شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷ / Saturday, 23 June, 2018

ماجرای مرگ رضاخان


ماجرای مرگ رضاخان
"اگر نقاش ماهری وجود داشت که می‌توانست زندگی روزانه رضاشاه را پس از وقایع ۱۳۲۰ ترسیم نماید و یا هنر فیلم و سینما تا به آن اندازه پیشرفته بود که می‌توانست درون وجود آدمیان رسوخ کند و آنچه را که در مغز و فکر انسانها می‌گذرد ضبط کند و به نمایش بگذارد، نشان می‌داد که هر ثانیه از زندگی رضاشاه بر او چگونه گذشته و با چه التهاب جانسوزی درگیری داشته و با چه کابوسی دست به گریبان بوده است. به همین چند جمله بسنده می‌کنیم :
آنچنان گرم است بازار مکافات عمل
چشم اگر بینا بود هرروز روز محشر است "
( تاریخ بیست ساله ایران ،‌ حسین مکی ؛ جلد ۷ صفحه ۴۳۹ )
پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یک فرد شکست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌کرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد. حال مرحله به مرحله این برنامه تحقیر انگلیس را دنبال می‌کنیم .
انگلیس شوکهای خود را برای مرگ زودرس رضا خان چنین آغاز می‌کند . شمس پهلوی می‌نویسد :
" در کرمان بیماری و گوش درد اعلیحضرت رو به شدت نهاد و دکتر سرهنگ جلوه رئیس بهداری لشگر که از ایشان عیادت نمودند چند روز استراحت را تجویز کرده بودند ولی نماینده کنسول انگلیس که به ملاقات اعلیحضرت آمده بود خبر ورود کشتی را به بندرعباس داد و به عنوان این که کشتی بیش از سه روز در بندرعباس توقف نخواهد کرد اصرار داشت که اعلیحضرت فورا به طرف بندرعباس عزیمت نمایند و این اصرار و تأکید چه به وسیله کنسول و چه به وسیله مأمورین کنسولخانه تکرار شد . بطوریکه یک بار موجب برآشفتگی خاطر شاه شد و به شدت فرمودند : « کجا بروم پنج ریال پول توی جیب من نیست » ".
رضا خان در این خصوص دروغ بزرگی را بخورد تاریخ می‌دهد و قصد دارد خود را فردی پاک و مخلص نشان دهد اما این قسم دم خروس را در بمبئی نشان می‌دهد . مسعود بهنود در این خصوص در کتاب از سید ضیاء تا بختیار می‌نویسد :
« با رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی کشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت که « چرا خلاف وعده‌یی که در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون کسب تکلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا کرد که کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است .
در مقابله با عوارض تبلیغات رادیو لندن و نطقهای دشتی در مجلس رضا شاه در بندرعباس اعترافنامه‌ای تنظیم کرد و در آن مجموع سهام و دارائیهای خود را در بانکهای خارجی هم به فرزندش بخشید . اما همه اینها ظاهرسازیها و فریبکاریهائی بود که برای گول زدن مردم در پیش گرفته شد . چنانکه رضا شاه خود در بندرعباس به کنسول انگلیس گفته بود : « من این بچه‌های کوچک را چطور بزرگ کنم » انگلیس خندیده بود که « ما ترتیب همه کارها را می‌دهیم » ولی همه می‌دانستند که در مدت اقامت خانواده سلطنتی در اصفهان ، طلا از مثقالی بیست تومان به چهل و پنج تومان رسید . و در آن دو روزی که کشتی " بندرا " بیرون از بندر بمبئی لنگر انداخته بود و اسیران اجازه خروج از کشتی را نداشتند ، چکی به مبلغ یکصد و چهل هزار لیره در وجه بانک انگلیسی شعبه بمبئی وصول شد تا شاهپورها و شاهدختها با آن لباس و دوربین و تجهیزات بخرند . از آن جمله ماشین کورسی قرمز رنگی که شمس و شوهرش " فریدون جم " خریدند و در آن کشتی جنگی گذاشته و به موریس بردند . روزهای بعد جواهرهائی که از خزانه بانک ملی عاریه گرفته شده و هرگز آنها را به جایش باز نگردانده بودند ، سی و یک میلیون لیره در آمد ارزی موجود در " حساب ذخیره " و سهام بختیاریها از شرکت نفت انگلیس سهام نفت ونزوئلا و ... از پرده بیرون افتاد . »
انگلیس در تداوم تحقیرهای رضا خان ، او را که در طول سلطنت می‌کوشید با ایجاد رعب و وحشت احترام و تعظیم و دیگران را ببیند به صورت اسیر جنگی در آورد و به نهایت ذلت رساند چیزی که رضا خان اصلا تصور آن را نمی‌کرد .
شمس می‌نویسد :
" یکی از نکاتی که فکر ایشان را در کرمان به خود مشغول داشته بود انتخاب محل اقامت بود که ابتدا شیلی را در نظر گرفته بودند ، زیرا می‌گفتند آب و هوای آن مثل ایران است و بعدا آرژانتین را انتخاب کردند . در هر حال نظر ایشان این بود که پس از ورود به بمبئی ده یا پانزده روزی در هندوستان به سر برده و سپس به یکی از این دو کشور که نام برده شد مسافرت نمایند . ما همه خود را مسافر آرژانتین یا شیلی می‌دانستیم . کسالت شاه کماکان باقی بود و یک درجه و نیم تب داشتند . "
اما طولی نمی‌کشد که رویای شیرین رضاخان برای استراحت در بمبئی و سپس عزیمت به آرژانتین یا شیلی به کابوسی وحشتناک مبدل می‌شود . شمس ادامه می‌دهد :
" کشتی که برای مسافرت ما تخصیص داده بودند یک کشتی محقر پستی کوچک بود ظاهرا به ظرفیت چهار پنج هزار تن به نام " بندرا " متعلق به کمپانی "برتیش ایندیا اسمیر نویگیشن کمینی" کاپیتان کشتی یک نفر ایرلندی یا انگلیسی خشک بود . "
شمس در صفحه بعد می‌نویسد :
" چون به تدریج به مناطق آبهای گرم استوایی نزدیک می‌شدیم از گرما در رنج بودیم و خیلی اشتیاق داشتیم که زودتر به بمبئی برسیم . پس از چهار روز ساحل بمبئی از دور نمایان شد و مسرت خاطری به ما دست داد . همه لباسی پوشیده و خود را برای پیاده شدن آماده کرده بودیم ولی ناگهان ملاحظه کردیم کشتی به جای این که به ساحل نزدیک شود راه وسط دریا را پیش گرفته و از ساحل دور می‌شود . معنی این کار را نفهمیدیم و همه دچار تعجب و حیرت بودیم که چرا کشتی از ساحل دور شد . دل من گواهی می‌داد که باز پیشامد شومی در انتظار ماست . در همین موقع ملاحظه کردیم که از طرف ساحل یک قایق موتوری که در آن جمعی سرباز مسلح هندی دیده می‌شدند به طرف کشتی ما پیش می‌آید .
ابتدا خشنود شدیم و تصور کردیم طبق معمول این قایق برای هدایت کشتی به ساحل پیش می‌آید و شاید از تشریفات اداری و گمرکی بوده که کشتی از ساحل دوره شده است ، ولی وقتی قایق نزدیک شد و دیدیم سربازان هندی همراه خود خواربار و بار و بنه دارند باز دچار تردید شدیم و پیش خود گفتیم اگر اینها برای هدایت کشتی آماده بودند پس این بار و بنه چیست که با خود حمل کرده‌اند ! دقایق اضطراب آمیزی با کندی می‌گذشت . قایق به کشتی نزدیک شد . سربازان از قایق بیرون آمده مشغول حمل بار و بنه به خود شدند و سه نفر انگلیسی که یکی از آنها بعدا با ایشان آشنایی پیدا کردم آقای اسکرین بود وارد کشتی شدند و به حضور شاه رفتند .
آقای اسکرین خود را نماینده لرد لین لیتگو نایب‌السلطنه آن روز هند معرفی کرد و اختیارنامه خود را به اعلیحضرت ارائه داد و گفت « من در سیملا بودم ، نایب‌السلطنه هند به من مأموریت مهمانداری جنابعالی ( به اعلیحضرت جنابعالی خطاب می‌کرد ) را داده » سپس راجع به مأموریت خود اظهار کرد « شما نمی‌توانید در بمبئی پیاده شوید و باید پنج روز در همین کشتی به جزیره موریس که برای اقامت شما در نظر گرفته شده عزیمت نمایید .
اعلیحضرت از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و فرمودند : «مگر من زندانی‌ام ! من آزادانه از کشور خود مهاجرت کرده‌ام و به من گفته بودند که در خارج از کشورم به هر کجا که می‌خواهم می‌توانم بروم . جزیره موریس کجاست ؟ چرا اجازه نمی‌دهند که من به آمریکای جنوبی بروم ؟
چرا مانع می‌شوید که ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن کشتی اقلا در شهر بمانیم ؟»
آقای اسکرین در پاسخ همه این حرفها فقط یک چیز می‌گفتند : «من اظهارات شما را تلگراف می‌کنم و شخصا جز آنچه گفتم کاری نمی‌توانم بکنم.»
عملکرد انگلیس در تبعید رضا خان ممکن است این سؤال را پیش بیاورد که شاید رضا خان قصد داشته است دست به توطئه‌ای بزند که با چنین مشکلاتی روبرو گشت .
مطلب این است که رضا خان آنوقت که در ایران بود نتوانست کاری بکند و قول و قرار او با فروغی برای انتقال سلطنت به محمدرضا تضمین کافی و لازم برای انگلیس‌ها بود. پس تحقیر و تشدید فشارهای روحی رضا خان مسأله‌ای بود که باید عملی می‌کردند .
شمس در بخش دیگری می‌نویسد :
« پنج روز توقف روی دریا که هر ساعت آن برای ما سالی می‌نمود با کندی و سختی سپری شد و کشتی اقیانوس پیمائی که برای ادامه مسافرت ما تا جزیره موریس خواسته بودند رسید. خواه‌ناخواه کشتی "بندرا" که ما را از بندرعباس تا آب‌های بمبئی آورده بود ترک گفته و به وسیله قایق به کشتی جدید نقل مکان نمودیم. این کشتی هم یک کشتی سرباز بر کوچکی بود و ظرفیت یازده تن موسوم بر "برمه" متعلق به خط کشتیرانی هندوستان که روی هم‌رفته وضع آن از کشتی "بندرا" بهتر بود. "
فشارهای روحی رضاخان در جزیره موریس بالا می‌رفت و انگلیس قدم به قدم رضاخان را بیشتر تحت فشار می‌گذارد. شمس ادامه می‌دهد:
"... ولی خواب همچنان از دیده ایشان فراری بود و تقریبا اغلب شبها در موریس دچار رنج بی‌خوابی بودند و پیوسته از این بی‌خوابی و ناراحتی شکوه می‌کردند و می‌فرمودند: "شب اگر یک ملافه و یا پتوی نازک روی خود بکشم قلبم در سینه تنگی می‌کند." از شنیدن کوچکترین صدایی در شب ناراحت و عصبانی می‌شدند. اتفاقا غوکها هم در تمام ساعات شب در باغ با صدای گوش خراش خود غوغا می‌کردند. بطوریکه عاقبت ناگزیر شدند چند تن از مستخدمین را مأمور جمع‌آوری غوکها نمایند. "
شمس که از حالات روحی رضاخان و بهانه‌گیری‌های او خسته می‌گردد از او دور می‌شود و این دوری را چنین توجیه می‌کند:
" من در موریس برای رفع دلتنگی خود تصمیم گرفتم در تکمیل فن موسیقی که به آن آشنایی داشتم بکوشم و چون اتاق من در مجاورت اتاق اعلیحضرت بود و نمی‌خواستم با تمرین پیانو موجب ناراحتی ایشان را فراهم آورم در صدد تهیه منزل جداگانه‌ای برآمدم. اعلیحضرت ابتدا با این منظور موافق نبودند و می‌فرمودند: "نمی‌توانم جدایی تو را تحمل کنم" ولی بعدا چون در مجاورت همان باغ خانه‌ای پیدا شد با منظور من موافقت فرمودند و من بر آن خانه که داری هفت اتاق و برای زندگی من کافی بود منتقل شدم. "
البته این فقط شمس نبود که رضاخان را تنها می‌گذاشت. خانواده و همراهان رضاخان که از همراهی با او خسته شده بودند، یکی یکی او را رها کردند. حتی دو نفر نوکری که از تهران برای رضاخان فرستاده بودند به قدری رضاخان را اذیت نمودند که خود رضاخان آنها را باز گرداند. محمدرضا پهلوی نیز اکنون به فکر تحکیم سلطنت خویش بود و حتی از مکاتبه با رضاخان ابا داشت. شمس می‌نویسد:
و اما در مورد محمدرضا پهلوی و احساس او نسبت به رضاخان ، شمس می‌نویسد :
" ... اعلیحضرت پدرم بی‌نهایت نگران و ناراحت بودند و این نگرانی و اضطراب خاطر که ما نیز هیچیک از آن بی‌نصیب نبودیم ، در روحیه اعلیحضرت فقید فوق‌العاده مؤثر واقع شده بود. مکرر اظهار می‌کردند « چه شده است که اعلیحضرت شاه از من یادی نمی‌کنند؟ چرا مرا بکلی فراموش کرده‌اند؟» و هر قدر زمان می‌گذشت و مدت انتظار طولانی می‌گردید ، رنج خاطرشان افزوده‌تر می‌شد تا آن جایی که ناراحتی خاطر ایشان جلب توجه مهمانداران ما را کرد. »
رضا خان نمی‌دانست که پس از رفتن او روزنامه‌ها در حضور پسرش چه‌ها که درباره او ننوشتند و محمدرضا با سکوتی معنی‌دار می‌خواست که حاکمیت خود را توجیه کند. بعد از گرفتن تخت شاهی، رضاخان و یدک کشیدن نام پدر را تنها یک عامل مزاحم خود می‌بیند. پس محمدرضا بی‌اعتنایی را پیشه می‌کند که از بی‌عاطفگی او و فقدان روابط انسانی در خانواده پهلوی نشأت می‌گرفت .
به هر حال، رضاخان چند بار تقاضای رفتن به کانادا را می‌کند اما انگلیس نمی‌پذیرد. رضاخان هنگامی که از موریس به دوربان می‌رود با او بسیار سرد و معمولی برخورد می‌شود و در ورود به ژوهانسبورگ انگلیس با آنها در سطح افرادی معمولی رفتار می‌نماید که خود باید به هتل بروند و برای رزرو جا اقدام نمایند.
در اولین مراجعه رضاخان به پزشک، رادیو لندن مرگ زودرس او را اعلام می‌کند و روزنامه‌های محلی بسیار سنجیده و حساب شده او را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. این روش انگلیس بسیار مؤثر واقع می‌شود و روز به روز به وخامت حال روحی رضاخان می‌افزاید.
● ترس رضاخان از مرگ
رضاخان بدلیل شدت ترس از مرگ به همان نسبت ادعای سلامتی می‌کرد و به هیچ وجه نمی‌پذیرفت که دارای بیماری است. این دافعه تا به حدی بود که علی ایزدی می‌ترسید به او بگوید که برای شما پزشک بیاورم و رضاخان مدام ادعا می‌کرد که او سالم است و مشکلی ندارد . خاطرات علی ایزدی که تا هنگام مرگ با رضا خان بوده به خوبی گویای این حالات روحی رضاخان می‌باشد . علی ایزدی می‌نویسد:
« آثار ضعف و کسالت در اعلیحضرت روز به روز نمایان‌تر می‌شد، قیافه ایشان هر روز از روز پیش افسرده‌تر و شکسته‌تر می‌نمود. خوب به یاد دارم یکی از روزها بعدازظهر که ایشان طبق معمول و عادت دیرین خود مشغول قدم زدن در باغ بودند و من در خدمت ایشان بودم، همین طور که نگاهم متوجه ایشان بود، یکباره در برابر خود شبح ضعیف و نحیفی از اعلیحضرت مشاهده نمودم. پس از این که مدتی قدم زدند ناگهان به درختی تکیه فرمودند: «چه ضرر دارد یک چایی بخورم».
فردای آن روز اعلیحضرت برای نخستین بار راه رفتن صبح را ترک کردند و جلوی ایوان روی صندلی نشسته بودند. وقتی حضور ایشان شرفیاب شدم از دل درد شکایت داشتند. استدعا کردم اجازه فرمایند طبیب خصوصی که معین شده بود، یعنی دکتر شارل خدمت ایشان برسد. اعلیحضرت جدا متناع کردند ».
رضا خان به دلیل هراس شدید از مرگ چون نام دکتر را مترادف با مرگ در ذهن تداعی می‌کرد و بدون برخورد منطقی و قبول این واقعیت که انسان در هر موقعیتی ممکن است بیمار شود. بیماری خود را توجیه و انکار می‌نمود. علی ایزدی در ادامه می‌نویسد:
" فرمودند: «مقصود تو را نمی‌فهمم، اگر تو تصور کنی عمری که در خدمت کشور صرف نشود به درد می‌خورد، اشتباه کرده‌ای. من محمد جعفر نیستم که بخورم و بخوابم. من در تمام عمر از بیکاری و آسایش گریزان بودم و هر وقت که نمی‌توانستم کار مفیدی انجام دهم آن وقت بود که احساس ناراحتی و درد و الم در خودم حس می‌کردم. اشخاصی که از نزدیک مرا می‌شناسند شاهدند قبل از کودتا جز انزوا و گوشه‌گیری و تأسف به وضع مملکت هیچ گونه آمیزش و مشغولیاتی نداشتم. نه، تو ابدا خیال نکنی که من بیماری جسمی داشته باشم من در نهایت سلامتی هستم.»
و سپس در حالی که دست خود را به قلب و کبد زدند فرمودند: «کوچکترین عیب و اختلالی در اعضا بدن من وجود ندارد» ".
چنانچه ملاحظه می‌شود رضا خان به دلیل ترس افراطی از مرگ در سلامتی خود دچار مطلق نگری شده است اما علی ایزدی دوگانگی حرف و واقعیت او را می‌بیند در ادامه می‌خوانیم:
" اما در همان حال که این سخنان را بر زبان می‌راندند من به خوبی حس می‌کردم که اعلیحضرت به سختی تنفس می‌کنند و رنگ ایشان کاملا پریده و ارتعاش خفیفی در دست‌های ایشان نمایان است . به این جهت اصرار کردم که معهذا اجازه فرمایند به دکتر شارل بگویم برای تقویت مزاج اعلیحضرت دارویی تجویز نماید. پس از این که از حضور اعلیحضرت مرخص شدم فورا به دکتر شارل تلفن کردم و از او خواهش نمودم که چند دقیقه نزد من بیاید.
پس از آن که دکتر شارل وارد شد وضع مزاجی اعلیحضرت را چنان که دیده بودم برای او بیان کردم و تقاضای دارویی برای تقویت مزاج ایشان نمودم. اعلیحضرت از فراز ایوان که مشرف بر در ورودی بود متوجه آمدن دکتر شارل شدند و از من سوال فرمودند: «کی ناخوش است؟ دکتر برای چه آمده؟»
چون در آن هنگام پای والاحضرت شاهپور علیرضا مجروح بود و بستری بودند جواب دادم: «برای عیادت والاحضرت آمده‌اند».
همین که دکتر شارل نزدیک اعلیحضرت رسیدند فرمودند: «از دکتر سوال کن پای والاحضرت شاهپور چطور است».
من در آن هنگام از فرصت استفاده کرده عرض کردم : «اجازه فرمایید از دکتر خواهش کنم دارویی هم برای رفع دل درد اعلیحضرت تجویز کند».
ایشان گفتند: «من برای اینکه دکتر کسل نشود موافقت می‌کنم والا من اهل خوردن دوا نیستم».
بعدازظهر آن روز بیماری اعلیحضرت رو به شدت گذاشت و آثار تورم در پای اعلیحضرت نمایان گردید، به طوری که پوشیدن کفش برای ایشان مشکل شده بود با وجود این اعلیحضرت مایل به مراجعه طبیب نبودند و می‌فرمودند:
«این تورم بر اثر فشار کفش پیدا شده . تصور نکن کسالت باشد».
فردای آن روز تورم در هر دو پا بروز کرد. من از اعلیحضرت مصرا تقاضا کردم اجازه فرمایند دکتر از ایشان عیادت بنماید. "
با شدت گرفتن بیماری رضا خان ترس از مرگ نیز شدت می‌گیرد و رضا خان به دلیل اضطراب زیاد قوای دماغی‌اش مختل می‌شود . علی ایزدی می‌نویسد:
« تأملات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. کم کم اغلب روزها احساس دل دردهای شدیدی می‌کردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌تر می‌شد. از آغاز بیماری اعلیحضرت صبح را فقط در اتاق قدم می‌زدند. در یکی از روزها که من در خدمت ایشان بودم دیدم که اعلیحضرت حتی در اتاق قادر به راه رفتن نیستند و به سختی طول اتاق را می‌پیمایند متأسفانه این بیماری که اعلیحضرت هرگز نمی‌خواستند وجود آن را هم باور نمایند و آن را مورد اعتماد قرار دهند روز به روز زیادتر می‌شد و رفته رفته از قوای جسمی ایشان می‌کاست .
هر وقت بیماری قلبی اعلیحضرت رو به شدت می‌نهاد، بیش از همه جهاز هاضمه ایشان را ناراحت می‌کرد از این رو این بار هم از دل درد اظهار تألم می‌کردند ، ولی چون از بیماری خود آگاه نبودند و نمی‌خواستند قبول هم کنند که کسالتی دارند این دل دردهای پی در پی را ناشی از بدی غذا می‌دانستند و از غذا و طبخ آن ایراد بسیار می‌گرفتند و روزی نبود که چندین بار به آشپزخانه سرکشی نکنند. از آشپز ایراد نگیرند ".
چنانچه ملاحظه شد رضا خان هر بهانه‌ای را می‌آورد تا از اصل ترس و اضطراب بگریزد. اما مرگ تعارفی ندارد و سرانجام در نیمه‌های شب به سراغش می‌آید .
علی ایزدی در خاطراتش می‌نویسد که وی در حال برخاستن از جای خود دچار حمله قلبی می‌شود .
او می‌نویسد:
" دچار حمله قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیک تختخواب می‌رسانند و در آن جا به سختی زمین می‌خورند به طوری که یک دست و صورتشان مجروح می‌شود و از هوش می‌روند. "
...سرانجام رضا خان ساعت شش صبح روز چهارشنبه ، چهارم مرداد ۱۳۲۳ با مرگ ملاقات می‌کند.

ماجرای مرگ رضاخان
‌مرتضی صادق کار
عصر ایران

منبع : بازیاب

مطالب مرتبط

آیت‌الله مدرس

آیت‌الله مدرس
● مقدمه
فقیه مجاهد و عالم پرهیزگار آیه الله سیدحسن مدرس یکی از چهره های درخشان تاریخ تشیع بشمار می رود که زندگی و اخلاق و رفتار و نیز جهت گیری های سیاسی و اجتماعی ویبرای مشتاقان حق و حقیقت نمونه خوبی است . او موقعیت خود را سراسر در راه اعتلای اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقایق اسلامی و دفاع از معارف تشیع مردانه استوار ماند.
همان گونه بود که می گفت و همانطور گفت که می بود. سرانجام به موجب آنکه با عزمی راسخ چون کوهی استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گری استعمارگران را افشا نمود جنایتکاران وی را به ربذه خواف تبعید نمودند و در کنج عزلت و غریبی این عالم عامل و فقیه مجاهد را به شهادت رسانیدند.
این نوشتار اشاره ای کوتاه به زندگی ابرمردی است که بیرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش کشید و شجاعت تحسین برانگیزش چشم بداندیشان و زمامداران خودسر را خیره ساخت و بیگانگان را به تحیر واداشت . اگر ما به ذکر نامش می پردازیم و خاطره اش را ارج می نهیم بدان علت است که وی پارسایی پایدار و بزرگواری ثابت قدم بود که لحظه ای با استبداد و استعمار سازش نکرد و در تمامی مدت عمرش ساده زیستی ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبی را شیوه زندگی خویش ساخت و از طریق عبادت و دعا و راز و نیاز با خدا، کمالات معنوی را کسب کرد.
روز ۱۰ آذر سالگرد شهادت عالم مجاهد آیت الله سید حسن مدرس مبارز سرسخت و آزادیخواه ایران و مذهب تشیع است.فقیه مجاهد و عالم پرهیزگار آیه الله سیدحسن مدرس یکی ازچهره های درخشان تاریخ تشیع بشمار می رود که زندگی و اخلاق و رفتار و نیز جهت گیری های سیاسی و اجتماعی وی برای مشتاقان حق و حقیقت نمونه خوبی است .
او موقعیت خود را سراسر در راه اعتلای اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقایق اسلامی و دفاع از
معارف تشیع مردانه استوار ماند.
● ولادت و تحصیلات
او از سادات طباطبایی زواره است که نسبش پس از سی و یک پشت به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. یکی از طوایفی که مدرس گل سرسبد آن به شمار می رود طایفه میرعابدین است این گروه از سادات در دهکده ییلاقی ((سرابه )) اقامت داشتند. سید اسماعیل طباطبائی (پدر شهید مدرس ) که از این طایفه محسوب می گشت و در روستای مزبور به تبلیغات دینی و انجام امور شرعی مردم مشغول بود، برای آنکه ارتباط طایفه میرعابدین را با بستگان زواره ای قطع نکند تصمیم گرفت از طریق ازدواج پیوند خویشاوندی را تجدید و تقویت کرده ، سنت حسنه صله ارحام را احیا کند. بدین علت نامبرده دختر سیدکاظم سالار را که خدیجه نام داشت و از سادات طباطبایی زواره بود به عقد ازدواج خویش درآورد. ثمره این پیوند با میمنت فرزندی بود که به سال ۱۲۷۸ ق . چون چشمه ای پاک در کویر زواره جوشید. پدر وی را حسن نامید. همان کسی که مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هایی نوشیدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعی و فقهی مردم مشغول بود ولی مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خویش بسر می بردند تا آنکه حادثه ای موجب شد که پدر فرزندش را که شش بهار را گذرانده بود در سال ۱۲۹۳ به قمشه نزد جدش میرعبدالباقی ببرد و محله فضل آباد این شهر را به عنوان محل سکونت خویش برگزیند. این در حالی بود که میرعبدالباقی قبلا از زواره به قمشه مهاجرت کرده و در این شهر به فعالیتهای علمی و تبلیغی مشغول بود. سیدعبدالباقی بیشترین نقش را در تعلیم سیدحسن ایفا نمود و او را در مسیر علم و تقوا هدایت کرد و به هنگام مرگ در ضمن وصیت نامه ای سیدحسن را بر ادامه تحصیل علوم دینی تشویق و سفارش نمود زمانی که سیدعبدالباقی دارفانی را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود. وی در سال ۱۲۹۸ق . به منظور ادامه تحصیل علوم دینی رهسپار اصفهان گردید و به مدت ۱۳ سال در حوزه علمیه این شهر محضر بیش از سی استاد را درک کرد. ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبیات عرب و منطق و بیان را نزد اساتیدی چون میرزا عبدالعلی هرندی آموخت . در محضر آخوند ملامحمد کاشی کتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانین و فصول را در علم اصول تحصیل نمود. یکی از اساتیدی که دانش حکمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حکیم نامدار میرزا جهانگیرخان قشقایی است . مدرس در طول این مدت در حضور آیات عظام سیدمحمد باقر درچه ای و شیخ مرتضی ریزی و دیگر اساتید در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسید و در اصول آنچنان مهارتی یافت که توانست تقریرات مرحوم ریزی را که حاوی ده هزار سطر بود، بنگارد. شهید مدرس چکیده زندگینامه تحصیلی خود را در حوزه علمیه اصفهان در مقدمه شرح رسائل که به زبان عربی نگاشته ، آورده است . وی پس از اتمام تحصیلات در اصفهان در شعبان ۱۳۱۱ ق . وارد نجف اشرف شد و پس از زیارت بارگاه مقدس نخستین فروغ امامت و تشرف به حضور آیه الله میرزای شیرازی در مدرسه منسوب به صدر سکونت اختیار نمود و باعارف نامدار حاج آقا شیخ حسینعلی اصفهانی هم حجره گردید. مدرس در این شهر از جلسه درس آیات عظام سیدمحمد فشارکی و شریعت اصفهانی بهره برد و با سید ابوالحسن اصفهانی ، سیدمحمد صادق طباطبائی و شیخ عبدالکریم حائری ، سید هبه الدین شهرستانی و سیدمصطفی کاشانی ارتباط داشت و مباحثه های دروس خارج را با آیه الله حاج سید ابوالحسن و آیه الله حاج سیدعلی کازرونی انجام می داد. مدرس به هنگام اقامت در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه هر هفته به کار می پرداخت و درآمد آن را در پنج روز دیگر صرف زندگی خود می نمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تاءیید مقام اجتهاد او از سوی علمای این شهر به سال ۱۳۱۸ق . (در چهل سالگی ) از راه ناصریه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختیاری راهی اصفهان گردید.
● دوران تدریس
مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت کوتاه در قمشه خصوصا روستای اسفه و دیدار با فامیل و بستگان ، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترک و در این شهر اقامت نمود. وی صبحها در مدرسه جده کوچک (مدرسه شهید مدرس ) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه می گفت و در روزهای پنجشنبه طلاب را با چشمه های زلال حکمت نهج البلاغه آشنا می نمود. تسلط وی به هنگام تدریس در حدی بود که از این زمان به ((مدرس )) مشهور گشت . وی همراه با تدریس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم به ستیز برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت کرد.
زمانی پس از شکست کامل قوای دولت در درگیری با نیروهای مردمی ، اداره امور شهر اصفهان به انجمن ولایتی سپرده شد. صمصام السلطنه که به عنوان فرمانده نیروهای مسلح عشایر بختیاری نقش مهمی در ماجرای مشروطیت داشت در راءس حکومت اصفهان قرار گرفت و در بدو امر مخارج قوا و خساراتی را که در جنگ با استبداد قاجاریه به ایشان وارد آورده بود به عنوان غرامت از مردم اصفهان آنهم با ضربات شلاق طلب نمود. مدرس که در جلسه انجمن ولایتی اصفهان حضور داشت و نیابت ریاست آن را عهده دار بود با شنیدن این خبر بشدت ناراحت شد و گفت حاکم چنین حقی را ندارد و اگر شلاق زدن حد شرعی است پس در صلاحیت مجتهد می باشد و آنها (حاکمان قاجار) دیروز به نام استبداد و اینها امروز به نام مشروطه مردم را کتک می زنند. صمصام السلطنه با مشاهده این وضع دستور توقیف و تبعید مدرس مبارز را صادر کرد اما وقتی ماجرای تبعید این فقیه به گوش مردم اصفهان رسید کسب و کار خود را تعطیل و به دنبال مدرس حرکت کردند. این وضع کارگزاران صمصام را بشدت نگران کرد و خشم مردم ، حاکم اصفهان را ناگزیر به تسلیم نمود و با اجبار و از روی ناچاری در اخذ مالیات و دیگر رفتارهای خود تجدید نظر کرد و مدرس هم در میان فریادهای پرخروش مردم که می گفتند ((زنده باد مدرس ))، به اصفهان بازگشت . مدرس در ایام تدریس به وضع طلاب و مدارس علمیه و موقوفات آنها رسیدگی می کرد و متولیان را تحت فشار قرار می داد تا درآمد موقوفات را به مصرف طلاب برسانند. تسلیم ناپذیری او در مقابل کارهای خلاف و امور غیرمنطقی بر گروهی سودجو و فرصت طلب ناگوار آمد و تصمیم به ترور او گرفتند. اما با شجاعت مدرس و رفتار شگفت انگیز او این ترور نافرجام ماند و افراد مذکور در اجرای نقش مکارانه خود ناکام ماندند. آیه الله شهید سیدحسن مدرس در سنین جوانی به مقام رفیع اجتهاد رسید و از لحاظ علمی و فقهی مجتهدی جامع الشرائط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود و هر چند حاضر به چاپ رساله عملیه خود نشد، در فقه و اصول و سایر علوم دینی آثاری مفصل و عمیق از خود به یادگار نهاد و آیه الله العظمی مرعشی نجفی (ره ) تاءلیفات فقهی او را ستوده و افزوده است که : از مدرس اجازه نقل حدیث داشته است . آیه الله حاج سید محمد رضا بهاءالدینی در مصاحبه ای اظهار داشته است مرحوم مدرس یک رجل علمی و دینی و سیاسی بود و این گونه فردی مهم تر از رجل علمی و دینی است زیرا این مظهر ولایت است که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد دیگر فروع اسلامی تحقق کامل نمی یابد. مدرس با ورود به تهران در اولین فرصت درس خود را در ایوان زیر ساعت در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری کنونی ) آغاز نمود و تاءکید کرد که کار اصلی من تدریس است و سیاست کار دوم من است . وی در ۲۷ تیرماه ۱۳۰۴ ش . که عهده دار تولیت این مدرسه گشت برای اینکه طلاب علوم دینی از اوقات خود استفاده بیشتری نموده ، و با جدیت افزونتری به کار درس و مباحثه بپردازند برای اولین بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و به منظور حسن اداره این مدرسه ، نظام نامه ای تدوین کرد و امور تحصیلی طلاب را مورد رسیدگی قرار داد و برای احیا و آبادانی روستاها و مغازه های موقوفه مدرسه زحمات زیادی را تحمل کرد. عصرهای پنجشنبه اغلب در گرمای شدید تابستان به روستاهای اطراف ورامین رفته و خود قناتهای روستاهای این منطقه را مورد بازدید قرار می داد و گاه به داخل چاهها می رفت و در تعمیر آنها همکاری می کرد و از اینکه با چرخ از چاه گل بکشد هیچ ابایی نداشت . در این مدرسه شخصیتهایی چون آیه الله حاج میرزاابوالحسن شعرانی ، آیه الله سیدمرتضی پسندیده (برادر بزرگتر حضرت امام )، شیخ محمدعلی لواسانی و ... تربیت شدند.
● در عرصه پژوهش
مدرس در اصفهان و در سنین جوانی کتابی تحقیقی در فقه و اصول نگاشت که مقام فقهی او را به ثبوت می رساند. از آن شهید رساله ای در فقه استدلالی به جای مانده که اگر صاحبان فن و اهل نظر آن را بررسی کنند تصدیق می نمایند که در صورت تکمیل ، این کتاب هم تراز کتاب مکاسب شیخ انصاری است .
مدرس اولین کسی بود که تدریس نهج البلاغه را در حوزه های علمیه رسمی کرد و نخستین مجتهدی بود که این کتاب را جزو متون درسی طلاب قرار داد. شخصیتی چون حاج میرزا آقاعلی شیرازی ـ استاد شهید مطهری ـ و آیه الله العظمی بروجردی نهج البلاغه را نزد شهید مدرس آموختند. از کارهای مهم و درخور توجه این فقیه فرزانه تدوین تفسیری جامع برای قرآن بود که علاوه بر جمع آوری تفاسیر خطی و چاپی عده ای از دانشمندان را برای نیل بدین مقصود به همکاری دعوت نمود و در صورتی که این طرح تفصیلی جامع به اجرا در می آمد روشی بسیار عالی و سبکی تازه و عمیق بود. مدرس مدتها فلسفه تدریس می کرد و در عرفان مهارت داشت و در زندان خواف برای عده ای از ماءموران قلعه ای که در آن به سر می برد مثنوی را تفسیر می کرد.
آثار قلمی مدرس به شرح زیر است :
۱) تعلیقه بر کفایه الاصول آخوند خراسانی .
۲) رسائل الفقهیه که به کوشش استاد ابوالفضل شکوری بتازگی انتشار یافته است .
۳) رساله ای در ترتب (در علم اصول فقه ).
۴) رساله ای در شرط متاءخر (در اصول ).
۵) رساله ای در عقود و ایقاعات .
۶) رساله ای در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه .
۷) کتاب حجیه الظن (در اصول ).
۸) شرح رسائل شیخ مرتضی انصاری .
۹) حاشیه بر کتاب النکاح مرحوم آیه الله شیخ محمد رضا نجفی مسجدشاهی .
۱۰)دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی .
۱۱)رساله ای در شرط امام و ماءموم .
۱۲)کتابی در باب استصحاب (در علم اصول ).
۱۳)کتاب احوال الظن فی اصول الدین .
۱۴)شرح روان بر نهج البلاغه .
۱۵)اصول تشکیلات عدلیه با (همکاری دیگران ).
۱۶) زندگینامه ((خودنوشت )) که برای روزنامه اطلاعات فرستاده است .
● مدرس دیانت در عرصه سیاست
در اصل دوم متمم قانون اساسی ایران پیش بینی شده بود که قوانین مصوبه مجلس شورای ملی باید زیر نظر هیاءتی از علما و مجتهدان طراز اول باشد. به موجب این اصل در هر بار باید حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس حضور داشته و بر قوانین مجلس ناظر باشند و مفاد آن از نظر شرعی به تاءیید و امضای آنها برسد. در دوره دوم مجلس از سوی فقها و مراجع تقلید شهید مدرس به عنوان مجتهد طراز اول برگزیده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان دیگر به مجلس رفته ، بر قوانین مصوب آن نظارت داشته باشد. شهید مدرس پس از ۱۹۴ جلسه که از مجلس دوم گذشت در تاریخ ۲۸ ذیحجه ۱۳۲۸ ق . در مجلس حضور یافت ولی از جلسه دویستم به ایراد نطق پرداخت .وقتی که مدرس قدم به ساحت مجلس گذاشت بعضی فکر می کردند او یک روحانی معمولی است و باور نمی کردند که این سید لاغر اندام با عصای چوبی و لباس کرباس بزودی تمام امور را به دست گرفته ، در بحث و استدلال کسی حریفش نمی شود. موقعیت حساس ایران و بی کفایتی زمامداران و نفوذ کامل بیگانگان شرایطی را بر ایران تحمیل ساخت که با استقامت و پایداری شهید مدرس برخی از این شرایط تحمیلی خنثی گردید. یکی از این موارد اولتیماتوم ننگین دولت روس به هم دستی دولت انگلیس بود ذیحجه ۱۳۲۹ که طی آن خواهان اخراج مستر شوستر (که مشغول رسیدگی به امور مالی ایران بود) گردید. شهید محمد خیابانی و شهید مدرس به مخالفت با این اولتیماتوم پرداختند. بر اثر این مخالفت و نیز تظاهرات مردم به تبعیت از روحانیون ، در مجلس موفق نشد برای جواب دادن به دولت روس تصمیمی اتخاذ کند. در گیر و دار جنگ خانمانسوز جهانی اول که هنوز از عمر مجلس سوم یک سال نگذشته بود نخست وزیر وقت و مستوفی الممالک به طور رسمی ایران را در این جنگ به عنوان دولت بیطرف اعلام کرد. ولی روس و انگلیس بیطرفی ایران را نادیده انگاشته ، مرکز حکومت ایران از سوی بیگانگان مورد تهاجم قرار گرفت به همین سبب گروهی از نمایندگان به منظور مخالفت با این حرکت و ضدیت با قوای متجاوز، مهاجرت را آغاز کردند که در حقیقت یک قیام عمومی و همه جانبه بود که رفته رفته افرادی از همه طبقات بدان پیوستند و شخصیتهای سرشناسی چون مدرس ، حاج سیدنورالدین عراقی و حاج آقا نورالله اصفهانی در بین آنها دیده می شدند. در شهر قم مهاجران کمیته دفاع ملی تشکیل دادند که در مصاف با روسها ناگزیر به عقب نشینی شده ، بسوی غرب کشور رفتند و در این نواحی دولت موقتی تشکیل دادند که وزارت عدلیه و اوقاف آن را شهید مدرس عهده دار بود. در این برنامه گروهی به تحریکات انگلیس و روس قصد ترور مدرس و رئیس دولت یعنی نظام السلطنه مافی را داشتند که توطئه آنان کشف و خنثی گردید. شهید مدرس به همراه عده دیگری از رجال نامی عازم قلمرو عثمانی شد و در نهایت ساده زیستی به محض ورود به استانبول در مدرسه ایرانیان این شهر به تدریس علوم دینی پرداخت ولی پس از مدتی سلطان محمد پنجم پادشاه عثمانی از ویدعوت کرد که برای ملاقات ومذاکره در قصر او حضور یابد. مدرس در این ملاقات با استقامت و شجاعت و اعتماد به نفس شگفت انگیزی سخن گفت و از دولت عثمانی خواست تا از الحاق قسمتی از خاک آذربایجان به کشورش جلوگیری به عمل آورد. وی در ملاقات با دیگر شخصیتهای این کشور از وحدت مسلمین و زمینه های اقتدار مسلمانان و پیشرفت اسلام سخن گفت .
● باتلاق استعمار
نمونه دیگری از تجلی شجاعت و شهامت مدرس مخالفت آن فقیه بزرگوار با قرارداد استعماری وثوق الدوله است . یادآوری می شود که وثوق الدوله قراردادی را که هفت ماده و یک ضمیمه داشت به صورتی کاملا محرمانه با انگلستان منعقد نمود. نامبرده در زمان انعقاد این نامه ننگین (سال ۱۲۹۸ ش . بود) نخست وزیری را داشت . مدرس در خصوص خطرهای این قرارداد اظهار داشت روح این قرارداد استقلال مالی و نظامی ایران را از بین می برد. از تلگراف سرپرسی کاکس انگلیسی به سرلرد کروزن بر می آید که مدرس از مهم ترین عوامل ضدیت با این قرارداد بوده است . بدین نحو او با رهبری مبارزات مجلس بزرگترین قدرت استعماری زمان خود یعنی انگلستان را به زانو درآورد ولی با نهایت تواضع چنین افتخاری را به ملت ایران نسبت داد. حیله گران انگلیس که قدرت مبارزه و نفوذ روحانیت متعهد را به طور عینی مشاهده کردند تصمیم گرفتند به منظور کاستن از فروغ این اقتدار معنوی و استمرار سلطه خویش بر ایران ، نظامی را به وجود آورند تا ستیز با روحانیت و باورهای دینی را اساس کار خود قرار دهد. فردی که برای اجرای مطامع و این حیله جدید استعمار انتخاب گردید سید ضیاءالدین طباطبائی مدیر روزنامه رعد بود که به انگلستان تمایل داشت و در صدد آن گردید تا با کودتای ننگین سوم اسفند ۱۲۹۹ روح قرارداد وثوق الدوله را در کالبد دیگر بدمد. در همان زمان مدرس با هوش ذاتی و فراستی که داشت فهمید که حرکت وی ساخته و پرداخته انگلستان است و پس از چهل سال که اسناد وزارت خارجه انگلستان انتشار یافت پیش بینی خود را به اثبات رسانید. شخص دیگری که در انجام این کودتا نقش مهمی بر عهده داشت رضاخان بود که بعدها به رضاخان پهلوی معروف شد. در نیمه شب سوم اسفند ۱۲۹۹ نیروهای قزاق به سرکردگی این خائن خائف وارد تهران شده ، با همدستی و توافق قبلی شهربانی به دستگیری مبارزان و افراد آزادی خواه پرداخت و بلافاصله حکومت نظامی اعلام شد. مدرس که چون خاری در چشم این خودباختگان بود، در همان لحظات اول دستگیر و روانه زندان گردید. موقعی که او را از خانه به تبعیدگاه قزوین می بردند به درخت زردآلویی که در باغچه خانه اش بود اشاره کرد و به فرزندش گفت نگران من نباشید، با شکفتن این شکوفه ها باز می گردم . پیش بینی او درست از آب درآمد و دوران زندانی مدرس در کابینه سیاه سیدضیاء ۹۳ روز طول کشید که این مدت پایان عمر کوتاه این کابینه بود.
● تیرگی و تباهی
یکی از حوادث اسفبار که با دوران مجلس چهارم مصادف بود طغیان رضاخان در مقام وزارت جنگ است . وی سعی داشت امور نظمیه ، بودجه و قوای نظامی را تحت اختیار خود قرار دهد. شهید مدرس بدون آنکه از تشکیلات عنکبوتی رضاخان هراسی به دل راه دهد با قدرت معنوی فوق العاده ای مبارزه با این چهره منفور را آغاز کرد و در جلسه ۱۴۸ دوره چهارم مجلس که مصادف با ۱۲ مهر ۱۳۰۱ بود نطقی علیه رضاخان بیان کرد و اظهار داشت : در وضع کنونی امنیت مملکت در دست کسی است که اغلب ما از دست او راضی نیستیم و باید بدون ترس و پرده بگویم که ما قدرت داریم او را عزل کرده بر کنارش کنیم ! رضاخان برای فریب مردم و عملی ساختن برنامه های استعمار آرزوی موهوم جمهوری خواهی را در اندیشه مخدوش خود پرورانید و با دست عوامل بیگانه آبیاری نمود. این حرکت بظاهر مردمی و در باطن ضد استقلال و هویت فرهنگی ایران بنا به تصمیم انگلستان جهت تمرکز قدرت در شخص رضاخان طرح شده بود. مدرس زودتر از همه خطر این آشوب را حس کرد و در صدد چاره برخاست . تدین که از طرفداران جدی رضاخان بود سعی کرد به هنگام سخنرانی مدرس در مخالفت با جمهوری نمایندگان طرفدار خود را از جلسه خارج کند که موفق نشد ولی در خارج جلسه و هنگام تنفس ، شخصی به نام حسین بهرامی معروف به احیاء السلطنه پس از مشاجره ای لفظی به تحریک تدین بر گونه مدرس سیلی محکمی نواخت ! صدای این سیلی که به گونه مجتهدی آگاه برخورده بود چون تندر در تهران پیچید و مانند کبریتی که به انبار باروت برسد انفجاری در شهر به وجود آورد و در واقع سیلی عظیم از مردم مسلمان را به سوی مجلس راه انداخت . طرفداران رضاخان با درماندگی رضاخان را از راهی مخفیانه از مجلس بیرون بردند و شهید مدرس با آرامش کامل به میان مردم آمد و از بیداری و آگاهی آنان تشکر کرد. فریادهای رعدآسای مردم همچنان استمرار داشت و رضاخان که این حرکت را شکستی مفتضحانه برای خود دید در روز ۱۸ فروردین ۱۳۰۲ ش . به حالت قهر به بومهن (واقع در ۴۰ کیلومتری تهران ) رفت . بعد از رفتن وی مزدوران رضاخان مجلس را تهدید کردند که باید سردار سپه را برگردانند و شایعه کردند در غیر این صورت کودتا می شود. ولی شهید مدرس به نمایندگان دلداری داد و گفت : نترسید که او نمی تواند کودتا کند! ولی اکثر نمایندگان سخن مدرس را قبول نکرده ، گروهی را برگزیدند تا سردار سپه را برگردانند و هیاءتی دوازده نفری به سرپرستی مصدق السلطنه ماءمور اجرای این کار شدند. پس از بازگرداندن رضاخان با حیله ای که گروهی از نمایندگان تدارک دیده بودند شهید مدرس را به بهانه آنکه رضاخان می خواهد از در دوستی درآید در منزل قوام السلطنه معطل کردند و در غیاب او مجلس با ۹۲ راءی به سردار سپه اظهار تمایل کرد. در مجلس پنجم و در حالی که مسلمانان مبارز در توقیف و تبعید بودند و از هر سو فشارهای زیادی به مدرس و یارانش وارد می آمد مدرس تنها راه چاره را مطرح کردن مساءله استیضاح دانست و در هفتم مرداد ۱۳۰۳ با مقدمه ای ماهرانه و به دور از خشونت و جدل جنایات رضاشاه را افشا کرد و متن استیضاح را که به امضای وی و تنی چند از یاورانش رسیده بود قرائت نمود. ولی به دلیل جنجال و هیاهویی که طرفداران رضاخان و گروهی اراذل و اوباش به راه انداختند استیضاح مطرح نشد و به وقت مناسب تری موکول گردید. در دوره ششم مجلس مدرس ریاست سنی مجلس را عهده دار بود. در این مقطع مدرس و طرفدارانش تحت فشار بیشتری بودند و آن سید وارسته کمتر به مجلس می رفت و بیشتر مشغول تدریس بود و وقتی مخالفان و معاندان مشاهده کردند که فریاد حق طلبی مدرس خاموش نخواهد شد تصمیم به ترور او گرفتند که این حرکت آنان نافرجام ماند و تیرهای شلیک شده بازو و کتف مدرس را مجروح کرد و مدرس پس از ۶۴ روز سلامتی خود را بازیافت و در ۱۱ دی ماه ۱۳۰۵ در مجلس حاضر شد. با فرارسیدن دوره هفتم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۷ رضاخان تصمیم گرفت به هر نحو ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیری کند و به همین دلیل انتخاباتی کاملا فرمایشی برگزار کرد. به نحوی که حتی یک راءی به نام مدرس از صندوقها بیرون نیامد به همین علت مدرس در مجلس درس خود گفت : (اگر) ۲۰ هزار نفر از مردمی که در دوره گذشته به من راءی دادند همگی مرده باشند یا راءی نداده باشند پس آن یک راءی را که خودم به خودم دادم چه شده است
● شهادت
سرتیپ درگاهی رئیس شهربانی تهران که عداوتی خاص با مدرس داشت در پی فرصتی می گشت تا عقرب صفت زهر خود را فرو ریزد. به همین منظور در شب دوشنبه شانزدهم مهرماه ۱۳۰۷ به همراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته ، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس وی را سر برهنه و بدون عبا دستگیر کردند و به قلعه خواف تبعید نمودند. آن شهید والامقام دوران تبعید را علی رغم اوضاع مشقت بار با روحی شاداب و قیافه ای ملکوتی سپری کرد. آن فقیه فرزانه پس از ۹ سال اسارت در قلعه خواف به دنبال اجرای نقشه رضاشاه روانه کاشمر گردید و در حوالی غروب ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ ق . مطابق با دهم آذر ۱۳۱۶ ش . سه جنایتکار و خبیث به نامهای جهانسوزی ، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چای سمی را به اجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبری نیست عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته ، برگردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند. مشهد این فقیه فرزانه در شهر کاشمر زیارتگاه عاشقان معرفت و شیفتگان حقیقت می باشد. سخن را با کلامی از امام خمینی ـ قدس سره ـ درباره شهید مدرس به پایان می بریم .
((... در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالیمقام را نمی تواند درک کند)).
چکیده
شهید سیدحسن مدرس بر حسب اسناد تاریخی و نسب نامه ای که حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی (ره )
تنظیم کرده از سادات طباطبایی زواره است که نسبش پس از سی و یک پشت به حضرت امام حسن مجتبی
علیه السلام می رسد.
تسلط وی به هنگام تدریس در حدی بود که به ((مدرس )) مشهور گشت.مدرس اولین کسی بود که تدریس نهج
البلاغه را در حوزه های علمیه رسمی کرد و نخستین مجتهدی بود که این کتاب را جزو متون درسی طلاب قرار داد.
سالشمار زندگی آیت الله مدرس:
۱۲۴۹- تولد در سرابه اردستان.
۱۲۵۵- عزیمت به قمشه برای شروع تحصیلات در سن ۶ سالگی و تحصیل نزد پدر بزرگش سید عبدالباقی.
۱۲۶۳- فوت اولین استادش سید عبدالباقی.
- رفتن به مدرسه علمیه ی حاج عبدالحمید و همچنین آموزش مقدمات عربی نزد پدر تا سال ۱۲۶۵ .
۱۲۶۵- عزیمت به اصفهان برای ادامه تحصیل و اقامت ۱۳ ساله در اصفهان.
۱۲۷۱- ازدواج با دختر یکی از ساکنان دهکده اسفه در سن ۲۲ سالگی.
۱۲۷۳- از دست دادن پدر در سن ۲۴ سالگی.
۱۲۷۸- مهاجرت از اصفهان و عزیمت به نجف اشرف و اقامت در مدرسه صدر.
- تحصیل علم از محضر درس آخوند خراسانی و سید کاظم طباطبایی یزدی بمدت ۷ سال
۱۲۸۵- نایل شدن به درجه اجتهاد در سن ۳۷ سالگی.
- بازگشت به اصفهان در سن ۴۵ سالگی.
- شروع به تدریس در مدرسه جده کوچک ( صبحها ) و تدریس درمدرسه جده بزرگ ( عصرها ).
۱۲۸۷- مخالفت با ظلمهای حاکم منصوب از طرف انجمن ولایتی ( صمصام السلطنه ) برمردم اصفهان برای اخذ خراج و هزینه های قشون.
- تبعید از اصفهان به دستور صمصام السلطنه و اعتراض شدید علما و مردم اصفهان و بازگشت به اصفهان.
- دفع سوء قصد ترتیب داده شده ازطرف صمصام السلطنه با زیرکی و شجاعت خاص.
۱۲۸۹- ورود به مجلس اول بعنوان مجتهد طراز اول برای نظارت بر مصوبات مجلس در ۹ دیماه.
۱۲۹۰- مخالفت با اولتیماتوم ننگین دولت روس مبنی بر اخراج مستر شوستر انگلیسی.
۱۲۹۳- آغاز جنگ جهانی اول.
۱۲۹۵- تشکیل کمیته دفاع ملی برای مقابله با تجاوزات روس و انگلیس به ایران.
- انتخاب در گروه ۴ نفره برای اداره امور مردم.
۱۲۹۶- مهاجرت به استامبول بهمراه مهاجران در پی تعقیب اشغالگران روس
- تشکیل دولت در تبعید به ریاست نظام السلطنه.
- قبول سمت وزیر عدلیه و اوقاف دولت در تبعید.
- تدریس در مدرسه ایرانیان شهر استانبول.
۱۲۹۷- بازگشت به ایران در پی اتمام جنگ.
- شروع به تدریس در مدرسه دینی سپهسالار.
۱۲۹۸- مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ انگلیسی ها ( پیشنهادی وثوق الدوله ).
- موفقیت در همراه نمودن مجلس در رد قرارداد ۱۹۱۹ و برکناری وثوق الدوله.
۱۲۹۹- وقوع کودتای رضاخانی در سوم اسفند ماه با همکاری سید ضیاء الدین طباطبایی.
- دستگیری آزادیخواهان از جمله مدرس.
- تبعید به قزوین و زندانی شدن در آنجا.
- آزادی از زندان پس از ۳ ماه در پی عزل سید ضیاء الدین طباطبایی.
۱۳۰۰- حضور در انتخابات دوره چهارم مجلس و انتخاب از طرف مردم تهران.
- انتصاب بعنوان نایب رئیس مجلس در انتخابات داخلی مجلس.
- مخالفت و نهایتا عدم تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق با قرارداد ۱۹۱۹ .
۱۳۰۱- ایراد سخنرانی علیه رضاخان و یادآوری قدرت مجلس درعزل شاه و رضاخان به نمایندگان در مهرماه.
۱۳۰۲- استیضاح دولت مستوفی الممالک بدلیل عدم قاطعیت کافی در اداره امور مملکت و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ.
- انتخاب توسط مردم تهران بعنوان نماینده مجلس پنجم در اواخر سال.
- مخالفت در مجلس با طرح اعلام حکومت جمهوری از طرف هواداران رضاخان.
- قهر و عزیمت رضاخان به بومهن و تهدید هواداران به کودتا در صورت عدم بازگرداندن رضاخان به تهران.
- سیلی خوردن از یکی از نمایندگان طرفدار رضاخان در مجلس.
- برپایی تظاهرات مردمی و تعطیلی بازار در حمایت از وی.
۱۳۰۳- برپایی تظاهرات مردمی در اطراف مجلس و در مخالفت با تشکیل حکومت جمهوری.
- عقب نشینی رضاخان از طرح جمهوری طی اعلامیه رسمی در فروردین ماه.
- پیشنهاد به مجلس برای انجام استیضاح رضاخان بدلیل سوء مدیریت در سیاست داخلی و خارجی، قیام برضد قانون اساسی و حکومت مشروطه در مرداد ماه.
۱۳۰۴- پذیرفتن تولیت مدرسه سپهسالار ( شهید مطهری کنونی ) در ۲۷ تیرماه.
- ایراد سخنرانی پرشور در مجلس چهارم و تهدید حکومت وهابیون عربستان به مبارزه و دفاع در صورت حمله به اماکن متبرکه و مراکز دینی عراق.
- پیشنهاد تاسیس دارالترجمه به وزارت معارفه برای ترجمه کتب و متون علمی که به زبان خارجی نگاشته شده
اند برای استفاده عامه ی علاقه مندان.
- مخالفت با تصویب ماده واحده ای که بر اساس آن اختیارات اداره حکومت را از احمد شاه خلع و به رضاخان اعطاء نمود.
۱۳۰۵- انتخاب مجدد بعنوان نماینده مردم تهران در مجلس ششم.
- انتصاب بعنوان رئیس سنی مجلس ششم.
- ترور و سوء قصد در هفتم آبانماه که در پی آن ۲ ماه بستری گشت.
- در دیماه حضور مجدد در مجلس.
۱۳۰۶- اعلام حمایت و همدردی با علمایی که در اعتراض به اعمال و رفتار رضاخان به قم مهاجرت نموده بودند.
۱۳۰۷- اتمام دوره ششم مجلس در ۲۲ مرداد و آغاز دوره هفتم.
- در پی اعمال نفوذ رضاخان عدم توفیق در راهیابی به مجلس هفتم ( عدم کسب حتی یک رای ).
- اعلام اعتراض به شمارش آراء و تمسخر مسئولین مربوطه با بیان اینکه حداقل یک رای خودم را شمارش می کردید.
- دستگیری توسط رئیس شهربانی در شانزدهم مهرماه به فرمان رضاخان در پی عدم مصونیت سیاسی و پارلمانی.
- ضرب و شتم شدید و انتقال و تبعید به قلعه متروکه ای در شهر خواف بمدت ۹ سال.
(( سرتیپ درگاهی رئیس شهربانی تهران که عداوتی خاص با مدرس داشت در پی فرصتی می گشت تا کینه و عداوت خود نسبت به مدرس را نشان و از این طریق خوش خدمتی و نوکری خود را به اثبات رساند. شب دوشنبه
شانزدهم مهرماه ۱۳۰۷ به همراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس وی را سر برهنه و بدون عبا دستگیر و به قلعه خواف تبعید کرد )).
۱۳۱۶- انتقال به کاشمر بدستور رضاخان.
- شهادت در روز ۱۰ آذر به دستور مستقیم رضاخان و به دست مزدوران شهربانی( جهانسوزی، خلج و مستوفیان (( آن شهید والامقام دوران تبعید را علی رغم اوضاع مشقت بار سپری و پس از ۹ سال اسارت در قلعه خواف به
دنبال اجرای نقشه رضاشاه روانه کاشمر گردید و در حوالی غروب دهم آذر ۱۳۱۶سه جنایتکار به نامهای جهانسوزی، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چای سمی را به اجبار به او دادند تا با آن افطار نماید و چون دیدند از اثر سم خبری نشد عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، برگردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند )).
۱۳۲۰- افشای هویت قاتلان و نحوه شهادت مدرس توسط شیخ الاسلام ملایری نماینده مردم ملایر در ۲۶ مهرماه پس از ۴ سال.
۱۳۲۱- محاکمه عاملان شهادت مدرس در سوم مردادماه. ( در این محاکمه تشریفاتی عاملان جنایت هر کدام به ۱۵ سال زندان محکوم که بعدا مورد عفو ملوکانه قرار گرفتند. )
سخن امام خمینی ( ره ) درباره شهید مدرس :
((... در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالیمقام را نمی تواند درک کند)).
● آثار قلمی شهید مدرس:
۱) تعلیقه بر کفایه الاصول آخوند خراسانی .
۲)رسائل الفقهیه که به کوشش استاد ابوالفضل شکوری بتازگی انتشار یافته است .
۳) رساله ای در ترتب (در علم اصول فقه )
۴)رساله ای در شرط متاخر (در اصول )
۵) رساله ای در عقود و ایقاعات .
۶) رساله ای در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه .
۷)کتاب حجیه الظن (در اصول ).
۸) شرح رسائل شیخ مرتضی انصاری .
۹) حاشیه بر کتاب النکاح مرحوم آیه الله شیخ محمد رضا نجفی مسجدشاهی .
۱۰) دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی .
۱۱) رساله ای در شرط امام و ماءموم .
۱۲) کتابی در باب استصحاب (در علم اصول ).
۱۳) کتاب احوال الظن فی اصول الدین .
۱۴) شرح روان بر نهج البلاغه .
۱۵) اصول تشکیلات عدلیه با (همکاری دیگران ).
۱۶) زندگینامه ((خودنوشت )) که برای روزنامه اطلاعات فرستاده است .

وبگردی
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!