شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷ / Saturday, 20 October, 2018

یک پنجره برای من کافی‌ست...


یک پنجره برای من کافی‌ست...
به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم... زمستان به همان اندازه که مهربان است، بی‌رحم هم هست. به همان اندازه که مهربان است تا شاعری به نام فروغ فرخزاد را در سال یک‌هزار و سیصد و سیزده شمسی در یکی از روزهای سرد دی‌ماه به‌دنیا بیاورد، به همان اندازه بی‌رحم است تا در یکی از روزهای سرد بهمن صحنه غمگین یک تصادف را به ۳۲ سالگی فروغ هدیه کند و گورستان ظهیرالدوله آرامگاه غمگین شاعری باشد که کلماتش در سال‌های کوتاه آن زندگی شاعرانه، ابدیتی از شعر را خلق کنند... شاید فروغ وقتی ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد، نمی‌دانست همان هفته صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا می‌شوند که چندی بعد به اوج شهرت می‌رسد و آثارش هواخواهان بسیار می‌یابد؛ در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌پروایی و دریدن پرده ریاکاران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت». فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی نبوغ خود را در کلمات به رخ کشید و در دفترهای «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد» این حیرت را چون هدیه‌ای ابدی به مخاطبان قرن‌های پس از خود هدیه کرد... فصل اول: اسیر فروغ در سال ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، نویسنده ایرانی ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر شد. نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نه‌تنها به خاطر این‌که از طرف فروغ نوشته شده‌اند، خواندنی است، بلکه گویای شرایط جامعه آن روز ایران است و فکر می‌کنم بعدها شاید فروغ به چنین روزهایی می‌اندیشید وقتی می‌گفت: «من از آدم‌هایی نبودم که وقتی می‌دیدم سر یک نفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نمی‌شکست، معنی سنگ را نمی‌فهمیدم...» فصل دوم: دیوار پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آن‌که زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و موزه می‌رفت و در این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا و آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم آورد اما هنوز خاطره تلخ ازدواج پیشین خود را از یاد نبرده بود و با دلسردی روزهایش را می‌گذراند. حتماً همین‌جاست که فروغ می‌گوید: «من تنبل هستم، خیلی تنبل هستم. همیشه از جنبه‌های مثبت وجود خودم فرار می‌کنم و خودم را می‌سپارم به دست جنبه‌های منفی آن. به هر حال این حالت‌ها نمی‌توانند در شعر آدم بی‌تاثیر باشند. شب که می‌خواهم بخوابم، از خودم می‌پرسم امروز چه کردی؟ می‌خواهم بگویم عیب کار من در این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد و خیلی سریع‌تر رشد کند اما من احمق به عوض این‌که کمکش کرده باشم، جلویش را گرفته‌ام؛ با تنبلی و هرز رفتن، با شانه بالا انداختن و نومیدی‌های خیلی فیلسوفانه و دلسردی‌هایی که حاصل تنگ‌فکری و توقعات احمقانه داشتن از زندگی است». فصل سوم: عصیان زمان گذشت و فروغ باید فروغ می‌شد؛ فروغی که جرقه‌های نبوغش تنها نشانه‌های نخستین یک تولد بود. ابراهیم گلستان در ادبیات ایران نام آشنایی است و شاید همین نام است که باید آتش این جرقه را شعله‌ور کند. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم «خانه سیاه است» را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده، بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه منتشر کرد که افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. اما فروغ در جست‌وجوی افتخارات رسمی‌ نبود و خود در مصاحبه‌ای درباره این جایزه گفت: «این جایزه برایم بی‌تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم، از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است...». آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. او در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند و لابد برای همین روزهاست کلماتی را که بعدها در این سطرها کنار هم می‌چیندشان: «من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش، دیدم کلمه لازم دارم، کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم می‌مردم. اما نترسیدم... من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم، هر کلمه‌ای روحیه خاص خودش را دارد، همین‌طور اشیا. به من چه که تا به حال شاعر فارسی‌زبانی مثلاً کلمه انفجار را در شعرش نیاورده است، من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر می‌گویم، دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت بکنم». فروغ پس از این دوره مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت. فصل چهارم: تولدی دیگر و او سرود: «دست‌هایم را در باغچه خواهم کاشت/ می‌دانم سبز خواهد شد/ می‌دانم/می‌دانم...» و این نهال سبز شد، این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت؛ در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی‌ سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. «تولدی دیگر» حادثه‌ای فراموش‌نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز درباره این کتاب می‌گوید: «من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره این اعتقاد هم خیلی کوتاه است، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده‌لوحانه می‌آید. من از کتاب «تولدی دیگر» ماه‌ها است که جدا شده‌ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر تولدی دیگر می‌شود شروع کرد». فروغ باید متولد می‌شد تا تولدی دیگر را بیافریند، باید می‌آمد تا آن کلمات بی‌نظیر را خلق کند. باید به دنیا می‌آمد تا یکی باشد که این حرف‌ها را از دهانش بشنویم: «من نمی‌توانم وقتی می‌خواهم از کوچه‌ای حرف بزنم که پر از بوی ادرار است، لیست عطرها را جلویم بگذارم و معطرترینشان را برای توصیف این بو انتخاب کنم. این حقه‌بازی است. حقه‌ایست که اول آدم به خود می‌زند، بعد هم به دیگران. آدم باید به یک حدی از شناسایی لااقل در کارش برسد. شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم که رفتار روزانه‌شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد؛ یعنی فقط وقتی شعر می‌گویند، شاعر هستند. بعد تمام می‌شود، دومرتبه می‌شوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ‌فکر بدبخت حسود حقیر...». او بعدترها می‌گوید: «وقتی به کتاب تولدی دیگر نگاه می‌کنم، متاسف می‌شوم. حاصل چهار سال زندگی خیلی کم است. من ترازو به دست نگرفته‌ام و شعرهایم را وزن نمی‌کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم». فصل آخر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... «ایمان بیاوریم/ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد/ ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل/ به داس‌های واژگون‌شده بیکار/ و دانه‌های زندانی/ نگاه کن که چه برفی می‌بارد...» و باید ایمان آورد به کلماتی که برای نخستین‌بار جهانی را می‌سازند. باید ایمان آورد به آنچه که به لفظ در می‌آید و به آهنگ ادا می‌شود و سرانجام آرامت می‌کند... فروغ تنها شاعر نبود. نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو» و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی» را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده است. ترجمه «ژان مقدس» که شرح زندگی ژاندارک است، به این منظور بود که در این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش در آن نقش ژاندارک را بازی کند. در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده اشعار او چاپ شد. در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود را تهیه کرد. در همان سال «برناردو برتولوچی» کارگردان شهره موج نو ایتالیا به تهران آمد و یک‌ربع ساعت از زندگی فروغ فیلم ساخت. در سال ۱۳۴۵ فروغ یک‌بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم «مولف» در شهر «پذارو» شرکت کرد. در همین سال کشور سوئد به او پیشنهاد ساخت فیلم را داد و از چهار کشور آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند... فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و به او احترام می‌گذاشت. فروغ شاید دیگر به نبوغش در کلمات ایمان آورده بود وقتی می‌گفت: «کسی که کار هنری می‌کند، باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافت‌ها، فکرها و حس‌هایش عمومیت بخشد» و نوشت: «ای دوست، ای برادر، ای همخون، وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس» و سرانجام سرمای بی‌رحم زمستان در بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۳۴۲، در جاده دروس- قلهک تهران از راه رسید اما فروغ خیلی پیشتر از اینها، شعر خود را برای مرگ سروده بود: «به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...». «و خاک، خاک پذیرنده، اشارتی‌ست به آرامش


منبع : روزنامه تحلیل روز

مطالب مرتبط

... و این نگران کننده است

... و این نگران کننده است
قرار گفتگو با مهدی فرجی سال قبل گذاشته شد؛ در اولین کنگره شعر اجتماعی در تهران، ولی ماند و ماند تا امروز که او، شهریورماه امسال برگزیده جایزه ادبی «طهران» شد. کسب این جایزه بهانه ای شد برای گفتگو با این شاعر جوان کاشانی. فرجی متولد ۱۳۵۸ در کاشان و نام شناخته شده ای در شعر جوان امروز است. از او تاکنون این کتابها به چاپ رسیده است: «هزار اسم قلم خورده»، «چشم تو باران»، «ای تو راز روزهای انتظار»، «روسری باد را تکان می داد»، «زیر چتر تو باران می آید» و «شب بی شعر». او برای سالهای سرودنش صاحب جوایزی از جشنواره های ادبی شده است که بعضی از آنها عبارتند از: عنوان نخست جشنواره های رهاورد سرزمین نور، زیر آسمان الوند (شعر جوان)، شعر جوان کشور، شعر رضوی، شعر بسیج کشور، شبهای اردیبهشت، شعر و ترانه «انتظار»، اولین کنگره شعر اجتماعی جشنواره بین المللی شعر فجر و... .
گفتگویم با این شاعر جوان و نام آشنا، با موضوع شعر جوان پیش روی شماست.
▪ شما چه شعری را شعر جوان می دانید؟
ـ برای من هنوز خیلی مشخص نشده که وقتی مطبوعات و رسانه های ما یا مردم می گویند «شعر جوان» مراد چه نوع شعری است. شعری که گوینده آن یک جوان است و یا خود شعر نشانه های جوانی زبان را در خود دارد؟ ولی اگر بخواهیم شعر را پدیده ای فرض کنیم که هیچ پیشوند و پسوندی به خود نمی گیرد و جوان بودن و پیر بودن در آن تأثیری ندارد، می شود «شعر جوان» را این گونه معنا کرد: «شعر جوان شعری است که یک جوان آن را سروده است!» خود من وقتی اصطلاح شعر جوان را می شنوم، انتظار رو به رو شدن با شعری را دارم که آرمانگرایانه است؛ هم از نظر زبانی و هم از دیگر جهات و البته از نظر زبانی، نشانه های زبان امروز را هم با خود دارد.
▪ حرکت شعر جوان ما، در سالهای اخیر به چه سمتی بوده و این شعر الان در چه وضعیتی است؟
ـ وقتی من و تعدادی از دوستانم پا به عرصه شعر گذاشتیم، شعر وضعیت چندان مناسبی نداشت، ولی الان کسانی که به دایره شعر قدم می گذارند، با یک وضعیت بهتر رو به رو می شوند و از این جهت برای آنها خوشحالم و این فکر به ذهنم می رسد که ای کاش، روزی که ما به طور جدی شعر را شروع کرده بودیم هم وضعیت این گونه بود. آن زمان، شعر درگیر جریانهایی ناصواب شده بود. از طرفی، باند و باند بازیها شعر را خفه می کرد و اصلاً هر باندی برای خودش دار و دسته ای داشت و نوعی از شاعران را قبول داشت و از طرف دیگر شعر جوان مرحله گذار را طی می کرد. مرحله ای بود که اصلاً نمی شد برای آن شاخصه هایی را ذکر کرد. مثلاً هر واژه ای می توانست به راحتی وارد یک شعر شود.
▪ یعنی نباید هر واژه ای وارد شعر شود؟!
ـ نه، این به خودی خود می تواند بد نباشد، اگر یک سری ملاحظات هم در این مورد رعایت شود! اما در ادامه پاسخ به پرسش قبلی شما، در آن مرحله شاعران تجربه های تازه و جدیدی را در شعر امتحان می کردند که این باعث ایجاد سردرگمی در شعر می شد. هر شاعری دنبال یک نحله شعری رفته بود. هر چند شعر در ادامه راه درست را پیدا کرد و دیگر شاعران مثلاً خیلی دنبال این نرفتند که فلان تئوری اروپایی یا روسی را در غزل پیاده کنند! شاعران دریافته بودند که باید برخوردی دیگر گونه با شعر را پیش بگیرند و دیگر به دنبال این بحثها نباشند که مثلاً غزل شعر نیست، ولی الان همان طور که اشاره کردم، شعر راه و مسیر بهتری را طی می کند و هر کس با هر شکل و نوع شعری، توان و فضای مطرح کردن خود را دارد و شعر هم در جامعه و در میان مردم، جایگاه خوبی یافته است.
▪ در حال حاضر، از اتفاقهایی که اشاره کردید، مثلاً از «باند بازی»ها حرف زدید یا این که بعضی ها غزل را شعر نمی دانستند خبری نیست؟ چون هنوز هم کسانی هستند که می گویند دوران غزل به سر آمده است!
ـ شما از باندها و باند بازیها صحبت کردید و از سرآمدی دوران غزل. به نظر من، همان باندها هستند که می گویند «دوران غزل سرآمده»، چون غزل هیچ وقت نمی میرد، چون تاریخ هیچ وقت نمی میرد و همیشه زنده است و غزل هم چون گره خورده با تاریخ ماست نمی میرد. هر چند ممکن است در دوره های مختلف تاریخی از نظر زبانی و بیانی و بعضی از مشخصات دیگر دچار تغییر و تحول شود و این برای یک قالب شعری کاملاً طبیعی است، چون هر نحله شعری و هر قالب شعری می تواند نحوه بیان خودش را آزمایش و به شکلهای مختلف به مخاطب عرضه کند و جامعه است که انتخابگر اصلی این تغییرات است. کوتاه سخن این که، هنوز هم عروس قالبهای شعری غزل است و غزل در شبهای شعر هنوز هم جایگاه خود را دارد و حتی نسبت به گذشته جایگاه و پایگاه قوی تری یافته است.
▪ آقای کاکایی در گفتگویی می گوید: «تلاش برای ماندگاری، کمتر در نسل جوان مشاهده می شود و هیجان «دیالوگ با جهان» جای «ماندگاری» شعر را گرفته است». به عنوان یک شاعر جوان، با این نظر موافقید؟ به نظر شما، تلاش شاعران جوان بیشتر متوجه ماندگار شدن شعر است یا تجربه کردن فضاهای نو؟
ـ هیجان «دیالوگ با جهان» همیشه در جوانان وجود داشته، اما فکر نمی کنم قضیه گفتگو و هیجان گفتگو با جهان، تضادی با ماندگاری داشته باشد. آنهایی هم که با این موضوع، به این شکل دست و پنجه نرم می کنند در نهایت به دنبال رسیدن به یک زبان ارزشمند هستند. اگر به این زبان نرسند، از عرصه خارج می شوند و اگر برسند هم جای نگرانی برای کسی نمی ماند، چون آنهایی که استعداد داشته باشند و برای بروز استعداد خود تلاش کنند، به ماندگاری می رسند.
▪ شما برنده این ماه جایزه ادبی طهران شدید، بفرمایید این نوع جایزه ها تا چه اندازه در شعر خود شما مشخصاً تأثیرگذار بوده و چه تأثیری بر شعر جوان ما دارد؟
ـ رقابت، باعث شکل گیری خیلی از جریانهای هنری در طول تاریخ بوده و این را می شود با نگاهی به تاریخ دید.
در حال حاضر هم در جریان شعر امروز ما، رقابت در شکل مسابقات شعری ظهور پیدا می کند. شاید خیلی ها با تعبیر «مسابقه شعر» برای شعری که به گونه ای آسمانی است موافق نباشند، اما به نظر من مسابقات شعری از ارزش شعر کم نمی کنند و از طرفی می توانند باعث تعالی شعر شوند، البته اگر به درستی برگزار شوند. می توان این گونه گفت که گاهی این رقابتها تلاش و یا جنگی است برای ماندگار شدن و تلاش هر هنرمندی بر این است که هنر او جاودانه و ماندگار شود.
▪ چگونه می توان از شعر جوان حمایت کرد و آیا کارهایی که تا به حال در این عرصه انجام شده، کافی بوده؟
ـ به عنوان یک شاعر جوان که در شروع این راه بی انتها ایستاده ام، می گویم «نه»! سال قبل در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری، ایشان تأکید کردند که به شاعران جوان رسیدگی شود. در این یک سالی که گذشته است، مسؤولان چه اندازه به گفته مقام معظم رهبری عمل کرده اند؟
کارهایی انجام می شود، مثلاً چاپ صد مجموعه شعر از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که تعدادی از آنها جوان هستند. اما آیا این کافی است؟
شاعر اگر دغدغه نان نداشته باشد، می تواند کارهای بهتری انجام دهد و این اتفاق هنوز برای شاعران ما نیفتاده است. وقتی من شاعر وضعیت خودم را با بعضی از مشاغل مقایسه می کنم، می بینم تا چه اندازه شاعر با تنگناها مواجه است، در صورتی که شاعر ارتباط مستقیم با فرهنگ و زبان سرزمینش دارد و کوتاهی در حق شاعران، کوتاهی در حق فرهنگ و زبان و هویت ملی است. باید شاعر از نظر شرایط مالی از یک حداقلی برخوردار باشد.فقط با ایجاد یک «بیمه نویسندگان» و دادن «یک وام از صندوق حمایت از هنرمندان» نمی توان مشکلات شاعران و نویسندگان، بخصوص شاعران و نویسندگان جوان را حل کرد. باید کارهای بیشتر و جدی تری برای شاعران انجام داد. نمی دانم شاید زمانه این طور ورق خورده است که شاعر از همان قدیم معمولاً در تنگنا باشد.باید به وضعیت معیشت شاعران جوان رسیدگی شود تا بتوانند کارهای ارزشمندی انجام دهند.
▪ از بین کتابهایی که به چاپ رسانده اید، چه تعداد از کارهایتان با سرمایه گذاری خود شما بوده؟ و در این مورد شاعران جوان ما چه مشکلاتی دارند؟
ـ خوشبختانه من این شانس را داشتم که در چاپ اولین کتابهایم به یک ناشر همشهری برخوردم که از ناشران برگزیده هم هست و این ناشر به من کمک کرد، اما اولین کتابم با سرمایه گذاری خودم انجام شد و دومین کتابم هم به همین شکل، اما بعد رویه عوض شد و بهتر شد، به صورتی که کتاب ششمم را یک ناشر خوب و با یک قرارداد خوب چاپ می کند. اما مشکلات جوانان در این راه این است که برای چاپ کتابهای خودشان عموماً با مشکل مواجه می شوند، چون ناشران معمولاً ترجیح می دهند آثار شاعران آشنا و بزرگ را چاپ کنند و جایی هزینه کنند که مطمئن باشند سرمایه آنها برمی گردد.
▪ هر چند این موضوع را هم نباید فراموش کرد که متأسفانه خیلی از جوانها با این که شعر آنها به پختگی لازم نرسیده، دنبال چاپ کتاب خود به هر قیمتی هستند!
ـ بله، خیلی ها صبر نمی کنند که شعرشان به یک نقطه قابل قبولی برسد و آن وقت دنبال چاپ آن بروند و این ایجاد مشکل می کند. در درجه اول، قفسه کتابفروشی ها را پر از کتابهای بی ارزش و یا کم ارزش شعری می کند که باعث بدگمانی مردم به شعر می شود و از طرفی معمولاً این کتابها به فروش نمی رسد و یک ضرر مالی متوجه صاحب اثر و ناشر می شود.
▪ سؤالهای من تمام شده و اگر صحبت خاصی مانده...
ـ موردی که دوست دارم اشاره ای به آن شود، وضعیت انجمنهای ادبی است. متأسفانه دیگر این انجمنها آن رونق گذشته را ندارند. باید علت این امر را بررسی کرد و مطمئناً علتهای گوناگونی می تواند داشته باشد.ما زمانی در همین شهر کاشان خودمان ۱۱ انجمن ادبی داشتیم، اما در حال حاضر این انجمنها به ۳ مورد رسیده است و این می تواند نگران کننده باشد، چون این انجمنها به نوعی کلاسهای ادبی بودند و اکنون ورود به دنیای شعر از طریق این کلاسها کمتر شده است.
گاهی هم شاهد هستیم که کنگره های ادبی باعث پر و بال دادن فراوان به یک شاعر جوان می شوند و وقتی این اتفاق افتاد، دیگر شاعر جوان خود را بی نیاز از این انجمنها می داند و این نگران کننده است.درپایان دوست دارم غزلی رابه خوانندگان خوب قدس تقدیم کنم :
«حسرت»
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟!

وبگردی
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران - زائرانی که از ایران عبور میکنند وضعیت نامناسبی دارند
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.