جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Friday, 27 April, 2018

قرآن در جبهه


قرآن در جبهه
صبح بود و آفتاب از دور دست‌ها سر کشیده بود. آب ِهور راکد و ساکت به نظاره‌ما نشسته بود و ماهیان جور واجور، مارماهی، شور، بیشلمبو و کپور و…، دور تا دور سنگر پرسه می‌زدند تا شاید در خوردن نان خشک و برنج پخته و کال با ما شریک شوند و می‌شدند. سنگرم در دل نیزار قرار گرفته بود و با نی آن‌را استتار کرده بودیم تا از گزند چرخ بال‌ها و هواپیماهای دشمن در امان باشیم.
آفتاب مقداری از راه طولانی خود را که طی می‌کرد محیط برایمان جهنّم می‌شد. درون سنگر، از دست خرمگس و پشه،‌ و درون آب، از گزند مارماهی و بیشلمبو در امان نبودیم.
سنگر ما پذیرای سیزده جنگجوی بسیجی بود که هفت نفرمان طلبه بودیم. فضای خوشی داشتیم و آوای خوش قرآن و مناجات تا شعاع بی نهایت را عطرآگین کرده بود. زیارت عاشورا ، دعای توسل ، کمیل و ندبه، چهره‌یکایک بچه‌ها را ملکوتی کرده بود و سنگر شهید نوراللّهی ، واقعاً نورِ الهی در آن دمیده بود.
با همه خستگی‌های مفرطی که داشتیم، اکثر روزها را در درگیری با گشتی‌های دشمن می‌گذراندیم و همیشه هم موفق بودیم. بچه‌ها و فرمانده محور و فرمانده گردان دور هم نشسته بودیم؛ اگر چه جا خیلی تنگ بود. باد از حرکت ایستاده بود و هوا دم کرده بود و نفس‌مان بند آمده بود. من که در میان همه نشسته بودم، در بین صحبت،نگاهم به پتویی افتاد که تا نیمه داخل آب افتاده بود. ناخود آگاه برخواستم تا پتو را از آب بیرون بکشم. مشغول چلوندن پتو بودم که صدای مهیبی از پشت سرم برخواست و به دنبال آن، بچّه‌ها با فریاد یا اباالفضل (ع) و یا زهرا (س) به درون آب پریدند و من بی آن‌که بتوانم فرصتی پیدا کنم تا به پشت سرم نگاه کنم، به درون آب افتادم. دلم قرار نداد و بی توجّه به حال رُفقا لبه آکاسیف را گرفتم و به درون سنگر نگاه کردم. آتش بود که در دل سنگر زبانه می‌کشید و درست همان‌جایی که من نشسته بودم، بمب آتشزا منفجر شده بود و شعله آتش بطرف آر. پی. جی و مهمات آن زبانه می‌کشید. قصد داشتم به درون سنگر رفته و به هر شکل ممکن آتش را خاموش کنم که شهید اسماعیلی فریاد زد: برگرد... برگرد... دیگه کاری ازت ساخته نیست... زود باش، الآن مهمات منفجر می‌شه... و همین‌طور هم شد. هنوز پای دوم من درون آب بود و تقلاّ می‌کردم آن را هم به روی آکاسیف بکشم که گلوله‌های آر.پی. جی منفجر شد و من به درون نیزارها پرت شدم. برای لحظه‌ای گیج و منگ بودم. پس از این‌که به خود آمدم، یاد شب قبل افتادم: زمانی‌که مشغول دعای کمیل بودیم، سروصدایی شنیدم؛ از جای برخواستم و به نگهبان گفتم: گویا خبرهائیه! گفت: نه چیزی نیست، موش‌هایند که این‌جور سروصدا راه انداخته‌اند. گفتم: تجربه به من می‌گوید: این صدای فین « پا قورباغه‌ای» غوّاص‌هاست، ولی او زیر بار نرفت و من تا صبح نسبت به این موضوع دلهره داشتم و سرانجام، غواص‌های عراقی بمب خود را کار گذاشته بودند . تنها من و یکی از بچه‌های شهرمان بودیم که از انفجار جان سالم به در بردیم . مجروحان حال خوشی نداشتند و پوست بدنشان آویزان شده، لای نی‌ها گیر می‌کرد و صدای دلخراش آنان دل عرش را می‌لرزاند. از طرفی هم بیشلمبوها برای خوردن گوشت، گرداگرد مجروحان پرسه می‌زدند تا شاید شکمی از گوشت بچه‌ها پر کنند. لحظه‌ای صدای یا علی(ع) و یا زهرا(س) از زبان بچه‌ها نمی‌افتاد. نیم ساعتی را گاهی زیر آب و گاهی روی آب گذراندیم تا از گزند رگبار بی امان مزدوران در امان باشیم. در این لحظه در دلمان جز خدا چیزی حضور نداشت، گذشتن از میان آن همه نی، که بی شباهت به جنگل‌های انبوه، نبود سخت و طاقت‌فرسا بود و تنها مزیتی که ما داشتیم این بود که با آب بیگانه نبودیم، چرا که اهل مازندران بودیم و از کودکی با شنا و آب آشنا شده بودیم. این جا بود که فهمیدیم تربیت اوان کودکی در چه جاهایی و چطور به فریاد آدمی می‌رسد.
من برگشتم و خود را به شهید اسماعیلی رساندم و گفتم: من که از همه‌تون سالم‌ترم اجازه بدید برم سراغ نیروی کمکی وإلاّ همه ما تلف می‌شیم و ایشان هم اجازه دادند.
با شور وصف ناپذیری شنا می‌کردم . و از میان نیزارها به کندی و سختی می‌گذشتم و نی‌های شکسته، همانند تیغ کش‌های حرفه‌ای، بدنم را خط می‌کشیدند و بیشلمبوهای گوشتخوار هم اطرافم بودند و مرا دنبال می‌کردند.
ساعت چهار بعد از ظهر بود که از میان نیزار در آمدم و خود را در آبراه «مختار» دیدم بی رمق گشته بودم؛ با این حال، برای نجات بچه‌ها در تب و تاب بودم و قریب به چهار ساعت و اندی بود که آنها ر تنها گذاشته بودم، تا این که سرانجام، من و قایق‌های نجات، پس از یک ساعت‌و نیم جست‌و‌جو، بچه‌ها را که در میان نی‌ها به سختی با ماهی‌های بیشلمبو مبارزه کرده بودند، پیدا کردیم.
زخمی‌ها را به عقبه انتقال دادیم.من و سیدحسن محمودی که سالم بودیم، در محور ماندیم. چند روز بعد برای احداث سنگری دیگر به آن منطقه رفتیم. من از روی کنجکاوی به سنگر سوخته‌مان رفتم. تمام موجودیمان سوخته بود. آر. پی. جی، تیربار، کلاش و… ذوب شده بودند، به طوری که هیچ کس نمی‌توانست تشخیص بدهد این‌ها قبلاً اسلحه بوده‌اند یا پاره‌های آهن. چهار چوب آهنی آکاسیف روی نی‌ها باقی مانده بود.لحظاتی درون بَلَم نشستم و به تداعی خاطرات سنگرمان پرداختم. واقعاً جای اشک ریختن بود. وقتی چشمانم پر از اشک شده بود، از پسِ نگاهِ اشکبارم، چیزی را دیدم که یکباره دلم آرام گرفت و از گریستن باز ایستادم و آن قرآنی بود که روی یکی از آهن‌ها افتاده بود. بَلَم را جلو بردم و آن را با احتیاط برداشتم تا به زیر آب نرود. دیدم با این که دور تا دور قرآن را آتش سوزانده بود اما حتی یک کلمه از آیات آن نسوخته بود. جالب‌تر این‌که آتش، پشت جلد آن را هم سوزانده، بود اما آیه «لا یمسّه الاّ المطهّرون» را نسوزانده بود. قلبم آرام گرفت واعتقادم به قرآن، اعتقادی عینی و لمسی شد و باوری در من ایجاد کرد که تا هستم از من زایل نخواهد شد. ان شاءالله.
● در خدمت قرآن
▪ استاد بهاءالدین خرمشاهی
۳۳ سال پیش، در سال ۱۳۴۳ بنده دانشجوی سال اول رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بودم. فکر و ذکری جز کتاب خواندن و به ندرت کتاب خریدن نداشتم . کتاب خریدن برایم دشوار بود. زیرا با بودجه وبضاعت ناچیز دانشجوی شهرستانی مقیم مرکز جور در نمی‌آمد. یک روز گذرم به میدان مخبر الدوله افتاد. آن ایام اوج رونق و شکوفایی و درخشش کتابخانه (کتابفروشی) ابن سینا بود، که چندین دهنه گسترش داشت و عکس بزرگی از نویسندگانی که آثارشان را چاپ می‌کرد، به نحو شکیلی قاب کرده و فروشگاه را با آن آراسته بود. فروشگاهی بزرگ و هم بلند بالا و درندشت بود. نشان به آن نشان که در ورودی فروشگاه هم، گردان بود و تازه در ایران باب شده بود و بعضی ساختمانهای اعیانی و بانک مرکزی و غیره چنین دری داشتند. ویترین جلوی فروشگاه هم پهناور و چشم نواز و دعوتگر بود. باری دیدم ویترین را نسبتاً خلوت کرده‌اند و دروسط، با سلیقه‌ تمام، یک قرآن نفیسِ رنگی به صورت باز روی رحل گذاشته‌اند. اولین بار بود که مصحف شریف را به خط نستعلیق ایرانی می‌دیدم. خط استوار و بی نظیر آن قرآن، به قلم دودانگ (با سایه کمتر کتابت) شادروان حسین میرخانی بود و در مقابل آن، یعنی در برابرهرصفحه از قرآن، یک صفحه ترجمه، به قلم شادروان مهدی الهی قمشه‌ای آمده بود. هوش از سرم رفت. ازهول وهیجانی که می‌خواستم بروم تو، سرم به شیشه ویترین خورد و یک قدری لای در گردان گیر کردم. آه در بساط نداشتم و خریدار یوسف بودم. فروشنده هم رندانه لبخندی زد و مرا با دست خالی ودلی پر باز گرداند که بروم و دوماه تمام پس‌انداز کنم تا سرانجام یک روز که یکی از شادترین و فراموش نشدنی‌ترین ایام عمرم بود، رفتم به همان فروشگاه و فاتحانه ۴۵ تومان پس انداز دو ماهه را با شور وهیجان و ادب فراوان، تقدیم فروشنده کردم ویک نسخه از مصحف شریف را مانند جان شیرین در آغوش گرفتم. تاسال‌ها هر روزصبح دو صفحه از این مصحف زیبای هنرمندانه را تلاوت و در معانی آن اندیشه می‌کردم و سپس از منزل بیرون می‌رفتم. اکنون ۳۳ سال است که در خدمت این مصحف هنری ایستاده‌ام.

پدیدآورنده:عبدالصمد زراعتی جویباری،

منبع : بشارت

مطالب مرتبط

کلمات فارسی در قرآن مجید

کلمات فارسی در قرآن مجید
از جمله مباحثی که از دیرباز تا کنون اندیشه قرآن پژوهان و زبان شناسان عالم را به خود واداشته است مساله وجود یا عدم وجود واژگان قرآنی برگرفته از زبان فارسی است. پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده که عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز کرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یک کلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را که امروزه کاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند. البته این سخن بدین معنا نیست که بتوان نتیجه هر تحقیق آزاداندیشانه ای را به سادگی بر قرآن تحمیل نمود که این خود خالی از رخنه نیست بلکه منظور، فراهم ساختن فضای مناسبی برای تحقیق و پژوهش در حوزه مسائل گره خورده با این کتاب مقدس آسمانی باعنایت به حریم ملکوتی وحی و پاسداشت ساحت قدسی قرآن است. دیگر اینکه شرط گام نهادن در این جاده باریک و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است.
▪ تنور: [ ۲ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: هود، ۴۰ ].
جوالیقی آن را فارسی معرب می داند ( المعرب، ص ۸۴ ) سیوطی هم می نویسد که جوالیقی و ثعالبی [ در فقه اللغهٔ، ص ۳۱۶ ] برآنند که فارسی معرب است ( اتقان، ۲/۱۳۱؛ المهذب، ص ۵۰ ). ادی شیر چنین مدخلی در کتابش ندارد. آرتـور جـفـری از قول مزهر سیوطی و معرب جوالیقی برمی آورد که اصمعی و ابن درید هم آن را فارسی معرب می دانسته اند.
با تقدیم این مقدمه، اینک موضوع سخن و اصل مدعا این است که عـده ای از مـحـقـقـان اعـم از قرآن شناسان و لغویانی چون طبری، امام شافعی، ابوعبیده معمر بن مـثـنـی، قـاضـی ابـوبکر باقلانی و ابن فارس، در مقام انکار وجود واژگان غیر عربی در قرآن برآمده اند(۱).استناد ایشان به آیاتی است که در آنها، بحث از نزول قرآن به زبان عربی مبین است. ( یوسف، ۲؛ نحل، ۱۰۳، شعراء، ۱۹۵، فصلت، ۴۴ ). "امـا مجوزان و قائلان به وجود لغات غیر عربی در قرآن برآنند که بودن چند فقره لغت غیر عربی، قرآن را از صفت عربی نمی اندازد. چنانکه قصیده و غزل فارسی هم با آنکه لغات عربی بسیاری دارد، ولی این واژگان عربی اش، آن را غیر فارسی یا عربی نمی گرداند. و امروزه زبانشناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند که هیچ زبانی از زبانهای زنده و حتی مهجور جهان نیست که در آن کم یا بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطی در المهذب ۱۴۰ واژه قرآنی را معرب - یعنی غیر عربی الاصل که سپس عربی شده است - شمرده است."(۲)
بررسی ادله موافقان و مخالفان این نظریه را باید به وقتی دیگر و مجالی فراختر واگذارد. ما در اینجا تنها به ذکرنمونه هایی از این طرح مقدماتی و پیشنهادی که توسط قرآن پژوه فرهیخته بهاء الدین خرمشاهی فراهم آمده است بسنده می کنیم باشد که مقبول نظر علاقمندان افتد. ( جهت سهولت، کلمات به ترتیب الفبایی آورده شده است.)
۱ ) اباریق
[ واقـعـه / ۱۸ ] سـیوطی در المتوکلی ( ص ۷ )، و المهذب ( ص ۳۳ )، و اتقان ( ۲/۱۲۹ )، و آرتور جـفـری ( واژه هـای دخیل در قرآن مجید، ترجمه فارسی، صص ۱۰۱ ـ ۱۰۲ ) و ادی شیر در الالفاظ الـفـارسیهٔ المعربهٔ ( ص ۶ ) آن را فارسی می دانند و دو منبع اخیر تصریح دارند که معرب آبریز است. ویدن گرن آن را معرب آبریغ می داند. ( واژه های دخیل ص ۳۴ ).
۲ ) ابد
[ ۲۸ بار در قرآن به کار رفته است، به صورت ابدا، از جمله: بقره، ۹۵؛ نساء ،۵۷ ].
شرط گام نهادن در این جاده باریک و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است
منابع اساس کار ما درباره این کلمه خاموشند. فـقـط ادی شیر به اشتباه آباد را که جمع این کلمه است، از آباد فارسی به معنای معمور و آبادان می گیرد. ( الالفاظ الفارسیهٔ المعربهٔ، ص ۶ ). راغب نیز در مفردات آن را کلمه ای مولد ( غیر عربی اصیل، به نوعی معرب ) می داند. احتمال دارد که ابد،‌ متخذ از پت [ پد ] فارسی میانه مانوی باشد به معنای زوال، پایان، تمام شدن و نظایر آن ( ـ فرهنگ پهلوی مکنزی )، که بر سر آن حرف نفی ا درآمده است. در هر حال این مساله شایان تحقیق و بررسی بیشتری است.
۳ ) الاریکهٔ
[ که فقط جمع آن به صورت الارائک، ۵ بار در قرآن به کار رفته است: از جمله در کهف، ۳۱ ].
ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیهٔ المعربهٔ، ص ۹ ) آن را معرب اورنگ فارسی می داند. که خود تلفظی از آورند است. جفری می نویسد که به نظر نمی آید که این سخن درست باشد. اما قائل به اصلیت ایرانی آن است.
۴ ) استبرق
[ چهار بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در کهف , ۳۱ ].
جوالیقی ( در المعرب، ص ۱۵ )، سیوطی در المتوکلی ( ص ۷ )، و اتقان ( ۲/۱۳۰ )، و المهذب ( ص ۳۹ ). هـمچنین ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیهٔ المعربهٔ، ص ۱۰ ) همه آن را فارسی معرب و به معنای الدیباح الغلیظ دانسته اند. ادی شیر آن را معرب استبر [ ستبر ] می داند. آرتـور جفری در واژه های دخیل ( ص ۱۱۶ ـ ۱۱۸ ) این نظر را تایید و آن را صورت استبرک پهلوی می داند. ( نیز ـ تعلیقه ویدن گرن درباره این کلمه در آغاز کتاب واژه های دخیل، ص ۳۵ ).
۵ ) اسوهٔ
[ ۳ بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله در احزاب، ۲۱ ].
از میان همه منابع، فقط ادی شیر آن را ماخوذ از آسای فارسی می داند. در اعتبار این قول، جای تردید هست.
۶ ) برزخ
[ ۳ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در المؤمنون , ۱۰۰ ] ادی شیر آن را معرب پرزک فارسی می داند , و آرتور جفری نظر او را رد می کند. و خـود معتقد است که برزخ ( یعنی مانع و حائل یا فاصله میان دو چیز ) صورتی از فرسخ است که همان پرسنگ یا فرسنگ فارسی است ( واژه های دخیل، ص ۱۳۹ ). اما ویدن گرن در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته است رای و نظر جفری را به دلایل زبانشناختی رد کـرده است و این واژه را مرکب از برز + اخو که جزء اولش به معنای بلند و رفیع و جزء دومش از ریشه آهو به معنای هستی است. لذا برزخ مجموعا به معنای هستی برتر است در مقابل دوزخ که به معنای هستی بد می باشد، و بهشت به معنای هستی برین ( واژه های دخیل، ص ۳۶ ).
۷ ) برهان
[ ۸ بار در قرآن به کار رفده است، از جمله در نساء، ۱۷۴ ].
ادی شیر برهان را که به معنای حجت و دلیل است، معرب کلمه پروهان فارسی ( روشن و آشکار و معروف ) می داند. ( الالفاظ الفارسیهٔ المعربهٔ، ص ۲۱ ). اما آرتور جفری می نویسد این امر تا حدی بعید می نماید. ( واژه های دخیل، ص ۱۴۰ ) و به پیروی از نولد که آن را متخذ از اصل حبشی برهان می داند ( به معنای روشن و روشنایی ). دکـتر فریدون بدره ای در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته شده است، می نویسد که معلوم نیست قول نولدکه بر قول ادی شیر ترجیح داشته باشد. ( واژه های دخیل، ص ۳۷ ).
پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده که عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز کرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یک کلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را که امروزه کاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند
۸ ) تنور
[ ۲ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: هود، ۴۰ ].
جوالیقی آن را فارسی معرب می داند ( المعرب، ص ۸۴ ) سیوطی هم می نویسد که جوالیقی و ثعالبی [ در فقه اللغهٔ، ص ۳۱۶ ] برآنند که فارسی معرب است ( اتقان، ۲/۱۳۱؛ المهذب، ص ۵۰ ). ادی شیر چنین مدخلی در کتابش ندارد. آرتـور جـفـری از قول مزهر سیوطی و معرب جوالیقی برمی آورد که اصمعی و ابن درید هم آن را فارسی معرب می دانسته اند. و بـر آن اسـت کـه این کلمه هم در زبانهای سامی ( آرامی و اکدی و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهای ایرانی ( از جمله اوستایی ). (۳)

وبگردی
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!