازه های شهر آویختند. نام قونیه هم از پرسیوس می آید که در طول زمان تغییر کرد و در زمان سلجوقیان، قونیه خوانده شد.
مولانا هم به نوعی پرسیوس قونیه است. قونیه در طول سال های طولانی نه صنعتی داشت که عرضه کند و نه محصول جالب توجهی که از محل فروش آن درآمد بالایی کسب کند. رواج گردشگری در این شهر به بهانه دیدن سماع عارفان باعث شد که شهر رونق بگیرد. قونیه از نظر آب و هوا و شرایط جوی موقعیت مناسبی ندارد و بسیار سرد است. مواد سوختی مصرفی در شهر هم از نوع زغال سنگ و گازوئیل است.
برخی اماکن هم از پکیج های حرارتی برقی استفاده می کنند. به همین دلیل هوای شهر آلوده است. با این حال گردشگران از حضور در این شهر ناراضی نیستند.«کایا» می گوید؛ «ورود هر گردشگر به ترکیه در حدود یک هزار دلار درآمد ایجاد می کند. بر همین اساس می شود گفت در زمان برگزاری عرس، حدود دو میلیارد دلار درآمد نصیب ترکیه می شود.»در سال های گذشته تعداد هتل های شهر به یمن ورود گردشگران افزایش یافته است.
مجتمع تجاری مدرنی هم در شهر ساخته شده. با این حال در کنار همه اینها، قونیه هنوز بافت مذهبی و سنتی خود را حفظ کرده است.قونیه شهری است مذهبی که ۸۰۰ مسجد در گوشه و کنار آن قد علم کرده اند. در قونیه حس می کنید در ایران هستید. اغلب زنان شهر محجبه هستند و اعتقادات اسلامی در میان مردم قوی است.
با این حال در دوران یک هفته یی عرس، شهر شور و حال دیگری دارد. اسپانیایی، انگلیسی، روس، ایرانی و بسیاری دیگر را می بینید که در گوشه و کنار شهر دور هم جمع شده اند، شعر می خوانند، ساز می زنند.
یکی از ایرانی هایی که به قونیه رفته است در خاطراتش از زنی اسپانیایی می گوید که هر روز به هتل آنها می آمد تا برایش به زبان فارسی اشعار مولانا را بخوانند.امروز ترکیه با داشتن مقبره مولانا در قونیه درآمد کسب می کند. دیروز در خبرها آمده بود شاهنامه فردوسی جزء پنج کتاب پرفروش انگلیسی زبان معرفی شده است. پریروز خبر رسید که دکل های برق، حریم طوس را برهم زده اند.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    كوكوى گوشت و سبزى
    طرز تهیه کوکوی گوشت و سبزی پخت کوکوی گوشت,کوکوی سبزی,پخت کوکوی گوشت و سبزی,درست کردن کوکوی گوشت و سبزی,سبزی کوکویی,پخت انواع کوکو,نکاتی برای پخت کوکوی گوشت و سبزی,آموزش آشپزی,سایت آشپزی,آموزش آشپزی,سایت آشپزی