یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

قیصر و تحریر محل نزاع


قیصر و تحریر محل نزاع
مهرماه امسال ۲۰ سال از تاریخ نگارش «تحریر محل نزاع» گذشت. «تحریر محل نزاع» نام غریبی بود که شفیعی کدکنی بر مقدمه- و به تعبیر دقیق‌تر «به جای مقدمه»- خود بر کتاب موسیقی شعر نهاد. این کتاب در تلفیق موفق آموزه‌های سنتی بلاغت اسلام و ایران با رهیافت‌های نوین زیباشناسی و نقد ادبی فرنگی و نیز تحلیل و تطبیق عمیق و دقیق در قلمرو مصادیق گسترده شعر فارسی از نو خسروانی‌ها تا شعر سپید شاملو باید یک استثنا قلمداد شود. در این کتاب موسیقی در مفهومی بسیار فراخ به کار گرفته شده است و بر مجموعه هماهنگی‌ها و تناسب‌های آوایی و حتی معنایی دلالت دارد. موسیقی شعر در ذهن و زبان شفیعی کدکنی از سویی با نظریه‌های نظام موسیقایی هستی گره می‌خورد که در نزد کسانی چون اخوان ‌الصفا یا مولانا یافتنی است و از سویی با فهم صورتگرایان و ساختارگرایان سده بیستمی از صورت و ساخت و پیرنگ شعری پیوند می‌گیرد. اما این کتاب دانشگاهی در معنای دقیق و راستین واژه، با مقدمه‌ای نامتعارف آغاز می‌شود. مقدمه‌ای ستیهنده که در حقیقت فریاد اعتراضی است بر تباهی مزاج شعر معاصر ایران و دوری آن از هنجار و هماهنگی‌ موسیقایی، به ویژه در دهه ۵۰ و ۶۰. این مقدمه در آن روزها فریادها برانگیخت. هرچند در آن از کسی نامی به زشتی برده نشد. با این همه به نظر می‌رسید که بسیاری آن را طعنه واضحی به خود تلقی کردند!
اما آنچه مرا به نگاشتن این یادداشت واداشت یکی این است که به گمان من جریان شعر ایران در این دو دهه چنان پیش آمده و می‌رود که همچنان «تحریر محل نزاع» را باید به عنوان مقدمه‌ای بر آن به شمار آورد. در مورد برخی کتاب‌های سترگ پس از خواندن کتاب شوقمندانه به مقدمه بازمی‌گردیم تا اشارات مجمل نویسنده را دریابیم- نه اینکه نویسنده برخلاف مخاطب در‌آمد را در پایان می‌نگارد. اگر مقدمه موسیقی شعر پس از تامل در شعر فارسی تا زمان نگارش مقدمه (مهر ۶۷)، ستایش ما را در مورد بخردی و نکته‌سنجی نویسنده برانگیزد، تامل در شعر این دو دهه ما را مسحور ژرف‌نگری و رازبینی و آینده‌شناسی این صیرفی تجربه کار می‌سازد. به‌راستی اگر امروز نیک بنگریم، درمی‌یابیم این سخنان به تعبیر فردوسی چه مایه با خرد برابر شده است. اما دردا که غالبا دیدگان ما از نگاه تاریخی حتی به اندازه یک دهه بی‌بهره است. این خود داستانی است، حاصلش دردی و نیازمند مجالی دیگر.
اما نکته دیگری که شوق بازگشت بدان مقدمه را در من برانگیخت آن که در روزهای نخستین آبان به سالگرد پرواز شاعری می‌رسیم که شاید تنها استثنای حکم کلی آن مقدمه است. شفیعی نوشته بود: «نیما شعر فارسی را به نظام و موسیقی نزدیک‌تر کرد. شعر نیما- با همه کوتاهی و بلندی مصراع‌هایش به ویژه در دو دهه آخر عمرش، در غالب موارد- به موسیقی نزدیک‌تر از نظم سروش اصفهانی یا قاآنی است. ولی در ۲۰ سال اخیر، به ویژه پس از انقلاب بهمن‌ماه، به نظرم شعر جوان ایران دارد از حوزه پیشنهادی نیما دور می‌شود. و به همین دلیل شعر خوبی، در این ۱۰، ۱۵ سال اخیر، جز از بعضی استادان نسل قبل آن هم به‌ ندرت یا منتشر نشده است یا من توفیق زیارتش را نداشته‌ام. آنچه دیده‌ام «کنسرو کلمات» و مجموعه‌ای از «تصاویر جدولی» بوده است، بی‌هیچ پیرنگ شعری و بهره‌مندی از ساخت و موسیقی و کیمیاکاری در قلمرو زبان. و مثل جوجه‌های بیرون آمده از ماشین جوجه‌کشی، همه مثل هم.»
اما بعدها شفیعی که همه آشنایان او و آثارش به خوبی می‌دانند چه مایه از اظهارنظر درباره معاصران در قید حیات، پرهیز دارد و اساسا در مورد هیچ‌کدام از شاعران دهه‌های اخیر سخن صریحی نگفته است به درخواست یک مجله با مخاطب جوان که ویژه‌نامه دو سه صفحه‌ای برای قیصر درآورده پاسخ می‌گوید:
«قیصر با تمام معیارهایی که من در گزینش شعر، به‌گونه‌ای تجربی بدان رسیده‌ام، شاعری است برجسته و بی‌هیچ تعارفی، سرآمد اقران خویش است. آنچه از نمونه‌های شعر او در حافظه جوانان و دانشجویان دیده‌ام- و در این زمینه حواسم کاملا جمع است- گواهی است عدل بر صدق این گفتار. از دید من تمام هنرمندان و چهره‌های ادبی عصر ما، به دو گونه تقسیم می‌شوند:
آنها که خودشان هستند و هنرشان و آنها که ضمایمی مرئی و نامرئی دارند. قیصر در شمار آنهاست که از هرگونه ضمیمه‌ای بی‌نیاز است و بادا که همواره چنین باشد» (مجله چلچراغ، ش ۲۳، ۱۱ آبان ۱۳۸۱).
به نظرم آنچه بیش از هر چیز دیگر از شعر قیصر آموختنی است- چیزی که دقیقا لبّ سخن شفیعی کدکنی هم هست- آن است که: در شعر، پشت تک‌تک کلمات باید تجربه انسانی و هیجان جان شاعر موج بزند. میانه همه هجا‌ها باید شاعر ایستاده باشد و نفس بکشد. اما آنچه بلای جان عصر می‌شده تقلای آگاهانه و آزورزانه هنرمندان جوان برای متفاوت بودن و صاحب سبک شدن است. هر شاعر تازه سال یا هر فیلمساز جوان یا نقاش نوپا می‌خواهد شعر و فیلم و پرده‌ای بیافریند که به تعبیر رودکی «تا جهان بود از سر آدم افراز» تا همین دقایق پیشین، هیچ آفریننده‌ای مثل آن نیافریده باشد؛ اثری که به هیچ روی نتوان آن را در اسلوب و مکتب و بوطیقای شناخته‌ شده‌ای جای داد. پنداری، والاترین معیار نقد هنری، درجه غافلگیری و اعجاب مخاطب در برخورد با اثر است. این پدیده که البته بسیاری از ناقدان هشیار مغرب‌زمین از آن به تلخی یاد کرده‌اند ریشه در عواملی گوناگون دارد. بی‌گمان یکی از آنها، فربه‌شدن گفتمان نظریه‌پردازانه- تئوریک- پیرامون ادبیات و هنر زیبایی‌شناسی است. ذهن و ضمیر شاعر و کارگردان و گرافیست جوان آکنده از نظریه‌های گونه‌گون و تازه از راه رسیده است. به این ماجرا شیوه مبتذل و نارسای انتقال و ترجمه این آرا و نظریه‌ها را به جوامع جهان سوم بیفزایید. همین است که جوانان جویای نام ما بیش از آنکه با زندگی و اندیشه و انسان و جامعه خویش گره خورده باشند و بیش از آنکه با آثار کلاسیک ایران و جهان آشنا با تصویر و تصور مبهمی از تئوری‌های پست‌مدرن و ساخت سکنی و سیال ذهن و رئالیسم جادویی و جز آن زندگی می‌کنند تا به گونه‌ای و رنگی دیگر بسرایند و بنویسند.
شعر قیصر و استقبال اصیل و بی‌سابقه مخاطبان به شعر او، به روشنی نشان می‌دهد شعر راستین موجود عجیب‌الخلقه‌ای نیست بلکه سراپا و یکسره انسانی است، به‌شدت انسانی. چه‌بسا با ظاهری معمولی و صمیمی!
شعر و هنر اصیل در بسیاری اوقات در نگاه سخت چیزی از شگردهای حرفه‌ای را به رخ نمی‌کشند بل مخاطب را بر سر شوق می‌آورند تا رازهای زیبایی‌شان را کشف کند. هنر ناب همواره ما را سرگردان می‌سازد که به راستی منشأ زیبایی‌اش در کجاست؟ قیصر در پایان یکی از واپسین سرودهایش، پس از عمری جست‌وجو در زیبایی‌شناسی و هنر و شعر و بلاغت و نقاشی و دانشگاه و تدریس و سرودن و نوشتن و تجربه‌ روزگاران آشوب‌زده دوران ما و به ویژه ادراک لحظه‌به‌لحظه درد، راز زیبایی را با ما در میان می‌نهد: زیبایی راز راز زیبایی است آن راز نهفته در هنر این است

حمید‌رضا توکلی

منبع : روزنامه کارگزاران

مطالب مرتبط

مروری بر زندگی و آثار رابیندرانات تاگور

مروری بر زندگی و آثار رابیندرانات تاگور
همه انسانها در قلب هایشان شعر دارند و برایشان ضروری است كه تاحدامكان عواطف و احساسات خویش را بیان كنند.برای این كار باید وسیله ای سیال و انعطاف پذیر دراختیار داشته باشند كه بتواند درهرنسل و دوره ای تجدید شود و ازآن خودشان باشد.همه زبان های بزرگ دچار تغییرمی شوند. آن زبان هایی كه دربرابر تغییر و پویایی مقاومت می كنند روبه زوال می روند و هرگز قادرنخواهندبود ثمرات بزرگی دراندیشه و ادبیات به بارآورند.وقتی شكل ها صلب ثابت می شوند، روح یا ازروی ضعف، حبس خود را می پذیرد یا سر به طغیان می گذارد.همه تحولات بزرگ عبارتند از نزاع «درون» علیه هجوم از «بیرون»... همه حركت های بزرگ انسانی مرتبط با اندیشه ها و آرمان های بزرگ است.»شاعر بزرگ هند رابیندرانات تاگور درسال ۱۸۶۱ دركلكته به دنیا آمد. او كوچكترین پسر دبندرانات تاگور رهبر برهمو سماج بود، یك فرقه مذهبی جدید در بنگال در قرن نوزدهم كه می كوشید اساس یكتاپرستی آیین هندو را آن گونه كه در اوپانیشادها (كتاب مذهبی بزرگ ادیان هند) استقرار یافته بود، احیاكند و به تحولات جدید در دنیای معاصر نیز توجه داشت.این جریان، ریشه در اندیشه های «رام موهان روی» (RAM MOHAN ROY) (۱۷۲۲-۱۸۳۳) داشت كه رابیندرانات از او با ستایش یادمی كرد و در مصاحبه ای با رومن رولان در سال ۱۹۳۰ هنگامی كه رولان از او درباره پیام بزرگی كه غرب از شرق انتظاردارد به رام موهان روی اشاره می كند و می گوید: «او انسانی با ذهن و اندیشه فراگیر و جهانی در قرن نوزدهم بود و دلمشغولی عمیق به حقیقت داشت.در یك خانواده سنتی هندو به دنیا آمده بود اما همه قیدهای خرافه و قشری گرایی را گسست و به بررسی آیین ها و ادیان مختلف جهان و مطالعه عبری، یونانی، عربی، فارسی، انگلیسی و فرانسه پرداخت و سفرهای گسترده در سراسراروپا كرد و سرانجام در بریستول درگذشت.او به تحقیق دریافته بود كه رشته وحدتی معنوی كل بشریت را به هم پیوند می دهد و هدف دین آن است كه انسانها را به آن وحدت و یگانگی بنیادین در روابط انسانی، برساند.»وقایع زندگی و اندیشه رام موهان روی شایان توجه است از جمله تحصیل او در دانشگاهی اسلامی و علاقه مندشدن او به عرفان و تصوف اسلامی.به هرروی اندیشه ها و كردار او پس از وی هم منشأ اثربود و درشكل گیری جریان برهمو سماج در سال ۱۸۴۳ توسط پدر رابیندرانات و بالتبع در دنیای اندیشه و شعر رابیندرانات نقشی مهم ایفاكرد.رابیندرانات تحصیلات اولیه خود را دروطنش سپری كرد.در ۱۷سالگی برای تحصیل رسمی به انگلستان فرستاده شد اما مطالعاتش را درآنجا به پایان نرساند.درطول این سالها و در دوران جوانی در فعالیت های مختلف ادبی نقش داشت، درعین حال از فعالیت های اجتماعی هم دورنبود.او همچنین مدرسه ای تجربی درمنطقه شانتی نیكتان بنیان نهاد و سعی كرد آرمان هایش درباره آموزش نوین را كه ملهم از اوپانیشادها بود درآن جامه عمل بپوشاند.این مكان آموزشی امروزه به صورت دانشگاهی دولتی درآمده است.تاگور افزون براین درحركت های ملی هند نیز شركت می جست اما به شیوه غیراحساسی و خاص خود و با گاندی رهبر سیاسی هند جدید دوستی صمیمی داشت. تاگور در ۱۹۱۵ ازسوی حكومت بریتانیا نشان شوالیه دریافت كرد اما چندسال بعد در اعتراض به سیاست های بریتانیا درهند آن را بازگرداند.تاگور زمانی كه هنوز بیست سال بیشترنداشت در بنگال به عنوان یك شاعر ملی شهرت پیداكرد و باترجمه پاره ای از اشعارش، به سرعت درغرب نیز شناخته شد.
شهرت او چنان فزونی گرفت كه درغرب از او باعنوان «صدای میراث معنوی هند» یادمی شد.تاگور درانواع مختلف ادبی ازجمله نمایشنامه نویسی، داستان نویسی، مقاله نویسی و سفرنامه نویسی قلم زد اما مقدم برهرچیز یك شاعر بود، شاعری با دركی پرطراوت از هستی.برای او هستی و وجود، خود بزرگترین شگفتی ها و حیرت ها است.«این كه من هستم شگفتی و حیرت افزای مستمرزندگی است». «بنیادی ترین شوق و تمنای زندگی تمنای وجودداشتن است.»درشعر و اندیشه تاگور احساس وحدت و همدلی با هستی و شورعشقی كه درتاروپود عالم وجود سریان دارد برجسته است: «برای ما والاترین هدف این جهان آن نیست كه صرفاً درآن زندگی كنیم، آن را بشناسیم و ازآن بهره بجوییم. بلكه خودمان را با وسعت بخشیدن به احساس همدلی و یگانگی مان با آن از عمق وجودبشناسیم و به كمال ره بجوییم. نه آنكه از عالم بیگانه شویم وبرآن چیرگی و سلطه یابیم بلكه دركی ژرف از آن پیداكنیم و به وحدت و یگانگی با آن برسیم.»معروف ترین كتاب شعر رابیندرانات تاگور، گیتانجالی (GITANJALI) نام دارد كه در ۱۹۱۰ منتشرشد و ترجمه انگلیسی آن مورداستقبال فوق العاده محافل ادبی دراروپا و آمریكا قرارگرفت و باتوجه به مجموعه آثارادبی تاگور تا آن زمان جایزه نوبل ادبیات را درسال ۱۹۱۳ برای او به ارمغان آورد.
تاگور علاوه بر پدیدآوردن انواع آثار ادبی درزمینه نقاشی و موسیقی و آهنگسازی و نمایشنامه های موزیكال و جز اینها نیز فعال بود.از او طرح ها و نقاشی های بسیار و آوازهایی كه خود برای آنها موسیقی تصنیف كرد و نیز دوزندگینامه خودنوشت یكی در سالهای میانی و دیگری كمی قبل از مرگش به جا مانده است. تاگور در ۷اوت ۱۹۴۱ازدنیا رفت.
«مرگ ازبین رفتن روشنایی نیست، خاموش كردن چراغ است آنگاه كه روشنایی سپیده دم پدیدارمی شود.»فراسوی ملی گرایی: تاگور و گاندی معاصر و دوست هم بودند و یكدیگر را تحسین می كردند. تاگور گاندی را «روح بزرگ در جامه روستایی» می خواند و گاندی او را «نگهبان بزرگ». مع الوصف این موضوع مانع از آن نبود كه میان آنها از پاره ای جهات اختلاف وجودنداشته باشد.تاگور در اكتبر ۱۹۲۱ نخستین مقاله اصلی اش درباره گاندی و نهضت استقلال هند را با عنوان «ندای حقیقت» منتشرساخت و درآن استدلال كرد كه حقیقت هم به دل وابسته است و هم به سر.درحالی كه گاندی عمدتاً برعشق و حقیقت درونی تأكیدمی كرد.تاگور اطاعت محض همگان در برابر پیام CHARKHA گاندی را یعنی تصویر چرخ متحرك كه نماد استقلال و خوداتكایی هند در صنعت بومی و خانگی بود، نمی پذیرفت. تاگور می خواست رهبران و اقتصاد دانان هندی در باره طرح گاندی تحقیق جامعی كنند و معلوم كنند كه آیا اصولاً چنین طرحی از لحاظ اقتصادی معنی دارد یا نه. تاگور خود در این باره تردید داشت و بعید می دانست كه چنین طرحی به پیشرفت هند كمك كند. گذشته از این تاگور به سوزاندن پارچه های خارجی در هند به این دلیل كه خارجی است اعتراض می كرد.گاندی بر خودكفایی در هر حوزه ای از زندگی پای می فشرد در حالی كه تاگور هند را مثل هركشور دیگر نیازمند همكاری بین المللی و شركت جستن در فعالیت های كل بشر می دانست. به اعتقاد او در عصر جدید هند باید از خارج مثلاً در زمینه علوم چیزها بیاموزد. تاگور بر آن بود كه هند پیامی برای جهان دارد اما هند هم باید «پیامهای دیگران» را در قلمرو فرهنگ خود جذب كند.گاندی می خواست چرخ ریسندگی در كانون فعالیت اقتصادی خودسالار هند قرار گیرد و همگان می بایست با آن پارچه ببافند. در این مورد این مثال را می زد: «وقتی خانه ای آتش می گیرد همه ساكنان خانه به بیرون می دوند و هر یكی برای خاموش كردن آتش سطلی آب برآن می ریزد.» تاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود كه طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین كند اماتاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود كه طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین كند. گاندی او را متهم به برج عاج نشینی و عافیت طلبی می كرد. به هر روی، تاگور به تعبیر یكی از زندگینامه نویسانش هرگز با هیچ یك از رهبران سیاسی موافقت كامل نداشت گرچه در واپسین دهه عمر خود نسبت به طرز فكر جواهر لعل نهرو همدلی نشان می داد. او به نهضت استقلال هند به شیوه خود، مدد می رساند ولی در عین حال به افق های فراسوی ملی گرایی نیز نظر داشت. او (به تعبیر یكی از زندگینامه نویسانش، شاید بویژه پس از دریافت جایزه نوبل در۱۹۱۳) بیشتر بر دلمشغولی ها و علایق بین المللی خود پای می فشرد و تأكید بیش از حد بر ملی گرایی را نه تنها در هند بلكه در ژاپن و چین و غرب مطرود می شمرد.
تاگور اهل دیالوگ و گفت وگو بود. گزارش گفت وگوهای او با شخصیت های معروفی چون رومن رولان، آلبرت انیشتین، اچ.جی.ولز موجوداست. این گرایش غیر مصلحتی او به ارتباط و گفت وگو با دیگران و در نوردیدن مرزهای ملی گرایی پیوندی عمیق با شعر و اندیشه اش داشت، با میل او به همدلی با عالم هستی و وحدت. «معنای اصیل وجود ما در جدایی از خدا و دیگران نیست بلكه در تحقق مداوم وحدت است.» به دید او اما این وحدت (و ارتباط عمیق میان شرق و غرب) به معنای یك دست و همگن كردن همه فرهنگ ها و انسانها نبود. او بر این نظر تأكید می كرد كه «گرایش كلی در تمدن جدید آن است كه جهان را یك شكل و یك دست كند... فكر باید جهانشمول باشد اما فرد نباید قربانی شود.»تاگور در سرود BHARAT TIRTHA (زیارت هندی) طرحی از شریف ترین آرمانهای ملی خود را برای هند به تصویر می كشد: رواداری، پذیرندگی، تعامل و تلاش برای نیل به كمالات انسانی از طریق همدلی و همبستگی عمیق با طبیعت و بازشناسی نامتناهی در متناهی كه یكی از موضوعات اصلی آثار اوست. در بخشی از این سرود، تاگور آریایی ها و غیر آریایی ها، هندوها و مسلمانان و مسیحیان را ندا در می دهد كه ذهن خود را بشویند و دست در دست هم در جمعی فرخنده كینه و اهانت را به كنار نهند و از آب مقدس وحدت بنوشند.
عشق جام دردمرابا شادمانی پر می سازد
تاگور در زندگی خود با مصائب و رنج های بسیار روبرو شد. در عنفوان جوانی مادرش را از دست داد. در ۱۸۸۳ زن برادرش كه به او بسیار علاقه مند بود و به نوعی جای خالی مادرش را پر می كرد خودكشی كرد. در ۱۹۰۲ همسرش از دنیا رفت. مادر یكی از شاگردان تاگور تعریف می كند كه او با عشق و محبتی بسیار از همسرش پرستاری می كرد و با وجود آنكه همسرش او را از این كار منع می كرد شب ها هم یكسره بربالین او بیدار و مراقب بود. چند ماه پس ازمرگ همسرش، دخترش رنوكا هم بیمار شد و در فاصله ای كوتاه در گذشت. در ۱۹۰۵ پدرش مرد. چند سال بعد كوچكترین و به قول عده زیادی، محبوب ترین پسرش شامیند را نات از دنیا رفت. ولی تاگور كه در مرگ آنان آرام و خاموش اشك می ریخت به ورطه تیره اندیشی و گزافه گویی و غصه پرستی نیفتاد و مایه شگفتی منتقدان است كه به طور كلی در شعر او گرایش نوستالژیك نازل، كمتر دیده می شود. دیده عشق، جان او را به افق های دور دست سوق می داد. «عشق، راز بزرگی است كه مرگ و زندگی را به هم می پیوندد. عشق جام درد مرا با شادمانی پر می سازد.»
عشق: «در عشق همه تضادها و تناقض های هستی در هم محو می شوند. عشق حركت و سكون را توأمان و در آن واحد در خود دارد. قلب های ما كه هر دم در تغییر و دگرگونی است در عشق به آرامش و اطمینان و سكون می رسد. ـ عشق یك رازبی پایان است. زیرا هیچ چیز دیگری برای تبیین و توصیف آن وجود ندارد.» تاگور عشق را در پیوند عمیق با حقیقت می دید و آن را یك امر احساسی و رمانتیك صرف نمی دانست. «عشق یك امر احساسی صرف نیست، حقیقت است. عشق، سرور و طراوتی است كه در تارو پود كل عالم خلق جریان دارد.»معنای رنج: «مهمترین درسی كه انسان می تواند از زندگی اش بیاموزد این نیست كه در این جهان درد و رنج وجود دارد، بلكه به او بستگی دارد كه آن را به صورت خیر درآورد. این امكان برای او وجود دارد كه آن را به شادمانی و بهجت دگرگون كند. آزادی و رهایی انسان در این نیست كه از دشواریها و دردسرها بركنار باشد بلكه در این است كه آنها را به عنصری در شادمانی و سرور خود بدل سازد.»
مسأله شر: «پرسش از اینكه چرا شر وجود دارد همانند این پرسش است كه چرا نقص و دوری از كمال هست... اما پرسش واقعی ای كه باید طرح كنیم آن است كه آیا نقص و دوری از كمال حقیقت غایی است؟ آیا شر مطلق و نهایی است؟»
دین: «دین نیز همچون شعر یك ایده و اندیشه صرف نیست بلكه نوعی تجلی است. تجلی خداوند در تنوع بی پایان خلقت. و نگرش ما نسبت به وجود نامتناهی نیز در تجلی خود باید برخوردار از تنوع بی پایان فردیت باشد. آن فرقه ها و نحله هایی كه با اعتقادات صلب و سخت شان تنگ نظرانه به دور خود دیوار می كشند و همه حركت های خودجوش روح زنده و پویا را مطرود می دارند ممكن است اندوخته الهیات خود را حفظ كنند اما دین را از بین می برند.»
تسلیم در برابر خداوند: «هدف واقعی پرستش و عبادت روزانه خداوند آن است كه هر روز بیشتر در برابر او تسلیم شویم، همه موانع وصال را بر طرف سازیم و تعلق خاطر و دلمشغولی مان را نسبت به او در اخلاص و خدمت، در عشق و نیكوكاری و سعت بخشیم. این باید هدف كل زندگی ما باشد. در همه افكار و اعمالمان باید به نامتناهی نظر داشته باشیم.»
نغمه وجود: «من خدا را در نغمه و آوای وجودم لمس می كنم، بسان تپه ای كه آبشار هایش در یای دور دست را لمس می كند.» تحجر: «خشك مغزی و تحجر می كوشد حقیقت را در دستانش سالم نگاه دارد اما آن را چنان سخت می فشرد كه می كشد.خطا و حقیقت: «اگر در خود را به سوی همه خطاها ببندی حقیقت پشت در خواهد ماند.»
منطق اندیشی مطلق: «ذهنی كه تمامی فضای آن را منطق پر كرده مانند چاقویی بسیار تیز است. دستی را كه از آن استفاده می كند می برد.»
زمان: «پروانه ها لحظه ها را می شمارند نه ماهها را و از این رو وقت كافی دارند

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!