دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

نقاش گل‌ها


نقاش گل‌ها
در پاییز ۱۹۱۶، نیاز به یک شغل جدید و دلتنگی نسبت به مناظر شمالی تگزاس، اوکیف را بر آن داشت که موقعیت تدریس در کالج تگزاس غربی را از دست ندهد. او اغلب مواقع سفرهای کوتاهی به دره «پالو دارو» داشت. که نتیجه این مسافرت‌ها حدود ۵۰ تا از زیباترین آثار آبرنگ او هستند. «آنجا مکانی دورافتاده و رویایی بود، جایی ساکت و یک حس بکر و دست نخورده، که شور خلق و آفرینش را در وجود من صد چندان می‌کرد و من از شرایطم احساس رضایت کامل داشتم.» اولین نمایشگاه انفرادی جورجیا در آپریل ۱۹۱۷ در گالری ۲۹۱ افتتاح شد. بیشتر کارهای او در نمایشگاه آن سال، آبرنگ‌ها‌یی بود که در تگزاس کشیده بود. کمی بعد اشتیگلیتز به خاطر پاره‌ای مشکلات، تصمیم به بستن ۲۹۱ گرفت، اما گفت: «این درست که کار من در این نمایشگاه تمام شد، اما یک زن را به جهانیان شناساندم!» زمستان همان سال، جورجیا به آنفولانزا که آن سال‌ها در سراسر کشور پخش شده بود، مبتلا شد. و به همین خاطر دوره‌ای طولانی، از تدریس محروم بود و غیبت داشت، و سرانجام به همین دلیل، از کار استعفا داد. در بهار سال ۱۹۱۸، اوکیف پیشنهاد مهاجرت از تگزاس به نیویورک را با حمایت مالی «اشتیگلیتز» پذیرفت. اندکی بعد از اقامت اوکیف در نیویورک، او و اشتیگلیتز به هم علاقه‌مند شدند و در کنار هم زندگی مشترک خود را در کنار دریاچه جورج آغاز کردند. آنها چند سال بعد، یعنی در سال ۱۹۲۴ رسما با هم ازدواج کردند. تا قبل از آن، اشتیگلیتز که از ازدواج اول خود رضایت کامل نداشت، به تنهایی در استودیوی خود زندگی می‌کرد. اشتیگلیتز از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش( ۱۹۴۶ ) به‌طور مستمر و موثر، پیگیر و مشوق اوکیف بود. طی سال‌های ۱۹۲۳-۱۹۲۵ اوکیف در مجموعه گالری‌های اندرسون، اینتیمیت و امریکن پلیس، به پشتوانه اشتیگلیتز نمایشگاه‌های انفرادی برگزار کرد. وی در سال ۱۹۳۰ برای ویلیام چنین نوشت: «هیچ‌گاه نمی‌توانم تصور کنم که نقاشی را بتوان با هنر دیگری جایگزین کرد» اوایل دهه ۲۰، زمانی که اوکیف، مجموعه طرح‌های در ابعاد بزرگش را با موضوع «گل‌ها «نمایش داد، به عنوان یکی از بهترین‌ها در تاریخ هنر نقاشی آمریکا معرفی شد. اوکیف در این‌باره چنین می‌گوید: هیچ‌کس یک گل را آن‌طور که هست نمی‌بیند؛ فرصتی برای دیدن گل نداریم، «دیدن «زمان می‌برد. اگر گل را همانطور که هست نقاشی کنم، دیگران چیزی را که من می‌بینم نخواهند دید. بنابراین گل را همان‌گونه که جلوه می‌کند می‌کشم، اما بزرگ!؛ تا همگان را در شگفت آورم» تصویری که اوکیف، از گل‌ها نشان می‌دهد، به همان اندازه شکننده، حساس و لطیف است که گل‌ها! با این تفاوت که هنر همیشگی است، بدون گذشت فصل‌ها و پلاسیده شدن. اوکیف دنیای نویی را به ما معرفی می‌کند، دنیایی ملموس با تمام قسمت‌های بزرگ و کوچکش. نظمی دقیق که نتیجه دید بصری و ذهن واضح و شفاف اوست.
سه سال بعد از مرگ اشتیگلیتز، اوکیف نیویورک را به مقصد شهر مورد علاقه‌اش مکزیکو ترک کرد، و آنجا به خلق آثار بسیاری پرداخت که اغلب آنها ترکیب‌بندی‌های بی‌نظیری از طبیعت و اشیا بودند که چشم همگان را خیره می‌کرد. گرچه او تا زمانی که سلامت کامل خود را در سال ۱۹۸۴ از دست بدهد، همچنان با مداد و آبرنگ طرح می‌زد، اما نقاشی با رنگ و روغن را تنها تا اواسط دهه ۷۰ (قبل از اینکه بینایی‌اش را تا حد زیادی از دست بدهد ) ادامه داد. وی درسال ۱۹۸۶ و در سن ۹۸ سالگی درگذشت. در آثار اوکیف، تاثیر ماهیت طبیعی اشیا و احساسات شخصی، از انسجام غیرقابل انکاری برخوردار است. اوکیف در نقاشی‌هایش قوانین و واقعیات را به کناری می‌نهد، سپس با استفاده از رنگ‌ها و خطوطی قوی، برداشت تازه‌ای از رویدادی عینی به‌دست می‌دهد و به منظر جدیدی از ادراک می‌رسد. مورخان هنر بر این باورند که هنر و اندیشه هنری اوکیف، تا حد زیادی، تحت تاثیر آلفرد اشلیتگیز، و مدرنیست‌های اروپایی بود، که از زمانی که اشتیگلیتز، او را تحت حمایت خود گرفت با آنها مراوده و آشنایی پیدا کرد. برام دییشترا Bram Dijkstra (استاد و محقق دانشگاه کالیفرنیا - سان دیگو، یکی از درخشان‌ترین، محققان هنر مدرن) (+) در بررسی آثار اوکیف کتابی نوشته است که حاصل تحقیقات گسترده و وسیع اوست و جایگاه اوکیف و هنر او را در فرهنگ آمریکایی تا حد زیادی مشخص می‌کند.
«دییشترا» نشان می‌دهد، که سبک‌های جدید، و جسورانه تصویر‌سازی و عکس‌هایی که در مجلات آن دوره، ارائه شده بودند؛ به‌طور حتم، بر سبک شخصی آثار اوکیف، تاثیر داشته‌اند. دیشترا در مورد آثار اوکیف می‌گوید:«هنر او به ما اجازه می‌دهد که اشیا را همانگونه که او دیده است حس و تجربه کنیم و این چیستی هنر اوست. او چیره دستانه و خود آگاه، به خاطرات و حوادث زندگی‌اش، زندگی جدیدی در قالب نقاشی داد.» اگرچه اوکیف نقش برجسته و قدرتمندی در تاریخ هنر آمریکا طی هفت دهه گذشته داشته است با این‌همه معدودی از منتقدان بی‌رحمانه و به دور از انصاف او را مورد حمله‌ قرار می‌دادند. به عنوان مثال، کلمنت گرین برگ، در مجله Review در سال ۱۹۴۶ نوشت: «عظیم‌ترین، بخش آثار او بیشتر به عکاسی شبیه هستند، صبوری سرسختانه‌ای که او به مانند یک الماس‌شناس در پردازش و نمایاندن، این تکه‌های کوچک و کدر از طبیعت به خرج داده است، هیچ‌گونه ارزش هنری ندارند.» هم‌اکنون نیز بعضی از منتقدان کارهای آبستره‌اش را تحسین کرده و او را هنرمندی پیشرو می‌دانند بعضی دیگر، کارهای فیگوراتیوش را می‌پسندند و از او به‌خاطر پایبندی به سنت با افتخار یاد می‌کنند. اوکیف خود در نامه‌ای در سال ۱۹۳۲ می‌نویسد: «آثاری که از خاطرات و رویاهایم سرچشمه گرفته‌اند مرا به واقعیت بیشتر نزدیک می‌کنند تا آثار عینی‌ام.» در هر حال ما به واسطه کارهای او به این سو کشانده می‌شویم که به طبیعت و اجزای آن بیشتر دقت کنیم و این دست‌کم ما را متحول می‌کند.
گویی هنرمند به تمامی با اصوات طبیعت عجین شده بود. در نامه‌هایش، او باد وحشی را توصیف می‌کند، سکون عمیقی که در طبیعت وجود دارد، صدای حیوانات، صدای به هم خوردن برگ‌های درختان، همه اینها به نظر می‌رسد که احساسات هنرمند را برای آفرینش هنری تحریک می‌کند. موسیقی طبیعت و ریتم ملایم زمین، به مثابه الهامات او در نقاشی بوده‌اند. او موسیقی یا سکوت عمیق و خالص طبیعت و سروصدا و شلوغی محله‌های منهتن، هر دو را از طریق به‌کارگیری هنرمندانه رنگ وفرم بر بوم منتقل می‌کرد. کارهای اوکیف، بعد از ۱۹۱۵ همه از نوع کارهای انتزاعی بودند؛ رویا‌های او و خاطرات و تصاویر ذهنی‌ای که در کنار هم قرار می‌گرفتند. دیشترا در کتابی که در بررسی کارهای اوکیف نوشته است؛ اشاره دقیقی به این موضوع می‌کند: «به نظر می‌رسد که اشکال و فرم‌ها در ذهنش بایگانی می‌شدند تا زمانی که برای به تصویر کشیدن آنها به رنگ و ترکیب رنگی مناسبی برسد.» «چیزی برای گفتن، زمانی که چیزی برای گفتن پیدا می‌کنم، حتی اگر دیوار به اندازه‌ای بزرگ نباشد تا آنچه را که در ذهن دارم به تصویر درآورم، روی زمین می‌نشینم و همه آنچه را که در ذهن دارم، روی برگه‌ای کاهی ترسیم می‌کنم» - جورجیا اوکیف (نامه‌ای به آنیتا پولیتزر در سال ۱۹۱۵)

ترجمه وتالیف: سمیرا تهرانی

منبع : روزنامه کارگزاران

مطالب مرتبط

اردشیر محصص چشم ما بود


اردشیر محصص چشم ما بود
صبر اردشیر صبری است كه به‌دنبال قضا و قدر و جزا نمی‌گردد. شاید برای این‌كه زندگی غیرحرفه‌ای‌اش همیشه با مفهوم دادگستری و حقوق، علم جزا و قانون، دست و پنجه نرم می‌كرد (پدرش قاضی داگستری بود) و همان تقدیر محتوم او را به دانشكده حقوق دانشگاه تهران كشاند تا بفهمد چرا اصلاحات ارضی، زمین‌های‌شان را از آن‌ها گرفته است!
اما اردشیر طراح از آن‌جایی كه اهل هیچ قانونی نبود و جزا را نمی‌فهمید، یك روز از خواب بلند شد و تصمیم گرفت خودش با جهان پیرامونش تصفیه حساب كند. بنابراین شروع كرد به ترسیم آدم‌هایی كه نه هویت داشتند و نه زادگاهشان معلوم بود، فقط مشاغلشان توی ذوق می‌زد؛ آن‌هم با كلاه نظامی‌ها و لباس فارغ‌التحصیل‌ها و قاضی‌ها و پول‌دارها !!
در آثار او اخلاق فراموش می‌شود، احترام به تمسخر گرفته می‌شود تا بشود جهان واقعی را درید، اردشیر هر چیزی و هر جور و هر كسی كه باشد در رفتارش صادق است.
ماخوذ به حیا بودن را بهانه‌ی نگفتن نمی‌كند؛ او می‌داند كه اخلاق، یك ژانر هنری نیست. گذاره‌ای برای درك ژانر است، اخلاق، باور را تولید می‌كند و می‌دانیم كه مشخصه‌های فیزیكی یك اثر هنری رفتار و باور آن اثر را به طور كامل آشكار نمی‌كند و همین مولفه باعث می‌شود تا بپذیریم كه با تجزیه فیزیكی اثر به باور آن دست پیدا نمی‌كنیم، این مثال من را به یاد خوردن میوه‌های هسته‌دار می‌اندازد. به طور قطع خوردن میوه است كه من را با طعم و مزه آن آشنا می‌كند و بالطبع رسیدن به هسته میوه لزوماً نشان دهنده درك من از طعم میوه نیست. درست مانند اردشیر محصص، شناخت شناسی نقادان هم دوره‌اش از او، مثل در دست داشتن هسته میوه است حال آنكه طعم و مزه اردشیر چیزی فراتر از در دست داشتن هسته‌ی كار اوست، كمتر هنرمند ایرانی را می‌شناسم كه این تعداد شیفته پرپا قرص و نیز مدعی معترض شش دانگ داشته باشد؛
در اوایل دهه ۵۰ میان دوستان و منتقدان او نبردی فرهنگی حضور داشت و هر سمت میدان سعی می‌كرد كه با دلیل و برهان، معادله‌ی ذهنی‌اش را پیش ببرد، در این حال واحوال پرویز دوائی نقدی رندانه و سرشار از شعور در هفته نامه فردوسی چاپ كرد و در آن با ریشخند از شباهت‌های اردشیر با «توپور»، «سینه»، «بازارت تی» و «تومی اونگرر» چاپ كرد اما اكنون، اردشیر در نیویورك است و دوائی در غربت پراگ شعر و داستان چك ترجمه می‌كند و ما می‌دانیم كه هركدامشان چه بوده‌اند و چه كرده‌اند و خداوند یارشان باد.
▪ سی و سه سال پیش در چنین روزهایی اردشیر محصص در مصاحبه با اسماعیل خویی گفته بود (اردیبهشت ۵۲):
«این را نمی‌دانم كه نام «اردشیر محصص»در تاریخ خواهد ماند یا نه. اما می‌د‌‌انم كه پیش از من كسان دیگری با همین نام بوده‌اند و نام برخی از آنان در تاریخ مانده است و روشن نیست كه كدام تاریخ مرا در غرفه خود خواهد پذیرفت»
و امروز نام اردشیر در هنر مترادف اردشیر محصص است. او سر سلسله‌ی آدم‌هایی است كه فقط طراحی می‌كنند، میان جوان‌ها هم آروزی كاریكاتوریست شدن با اردشیر شدن آغاز می‌شود.
به چگونگی آثارش نمی‌پردازم لازم می‌دانم درباره‌ی خودش بنویسم و از اینكه بلد بود چندتا نویسنده مطبوعاتی (آن سال‌ها) را واله و شیدای خود كند تا برایش شیفته نامه‌های بلند بنگارند و آنچنان با روشنفكری معاصرش گره خورده بود كه حتی مشاهیر ادبیات و شعر هم پرتره‌اش را می‌كشیدند، اردشیر نمونه‌ای واقعی از هنرمندی حرفه‌ای است، شغلش طراحی است و برای همین بیشترین نقدهای هنری تاریخ تجسمی ایرانی را برای او نوشته‌اند، فكر نمی‌كنم تعداد كتاب‌های هیچ هنرمند تجسمی هم به پای تعداد عنوان‌ كتاب‌های اردشیر برسد. اردشیر امروز پیرمردی ۶۸ ساله است، تنها در گوشه‌ای از مشهورترین شهر جهان؛ از سرنوشت پس از مهاجرت او هیچ خبر دقیق و موثقی در دست نیست، فقط می‌دانیم در نیویورك است و حال و احوالش همین اواخر كمی بهتر شده و هر كسی را هم نمی‌بیند و البته ما جز از طریق نیكزاد نجومی رابطه دیگری با او نداریم!
سرنوشت اردشیر محصص سرنوشت روشنفكر شكست خورده ایرانی است! منزوی، متبختر، بی‌خیال و مغرور ولی مشتاق دیده شدن، اردشیر هنرمند (و نه اردشیر روشنفكر) همیشه دوست داشته است تا بینشش (و نه الزاماً خودش) دیده شود، برای همین از مقلد بودن هم نمی‌هراسد. در جوانی «توپور» و «پوسادا» را می‌آزماید تا خودش را كشف كند، در وجود خانواده محصص مشتركات فراوانی وجود دارد؛ اصولاً این‌ها هیولاهای هنر آفرینی‌اند كه در یك جایی از زندگی و در یك «آن» مخصوص، چیزی درون‌شان می‌جوشد و آن‌ها را به جنون می‌كشد. نقش و حضور اردشیر از آن جایی مهم‌تر از یك كاریكاتوریست یا طراح می‌شود كه بدانیم پی‌جویی سرنوشت او برای جوان‌های طراح و كاریكاتوریست مانند حضور صادق هدایت نزد جوان‌های ادیب است. این نام ماندگار هنرهای تجسمی همچنان به زشتی‌های زمانه‌اش دهن كجی می‌كند، و بی‌تفاوت از كنار تمام پلشتی‌ها رد می‌شود تا فراموش نكنیم چشم مشتاق‌، اقلیم نمی‌شناسد، به راستی اردشیر چشم ما بود.
هنر اكنون غرب از جنس فكر است.حوصله و صبر ندارد، چونان ماشین عمل می‌كند و ماشین را چه به سعه صدر داشتن!
ولی هنر شرق از باب تامل است و تامل یعنی ارادت توام باشكیبایی و زل زدن و یك عمر چیزی را نگاه كردن، یعنی رحیل شدن و دقتمند ماندن روی سیب و انار، دقتی كه بتواند برگ‌های خیزران را با یك ضرب قلم، پرداز كند و دقتی كه شرف احترام به گل و مرغ را داشته باشد.
انسان‌های فراوانی در این سرزمین زیسته‌اند و از این شمار اندكی هنرمند بوده‌اند و اندك‌تر هنرمند مانده‌اند. اما می‌دانیم كه هنرمند ایرانی همیشه صبور بوده‌ است، در ایران حتی می‌توان صبور اما پرخاشگر بود و اردشیر صبر ملتهب و پرخاش‌جویانه‌ای دارد.

تمرکز و خلاقیت به روش «استیو جابز»
استیو جابز، یکی از تاثیرگذارترین افراد در حوزه‌ی فناوری بود. او همان کسی است که مک، آیفون، آیپاد و آیپد را به جهانیان معرفی کرد. شرکت اپل هنگام بازگشت جابز در شرف ورشکستگی بود، اما به لطف تدابیر هوشمندانه‌ی او، این کمپانی حالا باارزش‌ترین کمپانی تاریخ تجا
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.