سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 22 May, 2018

یک تنه علیه استبداد


یک تنه علیه استبداد
مدرس مردی که یک تنه برابر دیکتاتوری رضاخان ایستاد، سرنوشت عجیبی دارد. او نه تنها مستبدان را به دردسر می افکند بلکه رفتار و منش او چنان است که سرنوشتش بسیاری از دوستان و خودی ها را نیز به چالش کشانده و در امتحانی سخت قرار می دهد.
شش سال پیش بعد از گذشت بیش از ۶۰ سال از شهادت مدرس، خانم دکتر بیانی نوه مرحوم دکتر مهدی ملک زاده درمیان اوراق و نامه های باقیمانده از گذشته پاکتی سربسته یافت که پس از بازبینی و بررسی مشخص شد محتوای پاکت یادداشت های شخصی مرحوم سیدحسن مدرس در زندان است. این یادداشت ها به کوشش دکتر نصرالله صالحی تنظیم شد و دو سال پیش در کتابی به نام گنجینه خواف منتشر شد. گرچه این بخش همه یادداشت های مدرس نیست و تنها قسمت کوتاهی از دوران حبس او را گزارش می کند اما خود بیانگر نکاتی است که امروز با گذشت ۷۱ سال از روز شهادت او هنوز درخور تامل است. مدرس در لابه لای این یادداشت ها نظریات خود را نیز بیان کرده است. بخشی از آنها نیز اختصاص به مباحث عرفانی و فلسفی دارد. در جایی درباره حبس خود سخن می گوید.
«من خود در این تاریخ قریب ۱۷ ماه است تقریباً ۲۰۰ فرسنگ راه از محل اقامت خود تبعید و در یک محوطه مخروبه یی محبوس هم هستم با ماموران و قراول های مختلف الصفات و الاخلاق و زندگانی های کذا و کذا که امیدوارم کفاره گناهان گذشته و زاد و راحله سفر آتیه و موجب تزکیه نفس شده و بوده باشد، نمی دانم این مجازات های متعدده و مختلفه از روی چه تقصیری است که من نه در خود سراغ دارم و نه از کسی شنیدم و نه کسی به من اظهار کرد...
گمان می کنم حکایت من و کسانی که مرا اسیر و تبعید کرده اند حکایت آن دشتبان راه یزد است با شتردار. شترداری در راه یزد شترهای خود را برای چرا در بیابان رها کرده خار می خوردند. دشتبانی از قریه نزدیک آمده شروع کرد شترها را با چوب زدن و مانع از خار خوردن آنها شد. صاحب شترها علت را سوال کرد که چرا مانع چرای شترها هستی؟ چون دشتبان حرف حسابی نداشت سر را به زیر انداخته گفت؛ اگر من این محل را کاشته بودم تو حالیه چرانیده بودی.»۱
● مجازات حبس
مدرس در همین یادداشت ها بحثی درباره مجازات در اسلام دارد که در ذیل روز جمعه ۲ اسفندماه ۱۳۰۸ آن را نگاشته است. ایشان در این بحث ویژگی هایی در قانون مجازات در اسلام برمی شمرند که جای تامل دارد. از جمله دقت و وسواسی که در مورد اصل اثبات جرم به کار رفته و به آسانی و به صرف اتهام کسی را نمی شود مجرم شناخت؛ «مجازات هایی که در اسلام مقرر شده است هر کسی در آنها غور کند خواهد فهمید در اثبات تقصیر چه دقت ها شده، از شهود عادل متعدد و اقرارهای متعدد و امثالهما و پس از آن چقدر مراعات تطبیق بین تقصیر و جزا شده است.»۲
در ادامه بحث ضمن اشاره به انواع مجازات های مقرر در قانون جزای اسلام به حبس می پردازد. ایشان حبس کردن را تنبیهی نامطلوب می شمرد و توضیح می دهد؛
«اما حبس کردن(معامله کردن با انسان مثل حیوان) در اسلام از مجازات های سخت است و موارد آن بسیار نادر است. چون دول غیراسلامی در مجازات، فلسفه تقصیر را مراعات نکرده اند، لذا مجازات اغلب تقصیرات را حبس قرار داده اند. متاسفانه دول اسلامی هم در این مساله از روی تقلید و جهالت از آنها تبعیت نموده اند. فساد حبس مقصرین نوعاً از فساد قتل زیادتر است زیرا یک نفری را که حبس کردند رشته زندگانی خود او که گسیخته می شود، رشته زندگانی اولاد و عیال و اشخاصی که با او ارتباطات دنیوی داشتند نیز گسیخته و بسا امور جمعیت زیادی از حبس یک نفر مختل خواهد شد. یکی از فواید مجازات، تقلیل و جلوگیری از آن نحوه تقصیر است. هر کس از وضعیات دنیای حالیه و قبل بصیرت داشته باشد، تصدیق خواهد نمود از موقعی که مجازات اغلب تقصیرات حبس شده آن تقصیرات کم نشده بلکه زیادتر هم شده است.»۳
در جای دیگری که سخن از مشکلات خانوادگی خود می گوید و به دوری راه برای ملاقات خویشان اشاره می کند باز به زیان های مجازات حبس می پردازد؛ «حبس به نفسه یکی از مجازات های بی فلسفه است. در اغلب موارد که کورکورانه در ممالک اسلامی از دیگران تقلید کرده اند به علاوه بعضی پیرایه ها هم بر او بسته اند که از آن جمله بی اطلاعی شخص محبوس است از امورات شخصی خود و خانواده و بستگان خود، بالکل که موجب تعطیل و فساد نسبت به مال و عرض بلکه نفس می شود.»
● رنج های پنهان و آشکار
مدتی دو نفر معتاد تریاکی با وضعی اسفناک به اتاق او به عنوان هم زندانی می آورند. این دو نفر در اتاق تریاک می کشیده اند و مدرس بیش از گذشته دچار آزار و رنجش می شود. مدرس در ضمن نوشتن رنج هایش از مشاهده این صحنه ها، درباره حرام بودن کشیدن تریاک سخن می گوید و آن را از گناهان کبیره می شمرد. او علاوه بر اینکه از فضای ایجاد شده در تنها اتاق زندگانی اش در مشقت است از اینکه جوانان این سرزمین به چنین انحرافاتی دچار گشته اند دوچندان عذاب می کشد. ۴
علاوه بر این مدرس از فشارها و سختی های مضاعف دوران حبس می گوید. بنا به یادداشت های او در ۲۰ و ۲۱ بهمن ۱۳۰۸ ماموران حتی جیره غذایی او را هم نمی دادند. مدت ها تنها غذایی که در اختیار او می گذاشتند فقط دو قرص نان در روز بود.
مدرس همه این سختی ها را تحمل می کند. در یادداشت های او می خوانیم؛ «به هرحال مامورانی که مراقب من بودند با کمال پریشان حالی در غیاب مامور مذکور به من اظهار داشتند که دستور سخت گیری نسبت به شما به ما داده شده است. من گفتم شما به وظیفه خود رفتار کنید.»
کار به جایی می رسد که او در ملاقاتی که با مامور مراقبت داشته به او می گوید می خواهید مرا زجرکش کنید و هدف نهایی شما نابودی من است.
● انسانیت
در چنین شرایطی طبیعی است هر فردی سراپای وجودش را کینه دشمن فرا می گیرد. با ماموران و اربابان شان مرزهایش را مشخص کرده و از هر فرصتی برای ضربه زدن به آنها استفاده می کند. در این شرایط رحم و مروت به معنی سازش و ضعف تلقی می شود اما با همه این اوصاف او همه را به یک چوب نمی راند. تفاوت میان ماموران جزء و اداره کنندگان کشور را درک و مراعات می کند. حتی برای آنها دلسوزی می کند؛ «شب عیدی گذشت چه گذشتنی. خصوصاً از برای دو نفر مامور معذور از یک طرف موظف بودند به وظیفه خودشان که من هم خیلی مراعات می کردم، از یک طرف مشاهده وضعیات اسفناک من. هر وقت من باب ضرورت بیرون آمده حال آنها را مشاهده می کردم حقیقتاً متالم می شدم....»
این دلسوزی و غمخواری برای مامورانی که به هر دلیلی او را زجر می دهند به آنجا می انجامد که او برای بعضی از آنها که تا حدی زمینه دارند کلاس آموزشی گذاشته و یکسری مباحث عرفانی و انسانی را به آنها تعلیم می دهد. با برخی درباره انقلاب مشروطه و اینکه حکومت مناسب برای ایران چیست بحث و مناظره می کند.
● رنج مضاعف
درحالی که بسیاری افراد در آن زمان در پی خوشگذرانی و راحتی شخصی بودند، یا به فکر تجدید ازدواج و تنوع همسران می افتادند، این روحانی آزاده در حبس وکالتنامه یی برای خانواده اش می فرستد که اگر همسرش مایل است طلاق بگیرد و اسیر او نشود. جای شگفتی است مدرس با همه فضل و سوابقش به لحاظ مالی چنان در تنگنا قرار می گیرد که حتی همسرش برای خرج روزانه و نفقه در می ماند. ناصر قلی خان مامور زندان برای مدرس پیغام می آورد که «عیال شما در تهران اظهار داشته است یا نفقه به من دهند یا طلاق». قابل تصور نیست چگونه کسی یافت نمی شود که اگر تاب زندان و داغ و درفش ندارد لااقل بار هزینه زندگی این آزادمرد را به دوش کشد. اما مدرس مردی نیست که عزت نفس خود را از دست بدهد. باردیگر نامه می نویسد که «اگر خود او میل دارد او را رها کنند تا یک بنده خدا به واسطه گرفتاری من گرفتار نباشد».۵
مدرس قهرمان مبارزه با استبداد از ۱۶ مهرماه ۱۳۰۷ تا ۱۰ آذر ماه ۱۳۱۶ بیش از ۹ سال را در چنین شرایط اسفباری در حبس گذراند. سرانجام او که پیرمردی در آستانه ۷۰ سالگی و با بدنی نحیف مشغول حبس کشیدن بود و هیچ ارتباطی با بیرون نداشت به دست مزدوران پهلوی اول به طرز فجیعی به شهادت رسید. عجیب است که حتی نفس کشیدن این پیرمرد خواب و آرامش دیکتاتوری را تهدید می کرد. اما شگفت تر از آن بی تفاوتی جامعه آن روزگار در برابر ستمی است که بر مدرس می رود.
مساله یی که مولف کتاب گنجینه خواف را نیز به حیرت واداشته و در مقدمه یی که بر یادداشت های زندان مدرس نگاشته است، می پرسد چرا دوستان و همفکران نزدیک مدرس، علما و روحانیون سرشناس به ویژه در نجف و قم و مشهد برای آزادی او تلاش نکردند که حتی تلاشی برای دیدار و ملاقات با او نداشتند و به کلی او را فراموش کردند؟۶

مهدی غنی
پی نوشت ها؛
۱-صالحی نصرالله، گنجینه خواف، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، صص ۶۶-۶۵
۲- همان، ص ۶۴
۳- همان، ص۶۵
۴- همان، ص ۵۸
۵- همان، ص۷۲
۶- همان، مقدمه ص ۳۱

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

شریعتی چه گفت؟

شریعتی چه گفت؟
تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم.
در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در دهکده مزینان از توابع سبزوار در کنار کویر معلم شهید دکتر علی شریعتی بدنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق باخذ دیپلم و لیسانس گردید در دبیرستان با جنبش نوین اسلامی از طریق « کانون نشر حقایق اسلامی » آشنا شد .
شریعتی به صف « نهضت مقاومت ملی ایران » پیوست و سرانجام نیز همراه بسیاری دیگر در سال ۱۳۳۶ در مشهد دستگیر و به تهران اعزام شد پس از ترک زندان تحصیل را ادامه داد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ عازم فرانسه گردید . دکتر نخستین شماره ماهنامه ایران آزاد در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر ساخت ، شریعتی از بنیانگذاران « نهضت آزادی ایران » در خارج از کشور بود . در فرانسه با نویسندگان بزرگی آشنا شد و فلسفه غربی و علم جامعه شناختی آموخت . پس از پایان تحصیلات و کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام از سوربن بسوی وطن حرکت کرد ، و در سال ۱۳۴۵ به استادی تاریخ دانشگاه فردوسی پذیرفته شد . دکتر شریعتی روز یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ بطور نا معلومی در لندن زندگی را وداع گفت . دکتر دارای آثار زیادی بیش از ۲۰۰ جلد میباشد که در تیراژهای زیاد تاکنون به چاپ رسیده است .
۲۹ خرداد سالگرد عروج ملکوتی دکتر شریعتی است. ۳۰ سال گذشت و ما امروزه فقط به نوشته های پر معنایش دسترسی داریم و بس.
● شریعتی را چمران اینگونه وصف می کند:
"ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... ."
شریعتی خود می گوید که اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون) ، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده‌ مان ( مثلا" پسری تلاش می کند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می کند و حاضر نیست ).
این است که من لحظه ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه خاموش نخواهم شد ؛ چون احساس خطر می کنم ، اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت ، بچه ها خواهند گریخت ، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد.
دمی گریبان بزرگ ها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد ؛ نه از کتکشان می ترسم و نه از نوازششان.
▪ شریعتی در مورد زن چنین می گوید:
در جامعه ای که اصالت از آن « تولید ومصرف » و « مصرف و تولید » اقتصادی است و عقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد ، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز ، مخاطب احساسات پاک ، معشوق عشقهای بسیار بزرگ ، پیوند تقدس ، مادر ، همدم ، کانون الهام ، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد ؛ بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش ، خرید و فروش می شود.
▪ سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار آید:
یکی اینکه جامعه هنگام فراغت به سرنوشت اجتماعی و به استثمار شدنش نیندیشد و نپرسد "چرا کار میکنم؟" ، "چرا زندگی میکنیم؟" ، "از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج میبریم؟"
زن ، به عنوان ابزار سرگرمی و به عنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد ، به کار گرفته شد ، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت ، به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند ، و به کار گرفته شد تاکه تمامی خلاء و حفره های زندگی اجتماعی را پر کند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری ، سرمایه هنر را -که همیشه زیبایی و روح و احساس و عشق بود- به «سکس» تبدیل کند . این است که میبینیم یکباره نقاشی ، شعر ، سینما ، تئاتر ، داستان ، نمایشنامه.....بر محور «سکسوالیته» به گردش در می آیند.
دیگر اینکه ، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد ، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد -و جز این هیچ ، یعنی موجودی یک بعدی- به کار گرفت. در آگهی ها و تبلیغاتش نشاند ، تا ارزشها و حساسیتهای تازه ای بیافریند و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی که لازم دارد در مردم بوجود آورد.
"سکسوالیته "به جای عشق نشست و زن این «اسیر محبوب» قرون وسطی ، به صورت یک «اسیر آزاد» قرون جدید درآمد.
شریعتی می گوید:
در جامعه ما، زن به سرعت عوض می شود ؛ جبر زمان و دست دستگاه -هر دو- او را از "آنچه هست" دور می سازند و همه خصوصیات و ارزشهای قدیمش را از او میگیرند تا از او موجودی بسازند که "میخواهند"؛ و "می سازند" و می بینیم که "ساخته اند"!!
این است که حادترین سوالی که برای "زن آگاه" در این عصر مطرح است، این است که:"چگونه باید بود؟"
زیرا، می داند که بدان گونه که "هست"، نمی ماند و نمیتواند بماند و نمی گذارندش که بماند؛و از سویی ،ماسک نویی را که می خواهند بر چهره قدیمش بزنند،نمی خواهد بپذیرد، می خواهد خود تصمیم بگیرد،"خویشتن جدیدش" را خودآگاهانه و مستقل و اصیل ،آرایش کند، ترسیم نماید؛اما نمیداند "چگونه؟"؛
نمیداند این چهره انسانیش -که نه آن "قیافه موروثی" است، و نه این"ماسک بزک کرده تحمیلی و تقلیدی"- چه طرحی دارد؟ شبیه کدام چهره است؟
مردم ما همواره از فاطمه دم میزنند ،هر سال دهه ها برایش میگیرند، صدها هزار دوره و مجلس و منبر روضه و جشن و عزا به خاطرش برپا میکنند ...... و با این همه چهره روشن او شناخته نیست و تنها چیزی که مردم ما از این شخصیت مقدس و بزرگ میدانند، این چند قلم تکرار مکررات نسل اندر نسل و قرن اندر قرن است که شب و روز ، و در تمامی سال و سراسر عمر ، بازگو میشود.
و اما درباره آنچه که باید از فاطمه آموخت، هیچ، و در نقشی که شخصیت او در زندگی و سرنوشت پیروانش دارد ، تنها و تنها ، شفاعت و آن هم در قیامت است این است تمام اطلاعاتی که درباره این شخصیت بزرگ، در اذهان مردم ، وجود دارد. مردمی که به عظمت او و جلالت قدر او، با جان و دل، معترفند.
▪ و در زمینه حجاب شریعتی عنوان می کند که:
آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !
درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !
این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟
به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.ودر عوام ما پوشش یک تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند انگیزه اش این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
چرا که شیعه امروز همان شیعه ای که پاک ترین و تند ترین ایمانها را به علی دارد‌ ، به علی عشق می ورزد.
حتی بر خلاف اسلام ، بر خلاف رضایت شخص علی او را بر مقام الهی می رسانند و علی اللهی و .... می شوند.
باز علی را تنها در یک چهره می بیند ، یک بعد علی را می شناسد و دیگر فضائل و ابعاد این روح چند بُعدی را نادیده می انگارد.
با آنها آشنا نیست و علی بیش از آنچه به شور اخلاص شیعه اش نیازمند باشد به این نیاز دارد که او را و تمام او را شیعه پاک اعتقادش بشناسد.
بی شک از عوام شیعه چنین انتظاری ندارد اما از خواصِ شیعه ، از آدم روشنفکر شیعه چنین توقعی دارد.
کسی که شیعه علی است باید او را در همه چهره هایش بشناسد....
شریعتی می گفت:
چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.
چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟
اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟
و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟
اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
گر نبیند چه بود فایده بینایی را
اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟
ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.
کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است
وبدانید که فردا دیر است،همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که میشود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است،من می گویم که همیشه دیر است.
هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
بنابر این دیر شده هر کار که باشد ، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم.
این روایت که فرموده اند : « برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری » چقدر عالی است .
به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که درمسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
این است که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم دیگر به حرف آخر نرسم.
ودستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم
به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.
قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....
قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد
همانا مقام معظم رهبری در مورد وی می گویند:
مرحوم شریعتی مهمترین کارش این بود که تفکر و اندیشه اسلامی را در سطح جوان ها به صورت وسیعی مطرح کرد. خصوصیاتی در شریعتی بود که برای جوانها جالب بود و حقیقتا" آنها هم یک ارزشهایی بود برای دکتر.
او یک انسان تلاشگر در راه عقیده و فکر اسلامی ، خستگی ناپذیر و ارعاب ناپذیر بود.
وجودی بود که در یک مقطع زمان واقعا" به وجود او نیاز بود و او آن خلاء را پر کرد.
یقینا" کار او اگر فارغ از بقیه تلاش هایی که در جامعه انجام میداد مورد ملاحظه قرار بگیرد ، یک کار کاملی نخواهد بود اما در کنار تلاشهایی که آن روز انجام میگرفت حقیقتا" یک جریان بزرگ برای گسترش فکر اسلامی بود.
رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریف ترین و کشف نشده ترین ابعاد شخصیت او می باشد.
واما دکتر علی شریعتی از دیدگاه سید محمد خاتمی این است که شریعتی یک انقلابی مسلمان است که آرام نشستن را هنگامی که جهان انسانی در اثر حاکمیت بیداد و دروغ و سلطه فرهنگ زور و فقر و سکوت ، دچار ناآرامی است بر خود حرام می داند و می کوشد تا دیگران را نیز به فریاد و حرکت وا دارد و راهنمای حرکت او نیز اسلام است؛ اما اسلامی نا آلوده به غرض ها و مرضهای ناشی از " بد دینی یا بی دینی " و تلاش میکند که این نکته را به اثبات برساند که :"هر عیب که هست از مسلمانی ماست."
ای‌ خداوند!
به‌ علمای‌ ما مسوولیت
و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به دینداران ما دین
و به‌ مومنان‌ ما روشنایی‌ و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان‌
و به‌ متعصبین‌ ما فهم‌ و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب
و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
و به‌ پیران‌ ما آگاهی‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت
‌و به‌ اساتید ما عقیده‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده
‌ و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌ و به‌ بیداران‌ ما اراده
و به نشستگان ما قیام‌ و به‌ خاموشان‌ ما فریاد
و به‌ نویسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور
و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به مبلغان ما حقیقت
و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبینان‌ ما انصاف‌
و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌
و به‌ فرقه‌های‌ ما وحدت‌
و به مردم ما خود آگاهی
و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم‌ و استعداد فداکاری‌ و شایستگی‌ نجات‌ و عزت‌ ببخشا.
خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش
تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:
آدم از خاک است.
بگو که:
یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،
در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.
و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
راهش مستدام باد

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!