چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ / Wednesday, 18 July, 2018

یک پنجره برای من کافی‌ست...


یک پنجره برای من کافی‌ست...
به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم... زمستان به همان اندازه که مهربان است، بی‌رحم هم هست. به همان اندازه که مهربان است تا شاعری به نام فروغ فرخزاد را در سال یک‌هزار و سیصد و سیزده شمسی در یکی از روزهای سرد دی‌ماه به‌دنیا بیاورد، به همان اندازه بی‌رحم است تا در یکی از روزهای سرد بهمن صحنه غمگین یک تصادف را به ۳۲ سالگی فروغ هدیه کند و گورستان ظهیرالدوله آرامگاه غمگین شاعری باشد که کلماتش در سال‌های کوتاه آن زندگی شاعرانه، ابدیتی از شعر را خلق کنند... شاید فروغ وقتی ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد، نمی‌دانست همان هفته صدها هزار نفر با خواندن شعر بی‌پروای او با نام شاعری تازه آشنا می‌شوند که چندی بعد به اوج شهرت می‌رسد و آثارش هواخواهان بسیار می‌یابد؛ در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی‌پروایی و دریدن پرده ریاکاران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «اگر در قدرت کلام هم به پای لسان‌الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت». فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی نبوغ خود را در کلمات به رخ کشید و در دفترهای «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد» این حیرت را چون هدیه‌ای ابدی به مخاطبان قرن‌های پس از خود هدیه کرد... فصل اول: اسیر فروغ در سال ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، نویسنده ایرانی ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر شد. نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نه‌تنها به خاطر این‌که از طرف فروغ نوشته شده‌اند، خواندنی است، بلکه گویای شرایط جامعه آن روز ایران است و فکر می‌کنم بعدها شاید فروغ به چنین روزهایی می‌اندیشید وقتی می‌گفت: «من از آدم‌هایی نبودم که وقتی می‌دیدم سر یک نفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نمی‌شکست، معنی سنگ را نمی‌فهمیدم...» فصل دوم: دیوار پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آن‌که زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و موزه می‌رفت و در این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا و آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم آورد اما هنوز خاطره تلخ ازدواج پیشین خود را از یاد نبرده بود و با دلسردی روزهایش را می‌گذراند. حتماً همین‌جاست که فروغ می‌گوید: «من تنبل هستم، خیلی تنبل هستم. همیشه از جنبه‌های مثبت وجود خودم فرار می‌کنم و خودم را می‌سپارم به دست جنبه‌های منفی آن. به هر حال این حالت‌ها نمی‌توانند در شعر آدم بی‌تاثیر باشند. شب که می‌خواهم بخوابم، از خودم می‌پرسم امروز چه کردی؟ می‌خواهم بگویم عیب کار من در این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد و خیلی سریع‌تر رشد کند اما من احمق به عوض این‌که کمکش کرده باشم، جلویش را گرفته‌ام؛ با تنبلی و هرز رفتن، با شانه بالا انداختن و نومیدی‌های خیلی فیلسوفانه و دلسردی‌هایی که حاصل تنگ‌فکری و توقعات احمقانه داشتن از زندگی است». فصل سوم: عصیان زمان گذشت و فروغ باید فروغ می‌شد؛ فروغی که جرقه‌های نبوغش تنها نشانه‌های نخستین یک تولد بود. ابراهیم گلستان در ادبیات ایران نام آشنایی است و شاید همین نام است که باید آتش این جرقه را شعله‌ور کند. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم «خانه سیاه است» را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده، بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه منتشر کرد که افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. اما فروغ در جست‌وجوی افتخارات رسمی‌ نبود و خود در مصاحبه‌ای درباره این جایزه گفت: «این جایزه برایم بی‌تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم، از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است...». آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. او در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند و لابد برای همین روزهاست کلماتی را که بعدها در این سطرها کنار هم می‌چیندشان: «من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش، دیدم کلمه لازم دارم، کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم می‌مردم. اما نترسیدم... من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم، هر کلمه‌ای روحیه خاص خودش را دارد، همین‌طور اشیا. به من چه که تا به حال شاعر فارسی‌زبانی مثلاً کلمه انفجار را در شعرش نیاورده است، من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر می‌گویم، دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت بکنم». فروغ پس از این دوره مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت. فصل چهارم: تولدی دیگر و او سرود: «دست‌هایم را در باغچه خواهم کاشت/ می‌دانم سبز خواهد شد/ می‌دانم/می‌دانم...» و این نهال سبز شد، این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت؛ در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی‌ سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. «تولدی دیگر» حادثه‌ای فراموش‌نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز درباره این کتاب می‌گوید: «من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره این اعتقاد هم خیلی کوتاه است، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده‌لوحانه می‌آید. من از کتاب «تولدی دیگر» ماه‌ها است که جدا شده‌ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر تولدی دیگر می‌شود شروع کرد». فروغ باید متولد می‌شد تا تولدی دیگر را بیافریند، باید می‌آمد تا آن کلمات بی‌نظیر را خلق کند. باید به دنیا می‌آمد تا یکی باشد که این حرف‌ها را از دهانش بشنویم: «من نمی‌توانم وقتی می‌خواهم از کوچه‌ای حرف بزنم که پر از بوی ادرار است، لیست عطرها را جلویم بگذارم و معطرترینشان را برای توصیف این بو انتخاب کنم. این حقه‌بازی است. حقه‌ایست که اول آدم به خود می‌زند، بعد هم به دیگران. آدم باید به یک حدی از شناسایی لااقل در کارش برسد. شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم که رفتار روزانه‌شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد؛ یعنی فقط وقتی شعر می‌گویند، شاعر هستند. بعد تمام می‌شود، دومرتبه می‌شوند یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ‌فکر بدبخت حسود حقیر...». او بعدترها می‌گوید: «وقتی به کتاب تولدی دیگر نگاه می‌کنم، متاسف می‌شوم. حاصل چهار سال زندگی خیلی کم است. من ترازو به دست نگرفته‌ام و شعرهایم را وزن نمی‌کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم». فصل آخر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... «ایمان بیاوریم/ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد/ ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل/ به داس‌های واژگون‌شده بیکار/ و دانه‌های زندانی/ نگاه کن که چه برفی می‌بارد...» و باید ایمان آورد به کلماتی که برای نخستین‌بار جهانی را می‌سازند. باید ایمان آورد به آنچه که به لفظ در می‌آید و به آهنگ ادا می‌شود و سرانجام آرامت می‌کند... فروغ تنها شاعر نبود. نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو» و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی» را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده است. ترجمه «ژان مقدس» که شرح زندگی ژاندارک است، به این منظور بود که در این نمایشنامه روی صحنه بیاید و خودش در آن نقش ژاندارک را بازی کند. در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیده اشعار او چاپ شد. در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود را تهیه کرد. در همان سال «برناردو برتولوچی» کارگردان شهره موج نو ایتالیا به تهران آمد و یک‌ربع ساعت از زندگی فروغ فیلم ساخت. در سال ۱۳۴۵ فروغ یک‌بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم «مولف» در شهر «پذارو» شرکت کرد. در همین سال کشور سوئد به او پیشنهاد ساخت فیلم را داد و از چهار کشور آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه به فروغ پیشنهاد شد که اجازه دهد اشعارش را ترجمه و چاپ کنند... فروغ دیگر فقط مال ما نبود. جهانی او را می‌طلبید و به او احترام می‌گذاشت. فروغ شاید دیگر به نبوغش در کلمات ایمان آورده بود وقتی می‌گفت: «کسی که کار هنری می‌کند، باید اول خودش را بسازد و کامل کند، بعد از خودش بیرون بیاید و به خودش مثل یک واحد از هستی و وجود نگاه کند تا بتواند به تمام دریافت‌ها، فکرها و حس‌هایش عمومیت بخشد» و نوشت: «ای دوست، ای برادر، ای همخون، وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس» و سرانجام سرمای بی‌رحم زمستان در بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۳۴۲، در جاده دروس- قلهک تهران از راه رسید اما فروغ خیلی پیشتر از اینها، شعر خود را برای مرگ سروده بود: «به مادرم گفتم دیگر تمام شد/ گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/ باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...». «و خاک، خاک پذیرنده، اشارتی‌ست به آرامش


منبع : روزنامه تحلیل روز

مطالب مرتبط

یک غنچه مریم برای مردنم کافی است

یک غنچه مریم برای مردنم کافی است
در بررسی آثار برجسته ادبی در ارتباط با میزان تأثیرگذاری آنان بر جان مخاطبان، هم در دیدگاه‌های سنتی و هم در رهیافت‌ها و نظریه‌های جدید نقد ادبی از جمله نظریه دریافت (reception Theory) تأکید شده است که نظریه دریافت به بررسی نقش خواننده در ادبیات می‌پردازد و بدون [خواننده] هیچ گونه متن ادبی پدید نخواهد آمد.
متون ادبی در قفسه‌های کتاب وجود ندارند بلکه طی فرآیندهای خواندن فقط در تجربه خواننده مادیت می‌یابند. برای وقوع ادبیات، وجود خواننده درست به اندازه وجود مؤلف حیاتی است. از نظر آیزر مؤثرترین اثر ادبی آن است که خواننده را وا دارد به آگاهی انتقادی جدیدی از علائم و انتظارات مرسوم خود برسد... اگر ما متن را با استفاده از استراتژی‌های خواندن تغییر دهیم، متن نیز همزمان ما را تغییر می‌دهد.
نظریه دریافت را در پیوند با مبحث بلاغت نیز می‌توان گسترش و تعمیم داد یا تفسیر کرد. اگر ایراد سخن به اقتضای حال گوینده، موضوع و خواننده، تعریف اصلی بلاغت دانسته شود، به چگونگی و دلایل و اسباب تأثیرگذاری متن بر مخاطب و تأثیرپذیری مخاطب از متن ادبی در فرآیند مطالعه انتقادی و عمیق اثر دقیق‌تر می‌توان پی‌برد. با چنین تعریفی از بلاغت، می‌توان به هر یک از سه رکن «گوینده»، «موضوع» و «مخاطب» تأکید ورزید و هر اثر ادبی را با نگاهی متفاوت سنجید. بی‌شک نتیجه هر تأملی با نگرش دیگر متفاوت خواهد بود. از سوی دیگر احوال مخاطبان و خوانندگان آثار ادبی در موقعیت‌های گوناگون، به درک متفاوت آنان از یک متن ادبی خاص می‌انجامد. با این دید، دلنشینی سخن به قبول مخاطب بستگی دارد؛ به قول حافظ:
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
هر چند قبول مخاطب نیز به سبب دلنشینی و مؤثر بودن کلام بوده باشد؛ به قول قیصر امین‌پور:
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
در اینجا شاعر به اهمیت درک مخاطب و تأویل هنری او تأکید ورزیده است. از چنین منظری خواننده و موضوع، بر گوینده اثر رجحان داده می‌شود؛ ‌چنان که در نظریه‌های خواننده‌مدار (Reader- Response Criticsm) خواننده است که نهایتاً تکلیف همه چیز حتی متن را روشن خواهد کرد. خواننده است که تعیین می‌کند سخن به مقتضای حال او هست یا نه؟ و با توجه به متن چه غرض ثانویه‌ای را از جمـله برداشـت کـرده است؛ چـنانکه امروزه در نظـریه کــنش کـلامی (Speech- act Theory) به این جنبه توجه یافته‌اند.
زنده یاد قیصر امین‌پور خود در این زمینه گفته است: «اینکه وقتی مردم در خاک و خون می‌غلتند، هنرمند برود دنبال عیش و نوش خودش چه معنا دارد؟ مسلم است در دوره‌ای که مردم یک پارچه آتش‌اند، هنرمند هم از آن دسته است. برخی‌ها الان در حالی که راحت روی مبل نشسته‌اند، می‌گویند شما چرا آن موقع فریاد می‌زدید؟ واقعیت این است که شرایط به ما می‌گوید که تو به عنوان هنرمند می‌توانی چه ایده‌آلی داشته باشی؛ چیزی فراتر از اینها نداریم.
هنرمند چیزی نمی‌تواند باشد، مگر اینکه در سطح خیلی بالایش در اوج قله جهان بینی عصر خود ایستاده باشد؛ نه چیزی خارج از آن و نه در معنایی ماورایی؛ پس آنچه اسمش را نقد ایده‌‌آل می‌گذاریم برخاسته از این واقعیت است؛ یعنی هر آرمانی یک واقعیت دارد و هر واقعیتی یک آرمان. آرمان واقع گرایی این است که بتواند واقعیت را بخوبی نشان دهد و آرمان گرایی هم برخاسته از واقعیتی است.»
با مثالی این موضوع را قدری روشن‌تر می‌کنیم. اگر امروز مخاطب اثری صاحب تجربه‌هایی باشد؛ مثلاً از نوع درک جنگ نابرابر، دفاع از شرف و آزادگی، سختی‌ها و ناملایمات جنگ و... ممکن است در مواجهه با این شعر کوتاه و والا: شهیدی که بر خاک می‌خفت / سرانگشت درخون خود می‌زد و می‌نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ
که بر جنگ!»
نخست پس از خواندن متن ضمن مرور وقایع تاریخی، تعبیر پیروزی در جنگ که آرمان یک ملّت غیور است، رضایت خاطرش را فراهم کند؛ امّا در تأملی ژرف که حاصل گذرِ سال‌های جنگ و مواجهه شدن با پدیده‌های جهانی‌سازی است، پیروزی بر جنگ، آرمان اصلی او می‌شود و این آرمان چه شگفت انگیز در این شعر قیصر امین‌پور جلوه کرده است. چنین شعری به سبب تصویرگری هنرمندانه و متناسب با نیاز جامعه بشری به صلحی پایدار و راستین، سخنی است رسا و بلیغ و هرچند از واقعیت خبر می‌دهد، حقیقت نماست و خبر در آن از نوع بلاغی است:
خبر ادبی نوعاً با اعجاب همراه است. به قول مارتینه زبان شناس معاصر نقش‌گرا، شعر، کلامی است که خبر آن کلان باشد یا به تعبیر ملاهادی درمنظومه «والغرض: ترغیب او ترهیب و لو بکاذبٍ به تعجیب» یعنی غرض از شعر و ادبیات، انگیختن یا بازداشتن است. خبر ادبی می‌تواند کاذب باشد اما باید اعجاب انگیز باشد و مگر نه این است که از ویژگی‌های برجسته آثار ادبی ممتاز، ایجاد انفعال نفسانی به سبب محاکات و خلق جهانی راستین در برابر جهان دروغین است: خدا روستا را / بشر شهر را... ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند/ که در خواب هم خواب آن را ندیدند.
اگر در جهان واقعی جنگ هست که بد است و اگر دست یافتن به صلح، آرمانی است که نیک است، می‌توان در نهاد عاشقان بذر صفا کاشت و در دل‌های آنان با کلامی فصیح و بلیغ برای رسیدن به حقیقت و تحقق آرزوها اثر گذاشت و اذهان مخاطبان را برای رسیدن و بلوغ و نیل به تکامل دگرگون ساخت.
زنده یاد قیصر امین‌پور در مقدمه طوفان در پرانتز می‌نویسد: در اینجا سر و کار ما تنها با دل است... در این دفتر اگر تفسیری آمده است به نیت «تأثیر» است و اگر تعبیری آمده است به نیت «تغییر». اگر آن قدر هست که باعث تأثیری و تغییری در دلی باشد و اگر بتواند دل شکسته‌ای را درست کند و یا دل درستی را بشکند و اگر بتواند جویباری باشد که دل سنگی را بجنباند و یا نسیمی باشد که دل تنگی را بلرزاند، بهانه خود را به دست آورده است؛ وگرنه، نه.»
در شعر بال‌های کودکی در حال و هوای دوران بازی، اعتراض‌گونه به جنگ واقعی مردان اشاره می‌کند: توی خرمنجای خاکی کیف داشت
بــازی پــرتاب« تــوپ آتـــشی»
دوزبازی‌های بی‌دوز و کـلک
جنگ با تیر و کمان‌های کشی
جنگ با مردان مثل جنگ واقعی
جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود
جنگ ما مانند جنگ زرگری
گرچه پرآشوب، اما خوب بود
در شعر خسته‌ام از این کویر، شاعر صلح و خواننده صلح، هر دو، در آرزوی رهایی از پشت میله‌های اسارت هستند:
این تویی درآن طرف، پشت میله‌ها رها
این منم در این طرف پشت میله‌ها اسیر
دسـت خســته مــرا مـثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر خــسته‌ام از این کویر
در دفتر شعر « دستور زبان عشق» - که سروده‌های دوره تکامل شاعر است - سه شعر با عنوان طرحی برای صلح آمده است: در طرحی برای صلح (۲) می‌خوانیم:
شهیدی که برخاک می‌خفت
چــنــین در دلـش گفت:
«اگــر فتــح ایــن اسـت
کـه دشـمن شـکست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»
در این شعر خبر در نهایت ایجاز و با پرسش بلاغی همراه است. پرسشی که از چنان عمقی برخوردار است که خواننده را به تأمل و تفکر وامی‌دارد و او را دچار تنش و تناقض می‌کند. این سؤال می‌تواند سؤال هر انسان آزاده‌ای باشد که شهادت را اوج رستگاری می‌داند اما مرگ را در نهایت زیبایی و با هدف می‌پذیرد؛ شهادت را که زیباترین نوع مرگ عاشقانه است، به قصد اصلاح نگرش‌ها با آغوش باز استقبال می‌کند.
در طرحی برای صلح(۱)، بُرشی زنده و واقعی از زندگی و آرزوی کودکی پدر از دست داده، نموده شده است. شعر به نمایشنامه‌ای مختصر و موجز و هنری ارتقا یافته است و پایانی حیرت‌انگیز دارد و خواننده و بیننده را از واقعیت به حقیقت و آرزو می‌کشاند:
کودک
با گربه‌هایش در حیاط خانه بازی می‌کند
مادر، کنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخاری، چای تازه
در خانه می‌پیچد
صدای در!
« شاید پدر!»
بنابراین: وقتی نویسنده یا شاعر متن را در غیاب مخاطبان فرضی تولید می‌کند و از پیش آگاه است که نوشته او را نه تنها مخاطبان فرضی او بلکه مخاطبان بسیار دیگری در غیاب او می‌خوانند، عملاً‌ متن را در شرایطی از بافتِ حاکم بر تولید متن پدید می‌آورد که با بافت حاکم در گذشته تفاوت بسیار دارد. وضع نوین با شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خاص، هم خود نسبت به گذشته تغییر کرده است و هم دیگر عوامل اصلی حاکم بر تولید و قرائت متن را تحت تأثیر قرار داده است.
ارزش هنری شعرهای قیصر فقط در این نیست که فی‌المثل از عشق و درد و مرگ و آزادی سخن گفته است - که البته سخن گفتن از آنها فی‌نفسه و بذاته ارزشمند است - بلکه قیصر در تبیین هنری تجربه‌های زندگی به درک هنرمندانه‌ای رسیده و آنها را با زبانی مخاطب پسند و در ساختاری منسجم و هماهنگ بیان کرده است و می‌توان گفت: بین فرم و محتوا و لفظ و معنا، پیوندی اندام‌واره ایجاد کرده است که برای مخاطب در همه حال از آنها التذاذ ادبی حاصل می‌شود.
از بین موضوعات شعری قیصر امین‌پور، عشق مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها و معشوق آشنای همه عاشقانه‌هاست:
ای عـشق،‌ای ترنــم نامـت ترانه ها
معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها
اما به نظرم صلح و صفا و نفی خشونت و نفرت و کینه و ریا، عنصر غالب و برجسته و خصیصه سبکی شعر اوست. عشق در شعرهای قیصر امین‌پور جنبه اجتماعی و عاطفی خاصی دارد. بیان دردها و تحمل دردها به امید اتفاق مبارک و ظهور منجی و دعوت به حرکت و حرکت برای رسیدن: به جامعه‌ای معنوی و انسانی و عدالت مدار است: رفتن همیشه رفتن
حتی همیشه در نرسیدن
رفتن!
دردهای شعر قیصر، دردهای جامعه بشرِامروزی به تنگ آمده از درک نادرست، کوته‌نگری، سوء‌تفاهم، غرض‌ورزی، خودخواهی، ریاکاری و خشم و نفرت است: دعوت به زیبایی و درک مظاهر زیبا و حفظ آنها.
او تحمل این دردها و حتی سکوت و دم نزدن را برای یک دم زندگی در روزگار قحط وفا مغتنم می‌داند:
من سال‌های سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می‌توانی یک ذره
یک مثقال مثل من بمیری؟
حتی یک شاخه از محبوبه‌های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است...

وبگردی
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی - آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه‌های تیم ملی خودمان را ندیده!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
مائده‌ها و دلارهای رانتی
مائده‌ها و دلارهای رانتی - اشارت‌هایی که برخی نکات جالب توجهی دیگری در خصوص آن بیان می‌کنند، مثل مطرح شدن مساله مانتو‌های جلوباز و اشکالی که برخی مسئولان به آن وارد می‌دانند. موضوعی که موجب شد تا بعد از مدت‌های مدید و در شرایطی که بسیاری بر این باورند که شناسایی و مقابله با اخلال گران بازار می‌بایست در اولویت همه امور باشد، گشت‌های ارشاد به خیابان‌ها باز گردند.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند