چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

ولع برای زندگی کردن


ولع برای زندگی کردن
ونسان وانگوگ، نقاش هلندی(۱۸۵۳-۱۸۹۰) از ۲۷ سالگی تا پایان عمر، به مدت ده سال نقاشی کرد. از اوایل کار، نقاشیهایش ترجمانی از سادگی و انسانیت پایمال شدگان بود. در تابلوهایش از رنگ‌های تیره استفاده می کرد. پس از آنکه به پاریس رفت و با نقاشان امپرسیونیستی چون کامیل پیسارو و پل گوگن آشنا شد. پس از آن از رنگ‌های روشن در تابلوهایش استفاده کرد؛ به شهر آرل رفت. ونسان چنان اسیر سودا و وسوسه افسون کننده خویش بود که چون مجنونی زیر آفتاب آتشین و شعله ور آرل، تمام طول روز را نقاشی می کرد. بادهای شمال با همراهی نور کورکننده خورشید با وحشیگری بدوی و حیرت آوری، آرل را شلاق می زد ولی وانگوگ در چنین جهنمی، تابلوهایش را یکی پس از دیگری به پایان می رساند: تابلوهای گلهای آفتابگردان، خانه زرد، کافه شب و بذرافشان، یادگاری از همین دوره است. ونسان با کسی سخن نمی گفت، قوت لایموتی می خورد و صبح زود قبل از طلوع آفتاب، بدون کلاه، با سه پایه اش از شهر خارج می شد و پس از غروب آفتاب به «خانه زرد» باز می گشت. آفتاب بر سرش می تافت و او، بی اراده با جنونی برق آسا رنگ‌ها را بر روی بوم جاری می ساخت و تابلوها را یکی پس از دیگری به پایان می رساند.
روزی جنون به همراه ضعف شدید جسمانی به سراغش آمد و او را از پای درآورد. پس از چندی او را برای درمان به دارالمجانین شهر «سن رمی» که دیری کهن بود، فرستادند. در آنجا در آسایشگاه بیماران درجه سه که هیچ کس جز خودشان به آنها کمک نمی کرد، بستری شد. دیوانه خانه وحشتناکی بود. بارها از خود می پرسید: «مرا در چه باغ وحشی زندانی کرده اند؟» بطالت زندگی نتوانسته بود بر او غلبه کند. هنوز می توانست نقاشی کند، طبیعت اطراف را درهم کوبد و روی بوم آورد: نقاشیهایی نشاط آور و سرزنده. ونسان با اطلاع بر حقیقت درد مجانین، بیم مبهمی را که از دیوانه بودن خویش داشت از خود دور کرد. اندک اندک به این نتیجه رسید که دیوانگی نیز بیماری ای چون سایر بیماری‌هاست و دیوانگان نیز انسانهایی هستند که حق نفس کشیدن و زندگی کردن دارند.
روزی از پنجره اتاقش، لکه بزرگی از ابر سفید و خاکستری رنگ را که در لاجورد آسمان شناور بود، کشید. شادمان می اندیشید که از آن پس دیگر دارالمجانین قادر به کشتن او نخواهد بود. با کسب اجازه از دکتر دارالمجانین به بیرون از دیر رفت تا نقاشی کند. حالش روز بروز رو به بهبودی می رفت. تئو برایش پول فرستاد تا برای گرفتن تابلوهایش به آرل برود. آن شب به دیر بازنگشت. روز بعد در راه آرل او را یافتند که بر زمین افتاده و سرش در گودالی بود. بوی انهدام انسانی را در محیط خفه کننده دارالمجانین استشمام
می‌کرد. نومیدی وحشت آوری بر او چیره شده بود. تابلوهای گردش در غروب آفتاب، درختان تبریزی، باغ بیماران روانی در سن رمی و راهرو پناهگاه بیماران روانی، را در همین دوره کشید.
روانپزشک نقاشی با نام دکتر گاشه، در شهر «اوور» در نزدیکی پاریس، تصمیم گرفته بود ونسان را درمان کند. ونسان نزد او رفت. عمری را در تنگ دستی و بدبختی گذراند ولی هنر و انسانیتش را به هیچ چیز نفروخت. با مختصر ماهیانه ای که یگانه برادر مهربانش تئو، می‌فرستاد زندگی را به سختی می گذراند. هم اکنون همسر تئو پسری آورده بود که مریض شده و شرکت تابلو فروشی، برادرش را تهدید به اخراج کرده بود. ونسان می دانست که پس از چند حمله شدید صرعی، دیوانه خواهد شد و هیچکس از او نگهداری نخواهد کرد؛ او حتی قادر نبود از خود نگهداری کند و خرج زندگی خود را درآورد. در تمام این ده سالی که نقاشی کرده بود تئو به او پول داده و هم اکنون، تئو هم داشت از کار اخراج می شد. در تمام این ده سال حتی نتواسته بود یک تابلو بفروشد و از همه بدتر دیگر آن شور سابق را برای نقاشی کردن نداشت، حتی متنفر از نقاشیهای خود بود. تابلوهای جاودانش ده سال از عمر با ارزش و غیرقابل بازگشتش را گرفته و به او هیچ چیز نداده بود: این یک شکست بی شرمانه است. هجوم وحشت آور این افکار، حال ونسان را روز بروز بدتر کرد. عاقبت برای آخرین بار سه پایه خود را برداشت و از «اوور» خارج شد. بر گندمزار زردی در کنار قبرستان نشست. نزدیک ظهر هنگامی که آفتاب جاودان بر سرش می تافت، ناگهان دسته ای از کلاغان در آسمان پدیدار شدند.
ونسان دست بکار شد. برایش نشان دادن اندوه زندگی و تنهائی در این تابلو، مشکل نبود. انسان پریشانی شده بود که سعی می کرد با وسواس خود بجنگد تا در اوج دردمندی از هم نپاشد. قلم‌مو تقریباً از دستش می افتاد ولی تابلو را به پایان رساند و گوشه تابلو نوشت: «پرواز کلاغان بر فراز کشتزار.» روز بعد به خارج از شهر رفت، در راهی مخالف راه دیروز و بدون سه پایه؛ جنون وحشیانه ای به سراغش آمده بود و او را در نابسامانی رقّت انگیزی می گدازاند. دهقانی او را دید که بر شاخه درختی نشسته است و می گوید: «غیرممکن است، غیرممکن.» اینبار دیگر آخر کارش بود. تصمیم گرفته بود با همه چیز وداع کند. هفت تیری را روی قلب خود گرفت و شلیک کرد. ساعاتی بعد دنیا به روی ونسان که چون یک مشت آرزوی دست نیافتنی می مانست، بسته شد و هیچ چیز در جهان، رنجهای ابدی و جانکاه زندگی او را توجیه نکرد. زندگی انسانی که چنان با فقر و بد اقبالی درهم آمیخته بود که خون با شمشیری زهرآگین در نبردی سهمگین می آمیزد.

شهرام امیرپور سرچشمه

منبع : روزنامه سیاست روز

مطالب مرتبط

رامبراند


رامبراند
آیا رامبراند می‌دانست چه هنرمند گرانمایه‌ای است؟ فروتنی هیچ‌گاه خصیصه‌ی برجسته‌ی او نبود، ولی آن زمان كه می خواست امضای خویش را در پای تابلوهای نخستین بگذارد، مثلاً‌ بر پای تابلو سنگسار كردن استیون قدیس كه آن را بعد از فراغت از هنرآموزی در كارگاه پییترلاستمن پرداخته بود، به شیوه‌ای فروتنانه و دور از هر گونه خودنمایی فقط حرف "R." را به‌عنوان امضا نهاد. گاه به گاه بر امضای تابلوهایی كه در طول سال ۱۶۲۶ ساخته بود حرف "f." را نیز می‌افزود. این نخستین حرف كلمه‌ی لاتینی "fecit" است كه چنین معنا می‌‌دهد: "او این اثر را ساخته است" چنان‌كه گویی با این‌كار می‌خواست آثار خود را از سایر تابلوهایی كه در دنیای كوچك هنرآموزان لاستمن پرداخته شده بود متمایز و مشخص سازد.
لكن آن‌زمان كه به لیدن بازگشت و در آن‌جا مستقر شد، در صدد برآمد تا در شناساندن خود و هنرش گامی پیشتر بردارد. از این رو تابلوهایش را یكی پس از دیگری با دو حرف "RH" امضا می‌كرد كه نشانه‌ی رامبراند هارمنسون، یعنی رامبراند پسر هارمن بود. هنرمند می‌خواست با این تغییر امضا به همگان بفهماند كه دیگر یك هنرآموز ساده نیست بلكه مرحله‌ی هنرآموزی را به پایان رسانده و به صورت هنرمند نوجوانی درآمده كه به زادگاه خویش بازگشته است تا به خلق تابلوهایی مشغول شود. در این دوره، به‌عنوان مثال، تابلو «طوبیت و آنا» را به شیوه‌ی جدید امضا كرد.
باز در سال ۱۶۲۷، یعنی زمانی كه روانه‌ی دنیای بزرگ‌تری فراسوی همسایگان و شهر زادگاهش شد، آغاز آن نهاد كه خود را با هویت "RL."به نشانه‌ی رامبراند، اهل لیدن، بشناساند. او، از این پس، در حالی كه به امید دریافت سفارش نقاشی از لاهه بود، تابلوهای خود را بدین گونه امضا كرد.
ولی بار دیگر، شاید به سبب آنكه موفق نشده بود از لاهه سفارش‌هایی بستاند، یا از آن جهت كه باز دلش می‌خواست خود را همچون پسر پدرش بشناساند، در اواخر سال ۱۶۲۹ امضایش را تغییر می‌دهد و تابلوهایش را چنین امضا می‌كند: "RHL." كه نشانگر رامبراند فرزند هارمن اهل لیدن است.
رامبراند این طرز امضای جدید را با خود به آمستردام برد و نخستین تابلوهای چهره‌نگاریش یعنی چهره‌نگاری‌هایی از نیكلاس روتس، مارتن لوتن، و یك منشی جوان در پشت میز كارش را به شیوه‌ی جدید امضا كرد تا به همگان بفهماند هنرمند جوانی است كه به‌تازگی از لیدن به آمستردام آمده است.
لیكن دراوایل سال ۱۶۳۲ به‌نظر رامبراند چنین می‌آید كه امضای او فقط نشان دهنده‌ی شهر كوچك زادگاهش است و، بنابراین، امضای جدیدی اختیار می‌كند كه فراتر از پسر هارمن یا از اهالی شهر لیدن باشد، امضایی كه بتواند معرف وسعت بیشتری از نظر جغرافیایی بشود. از این روست كه تابلوهایی از رامبراند از این زمان به بعد با امضای "RHL VanRijn" مشخص می‌گردد، و با این امضا كه به معنای رامبراند فرزند هارمن اهل لیدن از منطقه‌ی راین است، رامبراند هویت خویش را به رود راین كه در منطقه‌ی وسیعی از اروپا، و از جمله در هلند، كشور زاذگاهش، جریان دارد مرتبط می‌سازد.
آن‌گاه كه چندماهی از سال ۱۶۳۲ سرمی‌آید، با آماده شدن تابلو درس تشریح دكتر تولپ برای نخستین بار شاهد امضای كاملاً جدید و بی‌سابقه‌ای از رامبراند می‌شویم، امضایی كه از این پس تا پایان عمر تابلوهای هنرمند را مشخص و متمایز می‌سازد، امضایی كه به‌نظر غیرعادی می‌آید زیرا فقط نام اول هنرمند را می‌نمایاند .
در هلند، این امضا بدعتی فوق‌‌‌العاده و كاملاً بی‌سابقه بود، چون هیچ هنرمند هلندی نام اول خویش را به‌عنوان امضا در پای تابلوهایش نمی‌نهاد. جملگی نقاشان هلند، به‌عنوان رعایت سنتی دیرینه، نام‌خانوادگی خویش را در امضای آثارشان به‌كار می‌برند و گاهی هم نام كوچك خویش یا علامت اختصاری این نام كوچك را پیش از نام‌خانوادگی می‌گنجانیدند. راستی رامبراند این اندیشه‌ی امضا با نام نخستین خویش را از چه منبعی الهام گرفته بود، تنها نقاشانی كه تابلوهای‌شان را فقط با نام نخستین خویش امضا می‌كردند استادان بزرگ و طراز اول ایتالیایی نظیر میكلانژ و لئوناردو داوینچی بودند، بدین ترتیب با امضای "Rambrandt." در پای تابلو درس تشریح دكتر تولپ رامبراند خود را به‌عنوان هنرمندی طراز اول و در سطح اروپا معرفی می‌كند. این گستاخانه‌ترین ادعایی بود كه او می‌‌توانست اندیشه‌ی مطرح كردن آن را به ذهن خود راه دهد.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    کلوچه میوه ای
    مواد لازم کره نرم سه چهارم پیمانه شکر نصف پیمانه نمک یک چهارم قاشق مرباخوری تخم مرغ یک عدد وانیل کمی آرد ۲ پیمانه پوست رنده شده پرتقال یک قاشق مرباخوری تکه های ریز شکلات نیمه …