چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ / Wednesday, 20 June, 2018

در کشاکش فرهنگ و قدرت


در کشاکش فرهنگ و قدرت
یکی از شخصیت های تاریخ معاصر ایران که از دوران انقلاب مشروطه تا به سلطنت رسیدن محمدرضا پهلوی، نقش پررنگی در عرصه سیاست داشته، محمدعلی فروغی است. ذکاءالملک فروغی نزدیک به ۴۰ سال از عمرش را در مهم ترین مناصب سیاسی، دولتی و کرسی های تدریس و تحقیق سپری کرد. او مانند دیگر بازماندگان و پرورش یافتگان مکتب مشروطیت، در سیاست و فرهنگ توامان قدم گذاشت. فروغی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس، پنج بار وزیر امور خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر فرهنگ و یک بار وزیر اقتصاد ملی و وزیر دربار شد و طی دوران نخست وزیری اش، هفت بار کابینه تشکیل داد. ذکاءالملک اولین و آخرین رئیس الوزرای رضاخان بود و با به قدرت رساندن محمدرضا پهلوی، نخست وزیرش شد.
● آغاز زندگی
در نیمه قرن سیزدهم و در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار محمدعلی فروغی به سال ۱۲۵۴ ه ش در تهران به دنیا آمد. جد او حاجی محمدمهدی اصفهانی معروف به ارباب برای تجارت به هندوستان می رفت و نخستین کسی بود که تریاک را در اصفهان رواج داد. در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا، محمدعلی فروغی چنین معرفی شده است؛« ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین متولد شهر اصفهان و از یک خانواده یهودی». مهدی بامداد، ملک الشعرای بهار، احمد کسروی و حبیب یغمایی نیز او را یهودی زاده معرفی کرده اند. محمدحسین فروغی از ادبای اواخر دوره ناصری تا انقلاب مشروطه بود و به فرمان ناصرالدین شاه و به دلیل شعری که در مدح او گفته بود، فروغی تخلص می کرد. او با لقب ذکاءالملک در وزارت انطباعات و زیر نظر اعتماد السلطنه به مترجمی زبان عربی مشغول بود. محمدعلی فروغی تحصیلاتش را به مدت هفت سال نزد پدرش آغاز کرد. در کلاس درس پدر، ادبیات فارسی و عربی و زبان فرانسه را کاملاً آموخت و در کنار یادگیری قرآن و شرعیات از آموزش فلسفه و عرفان هم بهره مند شد. با آمادگی وارد مدرسه دارالفنون شد و در عین شیفتگی ادبیات و فلسفه و تاریخ به توصیه مدیر مدرسه به طب روی آورد. اما پس از چند سال از ادامه راه منصرف شد. محمود فروغی به نقل از خاطرات پدر می گوید؛ «دیدم طب را با این ترتیب نمی شود یاد گرفت.
نه سالن تشریح داشتیم و نه وسایل امروزی در اختیارمان بود.» پس او به مسیر ادب و فلسفه بازگشت و از ۱۵ سالگی در دارالترجمه همایونی به خدمت پرداخت و از ۱۸ سالگی همزمان در مدارس علمیه و دارالفنون به تدریس مشغول شد. او ضمن تحصیل و تدریس به مدارس صدر، مروی و سپهسالار می رفت تا فلسفه اسلامی بیاموزد. وی پس از چندی با تسلطی که به زبان فرانسه داشت سیر فلاسفه غرب را به فارسی ترجمه کرد و حاصل کارش کتاب معروف «سیر حکمت در اروپا» شد. از سال ۱۳۱۴ پدرش مجله «تربیت» را منتشر می کرد و او به عنوان سردبیر مقالات بسیاری درباره قانون، مدرسه و تجدد نوشت و این کار به مدت ۱۰ سال تداوم پیدا کرد. زمانی که پدرش به استادی مدرسه عالی علوم سیاسی برگزیده شد، همراه او به تدریس تاریخ پرداخت تا روزی که به جای پدر بر مسند ریاست این مدرسه تکیه زد. مدرسه عالی علوم سیاسی به همت نصرالله خان مشیرالدوله بنیانگذاری شد و مهم ترین سیاستمداران عصر پس از مشروطه در آنجا تحصیل کردند. ذکاءالملک فروغی در ۳۲ سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایرانیان (فراماسونری) بود و به مقام استاد اعظم رسید. مدرسه عالی علوم سیاسی نیز که توسط فراماسون های سرشناس مانند مشیرالدوله و پسرش پایه گذاری شده بود، تفکرات فراماسون ها را در میان جوانان و تحصیلکردگان اشاعه می داد. فروغی چه در کسوت تدریس مدرسه علوم سیاسی و مدیریت آن و چه در کسوت سیاست و افت و خیزهایش تلاش می کرد استعدادهای علمی و فرهنگی را به سوی تفکرات روشنفکری جذب کند. او با تالیف نخستین متون اقتصاد سیاسی، حقوق اساسی، فلسفه جدید و متون درسی تاریخ جایگاه ارزشمندی در تحول و رشد علوم انسانی پیدا کرد. فروغی با تاسیس فرهنگستان زبان به پالایش زبان فارسی همت گماشت و کتاب آیین سخنوری، تصحیح بوستان و گلستان سعدی، رباعیات خیام، گزیده شاهنامه فردوسی، تحریر صدها مقاله ادبی و فرهنگی بسیاری از کتب او نظیر «سیر حکمت در اروپا و اصول ثروت ملل» هنوز از اعتبار علمی خوبی برخوردار هستند.
● حضور در عرصه سیاسی
با پیروزی نهضت مشروطه، محمدعلی فروغی از سوی صنیع الدوله به عنوان مسوول امور دبیرخانه مجلس شروع به کار کرد. پس از استبداد صغیر فروغی در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و به ریاست مجلس رسید و در سال های پس از آن تا به سلطنت رسیدن رضاخان مهم ترین پست های دولتی و اجرایی را در وزارتخانه های مختلف برعهده داشت. در طرح خلع قاجاریه از سلطنت در سال۱۳۰۴ به پیشنهاد رضاخان، ذکاءالملک به کفالت و سرپرستی دولت انتخاب شد و مقدمات مجلسی را فراهم کرد که در آذرماه همان سال سلطنت موروثی را به رضاخان پهلوی سپرد. پس از مراسم سوگند رضاشاه در مجلس شورای ملی همان طور که انتظار می رفت فروغی به ریاست وزرا رسید. رضاشاه با انتخاب یک چهره فرهنگی- سیاسی در اولین قدم موفق به جلب نظر مردم و روشنفکران شد و این شانس را پیدا کرد تا از حمایت عده یی از شخصیت های مشروطه خواه و روشنفکر نظیر علی اکبر داور، مخبرالسلطنه هدایت و البته محمدعلی فروغی برخوردار شود. آنها همکاری با رضاخان را در این برهه از زمان ضروری می دانستند. فروغی برای رسیدن به خواسته های انقلاب مشروطه مانند بنیانگذاری سیستم آموزشی و قضایی نوین، نهادهای حکومتی مدرن و برقراری امنیت و استقرار اقتدار دولت مرکزی تلاش می کرد از قدرت رضاخان در این راه بهره بگیرد، هرچند رد پای انگلیسی ها نیز در این مسیر پیدا بود. نقش حساس محمدعلی فروغی در طرفداری و به قدرت رساندن رضاشاه و تثبیت قدرت دیکتاتوری او در این دوره رنگ انگلیسی به خود گرفت و کاملاً همسو با سیاست های این دولت بود. ارتشبد حسین فردوست که از نزدیک ترین دوستان محمدرضاشاه پهلوی بود در خاطراتش می نویسد؛«فروغی از بدو پیدایش رضاخان از جهت هوش نظری یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت قدرت و ایجاد دیکتاتوری، همواره او را تقویت می کرد و در بسیاری بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردان های اصلی بوده است.»
● نزدیکی با ترکیه
نخست وزیری فروغی اما فقط قریب به شش ماه به طول انجامید و به دلیل دخالت های تیمورتاش که وزیر دربار بود استعفا داد و رضاشاه او را به وزارت جنگ منصوب کرد. در این زمان احمدشاه که در پاریس به سر می برد، طی یک مصاحبه مطبوعاتی و صدور اعلامیه عزل خود را از سلطنت غیرقانونی خواند و تبلیغات او در اروپا موجب نگرانی رضاشاه شد. فروغی که با کسب اجازه از شاه راهی اروپا بود به سمت سفیرکبیر ایران در ترکیه منصوب شد. در آن ایام برای از بین بردن تحریکات احمدشاه و جلب دوستی و حمایت ترک ها، کسی بهتر و شایسته تر از فروغی نبود. مدت ماموریت او دو سال به طول انجامید و طی آن بین فروغی و «کمال آتاتورک» نزدیکی و دوستی عمیقی برقرار شد. محمود فروغی درباره سیاست های پدر به نقل از شخص او می نویسد؛ «سال ها ایران و عثمانی (ترکیه) با هم جنگیدند و ضررهای بسیار دادند و منافع آن هم عاید دیگران شد. بیاییم یک بار اختلافات مان را کنار بگذاریم و پایه دوستی بریزیم.» البته در این زمان مساله سرحدات دو کشور و منطقه کردستان نیز از موارد اختلاف بود و فروغی توانست به عنوان سفیر ایران پیمان عدم تعرض را بین ایران و ترکیه و عراق و بعد افغانستان به امضا برساند. یکی از اقدامات ذکاءالملک طی دوران سفارتش در ترکیه، فراهم کردن مقدمات سفر رضاشاه به این کشور بود. این سفر به لحاظ فرهنگی و سیاسی تغییرات عمده یی ولو در ظاهر تفکر و گرایش رضاشاه پدید آورد و از نمونه های تبعات این سفر کشف حجاب و تغییر ظاهر ارتش بود.
پس از بازگشت فروغی به ایران و با برکناری مخبرالسلطنه هدایت بعد از شش سال و نیم صدارت مسند نخست وزیری بار دیگر به او رسید. آغاز این دوره رئیس الوزرایی فروغی با دو قتل سیاسی مهم همراه بود؛ عبدالحسین تیمورتاش با اشاره رضاخان از قدرت کنار رفت و به طرز مرموزی در زندان کشته شد، هرچند اعلام کردند مرگ وی طبیعی بوده است. دومین قتل هم مربوط به سردار اسعد بختیاری از مبارزان صدر مشروطه بود که به طور ناگهانی دستگیر و به وضع فجیعی به قتل رسید. در پی مرگ او بسیاری از بختیاری ها نیز اعدام شدند. به نظر می رسید رضاشاه در اوج قدرت دست به تصفیه نیروهایی زده است که احتمال قدرت گیری بیشتر آنها را می داده.
● مسجد گوهرشاد
واقعه مسجد گوهرشاد هم یکی از تبعات تحول گرایش رضاشاه به فرهنگ غرب بود؛ واقعه یی که به فاجعه تبدیل شد. با آغاز طرح اجباری کردن کلاه شاپو در مشهد، مردم و روحانیون به مخالفت و مقاومت پرداختند. «محمدولی اسدی» نایب التولیه مشهد یکی از مخالفان این طرح بود و به رضاخان خبر رسید که بسیاری از مردم از او در این اعتراضات حمایت می کنند. مردمی که شب هنگام برای شنیدن موعظه های تحریک آمیز شیخ بهلول و اعتراض به رضاشاه در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند با دستور شاه و توسط هنگ پیاده ارتش تیرباران شدند و عده زیادی به قتل رسیدند. با پرونده سازی علیه محمدولی اسدی او توقیف و به اعدام محکوم شد. از آنجایی که دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند، او برای شفاعت به دربار رفت. رضاشاه نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه از نخست وزیری برکنارش کرد. به این ترتیب شش سال خانه نشینی و روزهای دور از سیاست فروغی آغاز شد و دوران پربار علمی و ادبی و فلسفی اش فرارسید.
● فروغی و شهریور ۱۳۲۰
محمدعلی فروغی در جریان وقایع شهریور۱۳۲۰ به تعبیر یرواند آبراهامیان «قاضی مستقل اندیشی» بود که در وضعیت بحرانی جنگ جهانی دوم مسیر سرنوشت ایران را تغییر داد. از سال ۱۹۴۰ دولت آلمان نقش مهمی در سیاست های ایران برعهده گرفته و با تبلیغات گسترده، مردم و سیاستمداران به ویژه شخص رضاشاه را به سوی خود جلب کرده بود. با افزایش اعضای سفارت آلمان در ایران، گمانه زنی ها برای تشکیل ستون پنجم آلمان در کشورمان از طرف دول متفق انگلیس و روسیه آغاز شد. رادیوهای متفقین آلمان های مقیم ایران را خطری جدی برای امنیت عراق و هندوستان می دانستند و مدعی بودند احتمال کودتای نظامی علیه رضاخان و تهدید منابع نفتی جنوب وجود دارد. با حمایت های رضاخان از هیتلر و گرایش به آلمان در روزهای بحرانی جنگ جهانی دوم، وضعیت وخیم تر شد. متفقین وارد عمل شدند و نیروهای ارتش سرخ روسیه از راه شوسه به قزوین رسیدند و نیروهای انگلیس که در کرمانشاه و جنوب کشور مستقر بود به آنها پیوستند. از روز سوم شهریور قوای این دو دولت ایران را مورد حمله زمینی و هوایی و دریایی قرار دادند. ایران به صحنه جنگ جهانی اضافه شد و اشغال کشور بی درنگ سرنوشت رضاشاه را رقم زد. در عرض سه روز پس از اشغال، ارتش سریع تر از آنچه فرماندهان عالی متفقین انتظار داشتند، عقب نشست.
این ارتش تمام آن چیزی بود که رضاخان به وجودش و سیطره قدرتش می بالید. دیکتاتوری و خودسری رضاخان دیگر حتی برای انگلیسی ها که خودشان در نقشه روی کار آوردن او دست داشتند، قابل تحمل نبود. آشفته بازار سیاست ایران بعد از ۲۰ سال برای اولین بار شاهد انتقاد و نافرمانی دولتمردان و نظامیان از صدر تا ذیل بود. دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ وقت، در مصاحبه با خبرنگاران خارجی گفت؛ «رژیم دیکتاتوری مردان مقتدر و ملی را نمی توانست تحمل کند. رضاشاه به تحریک اطرافیانش، مردان بانفوذ را از صحنه سیاسی طرد کرد که اراده خود را بلامنازع بر دیگران تحمیل کند و نتایج آن چنین است که امروز مشاهده می کنید.» روز پنجم شهریورماه جلسه فوق العاده هیات دولت در حضور رضاشاه تشکیل شد و علی منصور با ارائه گزارش وضعیت بحرانی، از نخست وزیری استعفا داد. با وجود پیشنهاد نخست وزیری به «مجید آهی»- وزیر دادگستری- از سوی رضاشاه، او با رد آن، فروغی را به شاه پیشنهاد کرد. هرچند رضاشاه در ابتدا به دلیل کدورت شش ساله از واقعه مسجد گوهرشاد و نیز کهولت سن فروغی از قبول آن سر باز زد اما با وجود شرایط جنگ چاره دیگری هم نداشت. ذکاءالملک هم که کشور را در اشغال بیگانگان می دید و خطر تجزیه ایران را از نزدیک حس می کرد، پذیرفت بار دیگر در مقام نخست وزیری به کشورش خدمت کند. او بلافاصله با متفقین وارد مذاکرات صلح شد و پنهانی از آنان خواست رضاشاه را از سلطنت کنار بگذارند. حسین فردوست در این باره می نویسد؛ «در این روزها، رضاخان دست به دامان چهره یی شد که از قدرت و نفوذ او در انگلیسی ها مطلع بود؛ محمدعلی فروغی.» روز ششم شهریور فروغی نیز با انتخاب اعضای کابینه اش در مجلس گفت؛ «همه به خوبی آگاهی دارند، دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت بوده و می باشد و باید این نیت تزلزل ناپذیر بر همگان مکشوف گردد. در این موقع از جانب دولت شوروی و انگلستان اقدام به عملیاتی شده که ممکن است موجب اختلال صلح و سلامت گردد.
دولت هم اکنون دستور می دهد از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری نمایند تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.» با اعلام حکومت نظامی در تهران، دستور مرخصی سربازان وظیفه تصویب شد. رضاشاه که این اقدام را خیانت علیه شخص خودش تلقی می کرد افسران و فرماندهان عالی رتبه را تنبیه کرد. این حرکت او در شرایط اولتیماتوم متفقین به ایران و در جریان مذاکرات صلح به مشکلات دامن زد. ارتش دیگر هیچ مقاومتی در برابر اشغالگران از خود نشان نداد. رضاشاه که با فشارهای همه جانبه خود را مجبور به کناره گیری می دید سراغ فروغی رفت. فردوست جریان آخرین اقدامات رضاشاه را این گونه روایت می کند؛ «رضاخان که در آخرین لحظات از همه جا قطع امید کرد، برای حفظ سلطنت خود و حداقل برای ابقای سلطنت پهلوی از طریق محمدرضا، به فروغی متوسل شد. رضاخان در ملاقاتش ملتمسانه به فروغی می گوید که من از شما راه نجات می خواهم. فروغی پاسخ می دهد خودت راه نجات نداری ولی اگر می خواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را بکنی؛ اول باید فوری دستور آتش بس بدهی که روس ها وارد تهران نشوند و دوم اینکه هیچ راهی جز ترک ایران نداری. رضاخان پاسخ می دهد امر شما را اطاعت می کنم، فقط خواهشی دارم و آن این است که تداوم سلسله پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید. فروغی پاسخ می دهد؛ من تلاش می کنم ولی مطمئن نیستم.» و این روایت در کنار وقایع جلسه هیات دولت و انتخاب فروغی به نخست وزیری قرار می گیرد.
در جریان مذاکرات صلح فروغی با متفقین، آنها خواستار اعاده سلطنت قاجار و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش بودند که در لندن سکونت داشتند و حتی طرح استقرار یک رژیم جمهوری در ایران با ریاست اشخاصی نظیر خود فروغی که کاندیدای انگلیسی ها بود یا «محمد ساعد مراغه یی» کاندیدای روس ها پیشنهاد شد. سرانجام تداوم سلطنت در سلسله پهلوی هم مدنظر قرار گرفت. انگلیسی ها در ابتدا تصمیم گرفتند پرنس حمید نوه احمدشاه قاجار را که حتی یک کلمه فارسی نمی دانست به پادشاهی انتخاب کنند اما «ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس پس از مشورت با فروغی از این کار منصرف شد و فروغی او را از هرگونه کوشش برای بازگرداندن قاجارها به عرصه قدرت و تخت سلطنت برحذر داشت.
انگلیسی ها نیز پس از بررسی بیشتر به این نتیجه رسیدند که پرنس حمید و قاجارها ارزش بازگرداندن به سلطنت را ندارند و خواسته ها و اهداف آنها را مرتفع نمی کنند. درباره طرح ریاست جمهوری در ایران، محسن فروغی فرزند ذکاءالملک در خاطراتش تحت عنوان فروغی و شهریور ۲۰ می نویسد؛ «در نخستین روزهای مذاکرات، نمایندگان دو کشور اصرار بر تغییر رژیم از مشروطه سلطنتی به جمهوری داشتند. برای اینکه پدرم به این خواسته ها جامه عمل بپوشاند، گفته بودند رئیس جمهور ایران کسی به جز شما نخواهد بود. پدرم پیشنهادها را با استناد به قانون اساسی و متمم آن و قوانین جاری مملکت و اوضاع و احوال ایران رد کرده بود و در یک جلسه شدیداً وزیر مختار انگلیس را از اینکه کشور به کام کمونیست ها خواهد رفت، ترسانده بود. سرانجام رضایت به سلطنت محمدرضا پهلوی جلب گردید.»
در نهایت رضاشاه در روز ۲۵ شهریور متن استعفانامه یی را که نخست وزیرش نوشته بود، امضا کرد و به سمت اصفهان حرکت کرد تا از راه بندرعباس از ایران به سوی آفریقای جنوبی رهسپار شود. یک روز بعد محمدرضا پهلوی در مجلس بهارستان سوگند یاد کرد و فروغی به عنوان اولین نخست وزیر او انتخاب شد. هرچند فروغی می دانست جانشین رضاخان مثل خود او با اقتدار نخواهد بود اما باز این مسوولیت را پذیرفت و طرح تداوم سلطنت را در سلسله پهلوی همان طور که به رضاخان گفته بود، اجرا کرد. پایان بخش مذاکرات صلح نیز انعقاد پیمان سه جانبه میان ایران و انگلیس و روسیه بود. در جریان تصویب این پیمان در مجلس شورای ملی فروغی در سخنرانی اش گفت؛ «دولت ایران، در نتیجه ورود قوای مسلح همسایگان در خاکش دچار مشکلات بسیار بزرگی گردیده که حل و تصفیه آن جز به طریق مذاکرات دوستانه امکان پذیر نبوده. با مطالعات جامع و دقیق به نظر می رسد که همکاری و ائتلاف با این دو دولت بر مبنای مقدراتی که منافع ایران را تضمین نماید، با اوضاع و احوال کنونی ما اصولاً مفید شناخته می شود.» با این اوصاف این پیمان به دلیل به زیر سوال بردن تمامیت ایران حضور نیروهای اشغالگر با اعتراض نمایندگان مجلس و مردم روبه رو شد و هنگامی که نخست وزیر برای دفاع از پیمان پشت تریبون رفت، مورد حمله یکی از حاضران جلسه قرار گرفت. سرانجام پیمان اتحاد سه جانبه در آذر ماه همان سال به تصویب رسید. فروغی برای ترمیم کابینه خود با مخالفت های مرد قدرتمند سیاست آن روز، قوام السلطنه مواجه شد و زمانی که احساس کرد با عدم رای اعتماد مجلس مواجه می شود از نخست وزیری کناره گیری کرد و به زندگی سیاسی خود پایان بخشید. یک سال پس از سال پرهیاهوی۱۳۲۰، محمدعلی فروغی در ۶ آذر و در سن ۶۷ درگذشت.

مینا شاهمیری
منابع؛
۱- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر مرکز، ۱۳۸۶
۲- لاجوردی، حبیب، خاطرات محمود فروغی، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۳
۳- مهری نیا، جعفر، زندگی سیاسی محمدعلی فروغی، نشر پانوس، ۱۳۷۱
۴- محمدعلی فروغی، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب، نشر موسسه فرهنگی قدر ولایت، ۱۳۷۴

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

درنگی بر مجاهدت های آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی

درنگی بر مجاهدت های آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی
مرحوم آیت‌الله سید ابوالقاسم مصطفوی كاشانی، فرزند سید مصطفی كاشانی ف از مراجع تقلید عتبات و از خاندانی شریف و روحانی بود كه نسبش با چند واسطه به امام سجاد (ع) می‌رسید. نیاكاشن همه از علما و سادات بودند. سید ابوالقاسم در حدود ۱۲۹۵ ه.ق در تهران به دنیا آمد. دروس مقدماتی را در تهران نزد پدر خود و دیگر استادان فرا گرفت. در ۱۳۱۳ ه.ق و یا دو سه سالی پس از آن، به همراه پدر از راه عتبات عالیات، عازم بیت‌الله الحرام شد و پس از زیارت خانه خدا، در نجف اشرف سكونت گزید. وی نزد پدرش و آخوند خراسانی ، حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی و سایر علمای بزرگ درس خواند و در بیست و پنج سالگی به درجه اجتهاد نائل گردید و از مراجع مشهوری چون میرزا محمدتقی شیرازی، شیخ العشریعه اصفهانی ، آقا ضیاءالدین عرقای ، آقا سید ابوالحسن اصفهانی و سید اسماعیل صدر ، اجازه اجتهاد گرفت و مورد توجه و اعتماد عموم علما و مراجع واقع شد. آقا بزرگ تهرانی كه از همدرسان او بوده است، در توصیف مراتب علمی و اخلاقی او در دوره جوانی می‌نویسد: «او از قدیمی‌ترین دوستان من بود و با هم در درس استاد بزرگوارمان، آخوند خراسانی، حاضر می‌شدیم. وی بسیاری از تقریرات استادان را در فقه و اصول، در ابواب متفرقه به رشته تحریر در آورد و از اوایل جوانیش به عمیقانه‌اندیشیدن و دقت نظر و باریك‌بینی و بزرگ‌منشی و بلندی همت، معروف بود. من از دوران جوانی با او معاشرت داشتم و به چیزی كه موجب نقص و عیب او باشد، در هر بابی از دانش و فضل، تقوا و پرهیز‌كاری ، عفت ، پاكدامنی ، خوش اخلاقی و بزرگواری نفس برخورد نكردم».
كاشانی از همان سال‌ها در فكر پرورش نیروهای مجرب و مجهز به علوم و فنون جدید بود، از این رو در نجف اشرف، با كمك بزرگانی، مدرسه علوی را تأسیس كرد كه علاه بر علوم و معارف اسلامی‌، درسهایی از قبیل ریاضیت و فنون نظامی نیز در آن تدریس می‌شدند. این مدرسه كه با استقبال فراوان گروه‌های مذهبی مواجه شده بود، خشم سنت‌گرایان متعصب مذهبی را برانگیخت، اما با حمایت میرزا محمدتقی شیرازی از كاشانی، مخالفت متعصبان راه به جایی نبرد.
در جریان جنبش مشروطیت ایران در سال ۱۳۲۴ ه.ق ، كاشانی جزو مشاوران نزدیك آخوند خراسانی ، مرجع تقلید طرفدار مشروطه بود و در تصمیم گیری‌ها و انتشار اعلامیه‌های او، نقش مؤثری داشت. در جریان جنگ جهانی اول، پس از اعلام جنگ متفقین به عثمانی ، در ذیحجه ۱۳۳۲ ه.ق ،نیروهای انگلیسی، بندر فاو در جنوب عراق را تصرف كردن دو در صدد تصرف سایر بخش‌های سرزمین عراق بر آمدند. این اقدام با واكنش شدید مراجع و علمای شیعه عتبات روبرو گردید. آنان برای بیرون راندن نیروهای اشغالگر انگلیسی از خاك عراق، بلافاصله فتوای جهاد صادر كردند و گروه بزرگی از علمای سراسر شهرهای عراق در رأس هزاران مجاهد داوطلب، عازم جبهه‌های نبرد شدند. آیت‌الله كاشانی جزو علمای مجاهد جوانی بود كه سركشی به جبهه‌های مختلف جنگ را بر عهده داشت.
در سال ۱۲۹۸ ه. ش، احمد شاه قاجار پس از سفر به اروپا از راه عراق به ایران بازگشت. چون احمد شاه در آن سفر حاضر به امضای قرارداد ننگین ۹ اوت ۱۹۱۹ كه به قرارداد وثوق‌الدوله ـ كاكس مشهور است . نشد ، در نجف با استقبال گرم مراجع و علما روبرو شد كه سید ابوالقاسم كاشانی از جمله آنها بود.
پس از شكست عثمانی و دیگر دول متحد در جنگ جهانی اول و اشغال عراق توسط انگلیس ، به رغم مخالفت علما و مردم، دولت دست نشانده‌ای در عراق بر سر كار آمد. سید ابوالقاسم كاشانی كه هرگز تحمل چنین ننگی را نداشت، با موافقت میرزا محمدتقی شیرازی و دستور شیخ‌الشعریعه اصفهانی ، برای مبارزه با انگلیسی‌ها به كاظمین رفت و سازمان زیرزمینی «جمعیت نهضت اسلامی» را در این شهر بنیان نهاد. شیخ‌الشریعه نیز طی نامه‌ای، او را به عنوان نماینده تام‌الاختیار خود در مسائل مربوط به عراق معرفی كرد و نوشت: «پوشیده نیست كه جناب عالم عامل ، فاضل كامل، سید محققان و تكیه گاه عالمان و مجتهدان ، حاج میرزا ابوالقاسم كاشانی (دام علاه) از علمای ورحانی است و می‌تواند حقوق مردم عراق را مطالبه نماید. او علاوه بر این، مورد اعتماد بزرگان، رؤسا و رهبران قبایل است و آنان برای دفاع از خود، به او تكیه می‌كنند. او در آنچه كه به اصطلاح عراق منجر شود، مورد اعتماد و اطمینان و گفته‌ها و دیدگاه‌های وی مورد تأیی من است، از این رو، همگان باید مقام بلند و شخصیت والای او را بشناسند. از خداوند متعال، توفیق او را در جلب خبر برای مردم عراق خواهانم».
علاوه بر آن، نامه دیگری به امضای پانزده تن از رؤسای قبایل فراتمیانه صادر شد و در آن تأكید كردند كه كاشانی، سخنگو و نماینده تام‌الاختیار ایشان در همه زمینه‌هاست. آیت‌الله كاشانی نیز با جدیت تمام به فعالیت پرداخت و در شب نیمه شعبان ۱۳۳۸ ه.ق عده‌ای از علما ، رؤسای عشایر و سران عرب را برای تشكیل جلسه‌ای مخفی ، به منزل خود دعوت كرد. در این جلسه درباره انقلاب مسلحانه بر ضد ارتش اشغالگر انگلیس ، بحث و قرار شد گروهی از آنان ، جریان را به اطلاع میرزا برسانند ونظر او را جویا شوند.
روز بعد، جلسه‌ای در منزل میرزای شیرازی تشكیل و مقرر شد برای دستیابی به استقلال عراق، ابتدا به صورت مسالمت‌آمیز تلاش شود و در صورت عدم حصول نتیجه، به مبارزه مسلحانه اقدام شود. در ۹ یا ۱۰ رمضان آن سال ، میرازی شیرازی خطاب به ملت عراق، اعلامیه‌ای را منتشر كرد و در آن، به منظور درخواست استقلال و برپایی حكومت اسلامی ، همگان را به شركت در تظاهرات آرام فراخواند. متعاقب این انتشار این اعلامیه، در مسجد حیدرخانه بغداد ، هیأتی متشكل از رجال مذهبی و سیاسی بغداد تشكیل شد. آیت‌الله كاشانی از اعضای این هیأت بود. درخواست‌های هیأت عبارت بودند از: تشكیل سریع جلسه نمایندگان واقعی مردم عراق به منظور تصمیمگیری درباره سرنوشت سیاسی كشور، آزادی مطبوعات و رفع موانع ارتباط مخابرایت با سایر كشورها.
چون مقامات انگلیسی با وقت گذرانی، از انجام پیشنهادات هیأت، طفره رفتند، هیأت ناگزیر شد مشی مسلحانه را در پیش گیرد. صدور اعلامیه میرزا درباره وجوب احقاق حقوق مردم عراق با توسل به نیروی دفاعی رد صورت عدم پذیرش درخواست‌های مشروع مردم، در شوال ۱۳۳۸ ه.ق ، شعله انقلاب اسلامی و ضد انگلیسی را در عراق برافروخت. با اوج‌گیری انقلاب، شهر كربلا پس از مقاومتی اندك، به دست نیروهای مردمی افتاد. میرزای شیرازی بلافاصله دو كمیته تشكیل داد: كمیته اول برای هدایت انقلاب و مركب از روحانیونی چون سیدابوالقاسم كاشنی ، میرزا احمد خراسانی و سید حسین قزوینی بود و كمیته دیگری مركب از هفده نفر نیز به منظور اداره شهر كربلا تشكیل شد. آیت‌الله كاشانی نقش رهبران مذهبی و اقدامات آنان را در سازماندهی انقلاب و تشكیلات آن، چنین شرح می‌دهد:
«در آزادی عراق، مرحوم میرزای بزرگ محمدتقی شیرازی قدس سره، نقش رهبر عالی را داشتند و علنا علمای شیعه را كه نهضت عراق را رهبری می‌نمودند. تأیید می‌كرد. در آن دوران، سن من در حدود چهل و سه سال بود. نقش من در این نهضت، بدوا تشویق عشایر عرب بود كه به وسیله پیك‌های مورد اعتمادو نامه‌های سری انجام می‌گرفت. نامه‌های ارسالی با مهری به نام «الجمعیه الاسلامیه العراقیه» ممهور و به پیك‌ها داده می‌شدند تا سران عشایر عرب را به وجود یك هسته مركزی آگاه سازند. گرچه این هسته، سازمان و تشكیلات عظیم نداشت ، ولی طرز اجرای فكر ، به قدری جدید و سریع انجام می‌گرفت كه عشایر عرب را به موفقیت خود مطمئن می‌ساخت. مرحوم میرزای بزرگ، اعلی‌الله مقامه الشریف كه در بدو امر ، شخصا به وسیله نامه‌ها به تشجیع و ترغیب قبایل و عشایر اقدام می‌كردند و مرحوم حاج شیخ مهدی خالصی در محضر ایشان سمت رابط را داشت. بنابر پیشنهاد من، دیگر شخصا از این اقدام خودداری را داشت، بنا بر پیشنهاد من ، دیگر شخصا از این اقدام خودداری كردند و ارسال نامه و پیك را به عهده اینجانب و بعضی دیگر قراردادند. زیرا معتقد بودم كه چون میرزا، قطب و رأس روحانیت بودند، باید از تظاهر در این نهضت خودداری نمایند تا اگر شكستی نصیب شد. برای ایشان اهانتی نباشد و عالم تشیع دجار نگرانی نگردد و هرگاه پیروزی به دست آمد، بدیهی است كه نام ایشان در رأس مجاهدین تاریخ نهضت قرار می‌گرفت. بدین ترتیب توفیق حاصل شد كه قوای كلی عشایر به حمایت از این نهضت برخاست و توانست نهضت را مورد توجه و ثمربخش نشان دهد».
پس از شكست انقلاب اسلامی مردم عراق، نماینده سیاسی انگلستان در آن كشور، طی شرایطی، پیشنهاد صلح را پذیرفت كه از جمله آنها تسلیم هفده نفر از رهبران انقلاب، از جمله آیت‌الله كاشانی بود. اما وی با وجود پیگیری و مراقبت‌های مأموران انگلیسی، با لباس مبدل ، عراق را ترك كرد و پیاده ، خود را به منطقه پشتكوه و از آنجا به كرمانشاه راسند و پس از چند روز استراحت در آن شهر ، عازم قم و با استقبال عظیم علما و مردم این شهر روبرو شد. او پس از مدتی قم را ترك كرد و در ۳۰ بهمن ۱۲۹۹ ه.ش ، وارد تهران شد و در منزل پسر عمویش واقع در پامنار سكونت كرد. شیخ الشریعه اصفهانی برای متوجه ساختن مردم تهران به جایگاه بلند علمی آیت‌الله كاشاین ، نامه زیر را خطاب به آنان نوشت:
«حضرت مستطاب ، عمده العلماء و المجتهدین ، حامی المله و الدین ، حجت‌السلام والمسلمین آقای سید ابوالقاسم (دامت بركاته) كه وجود مباركشان از برای مسلمین، مغتنم و چشم ما و عموم اسلامیان به آن وجود متحرم ، روشن است به تهران تشریف فرما می‌شوند. البته اخوان مؤمنین، این نعمت عظمی و موهبت كبری را مغتنم شمرده ، لدی الورود و بعد از پذیرایی و خدمتگزاری و تجلیل، احترام و اطاعات اوامر و نواهی آقای معزی الیه كه مورد تأیید شریف و تقویت این ضعیف است. ذره‌ای مسامحه نخواهند فرمود». آیت‌الله كاشانی در مسجد آقا بهرام، واقع در خیابان پامنار به اقامه نماز جماعت پرداخت كه به همین دلیل، مسجد از آن پس به مسجد كاشانی معروف شد. در دوره بیست ساله دیكتاتوری رضا خان در كشور ، آیت الله كاشانی فعالیت سیاسی مؤثری نداشت و در آبان ۱۳۰۴ در انتخابات مجلس مؤسسان كه به منظور تغییر رژیم از قاجار به پهلوی تشكیل شد، شركت كرد و نماینده پنچم مردم تهران شد. او در نامه‌هایی به برخی از مقامات مؤثر سیاسی و امنیتی ، خواستار رفع توقیف سیاسی از روحانیون تبعیدی مانند آقا سید نورالدین شیرازی، حاج میرزا علی‌اكبر اردبیلی و حاج سید علی‌اكبر خویی و رفع توقیف از مدارس دینی و نیز رفع سانسور از كتاب شیخ محمد خالصی‌زاده شد.
با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، مقامات انگلیسی، از سهیلی ، نخست وزیر وقت، خواستند تا آیت‌الله كاشانی را كه از مخالفان سرسخت آنها بود، به بهانه همكاری با آلمانی‌ها، دستگیر و تبعید كند. لذا او به مدت یك سال در شهر قم مخفی شد، اما سرانجام در ۲۷ شهریور ۱۳۲۳ در شمیران، دستگیر و به مدت بیست و هشت ماه در زندان‌های متفقین در اراك. رشت و كرمانشاه، حبس شد. در ۲۴ مرداد ، پس از آ‍ادی ، وارد تهران شد، اما كمتر از یك سال بعد به علت مخالفت با دخالت قوام‌السلطنه، نخست وزیر، در انتخابات دوره پانزده مجلس، در راه سفر به مشهد، دستگیر و به بهجت آباد قزوین تبعید شد و چند ماه بعد، به دلیل فشار برخی از علمای تهران ، آزاد و دی دی ماه آن سال به نمایندگی مجلس دوره پانزدهم انتخاب شد.
آیت‌الله كاشانی در آبان ماه ۱۳۲۷ عازم سفر حج شد و در این سفر با حسن البنا، رهبر اخوان المسلمین، دیدار و گفت و گو كرد و مقدمه‌آی برای همكاری‌های سیاسی گسترده آن دو فراهم شد. اما كمتر از سه ماه بعد، پس از ترور محمدرضا شاه، در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، به بهانه واهی مشاركت در ترور و شاید برای قطع ارتباط استراتژیك او و اخوان‌المسلمین ، توسط فرماندار نظامی تهران، دستگیر شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به قلعه فلك‌الافلاك در خرم‌آباد اعزام و از آنجا به لبنا تبعید شد. او از تبعیدگان خود، اوضاع سیاسی ایران را تعقیب می‌كرد و در سال ۱۳۲۸ كه قرار شد برای ایجاد تغییراتی در قانون اساسی كشور، دومین مجلس مؤسسان تشكیل شود، اعلامیه‌‌ای را صادر كرد و در آن هدف از دستگیری و تبعید خود را شرح داد و نوشت: «تبعید این خادم اسلام و ملا با آن وضع فجیع ، برای تغییر قانون اساسی و انتخابات فرمایشی و سوار كردن خیانتكاران و نورچشمان به گرده این ملت فلك‌زده و مسئله نفت و تجدید امتیاز بانك شاهی است ... هموطنان عزیز! در جلوگیری از تغییر قانون اساسی و دیكتاتوری و مظالم خانمانسوز ، فداكاری لازم است. نمی‌توانند همه را بكشند یا حبس نمایند. حرف حساب ملت با جدیت در دنیا امروز پیش می‌رود و الا پشیمان می‌شوید، در حالی كه پشیمانی سودی ندارد .....
آیت‌الله كاشانی به رغم دوری از وطن، در فروردین ماه ۱۳۲۹ به عنوان نماینده مردم تهران در شانزدهمین دوره مجلس شورای ملی انتخاب و رژیم ناگزیر به رفع تبعید از او شد. آیت‌الله كاشانی پس از شانزده ماه تبعید در ۲۰ خرداد آن سال، در میان استقبال پرشكوه و بی‌نظیر مردم تهران به كشور بازگشت. در تیرماه ۱۳۲۹، شاه برای جلوگیری از ملی شدن صنعتنفت كشور كه آرزوی همه نیروهای مذهبی و ملی بود و نیز برای ایجاد دیكتاتوری آهنین، سپهبد علی رزم‌آرا، رییس ستاد ارتش را به نخست وزیری منصوب كرد. به دنبال مخالفت آیت‌الله كاشانی با نخست وزیری رزم‌آرا، بازار تهران تعطیل شد و مردم در میدان بهارستان تظاهرات كردند. پس از آن نیز اجتماعات دیگری را در حمایت از ملی شدن صنعت نفت در تهران تشكیل داد. متعاقب آن آت‌الله كاشانی، طی اعلامیه‌ای ، انتصاب رزم‌آرا را در راستای خدمت به منافع انگلستان دانست و برر ضرورت ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور تأكید كرد. پس از انتشار این اعلامیه، علمای بزرگی چون حضرت آیات سید محمدتقی خوانساری، شیخ بهاءالدین محلاتی، شیخ عباسعلی شاهرودی و سید محمود روحانی با صدور فتاوایی، حمایت خود را از تلاش‌های آیت‌الله كاشانی در زمینه ملی شدن صنعت نفت اعلام داشتند.
با ترور رزم‌آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹، بزرگ‌ترین مانع از سر راه ملی شدن صنعت نفت كشور برداشته شد و رژیم شاه و نمایندگان وابسته ، در مقابل افكار عمومی و تقاضای مؤكد آیت‌الله كاشانی و فعالان ملی در مجلس و بیرون از آن، عقب‌نشینی كردند و صنعت نفت در ۲۹ اسفند آن سال، پس از تأیید مجلس سنا، ملی اعلام شد، اما رژیم ، عامل قتل رزم‌آرا را دستگیر كرد. آیت‌الله كاشانی نیز طی مصاحبه‌ای اعلام داشت: «قاتل رزم‌آرا را باید آزاد شود، زیرا این اقدام او ، در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش ، عملی شده است و چون در حكومت ملی، قضاوت افكار عمومی محترم است و رزم‌آرا را افكار عمومی ملت ایران محكوم كرده است، در حقیقت حكم او را افكار عمومی ملت ایران صادر كرده است».
در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰، دكتر محمد مصدق كه رهبر فراكسیون اقلیت مجلس بود و نقش چشمگیری در تصویب ملی شدن صنعت نفت در مجلس داشت، به نخست وزیری رسید. آیت‌الله كاشانی در حمایت از وی اعلام داشت كه دست او را در انتخاب وزیران باز خواهد گذاشت و از دولت او در برابر تهدیدها و كارشكنی‌های انگلستان حمایت خواهد كرد و بدین منظور در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۰، در پشتیبانی از دولت، مردم را به اجتماع در میدان بهارستان دعوت كرد و طی اعلامیه‌ای خطاب به مردم، كارشكنی‌های انگلستان را در مورد اجرای قانون ملیشدن صنعت نفت و همراهی و همدستی آمریكا را با آ» خاطرنشان ساخت و در جریان همین مبارزه، خرید اجناس خارجی را نیز محكوم نمود.
هنگامی كه دولت مصدق برای تأمین كسری بودجه به پخش اوراق قرضه ملی اقدام كرد، آیت‌الله كاشانی طی فتوایی، مردم را به خرید اوراق مزبور دعوت نمود و آن زمان كه دكتر مصدق برای دفاع زا دعاوی ایران بر سر شركت نفت انگلیس ، عازم دادگاه بین‌المللی لاهه شد، وی طی پیامی از ملت ایران خواست تا به مساجد بروند و برای پیروزی دكتر مصدق دست به دعا بردارند. پس از ناكامی انگلستان در دادگاه بین‌المللی لاهه، آن كشور، ایران را به حمله نظامی تهدید كرد و متعاقب آن آیت‌الله كاشانی اعلام كرد كه خوزستان را جهنم نیروهای انگلیسی خواهد كرد و ضمن پیامی برای ملت عراق از آنان خواست تا با قیام بر ضد انگلستان، برادران مسلمان ایرانی خود را در مبارزه استقلال‌طلبانه و ضد استعماری خویش یاری كنند.
موضع‌گیری قاطع و انقلابی آیت‌الله كاشانی در برابر تهدیدات انگلستان، قدرت‌های استكباری غرب و شرق را به وحشت انداخت. رادیو باكو ( متعلق به جمهوری آذربایجان شوروی) اعلام كرد كه در صورت صدور حكم جهاد از سوی آیت‌الله كاشانی ، هیچ نیرویی نمی‌تواند سی ملیون مسلمان اتحاد جماهیر شوروی را از انجام وظیفه دینی خود باز دارد. در غرب نیز روزنامه لوموند فرانسه، ضمن گزارشی طولانی از شرح زندگانی آیت‌الله كاشانی، اهمیت سیاسی اعلان جهاد را از طرف وی بیان داشت.وی در جریان مبارزه سیاسی خود، اصل جدیدی را در او ج جنگ سرد میان اردوگاه سرمایه‌داری و كمونیسم اعلام داشت و آن استقلال از هر دو بلوك سیاسی مزبور و طرح شعار «نه شرقی نه غربی» بود.
با وجود اشتغال فراوان وی به مسائل متعدد سیاسی و اقتصادی كشور و تهدیدات فزاینده و رنگارنگ انگلستان، او از سرنوشت سیاسی جهان اسلام نیز غافل نبود. در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ كه تأسیس دولت اسراییل در سرزمین فلسطین اعلام شد، آیت‌الله كاشانی طی اعلامیه‌آی ، شعارهای دروغین سازمان ملل را در طرفداری از ملل مظلوم بر ملا و ردی آن را در تقسیم سرزمین فلسطین محكوم كرد و نسبت به فسادی كه دولت غاصب اسرائیل در آینده بر پا خواهد نمود، هشدار داد و از آنان خواست تمام كوشش خود را برای ریشه‌كن كردن آن غده سرطانی به كار گیرند. وی در حمایت از ملت مظلوم فلسطین مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل دعوت كرد و به دنبال آن، بیش از سی هزار نفر از مردم تهران در مسجد سلطانی (امام خمینی فعلی) اجتمع كردند. بار دیگر در جریان جنگ اول اسراییل و دولت‌های عربی، در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۲۷، مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسراییل و حمایت از ملت فلسطین و همدردی با دولت‌های عرب دیگر در جنگ دعوت كرد و خود به ایراد سخنرانی پرداخت و از ملت ایران خواست تا از هر گونه كمك در راه آزادی فلسطین دریغ نورزند. متعاقب آن به دعوت فداییان اسلام، پنج هزار تن از جوانان مسلمان تهران، آماده اعزام به فلسطین و شركت در جبهه‌های نبرد با صهیونیست‌ها شدند.
در آن ماه ۱۳۲۷، آیت‌الله كاشانی در مكه با حسن‌البنا، رهبر سازمان اخوان‌المسلمین دیدار و گفت و گو كرد. گرچه اندكی پس از این سفر، حسن‌البنا ترور شد و به شهادت رسید. اما روابط میان آیت‌الله كاشانی و اخوان، كماكان ادامه یافت. در جریان نهضت ملی ایران، سعید رمضان ، داماد حسن البنا و از رهبران اخوان، برای تبریك پیروزی و ددیار با آیت‌الله كاشانی به تهران آمد و در مقاله‌ای كه در مجله معروف المسلمون (ارگان اخوان) نوشت ، اعلام كرد كه سازمان اخوان المسلمین ، از رهبری آیت‌الله كاشانی بر آن سازمان، استقبال می‌كند، اما با آیت‌الله كاشانی حاضر به پذیرش آن نشد.
در اوایل دولت دكتر مصدق، با اصرار و ابرام آیت‌الله كاشانی و به رغم میل بسیاری از دولت‌مردان ، سركنسولگری ایران در بیت‌المقدس برچیده شد و دلوت ایران شناسایی خود را از اسراییل پس گرفت. در دیداری كه آیت‌الله كاشانی با هیأت نمایندگی مجلس اوقاف اسلامی دمشق داشت، گفت: «ما شناسایی خود را از دولت یهودی اسراییل پس گرفتیم. چون حكومت سابق ایران كه یك دولت انگلیسی بود. اسراییل را به رسمیت شناخته بود و اكنون همه كشورهای اسلامی و عربی باید برای در هم شكستن اسراییل و برگرداندن شهرهای غصب شده توسط اسراییل به صاحبان واقعی آن، هماهنگ شوند». وی سپس از دولت مصدق خواست تا شورای امنیت را به تشكیل جلسه اضطراری در آن باره دعوت كند. چند سال بعد نیز حمایت خود را از اقدام جمال عبدالناصر در ملی كردن كانال سوئز اعلام داشت و از ایجاد ترور و وحشت استعمار فرانسه در سرزمین تونس و دستگیری رهبران مبارز آن كشور به شدت انتقاد كرد.
آیت‌آلله كاشانی در صدد بود تا از موضع رهبر مذهبی نهضت و نیز ریاست مجلس ایران، روابط مستحكمی با كوشرهای اسلامی برقرار نماید، از این رو در ۱۳۳۱ و در جریان سفر حج، طی پیامی به رجال و شصخیتهای مسلمان، تشكیل «كنگره بین‌المللی اسلامی» را به منظور ایجاد وحدت میان مسلمانان جهان، حفظ سیادت و استقلال كوشرهای اسلامی و در هم شكستن نقشه‌های استعمار اعلام داشت و در پاییز آن سال، از آنان برای شركت در كنگره در تهران دعوت كرد. او در ادامه سفرش، به لبنان رفت و در شهر صور با سید شرف‌الدین عاملی ملاقات كرد و با انبوه مردم كه به دیدارش شتافته بودند، درباره حوادث جاری ایران و جهان اسلام سخن گفت.
هم‌زمان با این تلاش‌ها، پس از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱، فعالیت‌های وسیعی برای تخریب شخصیت سیاسی و مذهبی آیت‌آلله كاشانی از سوی دربار ، حزب توده و نیز جبهه ملی صورت گرفت. در ۲۵ تیرماه آن سال ، دكتر مصدق به دلیل اختلافا نظر با شاه بر سر در اختیار گرفتن وزارت جنگ ، به طور ناگهانی و بدون مشورت با هیچ كس، استعفایش را به شاه تقدیم كرد و خانه‌نشین شد. شاه كه مترصد چنین فرصتی بود، استعفای مصدق را پذیرفت و به پینشهاد مجلس شروای ملی، احمد قوام (قوام السطنه) را كه از سیاست‌مداران كهنه‌كار و وابسته به انگلستان بود، به نخست وزیری منصوب كرد. قوام برای كنترل اوضاع، طی اعلامیه‌‌ای، همه مخالفان خود، از جمله آیت‌الله كاشانی را به شدت عمل بدون هر گونه ملاحظه، تهدید كرد و یادآور شد:
«.... وای به حال كسانی كه در اقدامات مصلحانه من، اخلال نمایند و در راهی كه در پیش دارم مانع بتراشند و یا نظم عمومی را بر هم زنند. این گونه آشوبگران با شدیدترین عكسآلعمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنان كه در گذشته نشان داده‌ام، بدون ملاحظه‌ از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین، كیفر اعمالشان را در كنارشان می‌گذارم. حتی ممكن است تا جایی بروم كه با تصویب اكثریت پارلمان ، دست به تشكیل محاكم انقلابی بزنم و روزی صدها تبهكار را از هر طبقه به موجب خشك و بی‌شفقت قانون، قرین تیره‌روزی سازم. به عموم اخطار می‌كنم كه دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حكومت فرا رسیده است.»
آیت‌آلله كاشانی كه به خوبی دریافته بود هدف از انتصاب قوام، سركوب نهضت و بر باد دادن همه دستاوردهای مردم و در نتیجه ، بازگشت مجدد استعمار انگلستان و تثبیت استبداد خواهد بود، طی اعلامیه‌ شدیداللحنی به تهدیدات قوامپاسخ داد و نوشت: «احمد قوام بایدبداند كه در سرزمینی كه مردم رنجدیده آن پس از سال‌ها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیكتاتوری بیرون كشیده‌اند. نباید رسما اختناق افكار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعی تهدید نماید. من صریحا می‌گویم كه بر عوم برادران مسلمان لازم است كه در راه جهاد اكبر ، كمر همت بربسته و برای آخرین مرتبه و به وابستگان به استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته، محال است و ملت مسلمان ایران به هیچ یك از بیگانگان اجازه نخواهد داد كه به دست مزدوران آزمایش شده، استقلال آنها پایمال و نام با عظمت و پر افتخاری را كه ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است. مبدل به ذلت و سرشكستگی نمایند». به دنبال آن ، اعلامیه‌ای خطاب به افسران و سربازان نوشت و از آنان خواست تا به حمایت از ملت برخیزند و از دولت غیر قانونی قوام پشتیبانی نكنند.
شاه برای متقاعد ساختن آیت‌الله كاشانی حسین علاء وزیر دربار را نزد او فرستاد و از وی خواست تا سكوت نماید، اما كاشنی ضمن درخواست بازگشت هر چه زودتر دولت دكتر مصدق، شاه را تهدید كرد كه اگر به این خواسته عمل نشود، حركت انقلابی مردم را متوجه درباره خواهد كرد. روز بعد نیز طی مصاحبه‌ای با خبرنگاران داخلی و خراجی اعلام داشت كه انتصاب قوام ، زیر نظر انگلیسی‌ها بوده و هدف از آن، بازگشت مجدد سلطه انگلستان بر تأسیسات نفتی كشور است و تهدید كرد كه « هرگاه قوام‌السلطنه تا چهل و هشت ساعت استعفا ندهد. شخصا كفن می‌پوشم و پیشاپیش صوفوف مردم مسلمان، حكومت اور ا سرنگون خواهم كرد». روز بعد (۳۰ تیر) مردم در تبعیت از سخنان آیت‌آلله كاشانی و در حمایت از دولت دكتر مصدق ، به خیابان‌ها ریختند و مأموران نظامی نیز به سوی آنان آتش گشودند. پس از چند ساعت درگیری خونین، شاه كه نگران بود در صورت تداوم درگیری، مأموران نظامی از دستورات سرپیچی كنند و به مردم بپیوندند و موجب سقوط رژیم وی شوند. به ناچار ، قوام را از كار بر كنار كرد و بار دیگر دكتر مصدق را بر سر كار آورد.
واقعه ۳۰ تیر نقطه اوج تفاهم و همكاری آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق و آغاز اختلافات و درگیری‌هایی شد كه سرانجام منجر به جدایی آن دو از یكدیگر شد. اندك مدتی پس از این واقعه، كاشانی در نامه‌ای به دكتر مصدق، به برخی از انتصابات او اعتراض كرد، از جمله اعتراضات وی ، انتصاب سرلشكر وثوق، رییس ژاندارمری دولت قوام ، به معاونت وزارت جنگ بود. به دستور وثوق، تظاهرات طرفداران دكتر مصدق در كاروانسرا سنگی به خاك و خون كشیده شده بود. دكتر مصدق از آیت‌الله كاشانی خواست تا «از مداخله در امور مدتی خودداری فرمایند، خاصه اینكه هیچ گونه اصلاحاتی ممكن نیست، مگر اینكه متصدی ، مطلقا در كار خود آزاد باشد».
اعتراض دیگر آیت‌الله كاشانی به تقاضای اختیارات فوق‌العاده شش ماهه دكتر مصدق از مجلس بود. گرچه وی از این اقدام مصدق ناخشنود بود، اما علنا با این تقاضا مخالفت نكرد. پس از اعتراضات و انتقادات غیر علنی، به تدریج مطبوعات و گروه‌های سیاسی طرفدار دكتر صمدق به مخالفت با آیت‌الله كاشانی پرداختند و بر دامنه این مخالفت‌ها و اتهامات افزودده شد. اما به رغم ناخشنودی آیت‌الله كاشانی از برخی از اقدامات دكتر مصدق، تا چند ماه پس از آن، به حمایت از وی ادامه داد. چند روز پس از پاسخ مصدق، آیت‌الله كاشانی ، شیعه هر گونه «اختلافات تازه یا كهنه» بین خود و دكتر مصدق را تكذیب و بر «تفاهم تام و تمام موجود» تأكید كرد.
این حمایت‌های مكرر و آشكار تا دی ماه ۱۳۳۱ ادامه داشت. در آن ماه، دكتر مصدق تصمیم گرفت تا اختیارات فوق‌العاده خود را برای یك سال دیگر تمدی كند. اما آیت‌الله كاشانی كه پیش از آن نیز مخالفت خود را با اختیارات فوق‌العاده شش ماهه، طی نامه‌ای خصوصی به دكتر مصدق اعلام داشته بود. این بار طی نامه سرگشاده‌ای به مجلس شورای ملی، آن را نقض اصول قانون اساسی دانست. به عقیده وی ، تصویب این لایحه، كشور را به وضع دیكتاتوری بر می‌گرداند و از نظر او خلاف مصلحت بود.
در این میان روزنامه‌های طرفدار دولت، همصدا با روزنامه‌های حزب توده كه از چند ماه پیش از آن، مخالفت خود را كم و بیش به آیت‌الله كاشانی اراز می‌داشتند، از این پس به طور آشكار و با تهمت و افترا به وی ، به مخالفت با او برخاستند. دكتر مصدق كه برای پیشبرد اهداف خود به حمایت‌های آیت‌آلله كاشانی نیازمند بود، در اوایل بهمن ماه، با آیت‌الله كاشانی ملاقات كرد و هر دو كوشیدند تا اختلافات خود را بر طرف سازند و در اعلامیه مشتركی به «تعبیرات نارای جراید از نامه‌ای كه كاشانی درباره اعتراض به لایحه اختیارات ، به مجلس نوشته بود» اشاره كردند. آنان اعلام داشتند كه كماكان «همقدم» با یكدیگر گام برخواهند داشت و از هیچ گونه همكاری خودداری نخواهند كرد. به رغم این تفاهم، آیت‌الله كاشانی همچنان با لایحه تمددی اختیارات توسط دكتر مصدق ، مخالفت كرد. این اختلاف نظرها موجب شد تا انگلستان توسط طیفی از عوامل مزدور خود و در پوشش طرفداری از آن دو در صدد جدایی آنها و بر هم زدن ائتلاف سیاسی گروه‌های ملی و مذهبی برآید. به نوشته دكتر عنایت: «ملی‌گرایان كه عمیقا از آنچه كه رد جریانب ود و آنان آن را همدستی ناشی از سرخوردگی بین رقبای مذهبیشان و عناصر درباری یا هوادار انگلیسی تلقی می‌كردند، جریحه‌دار بودند ، در آخرین ماه‌های حكومت مصدق، مبارزه‌ای را با آن به راه انداختند و حداكثر استفاده را از كلیشه‌هیا معمول میان نخبگان سیاسی غربی مآب كشورهای اسلامی به عمل آوردند و مذهبی‌ها را متحدان طبیعی امپریالیسم انگلیس قلمداد كردند».
تهمت‌ها، افتراها، و وصله چسبانی‌های جبهه ملی و طرفداران دكتر مصدق به آیت‌الله كاشانی به حدی بود كه مورد اعتراض علما و روحانیون حوزه‌های علمیه قم و نجف واقع شد. در چنان اوضاعی كه دولت، روز به روز حاكمیت سیاسی خود را بر امور، بیشتر از دست می‌داد، دكتر مصدق تصمیم گرفت با برگزاری یك رفراندوم، مجلس دوره هفدهم را منحل و انتخابات جدیدی را برگزار كند. آیت‌الله كاشانی در اعلامیه‌ای كه به همین مناسبت صادر كرد، ضمن انتقاد شدید از دكرت مصدق، او را قدرت طلب نامید. وی ضمن انتقاد از دكتر مصدق ( كه مخالفانش را عامل اجنبی می‌خواند) هشدار داد كه نخست وزیر «راه را برای تحكیم دیكتاتوری و حكومت فردی و خودسری هموار می‌سازد» و قدص دارد به زور سرنیزه، رفراندوم ترتیب دهد. او همچنین انحلال مجلس را «:خیانت و عین استبداد» دانست و حكومت دكتر مصدق را «بر خلاف شرع مقدس اسلام» اعلام كرد. این اعلامیه ، امید هر گونه تفاهم مجدد را میان آن دو از بین برد. به دنبال آن، آیت‌الله كاشانی از ریاست مجلس استعفا داد و رفراندوم را تحریم كرد. با این وصف رفراندوم برگزار و مجلس منحل شد.
پس از كودتای اولیه ناكام رژیم شاه بر ضد مصدق آیت‌الله كاشانی در روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ ، نامه مهمی به دكتر مصدق نوشت و آن را توسط نوه دختریش برای او ارسال داشت. وی در این نامه ضمن اظهار گلایه و انتقاد از اعمال خودسرانه مصدق، نسبت به وقوع قطعی كودتا هشدار داد و به او پیشنهاد همكاری كرد و نوشت: «..... اگر نقشه شما نیست كه مانند سی ام تیر عقب‌نشینی كنید و به ظاهر، قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست كه ....؟ امریكا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی‌ها كمك كرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسدی می‌خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی‌خواهید كنار بروید، این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بدی‌های خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یك كودتا به وسیله زاهدی كه مطابق با نقشه خود شماست، آگاه كردم كه فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد ....» این نامه با واكنش منفی و كوتاه دكتر مصدق روبرو شد.
مدتی پس از پیروزی كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرلشكر زاهدی به دیدار آیتالله كاشانی رفت و بر تداوم نهضت ملی و مسئله نفت تأكید كرد. كاشانی نیز از او خواست تا آزادی‌های سیاسی را به جامعه برگرداند. دستگیر شدگان را آزاد و مجلس هفدهم را به ادامه كار دعوت كند. اما هنگامی كه دولت زاهدی‌ با كنسرسیوم‌های نفتی آمریكایی و اروپایی وارد گفتگو شد و همه تلاش‌ها بر سر ملی شدن صنعت نفت بر باد رفت. آیت‌الله كاشانی با صدور اعلامیه‌ای به شدت از زاهدی انتقاد كرد و نوشت ، «اگر نمی‌×واهید نام شما در ردیف خائن‌ترین افراد ثبت شود، اگر مایل نیستید عاقد ننگین‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین قراردادها باشید و لعن و نفرین ابدی ملت پشت سرتان باشد، از این طریق ناصواب خصمانه بازگردید و برق سرنیزه خفقان را از سر ملت بردارید». وی در ادامه به سیاست‌های استعماری انگلستان حمله كرد و نوشت: «انگلستان اگر تصور می‌كند با تخم نفاقی كه در صف مبارزین ما افشانده و فترتی ك در ادامه راه مبارزه حق‌طلبانه و ضداستعماری ما ایجاد نموده،‌ عرصه را جهت ترك‌تازی خود آماده ساخته، سخت در اشتباه است .... عوامل استعمار با تبلیغات سوئی كه علیه من برای نیل به هدف‌ها و مقصاد پلید خویش در ایران و دنیا می‌نمایند، نخواهند توانست مرا از ادامه مبارزه سرسختانه خوش علیه بیدادگری‌هایشان منصرف سازند. زیرا جان ناقابل من همیشه برای عظمت و استقلال ملتم، كف دست بوده و تا واپسین لحظات زندگی نیز خواهد بود ...» نیز در مصاحبه‌ای با خبرنگاران داخلی وخارجی ، درباره تجدید رابطه سیاسی با انگلستان ، اظهار داشت، «ملت‌ شریف ایران، هرگز تن به ذلت نخواهد داد و روزی كه دولت، اعلام تجدید رابطه بدهد. روز عزای ملی است و مردم باید نوار سیاه بر سینه خود نصب كنند..» وی همچنین همه مصوبات مجلس فرمایشی دوره هجدهم را باطل و فاقد اعتبار دانست. در نامه‌ای به دبیركل سازمان ملل، نسبت به ایجاد جو ترور و وحشت و برگزاری انتخابات تقلبی در كشور اعتراض كرد.
رژیم شاه كه سكون و خفقان را در كشور ایجاد كرده بود، دیگر حاضر به تحمل انتقادهای آیت‌الله كاشانی نبود. از این رو در دی ماه ۱۳۳۴، او را به بهانه شركت در قتل رزم‌آرا دستگیر كرد و پس از فشارها و شكنجه‌های بسیار ، به پای میز محاكمه كشاند و تا آستانه اعدام پیش برد كه به دلیل اعتراض جامعه روحانیت ، به ویژه آیت‌الله بروجردی ، پس از مدتی وی را آزاد كرد. چند سال بعد و با ایجاد آزادی سیاسی نسبی در كشور، آیت‌الله كاشانی از انتخابات فرمایشی مجلسی در ۱۳۳۹ به شدت انتقاد كرد.
آیت‌الله كاشانی، سرانجام پس از حدود شصت سال مجاهدت و مبارزه با استعمار و استبداد در ۲۳ اسفند ۱۳۴۰ در سن هشتاد و پنج سالگی در تهران در گذشت، مردم تهران پیكر او را با شكوه بسیار از خانه‌اش در پامنار تشییع كردند و در حضرت عبدالعظیم (ع) به خاك سپردند.

وبگردی
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان - به گزارش ورزش سه، هواداران تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه برای حمایت از تیم کشورمان مقابل اسپانیا به شهر کازان رسیدند.
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!