چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ / Wednesday, 20 June, 2018

آی نیما نفس دریایی!


آی نیما نفس دریایی!
هنگامی که چشم از جهان بر بست، هنر ایرانی آفریننده ای را از دست داده بود که به درستی مفهوم واقعی زندگی را در زیبایی تلاش به سوی هدف یافته بود و با خلاقیت شگرف اش در ارائه دستاوردهای تازه تری در عرصه هنر توانسته بود هستی را که رو به سوی هدفی عالی تر دارد، پیش چشم همه عاشقان راه بهروزی و سعادت رنگی دیگر دهد.
علی اسفندیاری، معروف به نیما یوشیج در سال ۱۲۷۴ در یوش مازندران به دنیا آمد. دوران طفولیت خود را بین زحمتکشان ده گذراند. بعدها به تهران می آید و دوره تحصیلات عالیه خود را شروع می کند. آشنایی به زبان فرانسه او را با ادبیات نوین جهان آشنا می سازد. آشنایی با درک ضرورت های مبرم زمان، او را به ایجاد تحول اساسی و نوآوری در سبک های متداول شعر فارسی سوق می دهد و راه تازه ای را در پیش چشم او می گذارد.
"افسانه" او به سال ۱۳۰۱ در "قرن بیستم" روزنامه پیشرو آن زمان، به چاپ می رسد. "افسانه" غزل عاشقانه ی پر شوری از نوع جدید است. چاپ این شعر در جامعه ادبی آن زمان با ابتکارهای تازه ای که داشت، بر روی شعر فارسی گستره وسیعی می گشاید:
عاشقا خیز، کامد بهاران
چشمه کوچک از کوه جوشید
گل به صحرا درآمد چو آتش
رود تیره چو طوفان خروشید
بعد از این است که نیما در راه نوینی که خود رهگشای آن است گام های محکم تر بر می دارد و با استفاده درست از سنت های ارزشمند شعر قدیم فارسی، شیوه ای نو در شعر امروز ایران بنیان می نهد. نیما با اعلام نبرد علیه مقلدان بی مایه ی شعرای بزرگ، ثابت می کند که شایسته ترین میراث دار شعر و ادب گرانمایه و ارزشمند ما همانا خود اوست. ارزش نیما علاوه بر تحولی که در اسلوب شعر به وجود می آورد، در مضامین اجتماعی شعرهای اوست. او هنرمندی است که از اندیشه های مترقی زمان خویش، تاثیر می پذیرد.
آوای او چو ناقوس،
در هر کجا که مرده به داغیست
یا دلفسرده مانده چراغیست
تاثیر می کند،
او روز و روزگار بهی را
تفسیر می کند.
خصوصیت بارز شعر نیما امید به آینده است. هر چند، شب و تیرگی های آن سهم چشم گیری در شعرهای او دارد و این چیزی جز تصویر واقعی شرایط زمان نیست، ولی سمت و سوی اساسی شعرهای او در جهت صبح و روشنایی های دم افزون آن است. به همین جهت چشم های روشن نیما به تاریکی شب عادت نمی کند. "تن او با تن مردم همه را با تن هم ساخته اند".
نیما می داند که شعر زمانی می تواند موثر واقع شود که با زندگی مردم پیوند یگانه ای داشته باشد، که دردهای مردم را بازگو کند و چاره ی آنان را بشناسد. بدین منظور و برای این که بتواند این تاثیر و تاثرات را به شکل زنده تری در خلاقیت های هنری خود راه دهد، همفکری و همدلی خود را گسترش می دهد و در هر فرصت مناسب پای درد دل های مردم می نشیند. او در نامه ای به همسرش عالیه می نویسد:
"عالیه! به خانه بدبخت ها نظر بینداز".
و خود نیز تا آخرین لحظه حیاتش به گفته خود وفادار می ماند و اگر جز این بود، تصویر زنگی رنج بار "شب پا"، مردِ زن مُرده ای که بچه هایش را در تنهایی خانه اش به جا می گذارد و خود پاسدار برنج زاران ده می شود، نمی تواند در تار و پود احساسات برانگیخته، چنگ نیندازد و تاثیری عمیق برجای نگذارد.
شعر "مانلی" نیز، همچون نمونه ای از ده ها و صدها نمونه دیگر، باز از چنین تاثیری برخوردار است. آشنایی و الفت نیما با زندگی صیادان شمال و شناخت گسترده ای که از انگیزه های عاطفی آن ها دارد، زندگی دردمند "مانلی" این مرد ماهیگیر مسکین شمالی را، با خلاقیتی کم نظیر تصویر می کند و در واقع رنج زندگی و دوست داشتن را در کنار هم می نهد و بار دیگر آمیختگی خود را با زندگی زحمتکشان نشان می دهد.
ارزش و اعتبار نیما هنگامی بیشتر می شود که او را یک شاعر جهانی بدانیم و گستره دردمندی های او را در پیوند با دردمندی های مردم جهان بشناسیم و دنیا را خانه او بدانیم. "مرغ آمین" از شعرهای نیماست که مضمونی جهانی دارد. چیزی که این مرغ را به سوی ما می کشاند، همدلی و همصدایی او در رستگاری جهانی است و به تعبیر سیاوش کسرایی «از برجسته ترین شاعران نیمایی معاصر ایران»: "هرجا که دو تن نیتی را بر زبان می آورند، مرغ آمین در تایید آنان بال می گشاید، بالی به وسعت شماره آدمیان و امیدشان".
رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره بدل، با صبح
روشن گشت خواهد
مرغ می گوید،
خلق می گویند:
"اما آن جهانخواه
(آدمی را دشمن دیرین)
جهان را خورد یکسر
مرغ می گوید:
- در دل او آرزوی او
محالش باد
- خلق می گویند
"اما کینه های جنگ ایشان
در پی مقصود
همچنان هر لحظه می کوبد
به طبلش"
مرغ می گوید:
زوالش باد.
در سالگرد درگذشت نیما که در ۱۳ دی ماه ۱۳۳۸ اتفاق افتاد، با اشاره ای به شعر دریایی سروده سیاوش کسرایی یاد گرامی اش را بار دیگر در خاطره دوستداران هنر مردمی زنده می داریم.
آی نیما نفس دریایی!
چه خوش آوردی از سینه خرو
و چه بس نادره ها گفتی نغز
که از آن جمله، یکی
سخن از یک شب و آوایی با هیبت دریا کردی
که به شب خواب تو را می روبید
شب، همه شب به جدار دل تو می کوبید!
یاد کردی چه خوش از شبخوانان، تنگدلان
که چنان طُرفه سرود آوردند
در دل قایقِ تنگ
و سپس چهره نهفتند به تاریکی شب
یاد از نیما، یاد
و از آن گمشده آوای بلند
که خبر از تپش و جنبشِ دریا می داد
اینک از آن شب و دریا ماییم
در تکِ قایق دلتنگ روان
- گمشده، در طلب گمشدگان -
گوش بر زنگ صدایی که ز جان برخیزد
بر سر موج به هر سو نگران

سیّد محمّد صدرالغروی
منابع:
۱- کسرایی، سیاوش (۱۳۸۷) از آوا تا هوای آفتاب، تهران: نشر کتاب نادر - موسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم.
۲- یوشیج، شراگیم (۱۳۸۷) مجموعه شعرهای نیما یوشیج، تهران: نشر اشاره، چاپ چهارم.

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه

مطالب مرتبط

خانه هنوز هم سیاه است

خانه هنوز هم سیاه است
● یادی از فروغ فرخزاد و عصیان صادقانه‌اش
« من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم
ومغزمن هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه‌ای است که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند»
آن چه در یک دید کلی درمورد « فروغ فرخزاد» اتفاق افتاده وهنوز هم می‌افتد، غیر قابل درک بودن نوع تفکر و نگاهش به هستی است. نگاهی که البته ریشه درشرایط زندگی‌اش داشت. غیر قابل تصور برای مردمانی به شدت سنتی که نیمی از جمعیت‌اش در کنج آشپزخانه‌ها مشغول تمکین از نیمی دیگرند. برای اینان البته «عصیان» و« جسارت» شاعری چون« فروغ» - نه دروهله‌ی اول به عنوان هنرمندی اجتماعی- بل به عنوان یک «زن شرقی» عصیانی بود هولناک و غیرقابل درک. همین عدم توانایی درک، باعث شد تا از او به عنوان مرتدی که نه به درد این دنیا می‌خورد و نه آن دنیا ، یاد شود- وهنوز هم کم و بیش می‌شود-!
درجامعه‌ای که مرده پرستی درآن چون سنتی دیرینه حکمفرماست وتا هنرمندی ازنعمت مرگ! برخوردارنشود، ازکنج عزلت بیرون نخواهد آمد، البته هم که باید تراژدی زندگی‌اش، تعیین کننده‌ی بسیاری ازمسائل باشد.
با کمی تامل در شرایط زندگی جامعه‌ی ما، با تمام سنت و تحجرهایش و با تمام عقب ماندگی‌های مادی و فرهنگی نگرانی او از تزلزل زندگی، به خوبی نشان دهنده‌ی عشق اش به زندگی و آینده است. با این وصف آیا نمی‌توانیم بگویم اتفاقا او به تحکم این روابط - البته برمبنای کار برابری و انسانیت - فکر می‌کرد؟
وخرافه‌هایش، دور از ذهن هم نیست که شاهد چنین تراژدی‌هایی در این آشفته بازار باشیم. آشفته بازاری که درآن، هنرمند مجبوراست - تنها و در گوشه‌ی عزلت- نشسته و به تنهایی صلیب آگاهی و دانش را بر دوش بکشد. او تنها‌ست، زیرا برخلاف مسیر آب حرکت می‌کند و دقیقا به دلیل همین امر، مزاحم « سیاست بازان» است. اما همین مزاحم، وقتی می میرد- برای مرده پرستان سیاست پیشه – تبدیل می شود به حربه‌ای جهت به وجود آوردن تراژدی تازه. تراژدی ای به نام « قضاوت»! دراین جا کیست که این دور تسلسل را در جایی قطع کند؟
« فروغ» نه تنها چنین سرنوشتی را ازسرگذرانده، بل به ستیزه با آن- در دوران کوتاه زندگی‌اش- پرداخته است. او ازآن جا که زن بود( البته به زعم خودش خوشبختانه ولی به زعم جامعه‌ی مردسالار، بدبختانه) مجبور بود یک تنه، این ستیزه را شروع کند وبه سرانجامی برساند.
اگرنیم نگاهی به شرایط عینی و ذهنی دوره‌ی «فروغ» بیاندازیم، آن وقت به راحتی می‌توانیم تضادهای یک جامعه‌ی در حال گذار را دریابیم. تضادهایی که از طرفی، بین تفکرعقب مانده و رو به اضمحلال نظام فئودالی با ورود پدیده های مدرنیته است و ازطرفی هم، بین همین نگاه مدرن تاز پا، با نگاه به اصطلاح مدرن اما به شدت سطحی و تحمیلی از سوی سرمایه داری درحال رشد.
در این دوره‌ی گذاراما، نگاه به «زن» نیز، درگیربا چنین تضادهایی است. از سویی آن چنان دیکته شده و کم عمق که عمق حقارت نسبت به این قشر- با تمام ادعاهایی که برای مدرن جلوه دادن چنین نگاهی انجام می‌شود- به خوبی نمایان خواهد بود، از سویی نیز نگاه واقعا مدرن که تازه می‌خواست پا بگیرد والبته که با عوامل زیربنایی و روبنایی جامعه وارد تضادهای اساسی می شود.
در چنین فضایی است که« فروغ» در خانواده‌ای نیمه اشرافی با اخلاق مرد سالانه به دنیا می‌آید، رشد می کند و خیلی زود هم با روابط به شدت تبعیض آمیزجامعه ی مردسالار و مذهبی آشنا می‌شود.
« آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی، پایه‌های زندگی آینده‌ی مرا متزلزل کرد»
نگرانی او از تزلزل زندگی، به خوبی نشان دهنده‌ی عشق اش به زندگی و آینده است. با این وصف آیا نمی‌توانیم بگویم اتفاقا او به تحکم این روابط - البته برمبنای کار برابری و انسانیت - فکر می‌کرد؟
« آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است»
« من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم درد‌ها و آلام آن‌ها به کار می‌برم.»
با توجه به چنین دید ونگاهی از سوی او به روابط سنتی حاکم بر خانواده‌ها، تضاد فکری‌اش با«پرویزشاپور» چندان هم دور از ذهن نخواهد بود. اتفاقی که سرانجام در سال( ۱۳۳۴ ) می‌افتد و او عطای چنین سنتی را به لقای درگیری‌هایش می‌بخشد و از شوهرش جدا می‌شود. در این میان حتی حق قانونی نگهداری تنها پسرش« کامیار» از او سلب شده و اجازه‌ی یک ملاقات ساده را هم به او نمی‌دهند.
« گریزانم از این مردم که با من/ به ظاهر همدم و یک رنگ هستند/ ولی در باطن از فرط حقارت/ به دامانم دو صد پیرایه بستند/ از این مردم که تا شعرم شنیدند/ به رویم چون گلی خوشبو شکفتند/ ولی آن دم که درخلوت نشستند/ مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند...»
هرچند فعالیت هنری« فروغ» زود آغازید و اولین دفتر شعرش به نام «اسیر» در(۱۳۳۱ )- وقتی که هفده سال بیش‌تر نداشت- چاپ شد و بعدهاهم به چاپ شعر در مجلاتی چون «روشنفکر» و« فردوسی» و...پرداخت، اما آغاز رویکرد جدی او به شعر، سال ها بعد اتفاق افتاد. وقتی که تمام این تجربیات تلخ و گاه رنج آور را پشت سر گذاشت و به نوعی، از نگاه فردی به نگاه و دیدی اجتماعی رسید. در واقع او توانست به خوبی به سبک و سنگین کردن افکارش و موقعیتی که درآن زندگی می‌کرد بپردازد تا در وهله‌ی اول، به دغدغه‌های ذهنی‌اش - که بسیارآشفته‌اش می‌کرد- سامان بخشد تا بعد بتواند آن را هرچه بیش‌تر با جامعه‌ی آشفته و البته سنتی مانوس کرده، با دیدی اومانیستی عینیت بخشد.
به این ترتیب بود « آن داغ ننگ خورده که می خندید» و« آن کس که می‌گفت دریغ ودرد که زن بودم» چنان فکرش را بسامان کرد که در مدتی کوتاه توانست خود را به عنوان یک شاعر مدرن و خلاق بشناساند.
فروغ پس از چاپ« دیوار»(۱۳۳۵)و« عصیان» (۱۳۳۷) پس از« اسیر»، با انتشار « تولدی دیگر» در سال(۱۳۴۲) در واقع دوباره متولد شد و تولدش این بار اما، نه برای زیستن، بلکه درجهت « فنا» بود. اوبه عنوان شاعری صا حب سبک و اندیشه،چنین فنا شدنی را به جان خرید تا ملکه «سنت»،«تعصب»،«خرافه»،«جهل» و... یک قدم به مرگ نزدیک‌تر شوند.
به این ترتیب«فروغ»، محصول زمانه‌ی پرتنش، دو گانه و پر تلاطمی بود که تراژدی انسان‌ها را به وجود می‌آورد.
« شاید شما هنوز هم راجع به من فکر می‌کنید، مرا یک زن سبکسر با افکار احمقانه ... می‌دانید. کاش این طور بودم. آن وقت می‌توانستم ... به یک اتاقک کوچولو و شوهری که می‌خواست تا آخرعمرش یک کارمند جز دولت باشد و از قبول هرمسئولیت وهر جهشی برای ترقی و پیشرفت هراس داشت... قانع بودم... اما من نمی‌توانم و نمی‌توانستم این طور زندگی کنم...»
اگر بپذیریم هنرمند در برخورد با لحظه لحظه‌ی زندگی خود و جامعه‌ای که در آن می‌زید، چون آیینه‌ای به انعکاس واقعیت‌ها- با دیدی هنرمندانه- می‌پردازد و اگر بپذیریم هنرمندی که حداقل و دروهله‌ی اول به خودش و بعد با دیگران صادق است، خوبی و بدی ،زشتی و پلشتی و زیبایی‌ها را آن چنان که در ذهن حساسش نقش می‌بندد، بدون کم و کاستی به عین می‌رساند- نه برای این که درمانش کند، بل دیگران را به فکر وادارد- آن گاه بهتر می‌توانیم به« قضاوت»‌اش بنشینیم .
و... به طوردقیق در این پروسه است که« فروغ» را به عنوان هنرمندی که دغدغه ی هستی شناسانه داشت، ارزیابی جسارت« فروغ»، عصیان، ایمان به آن چه می‌گفت و می‌خواست و هم چنین صداقتش، همه و همه مضامینی هستند که در آثارش جلب توجه می‌کنند و باعث می‌شوند تا درمقابلش کلاه از سر برداریم می‌کنیم. لیکن اگر می‌بینیم او میان« شعر» و« زندگی» یکی را برمی‌گزیند و با آن عشقی که در وجود عزیزش، نسبت به پدیده‌های زیبا و نازیبای اطرافش دارد، مسیح‌وار صلیب به دوش کشیده و جا نب « شعر» را می‌گیرد، نه برای خود شعر- چیزی که متاسفانه در این آشفته بازار و در بین تمام «غزل فروشان» امروزی شاهدش هستیم - بل به عنوان دریچه‌ای در جهت شناخت هستی، پیوند عشقی و عاطفی انسان‌ها و نه برای توجیه «بودن» بلکه درجهت « چگونه بودن»، آن وقت شرممان می‌گیرد اگر بخواهیم « قضاوت»‌های گذشته را در مورد این بانوی شعرایران تکرار کنیم.
گفتیم دغدغه‌ی هستی شناسانه‌ی« فروغ»، زندگی‌اش را تحت شعاع قرار داده‌بود که خود را در قالب شکلی هنری- ودر این جا به طور خاص، شعر- نمود عینی بخشید. اما آن چه هست برای او چیزی که ضرورت داشت، بیان تجربه‌هایش بود. به هر شکلی که بهتر به انتقال آن بپردازد.
« این که من یک عمر شعر گفتم، دلیل نمی‌شود که شعر تنها وسیله‌ی بیان است. من از سینما خوشم می‌آید. درهرزمینه‌ی دیگرهم بتوانم کار می‌کنم. اگر شعر نبود در تاتر بازی می‌کنم. اگر تاتر نبود فیلم می‌سازم. ادامه دادنش بستگی به این است که حرف‌های من ادامه داشته‌باشد. البته اگر حرفی داشته‌باشد...»
و... درست با چنین دیدی است که در سال(۱۳۳۷) به فیلم سازی روی می‌آورد و پس از آشنایی با« ابراهیم گلستان» دریچه‌ی تازه‌ای از فعالیت هنری‌اش آغاز می‌شود. اولین کاراو دراین زمینه، تدوین فیلم « یک آتش» بود. بعدها در( ۱۳۳۸) برای مطالعه بیش‌تر در مورد فیلم مستند، به انگلستان سفر می کند و در( ۱۳۳۲ ) موسسه‌ی ملی کانادا، تهیه ی فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران را به« گلستان فیلم» سفارش می دهد که« فروغ» درآن بازی می کند.
اما مهم‌ترین کارش درزمینه‌ی فیلم سازی، سفر به تبریز و دیدار از جذامیان آسایشگاه« بابا داغی» تبریزاست و نتیجه‌اش، فیلم مستند و به یاد ماندنی« خانه سیاه است»، که در سال( ۱۳۴۲) در فستیوال فیلم آلمان غربی برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم مستند می‌شود.
استفاده از جذامی‌ها به عنوان طرد شدگان جامعه که البته نمونه‌ای این طرد شدگان را در بیش تر قشرهای جامعه می‌توان دید، روزمرگی و انسان گرفتار به طور عام و... از شاخص‌های مهم این فیلم است.
« دلم گرفته است / دلم گرفته است/ به ایوان می روم/ و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم / چراغ‌های رابطه تاریکند/ چراغ‌های رابطه تاریکند/ کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد/ کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد/ پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی است»
«فروغ»- شاه پریان شعر معاصرایران- دربیست و پنجم بهمن سال(۱۳۴۵) در یک حادثه‌ی وحشتناک رانندگی، جان باخت تا«سنت پرستان متعصب» دولتی وغیردولتی ، ازعدم حضورش، احساس امنیت کنند و « مرده پرستان» دیروز و امروز برایش، اشک تمساح بریزند!
« حق با شماست/ من هیچ گاه پس از مرگم/ جرات نکرده‌ام که در آیینه بنگرم/ و آن قدر مرده ام / که هیچ چیز، مرگ مرا دیگر/ ثابت نمی کند»
جسارت« فروغ»، عصیان، ایمان به آن چه می‌گفت و می‌خواست و هم چنین صداقتش، همه و همه مضامینی هستند که در آثارش جلب توجه می‌کنند و باعث می‌شوند تا درمقابلش کلاه از سر برداریم و با تعظیمی، به تجلیل از او بپردازیم و نگذاریم محاق حکومت‌های متعصب و بددل، بیش‌تر از این، دامن فرهیختگان این مرز و بوم را بگیرد...
هرچند اگر، خانه « هنوز هم سیاه است»
ملالی نیست...!
خواهیم گفت:
« ما یوسف خود نمی فروشیم
تو، سیم سیاه خود نگه دار»

وبگردی
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان
(ویدئو) پرواز تماشاگران ایرانی از سن پترزبورگ به کازان - به گزارش ورزش سه، هواداران تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه برای حمایت از تیم کشورمان مقابل اسپانیا به شهر کازان رسیدند.
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!