جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Friday, 27 April, 2018

سقراط خراسان


سقراط خراسان
پدر بزرگم، استاد شریعتی پدر بزرگ فکری همه ماست. پدر بزرگم در طول زندگی و سراسر جوانی‌اش در کوچه و خیابان با مخالفان فکری‌اش بحث و گفت‌وگو می‌کرد و از این رو سقراط خراسان نام گرفته بود. از پدرم علی شریعتی شنیدم که همیشه با حسرت می‌گفت از آن همه سخنرانی و نوار و تلاش‌های فکری استاد چیزی باقی نمانده است جز یک مشت نوار سخنرانی فرسوده که تازه اگر ضبط شده باشد. استاد شریعتی، نامی آشنا و چهره‌ای ناآشنا است. علی شریعتی از او به عنوان سنت‌شکن و آغاز گر روشنفکری دینی نام می‌برد. او در واقع جریان اصلاح‌گری دینی را آغاز کرد. گرچه کیهان فرهنگی سالیانی پیش، از او به عنوان مدافع سنت نام ‌برد.سرنوشت محمدتقی شریعتی، سرنوشت یک موسس بود او از موسسینی بود که پرورده فرهنگ قدیم‌‌اند و پیشگام راه جدید. یعنی هم سایه فرهنگ قدیم را دارند و هم آغازگر راه جدیدند. موسسان گر چه راهی را که آغاز می‌کنند، رهروان زیادی دارد ولی میراث‌شان کهنه و فراموش می‌شود. ولی امروز می‌بینیم که امروز نام و میراث استاد فراموش نشده است اما این به یاد ماندن، نه به یمن تاریخ نگاری رسمی بلکه به یمن تلاش دوست‌داران و شاگردانش بوده است.اخلاق و میراث استاد آن بود که هرگز با قدرت و ثروت در نمی‌آمیخت و از این رو بود که علی شریعتی او را پدر طریقت فقر و آزادگی می‌نامید. استاد محمد تقی شریعتی کارش را با معلمی و تدریس آغاز کرد. او معلمی را به این دلیل انتخاب کرد که به ارتزاق از راه دین اعتقاد نداشت و می‌خواست درآمدش را از شهریه دانش‌آموزانش به دست بیاورد نه از حقوق دستگاه‌های دولتی که او آنها را غاصب می‌دانست. شریعتی پدر، میراث زیادی برای فرزندان فکری‌اش باقی گذاشت و تاریخ ما از جوانان پیری چون او غنی است.
ـ بخشی از یک سخنرانی در مراسم یادبود استاد شریعتی محمدتقی شریعتی در سال ۱۲۸۶ در مزینان سبزوار متولد شد. پدرش شیخ محمود و پدربزرگش آخوند ملا قربانعلی از روحانیان اسلامی آن ناحیه بودند. محمدتقی شریعتی ۲۰ ساله بود که مزینان را ترک گفت و مشهد را برای زندگی انتخاب کرد. قرآن و صرف و نحو را نزد پدر و عمویش آموخته بود که راهی مشهد شد و در حجره‌ای در مدرسه فاضل‌خان مسکن گزید. ملبس به لباس روحانی شده بود که رضاخان از راه رسید و فشارهای او مجبورش کرد تا - همچون بسیاری دیگر- لباس روحانیت را فروبگذارد.
کمی که گذشت، اگرچه اکنون این آیت‌الله بروجردی بود که در سفری به مشهد از او می‌خواست تا لباس فروگذاشته را بازیابد اما استاد شریعتی، استدلالی دیگر داشت: «با این لباس راحت‌ترم و جوانان، حرف ما را در لباس معمول بیشتر می‌پذیرند تا در لباس مخصوص.»
کت‌وشلوار گرچه جایگزین عبا شده بود و کلاهی نیز جایگزین عمامه اما استاد شریعتی همچنان استاد شریعتی بود و نگاه دینی در دل و ذهنش ماندگار. خطر القائات حزب توده در مشهد آن‌قدر جدی شده بود که محمدتقی شریعتی به ساعات تدریس خود در دبیرستان بیفزاید و سدی بر گمراهی جوانان باشد.
با این حال تلاش‌ها کفایت نمی‌کرد که وزیر آموزش و پرورش، فریدون کشاورز بود، سیاستمردی از اعضای مرکزیت حزب توده ایران. محمدتقی شریعتی در کوچه و خیابان ‌با هواداران حزب توده به مباحثه می‌نشست بنابراین بیراه نبود اگر او را «سقراط خراسان» می‌خواندند. او اما باید کاری دیگر می‌کرد و این‌چنین بود که در سال ۱۳۲۶ «کانون نشرحقایق اسلامی» در کوچه «چهار باغ‌» مشهد تاسیس شد و فعالیت آغاز کرد.
محمدتقی شریعتی در کانون از یک‌سو برای جوانان نهج‌البلاغه و تفسیر آن را می‌گفت و از سوی دیگر آنها را برای مباحثه و مجادله با توده‌ای‌ها آماده می‌ساخت و به ضرورت، اندیشه مارکسیستی را تشریح می‌کرد. کانون نشرحقایق اسلامی به پاتوق نواندیشان مذهبی در مشهد تبدیل شده بود و محفلی بود برای تجمع نیروهای ملی–‌مذهبی؛ سیاستمردانی که بعدها یا ره به سوی جبهه ملی بردند یا به سوی نهضت آزادی. با این حال کانون فقط محل حضور یک جریان خاص نبود که همگان به آنجا می‌آمدند و می‌رفتند.
از مسعود احمد‌زاده و پرویز پویان- که بعدها در مسیر فدائیان پای گذاشتند- تا کاظم رجوی و باقرزاده‌ها و حتی روحانیون نواندیش. جلسه‌ای نیز جلال‌آل‌احمد در کانون حاضر شد تا در ضرورت اتحاد روشنفکران و روحانیان سخن بگوید و حاضران در آن جمع از جمله محمدتقی شریعتی و علی شریعتی نیز گفته او را تایید کردند و سری تکان دادند.
سال ۱۳۳۱ بود که محمدتقی شریعتی کاندیدای انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای ملی شد. محمدتقی شریعتی به همراه شیخ محمود حلبی دو نامزد انجمن‌های اسلامی شهر بودند که در قالب جمعیت موتلفه اسلامی گردهم آمده بودند: شریعتی در جایگاه اول و محمود حلبی در مقام دوم. در این هنگام اگرچه کاشانی از محمدتقی شریعتی خواست تا با زمین‌داران مشهدی ائتلاف کند تا مسیر ورود کاندیداهای هر دو گروه به مجلس هموار شود اما استاد شریعتی این خواسته را نپذیرفت و اینچنین بود که به جای محمدتقی شریعتی، شیخ محمود حلبی به توصیه کاشانی گوش سپرد.
استاد شریعتی در سال ۱۳۳۶ به اتهام همکاری با نهضت مقاومت ملی دستگیر و به مدت یک ماه و اندی بازداشت شد. به این ترتیب جلسات کانون تعطیل شد. پس از آزادی جلسات تفسیر و سخنرانی وی در منزل آیت‏الله العظمی سید محمدهادی میلانی (۱۳۳۷ الی ۱۳۳۹) تشکیل می‏شد. از سال ۱۳۳۷ الی ۱۳۴۰ در دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد و نیز در موسسه وعظی و تبلیغ به تدریس تفسیر قرآن و نهج‏البلاغه می‏پرداخت. در سال ۱۳۳۹ کانون نشرحقایق اسلامی دوباره شروع به فعالیت کرد.
اما تعطیلی کانون در سال ۱۳۴۲ توسط دولت عاملی شد تا استاد ادامه مبارزه درمشهد را به صلاح ندانسته و با قبول دعوت حسینیه‌ارشاد برای سخنرانی در آن موسسه راهی تهران شود. در سال ۱۳۴۲ نامه‏ای از طرف هیات مدیره‏ حسینیه‏ ارشاد و مکتوب به خط استاد مرتضی مطهری فرستاده شد ( با واسطه قرار دادن آیت‏الله میلانی) که وی برای سخنرانی به تهران رود. این دعوت چنان بود که چند شب سخنرانی تبدیل به چهار سال و اندی شد. علاوه بر حسینیه ارشاد، دو سه سال- هنگام حبس آیت‏الله سید محمود طالقانی- در ماه رمضان اداره مجلس وعظ و تفسیر مسجد هدایت به عهده وی بود و به اصرار جمعیتی به نام احباب الحسین (ع) به گفتن تفسیر قرآن می‌پرداخت.
۱۷ آبان‌۵۱ که برابر با عید فطر بود، آخرین باری بود که استاد در کسوت سخنران پیش از انقلاب پا به حسینیه ارشاد گذاشت زیرا پس از آن سازمان امنیت وقت دستور تعطیلی حسینیه و بازداشت گردانندگان آن را داد که البته در این بین او چند ماهی را به سلامت طی کرد تا اینکه چندی بعد ماموران ساواک به سراغ وی رفته و به بهانه کشف محل زندگی مخفی پسرش علی، او را دستگیر کردند.
فرزند استاد، دکتر علی شریعتی در ۲۹خرداد ۱۳۵۶ در لندن درگذشت و این اتفاق ضربه‌ای بزرگ به پدر بود. استاد دیگر مجلس وعظ و خطابه نداشت. سکوت او پرمعنا بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای اولین بار در ۱۶ فروردین ۱۳۵۸ بود که در حسینیه‏ ارشاد سخنرانی کرد اگرچه پس از چندی و به مرور، دوران حاشیه نشینی استاد مجددا آغاز شد.استاد محمدتقی شریعتی سرانجام در ۳۱ فروردین ۱۳۶۶ درگذشت و در مشهد به خاک سپرده شد.


منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

تبعیدو مرگ رضا شاه

تبعیدو مرگ رضا شاه
استعفا و تبعید رضا شاه پس از آن صورت گرفت كه دولتهای روسیه و انگلستان به دلیل مناسبات رو به گسترش رضا شاه با آلمان هیتلری، سه بار به وی هشدار دادند. در آن زمان اخبار و گزارشهای دریافتی از جبهه‌های جنگ دوم جهانی حاكی از پیشرفت روز افزون آلمان و شكست‌ها و عقب‌نشینی‌های متفقین بود. رضا شاه نیز كه پیش‌بینی پیروزی آلمانی‌ها را در جنگ داشت نه برای حفظ استقلال كشور، بلكه برای حفظ موجودیت خود و رژیمش «بی‌طرفی در جنگ» اعلام كرده بود.
۲۵ شهریور ۱۳۲۰ كه رضا شاه، سه هفته پس از اشغال ایران توسط متفقین، تبعید شد، روز پایان حیات سیاسی او و آغاز حیات سیاسی فرزندش محمدرضا پهلوی است.
استعفا و تبعید رضا شاه پس از آن صورت گرفت كه دولتهای روسیه و انگلستان به دلیل مناسبات رو به گسترش رضا شاه با آلمان هیتلری، سه بار به وی هشدار دادند. در آن زمان اخبار و گزارشهای دریافتی از جبهه‌های جنگ دوم جهانی حاكی از پیشرفت روز افزون آلمان و شكست‌ها و عقب‌نشینی‌های متفقین بود. رضا شاه نیز كه پیش‌بینی پیروزی آلمانی‌ها را در جنگ داشت نه برای حفظ استقلال كشور، بلكه برای حفظ موجودیت خود و رژیمش «بی‌طرفی در جنگ» اعلام كرده بود.
«فردوست» در این باره می‌نویسد:
«... در اوج قدرت نازی‌ها در آلمان به دستور رضا خان یك كابینه جوان به نخست‌وزیری متین دفتری روی كارآمد . وظیفه این كابینه نزدیك شدن به آلمان بود. عملاً نیز روابط تجاری و صنعتی بین ایران و آلمان توسعه یافت. با پیشرفت آلمانها در جنگ و نزدیك شدن آنها به كوههای قفقاز رضاخان هم به انگلیسی‌ها ناسزا می‌ گفت اما با شروع شكست آلمان رضاخان دستپاچه شد و منصورالملك را كه از مهره‌های انگلیس به شمار می‌رفت نخست وزیر كرد...»۱
از دید رضا شاه اعلام بیطرفی، موضعی مناسب در برابر دو جبهه‌ای بود كه یكی به عقیده وی در حال سقوط بود، اما در پشت مرزهای ایران كمین كرده بود، و دیگری در حال پیروزی بود اما با مرزهای ایران فاصله داشت.
در چنین شرایطی رضا شاه بنا داشت در برابر تهدیدات روسیه و انگلیس به سیاست وقت‌كشی روی آورد. او به ویژه تهدیدات روسها را در وضعیتی كه اوكراین به اشغال نظامیان هیتلر درآمده و آلمانی‌ها به سوی مسكو در حركت بودند، جدی نگرفته بود.
پنجم تیر ۱۳۲۰ـ ۴ روز پس از شروع عملیات نظامی گسترده آلمان علیه روسیه ـ دولتهای روسیه و انگلستان طی دستور مشتركی به رضا شاه از وی خواستند تا سریعاً نسبت به اخراج مستشاران آلمانی از ایران اقدام كند. این تصمیم از سوی «سرریدر بولارد» سفیر انگلیس و «اسمیرنوف» سفیر روسیه اتخاذ شده و در ملاقاتی با رضا شاه به وی ابلاغ شد. رضا شاه نیز كه تصور پیروزی آلمان را در جنگ داشت، در پاسخ سفیران انگلیس و شوروی اعلام كرد كه ایران كشور بی طرفی است و فعالیت آلمانی‌ها در ایران هم محدود به كارهای ساختمانی و امور بازرگانی است.
۲۸ تیر، اخطار دیگری به ایران داده شد. بالاخره ۲۵ مرداد، یادداشت مشترك انگلیس و روسیه، به منزله اتمام حجت به ایران بود. سرانجام، روز سوم شهریور ۱۳۲۰ سربازان ارتش سرخ از مرزهای شمال و نیروهای انگلیسی از بنادر جنوب به ایران حمله ور شدند و سفیران انگلیس و روسیه صبح همان روز علت این اقدام را طی یادداشتهای جداگانه‌ای به نخست‌وزیر ابلاغ كردند. همان روز تلگراف مفصلی به امضای رضا شاه به عنوان روزولت رئیس جمهور امریكا مخابره شد كه سرآغاز دوران جدید روابط ایران و امریكا به شمار می‌‌آید. هر چند امریكایی‌ها در آن شرایط نمی‌توانستند یا نمی‌خواستند كاری برای جلوگیری از اشغال ایران انجام دهند، اما زمینه مداخلات بعدی خود را فراهم ساختند. روزولت روز ۱۱ شهریور در حالی كه نیروهای روس و انگلیس در شمال و جنوب ایران مستقر شده بودند، به تلگراف رضا شاه پاسخ داد. رضا شاه زمانی پاسخ نامه را دریافت كرد كه تمام شرایط انگلیس و روسیه را پذیرفته بود، اتباع آلمانی را از ایران اخراج كرده بود و راه‌آهن و جاده‌های شمالی و جنوبی كشور را در اختیار نیروهای اشغالگر قرار داده بود. با این همه انگلیسی‌ها و روس‌ها پیش از آن كه رضا شاه بتواند روابط نزدیك‌تری با امریكا برقرار سازد، وی را برای استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند.
زمانی كه ایران به اشغال متفین درآمده بود، موجی از هرج و مرج و بلاتكلیفی سراسر كشور را در برگرفته بود. اوضاع امنیتی كاملاً بی ثبات بود، بسیاری از امرای ارتش و افسران ارشد گریخته بودند، سربازان باقی مانده در سربازخانه‌ها‌ مواد خوراكی در اختیار نداشتند، نظم و انضباط در هیچ رده ارتش برقرار نبود، دزدی از منازل مردم و غارت مغازه‌ها افزایش یافته بود و نظامیان نیز در این غارتگری نقش داشتند. سربازان اسلحه‌ها را از پادگانها می‌ربودند و می‌فروختند. حتی اسبهای توپخانه به طور پنهانی داد وستد می‌شد. بسیاری از هنگهای برگزیده سابق به یك چهارم قدرت عادی خود تنزل یافته بود، شعار نویسی علیه شاه به پشت دیوارهای كاخ رضاخان نیز رسیده بود. در مجلس علناً از لزوم بركناری شاه از مقام فرماندهی كل قوا سخن به میان می‌آمد.
۲۴ شهریور، رضا شاه آخرین جلسه هیأت دولت را تشكیل داد و به وزیرانش گفت به زودی كشور را ترك خواهد كرد. آخرین جمله شاه به وزیران این بود كه «راز موفقیت من این بوده كه هرگز با هیچ كس مشورت نمی‌كردم و خود كارها را مطالعه می‌كردم! ۲»
وقتی در سپیده‌ دم ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ خبر پیشروی نیروهای روسی مستقر در قزوین به سمت تهران به اطلاع رضا شاه رسید، وی فروغی نخست وزیر را به كاخ احضار كرد و از او خواست تا پیش‌نویس استعفانامه را بنویسد. فروغی استعفا نامه را به امضای شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را برای نمایندگان قرائت كند. با این همه، وی قبل از رسیدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهی سفارت انگلیس شد و استعفا نامه را به «سر ریدربولارد» سفیر انگلیس نشان داد.
زمانی كه متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت می‌شد، رضا شاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود كه قبلاً از تهران منتقل شده بودند، پیوست.
در ساعت ۸ بامداد ۲۵ شهریور، تانكها و زره‌پوش‌های روسی اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتی بعد نیروهای انگلیسی كه از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه‌آهن رسیدند. تهران هیچ شباهتی به یك شهر عادی نداشت. خیابانها كاملاً خلوت بود. هیچ مغازه‌ای باز نبود. مردم حتی اتومبیل‌های خود را نیز از ترس آن كه به دست اشغالگران بیفتد پنهان كرده بودند.
روز ۲۶ شهریور در حالی كه تهران در اشغال نظامیان روس و انگلیس قرار داشت، محمدرضا پهلوی جانشین جوان رضا شاه در مجلس سوگند یاد كرد. در اصفهان نیز رضا شاه به اتفاق خانواده به سوی نائین و یزد حركت كرد. آنها سپس به كرمان و از آنجا به بندر عباس رفتند.
روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش كه ۲۰، نفر از جمله ۷ پیشخدمت و آشپز بودند، با كشتی انگلیسی «باندرا»، ایران را به سوی بمبئی ترك كردند. روز نهم مهر كشتی «باندرا» به بمبئی رسید. رضا شاه پس از توقف كشتی «سركلرمونت اسكراین» كنسول سابق انگلیس در مشهد را مشاهده كرد كه وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسی تأكید كرد حق خروج از كشتی را ندارند. آنها تنها این فرصت را داشتند كه از كشتی باندرا به كشتی دیگری منتقل شوند.
كشتی «برمه» پس از ۹ روز دریانوردی به «پورت لوئی»ـ پایتخت جزیره موریس ـ رسید. در موریس با تقاضای رضاخان برای سفر به كانادا مخالفت شد. وی و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه و یا دریافت نامه برای آنان ممنوع شد و تنها شنیدن اخبار و گزارشهای رادیو لندن آزاد بود. این محدودیتها پس از امضای پیمان سه جانبه میان ایران و انگلیس و شوروی (۹ بهمن ۱۳۲۰) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضا شاه با موافقت انگلیسی‌ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادی از همراهان و خدمتكاران باقی ماندند.
روز هفتم فروردین، رضا شاه و تعداد اندك همراهانش پورت لوئی را با كشتی به سوی دوربان در آفریقای جنوبی ترك كردند. آنان پس از دو ماه در این شهر بندری كه آب و هوای نامساعدی داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حركت كردند. رضاخان كه از بیماری قلبی، كلیه و عفونت گوش رنج می‌برد، طی اقامت خود در آفریقای جنوبی دایماً با شعارهایی كه وی را «دیكتاتور سرنگون شده» می‌خواندند و خواستار اخراج وی از این كشور شده بودند مواجه بود. بیماری و نفرت عمومی مردم از رضاخان سرانجام وی را از پای درآورد.
بدین ترتیب رضاخان پهلوی، ساعت ۵ بامداد روز ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۴ (۴ مرداد ۱۳۲۳) در شرایطی كه جنگ جهانی دوم به سرعت به نفع انگلیس و روسیه پیش می‌رفت، بر اثر یك حمله قلبی درگذشت.

وبگردی
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!