سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ / Tuesday, 21 November, 2017

دیدار شمس و مولانا


دیدار شمس و مولانا
روز شنبه بیست و ششم جمادی‌الاخر ۶۴۲ هجری ـ قمری روزی بود از روزهای دیگر خداوند. خورشید باز از مشرق طلوع کرده بود؛ شهر قونیه یک بار دیگر به پا خاسته بود و زندگی مانند رودخانه‌ای در بستر زمان جاری بود.
جلال‌الدین محمد، با عده‌ای از مریدان و همراهانش از مدرسه پنبه‌فروشان قونیه بازمی‌گشت. فقیه بلندآوازه و مشهوری بود از سرزمین بلخ که در هجرتی ناگزیر به همراه خانواده‌اش به قونیه مهاجرت کرده بود. از بیست و دو سالگی در کنار پدرش سلطان‌العلما موردتوجه قرار گرفته بود و پس از مرگ پدر در مدرسه بهاولد جانشین او شده و بر مسند وعظ و تدریس نشسته بود. در مجالس فقه و تفسیر او دانش‌جویان کنجکاو و طالب علم حاضر می‌شدند و قیل و قالشان فضا را می‌آکند.
در محافل وعظ او که با بیان گرم و دلنشین همراه با ذکر ابیات عارفانه و قصه‌های قرآنی بود، از هر گروه و طبقه‌ای گرد می‌آمدند. از عالمان و صوفیان گرفته تا تجار و پیشه‌وران و اخیان و فتیان۱ شهر و حتی افراد عامی و بی‌سواد، هر یک به نوعی مجذوب کلام مولانای خود بودند و به گونه‌ای ابراز علاقه و ارادت می‌کردند.
آن‌چنان که سلطان ولد نقل می‌کند در اندک مدتی بیش از ده هزار مرید در اطرافش گرد آمده بودند. برخی از این مریدان همواره در رکاب جلال‌الدین حاضر بودند و او را که برای وعظ و تدریس از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر می‌رفت همراهی می‌کردند.
شهرت توام با محبوبیت، غروری ـ شاید ناخواسته ـ در نهاد مولانا نشانده بود که به تدریج تارهای نامرئی بر گرد وجود او می‌تنید و روحش را در حصار خود می‌گرفت و او را از دنیای مکاشفات درونی نوجوانی و ابتدای جوانیش دور می‌کرد.
آن روز هم مانند روزهای پیشین، جلال‌الدین محمد، از مدرسه به خانه بازمی‌گشت، پوشیده در جاه و مقام فقیهانه، و مریدان، مسحور از کلام او، در رکابش راه می‌پیمودند که ناگهان پیرمردی ناشناس راه را بر مولانا و همراهانش بست.
پیرمرد ناشناس درویشی بود پوشیده در نمدی سیاه رنگ، چهره‌ای سرخ‌گون داشت و چشمانی خون‌گرفته؛ در چشمان نافذ مولانا که به گفته‌ی افلاکی در «مناقب‌العارفین» کسی تاب نگریستن در آن‌ها را نداشت، خیره شد و پرسید: «صراف عالم معنی محمد(ص) برتر بود یا بایزید بسطامی؟»
مولانا از این قیاس ناپخته و سوال نابجا برآشفت و پاسخ داد: «محمد(ص) سر حلقه‌ی انبیاست. بایزید بسطامی را با او چه نسبت؟»
درویش دوباره پرسید: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شانی؟»
سؤال دوباره درویش به یکباره آتشی در نیستان وجود مولانا برافروخت، و در یک آن او را متوجه حقیقتی کرد که طی سالها وعظ و تدریس در مدرسه از نظرش پنهان مانده بود. مولانا در کشف و شهودی آنی، نیمه سپری شده عمرش را از نظر گذراند و خلأها و کمبودها و نقاط تیره‌ای را دید که تا به حال ندیده بود.
درویش در انتظار پاسخ بود و جلال‌الدین در چشمان او لطیفه نهانی را می‌دید که در سالهای جست‌وجویش در کلاس‌های درس و وعظ و منبر به آن دست نیافته بود، و به رازی پی می‌برد که حکایت از آشنایی دیرین در سرزمینی از جنسی دیگر داشت. گویی این مرد، نیمه دیگر مولانا بود؛ آمده بود تا او را تکامل بخشد و آتشی در نهاد او برانگیخته بود تا مولانای واقعی چون ققنوسی از درون آن برآید:
صبحدمی هم چو صبح پرده ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
واسطه‌ها را برید، دید به خود خویش را
آن چه زبانی نگفت بی سر و گوشی شنید
جلال‌الدین کوشید پاسخی درخور موقعیت به درویش بدهد، به ویژه آن که در جمعی مطرح شده بود که در آن طالب عا لمان خامی بودند که توانایی تجزیه و تحلیل چنین مباحثی را نداشتند. اما نیک می‌دانست که این پاسخ، نه خاتمه کلام است، بلکه آغازی است بر اشنایی که نیمه دیگر زندگی مولانا را رنگی دیگرگونه زد.
درویش که شمس تبریزی نامیده می‌شد، از پدرش علی‌بن ملک داد تبریزی که قادر به درک درون آشفته او نبود، جدا شده بود. از شیخ و مرادش ابوبکر سله‌باف هم که راز درون این مرید پریشان خاطر و استثنایی را کشف نکرده بود، بریده بود. شهرها و سرزمین‌های زیادی را پشت‌سر گذاشته بود. در دمشق با شیخ‌محیی‌الدین عربی دیدار کرده اما اقوال او را نپسندیده بود.
خود در مقالاتش می گوید: «کسی می‌خواستم از جنس خود، که او را قبله سازم، و روی بدو آرم که از خود ملول شده بودم. تا تو چه فهم کنی از این سخن که می‌گویم که: از خود ملول شده بودم. اکنون چون قبله ساختم، آن چه من می‌گویم فهم کند، دریابد.۲»
یک بار در دمشق، در سال‌هایی که مولانا در آن جا تحصیل می‌کرد؛ او را از دور دیده بود و حال که در سفرهایش به قونیه رسیده بود، این چنین راه را بر مولانا بسته و با سؤالهایش باب آشنایی را با او باز کرده بود.
ادامه راه را مولانا همراه شمس تا حجره صلاح‌الدین زرکوب قونیه طی کرد و در همین خانه بود که مولانا و شمس در به روی اغیار فراز کردند و سه ماه در خلوت نشستند. گفتند و شنیدند و در سکوت به هم خیره شدند. شمس، مولانا را از دنیای قال به سرزمین حال کشاند. سرزمینی که در آن واژه‌ها نه از جنس هوا، بلکه از جنس نور بود و کلام از زبان‌ها جاری نمی‌شد، بلکه از نگاه‌ها می‌بارید و بر عمق جان مخاطب نفوذ می‌کرد. معرفتی که او در کام مولانا ریخت در هیچ کتاب و دفتری یافت نمی‌شد و در هیچ پیمانه‌ای نمی‌گنجید۳.
مولانا در وجود شمس، انسان کامل و ولی واصلی را می‌دید که رسالت یافته بود مولانا را از هر آن چه رنگ تعلق و خودی داشت برهاند. او را از عادات و رسوم جدا کند و غروری را که جاه و مقام و وابستگی به منبر و مدرسه به او بخشیده بود، درهم شکند.
شمس، خضر بود و مولانا موسی. شمس آمده بود تا مولانا را بیازماید و درجه خلوص و یقین او را محک زند. از این‌رو که گاه درخواست‌های غیرمعقول و خلاف عرف آن زمان چون طلب شاهد و باده از مولانا داشت۴، که در نهایت شگفتی، مولانا با تمام وجود فرمان می‌برد چنان چه شمس از این اندازه خلوص و فرمانبری مولانا حیرت کرده و فریاد برآورده بود که: «من غایت حلم مولانا را می‌آزمودم» که البته چنین آزمون‌هایی در ادبیات عرفانی ما بی‌سابقه نیست. چنان‌چه در داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، شیخ صنعان در معرض آزمون‌هایی از این دست قرار گرفته است.
شمس، خضر بود و مولانا، موسی ای که بی‌تردید و بی‌هیچ سؤالی متابعت می‌کرد، تا شمس زنجیرهای نامرئی تعلقاتی را که مولانا، خود ناآگاهانه بر گرد روحش تنیده بود، پاره کند. تبتل و فنا را به او بیاموزاند و او را پله پله تا ملاقات خدا بالا برد۵.
فقیه بلند آوازه شهر، چون کودکی نوآموز در محضر شمس زانوی تلمذ زده بود. به قول سلطان ولد در مثنوی «ولدنامه»:
شیخ استاد گشت نوآموز
درس خواندی چو کودکان هر روز
منتهی بود، مبتدی شد باز
مقتدی بود مقتدی شد
گرچه در علم فقر کامل بود
علم نو بود کو به وی بنمود
رهبرش گشت شمس تبریزی
آن که بودش نهاد خون‌ریزی
در قمار عاشقانه‌ای که او به آن دست زد، هر چه جز عشق بود، چوب حراج زده شد۶. هرچه قید و بند و آداب و ترتیب و مصلحت جویی بود بر باد رفت.
جلال‌الدین محمد، سجاده‌نشین با وقار شهر۷، بی‌هراس از نگاه‌ها و قضاوت‌های مردم که گاه در زندگی، در کنار ملاحظه رضا و خواست خداوند قرار می گیرد و حتی گاه ـ بی‌آن که میل باطنی انسان باشد ـ به رضایت خداوند ترجیح داده می‌شود؛ به رقص و سماع پرداخت. شعر و غزل می‌سرود و در نغمه نی و رباب غرق می‌شد. در شور و هیجان روحی که در شادمانی شکستن خودی حاصل شده بود، عشق بود که از در و دیوار مولانا فرو می‌ریخت۸. عشقی که آن را در تمام کاینات جاری می‌دید. عشقی که جلوه‌ای از معشوق ازلی بود. و آن‌چه این جهان را برای مولانا پذیرفتنی و گاه درخور اعتنا می‌کرد، وجود همین انعکاس حق در آیینة موجودات بود.
آن‌گاه که از این دریچه به جهان می‌نگریست، غرق در شور و انبساط روحی می‌شد. برخی غزل‌هایی که در این حالت‌ها سروده شده؛ آن قدر سرشار از احساس و شور درونی است که گویی واژه‌ها نیز در آن‌ها به رقص و پای‌کوبی پرداخته‌اند.
پس از خلوت سه ماهه مولانا با شمس دیگر هیچ اثری از غرور فقیهانه در او دیده نمی‌شد:
ببر ای عشق چو موسی سر فرعون تکبر
هله فرعون به پیش آکه گرفتم در و بامت
به جز از عشق مجرد به هر آن نقش که رفتم
بنیرزید خوشی‌هاش به تلخی ندامت
دیگر از موضع تفاخر و برتری با هیچ انسانی ـ حتی فرو دست‌ترین آن‌ها ـ سخن نمی‌گفت. این مهربانی حتی نسبت به جانوران و حیوانات نیز در رفتارش مشهود بود.
از رفت و آمد با بزرگان و امیران شهر حذر می‌کرد و از هر آن چه رنگ تفاخر و خودپسندی داشت، گریزان بود. همه را دعوت به مهربانی و رعایت حقوق یک‌دیگر می‌کرد. با اهل خانه‌اش همواره مهربان و بر سر لطف بود. نامه‌ای که به عروسش ـ همسر سلطان‌ولد ـ نوشته است۹، سراسر شفقت و دل‌جویی از او و سفارش پسرش سلطان‌ولد به رعایت حق همسرش می‌باشد. مولانا تمام این‌ها را مدیون بیداری و تحول معنوی‌اش بعد از دیدار با شمس بود. اما شمس نیز از این آشنایی بی‌بهره نبود:
عاشقان گر آب جویند از جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان
روح پریشان و آشفته شمس در هیچ سرزمینی و در حضور هیچ مراد و شیخی، چنین به آرامش نرسیده بود. لطیفه نهانی وجود شمس را تنها مولانا دریافته بود، و شمس از برکت وجود مولانا شمس شده بود.
شمس پرنده، در قونیه پای‌بند شده بود. حتی اشاره‌هایی تلویحی به تمایل او به ازدواج و تشکیل خانواده در سخنانش دیده می‌شود. مولانا نیز که به دنبال بهانه‌ای برای پای‌بند کردن او در قونیه بود؛ دختری از دست‌پروردگان خود به نام کیمیا خاتون را به عقد او درآورد. اما این وصلت زیاد طول نکشید و پس از چند ماه، با مرگ کیمیا خاتون و در تنهایی و خلسه‌ای که از اندوه مرگ او برای شمس پیش آمده بود، دریافت که تعلقاتی که همواره از آن‌ها گریزان بود، به تدریج به او روی کرده و بیم است نهانی او را در بند خود اسیر کند.
از سوی دیگر می دید مولانا به درجه‌ای رسیده است که دیگر نیازی به او ندارد. روح آزاده مولانا از تمام تعلقات رسته بود و پروانه وجود او، پیلة تنگ وابستگی‌ها را شکافته و در آسمان عشق به پرواز درآمده بود. مولانا انسان کامل و عارف واصلی شده بود که دیگر نیازی به همراهی خضر نداشت.
پس شمس تصمیم خود را گرفت. شبانه، بدون اطلاع مولانا، قونیه را ترک کرد. جست و جوها برای یافتن او به ثمر نرسید. گاه خبری از مشاهده او در تبریز یا دمشق می‌رسید؛ اما اصل و ریشه خبر درست نبود، و چنین بود که زندگی این درویش استثنایی همراه شد با نقل افسانه‌ها و گاه خبرهای جعلی و عجیب و غریب.
اما مولانا، این بار برخلاف غیبت پیشین شمس که در تنهایی و انزوای خود فرورفته بود؛ بیش از پیش به شعر و غزل، و رقص و سماع روی کرد. شاید این‌گونه می‌خواست یاد و خاطره شمس را همواره زنده نگه دارد.
پس از شمس، مولانا، جلوه‌هایی از وجود او را در صلاح‌الدین زرکوب قونوی دید. در وجود این پیرمرد عامی و روستایی که بی‌هیچ بهره‌ای از کتاب و درس و علم، به کشف و شهود عمیق درونی رسیده بود، و پس از مرگ صلاح‌الدین، این جلوه را در حسام‌الدین چلبی یافت، که تهذیب نفس و تقوای او زبانزد بود. گویی معشوق هر از چندگاه به نوعی برای مولانا جلوه می‌کرد:
آن سرخ قبایی که چومه پار برآمد
امسال در این خرقة زنگار برآمد
بعدها مولانا در آرامش و قراری که نتیجه جست‌وجوها و بی‌قراری‌های او بود۱۰ و به توصیه و همراهی حسام‌الدین، ‌سرودن مثنوی را آغاز کرد و دنیایی از درس‌ها و تجربه‌های عرفانی را در قالب این اثر شایسته و ماندگار برای آیندگان به یادگار گذاشت.

طاهره حریری ـ دبیر ادبیات فارسی
پی‌نوشتها:
۱ـ اخیان و فتیان: فتیان یا فتوت‌داران، گروه‌هایی از غازیان، لشکریان، عیاران و رنود شهر بودند، و دسته‌های مختلف آن‌ها نوعی نظام اخوت با رسوم و آدابی شبیه بدان چه در نزد صوفیه معمول بود، به وجود آورده بودند. کسانی که به این گروه‌ها منسوب بودند، یک دیگر را «اخی» می‌خواندند. (به نقل از کتاب پله پله تا ملاقات خدا. دکتر عبدالحسین زرکوب. ص ۲۰۱)
۲ـ خط سوم. دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی. قسمت دوم. صص ۵۰ و ۵۱
۳ـ ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کرده‌ام
زان می‌ که در پیمانه‌ها اندر نگنجد خورده‌ام
(دیوان شمس تبریزی)
۴ـ خط سوم. دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی. ص۲۲. به نقل از مناقب‌العارفین افلاکی.
۵ـ از مقامات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات خدا (دفتر سوم مثنوی معنوی. بیت ۴۲۳۵)
۶ ـ خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
(دیوان شمس تبریزی)
۷ـ سجاده‌نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
(دیوان شمس تبریزی)
۸ ـ باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز ببرید بند اشتر کین‌دار من
(دیوان شمس تبریزی)
۹ـ پله پله تا ملاقات خدا. دکتر عبدالحسین زرکوب. ص ۱۹۷. به نقل از مناقب‌العارفین افلاکی.
۱۰ـ جمله بی‌قراریت از طلب قرار توست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
(دیوان شمس تبریزی)
منابع و مآخذ:
۱ـ زرین‌کوب. عبدالحسین. پله پله تا ملاقات خدا. چاپ بیست و ششم. تهران. علمی. ۱۳۸۴
۲ـ صاحب‌الزمانی. ناصرالدین. خط سوم. تهران. نشر مطبوعاتی عطایی. ۱۳۵۱
۳ـ فروزان‌فر. بدیع‌الزمان. زندگی‌نامه جلال‌الدین محمد بلخی.
۴ـ بلخی. مولانا جلال‌الدین محمد. دیوان کامل شمس تبریزی. تصحیح بدیع‌الزمان فروزان. نشر امیرکبیر.
۵ـ بلخی. مولانا جلال‌الدین محمد. مثنوی معنوی.

منبع : روزنامه اطلاعات

مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
آگاتون , ادبیات فولکلور , محمد بن زاید آل نهیان , کاربران اندروید , احدی , مهدی اخوان بهابادی , مسابقه طراحی زنده لباس , بازآفرینی محلات , سریال‌های قرآنی , طب، , خراسان چنوبی , اشتغال، برجام،‌امنیت،‌سرمایه خارجی، بندرخشک، صنعت حمل و نقل، ناوگان هوایی، میادین مشترک نفتی , ادعای بی اساس , راهپیمایی خانوداگی , حذف دفتر چه درمانی , ظبط , کمک اجتماعی , موطن , خامسی دادستانی , شیر الاغ , طرح پنج ساله , اصل 100 قانون اساسی , نگهداری صنایع , قوی ترین مردان ایران , غیرنتره , سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها , موضوع اوکراین , سال میمون , استادیوم مکزیک , لغو سخنرانی ها , فرار از باغ وحش , دراز , وصل شدن , پایگاه های کمیته امداد , روستاهای خوزستان , گزارشی از نقد مستند جمعه قالی , پایین ترین سطح بها , فرودگاه یزد , توافق آستانه , کمک مردم , فروش مجازی , قطار خورشیدی , تکلیف دینی , مهد کاراته , مدیر عامل ایرنا , با چه کسی , خطای آزمایشگاهی , بیانیه خانه تئاتر برای زلزله زدگان , کارچاق , ناخالص، ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
ترکیبات , صد هزار افسوس کز بی‌مهری گردون نهاد , درمان (۲) , داشت , انجمن‌های تخصصی , گل اطلسی , جراحی , ترویج خوداتکائی , آپاندیسیت در طی حاملگی , در مدح امام اجل عالم صفی‌الدین عمر گحجواری , هیپوکلسمی , دینامیک , ای ز صفات لبت عقل به جان آمده , ای که اندر ملک گفتی می‌نهم قانون عدل , اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم , بثورات داروئی , ما در شکست گوهر یکدانه‌ی خودیم , گیاه‌شناسی , قلعه‌ها و کاخ‌ها(۳) , فراگرد ارتباط در مدل ارتباطی ویلبر شرام (Wilber Schramm) ,

برخی منابع مهم خبری
cup.ir کاپ , namehnews.ir نامه نیوز , aecinema.ir هنر و تجربه , tafahomnews.com روزنامه تفاهم , sport.shafaqna.com شفقنا ورزشی , sedayiran.com صدای ایران , roozannews.ir روزنامه روزان , ictpress.ir آی سی تی , vaghayedaily.ir روزنامه وقایع اتفاقیه , ibna.ir خبرگزاری کتاب ایران , khabarkhodro.com خودرو , eranico.com ارانیکو , kaenat.ir روزنامه کائنات , bazarnews.ir بازارنیوز , shafaf.ir شفاف , jahanesanat.ir روزنامه جهان صنعت , itanalyze.com آی تی آنالیز , ghanoondaily.ir روزنامه قانون , shahrefarda.ir شهرفردا , honarnews.com هنرنیوز , sobhanehonline.com صبحانه آنلاین , behdashtnews.ir بهداشت نیوز , jonoubnews.ir جنوب نیوز , borhan.ir برهان , 7sobh.com روزنامه هفت صبح , javanonline.ir جوان آنلاین , didban.ir دیدبان , techshot.ir تک‌شات , sowt.ir صنعت و توسعه , ensafnews.com انصاف نیوز ,

وبگردی
پس‌لرزه سياسی
پس‌لرزه سياسی - سياسي‌اش كردند. زود رفتند سراغ مسكن مهر... خدا لعنت كند معاول اول رييس‌جمهوري، آقاي جهانگيري را... نخستين تخم لق سياسي را ايشان گذاشت و زود در جلسه اقتصاد مقاومتي اعلام كرد مسكن مهر... اصلا چه ربطي دارد؟
نخستین فیلم از زلزله ایلام
نخستین فیلم از زلزله ایلام - شدت زلزله۵.۳ ریشتری ایلام از دید دوربین یکی از فروشگاه ها را مشاهده می کنید.
فیلم | حجاب ورزشی نایکی یکی از ٢۵ اختراع مهم سال
فیلم | حجاب ورزشی نایکی یکی از ٢۵ اختراع مهم سال - فیلم - «مسابقه دادن با حجاب سخت است، اگر جنس لباس سنگین باشد باعث عرق کردن زیادی می شود؛ اگر زیادی سبک باشد ممکن است در طول مسابقه حجاب از سر بیفتد و اگر اشتباه بسته شود حس می کنید در حال خفه شدن هستید»... این ها اظهارات منال رستوم دونده مصری است که در فیس بوک گروه "ناجی حجاب" را راه اندازی کرده و نزدیک به نیم میلیون دنبال کننده دارد. او با طراحی های حجاب کمپانی نایک در مسابقات شرکت کرده است و این…
گریه مجری حین روایت دردناک جواد خیابانی از زلزله
گریه مجری حین روایت دردناک جواد خیابانی از زلزله - جواد خیابانی این روزها برای کمک به مصدومان حادثه زلزله کرمانشاه، در مناطق زلزله زده حضور دارد و در گفتگویی تلفنی با شبکه ورزش، در حالی که اشک می ریخت، یکی از خاطرات دردناک این حادثه را بازگو کرد. مجری برنامه نیز پس از شنیدن خاطره، با صدای بلند شروع به اشک ریختن کرد.
فیلم | توضیحات مهناز افشار درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد توسط همسرش
فیلم | توضیحات مهناز افشار درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد توسط همسرش - فیلم - مهناز افشار در نشستی با خبرنگاران درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد از سوی همسرش گفت: من از شما درباره این موضوع پیگیرترم. صحبت های این بازیگر را در ویدئوی زیر بشنوید.
تصویری از ستونهای مسکن مهر
تصویری از ستونهای مسکن مهر - تصویری عجیب از ستون های مسکن مهر پس از زلزله را مشاهده می کنید. این تصویر صبح امروز پس از عملیات آوار برداری منتشر شد.
فیلم تلخ از لحظه خودکشی مرد آبادانی
فیلم تلخ از لحظه خودکشی مرد آبادانی - مرد آبادانی در اقدامی هولناک خودش را زیر خودروی سمند انداخت و به زندگی اش پایان داد.
مسکن‌مهر در اولین آزمون
مسکن‌مهر در اولین آزمون - واحدهای مسکونی مهر با ساکنانشان بی مهری کردند و به شکل گسترده ای در زلزله کرمانشاه، سرپل ذهاب،قصر شیرین و ایلام و ... تخریب شدند،این در حالی است که قدیمی ترین مسکن مهر در ایران هنوز 10 ساله نشده است.
فیلم تمرینات بدنسازی بهنوش طباطبایی
فیلم تمرینات بدنسازی بهنوش طباطبایی - بهنوش طباطبایی با انتشار این ویدیو در صفحه شخصی خود نوشت: یک هفته پر انرژى با تمرینات آمادگى جسمانى هر روزه
قشر متوسط - ازدواج سفید / قش پائین - تجاوز
قشر متوسط - ازدواج سفید / قش پائین - تجاوز - الان این ازدواج سفید بحرانی است که قشر متوسط دارد ایجاد می‌کند، بعد از آن ازدواج‌های ساندویچی است، یعنی رابطه جنسی ساندویچی. در ازدواج سفید طرفین چندمدت با هم هستند اما اگر قرار شد رابطه ... سر خیابان انجام شود، چه کسی می‌خواهد آن‌ها را بگیرد؟ چند نفر را می‌خواهند بگیرند؟ چند نفر را می‌خواهند اعدام کنند؟
تهران 1396 / تن فروشی در 10 سالگی برای 5 هزار تومان
تهران 1396 / تن فروشی در 10 سالگی برای 5 هزار تومان - فاطمه در 8 سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و... به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت.
فیلم دو دختر اصفهانی لحظاتی قبل از خودکشی
فیلم دو دختر اصفهانی لحظاتی قبل از خودکشی - فیلم خودکشی دختر اصفهانی (جدید) | دو دختر اصفهانی در فیلمی که پیش از خودکشی ضبط کرده اند، با خوشحالی به سمت مرگ می شتابند. لحظاتی که آنها نزدیکان شان را خطاب قرار می دهند و خودشان را آرام و آهسته می رسانند به بلندترین ارتفاعی که برای خودکشی به ذهنشان آمده یعنی پل شهید چمران اصفهان و در این مسیر هیچ عاملی، هیچ دلیلی نیست که دست دلشان را بگیرد و پشیمان شان کند برای رفتن.
مجری : مسی شما را بعنوان نماینده ایران ! تحویل نگرفت
مجری : مسی شما را بعنوان نماینده ایران ! تحویل نگرفت - توضیحات رضا پرستش درمورد دیدار ناموفق با مسی! / ویدیو از آپارات
قهر مهدی فخیم زاده در برنامه زنده / رفتار عجیب مجری
قهر مهدی فخیم زاده در برنامه زنده / رفتار عجیب مجری - مهدی فخیم زاده مهمان شب گذشته مهمان برنامه زنده «سینما دو» بود که بعد از ارتباط تلفنی با لاله اسکندری و معطلی در استودیو، بعد از پخش آیتمی، بدون خداحافظی برنامه را ترک کرد. ویدیو از آپارات
در منزل بقایی ۷۰۳ سکه تمام بهار آزادی، ۱۸۴۲ نیم‌سکه، مبلغ ۲۱ میلیارد ریال وجه نقد ...
در منزل بقایی ۷۰۳ سکه تمام بهار آزادی، ۱۸۴۲ نیم‌سکه، مبلغ ۲۱ میلیارد ریال وجه نقد ... - زمانی که آقای بقایی در سازمان میراث فرهنگی مسئولیت داشتند چندین شرکت با نام‌های توسعه فناوری اطلاعات، میراث آریا، بهار سرزمین من، تور گردشگری ایران، کانون جهانگردی اتومبیلرانی ایران تأسیس کردند...
فیلم / مالباختگان ایران خودرو
فیلم / مالباختگان ایران خودرو - اعتراض جمعی از مالباختگان نمایندگی ایران‌ خودرو مقابل ساختمان اصلی وزارت صنعت امروز در حالی برای چندمین بار ادامه یافت که شرکت خودروساز با این ادعا که سهامدار نمایندگی، شرکت دیگری است، مسئولیت ماجرا را نمی‌پذیرد.
تصاویر جشن تولد احمدی نژاد
تصاویر جشن تولد احمدی نژاد - کیک تولد 61 سالگی احمدی نژاد که توسط طرفداران به خانه اش برده شد روی کیک نوشته شده: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر که دنیای ما شدیدکتر جان تولدت مبارک.
انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت!
انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت! - امروز كه این عكسا رو دیدم، یهو دلم واسه كل ایل و تبارشون تنگ شد. انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت.
آشکارشدن ابعادجدیدی از تجاوز ناپدری به اهورا
آشکارشدن ابعادجدیدی از تجاوز ناپدری به اهورا - یکی از همسایه ها گفت: هنگامی که وارد خانه شدیم اهورا لخت مادرزاد بود و قاتل نیز در حالی که نیمه برهنه بود روی مبل نشسته بود. یکی دیگر از همسایه ها نیز گفت: اهورا را در حالی که از بینی، دهان و.... دچار خونریزی بود از خانه خارج کردیم.
پربازدیدها