جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶ / Friday, 23 February, 2018

ماجرای مرگ رضاخان


ماجرای مرگ رضاخان
"اگر نقاش ماهری وجود داشت که می‌توانست زندگی روزانه رضاشاه را پس از وقایع ۱۳۲۰ ترسیم نماید و یا هنر فیلم و سینما تا به آن اندازه پیشرفته بود که می‌توانست درون وجود آدمیان رسوخ کند و آنچه را که در مغز و فکر انسانها می‌گذرد ضبط کند و به نمایش بگذارد، نشان می‌داد که هر ثانیه از زندگی رضاشاه بر او چگونه گذشته و با چه التهاب جانسوزی درگیری داشته و با چه کابوسی دست به گریبان بوده است. به همین چند جمله بسنده می‌کنیم :
آنچنان گرم است بازار مکافات عمل
چشم اگر بینا بود هرروز روز محشر است "
( تاریخ بیست ساله ایران ،‌ حسین مکی ؛ جلد ۷ صفحه ۴۳۹ )
پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یک فرد شکست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌کرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد. حال مرحله به مرحله این برنامه تحقیر انگلیس را دنبال می‌کنیم .
انگلیس شوکهای خود را برای مرگ زودرس رضا خان چنین آغاز می‌کند . شمس پهلوی می‌نویسد :
" در کرمان بیماری و گوش درد اعلیحضرت رو به شدت نهاد و دکتر سرهنگ جلوه رئیس بهداری لشگر که از ایشان عیادت نمودند چند روز استراحت را تجویز کرده بودند ولی نماینده کنسول انگلیس که به ملاقات اعلیحضرت آمده بود خبر ورود کشتی را به بندرعباس داد و به عنوان این که کشتی بیش از سه روز در بندرعباس توقف نخواهد کرد اصرار داشت که اعلیحضرت فورا به طرف بندرعباس عزیمت نمایند و این اصرار و تأکید چه به وسیله کنسول و چه به وسیله مأمورین کنسولخانه تکرار شد . بطوریکه یک بار موجب برآشفتگی خاطر شاه شد و به شدت فرمودند : « کجا بروم پنج ریال پول توی جیب من نیست » ".
رضا خان در این خصوص دروغ بزرگی را بخورد تاریخ می‌دهد و قصد دارد خود را فردی پاک و مخلص نشان دهد اما این قسم دم خروس را در بمبئی نشان می‌دهد . مسعود بهنود در این خصوص در کتاب از سید ضیاء تا بختیار می‌نویسد :
« با رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی کشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت که « چرا خلاف وعده‌یی که در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون کسب تکلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا کرد که کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است .
در مقابله با عوارض تبلیغات رادیو لندن و نطقهای دشتی در مجلس رضا شاه در بندرعباس اعترافنامه‌ای تنظیم کرد و در آن مجموع سهام و دارائیهای خود را در بانکهای خارجی هم به فرزندش بخشید . اما همه اینها ظاهرسازیها و فریبکاریهائی بود که برای گول زدن مردم در پیش گرفته شد . چنانکه رضا شاه خود در بندرعباس به کنسول انگلیس گفته بود : « من این بچه‌های کوچک را چطور بزرگ کنم » انگلیس خندیده بود که « ما ترتیب همه کارها را می‌دهیم » ولی همه می‌دانستند که در مدت اقامت خانواده سلطنتی در اصفهان ، طلا از مثقالی بیست تومان به چهل و پنج تومان رسید . و در آن دو روزی که کشتی " بندرا " بیرون از بندر بمبئی لنگر انداخته بود و اسیران اجازه خروج از کشتی را نداشتند ، چکی به مبلغ یکصد و چهل هزار لیره در وجه بانک انگلیسی شعبه بمبئی وصول شد تا شاهپورها و شاهدختها با آن لباس و دوربین و تجهیزات بخرند . از آن جمله ماشین کورسی قرمز رنگی که شمس و شوهرش " فریدون جم " خریدند و در آن کشتی جنگی گذاشته و به موریس بردند . روزهای بعد جواهرهائی که از خزانه بانک ملی عاریه گرفته شده و هرگز آنها را به جایش باز نگردانده بودند ، سی و یک میلیون لیره در آمد ارزی موجود در " حساب ذخیره " و سهام بختیاریها از شرکت نفت انگلیس سهام نفت ونزوئلا و ... از پرده بیرون افتاد . »
انگلیس در تداوم تحقیرهای رضا خان ، او را که در طول سلطنت می‌کوشید با ایجاد رعب و وحشت احترام و تعظیم و دیگران را ببیند به صورت اسیر جنگی در آورد و به نهایت ذلت رساند چیزی که رضا خان اصلا تصور آن را نمی‌کرد .
شمس می‌نویسد :
" یکی از نکاتی که فکر ایشان را در کرمان به خود مشغول داشته بود انتخاب محل اقامت بود که ابتدا شیلی را در نظر گرفته بودند ، زیرا می‌گفتند آب و هوای آن مثل ایران است و بعدا آرژانتین را انتخاب کردند . در هر حال نظر ایشان این بود که پس از ورود به بمبئی ده یا پانزده روزی در هندوستان به سر برده و سپس به یکی از این دو کشور که نام برده شد مسافرت نمایند . ما همه خود را مسافر آرژانتین یا شیلی می‌دانستیم . کسالت شاه کماکان باقی بود و یک درجه و نیم تب داشتند . "
اما طولی نمی‌کشد که رویای شیرین رضاخان برای استراحت در بمبئی و سپس عزیمت به آرژانتین یا شیلی به کابوسی وحشتناک مبدل می‌شود . شمس ادامه می‌دهد :
" کشتی که برای مسافرت ما تخصیص داده بودند یک کشتی محقر پستی کوچک بود ظاهرا به ظرفیت چهار پنج هزار تن به نام " بندرا " متعلق به کمپانی "برتیش ایندیا اسمیر نویگیشن کمینی" کاپیتان کشتی یک نفر ایرلندی یا انگلیسی خشک بود . "
شمس در صفحه بعد می‌نویسد :
" چون به تدریج به مناطق آبهای گرم استوایی نزدیک می‌شدیم از گرما در رنج بودیم و خیلی اشتیاق داشتیم که زودتر به بمبئی برسیم . پس از چهار روز ساحل بمبئی از دور نمایان شد و مسرت خاطری به ما دست داد . همه لباسی پوشیده و خود را برای پیاده شدن آماده کرده بودیم ولی ناگهان ملاحظه کردیم کشتی به جای این که به ساحل نزدیک شود راه وسط دریا را پیش گرفته و از ساحل دور می‌شود . معنی این کار را نفهمیدیم و همه دچار تعجب و حیرت بودیم که چرا کشتی از ساحل دور شد . دل من گواهی می‌داد که باز پیشامد شومی در انتظار ماست . در همین موقع ملاحظه کردیم که از طرف ساحل یک قایق موتوری که در آن جمعی سرباز مسلح هندی دیده می‌شدند به طرف کشتی ما پیش می‌آید .
ابتدا خشنود شدیم و تصور کردیم طبق معمول این قایق برای هدایت کشتی به ساحل پیش می‌آید و شاید از تشریفات اداری و گمرکی بوده که کشتی از ساحل دوره شده است ، ولی وقتی قایق نزدیک شد و دیدیم سربازان هندی همراه خود خواربار و بار و بنه دارند باز دچار تردید شدیم و پیش خود گفتیم اگر اینها برای هدایت کشتی آماده بودند پس این بار و بنه چیست که با خود حمل کرده‌اند ! دقایق اضطراب آمیزی با کندی می‌گذشت . قایق به کشتی نزدیک شد . سربازان از قایق بیرون آمده مشغول حمل بار و بنه به خود شدند و سه نفر انگلیسی که یکی از آنها بعدا با ایشان آشنایی پیدا کردم آقای اسکرین بود وارد کشتی شدند و به حضور شاه رفتند .
آقای اسکرین خود را نماینده لرد لین لیتگو نایب‌السلطنه آن روز هند معرفی کرد و اختیارنامه خود را به اعلیحضرت ارائه داد و گفت « من در سیملا بودم ، نایب‌السلطنه هند به من مأموریت مهمانداری جنابعالی ( به اعلیحضرت جنابعالی خطاب می‌کرد ) را داده » سپس راجع به مأموریت خود اظهار کرد « شما نمی‌توانید در بمبئی پیاده شوید و باید پنج روز در همین کشتی به جزیره موریس که برای اقامت شما در نظر گرفته شده عزیمت نمایید .
اعلیحضرت از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و فرمودند : «مگر من زندانی‌ام ! من آزادانه از کشور خود مهاجرت کرده‌ام و به من گفته بودند که در خارج از کشورم به هر کجا که می‌خواهم می‌توانم بروم . جزیره موریس کجاست ؟ چرا اجازه نمی‌دهند که من به آمریکای جنوبی بروم ؟
چرا مانع می‌شوید که ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن کشتی اقلا در شهر بمانیم ؟»
آقای اسکرین در پاسخ همه این حرفها فقط یک چیز می‌گفتند : «من اظهارات شما را تلگراف می‌کنم و شخصا جز آنچه گفتم کاری نمی‌توانم بکنم.»
عملکرد انگلیس در تبعید رضا خان ممکن است این سؤال را پیش بیاورد که شاید رضا خان قصد داشته است دست به توطئه‌ای بزند که با چنین مشکلاتی روبرو گشت .
مطلب این است که رضا خان آنوقت که در ایران بود نتوانست کاری بکند و قول و قرار او با فروغی برای انتقال سلطنت به محمدرضا تضمین کافی و لازم برای انگلیس‌ها بود. پس تحقیر و تشدید فشارهای روحی رضا خان مسأله‌ای بود که باید عملی می‌کردند .
شمس در بخش دیگری می‌نویسد :
« پنج روز توقف روی دریا که هر ساعت آن برای ما سالی می‌نمود با کندی و سختی سپری شد و کشتی اقیانوس پیمائی که برای ادامه مسافرت ما تا جزیره موریس خواسته بودند رسید. خواه‌ناخواه کشتی "بندرا" که ما را از بندرعباس تا آب‌های بمبئی آورده بود ترک گفته و به وسیله قایق به کشتی جدید نقل مکان نمودیم. این کشتی هم یک کشتی سرباز بر کوچکی بود و ظرفیت یازده تن موسوم بر "برمه" متعلق به خط کشتیرانی هندوستان که روی هم‌رفته وضع آن از کشتی "بندرا" بهتر بود. "
فشارهای روحی رضاخان در جزیره موریس بالا می‌رفت و انگلیس قدم به قدم رضاخان را بیشتر تحت فشار می‌گذارد. شمس ادامه می‌دهد:
"... ولی خواب همچنان از دیده ایشان فراری بود و تقریبا اغلب شبها در موریس دچار رنج بی‌خوابی بودند و پیوسته از این بی‌خوابی و ناراحتی شکوه می‌کردند و می‌فرمودند: "شب اگر یک ملافه و یا پتوی نازک روی خود بکشم قلبم در سینه تنگی می‌کند." از شنیدن کوچکترین صدایی در شب ناراحت و عصبانی می‌شدند. اتفاقا غوکها هم در تمام ساعات شب در باغ با صدای گوش خراش خود غوغا می‌کردند. بطوریکه عاقبت ناگزیر شدند چند تن از مستخدمین را مأمور جمع‌آوری غوکها نمایند. "
شمس که از حالات روحی رضاخان و بهانه‌گیری‌های او خسته می‌گردد از او دور می‌شود و این دوری را چنین توجیه می‌کند:
" من در موریس برای رفع دلتنگی خود تصمیم گرفتم در تکمیل فن موسیقی که به آن آشنایی داشتم بکوشم و چون اتاق من در مجاورت اتاق اعلیحضرت بود و نمی‌خواستم با تمرین پیانو موجب ناراحتی ایشان را فراهم آورم در صدد تهیه منزل جداگانه‌ای برآمدم. اعلیحضرت ابتدا با این منظور موافق نبودند و می‌فرمودند: "نمی‌توانم جدایی تو را تحمل کنم" ولی بعدا چون در مجاورت همان باغ خانه‌ای پیدا شد با منظور من موافقت فرمودند و من بر آن خانه که داری هفت اتاق و برای زندگی من کافی بود منتقل شدم. "
البته این فقط شمس نبود که رضاخان را تنها می‌گذاشت. خانواده و همراهان رضاخان که از همراهی با او خسته شده بودند، یکی یکی او را رها کردند. حتی دو نفر نوکری که از تهران برای رضاخان فرستاده بودند به قدری رضاخان را اذیت نمودند که خود رضاخان آنها را باز گرداند. محمدرضا پهلوی نیز اکنون به فکر تحکیم سلطنت خویش بود و حتی از مکاتبه با رضاخان ابا داشت. شمس می‌نویسد:
و اما در مورد محمدرضا پهلوی و احساس او نسبت به رضاخان ، شمس می‌نویسد :
" ... اعلیحضرت پدرم بی‌نهایت نگران و ناراحت بودند و این نگرانی و اضطراب خاطر که ما نیز هیچیک از آن بی‌نصیب نبودیم ، در روحیه اعلیحضرت فقید فوق‌العاده مؤثر واقع شده بود. مکرر اظهار می‌کردند « چه شده است که اعلیحضرت شاه از من یادی نمی‌کنند؟ چرا مرا بکلی فراموش کرده‌اند؟» و هر قدر زمان می‌گذشت و مدت انتظار طولانی می‌گردید ، رنج خاطرشان افزوده‌تر می‌شد تا آن جایی که ناراحتی خاطر ایشان جلب توجه مهمانداران ما را کرد. »
رضا خان نمی‌دانست که پس از رفتن او روزنامه‌ها در حضور پسرش چه‌ها که درباره او ننوشتند و محمدرضا با سکوتی معنی‌دار می‌خواست که حاکمیت خود را توجیه کند. بعد از گرفتن تخت شاهی، رضاخان و یدک کشیدن نام پدر را تنها یک عامل مزاحم خود می‌بیند. پس محمدرضا بی‌اعتنایی را پیشه می‌کند که از بی‌عاطفگی او و فقدان روابط انسانی در خانواده پهلوی نشأت می‌گرفت .
به هر حال، رضاخان چند بار تقاضای رفتن به کانادا را می‌کند اما انگلیس نمی‌پذیرد. رضاخان هنگامی که از موریس به دوربان می‌رود با او بسیار سرد و معمولی برخورد می‌شود و در ورود به ژوهانسبورگ انگلیس با آنها در سطح افرادی معمولی رفتار می‌نماید که خود باید به هتل بروند و برای رزرو جا اقدام نمایند.
در اولین مراجعه رضاخان به پزشک، رادیو لندن مرگ زودرس او را اعلام می‌کند و روزنامه‌های محلی بسیار سنجیده و حساب شده او را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. این روش انگلیس بسیار مؤثر واقع می‌شود و روز به روز به وخامت حال روحی رضاخان می‌افزاید.
● ترس رضاخان از مرگ
رضاخان بدلیل شدت ترس از مرگ به همان نسبت ادعای سلامتی می‌کرد و به هیچ وجه نمی‌پذیرفت که دارای بیماری است. این دافعه تا به حدی بود که علی ایزدی می‌ترسید به او بگوید که برای شما پزشک بیاورم و رضاخان مدام ادعا می‌کرد که او سالم است و مشکلی ندارد . خاطرات علی ایزدی که تا هنگام مرگ با رضا خان بوده به خوبی گویای این حالات روحی رضاخان می‌باشد . علی ایزدی می‌نویسد:
« آثار ضعف و کسالت در اعلیحضرت روز به روز نمایان‌تر می‌شد، قیافه ایشان هر روز از روز پیش افسرده‌تر و شکسته‌تر می‌نمود. خوب به یاد دارم یکی از روزها بعدازظهر که ایشان طبق معمول و عادت دیرین خود مشغول قدم زدن در باغ بودند و من در خدمت ایشان بودم، همین طور که نگاهم متوجه ایشان بود، یکباره در برابر خود شبح ضعیف و نحیفی از اعلیحضرت مشاهده نمودم. پس از این که مدتی قدم زدند ناگهان به درختی تکیه فرمودند: «چه ضرر دارد یک چایی بخورم».
فردای آن روز اعلیحضرت برای نخستین بار راه رفتن صبح را ترک کردند و جلوی ایوان روی صندلی نشسته بودند. وقتی حضور ایشان شرفیاب شدم از دل درد شکایت داشتند. استدعا کردم اجازه فرمایند طبیب خصوصی که معین شده بود، یعنی دکتر شارل خدمت ایشان برسد. اعلیحضرت جدا متناع کردند ».
رضا خان به دلیل هراس شدید از مرگ چون نام دکتر را مترادف با مرگ در ذهن تداعی می‌کرد و بدون برخورد منطقی و قبول این واقعیت که انسان در هر موقعیتی ممکن است بیمار شود. بیماری خود را توجیه و انکار می‌نمود. علی ایزدی در ادامه می‌نویسد:
" فرمودند: «مقصود تو را نمی‌فهمم، اگر تو تصور کنی عمری که در خدمت کشور صرف نشود به درد می‌خورد، اشتباه کرده‌ای. من محمد جعفر نیستم که بخورم و بخوابم. من در تمام عمر از بیکاری و آسایش گریزان بودم و هر وقت که نمی‌توانستم کار مفیدی انجام دهم آن وقت بود که احساس ناراحتی و درد و الم در خودم حس می‌کردم. اشخاصی که از نزدیک مرا می‌شناسند شاهدند قبل از کودتا جز انزوا و گوشه‌گیری و تأسف به وضع مملکت هیچ گونه آمیزش و مشغولیاتی نداشتم. نه، تو ابدا خیال نکنی که من بیماری جسمی داشته باشم من در نهایت سلامتی هستم.»
و سپس در حالی که دست خود را به قلب و کبد زدند فرمودند: «کوچکترین عیب و اختلالی در اعضا بدن من وجود ندارد» ".
چنانچه ملاحظه می‌شود رضا خان به دلیل ترس افراطی از مرگ در سلامتی خود دچار مطلق نگری شده است اما علی ایزدی دوگانگی حرف و واقعیت او را می‌بیند در ادامه می‌خوانیم:
" اما در همان حال که این سخنان را بر زبان می‌راندند من به خوبی حس می‌کردم که اعلیحضرت به سختی تنفس می‌کنند و رنگ ایشان کاملا پریده و ارتعاش خفیفی در دست‌های ایشان نمایان است . به این جهت اصرار کردم که معهذا اجازه فرمایند به دکتر شارل بگویم برای تقویت مزاج اعلیحضرت دارویی تجویز نماید. پس از این که از حضور اعلیحضرت مرخص شدم فورا به دکتر شارل تلفن کردم و از او خواهش نمودم که چند دقیقه نزد من بیاید.
پس از آن که دکتر شارل وارد شد وضع مزاجی اعلیحضرت را چنان که دیده بودم برای او بیان کردم و تقاضای دارویی برای تقویت مزاج ایشان نمودم. اعلیحضرت از فراز ایوان که مشرف بر در ورودی بود متوجه آمدن دکتر شارل شدند و از من سوال فرمودند: «کی ناخوش است؟ دکتر برای چه آمده؟»
چون در آن هنگام پای والاحضرت شاهپور علیرضا مجروح بود و بستری بودند جواب دادم: «برای عیادت والاحضرت آمده‌اند».
همین که دکتر شارل نزدیک اعلیحضرت رسیدند فرمودند: «از دکتر سوال کن پای والاحضرت شاهپور چطور است».
من در آن هنگام از فرصت استفاده کرده عرض کردم : «اجازه فرمایید از دکتر خواهش کنم دارویی هم برای رفع دل درد اعلیحضرت تجویز کند».
ایشان گفتند: «من برای اینکه دکتر کسل نشود موافقت می‌کنم والا من اهل خوردن دوا نیستم».
بعدازظهر آن روز بیماری اعلیحضرت رو به شدت گذاشت و آثار تورم در پای اعلیحضرت نمایان گردید، به طوری که پوشیدن کفش برای ایشان مشکل شده بود با وجود این اعلیحضرت مایل به مراجعه طبیب نبودند و می‌فرمودند:
«این تورم بر اثر فشار کفش پیدا شده . تصور نکن کسالت باشد».
فردای آن روز تورم در هر دو پا بروز کرد. من از اعلیحضرت مصرا تقاضا کردم اجازه فرمایند دکتر از ایشان عیادت بنماید. "
با شدت گرفتن بیماری رضا خان ترس از مرگ نیز شدت می‌گیرد و رضا خان به دلیل اضطراب زیاد قوای دماغی‌اش مختل می‌شود . علی ایزدی می‌نویسد:
« تأملات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. کم کم اغلب روزها احساس دل دردهای شدیدی می‌کردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌تر می‌شد. از آغاز بیماری اعلیحضرت صبح را فقط در اتاق قدم می‌زدند. در یکی از روزها که من در خدمت ایشان بودم دیدم که اعلیحضرت حتی در اتاق قادر به راه رفتن نیستند و به سختی طول اتاق را می‌پیمایند متأسفانه این بیماری که اعلیحضرت هرگز نمی‌خواستند وجود آن را هم باور نمایند و آن را مورد اعتماد قرار دهند روز به روز زیادتر می‌شد و رفته رفته از قوای جسمی ایشان می‌کاست .
هر وقت بیماری قلبی اعلیحضرت رو به شدت می‌نهاد، بیش از همه جهاز هاضمه ایشان را ناراحت می‌کرد از این رو این بار هم از دل درد اظهار تألم می‌کردند ، ولی چون از بیماری خود آگاه نبودند و نمی‌خواستند قبول هم کنند که کسالتی دارند این دل دردهای پی در پی را ناشی از بدی غذا می‌دانستند و از غذا و طبخ آن ایراد بسیار می‌گرفتند و روزی نبود که چندین بار به آشپزخانه سرکشی نکنند. از آشپز ایراد نگیرند ".
چنانچه ملاحظه شد رضا خان هر بهانه‌ای را می‌آورد تا از اصل ترس و اضطراب بگریزد. اما مرگ تعارفی ندارد و سرانجام در نیمه‌های شب به سراغش می‌آید .
علی ایزدی در خاطراتش می‌نویسد که وی در حال برخاستن از جای خود دچار حمله قلبی می‌شود .
او می‌نویسد:
" دچار حمله قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیک تختخواب می‌رسانند و در آن جا به سختی زمین می‌خورند به طوری که یک دست و صورتشان مجروح می‌شود و از هوش می‌روند. "
...سرانجام رضا خان ساعت شش صبح روز چهارشنبه ، چهارم مرداد ۱۳۲۳ با مرگ ملاقات می‌کند.

ماجرای مرگ رضاخان
‌مرتضی صادق کار
عصر ایران

منبع : بازیاب

مطالب مرتبط

عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر


عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر
روز ۳۱ خرداد نیز بررسی طرح عدم كفایت رئیس‌جمهور در مجلس ادامه یافت و در جلسه بعد از ظهر آن، اكثریت نمایندگان به عدم كفایت سیاسی بنی‌صدر رأی دادند. در این روز نیز نمایندگان طرفدار نهضت آزادی و رییس جمهور از شركت در جلسه مجلس شورای اسلامی خودداری كردند. علاوه بر افرادی كه جلسه ۳۰ خرداد را ترك كرده بودند،‌ عزت‌الله سحابی، گلزاده غفوری، اعظم طالقانی و حسین انصاری‌راد نیز از شركت در جلسه ۳۱ خرداد خودداری كردند.
همچنین ۱۰ تن از نمایندگان مجلس با صدور یك اطلاعیه مشترك دلایل خود را برای رأی دادن به عدم كفایت سیاسی بنی‌صدر اعلام كردند. در بین امضا كنندگان این نامه در كنار نام محمد‌كاظم موسوی بجنوردی، محمد محمدی گرگانی و امید نجف‌آبادی، نام حسن یوسفی اشكوری نیز به چشم می‌خورد. وی معمولاً در مجلس، مواضع همسو و هماهنگ با نمایندگان وابسته به نهضت آزادی اتخاذ می‌كرد و بعدها نیز از پیوستگان و هواداران جدی این جریان شد ولی در ماجرای عزل بنی‌صدر، برخلاف موضع مهندس بازرگان و همفكرانش اقدام نمود. در اطلاعیه جمع ۱۰ نفره مزبور، ضمن تأكید بر رهبری حضرت امام تلاش شده بود تا در مخالفت با رییس‌جمهور، ضمن انتقاد به جناح مقابل وی نوعی مرزبندی با سایر نیروهای پیرو خط امام و حزب جمهوری اسلامی، صورت پذیرد. این اطلاعیه، «انتقادهای اصولی و اساسی» وارد بر بنی‌صدر را، «مقابله وی با نظام و رهبری امام»، عمده ساختن اختلاف با جناح مقابل و تبدیل شدن به «مركز وحدت اكثر مخالفین نظام جمهوری اسلامی»، «غرور و خودمداری و كیش شخصیت» و «مخالفت با نهادهای انقلابی» برشمرده بود.۱
حجت‌الاسلام و المسلمین محمد موسوی خوئینی‌ها در آخرین جلسه رسیدگی به طرح عدم كفایت سیاسی رییس‌جمهور ضمن سخنان مشروحی در مخالفت با بنی‌صدر تأكید كرد:
… بحث از یك فرد نیست كه اگر مسئله، یك فرد بود این همه جنجال نداشت. اینجا بحث از یك جریان است؛ جریان امریكایی ضد اسلامی … آقایان مخالفین، آیا این انصاف است كه شما اختلاف خط امریكایی ضد اسلام را با خط اصیل انقلاب اسلامی یعنی خط امام، به نزاع بین دو جناح سیاسی داخل تفسیر كنید؟… شما هنوز نشنیدید كه امام گفتند كه من بیش از یك سال صبر كردم ولی احساس خطر برای جمهوری اسلامی ایران كردم … آیا باز هم می‌گویید اختلاف بین دو جناح سیاسی است؟… بحث بر سر عدم كفایت رییس جمهوری است كه در متن خط امریكا خواسته و یا ناخواسته قرار گرفته است. خطی كه از جبهه [ملی] امریكایی شروع می‌شود و تا چپ‌های امریكایی ختم می‌شود. ۲
حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی رییس مجلس نیز با اشاره به وقایع ۳۰ خرداد چنین گفت:
خبر آشوب دیروز عصر [= ۳۰ خرداد] را كه با پرچمداری منافقین خلق و پیكار و اقلیت فدایی و به اسم رییس جمهور در حال عزل انجام شد اطلاع دارند، آنچه كه واقع شد در آستانه طرح عدم كفایت سیاسی رییس جمهور، خود بهترین گواه عینی عدم كفایت رییس جمهور است.۳
آیت‌الله خامنه‌ای نیز طی سخنان مشروحی ضمن تأكید بر اینكه رأی به عدم كفایت بنی‌صدر ناشی از یك اختلاف حزبی و سیاسی نیست و در واقع یك مسئولیت الهی در پاسخ به خواست مردم است، به تفصیل، دلایل و اسناد عدم كفایت سیاسی بنی‌صدر را تبیین و ارائه نمود. ۴
پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری طی پاسخ حضرت امام به نامه رییس مجلس شورای اسلامی و اتمام روال حقوقی و قانونی موضوع براساس قانون اساسی، امام خمینی در اول تیر ماه ۱۳۶۰ در دیدار با اقشار مختلف مردم ضمن اشاره به وقایع ۳۰ خرداد و تجلیل از حضور ملت، در صحنه دفاع از انقلاب، هواداران سازمان را به تفكر و توبه و جدایی از آشوبگران دعوت نمود:
… به این جوان‌های گول ‌خورده‌ای كه از چند نفر گرگ گول خورده‌اند، نصیحت می‌كنم … توجه داشته باشید این امری كه دو روز پیش [= ۳۰ خرداد] اتفاق افتاد این را مطالعه كنید، ببینید چه بود؟… شما كه بازی خوردید، و سران جنایتكار منافقین شما را بازی دادند و خودشان در پناهگاه‌ها نشستند و شما را به خیابان آوردند و آن غائله اسفناك را به دست شما به بار آوردند… اعلام قیام مسلحانه در مقابل كیست؟ اعلام قیام مسلحانه در مقابل ملتی است كه قریب بیست سال و اخیراً دو سه سال، خون خودش را داده و دست امریكا و بلوك او را، و شوروی و بلوك او را، از این كشور كوتاه كرده است… كراراً من [به بنی‌صدر] گفتم كه بیا و از این گروهك‌های فاسد،‌از این منافقین، تبری كن، حیثیت خودت را از دست نده، برو در ملأ عام و اینها را از خود بران. اینها تو را به تباهی می‌كشند… من خیر این گروه‌‌ها را می‌خواهم، اگر این گروهك‌ها دست بردارند و در مقابل اسلام و كشور اسلامی قیام نكنند و آنهایی كه قیام كردند توجه كنند و برگردند به دامن اسلام … جوان‌ها و دخترها و پسرهای عزیز ما گول اینها را نخورند. از دامن اینها فرار كنند و به آغوش اسلام برگردند… آن آقا [= بنی‌صدر] كه من كراراً به او گفتم كه حسابت را از این منافقین جدا كن و اعلام كن به اینكه شماها [= منافقین] از اسلام نیستید و شماها به من ارتباط ندارید، نپذیرفت و دید آنچه دید. و من امیدوارم كه توبه كنند… برای همه كس هر كار بكند، باز جای توبه هست، در توبه باز است، رحمت خدا واسع است. ۵


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    	خواص بارهنگ چیست؟ (آشنایی با عوارض و خواص گیاه بارهنگ) | ستاره
    خواص بارهنگ (Broadleaf plantain) گسترده بوده، برخی خواص بارهنگ شامل التیام زخم، رفع تب، کشیدن سموم گزیدگی جانوران، درمان اسهال و سرفه است.