یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

شعر حافظ مستفاد از قرآن است


شعر حافظ مستفاد از قرآن است
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی، ۲۸ آبان سال ۶۷ سخنرانی زیبایی درخصوص حافظ در شهر شیراز داشته اند که مشروح این سخنان در روز نامگذاری شده به نام این شاعر پارسی زبان پرآوازه در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله و الصلوه علی رسول‌الله و علی آله الطاهرین المعصومین
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق‌گزار ما نرسد
هزار نفش برآمد ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کانچنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامکار ما نرسد
بهترین فاتحه سخن، در بزرگداشت این عزیز همیشگی ملت ایران و گوهر یگانه فرهنگ فارسی، سخنی از خود او بود که این غزل به عنوان ابراز ارادتی به خواجه شیراز، بزرگ شاعر تمامی قرون و اعصار، در حضور شما عزیزان برادران و خواهران و میهمانان گرامی خوانده شد.
درخشانترین ستاره‌ی فرهنگ فارسی
بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی است: در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است.
او شاعر تمامی قرن‌هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه‌های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی‌سر و پا و تا مردم معمولی هرکدام درحافظ، سخن دل خود را یافته‌اند و به زبان اوشرح وصف حال خود راسروده‌اند شاعری که دیوان او تا امروز هم پر نشرترین و پر فروش‌ترین کتاب بعد از قرآن است و دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه‌های یا بیشتر خانه‌ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می‌شود.
شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله‌ای زبده‌ترین و موجزترین و شیرین‌ترین گفته را دارد.
حافظ؛ همچنان ناشناخته
البته در جامعه ما و در بیرون از کشور ما درباره حافظ سخن‌ها گفته‌اند و قلم‌ها زده‌اند و به ده‌ها زبان دیوان او را برگردانده‌اند، صدها کتاب در شرح حال او یا دیوان شعرش نوشته‌اند، اما همچنان حافظ ناشناخته‌مانده است.
این را اعتراف می‌کنیم و بر اساس این اعتراف باید حرکت کنیم و این کنگره بزرگترین هنرش انشاءالله این خواهد بود که این حرکت گامی به جلو باشد.
در این کنگره اساتید بزرگ، شعرا، ادبا و صاحب‌فضیلتان و افراد صاحب‌نظر به حمدالله بسیارند. باید بگویند و بسرایند و بنویسند و پس از این جلسه هم باید این حرکت ادامه پیدا کند.
شعر حافظ مستفاد از قرآن می‌باشد
ما حافظ را فقط به عنوان یک حادثه تاریخی ارج نمی‌نهیم، بلکه حافظ همچنین حامل یک پیام و یک فرهنگ است.
دو خصوصیت وجود دارد که ما را وا می‌دارد از حافظ تجلیل کنیم و یاد او را زنده نگاه داریم، اول زبان فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعرفارسی ایستاده است و ما این زبان را باید ارج بنهیم و از آن معراجی بسازیم به سوی زبان پاک، پیراسته، کامل و والا، چیزی که امروز از آن محرومیم.
دوم، معارف حافظ که خود او تاکید می‌کند که از نکات قرآنی استفاده‌کرده است. قرآن درس همیشگی زندگی انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن می‌باشد.
حافظ خود اعتراف دارد که نکات قرآنی را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتوای شعر حافظ آنجا که از جنبه بیانی محض خارج می‌شود و قدم در وادی بیان معارف و اخلاقیات می‌گذارد یک گنجینه و ذخیره برای ملت ما و ملت‌های دیگر و نسل‌های آینده است. چرا که معارف والای انسانی مرز نمی شناسد. از این روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآنی و اسلامی و ایرانی است و نیز بزرگداشت آن اندیشه‌های نابی است که در این دیوان کوچک گردآوری شده و به بهترین و شیواترین زبان، بیان گردیده است.
من مایل بودم که امروز حداقل بتوانم بحثی مورد قبول در این مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسوولیت در مقابل پیام حافظ و جهان بینی و زبان او مرا به شرکت در این اجتماع و همکاری با شما وا می‌دارد. اما وقت محدود و گرفتاری‌ها به من اجازه نمی‌دهد، آنچنان که دلخواه یک دوستدار حافظ است درباره او سخن بگویم، در استعجال با استمداد از حافظه و حافظ مطالبی را آماده کرده‌ام که عرض می‌کنم.
بحث را در سه قسمت مطرح خواهم کرد: یک قسمت در باب شعر حافظ، قسمت دیگر در باب جهان‌بینی حافظ و قسمت سوم در باب شخصیت او.
الف- شعر حافظ؛ اوج سخن فارسی
آنچنان که من از دیوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت می‌کنم، شعر حافظ دراوج هنر فارسی است و از جهات مختلف در حد اعلاست. این بحث که بهترین شاعر فارسی کیست، تا کنون بحث بی‌جوابی مانده است و شاید بعد از این هم بی‌جواب بماند. اما می‌توان ادعا کرد که به اوج سخن حافظ، یعنی به اوجی که در سخن حافظ هست، هیچ سخنسرای دیگری نرسیده است. نه اینکه مرتبه شعر حافظ در همه غزلیات و سروده‌ها در مرتبه‌ای والاتر از دیگران است، بلکه به این معنا که در بخشی از این مجموعه گرانبها و نفیس اوجی وجود دارد که شبیه آن را در کلام دیگران مشاهده نمی‌کنیم. غزل به طور طبیعی شعر عشق است. هر نوع غزل، چه عارفانه و چه غیر عارفانه، بیان لطیف‌ترین احساسات انسان متعهد است و به طور طبیعی نمی‌تواند از شیوه‌ها و اسلوب‌ها و کلماتی استفاده کند که به سخافت شعر خواهد انجامید. چیزی که در قصیده و مثنوی به راحتی می‌توان از آن بهره برد، لذا شما می‌بینید که سعدی بزرگ استاد سخن، سخایی را که در بوستان نشان می‌دهد در غزلیات خودش نمی تواند نشان بدهد. این طبیعت زبان غزل است و هر شاعری ناگزیر در غزل محدودیت‌هایی دارد، حالا اگر نگاه کنید به تشبیه‌ها و نسیب‌هایی که شعرا معمولا در مقدمات قصاید داشته اند، در گذشته کمتر قصیده‌ای بود که از تشبیب و نسیب، یعنی از همان ابیات عاشقانه‌ای که شاعر درابتدای قصیده می‌سرود خالی باشد، خواهید دید که هیچکدام از این ابیاتی که به عنوان تشبیب در مقدمه و طلیعه قصاید سروده شده، نتوانسته است کار یک غزل را در بین مردم بکند، با اینکه غزل است نه هرگز خواننده‌ای با آن آوازی سروده و نه به عنوان وصف الحال عاشقی به کار رفته است. با این حال طنطنه قصیده مانع آن شده است که لطف و لطافت غزل را داشته باشد.
همزمانی لطافت و استحکام در غزل حافظ
به نظر می‌رسد لطافت و نازکی در غزل به طور طبیعی با طبیعت استحکام و محکم بودن شعر در قصیده منافات دارد. اما اگر ما شعری پیدا کردیم که با وجود غزل‌بودن از لحاظ استحکام الفاظ کوچکترین نقیصه‌ای نداشته باشد این شعر، برترین شعر است.
اگر غزلی را ما یافتیم که علاوه بر لطف سخن و لطافت کلمات از یک استحکام و استواری هم برخوردار بود به طوری که بتوان جای کلمه‌ای از کلمات آن را عوض کرد یا چیزی بر آن افزود یا چیزی از آن کاست باید قبول کنیم که این غزل در حد اوج است و در دیوان حافظ از این قبیل اشعار بسیار است.
استحکام سخن در غزل حافظ نظرها را به خودجلب می‌کند کسانی که درخصوصیات لفظی سخن او کار می‌کنند (منهای مسایل معنوی) بلاشک یکی از چیزهایی که‌ آنها را مبهوت می‌کند، همین استحکام سخن خواجه است. البته نمی‌خواهم بگویم که همه غزلیات حافظ چنین است، به قول غنی کشمیری:
شعر اگر اعجاز باشد بی‌بلند و پست نیست در ید بیضا همه انگشت‌ها یکدست نیست
بنابراین در شعر حافظ هم کوتاه و بلند وجود دارد و تصادفا شعرهای پایین حافظ آن چیزهایی است که نشانه‌های مدح در آن هست:
احمد الله علی معدله السلطانی احمد شیخ اویس حسن ایلکانی
حافظ این را برای مدح گفته است و می‌توان گفت که شعر حافظ به شمار نمی آید. شعر حافظ را در جاهای دیگر و بخش‌های دیگری بایستی جست و جو کرد.
خصوصیّات لفظی حافظ
برخی از خصوصیّات شعر حافظ را من عرض می‌کنم.
● قدرت تصویر
یکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.
تصویر در مثنوی چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنویش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک به اعجاز است، چند نمونه‌ای از تصویرهای شعری حافظ را من می‌خوانم. چون روی این قسمت تصویرگری حافظ گمان می‌کنم کمتر کار شده است ببینید چقدر زیبا و قوی به بیان و توصیف و توصیف می‌پردازد:
در سرای مغان رفته بود و آب‌زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب‌زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی زترک کله چتر بر سحاب‌زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب‌زده
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
زجرعه بر رخ حور و پری گلاب‌زده
تا می‌رسد به اینجا که:
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که‌ای خمارکش مفلس شرابزده
چه کسی هستی و چکاره‌ای و چگونه‌ای، سوال می‌کند تا می‌رسد به اینجا:
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب‌زده
پیام شعر را ببینید چقدر زیبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظی که حقیقتا کم نظیر است هم از لحاظ استحکام لفظی و هم در عین حال، اینگونه تصویرگری سرای مغان و پیر و مغبچگان را نشان می‌دهد و حال خودش را تصویر می‌کند، تصویری که انسان در این غزل مشاهده می‌کند چیز عجیبی است و نظایر این در دیوان حافظ زیاد است. همین غزل معروف:
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
به من راه‌نشین باده مستانه زدند
یک ترسیم بسیار روشن از آن چیزی است که در یک مکاشفه یا در یک الهام ذهنی یا در یک بینش عرفانی به شاعر دست داده است و احساس می‌کند که این را به بهترین زبان ذکر می‌کند و اگر ما قبول کنیم - که قبول هم داریم- که این پیام عرفانی است و بیان معرفتی از معارف عرفانی، شاید حقیقتا آن را به بهتر از این زبان به هیچ زبانی نشود بیان کرد.
تصویرگری حافظ یکی از برجسته‌ترین خصوصیات اوست، برخی از نویسندگان و گویندگان نیز ابهام بیان حافظ را بزرگ داشته‌اند و چون درباره‌اش زیاد بحث شده من تکرار نمی‌کنم.
● شورآفرینی
از خصوصیات دیگر زبان حافظ شور آفرینی آن است. شعر حافظ شعری پر شور است و شورانگیز. با اینکه در برخی از اشکالش که شاید صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بی‌حالی است، اما شعر حافظ شعر شور‌انگیز و شورآفرین است.
سخن درست بگویم نمی‌توانم دید که می‌خورند حریفان و من نظاره کنم
□□□
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
□□□
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
□□□
حاشا که من به موسم گل ترک می‌کنم
من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم
این شعار، سراسر شعر و حرکت و هیجان است و هیچ شباهتی به شعر یک انسان‌بی حال افتاده و تارک دنیا ندارد. همین شعر معروفی که اول دیوان حافظ است و سرآغاز دیوان او نیز می‌باشد:
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا وناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
نمونه‌بارزی از همین شور‌آفرینی و ولولهآفرینی است و این یکی از خصوصیات شعر حافظ است.
● استفاده‌ی گسترده از مضامین
خصوصیت دیگرش این است که شعر حافظ سرشار از مضامین و آن هم مضامین ابتکاری است. خواجه مضامین شعرای گذشته را با بهترین بیان و غالبا بهتراز بیان خودشان ادا کرده است. چه مضامین شعرای عرب و چه شعرای فارسی زبان پیش از خودش مثل سعدی و چه شعرای معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجی که گاهی مضمونی را از آنها گرفته و به زیباتر از بیان خود آنها، آن را ادا کرده است. اینکه گفته می‌شود در شعر حافظ مضمون نیست، ناشی از دو علت است: یکی اینکه مضامین حافظ آنقدر بعد از او تکرار و تقلید شده است که امروز وقتی ما آن را می‌خوانیم به گوشمان تازه نمی‌آید. این گناه حافظ نیست. در واقع این مدح حافظ است که شعر و سخن و مضمون او آنقدر دست به دست گشته و همه آن را تکرار کرده‌اند و گرفته‌اند و تقلید کرده‌اند که امروز حرفی تازه به گوش نمی‌آید، دوم اینکه زیبایی و صفای سخن خواجه آنچنان است که مضمون در آن گم می‌شود، بر خلاف بسیاری از سرایندگان سبک هندی که مضامین عالی را به کیفیتی بیان می‌کنند که زیبایی شعرلطمه ‌می‌بیند البته این نقص آن سبک نیز نیست. آن هم در جای خود بحث دارد و نظر هست که این خود یکی از کمالات سبک هندی است. به هر حال مضمون در شعر حافظ آنچنان هموار و آرام بیان شده که خود مضمون گویی به چشم نمی‌آید.
● کم‌گویی و گزیده‌گویی
کم‌گویی و گزیده‌گویی خصوصیت دیگر شعر حافظ است، یعنی حقیقتا جز برخی از ابیات یا بعضی از غزلیات و قصایدی که غالبا هم معلوم می‌شود که مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش یا مدح این و آن می‌باشد، در بقیه دیوان نمی‌شود جایی را پیدا کرد که انسان بگوید در این غزل اگر این بیت نبود بهتر بود، کاری که با دیوان خیلی از شعرا می‌شود کرد.
انسان دیوان‌های بسیار خوب را از شعرای بزرگ می‌خواند و می‌بیند در قصیده‌ای به این قشنگی با غزلی به این شیوایی بیت بدی وجود دارد و اگر شعر یک دست‌تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنین چیزی را نمی‌تواند پیدا کند.
● شیرینی بیان
روانی و صیقل‌زدگی الفاظ، ترکیبات بسیار جذاب و لحن شیرین زبان یکی از خصوصیات اصلی شعر حافظ است. بیان او بسیار شبیه به خواجو است. گاه انسان وقتی شعر خواجوی کرمانی را می‌خواند، می‌بیند که خیلی شبیه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرینه بیان حافظ در هیچ دیوان دیگری از دواوین شعر فارسی تاآنجایی که بنده دیده‌ام و احساس کرده‌ام مشاهده نمی‌شود.
بعضی حافظ را متهم به تکرار کرده اند، باید عرض کنم تکرار حافظ، تکرار مضمون نیست، تکرار ایده‌ها و مفاهیم است. یک مفهوم را به زبان‌های گوناگون تکرار می‌کند، نمی‌شود این را تکرار مضمون نامید.
● موسیقی گوش‌نواز
موسیقی الفاظ حافظ و گوش نوازی کلمات آن نیز یکی دیگر از خصوصیات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامی که به طرز معمولی خوانده می‌شود گوش‌نواز است. چیزی که در شعر فارسی نظیرش انصافا کم است. بعضی از غزلیات دیگر هم البته همین گونه است. در معاصرین و خواجو نیز همین طور است. بسیاری از غزلیات سعدی بر همین سیاق است. بعضی از مثنویات نیز چنین‌اند، اما در حافظ این یک صبغه کلی است و کثرت ظرافت‌ها و ریزهکاری‌های لفظی از قبیل جناس‌ها و مراعات‌نظیرها و ایهام و تضادها، الی ماشاءالله. شاید کمتر بتوان غزلی یافت که در آن چند مورد از این ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌ها و ترسیم‌ها و صنایع لفظی وجود نداشته باشد:
جگر چون نافه ام خون گشت و کم زینم نمی‌باید
جزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتم
● رسایی بیان
یکی دیگر از خصوصیات شعر حافظ روانی و رسایی آن است که هر کسی با زبان فارسی آشنا باشد شعر حافظ را می‌فهمد. وقتی که شما شعر حافظ را برای کسی که هیچ سواد نداشته باشد بخوانید راحت می‌فهمد:
پرسشی دارم زدانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
هیچ ابهامی و نکته‌ای که پیچ و خمی در آن باشد مشاهده نمی‌شود. نو ماندن زبان غزل به قول یکی از ادبا و نویسندگان معاصر مدیون حافظ است و همین‌هم درست است.
یعنی امروز شیواترین غزل ما آن غزلی است که شباهتی به حافظ می‌رساند، نمی‌گویم اگر کسی درست نسخه حافظ را تقلید کند این بهترین غزل خواهد بود نه، زبان و تحول سبک‌ها و پیشرفت شعر یقینا ما را به جاهای جدیدی رسانده و حق هم همین است. اما در همین غزل ناب پیشرفته امروز آنجایی که شباهتی به حافظ و زبان حافظ در آن هست، انسان احساس شیوایی می‌کند.
● بکاربردن کنایه
خصوصیت دیگر به کار بردن معانی رمزی و کنایی است که این هیچ شکی درش نیست. یعنی حتی کسانی که شعر حافظ را یکسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه می‌داند و هیچ معتقد به گرایش عرفانی در حافظ نیستند (واقعا این جفای به حافظ است) هم در مواردی نمی‌توانند انکار کنند که سخن حافظ سخن رمزی است یعنی کاملا روشن است که سخن حافظ اینجا به کنایه و رمز است:
نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
● استفاده از لهجه‌ی شیرازی
خصوصیات لفظی بسیاری در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چیزهای دیگری که به نظرم رسید و جا دارد پیرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلی است، یعنی از لهجه شیرازی. حافظ در شعرهای بسیار باعظمت خود از این موضوع استفاده کرده است و موارد زیادی از این نمونه رامی‌توان در میان اشعار او مشاهده کرد. برای مثال استفاده "به" به جای "با:"
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
که تا امروز هم این "به" در لهجه شیرازی موجود است.
یا در این بیت: در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاینچنین رفته است
از عهد ازل تقدیر ما
و موارد دیگری هم از این قبیل وجود دارد. مثلا در این غزل معروف حافظ:" صلاح کار کجا و من خراب کجا" که کجا در اینجا ردیف است و "ب" قبل از ردیف که حرف روی است باید ساکن باشد. در حالی که در مصرع بعد می‌گوید:
"ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا" الان هم وقتی شیرازی‌ها حرف می‌زنند همین طور می‌گویند، یعنی از لهجه شیرازی که لهجه محلی است استفاده کرده و آن را در قافیه بکار برده است، استفاده از اصطلاحات روزمره معمولی و از این قبیل چیزها بسیار است که اگر بخواهم باز هم در این زمینه حرف بزنم نیز بحث بسیار است.
اثرگذاری غزل حافظ بر سبک هندی
یک نکته دیگر را هم عرض بکنم و این قسمت مربوط به شعر را خاتمه بدهم و آن‌اینکه نشانه‌های سبک هندی را هم بنده در غزل حافظ مشاهده می‌کنم. یعنی ریشه‌های سبک هندی را در شعر خواجه می‌توان دید. و ارادت صائب و نظیری و عرفی و کلیم، شعرای بزرگ سبک هندی، به حافظ احتمالا به معنای انس زیاد ایشان با زبان حافظ است و یقینا خواجه در آنها تاثیر داشته است، مثلا بیت:
کردار اهل صومعه ام کرد می‌پرست
این دود بین که نامه من شد سیاه از او
کاملا بوی سبک هندی را می‌دهد یا:
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کاینیه‌ای است جام جهان بین که آه از او
در زمینه مسایل شعر حافظ بحث‌ها و حرف‌های بسیار و خصوصیات ممتازی هست که اساتید و نویسندگان روی آن کار کرده‌اند. باز هم باید کار شود من همین‌جا از فرصت استفاده کرده و برای کار.
نظرات کاربران:


منبع : رجا نیوز

مطالب مرتبط

شعر فروغ‌؛ پرچمی‌ بر فراز تباهی‌

شعر فروغ‌؛ پرچمی‌ بر فراز تباهی‌
«فروغ‌ بنیانگذار رسمی‌ مكتب‌ مونث‌ شعر فارسی‌ است‌» ... او در جایی‌ هم‌ نوشته‌ است‌: «من‌ یك‌ زن‌ هستم‌ و تصمیم‌ دارم‌ كه‌ در شعرم‌ همچنان‌ زن‌ باقی‌ بمانم‌...» اما بنا به‌ نظر معاصران‌ بزرگش‌، فروغ‌ پیش‌ از آنكه‌ یك‌ زن‌ باشد شاعری‌ توانا است‌. او با شعرش‌ دریچه‌یی‌ تازه‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ جهان‌ هستی‌ می‌گشاید و صدالبته‌ الگوی‌ مناسبی‌ برای‌ پیروانش‌ می‌شود!
فروغ‌، گر چه‌ در طول‌ عمر كوتاهش‌ (۱۳۴۵ـ۱۳۱۳) كمتر مورد نقد و بررسی‌ قرار گرفت‌ اما با چاپ‌ «تولدی‌ دیگر»و بعد «ایمان‌ بیاوریم‌ به‌ آغاز فصل‌ سرد»تحولی‌ عظیم‌ در شعر خود و شعر معاصر ایران‌ ایجاد كرد... او زندگی‌ روزمره‌ و روزمرگی‌ را با تمام‌ فراز و نشیبش‌ خوب‌ می‌فهمید و اعتقاد داشت‌ كار هنری‌ یك‌ جور تلاش‌ برای‌ جان‌ كندن‌ از برای‌ باقی‌ ماندن‌ یا باقی‌ گذاشتن‌ جسم‌ و جان‌ مومیایی‌ خود است‌ با آوازه‌ نام‌...
فروغ‌ به‌ عبارتی‌ مجسمه‌ مجسم‌ شعر معاصر ایران‌ بود. شعر با تمام‌ وجود در او جاری‌ گشته‌ بود و تنها شعر، روح‌ سركش‌ و ناآرامش‌ را، آرام‌ می‌كرد، جوهر شعر، جوهر سنگ‌ صبور دردها و آلام‌ بی‌شمارش‌ شده‌ بود و به‌ قولی‌ دیگر، شعر، دریچه‌ تنفس‌ او بود!
در هجده‌ سالگی‌ اولین‌ مجموعه‌اش‌ به‌ نام‌ «اسیر» را با مقدمه‌یی‌ نسبتا خوب‌ از شجاع‌الدین‌ شفا منتشر كرد؛ هر چند انتشار زودهنگام‌ این‌ كتاب‌، موجی‌ از مخالفت‌ها و موافقت‌ها را برانگیخت‌ اما با تمام‌ این‌ تفاصیل‌، او در گیر و دار شكست‌ و پیروزی‌ در نهایت‌ پیروز صحنه‌ ماند؛ بطوری‌ كه‌ خود با طنزی‌ تلخ‌ می‌گوید: فاتح‌ شدم‌/ خودرا به‌ ثبت‌ رساندم‌/ خود را به‌ نامی‌ در یك‌ شناسنامه‌ مزین‌ كردم‌ و هستی‌ام‌ به‌ یك‌ شماره‌ مشخص شد/ پس‌ زنده‌ باد ششصد و هفتاد و هشت‌ صادره‌ از بخش‌ ۵ ساكن‌ تهران‌.
فروغ‌ در شعرهای‌ «اسیر» انگار بیش‌ از حد معمول‌ اسیر من‌ فردی‌ و زندگی‌ شخصی‌ خویش‌ است‌. اما او در این‌ دوره‌، شاعری‌ صمیمی‌ و بی‌باك‌ و توام‌ با روحی‌ بلند است‌.
در واقع‌ او زن‌ شاعری‌ است‌ كه‌ زندگی‌اش‌ رنگ‌ شعرش‌ را گرفته‌ و شعرش‌ رنگ‌ زندگی‌ او را یافته‌ است‌.
دومین‌ دفترش‌ «دیوار» مسلما نگاهی‌ به‌ جلو دارد؛ چه‌ از نظر زبان‌ و چه‌ از نظر نگاه‌ به‌ هستی‌ و جهان‌ پیرامون‌، با این‌ وصف‌ در اینجا نیز فروغ‌ اسیر دست‌ و پا بسته‌ عشق‌ زمینی‌ است‌ و در تلاطم‌ این‌ دست‌ و پا زدن‌ها تا رهایی‌ كامل‌ از آن‌، راه‌ بسیار دارد، تا اینكه‌ با دفتر سومش‌ «عصیان‌» تقریبا تا حد جنون‌، عصیان‌ می‌كند....
تا شاید بدین‌وسیله‌ عجز و ناتوانی‌ها و تقلاهای‌ مجدانه‌ خود را تحت‌ پوشش‌ این‌ جوشش‌ها سر و سامان‌ بدهد و عصیان‌ علنی‌ و عملی‌ خود را علیه‌ هستی‌ با رهایی‌ از قید و بند عارضی‌اش‌ نشان‌ بدهد. باری‌، او رهروی‌ خستگی‌ناپذیر می‌نمود! كنجكاوی‌اش‌ طول‌ و عرض‌ مشخصی‌ نداشت‌. عطش‌ سیری‌ناپذیرش‌ به‌ درجه‌ استسقا رسیده‌ بود.
او با جدیت‌ مضاعفش‌ دانش‌ ادبی‌ كلاسیك‌ و روز و شناخت‌ هنری‌ خویش‌ را در كوتاه‌ترین‌ مدت‌، وسعت‌ وسیع‌ می‌بخشد و با تمام‌ سعی‌ و تلاش‌، تمامیت‌ خود را از قید و بندهای‌ نفسانی‌ می‌رهاند و تولدی‌ تازه‌ پیدا می‌كند. هر چند او خود تولدی‌ دیگر برای‌ شعر فارسی‌ بود. فروغ‌ حرف‌ جالبی‌ دارد؛ در جایی‌ می‌گوید: «هر چه‌ دارم‌ از خودم‌ دارم‌ و هر چه‌ كه‌ ندارم‌ همه‌ آن‌ چیزهایی‌ است‌ كه‌ می‌توانستم‌ داشته‌ باشم‌... او برای‌ عالم‌ هنر حدی‌ قایل‌ نبود و اینگونه‌ فكرها، سرآغازی‌ بود برای‌ جست‌وجوهای‌ بی‌پایانش‌ و در این‌ جست‌وجوی‌ سیری‌ ناپذیر است‌ كه‌ از اسیر به‌ «تولدی‌ دیگر» می‌رسد! او جست‌وجو می‌كند در حالی‌ كه‌ هیچ‌ رگش‌ هشیار نیست‌...»
فروغ‌ با اندیشه‌ عمیق‌ شاعرانه‌اش‌ به‌ تولدهای‌ دیگر می‌رسد «تولدی‌ دیگر» در اصل‌ تولد دوباره‌ فروغ‌ و تمام‌ شاعران‌ معاصر ایران‌ در شعر است‌ و با همین‌ گذرنامه‌ و ویزا، فروغ‌ می‌ رود تا فروغ‌ شعر فارسی‌ شود كه‌ گرگ‌ اجل‌ با چنگال‌های‌ مرگ‌ به‌ بهانه‌ تصادفی‌ غریب‌ مهلتش‌ نمی‌دهد و چه‌ زود هم‌ از رفتن‌ باز می‌ماند!
حس‌ می‌كنم‌ كه‌ وقت‌ گذشته‌ است‌/ حس‌ می‌كنم‌ كه‌ «لحظه‌» سهم‌ من‌ از برگ‌های‌ تاریخ‌ است‌/حس‌ می‌كنم‌ كه‌ میز فاصله‌ كاذبی‌ است‌ در میان‌ لیوان‌ من‌ و دست‌های‌ این‌ غریبه‌ غمگین‌.
فروغ‌ در تولدی‌ دیگر هم‌ یك‌ زن‌ است‌ اما این‌ بار زنی‌ كه‌ فقط‌ شعرهای‌ زنانه‌ نمی‌گوید و اسیر دست‌ و پا بسته‌ غرایز و خواهش‌های‌ نفسانی‌ نیست‌. او زنی‌ است‌ رنج‌كشیده‌ و ستمدیده‌ كه‌ با طنزی‌ تلخ‌ و گزنده‌ زمانه‌ خویش‌ را به‌ باد انتقاد می‌گیرد و این‌ از ویژگی‌های‌ شعر فروغ‌ در تولدی‌ دیگر است‌.
كسی‌ از آسمان‌ توپخانه‌ در شب‌ آتش‌بازی‌ می‌آید/ و سفره‌ را می‌اندازد و نان‌ را قسمت‌ می‌كند/ و پپسی‌ را قسمت‌ می‌كند/ و باغ‌ ملی‌ را قسمت‌ می‌كند/ و شربت‌ سیاه‌سرفه‌ را قسمت‌ می‌كند و روز اسم‌نویسی‌ را قسمت‌ می‌كند/...
با توجه‌ به‌ واقعیت‌های‌ ملموس‌، این‌ زن‌ هنرمند یكی‌ از بزرگ‌ شاعران‌ معاصر ایران‌ بود و لابد قلبی‌ به‌ بزرگی‌ و عظمت‌ تمام‌ دنیا داشت‌. او به‌ انسان‌ و مظاهر زندگی‌اش‌ عشق‌ می‌ورزید. وقتی‌ در بهمن‌ ماه‌ ۱۳۴۵ در تصادفی‌ جان‌ سپرد پرونده‌ زندگی‌ كوتاهش‌ بسته‌ نشد. او توانست‌ خود را از سلاله‌ درختان‌ پر ریشه‌ كند! پند حكیمانه‌یی‌ دارد كه‌ در گوش‌ جان‌ها طنین‌انداز است‌. گفته‌ است‌: پرواز را به‌ خاطر بسپار! / باری‌ آن‌ روزها رفتند، آن‌ روزهای‌ خوب‌ آن‌ روزهای‌ برفی‌ خاموش‌... آن‌ روزها روزهای‌ خیرگی‌ شاعر بود همه‌ چیز از تابش‌ خورشید پوسیدند! حتی‌ آن‌ كوچه‌های‌ گیج‌ از عطر اقاقیا آه‌ اكنون‌ دیریست/ كه‌ فرو ریخته‌ در من‌ گویی‌/تیره‌ آواری‌ از ابر گران‌....سایه‌ سیاه‌ سركشم‌ اسیر دست‌ آفتاب‌ می‌شود تمام‌ آسمان‌ من‌... برهوت‌ آگاهی‌ست/ من‌ از ستاره‌ سوختم‌ لبالب‌ از ستارگان‌ تب‌ شدم‌...
از آنجایی‌ كه‌ فروغ‌ پشتوانه‌ مطالعاتی‌ فوق‌العاده‌یی‌ داشته‌ می‌توان‌ مدعی‌ شد كه‌ هیچ‌ شعری‌ را بطور تصادفی‌ نمی‌ سروده‌ است؛ هر چند وجود او خود یك‌ تصادف‌ غیرمترقبه‌ تاریخی‌ بود! او حتی‌ وقتی‌ می‌خواست‌ غزل‌ بگوید در مقایسه‌ با همعصرانش‌ كم‌ نمی‌آورد؛ مثلا در استقبال‌ از غزل‌ هوشنگ‌ ابتهاج‌: «امشب‌ به‌ قصه‌ دل‌ من‌ گوش‌ می‌كنی/ فردا مرا چو قصه‌ فراموش‌ می‌كنی‌» در غزلی‌ می‌گوید: «چون‌ سنگ‌ها صدای‌ مرا گوش‌ می‌كنی/ سنگی‌ و ناشنیده‌ فراموش‌ می‌كنی‌/ رگبار نوبهاری‌ و خواب‌ دریچه‌ را/ از ضربه‌های‌ وسوسه‌ مغشوش‌ می‌كنی‌. دست‌ مرا كه‌ ساقه‌ سبز نوازش‌ است/ با برگ‌های‌ مرده‌ هم‌آغوش‌ می‌كنی‌.../
البته‌ كه‌ فروغ‌ زن‌ زندگی‌ نبود. خصوصا برای‌ شخص خود زندگی‌ نمی‌كرد و تمام‌ هم‌ و غمش‌ جامعه‌ بود و توده‌های‌ میلیونی‌ مردم‌... شعرش‌ لبالب‌ از شعور و فرهنگ‌ ناب‌ بود؛ او حتی‌ وقتی‌ به‌ كار فیلم‌ افتاد و به‌ همراه‌ «گلستان‌» و سایر دوستانش‌ فیلم‌ مستند تهیه‌ كرد، عاطفه‌ و فطرت‌ انسانی‌اش‌ صدچندان‌ گل‌ كرد. وقتی‌ تصمیم‌ گرفت‌ با زندگی‌ جذامیان‌ از نزدیك‌ آشنا شود چنان‌ محبت‌ و رفتار شایسته‌یی‌ از خود بروز داد كه‌ انگار خود از قماش‌ آنها بود و در این‌ راستا كاری‌ كرد كارستان‌ كه‌ با هیچ‌ علم‌ و عملی‌ بسادگی‌ میسر نمی‌شد! او مردانه‌ در مقابل‌ تمام‌ تهمت‌های‌ نابجای‌ هدایت‌ شده‌ و هدایت‌ ناشده‌ با تمام‌ توان‌ ایستادگی‌ كرد... فروغ‌ با مرگ‌ ناگهانی‌اش‌، داغ‌ حسرت‌ و افسوس‌ و دریغ‌ را در دل‌ دوست‌ و حتی‌ دشمن‌ گذاشت‌!
ابعاد ناشناخته‌ فروغ‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌، پس‌ از مرگ‌ نابهنگامش‌ آشكار شد؛ چرا كه‌ دشمنانش‌ در حال‌ حیات‌ فرصت‌ بروز ماهیت‌ واقعیت‌هایش‌ را نداده‌ بودند! مرگ‌ او چه‌ تلخ‌ بود برای‌ شاعران‌ بزرگی‌ چون‌ شاملو، اخوان‌ و... و نویسندگانی‌ چون‌ جلال‌ آل‌ احمد، گلستان‌ و... سایر دوستان‌.
ایمان‌ بیاوریم‌ به‌ آغاز فصل‌ سرد/ و این‌ منم‌/ زنی‌ تنها در آستانه‌ فصلی‌ سرد/ در ابتدای‌ درك‌ هستی‌آلوده‌ زمین‌ و یاس‌ ساده‌ و غمناك‌ آسمان‌....
استاد عنایت‌ سمیعی‌ در مقدمه‌ «بازخوانی‌ دو منظومه‌» مطالب‌ جالبی‌ در رابطه‌ با جهان‌ فروغ‌ دارد كه‌ قسمتی‌ از آن‌ را در اینجا نقل‌ می‌كنم‌: «جهانی‌ كه‌ به‌ آن‌ نگاه‌ می‌كنیم‌ آینه‌ ما است‌ اما كیست‌ كه‌ از نگاه‌ كردن‌ به‌ جهانی‌ (واقعی) نهراسد؟ شعر و بطور كلی‌ هنر، ممكن‌ است‌ در مواجهه‌ با جهان‌ چیزی‌ از هراس‌ ما بكاهد یا بر آن‌ بیفزاید، ولی‌ مادام‌ كه‌ در فضای‌ اثر بسر می‌بریم‌ حس‌ هراس‌ موقتا عقب‌ می‌نشیند و لذت‌ درگیری‌ و كند وكاو، نم‌نمك‌ آبی‌ به‌ چشم‌ خواب‌ آلوده‌ می‌پاشد كه‌ جهان‌ را با چشم‌ بازتر ببینیم‌ و هراس‌ آن‌ را به‌ امكان‌ زیستن‌ برگردانیم‌...
فروغ‌ اما با انسان‌ و جهان‌ او درگیر است‌. عرصه‌ دیگری‌ از او بیرونی‌ و درونی‌ است‌ و صورت‌های‌ آن‌ را در قالب‌ انسان‌ و طبیعت‌ متمثل‌ می‌كند، او می‌كوشد بر روی‌ ویرانه‌های‌ تباهی‌ پرچم‌ تعالی‌ را به‌ اهتزاز در آورد اما در این‌ راه‌ چه‌ شكست‌های‌ شیرینی‌ متحمل‌ می‌شود و چه‌ آب‌های‌ سردی‌ بر جسم‌ و جان‌ زهوار دررفته‌ ما می‌افشاند!
و اما تنهایی‌ فروغ‌ از جنس‌ دیگری‌ است‌. او بنا به‌ اعتراف‌ خود بی‌ هیچ‌ تكیه‌گاهی‌ بر زمینی‌ لرزان‌، پا سفت‌ می‌كند كه‌ خود بر شاخ‌ گاوی‌ ایستاده‌ است‌... در جهان‌ فروغ‌ «هستی‌» فرصتی‌ است‌ مغلوب‌ و جنگ‌ درونی‌ و بیرونی‌ و رشد و تعالی‌ از دل‌ همین‌ مبارزه‌ بی‌امان‌، بیرون‌ می‌زند و در اینجا شكست‌ هم‌ به‌ نحوی‌ عین‌ تعالی‌ است‌.
خیلی‌ها از این‌ دوراه‌، جداگانه‌ می‌گذرند و اما دیدارشان‌ در خم‌ و گلوی‌ گذرگاه‌ اتفاقی‌ است‌... حسن‌ بزرگ‌ فروغ‌ این‌ است‌ كه‌ او به‌ نفس‌ یقین‌ كمی‌ مشكوك‌ است‌ او از نگریستن‌ به‌ آینه‌ شفاف‌، پروا نمی‌كند و تمام‌ جهان‌ و ماورای‌ آن‌ را همانگونه‌ كه‌ هست‌ می‌بیند! و باز به‌ قول‌ استاد سمیعی‌: ایمان‌ بیاوریم‌... فروغ‌ منظومه‌یی‌ متناقض‌نما است‌ چرا كه‌: از نگاه‌ فروغ‌، زندگی‌ بی‌ایمان‌ «خالی‌ بی‌پایان‌» است‌...
فروغ‌ انگار مرگ‌ خود را پیش‌بینی‌ كرده‌ بود: زمان‌ گذشت/ زمان‌ گذشت‌ و ساعت‌ چهار بار نواخت‌/ چهار بار نواخت/ امروز اول‌ دی‌ ماه‌ است/ من‌ راز فصل‌ها را می‌دانم‌/ و حرف‌ لحظه‌ها را می‌فهمم‌/ نجات‌دهنده‌ در گور خفته‌ است‌/ و خاك‌، خاك‌ پذیرنده‌ اشارتی‌ است‌ به‌ آرامش‌/ زمان‌ گذشت‌ و ساعت‌ چهار بار نواخت‌....
به‌ گمانم‌ فروغ‌ ناخودآگاهی‌ بیداردل‌ داشت‌، او با بصیرت‌ شگرف‌ به‌ آسمان‌ شب‌ شنگرف‌ می‌ریخت‌! بیداری‌ درونی‌ و بیرونی‌اش‌ چشم‌ دل‌ داشت؛ سیر و سلوك‌ عارفانه‌ را بی‌فاصله‌، عاشقانه‌ پیموده‌ بود... طلب‌ و معرفت‌ در مكتب‌ او درس‌ عشق‌ گرفته‌ بودند و به‌ استغنای‌ بیكران‌.
در این‌ تقابل‌ و تضادهای‌ چندگانه‌ شخصیتی‌، چونان‌ پولاد آبدیده‌ كامل‌ عیار شده‌ بود ما پاسخ‌ او را با دریغ‌ و درد در زمستان‌ سیاه‌ چهل‌ و پنج‌ شنیدیم‌ و این‌ او بود كه‌ به‌ پوچی‌ روزمرگی‌ها و روزمره‌ گی‌ها پاسخ‌ می‌گفت‌: به‌ مادرم‌ گفتم‌: «دیگر تمام‌ شد» گفتم‌: «همیشه‌ پیش‌ از آنكه‌ فكر كنی‌ اتفاق‌ می‌افتد/ باید برای‌ روزنامه‌ تسلیتی‌ بفرستیم‌»...
مخلص كلام؛ فروغ‌ قهرمان‌ شعرش‌ بود خستگی‌ناپذیر. بنایی‌ پایدار و جاودانه‌ ساخت‌. او به‌ رسالت‌ شاعری‌اش‌ مو به‌ مو عمل‌ كرد. رنگین‌كمانش‌، یادآور آرش‌ كمانگیر بود وقتی‌ تیر شعرش‌ را به‌ چهار جهت‌ انداخت‌ نگو اینكه‌ وسعت‌ وسیع‌ می‌طلبید!؟
او هی‌ گشت‌ و گشت‌ و گشت‌ تا به‌ انتهای‌ آنچه‌ را كه‌ می‌گشت‌ به‌ آرامی‌ برگشت‌!

منصور بنی‌مجیدی‌

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!