یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ / Sunday, 21 January, 2018

یک پنجره برای من کافی‌ست...


یک پنجره برای من کافی‌ست...
به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم... زمستان به همان اندازه که مهربان است، بی‌رحم هم هست. به همان اندازه که مهربان است تا شاعری به نام فروغ فرخزاد را در سال یک‌هزار و سیصد و سیزده شمسی در یکی از روزهای سرد دی‌ماه به‌دنیا بیاورد، به همان اندازه بی‌رحم است تا در یکی از روزهای سرد بهمن صحنه غمگین یک تصادف را به ۳۲ سالگی فروغ هدیه کند و گورستان ظهیرالدوله آرامگاه غمگین شاعری باشد که کلماتش در سال‌های کوتاه آن زندگی شاعرانه، ابدیتی از شعر را خلق کنند... شاید فروغ وقتی ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد، نمی‌دانست همان هفته صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا می‌شوند که چندی بعد به اوج شهرت می‌رسد و آثارش هواخواهان بسیار می‌یابد؛ در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌پروایی و دریدن پرده ریاکاران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت». فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی نبوغ خود را در کلمات به رخ کشید و در دفترهای «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد» این حیرت را چون هدیه‌ای ابدی به مخاطبان قرن‌های پس از خود هدیه کرد... فصل اول: اسیر فروغ در سال ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، نویسنده ایرانی ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر شد. نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نه‌تنها به خاطر این‌که از طرف فروغ نوشته شده‌اند، خواندنی است، بلکه گویای شرایط جامعه آن روز ایران است و فکر می‌کنم بعدها شاید فروغ به چنین روزهایی می‌اندیشید وقتی می‌گفت: «من از آدم‌هایی نبودم که وقتی می‌دیدم سر یک نفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نمی‌شکست، معنی سنگ را نمی‌فهمیدم...» فصل دوم: دیوار پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آن‌که زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و موزه می‌رفت و در این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا و آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم آورد اما هنوز خاطره تلخ ازدواج پیشین خود را از یاد نبرده بود و با دلسردی روزهایش را می‌گذراند. حتماً همین‌جاست که فروغ می‌گوید: «من تنبل هستم، خیلی تنبل هستم. همیشه از جنبه‌های مثبت وجود خودم فرار می‌کنم و خودم را می‌سپارم به دست جنبه‌های منفی آن. به هر حال این حالت‌ها نمی‌توانند در شعر آدم بی‌تاثیر باشند. شب که می‌خواهم بخوابم، از خودم می‌پرسم امروز چه کردی؟ می‌خواهم بگویم عیب کار من در این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد و خیلی سریع‌تر رشد کند اما من احمق به عوض این‌که کمکش کرده باشم، جلویش را گرفته‌ام؛ با تنبلی و هرز رفتن، با شانه بالا انداختن و نومیدی‌های خیلی فیلسوفانه و دلسردی‌هایی که حاصل تنگ‌فکری و توقعات احمقانه داشتن از زندگی است». فصل سوم: عصیان زمان گذشت و فروغ باید فروغ می‌شد؛ فروغی که جرقه‌های نبوغش تنها نشانه‌های نخستین یک تولد بود. ابراهیم گلستان در ادبیات ایران نام آشنایی است و شاید همین نام است که باید آتش این جرقه را شعله‌ور کند. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم «خانه سیاه است» را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده، بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه منتشر کرد که افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. اما فروغ در جست‌وجوی افتخارات رسمی‌ نبود و خود در مصاحبه‌ای درباره این جایزه گفت: «این جایزه برایم بی‌تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم، از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است...». آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. او در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند و لابد برای همین روزهاست کلماتی را که بعدها در این سطرها کنار هم می‌چیندشان: «من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش، دیدم کلمه لازم دارم، کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم می‌مردم. اما نترسیدم... من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم، هر کلمه‌ای روحیه خاص خودش را دارد، همین‌طور اشیا. به من چه که تا به حال شاعر فارسی‌زبانی مثلاً کلمه انفجار را در شعرش نیاورده است، من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر می‌گویم، دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت بکنم». فروغ پس از این دوره مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت. فصل چهارم: تولدی دیگر و او سرود: «دست‌هایم را در باغچه خواهم کاشت/ می‌دانم سبز خواهد شد/ می‌دانم/می‌دانم...» و این نهال سبز شد، این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت؛ در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی‌ سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. «تولدی دیگر» حادثه‌ای فراموش‌نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز درباره این کتاب می‌گوید: «من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره این اعتقاد هم خیلی کوتاه است، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده‌لوحانه می‌آید. من از کتاب «تولدی دیگر» ماه‌ها است که جدا شده‌ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر تولدی دیگر می‌شود شروع کرد». فروغ باید متولد می‌شد تا تولدی دیگر را بیافریند، باید می‌آمد تا آن کلمات بی‌نظیر را خلق کند. باید به دنیا می‌آمد تا یکی باشد که این حرف‌ها را از دهانش بشنویم: «من نمی‌توانم وقتی می‌خواهم از کوچه‌ای حرف بزنم که پر از بوی ادرار است، لیست عطرها را جلویم بگذارم و معطرترینشان را برای توصیف این بو انتخاب کنم. این حقه‌بازی است. حقه‌ایست که اول آدم به خود می‌زند، بعد هم به دیگران. آدم باید به یک حدی از شناسایی لااقل در کارش برسد. شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم که رفتار روزانه‌شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد؛ یعنی فقط وقتی شعر می‌گویند، شاعر هستند. بعد تمام می‌شود، دومرتبه می‌شوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ‌فکر بدبخت حسود حقیر...». او بعدترها می‌گوید: «وقتی به کتاب تولدی دیگر نگاه می‌کنم، متاسف می‌شوم. حاصل چهار سال زندگی خیلی کم است. من ترازو به دست نگرفته‌ام و شعرهایم را وزن نمی‌کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم». فصل آخر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... «ایمان بیاوریم/ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد/ ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل/ به داس‌های واژگون‌شده بیکار/ و دانه‌های زندانی/ نگاه کن که چه برفی می‌بارد...» و باید ایمان آورد به کلماتی که برای نخستین‌بار جهانی را می‌سازند. باید ایمان آورد به آنچه که به لفظ در می‌آید و به آهنگ ادا می‌شود و سرانجام آرامت می‌کند... فروغ تنها شاعر نبود. نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو» و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی» را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده است. ترجمه «ژان مقدس» که شرح زندگی ژاندارک است، به این منظور بود که در این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش در آن نقش ژاندارک را بازی کند. در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده اشعار او چاپ شد. در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود را تهیه کرد. در همان سال «برناردو برتولوچی» کارگردان شهره موج نو ایتالیا به تهران آمد و یک‌ربع ساعت از زندگی فروغ فیلم ساخت. در سال ۱۳۴۵ فروغ یک‌بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم «مولف» در شهر «پذارو» شرکت کرد. در همین سال کشور سوئد به او پیشنهاد ساخت فیلم را داد و از چهار کشور آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند... فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و به او احترام می‌گذاشت. فروغ شاید دیگر به نبوغش در کلمات ایمان آورده بود وقتی می‌گفت: «کسی که کار هنری می‌کند، باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافت‌ها، فکرها و حس‌هایش عمومیت بخشد» و نوشت: «ای دوست، ای برادر، ای همخون، وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس» و سرانجام سرمای بی‌رحم زمستان در بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۳۴۲، در جاده دروس- قلهک تهران از راه رسید اما فروغ خیلی پیشتر از اینها، شعر خود را برای مرگ سروده بود: «به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...». «و خاک، خاک پذیرنده، اشارتی‌ست به آرامش


منبع : روزنامه تحلیل روز

مطالب مرتبط

شاعری رانده از وطن


شاعری رانده از وطن
ابوالقاسم الهامی متخلص به «لاهوتی» شاعر، سخنور، روزنامه نگار، فعال انقلابی و نمایشنامه نویس شهره ایران، در ۱۲۶۴ خورشیدی در شهر كرمانشاه دیده به جهان گشود. كودكی لاهوتی همراه با تنگدستی پدر شاعر و روشنفكرش سپری شد. هم از این رو است كه او در همان كودكی به ناگزیر برای كار راهی كارگاه های مختلف كفاشی، پارچه بافی و آهنگری شده است. پدر اما كم نگذاشته و در حین عرق ریزان برای معاش در كار سوادآموزی وی فعال بوده است. همزمان با فصل نوجوانی است كه فعالیت های سیاسی و اجتماعی لاهوتی آغاز می شود. ابوالقاسم لاهوتی از همان نوجوانی شعر گفتن را آغاز كرده است.
در پانزده سالگی نخستین شعر او در نشریه تربیت منتشر می شود. در دوره اقامت او در شهر استانبول با روشنفكران شاخصی چون عشقی، فرخی یزدی، ملك الشعراء، سعید نفیسی، علی دشتی و... حشر و نشر داشته است.در این مقطع زمانی از سوی محافل سری انقلابی «فراموشخانه» به تهران دعوت می شود. او در مقطعی از فعالیت های خود ریاست ژاندارمری تبریز را نیز بر عهده داشته است.لاهوتی پس از كودتای سال ۱۲۹۹ و خلع دودمان قاجار، همراه با افسران انقلابی، دست به كودتا می زند و شهر تبریز را فتح می كنند. اما در رویارویی با ضدكودتا شكست خورده و به همراه تنی چند از جنگجویان در سال ۱۳۰۰ به طور تاكتیكی به خاك اتحاد شوروی پناهنده می شود. لاهوتی در اتحاد شوروی مدتی مسئول عملیات نظامی در مرزهای چین و شوروی و مدتی نیز عضو كنگره مبارزه با فاشیسم بوده است. چندی در استالینگراد اقامت كرد و پس از آن در ماه ژوئن ۱۹۴۷ به ریاست آكادمی علوم تاجیكستان و تئاتر بزرگ دراماتیك تاجیكستان در شهر خجند رسید.
در همین مقطع زمانی است كه او به ریاست تشریفات شوروی برگزیده شده و پس از آن به عنوان استاد دانشكده شرق شناسی و آموزگار زبان فارسی در دانشگاه مسكو مشغول به تدریس بوده است. گویا شاعر از وطن رانده شده ایران برای مدتی نیز در سمت وزیر فرهنگ تاجیكستان به كار مشغول بوده است. در «از دیدار خویشتن» پژوهشگر سفر كرده میهن روایتمان می كند كه لاهوتی در مسكو با حرمت زیسته است. «در خانه ای عظیم و چند طبقه موسوم به «سرای دولت» كه خود شهری است، آپارتمان پنج اتاقه داشت، یعنی چیزی كه در آن ایام مسكو، تجمل بزرگی بود، زیرا پس از جنگ گاه دو خانوار خویشاوند تنها در یك اتاق به سر می بردند.
لاهوتی در این خانه با همسر و فرزندان خود عطیه و دلیر و گیو و لی لی به سر می بردند. همسر لاهوتی زنی ادیب بود و به روسی شعر می سرود...» خصائل شخصی لاهوتی را یكی از نزدیك ترین یارانش «تندخو و دوستی گسل و غالباً بسیار مهربان و حساس» عنوان كرده است و اما بخش زیادی از وقت لاهوتی و همسرش در شوروی بر سر ترجمه اثر سترگ پیر توس به زبان روسی گذشت.
آن گونه كه صاحبنظران روایت كرده اند، ابوالقاسم لاهوتی نخستین شاعری است كه مواضع «انقلابی» و «رنجبری» را وارد شعر فارسی كرده است. دیوان كامل این شاعر پیشگام ایرانی در بازار نشر موجود است. زندگی لاهوتی در شوروی دوران استالین چون بسیاری دیگر از فرهیختگان آن دیار با بحران هایی نیز همراه بود. یكی از دوستان او در حزب توده، در این باره می گوید: «رنجش او هرگز از سوسیالیسم نبود كه بدان و به شخصیت لنین عشق می ورزید. رنجش او از رفتار برخی مقامات دولتی با خود بود. تشخیص اینكه چه چیز در این میان نقش بازی كرده مشكل است...» در ابتدای قدرت گرفتن استالین با وجودی كه لاهوتی زبان روسی نمی دانسته، استالین او را تا مقام معاونت ماكسیم گوركی كه آن زمان رئیس اتحادیه نویسندگان شوروی بود ارتقا داده است. كاری كه بسیاری از ادیبان نامی را علیه او تحریك می كند.
«پس از آنكه استالین بر مخالفان «چپ» و «راست» پیروز شد و چنان كه رسم روزگار است همه به عتبه بوسی قهرمان پیروزمند روی نهادند، استالین از لاهوتی روی برتافت و او را فراموش كرد.» گرچه خود لاهوتی همواره بر این باور بود كه ویاچسلاو مولوتف در افول ستاره اقبالش موثر بوده است اما نویسنده «از دیدار خویشتن» به یاد می آورد كه پس از درگذشت استالین، هنگام وزارت امور خارجه مولوتف، لاهوتی را به تالار مجلل آسمانخراش وزارت خارجه فرا خواندند، او را در آغوش گرفته و «مغضوبیت» لاهوتی را ثمره تحریكات لاورنتی پاولویچ بریا وزیر امنیت استالین دانسته و به لاهوتی اتومبیل و ویلای دولتی و امكان طبع آثار به همه زبان ها را دادند.... دوران استالینیسم، با خاموشی زودهنگام رهبر انقلاب اكتبر آغاز می شود. دورانی پرالتهاب برای غالب روشنفكران اتحاد شوروی از جمله شاعر ایرانی مهاجر؛ با این همه، یكی از مستشرقین روس سال ها پس از درگذشت استالین در شهر دوشنبه فاش ساخته است كه بریا دوبار نام لاهوتی را در فهرست كسانی كه باید معدوم شوند، برای تصویب به استالین داده است و استالین هر دوبار روی اسم لاهوتی خط كشیده است!
در طول اقامت این هنرمند ایرانی در شوروی او كمك های شایانی به تئاتر تاجیكستان نیز انجام داده است. ایجاد نخستین اپرا در تاجیكستان و به نگارش درآوردن نمایشنامه های «كاوه آهنگر» و «پری بخت» از جمله اقدامات لاهوتی در این شهر است. او همچنین اقدام به ترجمه نمایشنامه های مشهوری از شكسپیر، پوشكین و... در آنجا كرده است. هم از این رو است كه هنرمندان تاجیكستان به پاس خدمات لاهوتی به ایجاد تئاتر در آنجا، نخستین تئاتر خود را در شهر دوشنبه، «تئاتر دراماتیك لاهوتی» نامگذاری می كنند.
احمد بشیری در كتاب زندگینامه لاهوتی، او را نه تنها نخستین شاعر كارگری ایران، بل پایه گذار شعر آزاد (سپید) و انقلابی و حتی در ردیف شاعران بزرگ انسان گرایی چون دقیقی، فردوسی و ناصرخسرو قرار داده است. گفته اند او با تسلط كاملی كه به زبان های فرانسه و تركی داشته است اولین شعر نو را در ایران در سال ۱۲۸۸ خورشیدی به نام «وفای به عهد» سروده است. دومین شعر هجایی لاهوتی «وحدت و تشكیلات» نام دارد كه در فوریه ۱۹۲۴ در مسكو سروده شده است. حاصل كارنامه هنری لاهوتی تنها در حوزه شعر، سرودن حدود پنجاه قطعه شعر نو، بیست قطعه به شیوه چهارپاره، ده قطعه به شیوه نیمایی و بیست قطعه به شیوه هجایی است. سكانس پایانی زندگی ابوالقاسم لاهوتی با عود بیماری سل او كه در جوانی به آن مبتلا گشته بود در بیمارستان مجهزی در مسكو و در سن هفتادسالگی كلید می خورد.
ابوالقاسم لاهوتی تا واپسین سكانس زندگی به رغم ناملایمات فراوان به رسم و راه خود وفادار مانده است. در یكی از چند نامه منظوم لاهوتی به یكی از همرزمانش پیش از بدرود حیات می خوانیم «.../ زودتر، دیر مكن! رو به ره آور جانم / كز جراحات دلم سینه من پر خون است/.../ مرگ هم بارد اگر بر سر دل در ره دوست/ برنمی گردد از او این صفت مجنون است/ چهره دوست كند جلوه ز هر واژه آن / زان سبب نامه من ساده و پرمضمون است!»

وبگردی
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
کتابت قرآن روی بدنه یک کاردستی کشتی و نامیدن آن به سفینة النّجاة !
کتابت قرآن روی بدنه یک کاردستی کشتی و نامیدن آن به سفینة النّجاة ! - گزارشی از تصویری که چند روز پیش توسط برخی در فضای مجازی با نام قرآن طلا انتشار یافت
سرگیجه پلاسکو
سرگیجه پلاسکو - وام ٣٠٠‌میلیون تومانی تبدیل به رویای آنها شده؛ داغ پلاسکو برای کسبه هنوز تازه است. وامی که بعد از سوختن پلاسکو در بوق و کرنا کردند، امروز فقط به یکی از ساکنان پلاسکو داده شده و سهم دیگر کسبه انتظار است.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها