یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ / Sunday, 23 September, 2018

آی نیما نفس دریایی!


آی نیما نفس دریایی!
هنگامی که چشم از جهان بر بست، هنر ایرانی آفریننده ای را از دست داده بود که به درستی مفهوم واقعی زندگی را در زیبایی تلاش به سوی هدف یافته بود و با خلاقیت شگرف اش در ارائه دستاوردهای تازه تری در عرصه هنر توانسته بود هستی را که رو به سوی هدفی عالی تر دارد، پیش چشم همه عاشقان راه بهروزی و سعادت رنگی دیگر دهد.
علی اسفندیاری، معروف به نیما یوشیج در سال ۱۲۷۴ در یوش مازندران به دنیا آمد. دوران طفولیت خود را بین زحمتکشان ده گذراند. بعدها به تهران می آید و دوره تحصیلات عالیه خود را شروع می کند. آشنایی به زبان فرانسه او را با ادبیات نوین جهان آشنا می سازد. آشنایی با درک ضرورت های مبرم زمان، او را به ایجاد تحول اساسی و نوآوری در سبک های متداول شعر فارسی سوق می دهد و راه تازه ای را در پیش چشم او می گذارد.
"افسانه" او به سال ۱۳۰۱ در "قرن بیستم" روزنامه پیشرو آن زمان، به چاپ می رسد. "افسانه" غزل عاشقانه ی پر شوری از نوع جدید است. چاپ این شعر در جامعه ادبی آن زمان با ابتکارهای تازه ای که داشت، بر روی شعر فارسی گستره وسیعی می گشاید:
عاشقا خیز، کامد بهاران
چشمه کوچک از کوه جوشید
گل به صحرا درآمد چو آتش
رود تیره چو طوفان خروشید
بعد از این است که نیما در راه نوینی که خود رهگشای آن است گام های محکم تر بر می دارد و با استفاده درست از سنت های ارزشمند شعر قدیم فارسی، شیوه ای نو در شعر امروز ایران بنیان می نهد. نیما با اعلام نبرد علیه مقلدان بی مایه ی شعرای بزرگ، ثابت می کند که شایسته ترین میراث دار شعر و ادب گرانمایه و ارزشمند ما همانا خود اوست. ارزش نیما علاوه بر تحولی که در اسلوب شعر به وجود می آورد، در مضامین اجتماعی شعرهای اوست. او هنرمندی است که از اندیشه های مترقی زمان خویش، تاثیر می پذیرد.
آوای او چو ناقوس،
در هر کجا که مرده به داغیست
یا دلفسرده مانده چراغیست
تاثیر می کند،
او روز و روزگار بهی را
تفسیر می کند.
خصوصیت بارز شعر نیما امید به آینده است. هر چند، شب و تیرگی های آن سهم چشم گیری در شعرهای او دارد و این چیزی جز تصویر واقعی شرایط زمان نیست، ولی سمت و سوی اساسی شعرهای او در جهت صبح و روشنایی های دم افزون آن است. به همین جهت چشم های روشن نیما به تاریکی شب عادت نمی کند. "تن او با تن مردم همه را با تن هم ساخته اند".
نیما می داند که شعر زمانی می تواند موثر واقع شود که با زندگی مردم پیوند یگانه ای داشته باشد، که دردهای مردم را بازگو کند و چاره ی آنان را بشناسد. بدین منظور و برای این که بتواند این تاثیر و تاثرات را به شکل زنده تری در خلاقیت های هنری خود راه دهد، همفکری و همدلی خود را گسترش می دهد و در هر فرصت مناسب پای درد دل های مردم می نشیند. او در نامه ای به همسرش عالیه می نویسد:
"عالیه! به خانه بدبخت ها نظر بینداز".
و خود نیز تا آخرین لحظه حیاتش به گفته خود وفادار می ماند و اگر جز این بود، تصویر زنگی رنج بار "شب پا"، مردِ زن مُرده ای که بچه هایش را در تنهایی خانه اش به جا می گذارد و خود پاسدار برنج زاران ده می شود، نمی تواند در تار و پود احساسات برانگیخته، چنگ نیندازد و تاثیری عمیق برجای نگذارد.
شعر "مانلی" نیز، همچون نمونه ای از ده ها و صدها نمونه دیگر، باز از چنین تاثیری برخوردار است. آشنایی و الفت نیما با زندگی صیادان شمال و شناخت گسترده ای که از انگیزه های عاطفی آن ها دارد، زندگی دردمند "مانلی" این مرد ماهیگیر مسکین شمالی را، با خلاقیتی کم نظیر تصویر می کند و در واقع رنج زندگی و دوست داشتن را در کنار هم می نهد و بار دیگر آمیختگی خود را با زندگی زحمتکشان نشان می دهد.
ارزش و اعتبار نیما هنگامی بیشتر می شود که او را یک شاعر جهانی بدانیم و گستره دردمندی های او را در پیوند با دردمندی های مردم جهان بشناسیم و دنیا را خانه او بدانیم. "مرغ آمین" از شعرهای نیماست که مضمونی جهانی دارد. چیزی که این مرغ را به سوی ما می کشاند، همدلی و همصدایی او در رستگاری جهانی است و به تعبیر سیاوش کسرایی «از برجسته ترین شاعران نیمایی معاصر ایران»: "هرجا که دو تن نیتی را بر زبان می آورند، مرغ آمین در تایید آنان بال می گشاید، بالی به وسعت شماره آدمیان و امیدشان".
رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره بدل، با صبح
روشن گشت خواهد
مرغ می گوید،
خلق می گویند:
"اما آن جهانخواه
(آدمی را دشمن دیرین)
جهان را خورد یکسر
مرغ می گوید:
- در دل او آرزوی او
محالش باد
- خلق می گویند
"اما کینه های جنگ ایشان
در پی مقصود
همچنان هر لحظه می کوبد
به طبلش"
مرغ می گوید:
زوالش باد.
در سالگرد درگذشت نیما که در ۱۳ دی ماه ۱۳۳۸ اتفاق افتاد، با اشاره ای به شعر دریایی سروده سیاوش کسرایی یاد گرامی اش را بار دیگر در خاطره دوستداران هنر مردمی زنده می داریم.
آی نیما نفس دریایی!
چه خوش آوردی از سینه خرو
و چه بس نادره ها گفتی نغز
که از آن جمله، یکی
سخن از یک شب و آوایی با هیبت دریا کردی
که به شب خواب تو را می روبید
شب، همه شب به جدار دل تو می کوبید!
یاد کردی چه خوش از شبخوانان، تنگدلان
که چنان طُرفه سرود آوردند
در دل قایقِ تنگ
و سپس چهره نهفتند به تاریکی شب
یاد از نیما، یاد
و از آن گمشده آوای بلند
که خبر از تپش و جنبشِ دریا می داد
اینک از آن شب و دریا ماییم
در تکِ قایق دلتنگ روان
- گمشده، در طلب گمشدگان -
گوش بر زنگ صدایی که ز جان برخیزد
بر سر موج به هر سو نگران

سیّد محمّد صدرالغروی
منابع:
۱- کسرایی، سیاوش (۱۳۸۷) از آوا تا هوای آفتاب، تهران: نشر کتاب نادر - موسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم.
۲- یوشیج، شراگیم (۱۳۸۷) مجموعه شعرهای نیما یوشیج، تهران: نشر اشاره، چاپ چهارم.

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه

مطالب مرتبط

و این منم زنی تنها...

و این منم زنی تنها...
خواهر نیمایوشیج در آسایشگاه سالمندان کهریزک (سعیده امین) بهجت الزمان، همان ثریا خواهر کوچک و دردانه نیما یوشیج، تنها و غریب در آسایشگاه کهریزک، در آستانه فصلی سرد قراردارد. او هنوز هم... «فریاد می زنم یک دست، بی صدا»، نیما دوستانی داشت که از دیدگاه خواهر کوچکتر اصلا در خور و شایسته نیما نبودند.
«می دانی... نیما آدم شناس خوبی نبود» «دنیای من و نیما از هم فاصله داشت.» این را پیرزن چروکیده و ریزنقشی می گوید که به قول خودش دو سال است در میان دیوارهای بدون نقش و نگار آسایشگاه سالمندان کهریزک اسیر شده است. روسری را به رسم زنان شالیکار دور سرش بسته و با دستهای گره کرده در پشت کمر خمیده اش هر روز راهروهای آسایشگاه را گز می کند.
بهجت الزمان اسفندیاری ۸۸ ساله خواهر کوچک علی اسفندیاری ملقب به «نیمایوشیج» پدر شعر نوی ایران، با تمام افتخار خانوادگیش در جایی روزهای زمستانی عمرش را سپری می کند که زنان گمنام آنجا رها شده اند.
پنجره را کمی باز می کند تا کمی هوای تازه بیاید. سپید موی نحیفی لمیده بر تخت فنری سر از زیر لحاف بیرون آورده و فریاد می زند: «پنجره را ببند سرده هوا.» چشمهایش خیس شده. «آدم اینجا دلش، آدم می خواهد» و «ای بسا آن ترک و چینی همزبانی بایدش» او حتی نمی تواند ساده ترین حرفها را به سه هم اتاقی فرتوتش بفهماند.
«باید سکوت کرد.» وقتی جوان بود ثریا صدایش می کردند. دو سال قبل توسط یک مرد غریبه نه از تبار اسفندیاری ها، به جایی سپرده شد که آنجا را در قامت شان انسانی خود نمی بیند. بهجت در دوره کودکی و نوجوانی به همراه خواهرانش، توران و شمسی و برادرانش رضا و علی در روستای یوش تنها سالهای بودن در کنار هم را تجربه کرد. بعدها هر کدام به گوشه ای از دنیا کشیده شدند. او فرزند مردی انقلابی بود که سالها علیه قزاق ها مبارزه می کرد. برای کسی که مبارزه را از پدر به میراث برده است، سالها انزوای برادر شهیرش چندان درخشان نبود.
«آی یکتای پدر! پهلوانی کز تو مانده اینگونه پسر گوشه گیری که بشد خانه ات ویرانه نشد اما پسرت عاجز بیگانه نشد از راه بدر به فریب دانه!» بانوی مرد وشی هر دم به محاسنی می نازید که او را از زنان خانه نشین هم جنسش جدا می کرد. «از وقتی ریش درآوردم مثل مردها! صورتم را اصلاح نکردم» روزی به شوخی به او گفته اند که فرزند شب جمعه است و فرشتگانی که سخت مشغول شمردن اعمال او بوده اند به اشتباه مارک دختر به او زده اند.
از این کنایه، شیرین می خندد. بهجت الزمان پس از جدا شدن از شوهرش با تنها فرزندش طغرل (افشار) زندگی می کرد. اما مدتی بعد «رفت دریا و دیگر...» به نقطه ای دوردست خیره می شود. «دیگر نیامد»و سرنوشت مادر به تنهایی گره خورد. وقتی کوچک بود پدرش ابراهیم و برادرش «رضا» به همراه میرزاکوچک خان در رشت علیه قزاق های روس مبارزه می کردند اما برادر بزرگتر «نیما» در هیچ ماجرایی شرکت نداشت... روزها هم یا در جنگل و یا در کنار حیوانات خانگی با خودش خلوت می کرد و شب ها چشم به در می دوخت تا پدر بیاید، خانه.
«من مسلح مردی دیدم سبلت آویخته، بر دست عصا نقش بر لب هر دم که می آمد تن خسته سوی ما» مادر، زن خانه بود و فقط خانه داری می کرد و توران و شمسی نیز به انتظار «شوهر» خانه داری را از مادر می آموختند، اما بهجت روحیه مردانه تری داشت و به قول خودش اصلا با خواهرانش دم خور نبود. در زندگی کشاورزی آنها هر کس برای خود بود و به راه خود می رفت.
خود نیما می گفت: جهان تا گردشی دارد رود هرکس به راه خود وقتی جوان بود ثریا صدایش می کردند. دو سال قبل توسط یک مرد غریبه نه از تبار اسفندیاری ها، به جایی سپرده شد که آنجا را در قامت شان انسانی خود نمی بیند. «یکی عقب شعر رفت و دیگری عقب مبارزه، زورگویی در خانه ما معمول نبود و هرکس آزاد بود راه خودش را انتخاب کند.» بهجت با افتخار، آزادمنشی خانواده خود را می ستاید. «نیما از همان کودکی، بیشتر مایه های فکری خود را از پدر گرفته بود.
تفنگ داشت و گاهی به شکار می رفت. نسبت به اداره امور کشاورزی خانه بی اهمیت و نسبت به مسائل مالی بی توجه بود.» نیما دوستانی داشت که از دیدگاه خواهر کوچکتر اصلا در خور و شایسته نیما نبودند. «می دانی... نیما آدم شناس خوبی نبود.» به اصرار پدر، نیما در مدرسه فرانسوی ها در تهران ثبت نام کرد. «چند سال بعد آرام تر شده بود و به انزوای بیشتری رفت. با مردم قاطی نمی شد و از حکومت دیکتاتور وقت رنج می برد.» بهجت الزمان به خطوطی که هر دم بر روی کاغذ نقش می بست خیره شد، می گوید که در حکومت دیکتاتوری حتی اعضای یک خانواده نیز به یکدیگر اعتماد ندارند.
«خیلی ها دوام نیاوردند و رفتند اما نیما ماند.» پدر که مرد، عظمت خانواده نیز فروپاشید. زمین و اراضی بین خانواده تقسیم شد «نیما هر چه در چنته داشت، فروخت و خرج کرد». مانده اسم از عمارت پدرم تن بی جانش، چون مرا پیکر پدر که رفت نیما هم آرام تر شد. دیگر از آن مزاج آتشین خبری نبود، «فقط شعر می گفت»؛ آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید و گاهی هم آرام صدا می زد: فریاد من گرفته از گلو اگر فریاد من رساست از برای نجات خود شماست فریاد می زنم یک دست بی صداست «در تهران خانه ای داشتیم که دائم به آنجا رفت و آمد می کردیم» و حالا برای بهجت از تمام آن دارایی، فقط یک تختخواب، از اتاق های آسایشگاه کهریزک، مانده است. «خواهرانم بی سروصدا و بدون جشن به خانه شوهر رفتند» نیما عالیه را گرفت و پس از مدتی «هر دو از ما جدا شدند» می گوید عالیه را دوست داشت و «با هم خیلی صمیمی بودند». نیما پسری داشت که پس از مرگ پدر دیوان شعرش را جمع آوری کرد.
پسری بی خبر از عمه پیر خود. می خواهیم از زندگی نیما از کودکی اش بیشتر بدانیم. «هر شخصی را باید از آثارش شناخت.» باز هم می پرسیم که در مورد نیما چه فکر می کند «نیما مرکز ثقل فکر من نبود و من در مورد او کنجکاوی نمی کردم» خواهر کوچکتر را عصبانی کرده ایم. انگار از نیما دل خوشی ندارد یا اینکه چرا باید ما اینقدر از نیما بگوییم.
«زندگی من پیچیده تر از نیما است. از من بپرسید که چگونه با روحیه حقیقت جو در یک محیط فاسد استبدادی در ایران ماندگار شدم.» خودش می گوید عرفان ایران باعث شد که در اینجا بماند. «من در شعرهای نیما عرفان پیدا نکردم» اگرچه حتی شعرهای برادر نیز نتوانسته ۲۰ سال فاصله سنی، را پر کند. اما خواهر، دیوان برادر را ورق می زند و جمله به جمله آن را برایمان می خواند. «آیا کسان که زنده ولی زندگانشان از بهر زندگی راهی نداده اند وین زندگان به دیده آنان چه مرده اند در خلوت شبان مشوش بازماندگان دیگرشان هست زندگی.» میل به انزوای برادر، خواهر را با دنیای برادرانه بیگانه کرده بود. وقتی حرف می زند، انگار یک انقلابی است، بهجت تمام زندگی را در مبارزه با استبداد خلاصه می کند، زندگی ظاهرا آرام برادر را خالی از فراز و نشیب و تلاطم زندگی می داند.
می گوید «هیچگاه با نیما درد دل نکردم.» و... بیشتر از این نمی خواهد از نیما بگوید، می خواهد از خود بگوید. «میراث من از پدر تفکر و تعقل بود. زندگی من برخلاف برادرم بسیار پیچیده بود.» این زن عمری درد و رنج کشیده و سرانجام اگرچه در میان دیوارهای سرد آسایشگاه اسیر است اما می ایستد و با مشت فریاد می زند: «تا زمان حیات ساواک، مرگ بر ساواک، مرگ برساواک.» باز هم می خواهد بگوید، اما سکوت می کند و به نقطه ای خیره می شود. «ماندم تنها

وبگردی
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.