پنج شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ / Thursday, 13 December, 2018

در کشاکش فرهنگ و قدرت


در کشاکش فرهنگ و قدرت
یکی از شخصیت های تاریخ معاصر ایران که از دوران انقلاب مشروطه تا به سلطنت رسیدن محمدرضا پهلوی، نقش پررنگی در عرصه سیاست داشته، محمدعلی فروغی است. ذکاءالملک فروغی نزدیک به ۴۰ سال از عمرش را در مهم ترین مناصب سیاسی، دولتی و کرسی های تدریس و تحقیق سپری کرد. او مانند دیگر بازماندگان و پرورش یافتگان مکتب مشروطیت، در سیاست و فرهنگ توامان قدم گذاشت. فروغی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس، پنج بار وزیر امور خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر فرهنگ و یک بار وزیر اقتصاد ملی و وزیر دربار شد و طی دوران نخست وزیری اش، هفت بار کابینه تشکیل داد. ذکاءالملک اولین و آخرین رئیس الوزرای رضاخان بود و با به قدرت رساندن محمدرضا پهلوی، نخست وزیرش شد.
● آغاز زندگی
در نیمه قرن سیزدهم و در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار محمدعلی فروغی به سال ۱۲۵۴ ه ش در تهران به دنیا آمد. جد او حاجی محمدمهدی اصفهانی معروف به ارباب برای تجارت به هندوستان می رفت و نخستین کسی بود که تریاک را در اصفهان رواج داد. در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا، محمدعلی فروغی چنین معرفی شده است؛« ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین متولد شهر اصفهان و از یک خانواده یهودی». مهدی بامداد، ملک الشعرای بهار، احمد کسروی و حبیب یغمایی نیز او را یهودی زاده معرفی کرده اند. محمدحسین فروغی از ادبای اواخر دوره ناصری تا انقلاب مشروطه بود و به فرمان ناصرالدین شاه و به دلیل شعری که در مدح او گفته بود، فروغی تخلص می کرد. او با لقب ذکاءالملک در وزارت انطباعات و زیر نظر اعتماد السلطنه به مترجمی زبان عربی مشغول بود. محمدعلی فروغی تحصیلاتش را به مدت هفت سال نزد پدرش آغاز کرد. در کلاس درس پدر، ادبیات فارسی و عربی و زبان فرانسه را کاملاً آموخت و در کنار یادگیری قرآن و شرعیات از آموزش فلسفه و عرفان هم بهره مند شد. با آمادگی وارد مدرسه دارالفنون شد و در عین شیفتگی ادبیات و فلسفه و تاریخ به توصیه مدیر مدرسه به طب روی آورد. اما پس از چند سال از ادامه راه منصرف شد. محمود فروغی به نقل از خاطرات پدر می گوید؛ «دیدم طب را با این ترتیب نمی شود یاد گرفت.
نه سالن تشریح داشتیم و نه وسایل امروزی در اختیارمان بود.» پس او به مسیر ادب و فلسفه بازگشت و از ۱۵ سالگی در دارالترجمه همایونی به خدمت پرداخت و از ۱۸ سالگی همزمان در مدارس علمیه و دارالفنون به تدریس مشغول شد. او ضمن تحصیل و تدریس به مدارس صدر، مروی و سپهسالار می رفت تا فلسفه اسلامی بیاموزد. وی پس از چندی با تسلطی که به زبان فرانسه داشت سیر فلاسفه غرب را به فارسی ترجمه کرد و حاصل کارش کتاب معروف «سیر حکمت در اروپا» شد. از سال ۱۳۱۴ پدرش مجله «تربیت» را منتشر می کرد و او به عنوان سردبیر مقالات بسیاری درباره قانون، مدرسه و تجدد نوشت و این کار به مدت ۱۰ سال تداوم پیدا کرد. زمانی که پدرش به استادی مدرسه عالی علوم سیاسی برگزیده شد، همراه او به تدریس تاریخ پرداخت تا روزی که به جای پدر بر مسند ریاست این مدرسه تکیه زد. مدرسه عالی علوم سیاسی به همت نصرالله خان مشیرالدوله بنیانگذاری شد و مهم ترین سیاستمداران عصر پس از مشروطه در آنجا تحصیل کردند. ذکاءالملک فروغی در ۳۲ سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایرانیان (فراماسونری) بود و به مقام استاد اعظم رسید. مدرسه عالی علوم سیاسی نیز که توسط فراماسون های سرشناس مانند مشیرالدوله و پسرش پایه گذاری شده بود، تفکرات فراماسون ها را در میان جوانان و تحصیلکردگان اشاعه می داد. فروغی چه در کسوت تدریس مدرسه علوم سیاسی و مدیریت آن و چه در کسوت سیاست و افت و خیزهایش تلاش می کرد استعدادهای علمی و فرهنگی را به سوی تفکرات روشنفکری جذب کند. او با تالیف نخستین متون اقتصاد سیاسی، حقوق اساسی، فلسفه جدید و متون درسی تاریخ جایگاه ارزشمندی در تحول و رشد علوم انسانی پیدا کرد. فروغی با تاسیس فرهنگستان زبان به پالایش زبان فارسی همت گماشت و کتاب آیین سخنوری، تصحیح بوستان و گلستان سعدی، رباعیات خیام، گزیده شاهنامه فردوسی، تحریر صدها مقاله ادبی و فرهنگی بسیاری از کتب او نظیر «سیر حکمت در اروپا و اصول ثروت ملل» هنوز از اعتبار علمی خوبی برخوردار هستند.
● حضور در عرصه سیاسی
با پیروزی نهضت مشروطه، محمدعلی فروغی از سوی صنیع الدوله به عنوان مسوول امور دبیرخانه مجلس شروع به کار کرد. پس از استبداد صغیر فروغی در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و به ریاست مجلس رسید و در سال های پس از آن تا به سلطنت رسیدن رضاخان مهم ترین پست های دولتی و اجرایی را در وزارتخانه های مختلف برعهده داشت. در طرح خلع قاجاریه از سلطنت در سال۱۳۰۴ به پیشنهاد رضاخان، ذکاءالملک به کفالت و سرپرستی دولت انتخاب شد و مقدمات مجلسی را فراهم کرد که در آذرماه همان سال سلطنت موروثی را به رضاخان پهلوی سپرد. پس از مراسم سوگند رضاشاه در مجلس شورای ملی همان طور که انتظار می رفت فروغی به ریاست وزرا رسید. رضاشاه با انتخاب یک چهره فرهنگی- سیاسی در اولین قدم موفق به جلب نظر مردم و روشنفکران شد و این شانس را پیدا کرد تا از حمایت عده یی از شخصیت های مشروطه خواه و روشنفکر نظیر علی اکبر داور، مخبرالسلطنه هدایت و البته محمدعلی فروغی برخوردار شود. آنها همکاری با رضاخان را در این برهه از زمان ضروری می دانستند. فروغی برای رسیدن به خواسته های انقلاب مشروطه مانند بنیانگذاری سیستم آموزشی و قضایی نوین، نهادهای حکومتی مدرن و برقراری امنیت و استقرار اقتدار دولت مرکزی تلاش می کرد از قدرت رضاخان در این راه بهره بگیرد، هرچند رد پای انگلیسی ها نیز در این مسیر پیدا بود. نقش حساس محمدعلی فروغی در طرفداری و به قدرت رساندن رضاشاه و تثبیت قدرت دیکتاتوری او در این دوره رنگ انگلیسی به خود گرفت و کاملاً همسو با سیاست های این دولت بود. ارتشبد حسین فردوست که از نزدیک ترین دوستان محمدرضاشاه پهلوی بود در خاطراتش می نویسد؛«فروغی از بدو پیدایش رضاخان از جهت هوش نظری یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت قدرت و ایجاد دیکتاتوری، همواره او را تقویت می کرد و در بسیاری بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردان های اصلی بوده است.»
● نزدیکی با ترکیه
نخست وزیری فروغی اما فقط قریب به شش ماه به طول انجامید و به دلیل دخالت های تیمورتاش که وزیر دربار بود استعفا داد و رضاشاه او را به وزارت جنگ منصوب کرد. در این زمان احمدشاه که در پاریس به سر می برد، طی یک مصاحبه مطبوعاتی و صدور اعلامیه عزل خود را از سلطنت غیرقانونی خواند و تبلیغات او در اروپا موجب نگرانی رضاشاه شد. فروغی که با کسب اجازه از شاه راهی اروپا بود به سمت سفیرکبیر ایران در ترکیه منصوب شد. در آن ایام برای از بین بردن تحریکات احمدشاه و جلب دوستی و حمایت ترک ها، کسی بهتر و شایسته تر از فروغی نبود. مدت ماموریت او دو سال به طول انجامید و طی آن بین فروغی و «کمال آتاتورک» نزدیکی و دوستی عمیقی برقرار شد. محمود فروغی درباره سیاست های پدر به نقل از شخص او می نویسد؛ «سال ها ایران و عثمانی (ترکیه) با هم جنگیدند و ضررهای بسیار دادند و منافع آن هم عاید دیگران شد. بیاییم یک بار اختلافات مان را کنار بگذاریم و پایه دوستی بریزیم.» البته در این زمان مساله سرحدات دو کشور و منطقه کردستان نیز از موارد اختلاف بود و فروغی توانست به عنوان سفیر ایران پیمان عدم تعرض را بین ایران و ترکیه و عراق و بعد افغانستان به امضا برساند. یکی از اقدامات ذکاءالملک طی دوران سفارتش در ترکیه، فراهم کردن مقدمات سفر رضاشاه به این کشور بود. این سفر به لحاظ فرهنگی و سیاسی تغییرات عمده یی ولو در ظاهر تفکر و گرایش رضاشاه پدید آورد و از نمونه های تبعات این سفر کشف حجاب و تغییر ظاهر ارتش بود.
پس از بازگشت فروغی به ایران و با برکناری مخبرالسلطنه هدایت بعد از شش سال و نیم صدارت مسند نخست وزیری بار دیگر به او رسید. آغاز این دوره رئیس الوزرایی فروغی با دو قتل سیاسی مهم همراه بود؛ عبدالحسین تیمورتاش با اشاره رضاخان از قدرت کنار رفت و به طرز مرموزی در زندان کشته شد، هرچند اعلام کردند مرگ وی طبیعی بوده است. دومین قتل هم مربوط به سردار اسعد بختیاری از مبارزان صدر مشروطه بود که به طور ناگهانی دستگیر و به وضع فجیعی به قتل رسید. در پی مرگ او بسیاری از بختیاری ها نیز اعدام شدند. به نظر می رسید رضاشاه در اوج قدرت دست به تصفیه نیروهایی زده است که احتمال قدرت گیری بیشتر آنها را می داده.
● مسجد گوهرشاد
واقعه مسجد گوهرشاد هم یکی از تبعات تحول گرایش رضاشاه به فرهنگ غرب بود؛ واقعه یی که به فاجعه تبدیل شد. با آغاز طرح اجباری کردن کلاه شاپو در مشهد، مردم و روحانیون به مخالفت و مقاومت پرداختند. «محمدولی اسدی» نایب التولیه مشهد یکی از مخالفان این طرح بود و به رضاخان خبر رسید که بسیاری از مردم از او در این اعتراضات حمایت می کنند. مردمی که شب هنگام برای شنیدن موعظه های تحریک آمیز شیخ بهلول و اعتراض به رضاشاه در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند با دستور شاه و توسط هنگ پیاده ارتش تیرباران شدند و عده زیادی به قتل رسیدند. با پرونده سازی علیه محمدولی اسدی او توقیف و به اعدام محکوم شد. از آنجایی که دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند، او برای شفاعت به دربار رفت. رضاشاه نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه از نخست وزیری برکنارش کرد. به این ترتیب شش سال خانه نشینی و روزهای دور از سیاست فروغی آغاز شد و دوران پربار علمی و ادبی و فلسفی اش فرارسید.
● فروغی و شهریور ۱۳۲۰
محمدعلی فروغی در جریان وقایع شهریور۱۳۲۰ به تعبیر یرواند آبراهامیان «قاضی مستقل اندیشی» بود که در وضعیت بحرانی جنگ جهانی دوم مسیر سرنوشت ایران را تغییر داد. از سال ۱۹۴۰ دولت آلمان نقش مهمی در سیاست های ایران برعهده گرفته و با تبلیغات گسترده، مردم و سیاستمداران به ویژه شخص رضاشاه را به سوی خود جلب کرده بود. با افزایش اعضای سفارت آلمان در ایران، گمانه زنی ها برای تشکیل ستون پنجم آلمان در کشورمان از طرف دول متفق انگلیس و روسیه آغاز شد. رادیوهای متفقین آلمان های مقیم ایران را خطری جدی برای امنیت عراق و هندوستان می دانستند و مدعی بودند احتمال کودتای نظامی علیه رضاخان و تهدید منابع نفتی جنوب وجود دارد. با حمایت های رضاخان از هیتلر و گرایش به آلمان در روزهای بحرانی جنگ جهانی دوم، وضعیت وخیم تر شد. متفقین وارد عمل شدند و نیروهای ارتش سرخ روسیه از راه شوسه به قزوین رسیدند و نیروهای انگلیس که در کرمانشاه و جنوب کشور مستقر بود به آنها پیوستند. از روز سوم شهریور قوای این دو دولت ایران را مورد حمله زمینی و هوایی و دریایی قرار دادند. ایران به صحنه جنگ جهانی اضافه شد و اشغال کشور بی درنگ سرنوشت رضاشاه را رقم زد. در عرض سه روز پس از اشغال، ارتش سریع تر از آنچه فرماندهان عالی متفقین انتظار داشتند، عقب نشست.
این ارتش تمام آن چیزی بود که رضاخان به وجودش و سیطره قدرتش می بالید. دیکتاتوری و خودسری رضاخان دیگر حتی برای انگلیسی ها که خودشان در نقشه روی کار آوردن او دست داشتند، قابل تحمل نبود. آشفته بازار سیاست ایران بعد از ۲۰ سال برای اولین بار شاهد انتقاد و نافرمانی دولتمردان و نظامیان از صدر تا ذیل بود. دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ وقت، در مصاحبه با خبرنگاران خارجی گفت؛ «رژیم دیکتاتوری مردان مقتدر و ملی را نمی توانست تحمل کند. رضاشاه به تحریک اطرافیانش، مردان بانفوذ را از صحنه سیاسی طرد کرد که اراده خود را بلامنازع بر دیگران تحمیل کند و نتایج آن چنین است که امروز مشاهده می کنید.» روز پنجم شهریورماه جلسه فوق العاده هیات دولت در حضور رضاشاه تشکیل شد و علی منصور با ارائه گزارش وضعیت بحرانی، از نخست وزیری استعفا داد. با وجود پیشنهاد نخست وزیری به «مجید آهی»- وزیر دادگستری- از سوی رضاشاه، او با رد آن، فروغی را به شاه پیشنهاد کرد. هرچند رضاشاه در ابتدا به دلیل کدورت شش ساله از واقعه مسجد گوهرشاد و نیز کهولت سن فروغی از قبول آن سر باز زد اما با وجود شرایط جنگ چاره دیگری هم نداشت. ذکاءالملک هم که کشور را در اشغال بیگانگان می دید و خطر تجزیه ایران را از نزدیک حس می کرد، پذیرفت بار دیگر در مقام نخست وزیری به کشورش خدمت کند. او بلافاصله با متفقین وارد مذاکرات صلح شد و پنهانی از آنان خواست رضاشاه را از سلطنت کنار بگذارند. حسین فردوست در این باره می نویسد؛ «در این روزها، رضاخان دست به دامان چهره یی شد که از قدرت و نفوذ او در انگلیسی ها مطلع بود؛ محمدعلی فروغی.» روز ششم شهریور فروغی نیز با انتخاب اعضای کابینه اش در مجلس گفت؛ «همه به خوبی آگاهی دارند، دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت بوده و می باشد و باید این نیت تزلزل ناپذیر بر همگان مکشوف گردد. در این موقع از جانب دولت شوروی و انگلستان اقدام به عملیاتی شده که ممکن است موجب اختلال صلح و سلامت گردد.
دولت هم اکنون دستور می دهد از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری نمایند تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.» با اعلام حکومت نظامی در تهران، دستور مرخصی سربازان وظیفه تصویب شد. رضاشاه که این اقدام را خیانت علیه شخص خودش تلقی می کرد افسران و فرماندهان عالی رتبه را تنبیه کرد. این حرکت او در شرایط اولتیماتوم متفقین به ایران و در جریان مذاکرات صلح به مشکلات دامن زد. ارتش دیگر هیچ مقاومتی در برابر اشغالگران از خود نشان نداد. رضاشاه که با فشارهای همه جانبه خود را مجبور به کناره گیری می دید سراغ فروغی رفت. فردوست جریان آخرین اقدامات رضاشاه را این گونه روایت می کند؛ «رضاخان که در آخرین لحظات از همه جا قطع امید کرد، برای حفظ سلطنت خود و حداقل برای ابقای سلطنت پهلوی از طریق محمدرضا، به فروغی متوسل شد. رضاخان در ملاقاتش ملتمسانه به فروغی می گوید که من از شما راه نجات می خواهم. فروغی پاسخ می دهد خودت راه نجات نداری ولی اگر می خواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را بکنی؛ اول باید فوری دستور آتش بس بدهی که روس ها وارد تهران نشوند و دوم اینکه هیچ راهی جز ترک ایران نداری. رضاخان پاسخ می دهد امر شما را اطاعت می کنم، فقط خواهشی دارم و آن این است که تداوم سلسله پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید. فروغی پاسخ می دهد؛ من تلاش می کنم ولی مطمئن نیستم.» و این روایت در کنار وقایع جلسه هیات دولت و انتخاب فروغی به نخست وزیری قرار می گیرد.
در جریان مذاکرات صلح فروغی با متفقین، آنها خواستار اعاده سلطنت قاجار و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش بودند که در لندن سکونت داشتند و حتی طرح استقرار یک رژیم جمهوری در ایران با ریاست اشخاصی نظیر خود فروغی که کاندیدای انگلیسی ها بود یا «محمد ساعد مراغه یی» کاندیدای روس ها پیشنهاد شد. سرانجام تداوم سلطنت در سلسله پهلوی هم مدنظر قرار گرفت. انگلیسی ها در ابتدا تصمیم گرفتند پرنس حمید نوه احمدشاه قاجار را که حتی یک کلمه فارسی نمی دانست به پادشاهی انتخاب کنند اما «ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس پس از مشورت با فروغی از این کار منصرف شد و فروغی او را از هرگونه کوشش برای بازگرداندن قاجارها به عرصه قدرت و تخت سلطنت برحذر داشت.
انگلیسی ها نیز پس از بررسی بیشتر به این نتیجه رسیدند که پرنس حمید و قاجارها ارزش بازگرداندن به سلطنت را ندارند و خواسته ها و اهداف آنها را مرتفع نمی کنند. درباره طرح ریاست جمهوری در ایران، محسن فروغی فرزند ذکاءالملک در خاطراتش تحت عنوان فروغی و شهریور ۲۰ می نویسد؛ «در نخستین روزهای مذاکرات، نمایندگان دو کشور اصرار بر تغییر رژیم از مشروطه سلطنتی به جمهوری داشتند. برای اینکه پدرم به این خواسته ها جامه عمل بپوشاند، گفته بودند رئیس جمهور ایران کسی به جز شما نخواهد بود. پدرم پیشنهادها را با استناد به قانون اساسی و متمم آن و قوانین جاری مملکت و اوضاع و احوال ایران رد کرده بود و در یک جلسه شدیداً وزیر مختار انگلیس را از اینکه کشور به کام کمونیست ها خواهد رفت، ترسانده بود. سرانجام رضایت به سلطنت محمدرضا پهلوی جلب گردید.»
در نهایت رضاشاه در روز ۲۵ شهریور متن استعفانامه یی را که نخست وزیرش نوشته بود، امضا کرد و به سمت اصفهان حرکت کرد تا از راه بندرعباس از ایران به سوی آفریقای جنوبی رهسپار شود. یک روز بعد محمدرضا پهلوی در مجلس بهارستان سوگند یاد کرد و فروغی به عنوان اولین نخست وزیر او انتخاب شد. هرچند فروغی می دانست جانشین رضاخان مثل خود او با اقتدار نخواهد بود اما باز این مسوولیت را پذیرفت و طرح تداوم سلطنت را در سلسله پهلوی همان طور که به رضاخان گفته بود، اجرا کرد. پایان بخش مذاکرات صلح نیز انعقاد پیمان سه جانبه میان ایران و انگلیس و روسیه بود. در جریان تصویب این پیمان در مجلس شورای ملی فروغی در سخنرانی اش گفت؛ «دولت ایران، در نتیجه ورود قوای مسلح همسایگان در خاکش دچار مشکلات بسیار بزرگی گردیده که حل و تصفیه آن جز به طریق مذاکرات دوستانه امکان پذیر نبوده. با مطالعات جامع و دقیق به نظر می رسد که همکاری و ائتلاف با این دو دولت بر مبنای مقدراتی که منافع ایران را تضمین نماید، با اوضاع و احوال کنونی ما اصولاً مفید شناخته می شود.» با این اوصاف این پیمان به دلیل به زیر سوال بردن تمامیت ایران حضور نیروهای اشغالگر با اعتراض نمایندگان مجلس و مردم روبه رو شد و هنگامی که نخست وزیر برای دفاع از پیمان پشت تریبون رفت، مورد حمله یکی از حاضران جلسه قرار گرفت. سرانجام پیمان اتحاد سه جانبه در آذر ماه همان سال به تصویب رسید. فروغی برای ترمیم کابینه خود با مخالفت های مرد قدرتمند سیاست آن روز، قوام السلطنه مواجه شد و زمانی که احساس کرد با عدم رای اعتماد مجلس مواجه می شود از نخست وزیری کناره گیری کرد و به زندگی سیاسی خود پایان بخشید. یک سال پس از سال پرهیاهوی۱۳۲۰، محمدعلی فروغی در ۶ آذر و در سن ۶۷ درگذشت.

مینا شاهمیری
منابع؛
۱- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر مرکز، ۱۳۸۶
۲- لاجوردی، حبیب، خاطرات محمود فروغی، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۳
۳- مهری نیا، جعفر، زندگی سیاسی محمدعلی فروغی، نشر پانوس، ۱۳۷۱
۴- محمدعلی فروغی، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب، نشر موسسه فرهنگی قدر ولایت، ۱۳۷۴

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

زندگی و مبارزات حجت الاسلام محمدتقی فلسفی به روایت اسناد

زندگی و مبارزات حجت الاسلام محمدتقی فلسفی به روایت اسناد
● مقدمه
حجت الاسلام محمدتقی فلسفی از جمله علمایی بود که فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را در عصر پهلوی آغاز نمود و تجربه‌های سیاسی خود را با موضوعاتی همچون جمهوری رضاخانی، لباس متحدالشکل، کشف حجاب، قیام مسجد گوهرشاد .... بدست آورد. بر اثر مبارزات و افشاگری‌ها علیه جنایت رژیم پهلوی همیشه تحت نظر و بازداشت و ممنوع‌المنبر بود. رژیم نه تنها ایشان را از وعظ و خطابه و منبر رفتن بازداشتند بلکه با روش‌های مختلف در صدد هتک حرمت و ترور شخصیت وی برآمدند و هر روز تهمت و شایعه‌ای بر علیه وی درست می‌کردند و حتی با چاپ عکس‌های مونتاژ شده سعی نمودند در بین ملت ایران از محبوبیت او بکاهند، محمدتقی با همه این تبلیغات و موضع‌گیری‌های سوء و دسیسه‌های ساواک، مبارزات خود تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد.
● فلسفی و مسأله نفوذ بهاییان:
مبارزه با بهاییان در جامعه ایران عصر پهلوی یکی از دغدغه‌های اساسی فلسفی بوده، بخصوص اینکه نگاه مرجعیت شیعه بعد از شهریور ۲۰ به بهاییت یک نگاه دین‌مدارانه بود و این گروهی دین‌ساز که هدفشان به گفته بدلا سست کردن عقاید جوانان و در اصل این فرقه برای تضعیف اسلام پی‌ریزی شده بود.
گسترش و نفوذ بهاییان باعث شد که فلسفی واعظ شهیر، رژیم را مورد نکوهش قرار دهد و شاه را به خاطر اینکه یک نفر بهایی به نام ایادی صلیب مخصوص خود نموده مورد انتقاد قرار دهد.
آیت‌الله بروجردی هم طی نامه‌ای به فلسفی اظهار داشته که نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است و مذاکره و بحث درباره آنها عبث و بیهوده قلمداد می‌کند.
محمدتقی فلسفی زمانی که گله‌مندی آیت‌الله بروجردی را در خصوص گسترش دامنه فعالیت بهاییان به گوش شاه و مقامات دولتی رسانید، مصدق با حالت تمسخر خطاب به فلسفی بیان ‌می‌کند که مسلمان و بهایی از نظر او فرقی ندارد و همه از یک ملت و مسلمان هستند.
فلسفی با کسب اجازه از آیت‌الله بروجردی تصمیم گرفت موضوع بهاییان را از رادیو دنبال کند و آنان را در برابر افکار عمومی بکوبد.
در گزارش ساواک در خصوص سخنرانی محمدتقی فلسفی علیه بهاییان آمده است: "محترما معروض می‌دارد .... فلسفی .... در مسجد عزیزالله به منبر رفته و گفته یک عده بهایی که هیچ کجای دنیا آنها را راه نمی‌دهند در تمام کارها رخنه نموده و می‌خواهند قرآن و اسلام را از بین ببرند علیهذا بر شما واجب است با آنها مبارزه شود و آنان را نابود نمائید..."
نفوذ بهاییان تا جایی بود که بنا بر گزارش ساواک در رادیو و تلویزیون رخنه نموده دارای وسایل تبلیغاتی بودند و برخورداری آنان از این امکانات فلسفی را به واکنش واداشت.
ساواک در گزارش دیگر در خصوص سخنرانی محمدتقی فلسفی در منزل آیت‌الله بهبهانی چنین اعلام می‌کند: فلسفی در منزل آیت‌الله بهبهانی به منبر رفته و اظهار داشته در مملکت اسلامی بهاییان و یهودی‌ها می‌خواهند بر ما مسلط شوند، ایشان در ادامه سخنرانی بیان داشته مسلمانان تا زنده هستند و در رگ‌ آنها خون جریان دارد نخواهند توانست به این مقصود برسند.
ساواک تلاش می‌کند جلوی فعالیت‌ها و مبارزات فلسفی علیه بهاییان را بگیرد و حتی از منبر رفتن وی جلوگیری نماید. به هر حال مبارزات ایشان علیه این فرقه موجب گردید دشمنی آنان را به جان بخرد و آنان سعی نمودند که به هر طریقی سدی در مقابل ایشان ایجاد کنند.
مبارزه با بهاییت به دلیل وابستگی شاه و دولت به بیگانگان هر چند به آن مقصود اصلی خود نرسید اما باعث شد که از نفوذ آنان در جامعه کاسته شود و بسیاری از آنان از کشور خارج و عده‌ای از مسلمانان که تظاهر به بهایی بودن می کردند توجه نمایند و پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به نفوذ و فعالیت آنان خاتمه داد.
● مبارزه با حزب توده:
بعد از شهریور ۲۰ همزمان با فرار رضاخان فعالیت‌های حزب توده در ایران شکل گرفت و روحانیت و از جمله فلسفی مبارزه با حزب توده را سرلوحه خود قرار دادند،‌ایشان با درک ضرورت از انحراف‌های فکری آنان، با ارائه منبرهای مستدل، آتشین و پرهیجان به مبارزه با این گروه وابسته پرداخت.
محمدتقی فلسفی به خطر حزب توده پی برده به گونه‌ای که ساواک تهران در خصوص سخنرانی ایشان در انتقاد از تبلیغات حزب توده در ایران چنین گزارش می‌دهد:
"... واعظ نامبرده پیرامون پیدایش دنیا و انسان محبت نمود و ضمن یک سلسله بیانات علمی و تطبیق فرضیه دانشمندان خارجی با آیات قرآنی اظهار نمود چند سال قبل توده‌ای کتاب‌هایی را منتشر کردند که بشر از ماده به عمل آمده، این سم‌پاشی‌های خائنین بدون جواب نباید بماند، توده‌ای‌ها افکار نسل جوان را آلوده کردند ...."
در گزارش دیگر در خصوص فعالیت‌ فلسفی علیه حزب توده آمده است: "... ایشان در لفاف و گوشه و کنایه حرف نمی‌زند صاف و پوست کنده علیه حزب توده صحبت نمود بدون تردید این تبلیغ اثر خوبی در مردم خواهد گذاشت ...."
مبارزات فلسفی علیه حزب توده سبب شد که آنها کینه شدیدی از او به دل گیرند و حتی تا بعد از انقلاب با ارائه مقالات فراوان علیه او در مطبوعات وابسته نمود بارزی داشت و سعی کردند با انجام اقداماتی همچون سوء قصد به جان وی، ارسال نامه‌های تهدیدآمیز و بر هم زدن مجلس، ایشان را از مسیر مبارزه بازدارند.
● نگاه فلسفی به فساد اجتماعی و مراکز آن در عصر پهلوی:
گسترش مراکز فساد و فحشا و رواج بی‌بند و باری در جامعه ایران عصر پهلوی، و نقش رژیم در دامن زدن به این مسائل از جمله موضوعاتی بودند که محمدتقی فلسفی را به واکنش واداشت و بنا بر گزارش‌های ساواک توجه به فساد اجتماعی یکی از مباحث سخنرانی‌های ایشان محسوب می‌شد.
بنابر گزارش ساواک فلسفی در انتقاد از نقش دولت در افزایش مراکز فساد بیان می‌کند که دولت شبانه‌روز بر تعداد سینماها و مناظر شهوت‌انگیز می‌افزاید و می‌خواهد خودش را در ردیف ممالک مترقی در بیاورد ولی غافل از اینکه اشتباه می‌کند زیرا با تشکیل این قبیل اماکن بر تعداد جنایات و فحشا افزوده می‌گردد.
ساواک تهران در خصوص سخنرانی فلسفی درباره گسترش بی‌دینی و افزایش مراکز فساد چنین گزارش می‌دهد:
"دیشب صحبت فلسفی در اطراف حق و باطل بود اظهار داشت ... آقایان امروز وضع مردم در این مملکت زیاد از حد از لحاظ دینی ناجور می‌باشد دستگاه‌های بی‌دینی برای محو کردن دین کاملا مجهز می‌باشند حالا بروید ببینید در شراب‌خانه‌ها و سینماها چه خبر است ... روز به روز هم تعداد سینما در این مملکت دارد زیاد می‌شود و بدانید که روز به روز در این مملکت دین خدا دارد از بین می‌رود..."
رژیم پهلوی در شرایطی به گسترش مراکز فساد همچون کاباره‌ها، سینماها، پارک‌ها، میکده‌ها، ... اقدام نمود که در برخی مناطق مردم مکان و مسجدی برای ادای نماز نداشتند و فلسفی به شدت با این اقدام رژیم به مبارزه پرداخت.
در گزارشی دیگر آمده که فلسفی اظهار داشته در پایتخت دو هزار فاحشه به سر می‌برد و ۲۸ هزار دیوانه در تیمارستان‌ها و مملکتی که در سال چهارصد میلیون تومان مشروبات الکلی وارد می‌کند، آن مملکت دین را از دست داده است...
ساواک تهران در خصوص سخنرانی فلسفی در انتقاد از وضع اجتماعی در نابسامانی اقتصادی و گسترش فساد بدین گونه گزارش می‌دهد:
"... این بدبختی است .... آخر مملکتی را که سوفیالورن‌ها بگردانند یا فلان هنرپیشه و یا رقاص آمریکایی مملکت‌گردان باشد چه توقع دارید، این مملکت نه اقتصاد دارد نه واردات ... نخست‌وزیر مگر چه دارد غیر از یک مشت بازیگر صحنه،‌آخر مملکتی که ... دو هزار تومان پول رقاص‌بازی بپردازد باید وضع اقتصادی و مالی این چنین باشد .... حالا کسری آورده‌اند، تمام پول این مملکت را به رقاصه و هنرپیشه می‌دهند تا آنان مملکت را بگردانند، آن وقت می‌گویند چرا آیت‌الله بروجردی به جای مسجد کارخانه وارد نکرد..."
حجت الاسلام محمدتقی فلسفی بنا بر گزارش ساواک در یکی از سخنرانی‌ها ضمن انتقاد از تقلید کورکورانه از مدل اروپایی، متصدیان امور مملکت را بدین گونه مورد خطاب قرار می‌دهد.
"... ولی چنانچه متصدیان امور مملکت را بخواهند بدانند ما علما و عمامه به سرها چه می‌گوییم و چه می‌خواهیم بیایند و بنشینند تا بتوانیم از نزدیک با آنها صحبت نماییم..." فلسفی در ادامه اظهار می‌دارد دنیای اروپا به جای اینکه علوم فنون خود را به ما بیاموزد ما را تشویق به ساختن سینما و کاباره و تماشاخانه تشویق می‌کند.
فلسفی در یکی دیگر از سخنرانی‌های خود بیان می‌کند که تمام مجلات به هنرپیشه‌ها اختصاص دارد تا افکار جوانان را منحرف شود و نیز در گفتگویی که با یکی از مدیران جراید در خصوص افزایش طلاق داشته، علت کثرت طلاق را تعداد زیاد فاحشه‌خانه‌ها و وجود زنان بی‌حجاب دانسته است. ایشان در مورد نقش تربیتی مادران بیان می‌دارد: مادری که به فکر عیش و نوش و میگساری و ... باشد نمی‌تواند عنصری پاک به جامعه تحویل دهد.
ساواک تهران در خصوص سخنرانی فلسفی در انتقاد از روش تربیتی در محیط مدارس و تقلید کورکورانه از غرب چنین گزارش می‌دهد: "... فلسفی واعظ به منبر رفت ... بدین گونه ادای مطلب نمود (ما از تمدن غرب تنها از لحاظ پوشیدن لباس و آرایش ظاهری تقلید می‌کنیم اما صنایع و اختراعات و پیشرفت‌های آنان را نادیده می‌گیریم و معلوم نیست این تقلید بی‌جا و ناقص عاقبت کار ما را به کجا خواهد کشاند) سپس رشته سخن را به تنقید از فرهنگ و فساد جامعه کشاند ..."
فلسفی پیشرفت صنعت و تکنولوژی در غرب را منکر نشده بلکه موضع‌گیری ایشان به دلیل تقلید کورکورانه از شیوه زندگی مردم اروپا و آمریکا بوده است. وی درباره وجود فساد در اروپا و آمریکا بیان می‌دارد "در همین اروپایی که من رفتم آنجا دیدم در موضوع تهییج شهوات و غضب جوانان مثل خر در گل مانده‌اند و نمی‌دانند چه کار کنند و حتی آمریکا همین طور است جوانان این مملکت وقتی به آنجا می‌روند فقط فساد آنها را تقلید کرده و به این مملکت می‌آیند..."
فلسفی نه تنها خود با فساد در عصر پهلوی مبارزه نمود بلکه دیگران را تشویق و تحریک به تظاهرات و مبارزه علیه فساد و فحشا و مراکز بی‌بند و باری دعوت نمود به طوری در گزارش ساواک تهران عنوان شده:
"... در ساعت ۲۰ فلسفی به منبر رفت ... بیان نمود .... چرا توجهی به اوضاع ندارید اشخاص دیگر در برابر دین اسلام، این دستگاه‌های تأتر و سینما و رقاص‌خانه‌ها را پهن کرده‌اند و روز به روز به تبلیغ و توسعه آن می‌پردازند شما ... برابر آنها عرض اندام کنید و با تظاهرات مذهبی موجودیت خود را ثابت کنید، چقدر بی‌حال هستید ..."
بنا بر گزارش ساواک، فلسفی قوانین موجود را برای جلوگیری از فساد و فحشا را ناکارآمد دانسته و راه مبارزه برای کاهش بی‌بند و باری را استفاده از مجامع مذهبی عنوان می‌کند و نیز اینکه علما و روحانیون باید برای وضع موجود فکری کنند...
● فلسفی و نهضت امام:
در اوایل پاییز ۱۳۴۱ دولت علم طی مصوبه که در قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی آمده بود قید "اسلام" و "ذکوریت" حذف گردید و با حذف کلمه "اسلام" بهایی و مسیحی و ایرانی در این تصویب‌نامه فرقی نداشت و به جای کلمه "ذکوریت" واژه "باسواد" گذاشته بودند که اعم از زن و مردم بود. پس از موضع‌گیری‌ امام، فلسفی به همراه سایر علما با این تصویب‌نامه اعتراض نمودند. بنا بر گزارش ساواک تهران فلسفی در اظهارات خود در خصوص مخالفت روحانیون و عده‌ای از مردم با شرکت زنان در انتخابات چنین عنوان می‌کند:
"فلسفی واعظ گفت ... کلیه زنانی که برای فعالیت‌های سیاسی، فعالیت می‌کنند از پنجاه نفر تجاوز نمی‌نمایند و این عده ناقابل هرگز نمی‌توانند به جای ۵ میلیون نفر زن ایراد صحبت کنند اگر مقامات مسئول کشور هم بخواهند به ادعای این عده ترتیب اثر دهند معلوم است که تحریکات پشت پرده از ناحیه خود دولتی‌ها انجام می‌شود... توده مردم ایران هم زن و مرد با این سر و صداها با نظر تمسخر می‌نگرند."
سازمان اطلاعات و امنیت کشور در گزارش دیگر در خصوص سخنرانی محمدتقی فلسفی در حضور علم در انتقاد از انجمن‌های ایالتی و ولایتی چنین عنوان می‌کند:
"... آقای فلسفی ... در حضور آقای علم نخست‌وزیر پس از مقدمه‌ای از آقای علم تقاضا کرد که راجع به انتخاب شدن زنان برای وکلای مجلس ایشان به خواسته‌های روحانیت و عدم تجویز قانون اساسی توجه مبذول دارند ... ما از آقای نخست‌وزیر ... تقاضا داریم که فورا به تلگرافات علما و خواسته‌های ملت دیندار توجه مبذول داشته ..."
بنا بر گزارش ساواک منزل ایشان محل رفت و آمد و اجتماع وعاظ و طلاب علوم دینی جهت مذاکره علیه قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود و خود فلسفی هم با علم مذاکره و مخالفت و نارضایتی وعاظ و روحانیون را در موضوع فوق به اطلاع وی رسانده و حتی علم را تهدید کرده که پافشاری در اجرای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی موجب انقلابی در ایران خواهد شد. سرانجام بر اثر موضع‌گیری‌های علما دولت ناچار شد که تصویب‌نامه را لغو نماید.
پس از لغو تصویب‌نامه فوق در تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۳۴۱ رژیم شاه اصول ششگانه خود را اعلام نمود و دولت علم زمان برگزاری رفراندوم را ششم بهمن اعلام نمود. امام و مراجع اعلامیه‌هایی در اعتراض به برگزاری رفراندوم منتشر کردند و محمدتقی فلسفی هم به مدت ۲۵ روز از دوم بهمن تا بیست و هفتم بهمن ۱۳۴۱ منبر نرفت و به نحوی ممنوع‌المنبر بود.
پس از ماجرای لوایح ششگانه در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۴۲ حادثه فیضیه رخ داد که کماندوهای رژیم به مدرسه حمله بردند.
محمدتقی فلسفی پس از آگاهی از جنایات رژیم در مدرسه فیضیه در یکی از منبرهای خود بیان نمود: "این واقعه ثابت می‌کند که اخبار وقایع کربلا و صدماتی که بر اهل بیت و رسول اکرم (ص)‌و جوانان و بچه‌های آنان وارد ساختند کاملا درست است و آنچه بر فیضیه گذشت شاهدی بر این مدعی است"
تقریبا سه ماه پس از حادثه فیضیه، قیام ۱۵ خرداد شکل گرفت و این قیام در واکنش به دستگیری امام صورت گرفت می‌توان گفت جنبش ۱۵ خرداد مقدمه‌ای برای پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاهنشاهی بود.
محمدتقی چهار روز قبل از قیام ۱۵ خرداد به افشاگری علیه دولت پرداخت و در گزارش سازمان اطلاعات و امنیت کشور چنین آمده است:
"شب ۱۱/۳/۴۲ فلسفی واعظ ... در مسجد ترک‌ها به منبر رفته ... آقای فلسفی با اشاره به اینکه مملکت مشروطه می‌باشد چگونه دولت آقای علم راضی شده که در مدرسه فیضیه برخلاف مقررات دین و انسانیت نسبت به طلاب اهانت و مدرسه را مورد حمله و هجوم قرار دهند."
به هر حال بر اثر گزارش ساواک افشاگری‌های محمدتقی فلسفی علیه دولت و هیأت حاکمه، افکار عمومی را آماده قیام نموده است. سرانجام فلسفی پس از سخنرانی در مسجد پاچنار در ساعت ۲۲ شب ۱۵/۳/۴۲ به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی کشور دستگیر شد.
پس از مدتی فلسفی از زندان آزاد شد و ساواک تهران در خصوص اظهارات ایشان در جمع عده‌ای از طلاب که به دیدار وی آمده بودند چنین گزارش می‌دهد:
"... چند مرتبه می‌خواستند مرا تحت شرایطی آزاد کنند ولی من قبول نکردم و گفتم من حرف حق را روی منبر خواهم زد و هیچ شرطی برای آزادی خود قبول نمی‌کنم"
پس از قیام ۱۵ خرداد ماجرای دستگیری امام به دلیل مخالفت با امتیاز کاپیتولاسیون اتفاق افتاد که امام ابتدا به ترکیه و سپس به نجف تبعید شد، فلسفی به ارتباط خود با امام ادامه داد به طوری که ایشان در مهر ماه ۱۳۴۴ طی تلگرافی ورود ایشان را به نجف‌اشرف تبریک گفت متن تلگراف چنین بود:
"محضر مبارک حضرت آیت‌الله خمینی، تشریف حضرت عالی را به آستان مقدس حضرت علی علیه‌السلام تبریک گفته،‌ سلامت و طول عمر حضرت آیت‌الله را از خداوند خواستارم. محمدتقی فلسفی".
موضوع دیگری که واکنش علما و روحانیونی همچون محمدتقی فلسفی را به همراه داشت، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بود که مخارج آن توسط مردم تأمین می‌شد به طوری که ساواک تهران در خصوص اظهارات غفار ذوالفقاری راجع به نامه محمدتقی به محمدرضا شاه و درخواست توضیح درباره مخارج سنگین این جشن‌ها و مسئولیت شخص شاه در قبال ملت چنین گزارش می‌دهد: "شخصی به نام غفار ذوالفقاری ... اظهار داشت در هیأت آنان ... صحبت شد که فلسفی به شاه نامه‌ای نوشته که مخارج هنگفت این جشن‌های شاهنشاهی از کجا و کدام منبع تهیه گردیده و با مسئولیت کدام مرجع خرج می‌شود و با این مخارجات می‌توان در ایران دست به یک سلسله اقدامات وسیع‌تر زد و فلسفی اشاره کرده که برگزاری این جشن‌ها خیانت به ملت و کشور است و پادشاه خود در آینده باید جوابگوی ملت باشد."
● رژیم پهلوی و ترور شخصیت فلسفی:
گسترش فعالیت‌ها و مبارزات فلسفی رژیم پهلوی را بر آن داشت که در صدد هتک حرمت و ترور شخصیت وی برآیند و برای رسیدن به این مقصود به انتشار عکس و اعلامیه و ساخت برنامه‌ای جهت تقلید صدای وی ... پرداختند. به گونه‌ای که در مکاتبه ساواک با اداره دوم اطلاعات و ضد اطلاعات ستاد بزرگ ارتشتاران در خصوص توزیع و چاپ عکس‌های مبتذل از ایشان آمده است: " برابر خبر رسیده... تعدادی عکس واعظ فلسفی در بعضی منازل انداخته شده که نامبرده در حالت برهنگی با زنان ... به صورت مستهجن نشان می‌دهد و معمولا این عکس‌ها را منازل وعاظ انداخته به طوری که شنیده شده در خارج این طور استنباط گردیده که این کار توسط سازمان اطلاعات و امنیت کشور به خاطر خراب کردن موقعیت نامبرده کارگردانی گردد."
در گزارش ساواک کردستان آمده است که امکان دارد کمونیست‌ها و مخالفان ایشان در چاپ و انتشار این عکس‌ها دست داشته باشند و در گزارش دیگر بیان شده این عکس‌ها ساختگی و عکس فلسفی را به جای مردی در کنار زن دیگر قرار داده‌اند.
بنا بر گزارش ساواک محمدتقی فلسفی در واکنش به چاپ این عکس‌ها بیان می‌کند: "این تازگی ندارد و مال دیروز قبل و مربوط به گندکاری دولت است...."
رژیم پهلوی از هر راهی برای تخریب و سرکوب مخالفان استفاده می‌نمود و محمدتقی فلسفی از آغاز نهضت امام تا پیروزی انقلاب به مدت ۱۵ سال تحت نظر و کنترل و بازداشت و ممنوع‌المنبر بود.
به دلیل طولانی شدن ممنوع‌المنبر ایشان، برخی مقامات نزد شاه رفته و خواستار رفع ممنوعیت وی شدند، اما شاه در جواب آنها می‌گوید خیال کنید فلسفی مرده است او را رها کنید و از این حرف ها نزنید. از آنجا که رژیم پهلوی یک حکومت وابسته بود، در گزارشی آمده است که منبع منبر فلسفی به دستور آمریکایی‌ها صورت گرفته است.
به هر حال فلسفی از آغاز نهضت امام تا پیروزی انقلاب، غالب اوقات یا تحت تعقیب و کنترل و بازداشت یا اینکه ممنوع‌المنبر بود.
خلاصه اینکه محمدتقی فلسفی پس از سالها مبارزه و مجاهدت و افشاگری‌ علیه رژیم پهلوی به مقصود و هدف خود رسید، و آن هدف پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی بود. ایشان پس از به ثمر رسیدن انقلاب به فعالیت‌های خود در جنبه‌های مختلف ادامه داد و سرانجام در ۲۷ آذر ماه ۱۳۷۷ در سن ۹۳ سالگی چشم از جهان فرو بست.

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».