یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ / Sunday, 23 September, 2018

در کشاکش فرهنگ و قدرت


در کشاکش فرهنگ و قدرت
یکی از شخصیت های تاریخ معاصر ایران که از دوران انقلاب مشروطه تا به سلطنت رسیدن محمدرضا پهلوی، نقش پررنگی در عرصه سیاست داشته، محمدعلی فروغی است. ذکاءالملک فروغی نزدیک به ۴۰ سال از عمرش را در مهم ترین مناصب سیاسی، دولتی و کرسی های تدریس و تحقیق سپری کرد. او مانند دیگر بازماندگان و پرورش یافتگان مکتب مشروطیت، در سیاست و فرهنگ توامان قدم گذاشت. فروغی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس، پنج بار وزیر امور خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر فرهنگ و یک بار وزیر اقتصاد ملی و وزیر دربار شد و طی دوران نخست وزیری اش، هفت بار کابینه تشکیل داد. ذکاءالملک اولین و آخرین رئیس الوزرای رضاخان بود و با به قدرت رساندن محمدرضا پهلوی، نخست وزیرش شد.
● آغاز زندگی
در نیمه قرن سیزدهم و در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار محمدعلی فروغی به سال ۱۲۵۴ ه ش در تهران به دنیا آمد. جد او حاجی محمدمهدی اصفهانی معروف به ارباب برای تجارت به هندوستان می رفت و نخستین کسی بود که تریاک را در اصفهان رواج داد. در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا، محمدعلی فروغی چنین معرفی شده است؛« ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین متولد شهر اصفهان و از یک خانواده یهودی». مهدی بامداد، ملک الشعرای بهار، احمد کسروی و حبیب یغمایی نیز او را یهودی زاده معرفی کرده اند. محمدحسین فروغی از ادبای اواخر دوره ناصری تا انقلاب مشروطه بود و به فرمان ناصرالدین شاه و به دلیل شعری که در مدح او گفته بود، فروغی تخلص می کرد. او با لقب ذکاءالملک در وزارت انطباعات و زیر نظر اعتماد السلطنه به مترجمی زبان عربی مشغول بود. محمدعلی فروغی تحصیلاتش را به مدت هفت سال نزد پدرش آغاز کرد. در کلاس درس پدر، ادبیات فارسی و عربی و زبان فرانسه را کاملاً آموخت و در کنار یادگیری قرآن و شرعیات از آموزش فلسفه و عرفان هم بهره مند شد. با آمادگی وارد مدرسه دارالفنون شد و در عین شیفتگی ادبیات و فلسفه و تاریخ به توصیه مدیر مدرسه به طب روی آورد. اما پس از چند سال از ادامه راه منصرف شد. محمود فروغی به نقل از خاطرات پدر می گوید؛ «دیدم طب را با این ترتیب نمی شود یاد گرفت.
نه سالن تشریح داشتیم و نه وسایل امروزی در اختیارمان بود.» پس او به مسیر ادب و فلسفه بازگشت و از ۱۵ سالگی در دارالترجمه همایونی به خدمت پرداخت و از ۱۸ سالگی همزمان در مدارس علمیه و دارالفنون به تدریس مشغول شد. او ضمن تحصیل و تدریس به مدارس صدر، مروی و سپهسالار می رفت تا فلسفه اسلامی بیاموزد. وی پس از چندی با تسلطی که به زبان فرانسه داشت سیر فلاسفه غرب را به فارسی ترجمه کرد و حاصل کارش کتاب معروف «سیر حکمت در اروپا» شد. از سال ۱۳۱۴ پدرش مجله «تربیت» را منتشر می کرد و او به عنوان سردبیر مقالات بسیاری درباره قانون، مدرسه و تجدد نوشت و این کار به مدت ۱۰ سال تداوم پیدا کرد. زمانی که پدرش به استادی مدرسه عالی علوم سیاسی برگزیده شد، همراه او به تدریس تاریخ پرداخت تا روزی که به جای پدر بر مسند ریاست این مدرسه تکیه زد. مدرسه عالی علوم سیاسی به همت نصرالله خان مشیرالدوله بنیانگذاری شد و مهم ترین سیاستمداران عصر پس از مشروطه در آنجا تحصیل کردند. ذکاءالملک فروغی در ۳۲ سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایرانیان (فراماسونری) بود و به مقام استاد اعظم رسید. مدرسه عالی علوم سیاسی نیز که توسط فراماسون های سرشناس مانند مشیرالدوله و پسرش پایه گذاری شده بود، تفکرات فراماسون ها را در میان جوانان و تحصیلکردگان اشاعه می داد. فروغی چه در کسوت تدریس مدرسه علوم سیاسی و مدیریت آن و چه در کسوت سیاست و افت و خیزهایش تلاش می کرد استعدادهای علمی و فرهنگی را به سوی تفکرات روشنفکری جذب کند. او با تالیف نخستین متون اقتصاد سیاسی، حقوق اساسی، فلسفه جدید و متون درسی تاریخ جایگاه ارزشمندی در تحول و رشد علوم انسانی پیدا کرد. فروغی با تاسیس فرهنگستان زبان به پالایش زبان فارسی همت گماشت و کتاب آیین سخنوری، تصحیح بوستان و گلستان سعدی، رباعیات خیام، گزیده شاهنامه فردوسی، تحریر صدها مقاله ادبی و فرهنگی بسیاری از کتب او نظیر «سیر حکمت در اروپا و اصول ثروت ملل» هنوز از اعتبار علمی خوبی برخوردار هستند.
● حضور در عرصه سیاسی
با پیروزی نهضت مشروطه، محمدعلی فروغی از سوی صنیع الدوله به عنوان مسوول امور دبیرخانه مجلس شروع به کار کرد. پس از استبداد صغیر فروغی در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و به ریاست مجلس رسید و در سال های پس از آن تا به سلطنت رسیدن رضاخان مهم ترین پست های دولتی و اجرایی را در وزارتخانه های مختلف برعهده داشت. در طرح خلع قاجاریه از سلطنت در سال۱۳۰۴ به پیشنهاد رضاخان، ذکاءالملک به کفالت و سرپرستی دولت انتخاب شد و مقدمات مجلسی را فراهم کرد که در آذرماه همان سال سلطنت موروثی را به رضاخان پهلوی سپرد. پس از مراسم سوگند رضاشاه در مجلس شورای ملی همان طور که انتظار می رفت فروغی به ریاست وزرا رسید. رضاشاه با انتخاب یک چهره فرهنگی- سیاسی در اولین قدم موفق به جلب نظر مردم و روشنفکران شد و این شانس را پیدا کرد تا از حمایت عده یی از شخصیت های مشروطه خواه و روشنفکر نظیر علی اکبر داور، مخبرالسلطنه هدایت و البته محمدعلی فروغی برخوردار شود. آنها همکاری با رضاخان را در این برهه از زمان ضروری می دانستند. فروغی برای رسیدن به خواسته های انقلاب مشروطه مانند بنیانگذاری سیستم آموزشی و قضایی نوین، نهادهای حکومتی مدرن و برقراری امنیت و استقرار اقتدار دولت مرکزی تلاش می کرد از قدرت رضاخان در این راه بهره بگیرد، هرچند رد پای انگلیسی ها نیز در این مسیر پیدا بود. نقش حساس محمدعلی فروغی در طرفداری و به قدرت رساندن رضاشاه و تثبیت قدرت دیکتاتوری او در این دوره رنگ انگلیسی به خود گرفت و کاملاً همسو با سیاست های این دولت بود. ارتشبد حسین فردوست که از نزدیک ترین دوستان محمدرضاشاه پهلوی بود در خاطراتش می نویسد؛«فروغی از بدو پیدایش رضاخان از جهت هوش نظری یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت قدرت و ایجاد دیکتاتوری، همواره او را تقویت می کرد و در بسیاری بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردان های اصلی بوده است.»
● نزدیکی با ترکیه
نخست وزیری فروغی اما فقط قریب به شش ماه به طول انجامید و به دلیل دخالت های تیمورتاش که وزیر دربار بود استعفا داد و رضاشاه او را به وزارت جنگ منصوب کرد. در این زمان احمدشاه که در پاریس به سر می برد، طی یک مصاحبه مطبوعاتی و صدور اعلامیه عزل خود را از سلطنت غیرقانونی خواند و تبلیغات او در اروپا موجب نگرانی رضاشاه شد. فروغی که با کسب اجازه از شاه راهی اروپا بود به سمت سفیرکبیر ایران در ترکیه منصوب شد. در آن ایام برای از بین بردن تحریکات احمدشاه و جلب دوستی و حمایت ترک ها، کسی بهتر و شایسته تر از فروغی نبود. مدت ماموریت او دو سال به طول انجامید و طی آن بین فروغی و «کمال آتاتورک» نزدیکی و دوستی عمیقی برقرار شد. محمود فروغی درباره سیاست های پدر به نقل از شخص او می نویسد؛ «سال ها ایران و عثمانی (ترکیه) با هم جنگیدند و ضررهای بسیار دادند و منافع آن هم عاید دیگران شد. بیاییم یک بار اختلافات مان را کنار بگذاریم و پایه دوستی بریزیم.» البته در این زمان مساله سرحدات دو کشور و منطقه کردستان نیز از موارد اختلاف بود و فروغی توانست به عنوان سفیر ایران پیمان عدم تعرض را بین ایران و ترکیه و عراق و بعد افغانستان به امضا برساند. یکی از اقدامات ذکاءالملک طی دوران سفارتش در ترکیه، فراهم کردن مقدمات سفر رضاشاه به این کشور بود. این سفر به لحاظ فرهنگی و سیاسی تغییرات عمده یی ولو در ظاهر تفکر و گرایش رضاشاه پدید آورد و از نمونه های تبعات این سفر کشف حجاب و تغییر ظاهر ارتش بود.
پس از بازگشت فروغی به ایران و با برکناری مخبرالسلطنه هدایت بعد از شش سال و نیم صدارت مسند نخست وزیری بار دیگر به او رسید. آغاز این دوره رئیس الوزرایی فروغی با دو قتل سیاسی مهم همراه بود؛ عبدالحسین تیمورتاش با اشاره رضاخان از قدرت کنار رفت و به طرز مرموزی در زندان کشته شد، هرچند اعلام کردند مرگ وی طبیعی بوده است. دومین قتل هم مربوط به سردار اسعد بختیاری از مبارزان صدر مشروطه بود که به طور ناگهانی دستگیر و به وضع فجیعی به قتل رسید. در پی مرگ او بسیاری از بختیاری ها نیز اعدام شدند. به نظر می رسید رضاشاه در اوج قدرت دست به تصفیه نیروهایی زده است که احتمال قدرت گیری بیشتر آنها را می داده.
● مسجد گوهرشاد
واقعه مسجد گوهرشاد هم یکی از تبعات تحول گرایش رضاشاه به فرهنگ غرب بود؛ واقعه یی که به فاجعه تبدیل شد. با آغاز طرح اجباری کردن کلاه شاپو در مشهد، مردم و روحانیون به مخالفت و مقاومت پرداختند. «محمدولی اسدی» نایب التولیه مشهد یکی از مخالفان این طرح بود و به رضاخان خبر رسید که بسیاری از مردم از او در این اعتراضات حمایت می کنند. مردمی که شب هنگام برای شنیدن موعظه های تحریک آمیز شیخ بهلول و اعتراض به رضاشاه در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند با دستور شاه و توسط هنگ پیاده ارتش تیرباران شدند و عده زیادی به قتل رسیدند. با پرونده سازی علیه محمدولی اسدی او توقیف و به اعدام محکوم شد. از آنجایی که دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند، او برای شفاعت به دربار رفت. رضاشاه نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه از نخست وزیری برکنارش کرد. به این ترتیب شش سال خانه نشینی و روزهای دور از سیاست فروغی آغاز شد و دوران پربار علمی و ادبی و فلسفی اش فرارسید.
● فروغی و شهریور ۱۳۲۰
محمدعلی فروغی در جریان وقایع شهریور۱۳۲۰ به تعبیر یرواند آبراهامیان «قاضی مستقل اندیشی» بود که در وضعیت بحرانی جنگ جهانی دوم مسیر سرنوشت ایران را تغییر داد. از سال ۱۹۴۰ دولت آلمان نقش مهمی در سیاست های ایران برعهده گرفته و با تبلیغات گسترده، مردم و سیاستمداران به ویژه شخص رضاشاه را به سوی خود جلب کرده بود. با افزایش اعضای سفارت آلمان در ایران، گمانه زنی ها برای تشکیل ستون پنجم آلمان در کشورمان از طرف دول متفق انگلیس و روسیه آغاز شد. رادیوهای متفقین آلمان های مقیم ایران را خطری جدی برای امنیت عراق و هندوستان می دانستند و مدعی بودند احتمال کودتای نظامی علیه رضاخان و تهدید منابع نفتی جنوب وجود دارد. با حمایت های رضاخان از هیتلر و گرایش به آلمان در روزهای بحرانی جنگ جهانی دوم، وضعیت وخیم تر شد. متفقین وارد عمل شدند و نیروهای ارتش سرخ روسیه از راه شوسه به قزوین رسیدند و نیروهای انگلیس که در کرمانشاه و جنوب کشور مستقر بود به آنها پیوستند. از روز سوم شهریور قوای این دو دولت ایران را مورد حمله زمینی و هوایی و دریایی قرار دادند. ایران به صحنه جنگ جهانی اضافه شد و اشغال کشور بی درنگ سرنوشت رضاشاه را رقم زد. در عرض سه روز پس از اشغال، ارتش سریع تر از آنچه فرماندهان عالی متفقین انتظار داشتند، عقب نشست.
این ارتش تمام آن چیزی بود که رضاخان به وجودش و سیطره قدرتش می بالید. دیکتاتوری و خودسری رضاخان دیگر حتی برای انگلیسی ها که خودشان در نقشه روی کار آوردن او دست داشتند، قابل تحمل نبود. آشفته بازار سیاست ایران بعد از ۲۰ سال برای اولین بار شاهد انتقاد و نافرمانی دولتمردان و نظامیان از صدر تا ذیل بود. دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ وقت، در مصاحبه با خبرنگاران خارجی گفت؛ «رژیم دیکتاتوری مردان مقتدر و ملی را نمی توانست تحمل کند. رضاشاه به تحریک اطرافیانش، مردان بانفوذ را از صحنه سیاسی طرد کرد که اراده خود را بلامنازع بر دیگران تحمیل کند و نتایج آن چنین است که امروز مشاهده می کنید.» روز پنجم شهریورماه جلسه فوق العاده هیات دولت در حضور رضاشاه تشکیل شد و علی منصور با ارائه گزارش وضعیت بحرانی، از نخست وزیری استعفا داد. با وجود پیشنهاد نخست وزیری به «مجید آهی»- وزیر دادگستری- از سوی رضاشاه، او با رد آن، فروغی را به شاه پیشنهاد کرد. هرچند رضاشاه در ابتدا به دلیل کدورت شش ساله از واقعه مسجد گوهرشاد و نیز کهولت سن فروغی از قبول آن سر باز زد اما با وجود شرایط جنگ چاره دیگری هم نداشت. ذکاءالملک هم که کشور را در اشغال بیگانگان می دید و خطر تجزیه ایران را از نزدیک حس می کرد، پذیرفت بار دیگر در مقام نخست وزیری به کشورش خدمت کند. او بلافاصله با متفقین وارد مذاکرات صلح شد و پنهانی از آنان خواست رضاشاه را از سلطنت کنار بگذارند. حسین فردوست در این باره می نویسد؛ «در این روزها، رضاخان دست به دامان چهره یی شد که از قدرت و نفوذ او در انگلیسی ها مطلع بود؛ محمدعلی فروغی.» روز ششم شهریور فروغی نیز با انتخاب اعضای کابینه اش در مجلس گفت؛ «همه به خوبی آگاهی دارند، دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت بوده و می باشد و باید این نیت تزلزل ناپذیر بر همگان مکشوف گردد. در این موقع از جانب دولت شوروی و انگلستان اقدام به عملیاتی شده که ممکن است موجب اختلال صلح و سلامت گردد.
دولت هم اکنون دستور می دهد از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری نمایند تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.» با اعلام حکومت نظامی در تهران، دستور مرخصی سربازان وظیفه تصویب شد. رضاشاه که این اقدام را خیانت علیه شخص خودش تلقی می کرد افسران و فرماندهان عالی رتبه را تنبیه کرد. این حرکت او در شرایط اولتیماتوم متفقین به ایران و در جریان مذاکرات صلح به مشکلات دامن زد. ارتش دیگر هیچ مقاومتی در برابر اشغالگران از خود نشان نداد. رضاشاه که با فشارهای همه جانبه خود را مجبور به کناره گیری می دید سراغ فروغی رفت. فردوست جریان آخرین اقدامات رضاشاه را این گونه روایت می کند؛ «رضاخان که در آخرین لحظات از همه جا قطع امید کرد، برای حفظ سلطنت خود و حداقل برای ابقای سلطنت پهلوی از طریق محمدرضا، به فروغی متوسل شد. رضاخان در ملاقاتش ملتمسانه به فروغی می گوید که من از شما راه نجات می خواهم. فروغی پاسخ می دهد خودت راه نجات نداری ولی اگر می خواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را بکنی؛ اول باید فوری دستور آتش بس بدهی که روس ها وارد تهران نشوند و دوم اینکه هیچ راهی جز ترک ایران نداری. رضاخان پاسخ می دهد امر شما را اطاعت می کنم، فقط خواهشی دارم و آن این است که تداوم سلسله پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید. فروغی پاسخ می دهد؛ من تلاش می کنم ولی مطمئن نیستم.» و این روایت در کنار وقایع جلسه هیات دولت و انتخاب فروغی به نخست وزیری قرار می گیرد.
در جریان مذاکرات صلح فروغی با متفقین، آنها خواستار اعاده سلطنت قاجار و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش بودند که در لندن سکونت داشتند و حتی طرح استقرار یک رژیم جمهوری در ایران با ریاست اشخاصی نظیر خود فروغی که کاندیدای انگلیسی ها بود یا «محمد ساعد مراغه یی» کاندیدای روس ها پیشنهاد شد. سرانجام تداوم سلطنت در سلسله پهلوی هم مدنظر قرار گرفت. انگلیسی ها در ابتدا تصمیم گرفتند پرنس حمید نوه احمدشاه قاجار را که حتی یک کلمه فارسی نمی دانست به پادشاهی انتخاب کنند اما «ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس پس از مشورت با فروغی از این کار منصرف شد و فروغی او را از هرگونه کوشش برای بازگرداندن قاجارها به عرصه قدرت و تخت سلطنت برحذر داشت.
انگلیسی ها نیز پس از بررسی بیشتر به این نتیجه رسیدند که پرنس حمید و قاجارها ارزش بازگرداندن به سلطنت را ندارند و خواسته ها و اهداف آنها را مرتفع نمی کنند. درباره طرح ریاست جمهوری در ایران، محسن فروغی فرزند ذکاءالملک در خاطراتش تحت عنوان فروغی و شهریور ۲۰ می نویسد؛ «در نخستین روزهای مذاکرات، نمایندگان دو کشور اصرار بر تغییر رژیم از مشروطه سلطنتی به جمهوری داشتند. برای اینکه پدرم به این خواسته ها جامه عمل بپوشاند، گفته بودند رئیس جمهور ایران کسی به جز شما نخواهد بود. پدرم پیشنهادها را با استناد به قانون اساسی و متمم آن و قوانین جاری مملکت و اوضاع و احوال ایران رد کرده بود و در یک جلسه شدیداً وزیر مختار انگلیس را از اینکه کشور به کام کمونیست ها خواهد رفت، ترسانده بود. سرانجام رضایت به سلطنت محمدرضا پهلوی جلب گردید.»
در نهایت رضاشاه در روز ۲۵ شهریور متن استعفانامه یی را که نخست وزیرش نوشته بود، امضا کرد و به سمت اصفهان حرکت کرد تا از راه بندرعباس از ایران به سوی آفریقای جنوبی رهسپار شود. یک روز بعد محمدرضا پهلوی در مجلس بهارستان سوگند یاد کرد و فروغی به عنوان اولین نخست وزیر او انتخاب شد. هرچند فروغی می دانست جانشین رضاخان مثل خود او با اقتدار نخواهد بود اما باز این مسوولیت را پذیرفت و طرح تداوم سلطنت را در سلسله پهلوی همان طور که به رضاخان گفته بود، اجرا کرد. پایان بخش مذاکرات صلح نیز انعقاد پیمان سه جانبه میان ایران و انگلیس و روسیه بود. در جریان تصویب این پیمان در مجلس شورای ملی فروغی در سخنرانی اش گفت؛ «دولت ایران، در نتیجه ورود قوای مسلح همسایگان در خاکش دچار مشکلات بسیار بزرگی گردیده که حل و تصفیه آن جز به طریق مذاکرات دوستانه امکان پذیر نبوده. با مطالعات جامع و دقیق به نظر می رسد که همکاری و ائتلاف با این دو دولت بر مبنای مقدراتی که منافع ایران را تضمین نماید، با اوضاع و احوال کنونی ما اصولاً مفید شناخته می شود.» با این اوصاف این پیمان به دلیل به زیر سوال بردن تمامیت ایران حضور نیروهای اشغالگر با اعتراض نمایندگان مجلس و مردم روبه رو شد و هنگامی که نخست وزیر برای دفاع از پیمان پشت تریبون رفت، مورد حمله یکی از حاضران جلسه قرار گرفت. سرانجام پیمان اتحاد سه جانبه در آذر ماه همان سال به تصویب رسید. فروغی برای ترمیم کابینه خود با مخالفت های مرد قدرتمند سیاست آن روز، قوام السلطنه مواجه شد و زمانی که احساس کرد با عدم رای اعتماد مجلس مواجه می شود از نخست وزیری کناره گیری کرد و به زندگی سیاسی خود پایان بخشید. یک سال پس از سال پرهیاهوی۱۳۲۰، محمدعلی فروغی در ۶ آذر و در سن ۶۷ درگذشت.

مینا شاهمیری
منابع؛
۱- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر مرکز، ۱۳۸۶
۲- لاجوردی، حبیب، خاطرات محمود فروغی، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۳
۳- مهری نیا، جعفر، زندگی سیاسی محمدعلی فروغی، نشر پانوس، ۱۳۷۱
۴- محمدعلی فروغی، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب، نشر موسسه فرهنگی قدر ولایت، ۱۳۷۴

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

مدرسه مدرس

مدرسه مدرس
مدرس در حدود ۱۲۸۷ ه ق در روستای سرابه اردستان زاده شد. در اصفهان و نجف به تحصیل علوم دینی پرداخت. یکی از استادانش آخوند ملامحمد کاظم خراسانی صاحب کفایه الاصول از بزرگ ترین علمای دینی زمان و از هواداران اصلی مشروطه بود.
مدرس در ۱۳۱۶ ق به ایران بازگشت و چندی پس از آن در مدرسه جده کوچک اصفهان تدریس علوم دینی را آغاز کرد. این بخش از زندگی او چندان روشن نیست اما اجمالاً می دانیم که او در همین دوره نیز که هفت هشت سالی به مشروطه شدن ایران مانده درگیر پاره یی مسائل سیاسی و اجتماعی شده و حتی کار به آنجا می رسد که دشمنانش نقشه ترور او را می کشند. مدرس از همین زمان عامل به حدیث شریف «افضل الجهاد کلمه الحق عند الامام الجائر» بود. یعنی در کنار تدریس فقه و اصول و تفسیر قرآن و همراه با تهذیب نفس و جهاد اکبر از جهاد افضل که همانا عدم سکوت و انفعال در برابر چیرگی ظلم و فساد و بی قانونی و تبعیض و زورگویی و... بود، غافل نبود و خود را در مسائل اجتماعی درگیر می کرد. همین جا این نکته را به کوتاهی بگویم و بگذرم که به گمان این بنده راز اصلی انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان، پس از پیشرفت های اولیه شان که در پرتو عمل به آموزه های انسان ساز و ترقی آفرین قرآن و اسلام اتفاق افتاده بود، به فراموشی سپردن افضل الجهاد یا جهاد افضل و تحت الشعاع قرار گرفتن آن در برابر جهاد اکبر بود که بیشتر جنبه فردی و شخصی داشت. مسلمانان در جهاد اکبر ماندند و از جهاد افضل غافل شدند و به ستم و تبعیض و استبداد و فساد و چیرگی ابلهان و زورگویان و ستمگران تن در دادند و شد آنچه شد. مدرس از همان آغاز زندگی سیاسی نشان داد پرورش یافته مکتب تشیع علوی است و نمی تواند نسبت به مسائل اجتماعی بی توجه و منفعل باشد و خود را درون حصارهای تنگ مدرسه محصور و محدود کند. در مدرسه مدرس سیاست اصل بود. شاید بر همین زمینه و با توجه به همین سوابق و همین ویژگی ها بود که بعدها در مجلس دوم مشروطه وقتی که قرار شد اصل دوم متمم قانون اساسی درباره انتخاب پنج مجتهد طراز اول برای نظارت بر امر قانونگذاری مجلس به اجرا درآید نام او نیز در زمره ۲۰ مجتهد پیشنهادی علمای نجف - آخوندخراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی - بود.
مدرس به مجلس دوم راه یافت و از این پس سرنوشتش با سرنوشت مشروطه ایرانی گره خورد و در مجالس سوم تا ششم نیز به عنوان نماینده تهران عضویت داشت. در طول پنج دوره حضور در مجلس شورای ملی، مدرس چنان نقش و اثری از خود بر جای نهاد که بی گمان در تاریخ مجالس مشروطه منحصر به فرد و بی نظیر بود.
در مجلس سوم که مصادف با وقوع جنگ جهانی اول شد و به سبب نقض بی طرفی ایران از سوی قوای درگیر در جنگ و تهدید تهران و مجلس مشروطه از سوی روس ها، مجلس به حالت سیار درآمد و ملیون ایرانی تن به مهاجرت دادند و در کرمانشاه دولت موقت ملی تشکیل دادند، مدرس از ارکان بود و در دولت موقت ملی نیز به عنوان وزیر عدلیه برگزیده شد. پس از عقب نشینی ارتش عثمانی از منطقه غرب ایران و فروپاشی دولت موقت، مدرس نیز همراه با جمعی از ملیون ایرانی به عثمانی و استانبول مهاجرت کرد. روایت دیدار و گفت وگوی او با سلطان محمد پنجم و دیگر ارکان دولت و سیاست عثمانی و نقد و تعریض هوشمندانه اش بر استفاده ابزاری آنها از اندیشه اتحاد اسلام بسیار در خور توجه و تامل است. چنان که آثار مدرس اعم از گفته و نوشته نشان می دهند او نیز مثل امثال سیدجمال الدین اسدآبادی یکی از عمده علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و زور آوری و چیرگی نیروهای استعماری بر سرزمین های اسلامی را تفرق و تشتت و اختلاف میان مسلمانان و به ویژه دولت ها و امارت های آنها می دانست و در عالم خیال و آرزو آرمان اتحاد اسلام و مسلمانان را گرامی می داشت اما از آنجا که در این برهه از زمان آن اندیشه شریف در خدمت سیاست عثمانیان و بلند پروازی های آنان برای سلطه بر جهان اسلام درآمده بود آشکارا به نقد آن پرداخت و به سلطان عثمانی گوشزد کرد که آرمان اتحاد اسلام و مسلمانان هنگامی درست است و صورت تحقق می یابد که جد من حضرت علی (ع) پیشوای آن باشد.
در فترت به تعطیلی درآمدن مجلس سوم تا تشکیل و افتتاح مجلس چهارم که شش سال و اندی به طول انجامید حوادث مهمی در ایران و جهان اتفاق افتاد. روسیه تزاری با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ م برافتاد و جای خود را به شوروی داد. قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ م عملاً عاطل و باطل ماند و سیاست منطقه یی انگلستان از بیخ و بن دچار دگرگونی شد. از دیگر سو با اکتشاف نفت در ایران در خرداد ۱۲۸۷ ش (۱۹۰۸ م) و تحولاتی که در پی آن در صنعت و ارتش و نیروی دریایی انگلستان اتفاق افتاده بود و نفت را به یک ماده استراتژیک و حیاتی برای سرمایه داری انگلستان تبدیل کرده بود، ایران دیگر نه مثل دوران پیشین فقط به واسطه همسایگی هند و خلیج فارس بلکه به دلیل داشتن طلای سیاه اهمیت فوق العاده در سیاست شرقی استعمار پیر داشت. به تعبیری دوره هندمحوری در ارتباط با نقش و جایگاه ایران در سیاست جهانی سپری شده و دوره نفت محوری آغاز می شد. دولت انگلستان به زودی سهامدار اصلی و عمده قرارداد نفت دارسی و شرکت نفت انگلیس و ایران شد و همان طور که بعضی از دولتمردان انگلستان نیز پیش بینی می کردند برای دفاع از منافع نفتی خود در جنوب ایران مجبور بود آشکارا و عملاً در سیاست داخلی ایران دخالت کند. در فضای پس از جنگ جهانی اول و پس از شوروی شدن روسیه تزاری قرارداد ۱۹۱۹ م از درون چنین وضعیتی درآمد؛ قراردادی که به زعم ملیون ایرانی آن زمان و نیز به باور بعضی از دولتمردان و روزنامه نگاران امریکایی و فرانسوی می رفت تا ایران را تحت قیومیت انگلستان درآورد و کشوری را که به رغم همه ضعف ها و مشکلات توانسته بود در دوران بازی بزرگ و رقابت سخت روسیه تزاری و انگلستان از آغاز قرن ۱۹ م به این سو استقلال خود را ولو به طور نیم بند و اسمی نگاه دارد، عملاً تحت الحمایه انگلستان سازد. در آن زمان مجلس چهارم هنوز تشکیل نشده و حدود دو سال تا تشکیل آن مانده بود. مشروطه ایرانی عملاً معلق شده و بحران آن به اوج رسیده بود.
با این حال مدرس به یاری و همراهی شماری از ملیون علم مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ م را برافراشت. او از خانه کوچک خود مخالفت با قرارداد را رهبری و نیروهای ملی را سازماندهی می کرد. عبدالله مستوفی در «شرح زندگانی من» گزارشی از این مساله به دست داده و می گوید کتاب «ابطال الباطل» را در رد و بطلان قرارداد ۱۹۱۹ م به سفارش مدرس نوشته است. مدرس درباره انگیزه ها و دلایل مخالفت خود با قرارداد ۱۹۱۹ بعدها در مجلس پنجم (به تاریخ یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۰۳ ش) اشارات کشاف و روشنگری کرد. او با اشاره به اینکه دست غیبی سیاست انگلستان پشت مشروطه ایرانی بوده و به خیال خود می خواسته با تغییر وضع (از استبداد به مشروطه) که قهراً ضعف آور است، سیاست خود را به پیش ببرد اما به سبب استعداد و هوشیاری و استقامت مردم ایران موفق نشده به این نکته می پردازد که؛ «چیزی که ما را به این روزگار امروز انداخته است آن کارها و استقامت های آن روزی است. بنده خیال می کنم هر کس متن قرارداد را مطالعه کرده باشد چون من اهل سیاست نبودم مرور نمی کردم اگر چه یکی از مخالفین بودم. من سیاسی نیستم آخوندم. فقط چیزی که می فهمم بد است آن ماده ایش است که می گوید ما استقلال ایران را می شناسیم (خنده نمایندگان) این مثل این است که یکی به من بگوید من سیادت تو را می شناسم.
هی به من می گفتند جهت مخالفت شما چیست؟ کدام یک از موادش بد است؟ ما آن را تغییر بدهیم. می گفتم من سیاسی نیستم نمی دانم... ولی... این یکی را می فهمم بد است...... اهل ایران با وجود اینکه خارج از سیاست و با وجود اینکه آشنا به سیاست نبودند الحق و الانصاف بالطبیعه مخالف بودند نه اینکه یک زیدی مثلاً بگوید من مخالف بودم، من مخالفت کردم، حسن مخالفت کرده. حسین مخالفت کرد. خیر عمده طبیعت ملت بود که مقاومت کرد. قوه ما طبیعت ملت است که می تواند مقابلی با هر چه بکند و با هر تهاجمی مقابله کند. مجلس شورای ملی که عبارت از صد نفر وکیلند همه وطن خواه، همه صاحب عقیده محکم، همه اسلامی، همه سیاسی. ولی در صورتی مقاومت با دنیا می کنند که بالطبیعه ملت با آنها موافق و پشتیبان آنها باشد. من یک نفر از شماها هستم و اینجا در حضور آقایان صحبت می دارم، می گویم و امیدوارم موافق عقیده خودم هم بگویم که اگر تمام دول دنیا بر خلاف من باشد و قلوب مردم بالطبیعه با من باشد به تنهایی مقاومت می کنم، چه جای اینکه صد نفر وکیل هم عقیده باشد. پس قوت ما توجه قلوب عامه است...»
می دانیم که قرارداد ۱۹۱۹م که به خاطر مخالفت های گسترده داخلی عملاً باطل شده و به منزله جنازه مرده یی درآمده بود، رسماً در پی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ش (۱۹۲۱ م) و از سوی سیدضیاءالدین طباطبایی رئیس دولت کودتا ملغی اعلام شد، یعنی از سوی کسی که پیش از آن برای دفاع از همان قرارداد و برای سرکوب مخالفان آن در همراهی و همکاری با انگلیسی ها کمیته آهن را به وجود آورده بود. و جالب اینکه اکنون با کودتای سوم اسفند در جامعه مصلحی ملی و مردم گرا در میدان سیاست ایران ظاهر شده بود و در یک عمل نمایشی به اسم پاک کردن مرکز ایران از لوث وجود اعیان و اشراف و سیاسیون فاسد و مرتجع و مخالف اصلاحات و منافع و مصالح توده های مردم و زارعین و کارگران و... بسیاری از رجال ایران و از جمله سیدحسن مدرس را دستگیر می کرد و به زندان می انداخت،
چون که حکم اندر کف رندان بود
لاجرم ذوالنون در زندان بود
چون قلم در دست غداری بود
بی گمان منصور بر داری بود
چون سفیهان، راست این کار و کیا
لازم آمد یقتلون الانبیا
مخالف اصلی قرارداد به اسم مفسد زندانی شد و هوادار نامدار قرار داد و سیاست انگلیس به قدرت و سروری رسید؛
احمقان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم
مدرسین بعدها درباره فلسفه کودتا و پیامدهای آن و قدرت گیری رضاخان و همسویی اهداف و برنامه های او با اهداف و برنامه ها و منافع استعمار انگلیس به تلویح و تصریح و پنهان و آشکار سخن گفت. آنگونه که رحیم زاده صفوی در کتاب خاطرات خود با عنوان اسرار سقوط احمدشاه گزارش داده است و با اسناد و مدارک دیگر نیز تایید می شود مدرس به جد بر این باور بود که ملت بزرگ و هوشیار ایران در تاریخ صد و پنجاه ساله اخیر در برخورد با استعمار نشان داده است که با دیگر ملت های شرقی و آسیایی که به سادگی تن به چیرگی استعمارگران داده یا می دهند از نظر روحیه و خلق و خو و هوشیاری ملی و میهن دوستی متفاوت است و از حس ملیت نیرومندی برخوردار است که چنان که تاریخ یک قرن و نیم اخیر نشان داده است بزرگ ترین و مهم ترین مانع غلبه تام و تمام استعمار بوده است.
بنابراین به باور مدرس استعمار همه نیروی خود را بسیج کرده است تا این حس نیرومند را براندازد و ملیت ایرانی را به نابودی بکشاند و فلسفه قرارداد ۱۹۱۹ م و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و روی کار آمدن رضاخان نیز همین است. به همین سبب مدرس مدافع سرسخت مشروطه موجود شده بود و در برابر تغییر رژیم چه به اسم جمهوری و چه به نام خلع قاجاریه و روی کار آوردن سلسله جدید پهلوی با همه توان ایستادگی می کرد. در پیامی که مدرس برای احمدشاه در پاییز ۱۳۰۳ ش توسط رحیم زاده صفوی می فرستد و به شاه فرنگ نشین ایران تاکید می کند که یا خود به ایران بازگردد و سلطنت کند یا اینکه سلطنت را به ولیعهد محمدحسن میرزا واگذارد، نکته های قابل تامل فراوان نهفته است.
رحیم زاده صفوی از قول مدرس به احمدشاه می گوید؛ «آقای آسیدحسن مدرس عرضه می دارد که... بزرگ ترین و مقدس ترین مبادی ایمانی ما یعنی آن اصولی که موجب مصونیت اجتماعی و سیاسی قوم ایرانی و تاکید استقلال و تمامیت ایران است، با بقا و دوام سلطنت اعلیحضرت توام گردیده است. بدین معنی که تغییر رژیم ایران در حال حاضر مفهومش اختلال مبانی دوام و بقای جامعه ایرانی است. غرض آن است که هرگاه مقصود دیگران تنها عبارت از این بود که اعلیحضرت را از سلطنت برکنار سازند و دیگری را بر سر تخت نشانند، من که مدرس هستم، صریحاً می گویم که به مبارزه نمی پرداختم.
اما بر من ثابت است که مقصود دیگران در حال حاضر تغییر رژیم حقیقی است به تمام معنای آن و تغییر رژیم در تمام شعب اجتماعی و سیاسی یعنی تغییر تمام آن چیزهایی که هرچند امروز در بعضی انظار بدنما باشد یا خوش نما به هر حال همان چیزها باعث انتظام رشته های مختلف حیات ملی ما بوده و همان چیزها بوده است که ایرانی را از سخت ترین مخاطرات خلاصی بخشیده است. آری، مقصود کلی از تغییر رژیمی که امروزه مورد بحث است، اینچنین تبدیل و تحولی است و این تغییر و تحول هرگاه واقعاً به وجود آید، بزرگ ترین ضربت انتقامی است که بر پیکر ایران وارد می سازند.»
چندی پیش از این از پاییز ۱۳۰۲ ش تا نوروز ۱۳۰۳ش رضاخان کوشیده بود تا همچون مشابه ترک خود کمال آتاتورک که به اسم جمهوری مشغول بر چیدن بساط سلطنت عثمانی (یا به قول خودشان خلافت عثمانی) و باز و هموار کردن راه مدرنیزاسیون و غربی سازی تند و پرشتاب در ترکیه بود، به اسم جمهوری بساط سلطنت کهنه و فرسوده قاجاریه را برچیند و به یک باره بر تخت قدرت مطلقه ایران به نام رئیس جمهور تکیه زند. اما مخالفت های سخت مدرس و برخی از ملیون و همراهی ملت این نقشه را نقش بر آب کرد و حتی رضاخان را تا آستانه شکست کامل و اخراج از میدان سیاست ایران پیش برد. بسیاری از مخالفان و منتقدان مدرس از آن زمان تاکنون به شکست کشاندن برنامه جمهوری رضاخانی را گناهی نابخشودنی و نشانه یی از واپس گرایی و کهنه اندیشی او و همگنانش پنداشته اند. اینان به این نکته توجه ندارند که مدرس در سال ۱۳۰۲ و ۱۳۰۳ش، نمی توانست پیش بینی کند که در صورت شکست جمهوری و تضعیف رضاخان همچنان تنها و بی یاور خواهد ماند و یک سال و اندی پس از آن رضاخان به جای جمهوریت سلطنت و سلسله یی جدید در ایران پدید خواهد آورد. با توجه به آنچه اشاره وار از دیدگاه های مدرس درباره فلسفه کودتای سوم اسفند آمد باید گفت مدرس در مقابله با جمهوری رضاخانی و براساس شرایط و مقتضیات موجود به وظیفه خود عمل کرد و پیروز نیز شد، اما اینکه نتیجه نهایی پس از یک سال و چند ماه سلطنت رضاشاه شد بحث دیگری است. به این نکته نیز باید توجه داشت که مدرس صریحاً گفته بود با جمهوری واقعی مخالفتی ندارد و مخالفت او با جمهوری رضاخانی به سبب قلابی بودن آن است و اینکه راهی است برای محو و نابودی آزادی و مشروطه نیم بند موجود و استقرار دیکتاتوری رضاخانی.
چنانکه میرزاده عشقی نیز که در راه مخالفت با رضاخان و جمهوری اش جان باخت به شوخی می گفت؛ «تاریخ ایران این واقعه شگفت آور را باید ثبت کند که امثال ما با معلومات و جهان دیدگی و یک کیلو کراوات و فکل به طرفداری ارتجاع معروف شده ایم و چوپانان قریه «کرند» یا «قراعینی» به هواخواهی از جمهوری قیام کرده اند،»
درباره پاره یی دیگر از برنامه ها و اقدامات و اعمال رضاخان نیز مدرس کم و بیش موضع و دیدگاهی مشابه داشت و در واقع همان چیزی را پیش بینی می کرد که بعضی از محققان امروزه از آن با عنوان «شبه مدرنیسم رضاخانی» یاد می کنند یعنی نوسازی سطحی و تجدد قلابی که به جای پیشرفت راستین به وابستگی و محو استقلال ایران و ایرانی می انجامید. برای نمونه مدرس منتقد خیالات رضاخان برای اجرای برنامه اسکان ایلات و عشایر بود و آن را سیاستی برای نابودی ایلات و عشایر به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد کشاورزی و دامداری کشور می دانست.
رحیم زاده صفوی از قول او چنین می نویسد؛ «آقای مدرس عرض می نماید، این است آن سرنوشتی که امروزه برای ایلات ایران مقدر ساخته اند. آیا تربیت ایلات غیر از تخته قاپو راهی ندارد؟ آیا نمی توان برای ایلات مدارس سیار با برنامه متناسب درست کرد که اصول وطن دوستی و مسائل صحی و بهداری و مسائل ضروری فلاحتی به آنها آموخته شود و آیا نمی توان بیمارستان سیار و پزشک و دوا برای ایلات فرستاد و آیا نمی توان برای حفظ امنیت و آسایش آنها پست های ژاندارم در راه ییلاق و قشلاق گماشت تا آنها به امنیت و محفوظ ماندن احشام و اغنام خود اطمینان بیابند و تفنگ خود را زمین بگذارند و تسلیم کنند؟»
«آقای مدرس عرض می کنم اینها همه میسر و خیلی هم آسان است، اما رژیم آینده تصمیمی جز این ندارد که ایلات ایران را تخته قاپو کند تا گوسفند و اسب ایرانی که برای تجارت تا قلب اروپا انتقال می یابد و سرچشمه عایدات هنگفت این کشور است رو به نابودی گذارد و روزی برسد که برای شیر و پنیر و پشم و پوست هم گردن ما به جانب خارجه کج باشد و دست حاجت بدان سو دراز کنیم.»
«... به عقیده آقای مدرس، در این قسمت، تیشه را قطعاً به ریشه خواهند زد، زیرا یکی از عوامل عمده مقاومت منفی ایرانی همانا خصوصیاتی است که در حیات اجتماعی وی موجود می باشد.»
«... آقای مدرس و رفقای ایشان... یقین دارند مقصود از تغییر رژیم آن است که ایرانی کلیه اسباب و عوامل مقاومت منفی را از کف بدهد و خصایصی را که باعث بقای حیات اقتصادی و اجتماعی او است، یک باره ببازد. لباسی اختیار کند که از عهده خرج آن برنیاید و سبک معیشتی را دنبال کند که نانش به نانش نرسد و...»
«... به عقیده آقای مدرس، در رژیم نوی که نقشه آن را برای ایران بینوا طرح کرده اند، نوعی از تجدد به ما داده می شود که تمدن مغربی را با رسواترین قیافه تقدیم نسل های آینده خواهد نمود. آقای مدرس می گویند قریباً چوپان های قریه های قراعینی و کنگاور، با فکل سفید و کراوات خودنمایی می کنند، اما در زیباترین شهرهای ایران هرگز آب لوله و آب تمیز برای نوشیدن مردم پیدا نخواهد شد. ممکن است شماره کارخانه های نوشابه سازی روزافزون گردد، اما کوره آهن گدازی و کارخانه کاغذسازی پا نخواهد گرفت و...»
اینها نمونه هایی از پیش بینی های مدرس درباره برنامه های نوسازی رژیم پهلوی بود که در دهه های بعد صورت وقوع یافت.
سرانجام مدرس کاسه صبر رژیم جدید را لبریز کرد و در مهرماه ۱۳۰۷ ش دستگیر و به خواف تبعید شد و پس از ۹سال و اندی دهم آذرماه ۱۳۱۶ ش در کاشمر مسموم و به شهادت رسید. درباره انگیزه ها و دلایل و علل تبعید و شهادت او که تا حدودی معماگونه و رازآمیز می نماید نکاتی به نظر نگارنده می رسد که شرح آن را به فرصت و مجالی دیگر می گذارم.
اما در پایان این مقال به این نکته اشاره باید کرد که دوران این تبعید و حبس سخت و آزارنده نه تنها نتوانست روح و جان مدرس را بفرساید که درست برعکس، به گواه نوشته هایی که از او مربوط به این دوران با نام «گنجینه خواف» بر جای مانده است او این دوره سخت را نیز به فرصتی برای سیر و سلوک و رشد روحی و معنوی خود و تدریس آنچه در کتاب روح و جان و نفس خویش می خواند به دیگران کرد و تا پایان زندگی همچنان «مدرس» باقی ماند. کتاب شریف و پرمغز «گنجینه خواف» نکته های فراوان برای گفتن و شرح کردن و نشان دادن ویژگی های روحی و اخلاقی مدرس و مدرسه سیاسی و اخلاقی و عرفانی او دارد که حتی اشاره به آنها نیز در حوصله نوشتار کوتاه حاضر نمی گنجد اما باید گفت یکی از بهترین نوشته ها از خاطرات زندانیان و تبعیدیان است و همان گونه که خود مدرس نیز اشاره کرده است یکی از اهداف وی در نوشتن بخش هایی از آن - که مربوط به ذکر اعمال و افکار و برنامه های عبادی او در زندان می باشد - این بوده است ؛ «اشخاصی که گرفتار حبس و محبس می شوند ارشاد و راهنمایی شده و از خداوند چنانچه من خواسته ام، بخواهند که در تمام مدت محبوسیت، خداوند آنها را به خودش مشغول کند.»

وبگردی
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.