یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

گوهر بحر عرفان


گوهر بحر عرفان
آیه الله شهید دکتر سید محمدحسین حسینی بهشتی یکی از چهره های درخشان و برجسته انقلاب اسلامی ایران بود که در به ثمر رسیدن این نهضت عظیم نقش حساسی داشت .
وی در دوم آبان ۱۳۰۷، در شهر اصفهان، محله لومبان متولد شد . خانواده ای متدین داشت و پدرش روحانی بود .
به علت پیشرفت شگفت انگیز او در یادگیری علوم، خانواده او را به عنوان یک فرد تیزهوش می شناختند . وی تحصیلات خود را در سن چهارسالگی آغاز کرد و بعد از آن به سرعت خواندن قرآن را فرا گرفت . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دولتی ثروت - که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد - به پایان برد . سپس در دبیرستان سعدی - که در نزدیکی میدان شاه آن زمان و میدان امام کنونی است - مشغول به تحصیل شد . در اوایل سال دوم بود که حوادث ۲۰ شهریور پیش آمد . بعد از آن در سال ۱۳۲۱ تحصیلات خود را نیمه کاره رها می کند و به دنبال تحصیل علوم دینی می رود و تا سال ۱۳۲۵ در شهر اصفهان ادبیات عرب و منطق و سطوح فقه و اصول را به سرعت فرامی گیرد . در کنار این دروس به فراگیری زبان انگلیسی نیز پرداخت و آن را به طور کامل فراگرفت.
در سال ۱۳۲۵ به قم آمد و بعد از تکمیل دروس سطح، از اول سال ۱۳۲۶ فراگیری درس خارج را شروع کرد . استادان وی در درس خارج فقه و اصول عبارتند از: «آیه الله محقق داماد» ،«آیه الله امام خمینی رحمه الله » ، «آیه الله بروجردی » ، «آیه الله سید محمد تقی خوانساری» و «آیه الله حجت کوه کمره ای » .
در سال ۱۳۲۷ مجددا به فراگیری دروس جدید پرداخت و با اخذ دیپلم ادبی به صورت متفرقه در دانشگاه الهیات و معارف کنونی، دوره لیسانس را در فاصله سالهای ۲۷ تا ۳۰ گذراند .
وی پس از اخذ لیسانس در یکی از دبیرستانهای قم به نام حکیم نظامی، مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد و در سال ۱۳۳۳ مسئولیت اداره دبیرستان دین و دانش قم به وی واگذار شد .
در سال ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه را در دانشکده الهیات سپری کرد .
در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام رحمه الله و محوریت و شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی وی به جای گذارد . در فاصله بین سالهای ۴۱ تا ۵۷ - که مصادف با مبارزات انقلاب اسلامی بود - آیه آلله بهشتی نقش بسیار ارزنده ای در به ثمر رساندن مبارزات مردمی داشت و در جلسات بسیاری اعم از جلسات دانشجویی و طلاب، به ایراد سخنرانی و آگاه نمودن مردم و جوانان می پرداخت و با آمد و شد و گفتگوهایی که با امام داشت به ایجاد شورای انقلاب و تشکیل هسته اصلی آن پرداخت .
وی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در ایران، با بعضی از کشورهای خارجی از جمله آلمان و اتریش در ارتباط بود و در آنجا نیز به تشکیل انجمنها و سخنرانی عمومی و مشورتهای تشکیلاتی می پرداخت . از جمله کارهای ایشان در هامبورگ؛ تشکیل انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان بود .
همچنین آن بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، به تالیف کتاب پرداخته است که تعدادی از آنها عبارتند از:
۱) خدا از دیدگاه قرآن
۲) روحانیت در اسلام و در میان مسلمین
۳) نماز چیست؟
۴) بانکداری و قوانین مالی اسلام
۵) مبارز پیروز
۶) نقش ایمان در زندگی انسان
۷) کدام مسلک؟
۸) شناخت دین
در این نوشتار خاطراتی چند، از زندگی شهید مظلوم آیه الله بهشتی - به نقل از خود ایشان - که در سه بخش تنظیم گردیده است، بیان می گردد:
۱) خاطرات دوران پیش از انقلاب اسلامی؛
۲) خاطرات دوران انقلاب اسلامی؛
۳) خاطراتی از امام خمینی .
● خاطرات پیش از انقلاب
۱) روح حساس
از زمان کودکی؛ یعنی هنگامی که ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاکیها و ناروائیهایی که مخالف اسلام بود حساسیت و جوش و خروشی داشتم که نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل کنم زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاکیها .
یادم می آید آن وقتها که شاید ۱۵ ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یکی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را که به نظرمان منکر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یک کدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می کردیم؛ می گفت برو دنبال کارت، بگذار به کسب و کارمان برسیم! یکی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد که البته مؤثر واقع می گردید . در اینجا بود که ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعه ؛ دست خداوند با جماعت است .»
۲) شاد زیستن
در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع کرده بودم . در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می گفتیم و می خندیدیم . یکی از دوستانم که بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می خندیدیم، می گفت فلانی حالا که در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا کمتر بخندیم . گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است: «فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» ؛ «باید کم بخندند و زیاد بگریند .»
سپس یکی دو حدیث هم در این رابطه می خواند . من از وی پرسیدم آیا خندیدن کاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست .
گفتم حالا که حرام نیست، من می خندم . از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی که به صورت مستقل و بر اساس کتاب و سنت درباره اش تحقیق کردم و سعی کردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی کنم، همین بحث بود تا اینکه به این آیه رسیدم . به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است که دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود که باید تمام نیروهای توانا برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند .
عده ای با بهانه های مختلف از شرکت در این لشکرکشی خودداری کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند . خداوند در این آیات قرآن می فرماید: «لعنت خدا بر کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار کرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یک نفرین و کیفر می فرماید: «از این پس کم بخندند و زیاد بگریند .»
از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت خداست .
در این آیه خداوند در مقام نکوهش از این تخلف می فرماید: «از این پس از نعمت خنده و نشاط کم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی کنید .»
از طرف دیگر تفریح یکی از نیازهای ضروری زندگی انسان است که باعث تجدید قوای انسان می گردد .
چنانچه قرآن می فرماید: «قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوه الدنیا» ؛ «ای پیغمبر! بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خلق کرده، و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ بگو این روزیهای پاک برای مردم با ایمان در این دنیا است .»
۳) هنر؛ نردبان تکامل
آیه الله بهشتی در یکی دیگر از خاطراتش چنین بیان می دارد: زمانی که آیه الله بروجردی مرحوم شده بودند، عده ای به مناسبت هفتم یا چهلم آن بزرگوار، عزاداری
می کردند، شعر می خواندند و سینه می زدند، ولی وقتی کسی اولین بند از این شعر را گوش می کرد، ترانه عشقی که همان روزها از رادیو پخش می شد، در ذهنش تداعی می کرد . آهنگ، آهنگ همان ترانه بود اما شعر مرثیه بود که با آن می شد سینه زد اما دل انسان نمی شکست چون آهنگ آن شاد بود .
بعد از بیان این خاطره آن شهید بزرگوار می فرماید: «باید محتوای سرودهای انقلابی و آهنگی که برای آن ساخته می شود با هم سنخیت داشته باشد .» سپس فرمودند: «من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتظار دارم که در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف نماید و زمینه را برای سرود سازان خلاق هموار نماید تا سرودهای واقعا انقلابی بسازند .
هنر، هنر تعالی بخش و هنری که به انسان کمک کند تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد و بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتری درنوردد؛ هنر اسلامی است . این هنر هنری است که موجب تشویق و تقدیر اسلام است . در مدت زمانی که از انقلاب اسلامی می گذرد، چند نوع سرود انقلابی ساخته شده است یک نوع سرود و آهنگ انقلابی که از نظر ما خوب و مطلوب است و یک نوع هم سرود انقلابی، ولی با آهنگ عشقی که فقط کلمات شعر عوض شده است . این نوع آهنگ بدرد نمی خورد و این همان است که در اسلام حرام شمرده شده است .
چنانچه اگر قرآن را هم با این آهنگ غنا بخوانیم، حرام می باشد.
لذا اکنون که مسئله انقلاب فرهنگی در جامعه ما مطرح است، می بایست جای والایی به انقلاب هنری داده شود تا معلوم گردد که اسلام، هنر پرور و هنر دوست و هنر خواه است، نه ضد هنر!
اما هنری که انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست؛ زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تکامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری که انسان را انسان تر کند نه اینکه او را به حیوانیت و شهوت رانی بکشاند . »
۴) قاطعیت در برخورد با دشمن
یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی کنم، مربوط به سخنرانی پرشوری است که در هفده ربیع الاول سال ۱۳۴۳ در مدرسه چهار باغ اصفهان، که نام فعلی آن امام جعفر صادق علیه السلام است، داشتم . جلسه پر شور و با شکوهی بود . در آن سخنرانی مردم را به انقلاب دعوت کردم و تحت عنوان این مطلب که انسانی که در این روز متولد شده (در ۱۷ ربیع الاول) پیام آور بوده است، صحبت را به اینجا کشیدم که این پیام آور فرموده است: انقلاب را با رساندن پیام خدا و پیام فطرت پذیر آغاز کنید و ادامه دهید.
اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانیت سر راهتان ایستادند و خواستند ندای حق شما را در گلو خفه کنند، آن وقت آرام ننشینید، سلاح به دست بگیرید و با آنها بجنگید! وقتی بحث به اینجا کشید، چون ماموران امنیتی در آنجا بودند جلسه متشنج شد و یادداشتی به من دادند که شیاطین ناراحت هستند و منظورشان هم این بود که بحث را برگردانم . اما من روا نمی دانستم که بحث را عوض کنم و آن را به پایان رساندم .
بعد از اینکه از جلسه بیرون آمدم، ماموری آمد که مرا دستگیر کند، ولی نشد . بنده به منزل رفتم و بعد آنها آمدند و مرا در منزل دستگیر کردند و به شهربانی و بعد به ساواک اصفهان بردند . رئیس ساواک گفت: من متدین هستم و به دین اسلام علاقه دارم، حتی شما می توانید از علمای اینجا بپرسید که آرامش اینجا رامن حفظ نموده ام .
بعد گفت: شما مثل این که ماموریت داشتید بیایید و این شهر را به هم بریزید و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت کنید . من در جلسه بودم اما از آن جایی که بحث به اینجا رسید، دیگر دیدم که نباید بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بیاورند تا من گوش کنم.
گفتم پس شما هنوز نوار را گوش نکرده صحبت می کنید، چه اشتباهی!؟ فعلا بگذارید آنهایی که آنجا نگفتم اینجا برایتان بگویم . شروع کردم برایشان صحبت کردن، معاونش آمد و گفته هایم را یادداشت کرد . گفتم شما به این ملت چه می گویید؟ آیا یک ملت مرده می خواهید در این کشور باشد . ما می گوییم ملت ما باید یک ملت زنده ای باشد . آن روز برای چندمین بار - چون اولین بار نبود که مرا ساواک احضار می نمود - تجربه کردم که اگر انسان مؤمن و مبارز، در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگوید چطور می تواند او را حتی پشت میز ریاستش مرعوب سازد .
این آقای سرهنگ پس از اینکه دید من با قاطعیت و صراحت می گویم که این انقلاب برای آن است که از این مردم انسانهایی بسازد که در برابر هر دشمنی از خودشان دفاع کنند، تحت تاثیر قرار گرفت و گفت اگر روحانیون با این شیوه با مسایل برخورد کنند، این برای ما یک معنی دیگری پیدا خواهد کرد و من حس کردم که آن باقی مانده فطرتی که در اعماق روح این افراد مانده بود، متاثر شد و توانست چیزی را که هرگز انسان انتظار ندارد از رئیس ساواک یک استان بشنود از زبان او بشنویم .
۵) تمایز جامعه اسلامی و غربی
در سفری که به ترکیه داشتیم، در راه آنکارا در یکی از شهرهای جنوبی شبی را گذراندیم . صبح که می خواستیم زودتر حرکت کنیم پسر کوچکم اظهار تشنگی کرد، به
مغازه ای رفتم و نوشابه ای برای او گرفتم . کیفی را که مبلغ کمی پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشین - در آن بود در همان مغازه فراموش کردم و حرکت کردیم . حدود ۲۵۰ کیلومتر که از آن محل دور شده بودیم برای خوردن صبحانه نگه داشتیم . از روی عادتی که داشتم دست بردم تا کیفم را بردارم دیدم نیست! یادم آمد که آن را در همان مغازه جا گذاشته ام . با سرعت مسافت طی شده را برگشتم . با خود فکر می کردم ای کاش آن مختصر پول در کیف نبود، که اگر نبود شاید آن کیف گم نمی شد.
من بیشتر نگران اسنادی بودم که داخل کیف بود چرا که بدون آنها مسافرت مابه هم می خورد . وارد آن مغازه که شدم، دیدم صاحب مغازه مثل آنکه نعمت بزرگی به او داده باشند با چهره ای باز جلو آمد و با زبان ترکی به سختی به من فهماند که بعد از رفتن شما - وقتی متوجه کیف شدم - متاسفانه خیلی دور شده بودید به محلهای میان راه هم تلفن کردم، اما چون شماره ماشین را نداشتم، نتوانستم به شما خبر بدهم . او کیف را آورد و من دیدم که همه چیز در آن است . خواستم هدیه یا انعامی به او بدهم، ولی او قبول نکرد!
این اتفاق در یک کشور اسلامی، بر روی پسر کوچکم بسیار اثر گذارد . اتفاقا این مسئله مدتی بعد دوباره برایم اتفاق افتاد، ولی این بار در هامبورگ چیزی را گم کردم هر چه بدنبال آن رفته و سراغش را گرفتم، پیدا نکردم . در این هنگام بود که پسر کوچکم به من گفت: پدر ببین آنجا که مسلمانان زندگی می کردند چقدر عالی بود، وقتی کیفمان گم شده بود آن رابه ما دادند و ما رااز نگرانی رهانیدند، اما اینها چنین نکردند .
● خاطرات دوران انقلاب اسلامی
۱) رمز موفقیت در مبارزه
مرحوم آیه الله شهید بهشتی در یکی از خاطراتش که مربوط به راهپیمایی در دوران انقلاب می باشد می گوید:
در راهپیمایی وحدت، مردم عزیز ایران توانستند با درخشیدن یک روزه، تبلیغات شوم چند ماهه دشمنان انقلاب اسلامی ایران را در داخل و خارج بی ارزش کنند . بوقهای تبلیغاتی دشمنان انقلاب همه جا فریاد سر داده بودند که ملت ایران خودش را به زور می کشد . آن شور و آن حضور و آن عشق و علاقه به انقلاب دیگر در ملت نیست . اما راهپیمایی یازده میلیونی در سرتاسر ایران و راهپیمایی دو میلیون نفری در تهران، نشان داد که دشمنان انقلاب اسلامی همانطور که اول، انقلاب ایران را نشناخته بودند، هنوز هم نشناخته اند . یادمان نرفته است که سیاستمدارهای آمریکا و سیاستمداران مزدور و نظامیان وابسته به آنها، و خبرنگاران اعزامی آنان به ایران، هر وقت صحبت از انقلاب ایران می شد ما را تهدید می کردند . مکرر به خود من می گفتند: شما چکار می کنید؟ و موقعی که زمان بختیار رسیده بود می گفتند: بگذارید بختیار اقلا کار خودش را بکند!
من به آنها گفتم: انقلاب ما جهتش مشخص است . مردم می دانند که چه می خواهند . مگر مردم ما را ندیدید که تا بختیار بر روی کار آمد فریاد زدند مرگ بر بختیار نوکر بی اختیار!
ملت ما نوکری را نمی پذیرد . ما را تهدید می کردند و می گفتند: شما خیلی به این ملت اتکا و اعتماد دارید و بیش از حد خوش بین هستید . ما نگران هستیم که اگر ارتش به وفاداری شاه قیام کند در همین تهران یک میلیون نفر کشته شوند .
به اینها گفتم: عیب کار همین جاست که شما ما را نشناخته اید . به آنها گفتم وضع شما مانند وضع کسی است که با یک عاشق روبرو شده باشد . آن وقت سخن از معشوقش به میان بیاید و بعد به او بگوید که تو از معشوقت نمی ترسی! شهادت؛ کشته شدن در راه آرمان الهی، معشوق ماست . آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق بترسانند . شما ملت ما را به اشتباه با ملت خودتان قیاس می کنید، و رهبران مخلص ما را با رجال سیاسی تان اشتباه گرفته اید . در آنجا یک رجل سیاسی این طرف و آن طرف می رود، نطق انتخاباتی می کند، مصاحبه می کند تا به کرسی برسد . وقتی یک رهبر سیاسی همه تلاشش در عشق یک کرسی است اگر به او بگویند ممکن است در این راه تو را بکشند، واضح است که کناره گیری می کند .
ولی یک رهبر سیاسی و اجتماعی اسلامی و یاران همرزمش از همان آغاز جهاد و مبارزه با عشق شهادت می آیند؛ عشق به شهادت ناشی از مکتب است .
۲) فرهنگ نو
سال ۵۷، روز چهارم شوال، مصادف با روز شانزده شهریور، دومین راهپیمایی عمومی پرشکوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت . هنگامی که جمعیت به سر پیچ شمیران آمدند، نماز ظهر را به اتفاق خواندیم . در آن زمان هنوز برنامه ها از قبل هماهنگ نمی شد . وقتی نماز تمام شد عده ای گفتند: حالا از کدام طرف به راهپیمایی ادامه بدهیم؟ گفتم: مگر ستاد تصمیم قبلی نگرفته است؟ گفتند نه! فقط قرار شده است بر حسب موقعیت تصمیم گیری شود . کمی مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم به سمت میدان آزادی که شهیاد نام داشت، حرکت کنیم و چون هنگام اعلام کردن نمی خواستیم شهیاد بگوئیم همان جا ذهن خلاق دوستان اسمی پیدا کرد و گفتند به سمت میدان شیاد می رویم .
وقتی حرکت کردیم، شاید حوالی دانشگاه بودیم که عده زیادی که هنوز ترس از دلشان زدوده نشده بود، گفتند مردم را به کجا می برید؟ به قتلگاه!؟
گفتم: نمی بریم، با هم می رویم، همه با هم می رویم، اگر قتلگاه است همه با هم می رویم ما که جلوتر هستیم . بعضیها گفتند خواهرها جلوی صف باشند که دشمنان حیا کرده و حمله نکنند . ما گفتیم خیر! روحانیون باید جلوی صف باشند . برای اینکه خواهرها در عین اینکه در این مبارزه شرکت دارند، باید ما حامی آنها باشیم .
حرکت را ادامه دادیم، خبر آوردند در نزدیکی میدان، ماشینهای مسلح و آماده برای حمله ایستاده اند و اگر آنجا برویم، مردم اصلا امکان فرار ندارند و ممکن است هزاران نفر کشته شوند . به آنها گفتم اگر یک میلیون نفر هم کشته شوند باید این راه را برویم، این یک وظیفه است . اگر هم شهید شدیم که به هدفمان رسیده ایم .
وقتی وارد میدان شدیم خواهرها که در پشت صف حرکت می کردند، با مشتهای گره کرده به سمت ماشینها رفتند و ابهت دشمن را شکستند .
این کار؛ نشانه یک فرهنگ تازه است که در برابر آن ماشین مسلح که هیچ، بلکه رگبار مسلسل هم توان ایستادگی ندارد . شاید در همان روز بود که شعار توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد را بیان کردند .
این دگرگونی و این انقلاب راستین در روحیه و در نظام ارزشی انسانها همان چیزی است که اسلام می خواهد زیرا اسلام می خواهد که ما در راه دفاع از خود، سرزمین و دینمان؛ مردمی نترس و جانبازی فداکار باشیم .
۳) بزرگترین ویژگی انقلاب
یکی از مارکسیستهای چکسلواکی که به ایران آمده بود، می گفت: روشی که شما ایرانیان در پیش گرفته اید و وضعی که ادامه داده اید، با هیچ یک از قالبهای فکری و فرمولهای تحلیل گری که ما در جامعه شناسی لیبرالیستی داریم، قابل فهم نیست . اینکه شما در ابتدای کار می گفتید: مشت بر نیزه و خون بر شمشیر پیروز است، ما نمی فهمیدیم یعنی چه؟ ولی بعد دیدیم که پیروز شد . این توده های میلیونی به استقبال تانکها می رفتند، این برای ما قابل فهم نبود، ولی چنین شد و پیروز شدید . پس از پیروزی، به دنبال تبلیغات شوم رژیم شاه و مزدوران غربی و شرقی، ما فکر می کردیم که دیکتاتوری «نعلین و عمامه » جانشین دیکتاتوری «چکمه و تاج » می شود، اما دیدیم که چنین نشد . شما آزادیهای بیش از حد به جامعه داده اید که ما همواره نگرانیم که مبادا از طریق این آزادیها بر این انقلاب آسیبی وارد شود .
بنابراین بزرگترین ویژگی چشمگیر این انقلاب آزادی است که بسیاری از تحلیل گران غیر مسلمان هم به آن اذعان دارند .
۴) رو به رو شدن یا نشدن با دشمن
زمانی که هسته شورای انقلاب تشکیل شد، وقتی صحبت از مذاکره با آمریکا پیش آمد، سه نظر وجود داشت؛ یک نظر اینکه با آمریکاییها، صحبت کنیم، شاید به نقطه نظر جدیدی برسیم که من با این نظر مخالف بودم . می گفتم ماباید
نقطه نظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم بعد با هر کسی صحبت می کنیم باید قاطع حرف بزنیم .
نظر دوم این که اصلا حرفش را نزنیم . چون آن وقت بدنامی برایمان به وجود می آید و عده ای می گویند با آمریکاییها مذاکره کردند . من با این هم مخالف بودم و این را ضعف نفس می دانستم .
نظر سوم این بود که با آمریکاییها - به عنوان اعضای شورای انقلاب - حق داریم رو به رو شویم و سخن بگوئیم اما به یک شرط، به شرط اینکه در این برخوردها، به آنها بفهمانیم که یک سر سوزن از آنها چیزی نمی خواهیم و از موضع قدرت با آنها رو به رو شویم و پس از هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم .
در همین راستا یک آمریکایی که به عنوان سبک شناس معرفی شده و به مطالعاتی راجع به ایران می پرداخت، اصرار داشت که با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند .
قرار شد من با او صحبت کنم . بنده برای حفظ عزت و قدرت، یکی از روشهایی که به کار می بردم این بود که می گفتم «هر کس که می خواهد حرفی بزند به خانه ما بیاید و ما به جایی نمی رویم » چون در آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، ولی بعضی از دوستان خیال می کردند که من به سبب تکبر علمایی این را می گویم، به آنها گفتم این طور نیست . من برای حفظ عزت یک مسلمان این را می گویم . حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم: در خانه اشکالی ندارد . من هیچ جا نمی روم . گفتند اینها از نظر امنیتشان می ترسند . گفتم نیایند!
من برای حفظ عزت و این که از موضع قدرت برخورد کنم، معتقد بودم که اگر حرفی دارند آنجا بیایند، ما که با آنها حرفی نداریم . همین اولین برخورد ما با آنها؛ نشانه بی نیازی ما بود .
به هر حال آن آقا آمد و صحبت کردیم - خاطره بسیار جالبی است هنوز هم برای خودم زنده است - وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید و گفت: شما فکر نمی کنید یک ملت بی سلاح را با یک ارتش پانصد هزار نفری از بیخ دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاحها رو به رو می کنید!
گفتم چرا می دانم، ولی شما هم فکر نمی کنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا می شود!
گفت فرض کنید که نصف اینها از شاه جدا شوند، دویست هزار تای آنها وفادار به شاه بمانند؛ فکر نمی کنید که کشتار میلیونی راه بیاندازند!؟
در این هنگام من با یک هیجان و روحیه گرم به او گفتم: می فهمی چه می گویی؟ آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟ این جمله خیلی برایش تعجب آور بود . چون ما داشتیم بحث سیاسی می کردیم و بحث عشق و عاشقی نمی کردیم .
گفت نمی فهمم چه می خواهید بگویید؟ گفتم: من که می گویم شما مادیهای ما تریالیست غربی، نمی توانید انقلاب ما را درک کنید . باز جا خورد و گفت اینها چه ربطی به هم دارد!؟
گفتم شما مادی فکر می کنید . وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش می آید افق در برابر چشمانتان تاریک می شود، اما باید به تو بگویم برای ملت بپا خواسته ما که مسئولیت های بزرگ را به عهده گرفته است، شهادت عشق است و آرمان . در آن جلسه ما او را اینچنین مایوس کردیم .
آری با دشمن سخن بگو و او را از خود مایوس کن و دندان طمع دشمن را بکن .
۵) برای آمریکا جای خالی نداریم
شهید بهشتی در یکی از سخنرانیهایش تحت عنوان «انقلاب اسلامی در مقابل کفر و مستکبرین» که در کانون مالک اشتر، مورخ ۲۸/۷/۵۹ ایراد شد، خاطره ای را این چنین بیان کردند:
بزرگداشت جمعی از شهدا بود، با وجود کارهای بسیار زیاد، تمام کارهایم را رها کردم و در جمع خانواده شهدا در بهشت زهرا، حاضر شدم . مادر یکی از شهدا، زنی حدود ۶۰ یا ۶۵ ساله بود، این مادر چند کلمه برای خانواده ها و تشییع کنندگان صحبت کرد . قبل از این که صحبت کند من به مزار مرحوم آیه الله طالقانی و مزار شهدا رفتم و فاتحه ای خواندم، بعد که آمدم به آن مادر تبریک و تسلیت گفتم . او گفت به غیر از این پسرم که شهید شده، من پنج پسر دیگر و یک داماد دارم که الان در جبهه است من به امام و امت اسلامی می گویم که این پنج پسرم را هم تقدیم می کنم . او مردانه و با ایمان و چنان شجاع و پر شور بود که به همه مادران و پدران که آنجا بودند نیرو می بخشید.
در این هنگام من با خود گفتم به آمریکا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی ایران بکن! جامعه ای که چنین مادران و فرزندانی پرورده است، برای آمریکا جای خالی ندارد!


منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

خاطرات عمیدی نوری

خاطرات عمیدی نوری
یك ماه بود نگارش این كتاب از این جهت به عهده تأخیر افتاد كه علاوه بر این كه از چشمم مرتب آب می آمد و دماغم پر از چرك و زخم شده بود تالب بالایم، یك دو دفعه هم از خلط گلویم چرك و خون و همچنین خون به تنهایی نمودار شد. از این جهت صلاح دانستم چون دكتر محمدرضا فرزند ارشدم برای نقشه های بیمارستان موقوفه عمیدی در لندن است فوراٌ نزدش رفته به معاینات و معالجات پردازم . اینك پس از یك ماه معاینات دقیق از عكسبرداریهای زیاد از كلیه اندام و تجزیه های خلط و خون و كشت خون و چند روز ماندن در بیمارستان دانشگاه پزشكی لندن و بیهوشی برای دیدن داخل دماغ تا گلو و ریه ها و كشیدن خون از شعرالحیوان و كشت آن كه ظاهراٌ جواب مساعدی برای من داده شده، مراجعت نمودم. دیروز دو محاكمه داشتم كه دو بعد از نصف شب به تهران رسیدم. از این جهت به دادگستری رفتم. بعد از ظهر هم به اوراق رسیده برایم در این یك ماه به مرور پرداختم. اینك خلاصه مطالعات آنها و شنیدنیها:
۱) موضوع محاكمه ام كه عجله برای آمدن داشتم مربوط به دادخواست افزایش اجاره بها بود به وكالت بهمن یزدی به طرفیت دانشگاه پهلوی بود كه این دكتر مهر (رئیس دانشگاه، یك بچه زرتشتی كه پدرش ۲۳ سال پیش دست به دامن مرحوم ارسلان خلعتبری و من شده بود در هیئت مدیره كانون وكلا كه بودیم كاری كنیم كه اجازه وكالت دادگستری به او داده شود پس از مدتی وزارت) فعلاٌ چند سال است رئیس آن دانشگاه است. آن روزها مرحوم سیدهاشم وكیل، رئیس هیئت مدیره كانون وكلا بود و عقیده داشت كه چون چند زرتشتی پروانه وكالت دارند، دیگر صلاح نیست بر تعداد آنها افزوده شود. ولی با اصرار ما به او، موافقت گردید این پروانه هم داده شود. خود او از ما تشكر نمود و مدتی وكالت می كرد. چند سالی گذشت. نفهمیدم چطور خود را در جریاناتی وارد نمود كه در دار و دسته حسنعلی منصور و هویدا درآمد و یكمرتبه مدیركل امور نفت در وزارت دارایی شد و پشت سر آن معاون وزارت دارایی و سپس مدتی وزیر و یكمرتبه از وزارت خارج شد و مدیركل شركت بیمه ایران و سپس رئیس دانشگاه پهلوی ماند. به هر حال از این نوع ترقیات غیر مترقبه قارچی در این بیست سال اخیر زیاد به چشم می خورد. او هم یكی از آنهاست. فقط چیزی كه مرا وادار به تذكر این مطلب نموده است كه در این پرونده كه یك حرف بسیار ساده و پیش پا افتاده ای است ، یعنی دادخواستی كه به طرفیت دانشگاه پهلوی برای اولین مرتبه كه دادخواست برایش رفته بود امتناع از رؤیت نموده كه مأمور ابلاغ نوشته بود در ذیل امتناع، كه با عصبانیت دادخواست را پرت نمود. و برای دفعه دوم كه دیروز وقت محاكمه بود در شیراز اعمال نفوذ نمود نسخه ابلاغ شده اخطاریه به دفتر دادگاه به موقع بر نگردد كه محاكمه تجدید شود. بله، این است اخلاق رجال جدید عصر انقلاب پهلوی ! كه به وجود آنها افتخار می كند. كسی كه هم وكیل دادگستری بود و هم فرزندان كشور را در سطح دانشگاه باید تربیت كند این طوری عمل می نماید و [ به] این شكل بر حجم كار دادگستری به سهم خود با دو تجدید جلسه، بیش از یك سال و نیم تا به حال رسیدگی را در مرحله بدوی به عهدۀ تأخیر افكنده است. با این حرفها و این روحیۀ رجال ما، چه توقع اصلاحی است؟
۲) از چیزهای جالب آنكه در مدت غیبت از تهران اطلاع یافتم « رامبد» كه سالها وكیل مجلس بود، وزیر مشاور شده است. او در مجلس همیشه لیدر مصنوعی اقلیت ساختگی بود كه البته در این دو سال اخیر كه دیگر شاه دلش از اقلیت و اكثریت سازی مصنوعی به هم خورد و گفت خوب است همه سرو ته یك كرباس باشید و اسمتان رستاخیز نامیده شود، دیگر رلی در مجلس نداشت وارد كابینه گردیده و وزیر شد. او در مجلس از فشار مالیاتها و عوارض می نالید و دولتها را اندرز می داد، دست از این كار بردارند. ولی حالا كه وزیر مشاور شد، اولین مشورتی كه به دولت داد افزایش یك مالیات بود آن هم مالیات بر مسافرت كه در هیچ جای دنیا نبوده و نیست كه كسی از كشور خود به خارج سفر كند، مالیات سفر بدهد. این مالیات عجیب كه بر زائرین حج و عتبات و هر مریض و شخص ملزم شده ای به مسافرت خارج از ایران تا به حال ده هزار ریال بود، این آقای رامبد (كه در عین حال وكالت در كار تجارت یعنی هواپیمایی آلیتالیا حتی قبل از وكالت وارد بود) به جای این كه به شاه و آموزگار بگوید این مالیات از انواع مالیاتهای غیر مترقی است و باید حذف گردد پافشاری نمود كه بر آن افزوده شود. یكمرتبه هم مالیات را دو برابر نمودند و یكهزار تومان را به دو هزار تومان رساندند و هم به محض تسلیم لایحه (قبل از تصویب) آن را قابل اجرا معرفی نموده و مشغول دریافت گردیدند، یعنی هنوز قانون نشده از همه مسافرین گرفتند. مضحك این كه در مصاحبه ای كه آن پسره؛ داریوش همایون، عضو سیا كه نام وزیر اطلاعات و سخنگوی دولت آموزگار را به خود گرفته است دیروز عصر در روزنامه خواندم در پاسخ پرسش یكی از مخبرین كه [گفته است:] « اخذ این مبلغ خلاف قانون است» گفت: دولت تعهد دارد اگر لایحه اش به همین شكل كه از تاریخ تقدیم لایحه (این [مبلغ ] اضافه گرفته شود) به تصویب قوۀ مقننه نرسید، آن اضافات اخذ شده از مسافرین به آنها پس داده می شود ! من از این حرف بسیار خندیدم. آن هم از كسی كه مدعی است مدیر و نویسنده روزنامه ای است كه به همان دلیل به این مقام رسیده است. راستی كه روز به روز عقب تر می رویم و بی پرنسیب تر می گردیم و پایه های كشور را متزلزل تـــــر می كنیم برای هوای نفس.
۳) از همین چند ساعتی كه دیروز در دادگستری بودم به چند نكته برخوردم كه جالب و نوشتنی است:
الف) در دادگاه شعبه بیست كه محاكمه موكلم، بهمن یزدی در آنجا بود وقتی دیدیم نسخه دوم ابلاغ شده به دانشگاه پهلوی بر نگشته است و وقت باید تجدید گردد به محض این كه به رئیس دادگاه این تقاضا را به عمل آوردم، درد دلش باز شد [ و ] گفت : اگر بگویم كه قبلاٌ وقت دادگاه ما به اسفند سال ۳۷ رسیده است و بعداٌ به كجا خواهد رسید دیگر خودتان دلتان به حال من و مردمی كه اینجا كار دارند چقدر خواهد سوخت آخر این هم شد دادگستری ؟ عاقبت یك وقت پنج ماهه داد.
ب) به ساختمان سابق محل دادگاههای بخش كه به امر اجاره بها رسیدگی می كرد و حالا محل دادگاههای شهرستان شده است رفتم. در پله های طبقه چهارم آن چشمم به دكتر احمد مقبل افتاد كه سالها بود او را ندیده بودم. مقبل پنجاه و چند سال پیش در تهران وكالــــت می كرد [ و] با مرحوم احمد شریعت زاده همكاری داشت. مرحوم داور او را هم با رتبه چهار قضایی به بازپرسی دادسرای تهران دعوت به خدمت قضایی نمود كه چند ماه زودتر از من از كار قضایی خارج شد و به وكالت دادگستری ادامه داد و از وكلای مبرز دادگستری ایران بود. بعدها به اروپا رفت و دوره دكترای حقوق خود را هم طی نموده دكتر شد به ایران برگشت و وكالت می كرد. در یكی از كابینه های حسین علاء در سال ۱۳۳۴ هم پست وزارت كشاورزی را یافته بود كه در مجلس شورا وقتی نماینده مازندران بودم او را دیدم . من دیگر او را ندیدم تا دیروز، پس از سلام و خوش و بش گفتم: مقبل جان اینجا چه می كنی؟ با خنده تلخی گفت: مثلاٌ فكر می كنی كه چه می كنم؟ گفتم: می دانم كه مستغلاتی داری، قطعاٌ با مستأجرین گرفتاری اجاره بها داری چنان كه من هم به همین درد مبتلا هستم. او گفت بله، من و شما كه مقاطعه كار نبودیم و كارهای بزرگ دولتی در مدت زیادی نداشتیم كه غارت كرده باشیم بلكه در طول كار وكالت با زحمت چند مستغل اندوختیم با آن امرمان را در اواخر عمر بگذرانیم آن هم این طوری است كه باید گرفتار دادگستری شویم آخر این مردم چرا این طورند؟ به مستأجرم می گویم بیا بنشینیم پهلوی هم همان حسابی را كه بانك مركزی برای افزایش زندگی تعیین نموده، دادگاه به همان مبلغ رأی خواهد داد اجاره بها افزوده شود، خودمان حساب كنیم توافق نماییم اما می گوید نه برو دادگستری این قدر بدو تا هرچه رأی داد؟ ناچار دادخواست دادم، زیرا هم كار كوچك است، حتی دندانگیر وكیل تازه كار هم نیست و هم من با این اوضاع اطمینان به كسی ندارم. آن وقت كه دادخواست دادم مأمور ابلاغ وقت یكی از پرونده هایم، برای اولین دفعه كه در منزلم آمد، ورقه اخطاریه را آورد من رویت كنم به نوكرم گفت به آقا بگویید پاداش مرا فراموش نكند! من خنده ام گرفت كه پاداش دیگر چیست؟ البته باید انعامی به او داد. یكصد ریال دادم برد به او بدهد. آن را پرت كرد و گفت حالا دیگر می دانم چه كنم و رفت بعد ذیل هر دو نسخه اخطار كه از نوكرم پس گرفت نوشت در محل رفتم همچه كسی شناخته نشد. من مدتها در انتظار وقت رسیدگی پرونده هایم بودم دیدم خبری نیست معلوم شد درباره پرونده های دیگر من هم در همان قهوه خانه نشسته و این جملــه را می نویسد و به پرونده رد می كند. من حالا دیگر رویه ام این است كه خودم مرتب بیایـم پرونده هایم را نگاه كنم تا ببینم وقت دادرسیم چه ساعت است؟ امروز هم یكی از آن روزها بود. بله، این طوری وقت مردم و دادگاه و همه تلف می شود. بعد كمی مكث نموده گفت: چند سال پیش در یكی از كشورهای اروپا كاری داشتم كه مورد اختلاف با دیگری بود. پیش خود مطالعه نمودم دیدم حق دارم به طرح دعوی پردازم.مع هذا نزد یكی از وكلای معروف آنجا رفته خواهش كردم به موضوع كار با ارائه اسنادم رسیدگی كند، صریحاٌ جواب داد حق با من هست یا نه ؟ او رسیدگی نمود و گفت صد در صد به عقیده من حق با شماست. بعد به او گفتم پس زحمت قبول وكالت مرا به عهده بگیر آن را دنبال كن. گفت چشم . گفتم وكالتنامه چطور باید نوشت؟ گفت وكالتنامه چیست؟ من وقتی گفتم وكیل شما هستم كافی است. مگر در این جا خیال می كنند من دیوانه ام كه بدون اینكه وكیل باشم به طرح دعوی پردازم؟ تعجب نمودم. بعد به او گفتم چقدر حق الوكاله بدهم و قرارداد حق الوكاله ام چه باید باشد؟ گفت قرارداد حق الوكاله چیست؟ چقدر حالا بدهی چیست؟ ما یك تعرفه ای داریم تعیین شده بر اساس آن بعد از خاتمه كار صورتحساب می فرستم و شما خواهید پرداخت. گفتم آخر آن چقدر است؟گفت فرق دارد كه حالا نمی توانم بگویم، زیرا درست است به عقیده من صد در صد حق با شماست ولی رأی قاضی كه در دست من نیست شاید شما را محكوم كند. در آن صورت حق الوكاله ام فرق می كند. حق الوكاله حاكم با محكوم تفاوت دارد. بعد گفتم برای تمبر دادخواست و هزینه آن پس چه باید بدهم؟ مبلغی خواست دادم و اسنادم را تحویل دادم و او به طرح دعوی پرداخت . مدتی بعد روزی نزدش بودم ، پرونده ام را در دفتر وكالتش نگاه كردم، دیدم اثری از صدور اخطاریه و ابلاغ وقت به او نیست. پرسیدم مگر محاكمه تا به حال نشده و وقت رسیدگی به شما ابلاغ نگردیده است. گفت اخطار دادگاه و وقت رسیدگی و ابلاغ یعنی چه ؟ ما این حرفها را نداریم وقتی به طرح دعوایی پرداختیم آن دعوا نزد وكیل طرف می رود بعد ما دو وكیل خودمان با هم محاكمه می كنیم یا متفقاٌ رأی می دهیم یا هریك رأی خود را می دهیم و با اسناد امر نزد قاضی مربوطه می فرستم او یا رأی یكی از ماها را تأیید می كند یا خود رأیی دیگر می دهد و محاكمه تمام است نزد او.
دكتر مقبل گفت: من حالا كه گرفتار اخطاریه برای ابلاغ می باشم یاد آن نحوه محاكمه افتادم و به خودم خندیدم كه ای كاش این مستغلات كوچك را هم نداشتم كه سروكارم به این دادگستری بیفتد، من سالهاست وكالت را هم كنار گذارده ام . بعد از هم جدا شدیم من البته در آن موقع از او پرسیدم این كار در كدام كشور اروپایی بود؟ او گفت: كشور سویس . بعد در حالی كه خودم به سوی دفتر دادگاهی می رفتم مربوط به یكی از پرونده های مستأجرین خودم كه ببینم اخطاریه ابلاغ شده یا نه كه باز هم محاكمه تجدید شود و یك سال دیگر وقت تجدید نرسد، به خود گفتم بیخود نیست كـــــه می گویند درب عدلیه سویس بسته است. اغلب كه كسی دعوایی در آنجا ندارد. بله ، بزرگترین مشكل كار دادگستری ما همین موضوع تشریفاتی امر محاكمه است كه كارها را این طور عقب می اندازد و اوقات دادرسی به تجدید وقت می كشد و اسباب ناراحتی همه می گردد.
ج) به دفتر هیئت امنای صندوق تعاون وكلای دادگستری كه خودم مسئولیت ریاست هیئت امنا را دارم رفته بودم، به كارهای گذشته رسیدگی كنم. چند نفر از همكاران آمده بودند كه همه درد دل داشتند. یكی از وكلای جوان می گفت: اصلاٌ معلوم نیست چرا این قدر دستگاه به شیره مالی بر سر مردم ادامه می دهد؟ گفتم: چطور؟ گفت: لابد اطلاع دارید كه موضوع محاكمات سیاسی در محاكم نظامی چون مورد انتقاد قرار گرفته بود دستگاه به قول خود برای اسكات دیگران قانونی وضع نمود كه وكلای دادگستری هم مجاز در پذیرفتن وكالت در محاكم نظامی می باشند، زیرا تا به حال از همان نظامیها برای دفاع از متهم وكیل تعیین می شد. پس این بود ظاهر كار كه به رخ كشیده شد. وكیل دادگستری حق ورود به محاكم نظامی یافت اما در اجرای همین قانون آیین نامه ای تهیه نمودند كه به كلی قانون را تغییر داده است، یعنی نوشتند كه صلاحیت وكلایی كه در محاكم نظامی باید قبول وكالت كنند در كمیسیونی باید رسیدگی شود كه البته با این ماده آیین نامه، دیگر وكلایی را كه ساواك قبول داشته باشد مجاز در محاكمه در آنجا خواهند بود و این خود راهی است در جلب وكلای تازه كار محتاج وكالت به سوی ساواك. ماده دیگر آیین نامه هم قضیه دیگری است برای جلوگیری از وكالت وكلای مؤثر، زیرا نوشته است این وكلا حق ندارند برای قبول محاكمات جنحه ای ، بیش از پنج هزار ریال و محاكمات جنایی ، بیش از ده هزار ریال حق الوكاله مطالبه نمایند. این است اوضاع این نحوه كارهای قضایی ما.
۴) به منزل كه آمدم به مطالعه اوراق رسیده و ضبط آنها پرداختم . خلاصه ای در اینجا ثبت می شود:
الف) دو ورقه ماشین شده از طرف دكتر مظفر بقایی كرمانی بود. یكی به صورت اعلامیه از طرف حزب زحمت كشان كه ایشان خود را رهبر آن می داند، بدین خلاصه كه دستگاه ناچار شده مختصر گشایشی در فضای سیاسی به وجود آورد ولی برای از بین بردن آن به توطئه پرداخته خود نمایشهای ضد امریكایی و همچنین تظاهرات ارتجاعی دست می زند كه این گشایش را هم از بین ببرد به همین جهت باید همه علاقه مندان به قانون اساسی و حكومت قانون با هم متحد شوند و این توطئه را به هم بزنند. نامهٔ دیگر متن نامه ای است برای سفیر فعلی امریكا ارسال شده كه بداند این تظاهرات ارتجاعی و ضد امریكایی مربوط به مردم ایران نیست و به كارتر هم كه به تهران می آید اطلاع دهد.
ب) ورقه ماشین شده دیگری دیدم كه جمله ای از دكتر مصدق نقل كرده بود كه « جبهه ملی عبارت است از اجتماع جمعیتهای مختلف» با عبارات كلی به اعتراض نسبت به اوضاع ۲۴ سال اخیر و دعوت همه به همبستگی و مبارزه بود از طرف سه اسم از اسامی به نام احزاب و ورقه دیگری ضمیمه آن بود بدین خلاصه كه روز عید قربان جمعیت از این احزاب در یكی از باغات كرج جمع بوده به ایراد نطقهایی می پرداختند كه ناگهان كماندوهای مسلح به چوب و چماق و اسلحه گرم دستگاه دولتی تحت پوشش نام « رستاخیز» وارد آن محل گردیده به جان همه افتادند، آن همه ای كه بدون دفاع در برابر این تجاوز و هجوم بودند عده ای مجروح و مضروب از خود باقی گذاردند بعد هم كه مجروحین و مضروبین به شكایت به ژاندارمری محل پرداختند از شكایت آنها اصلاٌ حمایتی برای رسیدگی فورمالیته ای هم نكردند. عبدالكریم انواری و نزیه، اعضای هیئت مدیره كانون وكلا و چند قاضی و مهندس حسیبی جزو مجروحین اند. در پایان اعلامیه نوشته شده بود كه در سابق برای بتها قربانی لازم داشتند حالا هم بتهای ما قربانــی می خواهند (متن هر دو ضبط گردید).
ج) ورقه تایپ شده دیگری به امضای احمد انواری در چند صفحه علیه منصور روحانی و جالینوس و باند روحانی در وزارت آب و برق حاوی نكات و مطالبی بود [مبنی] بر توطئه آنها در بردن و خوردن بودجه آب و برق ایران و این كه خرابی برق ایران ناشی از خرابكاری عمدی دسته روحانی بود.

وبگردی
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!