دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ / Monday, 18 June, 2018

امام گفت من لنین نیستم


امام گفت من لنین نیستم
القاب و آداب به کار نبردم که سخن بی‌پیرایه گفته باشم از صمیم دل و شمیم جان.کتاب گوشه‌ای از خاطرات سیدمحمود دعایی را دوستی عالیقدر به من رساند که الحق بهتر نماینده‌ای است از جانب شما و طرز فکرتان در دیار غریب و خانه استیجاری موقتی ما کنارش ننهادم تا تمام نشد و تازه وقتی که نگاه از صفحاتش برگرفتم انگار که همانند همه این ۳۰، ۴۰سال از برابر چشمانم گذشت. من که در جناب عالی جز صداقت و صفا سراغ نکرده‌ام، البته که عجب نیست که از گفته‌های شما هم همین به مشامم رسید. اما طرفه حکایتی شخصی هم رخ داد که چون از مرحمت شماست باید برایتان می‌گفتم. وقتی قرائت کتاب به پایان رسید برگشتم به صفحه شش و نامه‌ای و گلایه‌ای را بار دیگری خواندم. ناگهان اشکم سرازیر شد. آری غربت همچون زندان و آدمی در آن بیش از همیشه خود نازک است و سریع التاثره اما از چه بود این تاثر؟اولش از ظلمی بود که بر سیدی می‌رفت که باور دارم ظلمی به کس نکرده است. خدایا تو شاهدی، اما بعدش آرامشی در درونم حاکم شده انگار کسی در درونم گفت وقتی با کسی چون سیدمحمود دعایی چنین شود تو چه می‌گویی که گلایه‌داری و شکایت، سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم.من هرگز بر این گمان نبوده‌ام که جایگاهی دارم که شاعر آن را بارگه داد دیده است وقتی در گله از سرنوشت تبهکاران را تنبه داده که جز خزلان نصیب نخواهند برد، اما همیشه گمانم این بود که روزگار به از این هم می‌شد با ما سر کند که نکرد. با خواندن این نامه و گلایه، انگار باران رحمتی بارید و هر چه گلایه داشتم شست و برد و به جایش طمانینه‌ای نشست و نوعی رضایت به داده.گفتم اگر برای شما ننویسم گناه است. وجود ذیجود شما نخواسته و از دور هم منبع رحمت است. خداوند همچنان که تا حالا شما را با آبرو و عزت گذاشته، همواره عمر در این مقامتان بدارد. طلبه یزدی که مدت کوتاهی پس از وقایع ۱۵ خرداد ۴۲ وارد قم شده و در مدرسه آیت‌الله بروجردی تلمذ می‌کرد، شبی قابلمه به دست برای تهیه شام به خیابان‌های اطراف حرم می‌رود که صدای یک موتور سوار را می‌شنود:«آقا آزاد شد!»طلبه می‌دود و به منزل روحانی‌ای می‌رسد که اول بار اسمش را پس از درگذشت آیت‌الله‌العظمی بروجردی از پدرش- حاج سید محمد دعایی یزدی معروف به سید محمد زارچی از روحانیون و وعظ معروف یزد- شنیده بود آن هم در پاسخ این سوال که «کاندیداهای بعدی برای مرجعیت چه کسانی هستند؟» و پدرش گفته بود:«حاج آقا روح‌الله خمینی». آن اولین دیدار «سید محمود دعایی» جوان با امام خمینی بود، مرجعی که دعایی با پسرش –حاج آقا مصطفی- پس از ورود به قم آشنا شده بود و حتی جزو ۱۰۰ نفری بود که به عنوان ماموران ویژه انتظامات جشن آزادی امام در سال ۴۳ انتخاب شد. دعایی در دوره تبعید امام به ترکیه و طی مراسمی در منزل‌هاشمی‌رفسنجانی ملبس شد آن هم در حضور حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، فکور، شهید باهنر و نیز سید محمد خاتمی، همشهری و همدرس و دوستش. آن طلبه جوان بعدها در کسوت روحانیونی قرار گرفت که در حلقه نجف همراه رهبر در تبعید انقلاب بودند، چه اینکه در دوره اقامت امام در نوفل لوشاتو نیز حضوری موثر داشت و در سال‌های پس از پیروزی انقلاب عهده‌دار مسوولیت‌هایی چون سفارت ایران در بغداد، نماینده مجلس شورای اسلامی، مدیریت روزنامه اطلاعات و. . . شد. کتاب «گوشه‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی» که کاری است از معاونت پژوهشی، گروه تاریخ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(موسسه چاپ و نشر عروج)، روایتی از زندگی این روحانی مبارز است در قالب گفت‌و‌گو با وی و مشتمل بر ناگفته‌های تاریخی او؛ دوران کودکی و نوجوانی، فعالیت در نشریه‌های بعثت و انتقام، عضویت در سازمان مجاهدین خلق، اجرای برنامه رادیویی نهضت روحانیت از بغداد، مباحث پیرامون مطهری و شریعتی، مرگ مشکوک سید مصطفی خمینی، خاطرات حضور در نوفل لوشاتو، حاج احمد خمینی و مساله رهبری بعد از امام، ماجرای توقیف روزنامه اطلاعات در سال ۶۲ و. . .
● از نشریه بعثت تا ماهنامه انتقام
ماهنامه «بعثت»از کانون‌های مبارزاتی طلاب بود که دعایی مسوولیت تایپ، تکثیر و توزیع آن را برعهده داشت؛ این نشریه به مثابه ارگان روحانیون مبارز و روشنفکر حوزه علمیه قم بود و چهره‌هایی چون ربانی شیرازی، باهنر، مصباح، علی حجتی کرمانی، سید‌هادی خسروشاهی و‌هاشمی رفسنجانی در آن گرد آمده بودند و آیت‌الله خامنه‌ای هم که آن زمان در مشهد سکونت داشت مقالاتی برای آن ارسال می‌کرد، ضمن اینکه آیت‌الله منتظری هم کمک‌های موثری برای چاپ نشریه می‌کرد. سبک و سیاق مقالات نشریه از دو گرایش پیروی می‌کرد، یک گرایش صددرصد خط امامی بود و دیگری در کنار علاقه‌مندی به امام، به چهره‌های دیگری نیز توجه داشت. بنا به روایت دعایی:«به تدریج بعد از جریان تبعید حضرت امام به ترکیه و ایجاد حرکت‌های رفرمیستی که در جریان مبارزات قم پدیدار شد، فاصله این دو گروه بیشتر شد. در این میان عده‌ای هم بودند که از مبارزین و کسانی که به مبارزه سیاسی روی آورده بودند، انتقاد می‌کردند و اعتقاد داشتند که مبارزه باید سازماندهی شده و از شکل و شیوه حزبی پیروی شود. آنان معتقد بودند که می‌بایست به فعالیت‌های صرفا فرهنگی و زیربنایی توجه داشت. در حالی که گروه‌های رادیکال و انقلابی معتقد بودند که در عین توجه به امور فرهنگی و آموزش و تربیت افراد معتقد و مبارز، می‌بایست به فعالیت‌های سیاسی و مبارزه علنی و انقلابی هم دست زد. . . به دنبال چنین حرکتی، گروهی از دوستان در کانون انتشار ماهنامه بعثت، به جریانات دارالتبلیغ اسلامی و برنامه‌های فکری و تبلیغی آیت‌الله شریعتمداری تمایل پیدا کردند. آقایان علی حجتی کرمانی و سید‌هادی خسروشاهی با همه حسن نیت و ارادتی که نسبت به امام داشتند، در زمره این طیف بودند ولی بقیه دوستان به شدت از این مباحث و انتشار آن انتقاد می‌کردند. . . سردمداران طرف مقابل هم در حوزه علمیه قم، امام و یارانشان را به تندروی متهم می‌کردند که مثلا به فکر سازندگی و آینده حوزه و آینده مجامع مذهبی نیستند و صرفا یک عده عناصر داغ و تندرواند که شعارهایی می‌دهند و به دنبال آن شعارها خودشان و یارانشان را گرفتار می‌کنند و به زندان می‌اندازند.» تبلیغ برنامه‌های دارالتبلیغ اسلامی و رفرمی که آیت‌الله شریعتمداری ایجاد کرده بود، در نهایت باعث دو دستگی در هسته مرکزی ماهنامه بعثت شد و مصلحت دیده شد که انتشار آن متوقف شود، چنانکه پس از انتشار متن کامل سخنرانی امام درباره کاپیتولاسیون در آخرین شماره بعثت این تصمیم عملی شد. طلاب و روحانیون مبارز پس از توقف انتشار ماهنامه بعثت، ماهنامه «انتقام» را منتشر کردند که رویکردی کاملا انقلابی و مبارزاتی داشت اما مرزبندی آنها با روحانیون عضو دارالتبلیغ اسلامی و آیت‌الله شریعتمداری پر رنگ‌تر شد، چنانکه هواداران امام آن مرکز را سد راه مبارزه با رژیم شاه و مخالف راه انقلابی امام می‌دانستند و حتی دعایی در جریان یکی از ملاقات‌هایش با آیت‌الله طالقانی در زندان قصر، از رفت و آمد آیت‌الله مطهری و مهندس مهدی بازرگان به آن مرکز انتقاد می‌کند که طالقانی در پاسخ می‌گوید:«من برای آقای بازرگان توضیح می‌دهم ولی آقای مطهری با آقای منتظری دوستند و مراوده دارند، بروید گله ایشان را به آقای منتظری بگویید نه به ما. »
● رادیو نهضت روحانیت
پس از آنکه فعالیت دعایی در جریان تکثیر اعلامیه‌های امام لو رفت، وی به نجف و به مدرسه سید محمد کاظم طباطبایی رفت که متولی‌اش یزدی بود و در آن مدرسه تقدم با یزدی‌ها بود. دعایی در آن مدرسه حجره گرفت، مدرسه‌ای که هسته‌های اولیه روحانیت مبارز خارج از کشور آنجا شکل گرفت و حجره آنها کانونی بود برای سازماندهی مبارزات و اداره یک برنامه رادیویی که حدود ۷ سال بطول انجامید. پس از پناه گرفتن ملا مصطفی بارزانی در ایران و اعطای امکاناتی از سوی تهران به مخالفین دولت بغداد، عراق تصمیم گرفت که برنامه رادیویی فارسی بغداد را به مبارزین ضد رژیم شاه اختصاص دهد. این تصمیم مقارن شد با خروج تیمور بختیار رئیس سابق ساواک از ایران که در لبنان زندانی شده بود و با وساطت عراق آزاد شد و به این کشور رفت. بختیار مدعی تشکیل جبهه آزادی بخش برای سرنگونی رژیم شاه بود و مورد حمایت جدی رژیم بغداد قرار گرفت. عراقی‌ها از تمامی احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالف شاه اعم از حزب توده، جبهه ملی، کنفدراسیون دانشجویی و گروه‌های اسلامی و مذهبی دعوت کردند که به این کشور بروند، جبهه ملی دوم گروه ماسالی را فرستاد که خسرو کلانتری رئیس گروه بود، علینقی منزوی هم از طرف حزب توده رفت. رادیو فارسی بغداد در اختیار مبارزین قرار گرفت و به تناسب به قسمت‌هایی تقسیم شد، قرار شد که روحانیون هم حدود ۲۰ دقیقه از وقت برنامه را به خود اختصاص دهند و برنامه «نهضت روحانیت در ایران» چنانکه سید مصطفی خمینی پیشنهاد کرده بود با اجرای دعایی پخش شد. امام پس از چند ماه از وجود این برنامه رادیویی مطلع شد و از دعایی متن مکتوب برنامه‌های ۳ ماه اول را گرفت و مطالعه کرد. پس از آن دو تذکر به دعایی دادند: «سعی کنید مبالغه نکنید و دروغ هم نگویید.» پس از چندی تیمور بختیار پیشنهاد داد که یک برنامه واحد تحت عنوان «صدای جبهه آزادیبخش ملت ایران» پخش شود و همه گروه‌ها جزو این جبهه و سخنگوی آن شوند. با مخالفت دعایی و گروه‌های دیگر با این پیشنهاد و حتی اجرا نکردن برنامه نهضت روحانیت به مدت یک‌ماه، بختیار پیشنهادش را پس گرفت. دعایی درباره برنامه نهضت روحانیت در ایران و چگونگی تبدیل آن به برنامه صدای روحانیت مبارز و عاقبت این برنامه‌های رادیویی چنین نقل می‌کند:«برنامه نهضت روحانیت در ایران دو مرتبه روزها و شب‌ها تکرار می‌شد. بعد از اینکه جا افتاد و مطلوب واقع شد و از ایران خیلی زیاد تشویق شدیم، تاکید شد که برنامه را توسعه بدهیم. بنابراین ما موج مستقل رادیویی گرفتیم... موج رادیویی میهن‌پرستان را در اختیار سازمان مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق قرار دادند و آنها با هم آن موج را اداره می‌کردند. یک موج هم به عنوان رادیو سروش گرفته بودند که برنامه‌های تئوریک را عرضه می‌کرد. ما هم پیشنهاد دادیم که برنامه صدای روحانیت مبارز ایران را بگیریم که به ما دادند. مدت برنامه ۴۰ دقیقه بود... بیشترین همکاری را با من، شهید محمد منتظری کرد. ایشان نامه‌های خوبی برای ما می‌نوشت و نوارهای خوبی می‌فرستاد... از نوارهای دکتر شریعتی و آثار ایشان خیلی در برنامه استفاده می‌کردیم. . . من حدود سال‌های ۵۰ و ۵۱ به دلیل ارتباط بسیار نزدیکی که با سازمان مجاهدین خلق داشتم خیلی از جزوه‌ها و برنامه‌های آنها را نقل می‌کردم و اعلامیه‌هایشان را می‌خواندم... تا امضای قرارداد الجزایر بین صدام و شاه این برنامه ادامه داشت.»
● عضویت و جدایی از سازمان مجاهدین
آشنایی دعایی با سازمان مجاهدین خلق به پیش از اعلام موجودیت این سازمان بازمی‌گردد. پس از دستگیری برخی اعضای سازمان که هواپیمای مسافربری را از دبی ربوده و در فرودگاه بغداد نشانده و بازداشت شده بودند، یکی از کادرهای مرکزی مجاهدین خلق به نام سید مرتضی حق‌شناس که معروف به تراب حق‌شناس بود به عراق رفت تا مقدمات آزادی آنها را فراهم کند. تراب حق‌شناس از آشنایان قدیمی دعایی بود، چنانکه جزوه «آینده بشریت از نظر مکتب ما» که متن سخنرانی آیت‌الله طالقانی در نیمه شعبان در زندان بود را دعایی چاپ کرده و تراب حق‌شناس در تصحیح آن کمک کرده بود، علاوه بر آن او در توزیع ماهنامه بعثت واسطه آن حلقه و دانشگاه تهران بود. حق‌شناس در سفر به عراق حامل نامه طالقانی و زنجانی برای امام بود که خواستار وساطت ایشان در آزادی اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. امام به سه دلیل مصلحت ندید در این قضیه دخالت کند؛ یکی به دلیل عدم اطمینان به عراقی‌ها جهت پذیرفتن خواسته آزادی اعضای مجاهدین خلق، دوم احتمال حساسیت عراقی‌ها و سوم احتمال اینکه این مساله سرآغاز مراوده امام و عراقی‌ها شود. پس از آن دعایی اجازه می‌گیرد تا قضیه آزادی هواپیمارباها را پیگیری کند. دعایی در نهایت به عضویت سازمان مجاهدین خلق در می‌آید و در اولین قدم ارث پدری خود که۵/۱دانگ خانه پدری در یزد بود را ۲۱ هزار تومان فروخت و ۱۴ هزار تومان را همراه با تمام موجودی نقدی خود به سازمان بخشید. مجاهدین، دعایی را واسطه می‌کنند تا از امام برای این سازمان تاییدیه بگیرد و حسین روحانی از کادرهای بالای سازمان ۱۵ جلسه با امام صحبت می‌کند، اما امام حاضر به تایید آنها نشد. این مساله به قهر دعایی با امام می‌انجامد: «در چند مورد به دلیل اینکه واسطه عده‌ای با امام بودم، پیام و نامه آقایان مطهری، رفسنجانی و منتظری را پیش امام بردم. اینان حتی کمک نقدی هم به سازمان می‌کردند، اما امام جواب می‌دادند من مصلحت نمی‌دانم... یک شب نزد امام رفتم و حدود یک ساعت با شور و هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و پنج دقیقه با صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. سپس از امام درخواست کردم تفقدی کند. گفتم:ما شما را عنصری مسوولیت‌پذیر می‌دانیم، الان جوان‌های ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی کردن به این نحو شکنجه می‌کنند و می‌کشند و شما حاضر نیستید سخنی بگویید؟ امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ‌کس نام ببرم و به‌صورت کلی شکنجه‌ها و بیدادگری‌های رژیم شاه را محکوم می‌کنم. وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را دیدم، بریدم و دو تا سه ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را که ماهانه می‌دادند، نگرفتم. البته بعد از سه ماه خدمتشان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با بزرگواری پذیرفتند. تا اینکه خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را که ابراز می‌کنند، ندارند. در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما به آنها گفتم که من عضو نیستم. عضویتم را پس گرفتم و دیگر هم عضو سازمان نشدم. »هاشمی رفسنجانی هم در سفر به عراق با اشاره به عدم حمایت امام از سازمان مجاهین خلق به ایشان می‌گوید:«همه لغزیدیم، غیر از شما. »چنین تعبیری را آیت‌الله مطهری هم در سفر به نجف در دیدار با امام به‌کار برد. با این حال سازمان مجاهدین قصد داشت در جریان سفر دعایی به مشهد، او را به ساواک لو دهد که این نقشه عملی نشد.
● مطهری و شریعتی
«مرحوم مطهری یکسری مسائل راجع به مرحوم شریعتی داشتند. بخشی را خدمت امام گفتند و بخشی را هم با دوستان مطرح کردند. امام امیدوار بودند که در جلسه مباحثه، مذاکره و مناظره‌ای که بین آقای شریعتی و منتقدانش برگزار می‌شود نوعی تعادل و توازن برقرار و ایجاد شود. »دعایی درباره رابطه امام با شریعتی هم می‌گوید:«امام در مناسبتی که خدمتشان رسیده بودم فرمودند شخصی را از تهران فرستاده‌اند که نظر مرا نسبت به آقای مطهری و آقای شریعتی عوض کند. کتاب مساله حجاب آقای مطهری را جلوی من گذاشت و گفت این کتاب جنوب تهران را بی‌حجاب کرد. من مطمئن بودم که آقای مطهری بی‌حساب و بدون تحقیق و مطالعه چیزی نمی‌نویسد و این کتاب نه تنها جنوب تهران را بی‌حجاب نکرده بلکه شمال تهران را با حجاب خواهد کرد. در مورد آقای شریعتی کتاب اسلام‌شناسی ایشان را جلو من گذاشت و گفت مطالب این کتاب باعث انحراف جوانان شده است. من گفتم این کتاب قطور است، جاهای مورد نظر را علامت بگذارید. وقتی مطالعه کردم متوجه شدم که آقایان خلاف می‌گویند. آنطوری که آنها می‌گویند نیست و در حدی که آنها به آن انحراف می‌گویند، نیست. من دیدم که امام بدین‌گونه با دکتر شریعتی برخورد کردند و نوعی مظلومیت را به ایشان نسبت دادند. »دعایی یکی از روحانیون حاضر در مراسم تشییع دکتر شریعتی بود که با اجازه امام به دمشق رفت و می‌گوید گلایه امام از دانشگاهیانی که روحانیون را متهم می‌کردند و بعضی حوزه‌ها و حوزوی‌ها که نمی‌توانند با دقت بیشتری مطالب جدید را مطالعه کنند موجب شد آیت‌الله مصباح از مخالفت علنی خود با شریعتی خودداری کند. به روایت دعایی:«هر کس می‌خواهد نحوه برخورد امام رضوان‌الله علیه را با مرحوم شریعتی بررسی کند، می‌تواند متن سخنرانی ایشان را که پس از شهادت حاج آقا مصطفی در نجف ایراد شد و چند ماهی هم با ماجرای دکتر شریعتی فاصله نداشت، بازخوانی کند. ایشان در آن سخنرانی که خطاب به روشنفکران و روحانیون است و دعوت آنها به وحدت است، بدون تصریح و اسم بردن اما ابلغ من التصریح از حسن نیت و خدمت دکتر به اسلام و جامعه اسلامی یاد کرده‌اند و برخی از روحانیون را از برخورد تند با آن مرحوم بر حذر داشته‌اند. البته از روشنفکران و مرحوم شریعتی هم گلایه کرده‌اند. »
● توقیف روزنامه اطلاعات
یک روز صبح در سال ۶۲ دعایی در دفتر کارش در روزنامه اطلاعات مشغول تنظیم تیترها بود که آقای انصاری از جماران زنگ زد و گفت که امام فرمودند تا اطلاع ثانوی اطلاعات چاپ نشود. آزردگی خاطر و ناراحتی امام مجال نمی‌داد دعایی تماس بگیرد یا برای توضیح به دیدار امام برود. امام به قدری ناراحت بود که حتی آیت‌الله خامنه‌ای و ‌هاشمی رفسنجانی هم نتوانستند با ایشان تماس بگیرند. دلیلش این بود که آن روز صفحات لایی روزنامه در منطقه تجریش و جماران توزیع نشده بود. آن روز در یکی از مطالب صفحات لایی روزنامه اشتباه چاپی فاحش و زشتی به‌طور ناخواسته و تصادفی در یکی از کلمات عبارت «نظام مقدس جمهوری اسلامی» رخ داده بود که به‌محض اطلاع از وجود این اشتباه دستور جمع‌آوری تمام نسخه‌های لایی روزنامه داده می‌شود؛ «اما با وجود اینکه لایی‌های اصلاح شده حاضر بود، به دلیل حساسیت منطقه تجریش و جماران شاید اصلاح شده‌ها را به آنجا نفرستاده بودند تا نکند یک وقت در لایی اصلاح شده هم نسخه‌ای از همان قبلی‌ها باشد. یا شاید به دلیل شلوغی و آشفتگی آن روز و نیز خلاف روال بودن این کار، راننده‌ها لایی‌های جدید را به جای لایی‌های قبلی به این منطقه نبرده بودند. این احتمال قوی‌تر بود... ما معمولا برای دفتر امام روزنامه هر روز را با پیک می‌فرستادیم. به خاطر همین جریانات آن روز، روزنامه دیر از چاپ بیرون آمد. امام هنگام مطالعه دیدند که روزنامه‌ها نیامده است. توصیه کردند که کسی برود روزنامه را بگیرد و بیاورد. وقتی از بیرون روزنامه را آوردند دیدند که روزنامه‌فروش فقط صفحه‌های رویی روزنامه را داده است. وقتی ما هم روزنامه را فرستادیم امام حساس شدند و این سوال برایشان پیش آمد که چرا روزنامه‌ای که لایی ندارد چاپ شده است. یکی از مسوولان دفتر را به دنبال روزنامه فرستادند. آن فرد مسوول به تجریش آمده بود و دیده بود روزنامه‌ها لایی ندارد. از آن طرف به اقدسیه رفته بود و دیده بود در آنجا هم لایی ندارد. اما وقتی به پایین‌های شهر رسیده بود متوجه شد که روزنامه‌های اطلاعات با لایی توزیع شده است. امام ناراحت شدند و گفتند: چرا این روزنامه با این شکل به دست من می‌رسد و با روزنامه‌هایی که در سطح شهر پخش می‌شود فرق دارد. تصادفا همان روز در قسمت لایی روزنامه، مطالبی از کتاب مباحث اقتصادی استاد مطهری نقل شده بود و امام قبلا دستور داده بودند که در این کتاب تجدید نظر شود. چون گفته شده بود که همه مطالبش از خود استاد نیست. این مطلب توسط همکاران روزنامه در سرویس اقتصادی به مناسبت سالگرد شهادت مرحوم مطهری چاپ شده بود.
تلقی امام این بود که ما کتابی را که به منظور بررسی تا اطلاع ثانوی ممنوع شده و نمی‌بایست چاپ شود چاپ کرده‌ایم و تازه برای اینکه امام خمینی از این امر مطلع نشود لایی روزنامه را هم به دست ایشان نرسانده‌ایم. حتی در منطقه وسیع شمیران و تجریش و اقدسیه پخش نکرده‌ایم ولی در سطح کشور و بین مردم پخش کرده‌ایم. امام تعبیر زیبایی کرد و گفت:من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می‌کرد و می‌گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می‌ساخت. یک جایی من می‌بایست بایستم تا بدانند من بازی نمی‌خورم. البته امام با سعه صدری که داشتند وقتی بالاخره ما موفق شدیم نزد ایشان توضیح بدهیم، اجازه دادند که روزنامه از توقیف در بیاید. این واقعه تلخ ترین دوران خدمت من در روزنامه اطلاعات بود و دشمن هم علی‌الخصوص در خارج از کشور از این مساله خیلی استفاده کرد به طوری که من تصمیم به استعفا گرفتم. »استعفای دعایی مقارن شد با دستگیری برخی اعضای حزب توده و کنار کشیدن او می‌توانست پیام دیگری را القا کند؛ به همین دلیل به امام پیغام داد که من تادبا بنای کنار کشیدن و رفتن دارم منتها این مساله باعث شده که مردد شوم. امام گفت:«شما باشید و اصلاح کنید. »دعایی از استعفا منصرف شده و اسناد بخش‌های حروفچینی و تصحیح آن صفحات را به سید احمد خمینی جهت ارائه به امام می‌دهد. جلال رفیع، احمد ستاری و احمد شیرزاد از اعضای شورای سردبیری روزنامه اطلاعات هم نامه‌ای برای امام فرستادند با این محتوا که دعایی از این قضیه مبراست. این توضیح هم داده شد که مطالب چاپ شده از کتاب استاد مطهری در روزنامه اولا جامع بوده چنانکه هم از بخش‌های ضد کمونیستی و هم ضد‌سرمایه‌داری آن انتخاب شده و ثانیا آن مطالب از فصلی از کتاب برگزیده شده که انتسابش به مطهری قطعی است و ثالثا اگر می‌خواستند پنهانکاری کنند که در صفحه اول روزنامه تیتر آن را نمی‌آوردند. توقیف روزنامه اطلاعات در آخر هفته و حدودا سی و چند ساعت طول کشید!


منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

شریعتی چه گفت؟

شریعتی چه گفت؟
تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم.
در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در دهکده مزینان از توابع سبزوار در کنار کویر معلم شهید دکتر علی شریعتی بدنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق باخذ دیپلم و لیسانس گردید در دبیرستان با جنبش نوین اسلامی از طریق « کانون نشر حقایق اسلامی » آشنا شد .
شریعتی به صف « نهضت مقاومت ملی ایران » پیوست و سرانجام نیز همراه بسیاری دیگر در سال ۱۳۳۶ در مشهد دستگیر و به تهران اعزام شد پس از ترک زندان تحصیل را ادامه داد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ عازم فرانسه گردید . دکتر نخستین شماره ماهنامه ایران آزاد در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر ساخت ، شریعتی از بنیانگذاران « نهضت آزادی ایران » در خارج از کشور بود . در فرانسه با نویسندگان بزرگی آشنا شد و فلسفه غربی و علم جامعه شناختی آموخت . پس از پایان تحصیلات و کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام از سوربن بسوی وطن حرکت کرد ، و در سال ۱۳۴۵ به استادی تاریخ دانشگاه فردوسی پذیرفته شد . دکتر شریعتی روز یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ بطور نا معلومی در لندن زندگی را وداع گفت . دکتر دارای آثار زیادی بیش از ۲۰۰ جلد میباشد که در تیراژهای زیاد تاکنون به چاپ رسیده است .
۲۹ خرداد سالگرد عروج ملکوتی دکتر شریعتی است. ۳۰ سال گذشت و ما امروزه فقط به نوشته های پر معنایش دسترسی داریم و بس.
● شریعتی را چمران اینگونه وصف می کند:
"ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... ."
شریعتی خود می گوید که اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون) ، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر دو بر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده‌ مان ( مثلا" پسری تلاش می کند تا در خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می کند و حاضر نیست ).
این است که من لحظه ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه خاموش نخواهم شد ؛ چون احساس خطر می کنم ، اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو خواهد ریخت ، بچه ها خواهند گریخت ، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد.
دمی گریبان بزرگ ها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد ؛ نه از کتکشان می ترسم و نه از نوازششان.
▪ شریعتی در مورد زن چنین می گوید:
در جامعه ای که اصالت از آن « تولید ومصرف » و « مصرف و تولید » اقتصادی است و عقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد ، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز ، مخاطب احساسات پاک ، معشوق عشقهای بسیار بزرگ ، پیوند تقدس ، مادر ، همدم ، کانون الهام ، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد ؛ بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش ، خرید و فروش می شود.
▪ سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار آید:
یکی اینکه جامعه هنگام فراغت به سرنوشت اجتماعی و به استثمار شدنش نیندیشد و نپرسد "چرا کار میکنم؟" ، "چرا زندگی میکنیم؟" ، "از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج میبریم؟"
زن ، به عنوان ابزار سرگرمی و به عنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد ، به کار گرفته شد ، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت ، به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند ، و به کار گرفته شد تاکه تمامی خلاء و حفره های زندگی اجتماعی را پر کند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری ، سرمایه هنر را -که همیشه زیبایی و روح و احساس و عشق بود- به «سکس» تبدیل کند . این است که میبینیم یکباره نقاشی ، شعر ، سینما ، تئاتر ، داستان ، نمایشنامه.....بر محور «سکسوالیته» به گردش در می آیند.
دیگر اینکه ، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد ، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد -و جز این هیچ ، یعنی موجودی یک بعدی- به کار گرفت. در آگهی ها و تبلیغاتش نشاند ، تا ارزشها و حساسیتهای تازه ای بیافریند و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی که لازم دارد در مردم بوجود آورد.
"سکسوالیته "به جای عشق نشست و زن این «اسیر محبوب» قرون وسطی ، به صورت یک «اسیر آزاد» قرون جدید درآمد.
شریعتی می گوید:
در جامعه ما، زن به سرعت عوض می شود ؛ جبر زمان و دست دستگاه -هر دو- او را از "آنچه هست" دور می سازند و همه خصوصیات و ارزشهای قدیمش را از او میگیرند تا از او موجودی بسازند که "میخواهند"؛ و "می سازند" و می بینیم که "ساخته اند"!!
این است که حادترین سوالی که برای "زن آگاه" در این عصر مطرح است، این است که:"چگونه باید بود؟"
زیرا، می داند که بدان گونه که "هست"، نمی ماند و نمیتواند بماند و نمی گذارندش که بماند؛و از سویی ،ماسک نویی را که می خواهند بر چهره قدیمش بزنند،نمی خواهد بپذیرد، می خواهد خود تصمیم بگیرد،"خویشتن جدیدش" را خودآگاهانه و مستقل و اصیل ،آرایش کند، ترسیم نماید؛اما نمیداند "چگونه؟"؛
نمیداند این چهره انسانیش -که نه آن "قیافه موروثی" است، و نه این"ماسک بزک کرده تحمیلی و تقلیدی"- چه طرحی دارد؟ شبیه کدام چهره است؟
مردم ما همواره از فاطمه دم میزنند ،هر سال دهه ها برایش میگیرند، صدها هزار دوره و مجلس و منبر روضه و جشن و عزا به خاطرش برپا میکنند ...... و با این همه چهره روشن او شناخته نیست و تنها چیزی که مردم ما از این شخصیت مقدس و بزرگ میدانند، این چند قلم تکرار مکررات نسل اندر نسل و قرن اندر قرن است که شب و روز ، و در تمامی سال و سراسر عمر ، بازگو میشود.
و اما درباره آنچه که باید از فاطمه آموخت، هیچ، و در نقشی که شخصیت او در زندگی و سرنوشت پیروانش دارد ، تنها و تنها ، شفاعت و آن هم در قیامت است این است تمام اطلاعاتی که درباره این شخصیت بزرگ، در اذهان مردم ، وجود دارد. مردمی که به عظمت او و جلالت قدر او، با جان و دل، معترفند.
▪ و در زمینه حجاب شریعتی عنوان می کند که:
آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !
درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !
این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟
به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.ودر عوام ما پوشش یک تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند انگیزه اش این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
چرا که شیعه امروز همان شیعه ای که پاک ترین و تند ترین ایمانها را به علی دارد‌ ، به علی عشق می ورزد.
حتی بر خلاف اسلام ، بر خلاف رضایت شخص علی او را بر مقام الهی می رسانند و علی اللهی و .... می شوند.
باز علی را تنها در یک چهره می بیند ، یک بعد علی را می شناسد و دیگر فضائل و ابعاد این روح چند بُعدی را نادیده می انگارد.
با آنها آشنا نیست و علی بیش از آنچه به شور اخلاص شیعه اش نیازمند باشد به این نیاز دارد که او را و تمام او را شیعه پاک اعتقادش بشناسد.
بی شک از عوام شیعه چنین انتظاری ندارد اما از خواصِ شیعه ، از آدم روشنفکر شیعه چنین توقعی دارد.
کسی که شیعه علی است باید او را در همه چهره هایش بشناسد....
شریعتی می گفت:
چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.
چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟
اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟
و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟
اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
گر نبیند چه بود فایده بینایی را
اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟
ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.
کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است
وبدانید که فردا دیر است،همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که میشود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است،من می گویم که همیشه دیر است.
هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
بنابر این دیر شده هر کار که باشد ، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم.
این روایت که فرموده اند : « برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری » چقدر عالی است .
به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که درمسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
این است که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم دیگر به حرف آخر نرسم.
ودستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم
به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.
قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....
قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد
همانا مقام معظم رهبری در مورد وی می گویند:
مرحوم شریعتی مهمترین کارش این بود که تفکر و اندیشه اسلامی را در سطح جوان ها به صورت وسیعی مطرح کرد. خصوصیاتی در شریعتی بود که برای جوانها جالب بود و حقیقتا" آنها هم یک ارزشهایی بود برای دکتر.
او یک انسان تلاشگر در راه عقیده و فکر اسلامی ، خستگی ناپذیر و ارعاب ناپذیر بود.
وجودی بود که در یک مقطع زمان واقعا" به وجود او نیاز بود و او آن خلاء را پر کرد.
یقینا" کار او اگر فارغ از بقیه تلاش هایی که در جامعه انجام میداد مورد ملاحظه قرار بگیرد ، یک کار کاملی نخواهد بود اما در کنار تلاشهایی که آن روز انجام میگرفت حقیقتا" یک جریان بزرگ برای گسترش فکر اسلامی بود.
رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریف ترین و کشف نشده ترین ابعاد شخصیت او می باشد.
واما دکتر علی شریعتی از دیدگاه سید محمد خاتمی این است که شریعتی یک انقلابی مسلمان است که آرام نشستن را هنگامی که جهان انسانی در اثر حاکمیت بیداد و دروغ و سلطه فرهنگ زور و فقر و سکوت ، دچار ناآرامی است بر خود حرام می داند و می کوشد تا دیگران را نیز به فریاد و حرکت وا دارد و راهنمای حرکت او نیز اسلام است؛ اما اسلامی نا آلوده به غرض ها و مرضهای ناشی از " بد دینی یا بی دینی " و تلاش میکند که این نکته را به اثبات برساند که :"هر عیب که هست از مسلمانی ماست."
ای‌ خداوند!
به‌ علمای‌ ما مسوولیت
و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به دینداران ما دین
و به‌ مومنان‌ ما روشنایی‌ و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان‌
و به‌ متعصبین‌ ما فهم‌ و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب
و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
و به‌ پیران‌ ما آگاهی‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت
‌و به‌ اساتید ما عقیده‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده
‌ و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌ و به‌ بیداران‌ ما اراده
و به نشستگان ما قیام‌ و به‌ خاموشان‌ ما فریاد
و به‌ نویسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور
و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به مبلغان ما حقیقت
و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبینان‌ ما انصاف‌
و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌
و به‌ فرقه‌های‌ ما وحدت‌
و به مردم ما خود آگاهی
و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم‌ و استعداد فداکاری‌ و شایستگی‌ نجات‌ و عزت‌ ببخشا.
خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش
تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:
آدم از خاک است.
بگو که:
یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،
در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.
و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
راهش مستدام باد

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!