جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Friday, 27 April, 2018

مفهوم غایت


مفهوم غایت
● مقدمه
یکی از موضوعات اصولی در بحث الفاظ، مفاهیم هستند. قبل از اینکه وارد این بحث شویم بهتراست با واژه ها و مفاهیم اصلی این بحث آشنا شویم. اولین واژه که باید با آن آشنا شویم، واژة مفهوم است. از این جهت که کلمه مفهوم به چه معنی به کار برده شده است؟ مفهوم چه تفاوتی با منطوق دارد؟ و مفهوم چند قسم دارد؟
در ادامة این بحث به بررسی واژه غایت نیز خواهیم پرداخت. تا اینکه بدانیم ریشة غایت چیست؟ غایت به چه معنائی می باشد؟ و ادات غایت کدامند؟ آیا جمله غایت دارای مفهوم می باشد؟ در انتها هم نظرات اصولیون را درباره اینکه آیا مفهوم غایت حجت است یا حجت نیست مشخص کرده و درباره آن بحث خواهیم کرد.
● تبیین معنای مفهوم
همچنانکه می دانید «مفهوم» اسم مفعول است و ریشه آن فهم می باشد و فهم نیز به معنای چیزی را دریافتن و دانستن و نیک تصور کردن می باشد. معمولاً مفهوم در مقابل منطوق به کار می رود و منطوق را نیز به معنای " کلام گفته شده و ظاهر سخن " معنی کرده اند.
خود مفهوم عبارت است از آن چیزی که از یک لفظ فهمیده می شود و نام آن را هم به سه اعتبار، معنی یا مدلول گذاشته اند. این سه اعتبار به شرح زیر است:
الف) به اعتبار اینکه از لفظ فهمیده می شود مفهوم می نامند.
ب) به اعتبار اینکه از لفظ قصد می شود معنی می نامند.
ج) به اعتبار اینکه لفظ بر او دلالت می کند مدلول می نامند.
تفاوت بین مفهوم و منطوق این است که منطوق معنائی است که مستقیماً از کلام فهمیده می شود و موضوع آن در جمله ذکر شده است ولی مفهوم عبارت از معنائی است که در کلام بیان نشده ولی با توجه به ساختمان ترکیبی آن فهمیده می شود و موضوع آن نیز در جمله ذکر نشده است.
● اقسام مفهوم
مفهوم بر دو قسم است:
۱) مفهوم موافق
۲) مفهوم مخالف:
مفهوم موافق؛ آن است که حکم در مفهوم (از حیث نفی و اثبات) با سنخ حکمی که در منطوق موجود است موافق باشد. مثلاً هر گاه حکم در منطوق وجوب باشد حکم در مفهوم نیز وجوب باشد.
مفهوم موافق " فحوای خطاب " نیز نامیده می شود. ضمن اینکه در حجیت داشتن مفهوم موافق هیچ نزاعی نیست.
مفهوم مخالف؛ آن است که حکم در مفهوم (از حیث نفی و اثبات) با سنخ حکمی که در منطوق موجود است مخالف باشد.
مفهوم مخالف " دلیل خطاب" هم نام دارد.
به عبارتی دیگر مفهوم موافق آن است که معنی غیر مذکور موافق است با معنی مذکور در ایجاب و سلب؛ و مفهوم مخالف آن است که معنی غیر مذکور مخالف است با معنی مذکور در ایجاب و سلب؛ از این تعاریف روشن می شود که مفهوم و منطوق دو صفت هستند برای معنی و نه برای لفظ.
مفهوم مخالف شش قسم است که عبارتند از:
۱) مفهوم شرط
۲) مفهوم وصف
۳) مفهوم غایت
۴) مفهوم حصر
۵) مفهوم عدد
۶) مفهوم لقب
از میان این شش قسم مفهوم مخالف، در ادامه به بررسی مفهوم غایت می پردازیم.
● بررسی مفهوم غایت
▪ بررسی واژة غایت
قبل از آنکه به سراغ مفهوم غایت برویم، باید بدانیم غایت در لغت به چه معنائی است. آنگونه که در کتاب های لغت آمده است، غایت به معنای مساحت، نهایت و پایان است. ریشه غایت "غیی" است که اسم مکان آن مغیّا می باشد و خود مغیّا را اینگونه تعریف کرده اند: «کنایه عَن تعسُر الوصول الی الفائده المقصوده».
اما در اصطلاح، مراد از غایت عبارت است از کلماتی که بعد از «الی» و «حتی» ذکر می شود و«مغیّا» عبارت است از جمله یا کلمه ای که قبل از «الی» و «حتی» ذکر شده است. و مراد از جمله غاییه هم مجموعه ای است که دارای مغیّا، ادات غایت و حکم می باشد.
▪ ادات غایت
ادات غایت دو کلمه «حتی» و «الی» می باشند. این دو کلمه، کلماتی هستند که بر انتها و نهایت دلالت می کنند.
بنا به گفته مرحوم مظفر: منظور از«حتی» در مورد بحث ما، «حتی جاره» است نه «حتی عاطفه» هر چند «حتی عاطفه» نیز بر غایت داخل می شود، زیرا در «حتی عاطفه» واجب است که مابعد «حتی» (یعنی غایت) داخل در حکم ماقبل آن (یعنی مغیّا) باشد به دلیل آنکه معنای عطف همین داخل کردن مابعد خود به حکم ماقبل است. بنابراین هر گاه بگوئید: «مات الناس حتی الانبیاء» معنای آن این است که انبیاء نیز مرده اند. بعلاوه اینکه «حتی عاطفه» میرساند که غایت، نسبت به دیگر افراد مغیّا، فرد برتر آن است، خواه در جهت قوت باشد و خواه در جهت ضعف.
با این وجود چگونه می توان تصور کرد که در حتی عاطفه، معطوف داخل در حکم نباشد. بلکه بالاتر از این، در «حتی عاطفه» گاهی حکم به غایت زودتر تعلق می گیرد تا به مغیا، مانند «مات کل اب حتی آدم» که غایت (آدم) در تعلق دادن حکم (فوت) به خود، از مغیا (همة پدران) سبقت گرفته است. ولی آنچه در اینجا محل بحث ماست، «حتی جاره» است نه «حتی عاطفه».
▪ مفهوم داشتن جملات غائیه
با توجه به آنچه در بحث اقسام مفهوم گذشت، قسم سوم از مفهوم مخالف، مفهوم غایت است. موضوع بحث این است که خطاباتی که در آیات و روایات از مولی صادر می شود دو دسته است. بسیاری از این خطابات مغیا به یک غایتی نیستند و نهایتی برای آنها ذکر نشده است. مثلاً دستور آمده «اقیموالصلوه». این امر به صلوه «الی»، «حتی» و یا «غایت» ندارد. ولی برخی از خطابات که در روایات و آیات ذکر شده اند، مغیا به غایتی هستند و برای آنها نهایتی و پایانی ذکرشده است. مثلاً دستور داده است «اتموا الصیام الی اللیل» یعنی واجب است صیام (خودداری و امساک کردن) را تا شب ادامه دهید و اتمام کنید. این «الی» غایت را ذکر می کند تا شب. و یا دستور می دهد «اکرم العلماء الی یوم الجمعه» یعنی علماء را تا روز جمعه اکرام کن. یا دستور می دهد «صوموا الی آخر شهر رمضان» با این معنی که تا پایان ماه مبارک رمضان روزه بگیرید. اینگونه خطابات که مغیا به غایتی هستند و برای آنها نهایتی و پایانی ذکر شده مورد بحث ما هستند. این گونه خطابات یک معنای منطوقی دارند و به دلالت مطابقه ای، دلالت می کنند بر ثبوت این حکم از برای این موضوع تا این غایت و تا این نقطه. یعنی نقطه زمانی یا نقطه مکانی آنها ثابت است.
وقتی گفته می شود «سر من البصره الی الکوفه»، وجوب سیر تا کوفه، منطوق کلام است. یعنی واجب است از بصره تا کوفه سیر کنی. این انتهای غایت مکانی است. یا «اکرم العلماء الی یوم الجمعه» یعنی واجب است علماء را جمعه اکرام تا روز کنی. غایت و پایان در اینجا تا روز جمعه است. و منطوق دلالت می کند به وجوب اکرام تا روز جمعه. (انتهای غایت زمانی) اما کلام در این است که آیا این جملات غائیه، دارای مفهوم هستند یا دارای مفهوم نیستند؟ به این معنی که آیا این جملات بر انتفای این حکم، از خود این غایت و مابعد این غایت به دلالت التزامیه یا به دلالت مفهومیه دلالت می کنندیا خیر؟ اما از غایت به بعد ثابت نیست. غایت را در مثال «کوفه» گرفتیم. سر من البصره الی الکوفه، منطوق آن است که تا ابتدای کوفه سیر کردن واجب است. ولی آیا در خود غایت که کوفه باشد و مابعد غایت که ما بعد کوفه باشد، این حکم باز هم قابل بقاء هست یا این حکم در آنجا منتفی است؟ پس موضوع بحث این است که جملة غائیه دارای مفهوم هست یا دارای مفهوم نیست؟ در رابطه با جملات غائیه یا جملاتی که مغیا به یک غایتی هستند در دو مقام بحث می شود. مقام اول مربوط به ادبیات است که یک نکتة ادبی یا یک نکته نحوی است. مقام ثانی، مربوط به اصول است که بحث اصلی ما را تشکیل می دهد. اگرچه مقام اولیه هم ارتباط با اصول دارد. در مقام اول، سوال این است که آیا غایت داخل در مغیا هست یا داخل در مغیا نیست؟ مثلاً در جمله «سر من البصره الی الکوفه» آیا کوفه داخل در بصره هست یا داخل در بصره نیست؟ یا در جملة«اکرم العلماء الی یوم الجمعه» آیا یوم الجمعه داخل در روزهای قبل هست یا نیست؟ شکی در این نیست که غایت از حیث موضوع از مغیا خارج است زیرا اینها دو تا موضوع هستند. موضوعاً غایت یک امر است و مغیا امر دیگر، مغیا بصره است و غایت کوفه. دو تا موضوع خارجی، دو عنوان خارجی که دو مفهوم مستقل هم دارد. مغیا یوم الخمیس و غایت یوم الجمعه است. پس غایت از حیث موضوع از مغیا خارج است. اما کلام در حکم است. از این جهت که آیا حکماً غایت داخل در مغیا هست یا نیست؟ اما به چه معنی؟ یعنی آیا حکمی که برای مغیا ثابت بود، برای غایت هم ثابت هست یا ثابت نیست؟ گفتیم که موضوعاً، به طور قطع خارج است. ولی در مورد اینکه که حکماً داخل در مغیا هست یا نیست، پنج نظریه مطرح شده است. این پنج نظریه به شرح زیر می باشند:
ـ نظریه اول: اکثر علمای اصول معتقدند که غایت مطلقاً داخل در مغیا نیست. یعنی حکمی که برای مغیا ثابت بود برای غایت ثابت نیست. این نظریه طرفداران زیادی دارد. مثل مرحوم آخوند خراسانی، مرحوم شیخ انصاری، امام خمینی (ره) و اکثریت علماء این نظریه را پذیرفته اند.
ـ نظریه دوم: این نظریه اگر چه قائل به آن معین نیست اما در مقابل قول اول می باشد. این نظریه بر این باور است که غایت مطلقاً داخل در مغیاست. یعنی حکمی که برای مغیا ثابت بود برای غایت هم ثابت است.
ـ نظریه سوم: این نظریه تفصیلی است که از کلمات میرزای نائینی استفاده می شود. به این عبارت که یک بار غایت با مغیا از یک جنس و از یک ماهیتند و یک بار غایت و مغیا از یک جنس نیستند و متباین هستند. اگر از یک جنس باشند غایت داخل در مغیاست مثل «صمت النهار الی اللیل» که مغیا «النهار» است و غایت «اللیل». لیل و نهار هر دو از یک جنس هستند. اما اگر غایت از جنس مغیا نباشد، غایت داخل در مغیا نیست. مثل «کل شیء حلال حتی تعرف انه حرام بعینه» که در اینجا مغیا حلیت شیء است و غایت معرفه الحرام. بین شیء و معرفه الحرام چه تناسبی هست؟ معرفه الحرام با آن مغیا که حلیت است، هیچ گونه تناسبی ندارد بنابراین حکمی که برای مغیا بود برای غایت ثابت نیست.
ـ نظریه چهارم: نظریه چهارم تفصیلی است که زمخشری در این خصوص ارائه داده است. ایشان فرموده؛ غایت یک بار بعد از حتی واقع می شود و یک بار بعد از الی واقع می شود و لذا بین این دو تفصیل داده است. از این جهت که اگر غایت بعد از حتی واقع شود، داخل در مغیا هست مانند «کل السمکه حتی رأسها». اگر غایت بعد از الی باشد، داخل در مغیا نیست مثل «سر من البصره الی الکوفه» که وجوب سیر برای بصره تا کوفه ثابت است، خود کوفه ثابت نیست و مابعد کوفه به طریق اولی. یعنی اگر بعد از الی باشد غایت داخل در مغیا نیست.
ـ نظریه پنجم: نظریة پنجم، عقیده ای است که مرحوم مظفر دارد. ایشان فرموده اند؛ در بعضی موارد ممکن است قرینه وجود داشته باشد که غایت داخل در مغیا هست. مثل«کل السمکه حتی رأسها». کلام در اینجا روشن است که رأس، وجوب اکل دارد. اما در بعضی جاها قرینه وجود دارد که غایت داخل در مغیا نیست. مثل«کل شیء حلال حتی تعرف انه حرام بعینه» که در اینجا معرفه الحرام با حلیت قابل جمع نیست. بعد از اینکه علم به حرمت آمد محال است حلیت در آنجا باز هم برای این شیء ثابت باشد. ولی هر دو از محل بحث ما خارج هستند زیرا کلام در آن جملات غائیه هست که قرینه در کنارش نباشد. مثل «اکرم العلماء الی یوم الجمعه». هیچ قرینه ای نداریم که یوم الجمعه داخل امر هست یا خارج آن است. مرحوم مظفر می فرمایند؛ جملة غائیه بر هیچکدام دلالت نمی کند. یعنی نه دلالت بر داخل بودن غایت در مغیا می کند نه دلالت بر داخل نبودن آن. یعنی حکم برای غایت ثابت نیست.
▪ نزاع اصولیین در مورد داخل بودن یا نبودن غایت در مغیا
نزاع بین اصولیین در مورد داخل بودن یا نبودن غایت در مغیا، عمومیت دارد. این نزاع هم شامل «غایت حکم» می شود و هم شامل «غایت موضوع».
مرحوم آخوند خراسانی در متن کفایه، نزاع را منحصر به غایت موضوع دانسته و غایت حکم را خارج از محل نزاع می داند. ولی در حاشیه «منه» از این اد عای خود عدول کرده و می فرماید؛ غایت حکم اگر یک امر مستمر ذات الاجزائ باشد، داخل در محل بحث است. مثلاً در آیة شریفة «ثم اتموا الصیام الی اللیل» بحث می شود که آیا اللیل به جمیع اجزائش، خارج از عنوان مغیا – یعنی وجوب اتمام صیام – است. یا اینکه از آیة شریفه یک چنین چیزی استفاده نمی شود. این مسئله، یک مسئله عرفی است و برای پاسخ به آن باید به استعمالات عرفی مراجعه کنیم. اگر متکلم بگوید «سرت من البصره الی الکوفه» این سوأل مطرح می شود که جملة مذکور در چه صورتی صادق است؟ آیا حتماً باید، سیر را از از وسط بصره شروع کرده وبه وسط کوفه ختم کند؟ یا اگر از دروازه بصره شروع و به دروازه کوفه ختم کرد هم صادق است؟ ظاهر تعبیرات عرفی این است که مورد اخیر نیز صادق است و غایت خارج از مغیاست و فرقی بین غایت حکم و غایت موضوع هم وجود ندارد. مرحوم آخوند همچنین در کتاب کفایه، در مورد اینکه آیا قضیة مشتمل بر غایت دارای مفهوم هست یا خیر قائل به تفکیک شده اند و فرموده اند؛ اگر غایت، غایت حکم باشد، مفهوم ثابت است. یعنی دلالت می کند که وقتی غایت تحقق پیدا کرد، حکم منتفی می شود. ولی اگر غایت، غایت موضوع باشد دلیلی برای مفهوم نداریم. ایشان معتقد است، مفاد هیئت افعل – که دلالت بر طلب می کند – یک معنای کلی است. همانطور که «من»
و «ابتدا» در کلی بودن معنا فرقی ندارند، یعنی وضع، موضوعٌ له و مستعملٌ فیه آنها کلی است و تنها از جهت موارد استعمالشان با هم فرق دارند. هیئت هم که دارای معنای حرفی است، مفادش عبارت از کلی طلب است.
مرحوم حائری در همین باره، می فرماید؛ ما هم همین نظریه را اختیار کردیم و بر این اساس می گوئیم اگر کلی طلب، مغیا به یک غایت شود، مثل اینکه گفته شود «اکرم زیداً الی الغروب» که در این جمله، غایت، غایتِ برای حکم است. یعنی «الی الغروب» قید برای اکرم می باشد. در اینجا چاره ای جز التزام به مفهوم نیست. زیرا وقتی گفته می شود، طبیعی و کلی طلب، تا مرز این غایت تحقق دارد، اکر بخواهد بعد از آن هم تحقق داشته باشد، پس چه فایده ای – جز گمراه کردن مخاطب – برای این غایت وجود دارد؟
پس نفس اینکه خود حکم، مغیای به غایت است، معنایش این است که حکم تا مرز غایت ثابت است و معنای ثبوت حکم تا مرز غایت، این است که حکم، بعد از غایت ثابت نیست. یعنی همان کلی طلب که قبل از غایت تحقق داشت، بعد از غایت تحقق ندارد.
علامه حیدری نیز در این رابطه می فرمایند؛ جمله ای که به نهایت و غایتی وابسته شده دارای مفهوم است. یعنی حکم بعد از غایت و نهایت، منتفی خواهد شد. همانگونه که نظر بیشتر علمای علم اصول، همین است. زیرا اولاً از جمله ای که دارای غایت است آنچه به ذهن تبادر می کند، این است که حکم بعد از غایت از بین می رود. مثلاً اگر صاحب خانه به خدمت کار خود بگوید؛ این مهمانان را تا روز جمعه احترام کن، آنچه به ذهن تبادر می کند، این است که احترام آنها بعد از روز جمعه، واجب نیست. و ثانیاً اگرجمله ای که دارای غایت است، مفهوم نداشته باشد، مثلاً بعد روز جمعه هم احترام مهمانان واجب باشد در این صورت، آوردن غایت، لغو وبی فایده خواهد بود و چه بسا در این موارد (که حکم بعد از غایت نیز ثابت باشد) به کمک قرینه از مفهوم داشتن، خارج می شود.
به نظر علامه حیدری، ظاهراً هیچ دلالت لفظی بر اینکه خود غایت داخل در حکم باشد، وجود ندارد.
صاحب معالم نیز در این مورد چنین گفته اندکه قول اصح آن است که تعلیق حکم به غایت، مفهوم دارد. چنانکه اگر گفته شود «صوموا الی اللیل» منطوق کلام آن است که وجوب صوم، غایتش اول شب است. یعنی محل پایان این حکم، اول شب است. حال اگر این جمله مفهوم نداشته باشد یعنی حکم وجوب صوم در شب هم استمرار پیدا کند، پس دیگر محل پایان حکم، اول شب نیست. به عبارت اخری اگر تعلیق حکم به غایت، مفهوم نداشته باشد به منطوق اشکال وارد می شود و به بیان ثالث، اگر غایت یا مغیا در حکم شریک باشند، پس غایت، غایت حکم نخواهد بود.
اما نظر مرحوم سید مرتضی چیز دیگر است. ایشان قائل به مفهوم برای غایت نیست و بین تعلیق حکم به وصف و تعلیق حکم به غایت فرق نمی گذارد.
در پایان این بحث باید متذکر شویم، اگر چه در بحث غایت ملازمه داریم، یعنی ملازمه بین ثبوت حکم قبل الغایه و انتفای حکم بعدالغایه. با این حال مفهوم غایت از مفهوم شرط اقوی است. لذا بعض منکرین و همة مثبتین مفهوم شرط، مفهوم غایت را می پذیرند.

نویسنده: زهره - سبز علیان دستجردی
ارسال کننده: سجاد احسنی فروز
منابع:
۱- علی محمدی، شرح اصول مظفر
۲- دکتر عباس زراعت و حمید مسجد سرائی، شرح اصول مظفر
۳- عمید، دکتر حسین، فرهنگ لغت فارسی
۴- دکتر علیرضا فیض، مبادی فقه و اصول
۵- - معلوف، لوئیس، المنجد فی اللغة
۶- دکتر عباس زراعت و حمید مسجد سرائی، شرح اصول الاستنباط علامه حیدری
۷- علی محمدی خراسانی، شرح اصول مظفر، CD منتشر شده
۸- آخوند خراسانی، کفایة الاصول
۹- آیت الله حائری، دور الفوائد
۱۰- شیخ جمال الدین احسن (صاحب معالم)، معالم الدین و ملاذ المجتهدین

منبع : باشگاه اندیشه

مطالب مرتبط

نقش خانواده در بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

نقش خانواده در بهداشت روانی از دیدگاه قرآن
● مفهوم بهداشت روانی
روان‏پزشكان فردی را از نظر روانی سالم می‏دانند كه تعادلی میان رفتارها و كنترل او در مواجهه با مشكلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یك دستگاه در نظر گرفته می‏شود كه براساس كیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‏كند. با این نگاه ملاحظه می‏شود كه چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعكس از آن اثر می‏پذیرد؛ به سخنی دیگر در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلكه آن چه مورد بحث قرار می‏گیرد، پدیده‏هایی است كه در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می‏گذارند و از آن متأثّر می‏شوند.
برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری‏های روانی و سالم‏سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته‏اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار كرده تا بتوانند به هدف‏های اعلای تكامل انسانی برسند.
به سخنی دیگر از آن‏جایی كه انسان تركیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت كشمكش درونی است. از این‏رو، هر لحظه در معرض بحران‏های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه‏هایی را بیان نموده است كه در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.
بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن‏چه فطرت و غریزه نامیده می‏شود؛ و در بیرون، میان آن‏چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می‏زند.
قرآن تأكید می‏كند كه خداوند آفریدگار انسان از یك غنای ذاتی برخوردار است و انسان به عنوان یك آفریده همواره گرفتار فقر ذاتی است؛(۱) از این‏رو هرگاه به علت عواملی این ارتباط خود را در هر جا نشان ندهد، آن بخش با اختلال مواجه خواهد شد،
هر چند كه این اختلال هیچ گاه به نیستی و نابودی نخواهد انجامید ولی در زندگی دنیوی و اخروی دچار تنگنا می‏شود.
خداوند می‏فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهًٔ ضَنكًا»(۲) هر كس از یاد خدا و ارتباط با او اعراض كند در زندگی دچار تنگنا خواهد شد. این تنگنا عبارت از همه مواردی می‏شود كه انسان را از حالت تعادل شخصیتی بیرون می‏برد و دچار بحران‏های جسمی و روحی می‏نماید. بنابراین تنها با بهره‏گیری از توحید و یاد خداست كه بهداشت روانی و تعادل درونی و بیرونی در انسان پدید خواهد آمد.
● راهكارهای قرآنی در بهداشت‏روانی
مناسب‏ترین راه حل مشكل تضاد میان جنبه‏های جسمانی و روانی انسان، ایجاد هماهنگی میان آن‏دو است. به این معنا كه انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی خویش نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه‏روی و اعتدال و دوری از زیاده‏روی و افراط در ارضای انگیزه‏های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد هماهنگی میان نیازهای جسم و روح كاملاً امكان‏پذیر است. خداوند در این‏باره می‏فرماید: «وَ ابْتَغِ فِیمَآ ءَاتَیكَ اللَّهُ الدَّارَ الاْءَخِرَهَٔ وَ لاَ تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا»(۳) در آن‏چه خدا به تو داده سرای آخرت را جستجو كن و بهره‏ات را از دنیا فراموش مكن.
با برقراری تعادل میان جسم و روح، ماهیت انسان به طور حقیقی و كامل شكل می‏گیرد. تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن عمومی است. هر كس كه بخواهد از این تعادل برخوردار باشد باید به آموزه‏ها و دستورهای قرآن توجه نماید، زیرا نه تنها ایمان به آن گزاره‏ها و عمل به آن آموزه‏ها و دستورها موجب تحقق بهداشت روانی است بلكه بهداشت جسمی بشر و سعادت دنیوی و اخروی او را نیز فراهم می‏آورد.
از نظر قرآن تعادل شخصیتی و شخصیت بهنجار در صورتی حاصل می‏آید كه جسم و روح در آن متعادل باشد و نیازهای هر یك به خوبی ارضا شود. انسانی كه دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می‏دهد و نیازهای آن را در حدود شرع مقدس روا داشته و برآورده می‏سازد.
از آن‏جا كه اسلام و قرآن بنیادش بر محوریت توحید است، تعادل شخصیتی و عدم تعادل را بر پایه عقیده به آن ترسیم و تصویر می‏كند. قرآن مردم را بر این اساس به سه نوع مؤمن، كافر و منافق دسته‏بندی می‏نماید. به نظر قرآن مؤمن كسی است كه از تعادل شخصیتی برخوردار است و كافر و منافق دچار عدم آن و نابهنجار هستند؛ زیرا به نظر قرآن كفر و نفاق بیماری است كه می‏بایست درمان شوند و در حقیقت این افراد از چنین تعادلی برخوردار نمی‏باشند. آموزه‏ها و دستورهای قرآنی در راستای ایجاد تعادل و درمان این بیماری است؛ از این‏رو قرآن خود را به عنوان دارو و درمانگر معرفی می‏كند: «وَشِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَهٌٔ لِّلْمُؤْمِنِین»(۴)؛ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَهٌٔ لِّلْمُؤْمِنِین»(۵)
بر این پایه بهداشت روانی از نظر اسلام یعنی ایجاد زمینه برای بروز ایمان به توحید و عمل به آن‏چه او را به توحید می‏رساند و تعادل شخصیتی درونی و بیرونی را پدید می‏آورد.
● نقش خانواده در ایجاد تعادل شخصیتی
اسلام برای پیشگیری و بهداشت روانی در دوران مختلف، آموزه‏های دستوری و ارشادی دارد نخست به دوره جنینی پرداخته زیرا سهم عوامل ارثی و مادرزادی در ایجاد اختلالات روانی بیش از سایر عوامل است؛ از این‏رو اسلام به این دوره توجه ویژه مبذول داشته است. ما بسیاری از صفات خود را از پدر و مادر به ارث می‏بریم. رنگ چشم و مو، قد، وزن و شكل صورت و سایر اندام‏های ظاهری از جمله صفاتی هستند كه از والدین به فرزندان به ارث می‏رسند. این انتقال صفات از پدر و مادر به فرزندان، وراثت نام دارد. این صفات از طریق ژن‏های موجود در كروموزوم، از طریق لقاح به فرزندان منتقل می‏شوند. ژن‏های نگهدارنده‏های خصلت‏های اصلی هر موجود زنده هستند. به این ترتیب، می‏توان به منشأ بسیاری از فعالیت‏های حیاتی و همین طور اختلالات جسمی و روحی و روانی انسان پی برد كه ریشه در وراثت دارد.
دكتر كارل می‏گوید: مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش، جنایت واقعی است؛ زیرا كودكانی در این شرایط به وجود می‏آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان‏ناپذیر رنج می‏برند.(۶)
امام صادق(ع) می‏فرماید: هر زنی شوهر شرابخوار خود را اطاعت كند و با او همبستر شود گناهانش به اندازه ستارگان آسمان است و هر فرزندی كه از او بزاید پلید.(۷)
چنان‏چه پاكی پدر و مادر تأثیر بسزایی در سلامتی روح و روان كودك دارد و اثرات آن پس از بلوغ نیز در ابعاد مختلف خود را نشان می‏دهد. قرآن می‏فرماید: «وَ أَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِٔ وَ كَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كَانَ أَبُوهُمَا صالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن یَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَ یَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَهًٔ مِّن رَّبِّك؛(كهف/ ۸۲) آن دیوار مال دو بچه یتیم در شهر بود و زیر آن گنجی برای آن دو و پدرشان مرد صالحی بود. خدا می‏خواست آن دو بزرگ شوند و گنج خود را استخراج نمایند و این رحمتی از سوی پروردگار توست».
آیه تأیید می‏كند كه نتیجه اخلاق و رفتار انسان تنها متوجه خود او نمی‏شود بلكه به فرزندان او نیز می‏رسد.
در دوره كودكی توجه به شخصیت كودك او را از بحران‏های روحی و روانی در امان می‏دارد و تأكید اسلام به آن است كه كودك را انسانی با شخصیت و مستقل بار آورد. در این میان نقش مادر به مراتب مهم‏تر از نقش پدر است او ماهها طفل را در رحم با شیره جانش و پس از تولد ماهها از مجرای سینه‏اش پرورش می‏دهد. در این مدت پدر و مادر وظیفه دارند كه رعایت قوانین بهداشتی جسم و محیط زندگی خود را سالم نگه دارند، زیرا اگر آنها سلامت جسمی خود را به خطر اندازند طفل را گرفتار خطرات غیر قابل اغماضی می‏كنند و اثرات آن در آینده به صورت اندوه، افسردگی و اضطراب بروز می‏كند.
دوره بلوغ از مهم‏ترین دوره‏های رشد انسان است كه ویژگی‏های خاص خود را دارد و توجه به آن می‏تواند در بهداشت روانی فرد بسیار مؤثر باشد.
این دوره از نظر فیزیكی و روانی تحولات بسیار عمیق و ژرفی در فرد ایجاد می‏كند. در این دوره شرایط ناخوشایند جدیدی در زندگی فرد بیدار می‏شود كه آرامش روانی او را مختل می‏سازد.
تحكیم مبانی خانواده و فرهنگ آن به عنوان یكی از ساز و كارهای مهم در جهت پیگیری و بهداشت روانی مورد توجه اسلام است. با تحكیم مبانی خانواده و بالا بردن فرهنگ آن می‏توانیم در تأمین بهداشت روانی انسان گام‏های مؤثری را برداریم. توجه به روابط ظریف زوجین و توجه آنان در زمینه‏ی نقش‏ها و وظایفی كه نسبت به یكدیگر عهده‏دار هستند و نیز نقش هر یك در تأمین سلامت روانی طرف مقابل و ارضای كامل نیازهای یكدیگر و آموزش آنها به خانواده‏ها، نقش تعیین كننده‏ای در حفظ سلامت روانی آحاد اجتماع دارد. خانواده با تأثیر قطعی بر ساخت شخصیت كودكان می‏باید از لحاظ آشنایی با نظام تعلیم و تربیت اسلامی و با تأثیرات گوناگون رفتارها بر روی شكل‏گیری شخصیت كودك آشنا شود. توجه به مراحل رشد كودك و وظایف والدین در هر یك از مراحل، آشنا شدن با تنبیه و تشویق و چگونگی اعمال آن، توجه به تفاوت‏های روانی ـ تربیتی دختر و پسر و بسیاری از ظرایف دیگر از اهم وظایف خانواده در رابطه با تأمین سلامت روانی برای فرزندان خود به شمار می‏آید، خانواده از دیدگاه اسلام اهمیت به سزایی در حفظ عفت و حدود اجتماع دارد. مرزهایی كه لذت‏طلبی‏ها را در خود حفظ كرده و اجتماع را از آلودگی محفوظ دارد. خداوند در این‏باره در بُعد آموزش عفت خانوادگی و حفظ مسایل زناشویی در چارچوب زن و مرد مسأله اذن پیش از ورود به اتاق در زمان‏هایی كه احتمال تنها شدن زن و مرد می‏رود را مطرح می‏سازد و دستور می‏دهد، كه هرگز فرزندان نمی‏بایست بدون اذن پدر و مادر به خوابگاه ایشان وارد شوند.« یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَـءْذِنكُمُ الَّذِینَ مَلَكَتْ أَیْمَـنُكُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَـثَ مَرَّ تٍ مِّن قَبْلِ صَلَوهِٔ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَكُم مِّنَ الظَّهِیرَهِٔ وَ مِن بَعْدِ صَلَوهِٔ الْعِشَآءِ ثَلَـثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ وَلاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْكُم بَعْضُكُمْ عَلَی بَعْضٍ كَذَ لِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الاْءَیَـتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ ؛ (نور/ ۵۸) ای مؤمنان باید كه مُلك یمینتان و كسانی از شما كه هنوز به حد بلوغ نرسیده‏اند، سه بار پیش از نماز صبح و هنگامی كه در ظهر
لباس‏هایتان را در می‏آورید و پس از نماز شام كه سه هنگام برهنگی شماست، از شما برای شما ورود به اتاقتان اجازه بگیرند و پس از آن سه هنگام نه بر شما و نه بر ایشان گناهی نیست، چرا كه در پیرامون شما در گردش‏اند و با هم در حشر و نشر هستید. بدینسان خداوند آیات خویش را برای شما روشن می‏گرداند و خداوند دانای فرزانه است»
● نقش بهداشت جنسی در بهداشت روانی
قرآن درباره حفظ فروج و عفت آن به عموم مؤمنان دستور می‏دهد كه چگونه بهداشت جنسی را رعایت نمایند؛ زیرا یكی از پیامدهای ناهنجاری در بهداشت جنسی، بحران‏های روحی و روانی در افراد جامعه است: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَآئهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسَآئهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَـنُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الاْءِرْبَهِٔ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُواْ عَلَی عَوْراتِ النِّسَآءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوآاْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون ؛(نور/ ۳۱)
به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه مردان اجنبی فرو بندند و فرج‏های خویش را حفظ كنند و زینت خویش را جز آن چه آشكار است هویدا نسازند. باید كه مقنعه و روپوش‏های خویش را به گریبان‏ها افكنند و زینت خویش نمایان نسازند جز برای شوهرانشان یا پدران، یا پدر شوهران یا پسران و یا پسر شوهران یا برادران یا خواهرزادگان و یا برادرزادگان یا زنان و یا آن‏چه مالك آن شده‏اند و یا مردانی كه دیگر هوس زن ندارند و طفل خانواده‏اند و یا كودكانی كه از اسرار زنان خبر ندارند. زنان نباید پای بر زمین بكوبند تا زینت‏هایشان كه نهان است آشكار نشود.»
قرآن در این آیات و آیاتی دیگر برای پیشگیری از بحران‏های روانی و نابهنجاری‏های اجتماعی از كارها و اعمالی كه باعث می‏شود بهداشت روانی جامعه به خطر افتد، بازداشته است. قرآن با بیان این مطالب و آموزه‏های دستوری و ارشادی پیشگیری را بر معالجه و درمان مقدم داشته است.
آنچه مهم است این است كه اسباب و وسایل تحریك جنسی و هیجان شهوی كودكان فراهم نشود. از این روی اسلام بوسیدن دختر شش ساله برای مرد و بوسیدن پسر هفت‏ساله را برای زن ممنوع كرده است.(۸) زیرا این‏گونه كارها افزون بر اینكه موجب انحراف جنسی نوجوانان می‏شود موجب بلوغ زودرس آنان نیز می‏گردد. همچنین اسلام دستور داده است تا كودكان پس از شش سالگی جدا از یكدیگر بخوابند.(۹) و در رابطه با آمیزش جنسی پدر و مادر دستور می‏دهد تا كاری نكنند كه فرزندان به مسائل این چنینی اطلاع یابند. پیامبر اكرم(ص) می‏فرماید: به خدا سوگند اگر مردی با همسر خود در آمیزد و در خانه كودكی بیدار باشد كه آنها را بنگرد و سخن آن‏ها را بشنود و صدای نفس‏های آنها را احساس كند هرگز آن كودك رستگار نگردد، اگر پسر باشد یا دختر زناكار می‏شود.
روان‏شناسان بر این باورند كه بایستی ریشه بیشتر بیمارهای روانی و اختلال‏های رفتاری را در محیط خانواده فرد در دوران كودكی و محیط اجتماعی وی جستجو كرد. در مراحل ابتدایی زندگی و در خانواده است كه فرد با رفتارهای متضادی رو به رو می‏شود كه ناتوان از جمع‏بندی بین خوب و بد، هنجار و نابهنجار، درست و نادرست میان آنها می‏شود. بنابراین به تضاد شخصیتی گرفتار می‏شود. در حالی كه بخشی از او رفتارهایی را می‏شناسد كه با آن در محیط خانواده انس گرفته است و بخشی دیگر رفتاری را می‏یابد كه جامعه آن را نادرست می‏شمارد؛ پس دچار ناتوانی در تبیین و تركیب می‏شود و از درك درست و نادرست باز می‏ماند. در پی این تضاد رفتاری میان الگوهای خانوادگی و اجتماعی است كه شخصیت وی دچار تزلزل روانی می‏شود و بازتاب‏های آن را در رفتار نشان می‏دهد.
● نقش بهداشت فردی در بهداشت اجتماع
از آن جایی كه توجه هر جامعه به مسایل بهداشت روانی، رابطه مستقیمی با رشد و اعتلای اجتماعی آن جامعه دارد، از این رو ارایه خدمات بهداشت روانی كه هدف آن سالم سازی محیط روانی است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. بهسازی محیط از انحرافات و نابهنجاری مختلف و گوناگون می‏تواند انسان را از گرفتار شدن به تضاد رفتاری و تناقض روانی باز دارد. تصحیح گفتار و رفتار و هماهنگی میان آن‏ها كه از سوی الگوها به افراد جامعه‏پذیر (كودك تا جوان) القا می‏شود می‏تواند كمك شایانی در بهداشت روانی جامعه ایفا كند. هرگاه میان گفتار و رفتار الگوها تضادی مشاهده شود كودك و نوجوان از نظر روانی خود را در میان تضادی گرفتار می‏بیند كه برایش قابل هضم نیست. افزایش این تضادها همراه با سرزنش از سوی الگوهای خانوادگی و اجتماعی می‏تواند فرد جامعه‏پذیر را دچار بحران‏های روانی و شخصیتی و دوگانگی آن نماید. از این‏رو، اسلام همواره درباره هماهنگی میان گفتار و رفتار تأكید ورزید و آن را به عنوان عامل مهم در صحت و سلامت روانی فرد و جامعه و یا بیماری‏های روحی فرد و جامعه مطرح ساخته است؛ خداوند درباره تضاد رفتاری و گفتاری و تأثیرات سوء آن می‏فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ *كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُون؛(صف/ ۳) چرا آن چه می‏گویید عمل نمی‏كنید بسیار گناه بزرگی است كه بگویید آن چه را خود عمل نمی‏كنید».

وبگردی
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!