دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

بحران ویرانگر مالی


بحران ویرانگر مالی
ازبحران بزرگ به این سو، بحران کنونی می‌تواند به صورت مخرب‌ترین بحران دربیاید. این بحران مشکلات بسیار جدی و اساسی را در بخش واقعی اقتصاد به نمایش گذاشته است که برای دهه‌ها باقرض‌آفرینی کتمان شده بود و هم‌چنین مشکلات کوتاه‌مدت مالی که به این عمق از جنگ دوم جهانی به این سو سابقه نداشته است. ترکیبی از ضعف انباشت سرمایه و فلاکت نظام بانکی این سقوط را به صورتی درآورده است که سیاست-پردازان در مقابله با آن ناتوانند و به همین دلیل، امکان بالقوه این که بحران کنونی به صورت یک فاجعه دربیاید خیلی جدی است. طاعون سلب مالکیت و خانه‌های به امان خدا رها شده به صورتی که حتی سیم‌های مسی‌شان را هم برده‌اند به خصوص دیترویت و دیگر شهرهای غرب میانه آمریکا راتهدید می‌کند.
فاجعه انسانی که این بحران برای صدها هزار خانواده و اجتماعات‌شان به بار خواهد آورد، تنها علامت اولیه‌ای است که نشان می‌دهد یک بحران سرمایه‌سالاری این چنین به چه معناست. فعالیت بی‌پروایان در بازارهای مالی در سال‌های ۱۹۸۰و ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ با انتقال سرمایه بی‌سابقه به یک درصد از غنی‌ترین بخش جمعیت توجه را از پرداختن به تضعیف واقعی و دراز مدت اقتصادهای پیشرفته سرمایه‌سالاری منحرف کرد. از ۱۹۷۳ به این سو کارآئی اقتصادی در آمریکا، اروپای غربی و ژاپن، براساس هر معیاری که به کار بگیرید- رشد تولید، سرمایه‌گذاری، اشتغال، سطح مزدها- کاهش یافت.
درسال‌هائی که ادوار تجاری کنونی آغاز شد، یعنی از اوایل سال ۲۰۰۱ این معیارها از همیشه بدتر بود. رشد تولید ناخالص داخلی در آمریکا، از اواخر سال‌های ۱۹۴۰ به این سو، هرگز در این سطح پائین نبوده است. نرخ افزایش ماشین‌آلات و ابزارهای جدید و اشتغال‌آفرینی به ترتیب، یک سوم و دو سوم متوسط‌-شان در سال‌های بعد از جنگ بود. مزد واقعی تولیدکنندگان و کارگران مشابه، یعنی حدودا ۸۰ درصد نیروی کار، تقریبا در همان سطح سال ۱۹۷۹ ثابت مانده است.
گسترش اقتصادی در اروپای غربی و ژاپن خیلی بهتر از آمریکا نبود. سقوط پویائی اقتصادی در کشورهای پیشرفته سرمایه-سالاری به یک سقوط جدی در میزان سودآوری ربط دارد که به نوبه معلول یک تمایل دیرینه و مزمن به وجود مازاد ظرفیت تولیدی در بخش صنعتی است که به سال‌های ۱۹۶۰ و اوایل سال‌های ۱۹۷۰ باز می‌گردد. تا سال ۲۰۰۰ در آمریکا، ژاپن و آلمان هنوز سودآوری بخش خصوصی اقتصاد احیا نشده بود و درطول چرخه تجاری سال‌های ۱۹۹۰ بیشتر از آن چه که در سال‌های ۱۹۷۰ بود نرسید.
همراه با کاهش سودآوری، بنگاه‌ها منابع کمتری خواهند داشت که به صورت ماشین‌آلات و ابزارها در بیاید. به‌علاوه انگیزه کمتری برای سرمایه‌گذاری دارند. تداوم سقوط سودآوری از سال-های ۱۹۷۰ موجب یک کاهش ادامه دار در میزان سرمایه‌گذاری در کشورهای سرمایه‌سالاری پیشرفته شد و به دنبال آن به صورت کاهش قدم به قدم در رشد تولید، ابزار تولید و اشتغال درآمد.
کاهش درازمدت انباشت سرمایه و هم‌چنین کوشش بنگاه‌ها برای کاهش از مزد برای احیای نرخ بازگشت سود، درکنار کاستن از هزینه‌های اجتماعی از سوی دولت برای حمایت از سود سرمایه-داران موجب یک کاهش جدی در رشد سرمایه‌گذاری، تقاضای مصرف‌کنندگان و دولت شد و در نتیجه، موجب نقصان تقاضای کل در اقتصاد گشت. ضعف تقاضای کل که در نهایت نتیجه کاهش میزان سودآوری بود، به صورت عمده‌ترین مانع رشد در اقتصادهای سرمایه‌سالاری در آمد.
برای مقابله با ضعف ادامه‌دار تقاضای کل، دولت‌ها، به رهبری ایالات متحده به غیر از تضمین حجم بیشتری از بدهی‌ها از کانال‌های گوناگون انتخاب دیگری نداشتند تا بتوانند وضعبت اقتصادی را بهبود دهند. درابتدا، در طول سال‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ دولت‌ها مجبور شده بودند تا برای حفظ رشد اقتصادی، کسری بودجه بیشتری را متحمل بشوند. اگرچه این کسری روزافزودن موجب ثبات اقتصادی شد ولی درعین حال، به طور روزافزونی به صورت مانعی جدی بر سر رشد درآمد. درمباحثی که در باره این دوران درجریان است، گفته می‌شود که دولت‌ها به طور روزافزونی برای این کسری‌های فزاینده‌ی خویش، نتایج مثبت کمتری دارند که ارایه نمایند، یعنی، برای یک میزان مشخص افزایش در وام‌ستانی، شاهد رشد کمتری در تولید ناخالص داخلی هستیم.
● از کاستن از بودجه تا اقتصاد حبابی
دراوایل سال‌های ۱۹۹۰ در آمریکا و اروپا به رهبری کسانی چون بیل کلینتون، رابرت روبین، آلن گرینسپن، دولت‌ها که به راست چرخیده بودند، با بهره‌گیری از سیاست‌های نئولیبرالی (خصوصی‌سازی و کاهش از برنامه‌های اجتماعی) کوشیدند تا با رسیدن به یک بودجه متوازن با رکود مقابله نمایند. اگرچه دربیشتر روایت‌های این دوران این واقعیت به خوبی منعکس نشده است ولی این تغییر خیلی مهم به طور جدی به ضد خویش مبدل شده است.
از آن جائی که سودآوری هنوز احیا نشده است، کاستن از کسری‌ها و حرکت به سوی یک بودجه متوازن، باعث کاهش بیشتر در تقاضای کل شد و نتیجه این که در نیمه اول سال‌های ۱۹۹۰ اروپا و ژاپن گرفتار رکود بسیار عمیقی شدند که از زمان جنگ جهانی سابقه نداشت. آن چه دراقتصاد آمریکا داشتیم البته به اصطلاح احیای اقتصادی بدون اشتغال‌آفرینی بود. از اواسط سال‌های ۱۹۹۰، دولت آمریکا ناچار شد تا برای مقابله با تمایلات شدیدی که برای رکود وجود داشت از محرک‌های قوی-تر و به همان نسبت مخاطره‌آمیزتر استفاده نماید. به ویژه، آن چه اتفاق افتاد این بود که کسری عمومی کینزگرائی سنتی با کسری در بخش خصوصی و تورم در قیمت دارائی‌ها که می‌توان آن را کینزگرائی براساس قیمت دارائی‌ها نامید، جایگزین شد. البته عنوان ساده‌ترش، اقتصاد حبابی است.
در صعود چشمگیر بهای سهام در سال‌های ۱۹۹۰، بنگاه‌ها و ثروتمندان مشاهده کردند که ثروت‌شان برروی کاغذ افزایش فوق‌العاده‌ای داشته است. در نتیجه، آنها دیگر می‌توانستند بیشتر از همیشه وام‌ستانی کرده و براین اساس، این افزایش پایدار در سرمایه‌گذاری و مصرف را حفظ نمایند. به‌اصطلاح رونق اقتصاد جدید به واقع بیان بیرونی رشد حبابی قیمت سهام در سال‌های ۱۹۹۵-۲۰۰۰ بود. ولی نظر به این که بهای سهام با وجود کاهش میزان سودآوری افزایش یافته بود و از آن جائی که سرمایه‌گذاری تازه باعث افزایش ظرفیت تولیدی مازاد شده بود، خیلی سریع این تحولات به صورت سقوط بازار سهام و رکود در طول ۲۰۰۰-۲۰۰۱ درآمد که ازجمله باعث شد تا سودآوری در بخش غیرمالی اقتصاد به کم‌ترین میزان‌اش از ۱۹۸۰ به این سو برسد.
بدون توجه به این وضعیت، گرینسپن و فدرال رزرو با کمک بانک‌های مرکزی دیگر، برای مقابله با این سقوط چرخه‌ای، دور دیگری از افزایش بهای دارائی‌ها را درپیش گرفتند و این سیاست‌هاست که اکنون ما را به جائی که در آن هستیم رسانیده است. به خاطر این که نرخ واقعی بهره برای سه سال به میزان صفر رسیده بود، شاهد یک انفجار بی‌سابقه در وام‌ستانی از سوی خانوارها بودیم که موجب سیر صعودی فوق‌العاده قیمت مسکن و به تبع آن ثروت [کاغذی] خانوارها شد.
به نوشته اکونومیست، رشد حبابی قیمت مسکن در طول ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در تاریخ بشر سابقه نداشته است و حتی از آن چه که در ۱۹۲۹ اتفاق افتاد هم بیشتر بود. در نتیجه ، یک افزایش مستمر در میزان مصرف و سرمایه‌گذاری در بخش مسکن را امکان‌پذیر ساخت که به نوبه موجب این گسترش و رشد شد. ۹۰ تا ۱۰۰ درصد رشد در تولید ناخالص داخلی آمریکا در ۵ سال اول چرخه تجاری جدید به خاطر مصارف شخصی و ساخت مسکن بود. در طول همین مدت، به گفته‌ی سایت مودی اکونومی، بخش مسکن باعث شد تا رشد تولید ناخالص داخلی در آمریکا ۵۰ % بیشتر از آن چیزی باشد که در شرایط دیگر عملی بود، به سخن دیگر، رشد اقتصاد به جای ۶/۱% به ۳/۲% رسید.
درنتیجه، درکنار کسری بودجه ریگان و ار جی دبلیو بوش، وام-ستانی بی‌سابقه خانوارها باعث شد که ضعف خیلی جدی و اساسی و سطحی‌بودن این رونق اقتصادی از دیده‌ها پنهان بماند. افزایش تقاضای مصرف‌کنندگان به واقع، نتیجه‌ی بدهی بیشتر مصرف‌کنندگان بود که با تسهیلات اعتباری خیلی ارزان تشدید شد که نه فقط موجب احیای اقتصاد آمریکا گشت بلکه باعت افزایش چشمگیر واردات شده و میزان کسری تراز پرداخت‌ها را به میزان بی‌سابقه‌ای افزایش داد. این کسری روزافزون تراز پرداخت‌های آمریکا نیز به نظر می‌رسید که نتیجه رشد قابل توجه اقتصاد جهانی است.
● یورش خشونت‌آمیز بنگاه‌ها:
اگرچه مصرف‌کنندگان نقش خویش را به خوبی ایفا کرده بودند ولی درباره‌ی بنگاه‌ها با وجود انگیزه‌های اقتصادی بی‌سابقه چنین چیزی نمی‌توان گفت. گرینسپن و بانک فدرال در رشد بادکنکی بخش مسکن دمیدند تا به بنگاه‌ها فرصت کافی بدهند که مشکل مازاد سرمایه را حل کرده و دوباره به سرمایه‌گذاری بپردازند. ولی بنگاه‌ها به جای این کار، برای احیای نرخ سوددهی خود به یک تهاجم بی‌سابقه برعلیه کارگران دست زدند. بنگاه‌ها بر رشد بازدهی افزودند ولی نه با سرمایه‌گذاری بیشتر در ابزارهای پیشرفته‌تر بلکه با بیکارکردن کارگران و فشار بر روی کارگران شاغل برای این که جای خالی آنها را پر نمایند. درشرایطی که تولید هر کارگر بیشتر شد، میزان مزد را در سطح پائین نگاه داشتند و به این ترتیب، در بخش‌های غیرمالی اقتصاد، بخش بی‌سابقه‌ای از افزایش مازاد به شکل سود نصیب صاحبان بنگاه‌ها شد.
بنگاه‌های غیرمالی در طول این دوره رونق و گسترش، اگرچه نرخ سودآوری خود را به شدت افزایش داده بودند ولی هنوز به میزان کاهش‌یافته‌ی سال‌های ۱۹۹۰ نرسید. ولی تا آنجا که بهبود سودآوری نتیجه بهره‌کشی بیشتر از کارگران بود- یعنی واداشتن کارگران به کار بیشتر و در عین حال کاستن از مزدپرداختی- دلایلی وجود داشت که نشان می‌داد که این وضعیت نمی‌تواند دوام داشته باشد. ولی از همه مهم‌تر، بنگاه‌های آمریکائی برای بهبود سودآوری، از اشتغال‌آفرینی، سرمایه‌گذاری و مزد کاستند که نتیجه‌اش کاستن از میزان رشد تقاضای کل و در نتیجه کاستن از انگیزه‌های خودشان برای گسترش بود.
هم‌زمان با این تحولات، به جای افزودن بر سرمایه‌گذاری، بازدهی و اشتغال‌آفرینی برای افزودن بر سود، بنگاه‌ها کوشیدند تا با استفاده از وام‌هائی که به طور حیرت‌آوری ارزان بود با دستکاری مالی برای بهبود موقعیت خویش و سهام‌داران خویش استفاده نمایند. بدهی‌هایشان را پرداختند، سود سهام پرداخت شد و برای بالا بردن قیمت سهام، ازطریق ادغام و به کنترل-درآوردن بنگاه‌های دیگر، به خرید سهام خویش دست زدند. در آمریکا، در طول ۴ یا ۵ سال گذشته، بازخرید سود سهام و سهام به صورت درصدی از سود خالص بنگاه به حدانفجاری رسید و از هر موقع درسال‌های بعد از جنگ دوم جهانی بیشتر شد. دردیگر نقاط جهان، دراروپا، ژاپن و کره نیزشاهد همین فعالیت‌ها بودیم.
● ترکیدن حباب
حرف آخر این که از سال ۲۰۰۰ به این سو در آمریکا و در سرتاسر اقتصادهای پیشرفته سرمایه‌سالاری ما شاهد کمترین میزان رشد در بخش واقعی اقتصاد بوده‌ایم که با بزرگترین گسترش بخش مالی و یا کاغذی اقتصاد در تاریخ آمریکا همراه شده است. شما به یک مارکسیست نیاز ندارید تا به شما بگوید که این وضعیت قابل دوام نیست.
البته همین که حباب بازارهای سهام سال‌های ۱۹۹۰ ترکید، حباب بازار مسکن هم پاره شد. در نتیجه، این فیلم توسعه‌ای که با گسترش خانه‌سازی در طول گسترش چرخه‌ی تجاری شاهدش بودیم الان برعکس شده است. امروز قیمت خانه نسبت به سال ۲۰۰۵ حدودا ۵% کاهش یافته است ولی این تازه ابتدای سقوط است. بنا بر تخمین مودی، وقتی تا اوایل ۲۰۰۹ که حباب بازار مسکن کاملا می‌ترکد، بهای اسمی خانه‌ها حداقل ۲۰% کاهش نشان خواهد داد و میزان کاهش در ارزش واقعی از این هم بیشتر خواهد بود که در تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا بی‌سابقه خواهد بود.
همانطور که اثر مثبت افزایش ثروت ناشی از حباب بازار مسکن، اقتصاد را به جلو برد، حالا اثر منفی سقوط بازار مسکن، اقتصاد را به عقب خواهد برد. در حالی که ارزش خانه‌هایشان دائما کاهش می‌یابد، خانوارها دیگر نمی‌توانند خانه‌شان را مثل ماشین‌های پول‌دهی بانک‌ها تصور کنند. وام‌ستانی خانوارها هم سقوط کرده است و در نتیجه، خانوارها ناچارند تا از مصرف خویش بکاهند.
خطر بالقوه این است که خانوارهای آمریکائی که دیگر نمی‌توانند از طریق افزایش بهای خانه خود «پس‌انداز» نمایند، به ناگهان باید واقعا پس‌انداز نمایند، یعنی بر نرخ پس‌انداز شخصی بیفزایند- که در حال حاضر پایین‌ترین سطح را در تاریخ دارد - و برای این کار از مصرف بکاهند. بنگاه‌ها که می‌دانند ترکیدن حباب بازار مسکن چه پی‌آمدهائی برای قدرت خرید مصرف-کنندگان دارد، از میزان استخدام خویش می‌کاهند و درنتیجه، مشاهده می‌کنیم که از اوایل ۲۰۰۷ شاهد کاهش قابل‌توجهی در میزان رشد اشتغال بوده‌ایم.
درنتیجه، بحران روزافزون بخش مسکن، و بحران اشتغال، میزان نقدینگی واقعی که وارد خانوارها می‌شود، که در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ سالی ۴/۴% افزایش داشت، تا به همین جا در دومین فصل سال ۲۰۰۷، رشدش به صفر رسیده است. به سخن دیگر، اگر شما درآمد واقعی بعد از کسر مالیات، را به وجوهی که بابت ارزش خانه خویش نقد می‌کنند، و هم چنین به وام‌هائی که می-گیرند و یا درآمدهائی سرمایه‌ای که نقد می‌شود، اضافه کنید، متوجه می‌شوید که رشد میزان پولی که خانوارها برای مصرف دارند متوقف شده است. مدت‌ها قبل از بحران مالی تابستان گذشته، گسترش مالی به آخر رسیده بود.
آن چه که این سقوط را بسیار پیچیده و خطرناک می‌کند، البته بحران بخش وام‌های مسکن است که نتیجه گسترش حبابی بازار مسکن بود. بررسی مکانیسم‌هائی که وام‌دهی‌های غیرمعقولانه بخش مسکن را در مقیاسی افسانه‌ای، به سلب مالکیت گسترده خانه‌ها، به سقوط بازار سهامی که در پیوند با این وام‌های مسکن قرار داشت، و هم چنین بحران بانک‌های بزرگ که به واقع گردانندگان اصلی این اوراق مالی بودند ربط می‌دهد، فرصت دیگری می‌طلبد.
به عنوان نتیجه‌گیری، تنها می‌توان گفت چون ضرر و زیان بانک‌ها درعین جدی‌بودن، به واقع خارق‌العاده هم هست و همه-ی شواهد هم نشان می‌دهد که با گسترش بحران این زیان‌ها بیشتر هم خواهد شد، درنتیجه، اقتصاد جهان درشرایطی که دارد وارد یک دوره‌ی رکود جدی می‌شود، با انجماد میزان اعتبار روبرو می‌شود که در دوره‌ی بعد از جنگ جهانی دوم سابقه نداشته است . از سوی دیگر، دولت‌ها نیز برای جلوگیری از این رویداد با مشکلات بی‌سابقه‌ای روبرو هستند.

رابرت بِره‌نِر
برگردان: احمدسیف

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه

مطالب مرتبط

بازیگران جدید، قوانین جدید

بازیگران جدید، قوانین جدید
در تابستان ۲۰۰۷ میلیون ها مالک خانه در آمریکا پی بردند که هر روز از ارزش خانه های آنها کاسته می شود ضمن اینکه شرایط بازپرداخت وام های دریافتی ایشان سخت و سخت تر می شود. این روند به سلب مالکیت از اغلب خانوارهای آمریکایی انجامید. به زودی این نابسامانی به دیگر اقتصادهای پیشرفته دنیا که از سیستم پیچیده مالی برخوردارند، سرایت کرد. افراد و صاحبان کسب و کار در این کشورها دریافتند هر روز که می گذرد شرایط دریافت وام دشوارتر و هزینه بازپرداخت آن سنگین تر می شود. ناگهان مطالبات معوقه بانک ها و دیگر نهادهای مالی از مرز خطر گذشت و بازپرداخت بدهی های آنها نیز متوقف شد. آنچه در این رابطه موجب شگفتی شد این بود که اغلب مردم تصور می کردند سیستم های مالی پیشرفته آنقدر پیچیده هستند که بتوانند خطرات مزبور را جذب کرده و از کاهش ناگهانی نقدینگی در بازار جلوگیری کنند. این بحران بانکی در دهه ۱۹۳۰ نیز اتفاق افتاد و هیچ کس تصور نمی کرد در قرن بیست ویکم یک بار دیگر تکرار شود اما آنچه که جای تعجب نداشت این بود که به محض مشاهده نخستین نشانه های بحران بلافاصله امواج آن به سراسر دنیا سرایت کرد بدون آنکه کشوری حتی فرصت بررسی بحران یا دفاع در برابر آن را داشته باشد.
بدین ترتیب آنچه که در ابتدا به شکل یک بحران بانکی شروع شد به سرعت بازارهای سرمایه و دارایی را فراگرفت و بورس های اوراق بهادار کشورهای صنعتی را دچار بی ثباتی کرد. بیم آن می رفت که بحران، دامن اقتصادهای نوظهور را نیز بگیرد. نابسامانی مالی سال ۲۰۰۷ یک بار دیگر نشان داد جهانی شدن مالی سودها و مضرات فراوانی دارد. جذب جهانی پول ضمن اینکه به شرکت های تانزانیایی، کشاورزان ویتنامی، زنان خوداشتغال بنگلادشی و خانواده های جوان آمریکایی امکان داد که به رویاهایی تحقق بخشند که برای نسل های قبل دست نیافتنی می نمود اما در عین حال آنها را در برابر نیروهای نامرئی آسیب پذیر ساخت که ماهیت شان برای ایشان قابل درک نبود و عملکرد این نیروها نیز خارج از کنترل آنها بود.
در این شرایط بانک های مرکزی باید به سرعت وارد عمل می شدند تا از گسترش شوک به دیگر نقاط دنیا جلوگیری کنند. این سناریو بر یک نکته با اهمیت دیگر نیز انگشت گذاشت؛ در جهانی که از بازارهای مالی به هم پیوسته تشکیل شده ضعف سیستمیک در یک کشور به سرعت به دیگر بازارها منتقل می شود لذا پیش بینی ترتیبات نظارتی و قانونی برای این سیستم یک وظیفه بین المللی محسوب می شود.
البته جامعه بین المللی باید با چالش های گسترده تر غیر از مسائل مالی نیز دست و پنجه نرم کند. با حذف موانع موجود از سر راه تجارت بین المللی ضمن اینکه فرصت های نوینی برای اشتغال ایجاد می شود درعین حال مسائل دیگری نیز در زمینه استاندارد کار و مسائل اجتماعی مطرح می شود. نابودی جنگل های استوایی از جمله چالش های دیگری است که خسارات زیست محیطی گسترده ای بر جهان وارد کرده است. هراس آورتر تهدیدهای بهداشتی است که هیچ حد و مرزی نمی شناسد. ایدز، سل، آنفلوآنزا و برخی بیماری های عفونی به سرعت در جهان منتشر می شوند. مدیریت هر یک از این چالش ها، مهارت و تخصص ویژه ای می طلبد که خود مهم ترین و دشوارترین چالش در جهان امروز محسوب می شود.
● مدیریت جهانی به چه معناست
شکل ایده ال برای مدیریت جهانی فرآیند مبتنی بر همکاری جمعی است که با مشارکت دولت های ملی، آژانس های چندجانبه و جامعه مدنی به اجرا درآید و در جهت اهداف مشترک مورد قبول همه حرکت کند. این رهبری باید بتواند جهت گیری استراتژیک جامعه جهانی را مشخص کرده و نیروی جمعی را برای برخورد با چالش های جهانی بسیج کند. برای اینکه این رهبری بتواند به اهداف فوق نایل شود باید جامع نگر و پویا بوده و مرز میان منافع ملی و بخشی را به درستی بشناسد و رعایت کند. رهبری جهانی باید از اهرم «قدرت نرم» استفاده کرده و حتی الامکان به «قدرت سخت» روی نیاورد. لذا دموکراتیسم ویژگی اصلی رهبری آینده جهان خواهد بود که با روش های آمرانه، بوروکراتیک و فرقه گرایانه به شدت بیگانه است.
البته هیچ یک از این مفاهیم در ادبیات سیاسی بین المللی تازگی ندارد. پس از پایان جنگ جهانی اول رهبران کشورهای پیروز در جنگ در سال ۱۹۱۹ در پاریس گردهم آمدند و پس از شش ماه مذاکره دشوار به ترسیم مجدد مرزهای سیاسی جهان و ایجاد یک سازمان دائمی (جامعه ملل) برای بررسی مسائل و معضلات آینده جهان نائل آمدند. اگرچه بیش از ۳۰ کشور جهان در کنفرانس صلح پاریس شرکت داشتند اما اهرم هدایت این کنفرانس در دست چهار قدرت پیروزمند جنگ (فرانسه، ایتالیا، انگلیس و آمریکا) بود.
ربع قرن بعد، جنگ جهانی دوم به پایان رسید. مجدداً هیات های نمایندگی کشورهای متفق گردهم آمدند تا نهادی جدید را جایگزین نهاد شکست خورده جامعه ملل کنند. وظیفه اصلی این نهاد جلوگیری از بروز فاجعه اقتصادی در دوران پس از جنگ بود. در تمامی این فرآیندها آمریکا نقش اصلی را ایفا می کرد. اجلاسیه های برتون وودز، نیوهمپشایر، دمبارتن اوکس، واشنگتن دی سی، سان فرانسیسکو همگی تحت رهبری آمریکا برگزار شد و حاصل آن ایجاد آژانس های چندجانبه برای هدایت روابط اقتصادی و سیاسی جهان پس از جنگ بود. سازمان ملل متحد و آژانس های تخصصی آن، نهادهای برتون وودز (بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، قرارداد عمومی تعرفه و تجارت - گات-) از مهم ترین این نهادها بودند. این مدل از مدیریت جهانی که در آن معدودی از قدرت های بزرگ در راس هرم اقتصاد و سیاست جهان قرار گرفته و بقیه کشورها را بدون داشتن حق نظر و رای به مشارکت در امور جهانی دعوت می کنند ویژگی اصلی سیستم رهبری جهان در دوران پس از جنگ است.
● سیستم کهنه
این مدل از رهبری جهانی برای بخش اعظم سال های قرن بیستم مدل منطقی و کارآمد محسوب می شد. در آغاز این قرن لندن مرکز تجارت و سرمایه بین المللی بود. در نیمه قرن بیستم این مرکز به دو سوی آتلانتیک منتقل شد و با محوریت آمریکا - اروپا همچنان رهبری جهان را در دست گرفت اما در پایان قرن گذشته قدرت های پیرامونی به تدریج جای پای خود را در نظام مدیریتی جهان محکم کردند. قدرت های جدید منطقه ای حتی جهانی سر برآوردند و این نظم کهنه را به چالش کشیدند.
پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد که از حق وتو برخوردارند مجازات هایی را علیه نقض کنندگان قطعنامه های شورا وضع کرده و حتی نیروهای چندملیتی را برای برقراری صلح به نقاط آشوب زده دنیا گسیل کردند.
اما در شش دهه ای که از عمر شورای امنیت می گذرد شرایط عضویت در این شورا هیچ تغییری نکرد. اگرچه دیگر آژانس های سازمان ملل اصلاحاتی را در جهت تامین مشارکت بیشتر کشورها در امور جهانی انجام داده اند اما این اصلاحات هنوز کافی نیست. به عنوان مثال صندوق بین المللی را در نظر بگیرید. در سال ۱۹۴۶ آمریکا و انگلیس روی هم حدود ۵۰ درصد از حق رای هیات مدیره صندوق را در اختیار داشتند. امروزه حداقل هشت دپارتمان مستقل در صندوق وجود دارد که توسط ۳۵ کشور جهان اداره می شود. اگرچه هنوز آمریکا در زمینه تصمیمات عمده مالی صندوق از حق وتو برخوردار است اما هر ائتلاف دیگری نیز که بتواند حداقل ۱۵ درصد آرا را به خود اختصاص دهد از این حق برخوردار می شود. معهذا تغییراتی که در توزیع آرا و نفوذ کشورها صورت گرفته هنوز بسیار کمتر از تغییراتی است که اقتصاد جهانی از سر گذرانده و می گذراند.
مساله دیگر این است که سیستم بین المللی اکنون بسیار تقسیم شده و تخصصی شده است. سازمان تجارت جهانی (WTO) مانند «گات» مسائل تجاری جهان را زیرنظر دارد، همانطور که سازمان بهداشت جهانی(WHO) نیز به مسائل بهداشتی جهان می پردازد. وظیفه شورای امنیت نیز پرداختن به مسائلی است که صلح و امنیت جهانی را به خطر می اندازد. بانک جهانی و بانک های توسعه منطقه ای، منابع لازم را برای توسعه اقتصادی در اختیار کشورهای نیازمند قرار می دهند. صندوق بین المللی پول نیز سیستم پولی و مالی جهان را تحت نظارت دقیق خود قرار می دهد. با وجود مشورت های ادواری که هر از گاهی میان این نهادها صورت می گیرد، هر یک از آنها در نهایت مستقل عمل می کند.
خلاصه اینکه آنچه امروز ما در جهان شاهد آن هستیم، تعدد بازیگران مستقلی است که هر یک اهداف و اولویت های خاص خویش را دنبال می کنند. هر یک از این بازیگران از تخصص، زبان فنی و فرهنگ سازمانی خویش تبعیت کرده و به شدت وابسته به نیروی بازار، رقابت و افکار عمومی است. در چنین شرایطی نهادها درو ن گرا شده و توجه خود را قبل از هر چیز به عملکرد خویش متمرکز کرده و همکاری با دیگران را برای نیل به اهداف مشترک در مراحل بعدی اولویت قرار می دهند. هر چه ساختارها و فرآیندهای مدیریتی در نهادهای ضعیف تر باشد این گرایش درون گرایانه، قوی تر و پررنگ تر می شود.
برخورد با معضلات و چالش های قرن بیست و یکم (تغییرات و دموگرافیک، فقر، انرژی های آلاینده محیط زیست، تغییرات آب و هوایی، خطرات بهداشتی و...) مستلزم هماهنگی بیشتر در سیستم مدیریت جهانی است. هرگونه موفقیت در سطح ملی و محلی، بر زندگی و رفاه مردم سراسر جهان تاثیر می گذارد و بالعکس.
هیچ تخصص فنی خاص به خودی خود نمی تواند موثر واقع شود مگر آنکه در چارچوب یک نگرش جهانی مورد استفاده قرار گیرد.
خلاء ناشی از فقدان این سیستم جامع نگر و یکپارچه موجب شده است که گروه کوچکی از کشورهای قدرتمند جهان به خود اجازه دهند مسائل اقتصادی و سیاسی دنیا را به نمایندگی از طرف همه کشورها، حل و فصل کنند. نخستین گام در این جهت در سال ۱۹۶۲ با تشکیل «گروه ۱۰» برداشته شد که کشورهای عمده صنعتی دنیا را شامل شد. زیرگروهی از داخل این گروه در دهه ۱۹۷۰ پدیدار شد که «گروه ۵» نام گرفت. این گروه در دهه ۱۹۸۰ به «گروه ۷» و در دهه ۱۹۹۰ به «گروه ۸» گسترش پیدا کرد. کشورهای در حال توسعه نیز در برابر این گروه بندی از خود عکس العمل نشان داده و در سال ۱۹۶۴ «گروه ۷۷» را تشکیل دادند که زیرگروهی تحت عنوان «گروه ۲۴» در سال ۱۹۷۱ از دل آن بیرون آمد. در سال ۱۹۹۹ «گروه ۸» با دعوت از چند اقتصاد نوظهور جهان به «گروه ۲۰» تبدیل شد.
بخش اعظم این گروه بندی ها هنوز وجود دارند و به طور منظم گردهم می آیند. به علاوه گروه بی شماری از سازمان های غیردولتی نیز قدم به صحنه مدیریت جهانی گذاشته و مسائل مربوط به جامعه مدنی، تجارت، کار، محیط زیست، مذهب، مسائل مالی و دموکراسی و شفافیت را با جدیت دنبال می کنند. اغلب این سازمان ها مدافع منافع اقشار خاصی از جوامع هستند لذا هیچ یک از این منافع عام جهانی را تعقیب و دنبال نمی کند.
● تشدید معضلات
نارسایی های موجود در مدیریت جهانی اگر برطرف نشود در سال های آینده عمیق تر شده و تمامی دستاوردهای ناشی از جهانی شدن را بر باد خواهد داد. «هارولد جیمز» مورخ معروف می گوید: تاریخ جهان مالامال از صفحاتی است که در آن سرمایه گذاری و تجارت جهانی گسترش چشمگیر یافته و به توسعه اقتصادی منجر شده است. اکنون نیز اگر هواداران و مخالفان جهانی شدن در یک بحث آزاد رودرروی یکدیگر قرار بگیرند، بدون تردید به این نتیجه خواهند رسید که فرآیند جهانی شدن در مجموع به نفع رشد و توسعه اقتصادی جهان است اما نقاط ضعف جدی این فرآیند را نیز نباید نادیده گرفت. به عنوان مثال پدیده رشد جمعیت، رشد مصرف انرژی و مخاطرات بهداشتی در جهان امروز از جمله تبعات روند جهانی شدن است.
● تغییرات دموگرافیک
نسل فعلی شاهد تغییرات و چالش های سهمگینی خواهد بود. یکی از مهم ترین این چالش ها به مساله افزایش جمعیت مربوط می شود. جمعیت شناسان سازمان ملل متحد پیش بینی می کنند جمعیت جهان از شش میلیارد نفر در سال ۲۰۰۰ به ۹ میلیارد نفر در سال ۲۰۵۰ برسد. بحث اصلی که اکنون پیرامون مسائل جمعیتی جریان دارد حول محورهایی چون سالمندی جمعیت و تاثیر آن بر سیستم مالیاتی و سیستم های بهداشتی و تامین اجتماعی دور می زند.
مهم ترین مساله در رابطه با افزایش جمعیت، تاثیری است که این پدیده بر توسعه اقتصادی باقی می گذارد. تمامی سه میلیارد نفر جمعیت اضافی جهان در سال ۲۰۵۰، ساکن ممالک در حال توسعه خواهند بود. این در حالی است که امروزه اکثریت جمعیت این ممالک در فقر به سر می برند به همین دلیل است که نخستین هدف از اهداف توسعه هزاره، کاهش نرخ فقر مطلق به نصف تا سال ۲۰۱۵ تعیین شده است. دستیابی به این هدف مستلزم رهبری کارآمد جهانی و همکاری صمیمانه میان کشورهای فقیر و غنی است. نقش نهادهای چندجانبه، بخش خصوصی و جامعه مدنی را نیز نباید در این رابطه نادیده گرفت.
این واقعیت های دموگرافیک به قطب بندی شدید جهان حول مزایا و مضرات جهان شدن انجامیده است. برندگان و بازندگان این روند اکنون در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند. تردیدهایی که درباره چهره انسانی جهانی شدن ابراز می شود و اینکه این روند تا چه حد به کاهش فقر در دنیا منجر می شود، کلیت فرآیند جهانی شدن را زیر سوال برده است.
انرژی: یک چالش مهم دیگر در جهان امروز به مساله انرژی مربوط می شود. در حال حاضر حدود دو میلیارد نفر از جمعیت جهان از نعمت برق محرومند که تا سال ۲۰۵۰، حدود سه میلیارد نفر دیگر به آنها اضافه می شود که با ثابت ماندن دیگر شرایط حدود پنج میلیارد نفر به مصرف کنندگان فعلی برق افزوده خواهد شد. تامین این مقدار انرژی تلاش سهمگین را می طلبد که بدون یک مدیریت کارآمد جهانی دست یافتنی نیست. مسائل جنبی بخشی انرژی از قبیل مدرنیزاسیون حمل ونقل و کاهش آلودگی های زیست محیطی را نیز باید به معضلات فوق اضافه کرد. سرمایه گذاری در منابع جدید انرژی و توزیع صحیح آن بسیار هنگفت است که باید هزینه مدرنیزاسیون ظرفیت های موجود و پاکسازی انرژی های در دسترس را نیز به آن افزود. این سرمایه هنگفت بدون مشارکت همگانی جامعه جهانی قابل تامین نیست.
بهداشت: رویکردهای فعلی در بهداشت جهان واقعاً نگران کننده است. اینکه بشر دوستان و صندوق های خیریه، منابعی را به مبارزه با بیماری های واگیر اختصاص می دهند، جای تقدیر فراوان دارد اما هیچ گونه کنترل و نظارتی بر این منابع اعمال نمی شود. این خطر نیز وجود دارد که تلاش بشردوستان، به جای امحای بیماری ها و علل بروز آنها به تغییر شکل آنها منجر شود.
سازمان بهداشت جهانی که متولی اصلی بهداشت دنیاست از کمبود بودجه و تجهیزات رنج می برد. بانک جهانی بخشی از این کمبود را جبران می کند اما اعتباراتی که این نهاد به مسائل بهداشتی اختصاص می دهد به طور مستقل و بدون هماهنگی با سازمان بهداشت جهانی واگذار می شود بنابراین اتخاذ یک راهبرد نهادین میان بخشی که با هماهنگی کامل در سطح وزارتی همراه باشد، کاملاً احساس می شود.
● چه باید کرد
تقویت مدیریت تعاملات جهانی مستلزم تلاش در سه جبهه است؛ عقلایی کردن مناسبات میان کشورها، مدرنیزه کردن نهادهای چندجانبه موجود و ایجاد یک نهاد نظارتی جامع.
دیگر نمی توان گفت نهادهای نظارتی موجود برای قرن بیست و یکم کفایت می کنند. ارگان های وزارتی چون کمیته توسعه، کمیته مسائل مالی و پولی بین المللی، شورای سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه و مجمع جهانی بهداشت نقشی مهم در چارچوب سازمان های متبوع خود ایفا می کنند اما هیچ یک از این ارگان ها، منافع عام جهانی را بر منافع خاص و محدود نهاد متبوع خویش ترجیح نمی دهند. در حال حاضر هیچ سازمان، ارگان یا نهاد چندجانبه وجود ندارد که بتوان عنوان «رهبر جهان» را به آن اطلاق کرد.
اخیراً روی ضرورت اصلاح نهادهای بین المللی به منظور کارآمد ساختن و مشروعیت بخشیدن به آنها بسیار تاکید می شود حتی اگر این وعده ها نیز تحقق پیدا کنند باز هم باید برای یکپارچه کردن منافع بخشی نهادهای مختلف بین المللی در یک چارچوب جهانی به منظور مقابله با چالش های مشترک تدبیری اندیشید. در این رابطه اتخاذ یک مکانیسم جدید مدیریتی برای سیستم جهانی ضروری است اما طراحی چنین مکانیسمی چندان آسان نیست و با مناقشات فراوان همراه است. در اینجا فقط می توان به محورهای عمده این مکانیسم اشاره کرد.
اول و مهم تر از همه، اصلاح فرآیند گردهم آمدن رهبران سیاسی کشورها برای بحث درباره مسائل مشترک است. مسوولیت شکل دهی به سیستم جهانی باید هرچه بیشتر بر عهده دولت های ملی قرار گیرد زیرا نهادهای بین المللی با هویت مستقلی که دارند نمی توانند ایفاگر این نقش باشند. از این گذشته نهادهای مزبور خود تحت هدایت مستقیم مقامات ملی اعم از وزرای دارایی، انرژی، بهداشت و... قرار دارند لذا تا زمانی که تعامل میان مقامات ملی، انعکاسی از واقعیات دنیای همگرای کنونی نباشد و چالش های این جهان را در عرصه های اقتصاد، بهداشت، فقر، انرژی و امنیت مدنظر قرار ندهد، نمی توان به اصلاحات در نهادهای موجود امید بست.
● تنها گروه قدرتمند در جهان امروز
- گروه ۸ - منحصراً از کشورهای ثروتمند صنعتی تشکیل شده است که عمدتاً از آتلانتیک شمالی هستند. این یک «نقص دموکراتیک» برای گروه مزبور و جهان به شمار می رود. برای اینکه این گروه بتواند نقش رهبری جهان را برعهده بگیرد باید کشورهای دیگری را از مناطق و فرهنگ های مختلف به داخل خود بپذیرد.
دوم، به روز کردن سیستم نهادهای چندجانبه است که برخی از آنها مانند صندوق بین المللی پول از تخصص و راندمان بالا برخوردارند اما فاقد صلاحیت سیاسی هستند و برخی دیگر نیز مانند سازمان ملل متحد، برعکس دارای صلاحیت سیاسی اما فاقد کارایی کافی هستند. طی چند سال اخیر صندوق بین المللی پول یک سلسله اصلاحات را از سرگذرانده است. اگر برنامه اصلاحی تنظیم شده برای این نهاد به طور کامل اجرا شود مساله فقدان صلاحیت سیاسی برای سازمان مزبور کاملاً حل می شود. محور این اصلاحات را تاکید بر مناطقی از جهان تشکیل می دهد که به سرعت در راه رشد اقتصادی گام برمی دارند. تلاش شده است از نقش مسلط کشورهای قدیمی در این سازمان به نفع اقتصادهای نوظهور کاسته شود.
به همین ترتیب سازمان ملل متحد نیز از سال ۲۰۰۴ تلاش برای اصلاح ساختار ناسالم خود را آغاز کرده است. افزایش تعداد اعضای شورای امنیت، اصلاحات گسترده در زمینه مدیریت داخلی و منسجم تر کردن ساختار سیستم ملل متحد، از جمله پیشنهادات و طرح هایی است که در این زمینه مطرح است.
سوم، اتخاذ مکانیسمی برای مرتبط ساختن نهادهای بین المللی با چالش های عام جهانی است. وظیفه ایجاد این مکانیسم برعهده کمیته ای متشکل از روسای دولت هاست. تصویب اهداف توسعه هزاره، مثالی بارز از به کرسی نشستن رویکرد چندبخشی است که بر تلفیق مبارزه با فقر، با اهدافی چون برابری جنسیتی، آموزش همگانی ارتقای سطح بهداشت و حفظ محیط زیست مبتنی است.

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند