یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

نگاهی به فیلم کنعان ساخته مانی حقیقی‌


نگاهی به فیلم کنعان ساخته مانی حقیقی‌
مینای گمگشته باز آید به کنعان؟!
«کنعان» از آن دسته آثاری است که وظیفه دشواری در قبال برقراری ارتباط با تماشاگران ویژه‌اش دارد. برای آن گروه از مخاطبان پر و پا قرص سینمای ایران که به زیر و بم مناسبات این سینما آشنا هستند، همکاری اصغر فرهادی و مانی حقیقی در مقام کارگردان و همکار فیلمنامه‌نویس فیلم چهارشنبه‌سوری به یکی از اندک تجربه‌های درخشان ۱۰ سال اخیر سینمای ایران تبدیل شد. حال در کنعان که این روزها مهمان پرده سینماهای کشور است، جایگاه فرهادی و حقیقی در پشت دوربین عوض شده و خیلی‌ها که چهارشنبه‌سوری را کاری خاطره‌انگیز و جاندار ارزیابی می‌کنند، از تماشای کنعان هم انتظار مواجهه با اثری عمیق و استخواندار را دارند. شاید در نگاه کلی بتوان ادعا کرد که کنعان نمی‌تواند امیدهای این قبیل تماشاگران را به طور کامل برآورده کند. ولی بدون مقایسه با تجربه پیشین همکاری اصغر فرهادی و مانی حقیقی و با برشمردن خوبی‌ها و ضعف‌های فیلم، می‌شود گفت کنعان در ردیف آثاری قرار می‌گیرد که ارزش نقد و بررسی را دارند.
فیلم که گویا نیم نگاهی به یکی از مجموعه داستان‌های آلیس مونرو دارد، روایتگر یک زندگی مدرن در دل تهران امروز است. مرتضی صفاری (محمدرضا فروتن) و مینا انتظام (ترانه علیدوستی) زن و شوهری هستند که در آستانه جدایی از یکدیگر قرار دارند. کنعان در فصل‌های ابتدایی‌اش با معرفی خوب ۲ کاراکتر اصلی و فضاسازی درخشان و پر از جزییات مانی حقیقی براحتی با تماشاگرش ارتباط برقرار می‌کند. مرتضی زندگی به ظاهر مرفهی دارد و در کارش نیز مهندس موفقی است و بنا به نقل قولی خیلی از برج‌های سر به فلک کشیده تهران کار او و همکارانش بوده است. اما زندگی مشترک او با مینا در آستانه فرو ریختن است و همین موضوع به شکلی طبیعی گره‌افکنی فیلمنامه را رقم می‌زند. مینا به بهانه تحصیل در خارج از کشور و در حقیقت به دلیل خستگی از زندگی ملال‌آورش با مرتضی و تجربه تنها ماندن، می‌خواهد به این زندگی پایان دهد. از سویی فیلمنامه‌نویسان برای ایجاد توازن میان ۲ شخصیت اصلی برگ برنده‌ای در دست مرتضی گذاشته اند؛ مرتضی در صورتی به دادگاه می‌آید که مینا برای دلخوشی مادر در حال احتضار مرتضی همراه همسرش عازم شمال شود. در واقع حقیقی و فرهادی با هوشمندی مصالح خوبی برای داستان شان فراهم کرده‌اند.
از سویی دیگر، فصل‌های نخستین فیلم از نظر شیوه پرداخت دکوپاژها و میزانسن‌ها از وسواس مانی حقیقی در درست از کار در آمدن پلان‌های فیلمش حکایت دارند که بی‌شک فیلمنامه را بارها و بارها پیش از آغاز فیلمبرداری در ذهن تصویرسازی کرده است. حرکت‌های نرم دوربین، نوع نورپردازی‌ها و طراحی صحنه و لباس فیلم (کار امیر اثباتی) با سردی زندگی زوج اصلی داستان همخوانی چشمگیری دارد. از سویی با این که ریتم فیلمنامه تقریبا کند است؛ اما منحنی روایی فیلم تا اینجا منطقی و قابل قبول پیش می‌رود. مرتضی جدا از آن که بابت بیماری مادرش و جدایی از مینا در آستانه فروپاشی عصبی قرار دارد، به دلیل بروز مشکل در یکی از طرح‌‌های زیر دستش هم تحت فشار است. این تنگنای موقعیتی را محمدرضا فروتن بخوبی درک کرده و آن را در بسیاری از سکانس‌ها در کنترل خود در آورده است. بازی او کمتر به مرز عصبی شدن‌های کلیشه‌ای همیشگی‌اش نزدیک می‌شود و با نقش همخوانی خوبی دارد. آگاهی مینا از باردار شدن‌اش (با تاکید تصویری خوب بر پاره شدن مانتوی مینا)، به عنوان سدی بزرگ بر سر راه این شخصیت، محرک خوبی برای موتور داستان است و مینا را به یک کاراکتر نمایشی تبدیل می‌کند. ترانه علیدوستی، برخلاف نظر خیلی‌ها که او را چندان مناسب این نقش نمی‌دانند، بخوبی از پس اجرای درست جزییات کنش‌های کاراکتر مینا، به عنوان یک زن سی و چند ساله، برآمده است. کافی است به جنس بازی او در سکانس افتتاحیه، یا جایی که برای اولین بار با آذر (افسانه بایگان) تنها می‌شود و در آغوش او جریان حاملگی‌اش را بازگو می‌کند و یا به بازی حسی‌اش در هنگام دنده عقب رفتن در آن خیابان تنگ و باریک توجه کنیم که به کمک چهره‌پردازی خوب سودابه خسروی باورپذیر و به یاد ماندنی از کار در آمده است. حقیقی در به تصویر کشیدن رابطه بی‌حس و حال میان مینا و مرتضی مانور خوبی داده که بهترین حالتش جایی است که مینا دور از مرتضی و روی یکی از کاناپه‌های خانه به خواب رفته و به نظر می‌رسد در آرامش کامل به سر می‌برد.
ورود آذر، خواهر مینا، به جمع سرد و بی‌روح آن دو، نقطه عطف اول فیلمنامه را رقم می‌زند. آذر که شخصیت‌پردازی بدی ندارد و این قابلیت را داراست که مخاطب را با خود همراه کند، مناسبات و هدف‌ ۲ کاراکتر را به چالش می‌کشاند و از این جهت شخصیت مهمی در فیلمنامه به حساب می‌آید. افسانه بایگان سردرگمی، بی‌پناهی و خستگی کاراکتر آذر را بخوبی به مخاطب اثر منتقل می‌کند و باید گفت بهترین نقش‌آفرینی کارنامه هنری‌اش را در این فیلم انجام داده است. از میانه‌های اثر کاراکتر علی رضوان (بهرام رادان) نیز به قصه اضافه می‌شود که منطق حضورش در خط روایی تا به انتها در هاله‌ای از ابهام و پرسش باقی می‌ماند. علی زمانی با مینا همکلاسی بوده و هر دو دانشجوی مرتضی بوده‌اند. سکانسی که مینا به بهانه سرکشی به گل‌های علی به خانه او می‌رود و با لذت و آرامشی خاص روی صندلی می‌نشیند و فضای اطراف را می‌بوید و با نگاه می‌بلعد (که اتفاقا یکی از بهترین فصل‌های فیلم است) و نیز جایی که علی به آذر می‌گوید که با ازدواج آن دو درس و دانشگاه را رها کرده، همه از نشانه‌هایی هستند که بارقه‌هایی از کشش عاطفی میان علی و مینا را بیان می‌کنند.
البته این نشانه‌گذاری‌ها فدای بسته بودن دست فیلمنامه‌نویسان (و شاید هم محافظه‌کاریشان) برای پرداختن به این موضوع شده و اجازه نداده است مثلثی عاطفی میان مرتضی، مینا و علی به وجود آید. غافل از این که شخصیت‌ها از این پتانسیل بهره‌مند بودند که چنین روابطی را که اتفاقا بار دراماتیک خوبی هم دارند، به مرز خلق یک درام جاندار، قابل باور و امروزی بکشانند. به همین خاطر است که سکانس خوبی همانند رو در رویی علی و مینا، با وجود بهره‌مندی از بازی خوب بهرام رادان و ترانه علیدوستی، تنها در سطح باقی می‌ماند و جز ارائه اطلاعاتی ضمنی از این علاقه دو طرفه، کارکرد دیگری ندارد. در حقیقت اگر بخواهیم به کل فیلم نظری بیندازیم، تا نیمه‌های داستان با سکانس‌های خوبی روبه‌رو هستیم که به خودی خود، چه در فیلمنامه و چه در زمان اجرا، خوب از کار در آمده‌اند (همانند دعوای میان مینا و آذر یا درگیری‌های لفظی بین مینا و مرتضی)، اما به دلیل پرهیز بی مورد و گاه افراطی حقیقی و فرهادی از نزدیک شدن به درونیات و دنیای کاراکترها، تاثیر این سکانس‌ها در لحظه از میان می‌رود.
اما از زمانی که مینا و مرتضی رهسپار شمال می‌شوند و علی و آذر به یکدیگر نزدیک می‌شوند، تا به پایان قصه، فیلمنامه و در مجموع خود فیلم دچار نوعی آشفتگی در لحن و پایان‌بندی می‌شوند. در این میان سوالی که به ذهن مخاطب می‌رسد این است که وقتی فیلم نمی‌تواند یا نمی‌خواهد بر رابطه شکل گرفته میان آذر و علی (که می‌توانست مثلثی دیگر، این بار میان علی، مینا و آذر را به وجود آورد) مانور بدهد، چه لزومی دارد که تا این میزان بر سکانس‌های همراهی آذر با علی در خرید آپارتمانی برای خواهر علی تاکید ‌شود (بویژه در این میان سکانسی که آذر در جستجوی شیوا، دوست صمیمی دوران جوانی و آرمانگرایی‌اش است، نچسب و بی کارکرد از کار در آمده). از سویی مرگ مادر مرتضی پیش از رسیدن مینا و مرتضی به شمال و بازگشت زودهنگام آنها به جای آن که کمکی برای حرکت منحنی روایی فیلم باشد، به نظر می‌رسد بیشتر دستاویزی تحمیلی برای فیلمنامه‌نویسان بوده تا به شکلی کاراکتر مینا را که از آذر جدا کرده‌اند، بار دیگر با هم آشتی دهند و زمینه را برای پایان‌بندی نچسب فیلم فراهم کنند. تصادف اتومبیل مرتضی با یک گاو در جاده (که تنها سکانسی از فیلم است که اجرای قابل قبولی ندارد) و تلاش مذبوحانه و در عین حال خنده‌دار مرتضی برای کشتن آن گاو و در نهایت رفتن مینا به کنار رودخانه و دخیل بستن او به یک درخت مقدس محلی، آن هم با تکه‌ای از مانتوی پاره شده‌اش (که معلوم نمی‌شود چرا هنوز این لباس بر تن مینا هست)، تمام داشته‌های پیشین فیلم را زیر سوال می‌برد. در ادامه نگرانی مینا از بابت سلامت آذر، آن هم با توسل به یک خواب نامفهوم، نیز انگیزه‌ای را در مخاطب به وجود نمی‌آورد و از طرفی جای عنصر تعلیق در دویدن‌های مینا در زیر باران و در راه پله خانه محل سکونتش خالی به نظر می‌رسد.
باید پذیرفت برای درامی که در ابتدا سر و شکل شسته و رفته‌ای دارد و آدم‌های اصلی قصه‌اش بخوبی به تماشاگر معرفی شده‌اند، گرهگشایی (تصمیم مینا برای ماندن) بر مبنای دخیل بستن مینا، آن هم به شرط سالم بودن آذر، نمی‌تواند توقع بیننده را جلب کند و بیشتر معضل به اصطلاح معناگرایی تاریخ مصرف‌دار سینمای ایران را در چند سال اخیر به یاد می‌آورد. شاید به همین دلیل است که تغییر روحیه آذر (با تاکیدی گل درشت بر عوض شدن رنگ لباس‌هایش و آرایش کردن او جلوی آینه)، پیدا شدن چمدان‌های آذر و کنار آمدن مینا با خود برای گفتن جریان باردار شدن‌اش به مرتضی چندان جلب‌ نظر نمی‌کنند و بیشتر در راستای یک پایان خوش تحمیلی و نچسب قرار می‌گیرند.
پس از دو تجربه ویدئویی آبادان و کارگران مشغول کارند که هیچ‌گاه رنگ پرده را به خود ندیدند، کنعان نخستین فیلم سینمایی مانی حقیقی به شمار می‌آید که در معرض دید و نقد عموم تماشاگران قرار گرفته است. ذوق و دقت مانی حقیقی که در پلان به پلان سومین فیلمش مشهود است، نشان از آن دارد که بر خلاف بسیاری از همتایانش، سینما برای او هنری جدی و جذاب است و نه تنها وسیله‌ای برای امرار معاش و آن هم به هر قیمتی.
کنعان کاستی‌های فراوانی در فیلمنامه‌اش دارد که کیفیت نهایی‌اش را تا مرز یک اثر متوسط تنزل داده، اما در مقایسه با فیلم‌های شلخته و بی در و پیکر این روزهای سینمای ایران، حداقل پیکربندی آبرومندانه و قابل دفاعی دارد و تا اندازه‌ای می‌توان از آن به عنوان سندی کوچک از زندگی طبقه مرفه و تحصیلکرده جامعه امروزمان در دوران حساس گذار از سنت به مدرنیته یاد کرد.


منبع : سایت بی نقاب

مطالب مرتبط

عقربه ها وارونه می چرخند

عقربه ها وارونه می چرخند
ـ فیلمنامه: اریک راث
ـ کارگردان: دیوید فینچر
ـ بازیگران: براد پیت، کیت بلانشت، تاراجی پی هنسن و...
▪ خلاصه داستان:
همزمان با پایان جنگ در سال ۱۹۱۸ «تامس باتن» صاحب فرزندی می شود که شبیه پیرمردی ۸۰ ساله است. «باتن» بعد از مرگ همسرش این کودک عجیب را با مقداری پول روی پله های خانه سالمندان می گذارد و می رود، اما کودک همزمان با افزایش سن اش روز به روز جوان تر می شود و... .
□□□
اجازه بدهید توضیح درباره فیلم دیوید فینچر را با این مقدمه درباره فیلمنامه آن آغاز کنیم؛ نویسنده فیلمنامه «مورد عجیب بنجامین باتن» که پیشتر با نگارش فیلمنامه «فارست گامپ» نامش را در سینمای جهان تثبیت کرده بود، این فیلمنامه را براساس داستانی از اسکات فیتز جرالد نوشته است. راث ایده و مضمون اصلی را از داستان فیتز جرالد برداشته و در پرداخت فیلمنامه به همه جزییات داستان ملزم و وفادار نمانده است. در واقع شباهت فیلمنامه «بنجامین باتن» به فیلمنامه «فارست گامپ» وسوسه تکرار موفق یک فرآیند تجربه شده را متصور می سازد. اما به نظر نمی رسد فیلمنامه دوم به لحاظ جذابیتهای پرداخت داستان و سیر پیشرفت حوادث و روایت رویدادهای عجیب و غیرقابل پیش بینی بتواند موفقیت «فارست گامپ» را تکرار کند.
راث، در «فارست گامپ» یک قهرمان با ویژگیهای فیزیکی ویژه را در مرکز رویدادهای داستانش قرار داده بود و ضمن پرداخت ویژگیهای شخصیتی و روانی براساس این شرایط فیزیکی رویدادهای عجیب و خارق العاده اش را پیرامون موقعیتهای مختلف زندگی این قهرمان طراحی کرده بود. در «مورد عجیب بنجامین باتن» نیز همین رویکرد با رعایت ساختار اصلی مورد توجه اریک راث بوده است؛ اما فیلمنامه دوم هیچ گاه قدرتها و جذابیتهای «فارست گامپ» را ندارد. به نظر می رسد گرایش «فارست گامپ» به واقعیت و لحن ظریف وقایع غیرقابل پیش بینی، در کنار ساختار اثر راث، بهتر نشسته است، اما در «مورد عجیب بنجامین باتن» فانتزی و فاصله گیری از واقعیتهای باورپذیر است که این نوع پرداخت را به لحاظ جذابیتهای آن تا اندازه ای دچار اشکال می کند. یکی از نکاتی که از ارزشهای دراماتیک و جذابیتهای درگیرسازی داستان فیلم فینچر با مخاطب می کاهد نیز به همین موضوع برمی گردد. از ابتدای فیلم همه شخصیت ها، موقعیت و وضعیت جسمی بنجامین باتن را پذیرفته اند و این مورد عجیب به عنوان یک امر منطقی غیرقابل تردید (بدون هیچ پرسش و تعجب) توسط خود داستان باور شده است. اما این باورپذیری در ساختار فیلمنامه اثبات، توجیه و پرداخت نشده است.
بنجامین باتن روز به روز جوان تر و جوان تر می شود و این موضوع بدون اینکه حتی یک بار در فیلم مورد اشاره قرار گیرد، از سوی آنها که موضوع را می دانند و آنها که نمی دانند از پیش پذیرفته شده است !
در فیلم فینچر نیز قهرمان، همچون قهرمان خاص «فارست گامپ» مسیر دشوار تجربیات زندگی را انتخاب می کند و قدم در راه تجربه های تازه تر می گذارد. اما این تجربه خواهی که در چند مرحله و با ترک زندگی و ثبات توسط بنجامین انجام می شود خیلی کم ماجرا و خالی از رویداد و اتفاق است. بنجامین یک بار خانواده و دیزی را برای تجربه اندوزی روی اقیانوس ترک می کند و در جریان آن تنها جنگ را می بیند؛ یک بار همسر و فرزندش را ترک می کند و باز بدون هیچ اتفاقی به خانه برمی گردد.
در واقع برعکس «فارست گامپ» ما در داستان «مورد عجیب بنجامین باتن» تنها با یک اتفاق یا رویداد ثابت مواجه هستیم و آن هم اینکه: بنجامین باتن هر چقدر از سن اش می گذرد به لحاظ فیزیکی جوان تر می شود.
به علاوه آنکه همین رویداد ساکن و قابل پیش بینی هم خود روایت نمی شود و دو راوی، کار تعریف آن را در فیلم برعهده دارند. این دو راوی پیرزن بیمار خوابیده بر روی تخت و در حال احتضار (دیزی) و دفترچه خاطرات بنجامین (خود بنجامین باتن) هستند که با حضور مستقیم در جریان روایت، با تعریف ابتدا و انتهای هر رویداد ارزش اکت و عمل را در مورد آن کاهش می دهند. البته گاهی هماهنگی روایت توسط این دو راوی و به نقطه اشتراک رسیدن رویداد در روایت آنها هنرمندانه ودلنشین و جذاب از آب درآمده است، اما در مجموع نقش آنها (برخلاف راوی در فارست گامپ) کاهنده تأثیر دراماتیک است تا فزاینده «اکت» و عمل داستانی !
پس می توان گفت ما در مدت طولانی زمان روایت داستان «مورد عجیب بنجامین باتن» تنها شاهد زندگی وارونه بنجامین باتن هستیم که برخلاف اطرافیانش روز به روز جوان تر می شود و البته تمام تلاش فیلم فینچر هم در جهت رسیدن به چنین فرایندی در ساخت فیلم است.
بنجامین در حالی روز به روز جوان تر می شود که شاهد پیر شدن و مرگ عزیزترین کسان و بهترین دوستانش است. رابطه او با دیزی (که مشابه رابطه فارست گامپ با جنی از کودکی تا پایان است) نقطه مرکزی این وارونگی زمان با محوریت قهرمان است و این مرکزیت رویداد همان است که انگیزه روایت توسط پیرزن (دیزی) و پایان بندی اثر را موجب گردیده است.
با این توضیحات به همان بحث پیشین درباره قابل پیش بینی بودن ادامه روایت و اتکای رویداد بر ویژگی خارق العاده «قهرمان» برمی گردیم و یک بار دیگر این موضوع را مرور می کنیم که اتفاقها و رویدادهای اندک دراماتیک، پیش بینی های معلوم درباره سرانجام داستان و وجود راوی باعث شده فیلم فینچر ضمن دارا بودن ریتمی کند و تأخیری، مؤلفه های کمتری برای جذب مخاطبانش داشته باشد.
اما حتی بعد از قبول این ویژگی نمی توان سکانس و روایت ابتدایی فیلم درباره پیرمرد نابینای نیواورلئانی را که بعد از مرگ پسرش ساعتی با حرکت برعکس عقربه ها را می سازد و آرزو می کند که زمان به نفع زنده بودن و زنده ماندن فرزندش به عقب بازگردد را نادیده بگیریم. این قصه کوتاه، تمام آن چیزی است که عجیب بودن «مورد بنجامین باتن» را در قواره یک فانتزی داستانی توجیه می کند و نقطه باورپذیری را در گستره مناسبات داستان امکان پذیر می سازد.

وبگردی
زیر و روی "اصلاح ساختاری"
زیر و روی "اصلاح ساختاری" - احتمال بعدی این است که شاید هدف این است که نظام ریاست جمهوری کنار برود و مجددا جایگاه نخست وزیری احیا شود. در این حالت نخست وزیر هم به طبع توسط مجلس انتخاب می‌شود و شک نکنید حتی اگر الان با توجه به ترکیب مجلس دهم قرار بود نخست وزیر انتخاب شود، فردی مانند سعید جلیلی انتخاب می‌شد.
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم !
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم ! - همزمان با رونمایی از پوستر و تیزر جدیدترین برنامه احسان علیخانی، روز و ساعت پخش اولین قسمت از «عصرجدید» اعلام شد.
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان !
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان ! - ارتفاعات تهران از جمله لواسانات یکی از این مناطق است که به گفته امام جمعه این شهر به شکل جدی و گسترده‌ای با این مشکل دست به گریبان است و ظاهراً کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری محلی برای دور زدن قانون از سوی برخی افراد شده است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران - حمید بعیدی‌نژاد سفیر ایران در انگلیس توییتی را منتشر ساخت که با واکنش‌های بسیاری روبه‌رو شد. وی مدعی شده که در فهرست کشورهایی که در حفظ ارزش پول ملی در برابر دلار با بیشترین مشکلات مواجه شدند ایران با وجود فشارها و تحریم اقتصادی، عملکرد بهتری از کشورهایی چون ترکیه، برزیل، روسیه، آفریقای جنوبی و سوئد داشته است.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید !
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید ! - ژاپنی صحبت کردن جواد خیابانی