پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ / Thursday, 20 September, 2018

گوهر بحر عرفان


گوهر بحر عرفان
آیه الله شهید دکتر سید محمدحسین حسینی بهشتی یکی از چهره های درخشان و برجسته انقلاب اسلامی ایران بود که در به ثمر رسیدن این نهضت عظیم نقش حساسی داشت .
وی در دوم آبان ۱۳۰۷، در شهر اصفهان، محله لومبان متولد شد . خانواده ای متدین داشت و پدرش روحانی بود .
به علت پیشرفت شگفت انگیز او در یادگیری علوم، خانواده او را به عنوان یک فرد تیزهوش می شناختند . وی تحصیلات خود را در سن چهارسالگی آغاز کرد و بعد از آن به سرعت خواندن قرآن را فرا گرفت . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دولتی ثروت - که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد - به پایان برد . سپس در دبیرستان سعدی - که در نزدیکی میدان شاه آن زمان و میدان امام کنونی است - مشغول به تحصیل شد . در اوایل سال دوم بود که حوادث ۲۰ شهریور پیش آمد . بعد از آن در سال ۱۳۲۱ تحصیلات خود را نیمه کاره رها می کند و به دنبال تحصیل علوم دینی می رود و تا سال ۱۳۲۵ در شهر اصفهان ادبیات عرب و منطق و سطوح فقه و اصول را به سرعت فرامی گیرد . در کنار این دروس به فراگیری زبان انگلیسی نیز پرداخت و آن را به طور کامل فراگرفت.
در سال ۱۳۲۵ به قم آمد و بعد از تکمیل دروس سطح، از اول سال ۱۳۲۶ فراگیری درس خارج را شروع کرد . استادان وی در درس خارج فقه و اصول عبارتند از: «آیه الله محقق داماد» ،«آیه الله امام خمینی رحمه الله » ، «آیه الله بروجردی » ، «آیه الله سید محمد تقی خوانساری» و «آیه الله حجت کوه کمره ای » .
در سال ۱۳۲۷ مجددا به فراگیری دروس جدید پرداخت و با اخذ دیپلم ادبی به صورت متفرقه در دانشگاه الهیات و معارف کنونی، دوره لیسانس را در فاصله سالهای ۲۷ تا ۳۰ گذراند .
وی پس از اخذ لیسانس در یکی از دبیرستانهای قم به نام حکیم نظامی، مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد و در سال ۱۳۳۳ مسئولیت اداره دبیرستان دین و دانش قم به وی واگذار شد .
در سال ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه را در دانشکده الهیات سپری کرد .
در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام رحمه الله و محوریت و شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی وی به جای گذارد . در فاصله بین سالهای ۴۱ تا ۵۷ - که مصادف با مبارزات انقلاب اسلامی بود - آیه آلله بهشتی نقش بسیار ارزنده ای در به ثمر رساندن مبارزات مردمی داشت و در جلسات بسیاری اعم از جلسات دانشجویی و طلاب، به ایراد سخنرانی و آگاه نمودن مردم و جوانان می پرداخت و با آمد و شد و گفتگوهایی که با امام داشت به ایجاد شورای انقلاب و تشکیل هسته اصلی آن پرداخت .
وی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در ایران، با بعضی از کشورهای خارجی از جمله آلمان و اتریش در ارتباط بود و در آنجا نیز به تشکیل انجمنها و سخنرانی عمومی و مشورتهای تشکیلاتی می پرداخت . از جمله کارهای ایشان در هامبورگ؛ تشکیل انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان بود .
همچنین آن بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، به تالیف کتاب پرداخته است که تعدادی از آنها عبارتند از:
۱) خدا از دیدگاه قرآن
۲) روحانیت در اسلام و در میان مسلمین
۳) نماز چیست؟
۴) بانکداری و قوانین مالی اسلام
۵) مبارز پیروز
۶) نقش ایمان در زندگی انسان
۷) کدام مسلک؟
۸) شناخت دین
در این نوشتار خاطراتی چند، از زندگی شهید مظلوم آیه الله بهشتی - به نقل از خود ایشان - که در سه بخش تنظیم گردیده است، بیان می گردد:
۱) خاطرات دوران پیش از انقلاب اسلامی؛
۲) خاطرات دوران انقلاب اسلامی؛
۳) خاطراتی از امام خمینی .
● خاطرات پیش از انقلاب
۱) روح حساس
از زمان کودکی؛ یعنی هنگامی که ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاکیها و ناروائیهایی که مخالف اسلام بود حساسیت و جوش و خروشی داشتم که نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل کنم زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاکیها .
یادم می آید آن وقتها که شاید ۱۵ ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یکی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را که به نظرمان منکر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یک کدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می کردیم؛ می گفت برو دنبال کارت، بگذار به کسب و کارمان برسیم! یکی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد که البته مؤثر واقع می گردید . در اینجا بود که ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعه ؛ دست خداوند با جماعت است .»
۲) شاد زیستن
در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع کرده بودم . در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می گفتیم و می خندیدیم . یکی از دوستانم که بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می خندیدیم، می گفت فلانی حالا که در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا کمتر بخندیم . گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است: «فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» ؛ «باید کم بخندند و زیاد بگریند .»
سپس یکی دو حدیث هم در این رابطه می خواند . من از وی پرسیدم آیا خندیدن کاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست .
گفتم حالا که حرام نیست، من می خندم . از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی که به صورت مستقل و بر اساس کتاب و سنت درباره اش تحقیق کردم و سعی کردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی کنم، همین بحث بود تا اینکه به این آیه رسیدم . به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است که دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود که باید تمام نیروهای توانا برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند .
عده ای با بهانه های مختلف از شرکت در این لشکرکشی خودداری کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند . خداوند در این آیات قرآن می فرماید: «لعنت خدا بر کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار کرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یک نفرین و کیفر می فرماید: «از این پس کم بخندند و زیاد بگریند .»
از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت خداست .
در این آیه خداوند در مقام نکوهش از این تخلف می فرماید: «از این پس از نعمت خنده و نشاط کم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی کنید .»
از طرف دیگر تفریح یکی از نیازهای ضروری زندگی انسان است که باعث تجدید قوای انسان می گردد .
چنانچه قرآن می فرماید: «قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوه الدنیا» ؛ «ای پیغمبر! بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خلق کرده، و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ بگو این روزیهای پاک برای مردم با ایمان در این دنیا است .»
۳) هنر؛ نردبان تکامل
آیه الله بهشتی در یکی دیگر از خاطراتش چنین بیان می دارد: زمانی که آیه الله بروجردی مرحوم شده بودند، عده ای به مناسبت هفتم یا چهلم آن بزرگوار، عزاداری
می کردند، شعر می خواندند و سینه می زدند، ولی وقتی کسی اولین بند از این شعر را گوش می کرد، ترانه عشقی که همان روزها از رادیو پخش می شد، در ذهنش تداعی می کرد . آهنگ، آهنگ همان ترانه بود اما شعر مرثیه بود که با آن می شد سینه زد اما دل انسان نمی شکست چون آهنگ آن شاد بود .
بعد از بیان این خاطره آن شهید بزرگوار می فرماید: «باید محتوای سرودهای انقلابی و آهنگی که برای آن ساخته می شود با هم سنخیت داشته باشد .» سپس فرمودند: «من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتظار دارم که در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف نماید و زمینه را برای سرود سازان خلاق هموار نماید تا سرودهای واقعا انقلابی بسازند .
هنر، هنر تعالی بخش و هنری که به انسان کمک کند تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد و بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتری درنوردد؛ هنر اسلامی است . این هنر هنری است که موجب تشویق و تقدیر اسلام است . در مدت زمانی که از انقلاب اسلامی می گذرد، چند نوع سرود انقلابی ساخته شده است یک نوع سرود و آهنگ انقلابی که از نظر ما خوب و مطلوب است و یک نوع هم سرود انقلابی، ولی با آهنگ عشقی که فقط کلمات شعر عوض شده است . این نوع آهنگ بدرد نمی خورد و این همان است که در اسلام حرام شمرده شده است .
چنانچه اگر قرآن را هم با این آهنگ غنا بخوانیم، حرام می باشد.
لذا اکنون که مسئله انقلاب فرهنگی در جامعه ما مطرح است، می بایست جای والایی به انقلاب هنری داده شود تا معلوم گردد که اسلام، هنر پرور و هنر دوست و هنر خواه است، نه ضد هنر!
اما هنری که انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست؛ زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تکامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری که انسان را انسان تر کند نه اینکه او را به حیوانیت و شهوت رانی بکشاند . »
۴) قاطعیت در برخورد با دشمن
یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی کنم، مربوط به سخنرانی پرشوری است که در هفده ربیع الاول سال ۱۳۴۳ در مدرسه چهار باغ اصفهان، که نام فعلی آن امام جعفر صادق علیه السلام است، داشتم . جلسه پر شور و با شکوهی بود . در آن سخنرانی مردم را به انقلاب دعوت کردم و تحت عنوان این مطلب که انسانی که در این روز متولد شده (در ۱۷ ربیع الاول) پیام آور بوده است، صحبت را به اینجا کشیدم که این پیام آور فرموده است: انقلاب را با رساندن پیام خدا و پیام فطرت پذیر آغاز کنید و ادامه دهید.
اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانیت سر راهتان ایستادند و خواستند ندای حق شما را در گلو خفه کنند، آن وقت آرام ننشینید، سلاح به دست بگیرید و با آنها بجنگید! وقتی بحث به اینجا کشید، چون ماموران امنیتی در آنجا بودند جلسه متشنج شد و یادداشتی به من دادند که شیاطین ناراحت هستند و منظورشان هم این بود که بحث را برگردانم . اما من روا نمی دانستم که بحث را عوض کنم و آن را به پایان رساندم .
بعد از اینکه از جلسه بیرون آمدم، ماموری آمد که مرا دستگیر کند، ولی نشد . بنده به منزل رفتم و بعد آنها آمدند و مرا در منزل دستگیر کردند و به شهربانی و بعد به ساواک اصفهان بردند . رئیس ساواک گفت: من متدین هستم و به دین اسلام علاقه دارم، حتی شما می توانید از علمای اینجا بپرسید که آرامش اینجا رامن حفظ نموده ام .
بعد گفت: شما مثل این که ماموریت داشتید بیایید و این شهر را به هم بریزید و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت کنید . من در جلسه بودم اما از آن جایی که بحث به اینجا رسید، دیگر دیدم که نباید بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بیاورند تا من گوش کنم.
گفتم پس شما هنوز نوار را گوش نکرده صحبت می کنید، چه اشتباهی!؟ فعلا بگذارید آنهایی که آنجا نگفتم اینجا برایتان بگویم . شروع کردم برایشان صحبت کردن، معاونش آمد و گفته هایم را یادداشت کرد . گفتم شما به این ملت چه می گویید؟ آیا یک ملت مرده می خواهید در این کشور باشد . ما می گوییم ملت ما باید یک ملت زنده ای باشد . آن روز برای چندمین بار - چون اولین بار نبود که مرا ساواک احضار می نمود - تجربه کردم که اگر انسان مؤمن و مبارز، در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگوید چطور می تواند او را حتی پشت میز ریاستش مرعوب سازد .
این آقای سرهنگ پس از اینکه دید من با قاطعیت و صراحت می گویم که این انقلاب برای آن است که از این مردم انسانهایی بسازد که در برابر هر دشمنی از خودشان دفاع کنند، تحت تاثیر قرار گرفت و گفت اگر روحانیون با این شیوه با مسایل برخورد کنند، این برای ما یک معنی دیگری پیدا خواهد کرد و من حس کردم که آن باقی مانده فطرتی که در اعماق روح این افراد مانده بود، متاثر شد و توانست چیزی را که هرگز انسان انتظار ندارد از رئیس ساواک یک استان بشنود از زبان او بشنویم .
۵) تمایز جامعه اسلامی و غربی
در سفری که به ترکیه داشتیم، در راه آنکارا در یکی از شهرهای جنوبی شبی را گذراندیم . صبح که می خواستیم زودتر حرکت کنیم پسر کوچکم اظهار تشنگی کرد، به
مغازه ای رفتم و نوشابه ای برای او گرفتم . کیفی را که مبلغ کمی پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشین - در آن بود در همان مغازه فراموش کردم و حرکت کردیم . حدود ۲۵۰ کیلومتر که از آن محل دور شده بودیم برای خوردن صبحانه نگه داشتیم . از روی عادتی که داشتم دست بردم تا کیفم را بردارم دیدم نیست! یادم آمد که آن را در همان مغازه جا گذاشته ام . با سرعت مسافت طی شده را برگشتم . با خود فکر می کردم ای کاش آن مختصر پول در کیف نبود، که اگر نبود شاید آن کیف گم نمی شد.
من بیشتر نگران اسنادی بودم که داخل کیف بود چرا که بدون آنها مسافرت مابه هم می خورد . وارد آن مغازه که شدم، دیدم صاحب مغازه مثل آنکه نعمت بزرگی به او داده باشند با چهره ای باز جلو آمد و با زبان ترکی به سختی به من فهماند که بعد از رفتن شما - وقتی متوجه کیف شدم - متاسفانه خیلی دور شده بودید به محلهای میان راه هم تلفن کردم، اما چون شماره ماشین را نداشتم، نتوانستم به شما خبر بدهم . او کیف را آورد و من دیدم که همه چیز در آن است . خواستم هدیه یا انعامی به او بدهم، ولی او قبول نکرد!
این اتفاق در یک کشور اسلامی، بر روی پسر کوچکم بسیار اثر گذارد . اتفاقا این مسئله مدتی بعد دوباره برایم اتفاق افتاد، ولی این بار در هامبورگ چیزی را گم کردم هر چه بدنبال آن رفته و سراغش را گرفتم، پیدا نکردم . در این هنگام بود که پسر کوچکم به من گفت: پدر ببین آنجا که مسلمانان زندگی می کردند چقدر عالی بود، وقتی کیفمان گم شده بود آن رابه ما دادند و ما رااز نگرانی رهانیدند، اما اینها چنین نکردند .
● خاطرات دوران انقلاب اسلامی
۱) رمز موفقیت در مبارزه
مرحوم آیه الله شهید بهشتی در یکی از خاطراتش که مربوط به راهپیمایی در دوران انقلاب می باشد می گوید:
در راهپیمایی وحدت، مردم عزیز ایران توانستند با درخشیدن یک روزه، تبلیغات شوم چند ماهه دشمنان انقلاب اسلامی ایران را در داخل و خارج بی ارزش کنند . بوقهای تبلیغاتی دشمنان انقلاب همه جا فریاد سر داده بودند که ملت ایران خودش را به زور می کشد . آن شور و آن حضور و آن عشق و علاقه به انقلاب دیگر در ملت نیست . اما راهپیمایی یازده میلیونی در سرتاسر ایران و راهپیمایی دو میلیون نفری در تهران، نشان داد که دشمنان انقلاب اسلامی همانطور که اول، انقلاب ایران را نشناخته بودند، هنوز هم نشناخته اند . یادمان نرفته است که سیاستمدارهای آمریکا و سیاستمداران مزدور و نظامیان وابسته به آنها، و خبرنگاران اعزامی آنان به ایران، هر وقت صحبت از انقلاب ایران می شد ما را تهدید می کردند . مکرر به خود من می گفتند: شما چکار می کنید؟ و موقعی که زمان بختیار رسیده بود می گفتند: بگذارید بختیار اقلا کار خودش را بکند!
من به آنها گفتم: انقلاب ما جهتش مشخص است . مردم می دانند که چه می خواهند . مگر مردم ما را ندیدید که تا بختیار بر روی کار آمد فریاد زدند مرگ بر بختیار نوکر بی اختیار!
ملت ما نوکری را نمی پذیرد . ما را تهدید می کردند و می گفتند: شما خیلی به این ملت اتکا و اعتماد دارید و بیش از حد خوش بین هستید . ما نگران هستیم که اگر ارتش به وفاداری شاه قیام کند در همین تهران یک میلیون نفر کشته شوند .
به اینها گفتم: عیب کار همین جاست که شما ما را نشناخته اید . به آنها گفتم وضع شما مانند وضع کسی است که با یک عاشق روبرو شده باشد . آن وقت سخن از معشوقش به میان بیاید و بعد به او بگوید که تو از معشوقت نمی ترسی! شهادت؛ کشته شدن در راه آرمان الهی، معشوق ماست . آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق بترسانند . شما ملت ما را به اشتباه با ملت خودتان قیاس می کنید، و رهبران مخلص ما را با رجال سیاسی تان اشتباه گرفته اید . در آنجا یک رجل سیاسی این طرف و آن طرف می رود، نطق انتخاباتی می کند، مصاحبه می کند تا به کرسی برسد . وقتی یک رهبر سیاسی همه تلاشش در عشق یک کرسی است اگر به او بگویند ممکن است در این راه تو را بکشند، واضح است که کناره گیری می کند .
ولی یک رهبر سیاسی و اجتماعی اسلامی و یاران همرزمش از همان آغاز جهاد و مبارزه با عشق شهادت می آیند؛ عشق به شهادت ناشی از مکتب است .
۲) فرهنگ نو
سال ۵۷، روز چهارم شوال، مصادف با روز شانزده شهریور، دومین راهپیمایی عمومی پرشکوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت . هنگامی که جمعیت به سر پیچ شمیران آمدند، نماز ظهر را به اتفاق خواندیم . در آن زمان هنوز برنامه ها از قبل هماهنگ نمی شد . وقتی نماز تمام شد عده ای گفتند: حالا از کدام طرف به راهپیمایی ادامه بدهیم؟ گفتم: مگر ستاد تصمیم قبلی نگرفته است؟ گفتند نه! فقط قرار شده است بر حسب موقعیت تصمیم گیری شود . کمی مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم به سمت میدان آزادی که شهیاد نام داشت، حرکت کنیم و چون هنگام اعلام کردن نمی خواستیم شهیاد بگوئیم همان جا ذهن خلاق دوستان اسمی پیدا کرد و گفتند به سمت میدان شیاد می رویم .
وقتی حرکت کردیم، شاید حوالی دانشگاه بودیم که عده زیادی که هنوز ترس از دلشان زدوده نشده بود، گفتند مردم را به کجا می برید؟ به قتلگاه!؟
گفتم: نمی بریم، با هم می رویم، همه با هم می رویم، اگر قتلگاه است همه با هم می رویم ما که جلوتر هستیم . بعضیها گفتند خواهرها جلوی صف باشند که دشمنان حیا کرده و حمله نکنند . ما گفتیم خیر! روحانیون باید جلوی صف باشند . برای اینکه خواهرها در عین اینکه در این مبارزه شرکت دارند، باید ما حامی آنها باشیم .
حرکت را ادامه دادیم، خبر آوردند در نزدیکی میدان، ماشینهای مسلح و آماده برای حمله ایستاده اند و اگر آنجا برویم، مردم اصلا امکان فرار ندارند و ممکن است هزاران نفر کشته شوند . به آنها گفتم اگر یک میلیون نفر هم کشته شوند باید این راه را برویم، این یک وظیفه است . اگر هم شهید شدیم که به هدفمان رسیده ایم .
وقتی وارد میدان شدیم خواهرها که در پشت صف حرکت می کردند، با مشتهای گره کرده به سمت ماشینها رفتند و ابهت دشمن را شکستند .
این کار؛ نشانه یک فرهنگ تازه است که در برابر آن ماشین مسلح که هیچ، بلکه رگبار مسلسل هم توان ایستادگی ندارد . شاید در همان روز بود که شعار توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد را بیان کردند .
این دگرگونی و این انقلاب راستین در روحیه و در نظام ارزشی انسانها همان چیزی است که اسلام می خواهد زیرا اسلام می خواهد که ما در راه دفاع از خود، سرزمین و دینمان؛ مردمی نترس و جانبازی فداکار باشیم .
۳) بزرگترین ویژگی انقلاب
یکی از مارکسیستهای چکسلواکی که به ایران آمده بود، می گفت: روشی که شما ایرانیان در پیش گرفته اید و وضعی که ادامه داده اید، با هیچ یک از قالبهای فکری و فرمولهای تحلیل گری که ما در جامعه شناسی لیبرالیستی داریم، قابل فهم نیست . اینکه شما در ابتدای کار می گفتید: مشت بر نیزه و خون بر شمشیر پیروز است، ما نمی فهمیدیم یعنی چه؟ ولی بعد دیدیم که پیروز شد . این توده های میلیونی به استقبال تانکها می رفتند، این برای ما قابل فهم نبود، ولی چنین شد و پیروز شدید . پس از پیروزی، به دنبال تبلیغات شوم رژیم شاه و مزدوران غربی و شرقی، ما فکر می کردیم که دیکتاتوری «نعلین و عمامه » جانشین دیکتاتوری «چکمه و تاج » می شود، اما دیدیم که چنین نشد . شما آزادیهای بیش از حد به جامعه داده اید که ما همواره نگرانیم که مبادا از طریق این آزادیها بر این انقلاب آسیبی وارد شود .
بنابراین بزرگترین ویژگی چشمگیر این انقلاب آزادی است که بسیاری از تحلیل گران غیر مسلمان هم به آن اذعان دارند .
۴) رو به رو شدن یا نشدن با دشمن
زمانی که هسته شورای انقلاب تشکیل شد، وقتی صحبت از مذاکره با آمریکا پیش آمد، سه نظر وجود داشت؛ یک نظر اینکه با آمریکاییها، صحبت کنیم، شاید به نقطه نظر جدیدی برسیم که من با این نظر مخالف بودم . می گفتم ماباید
نقطه نظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم بعد با هر کسی صحبت می کنیم باید قاطع حرف بزنیم .
نظر دوم این که اصلا حرفش را نزنیم . چون آن وقت بدنامی برایمان به وجود می آید و عده ای می گویند با آمریکاییها مذاکره کردند . من با این هم مخالف بودم و این را ضعف نفس می دانستم .
نظر سوم این بود که با آمریکاییها - به عنوان اعضای شورای انقلاب - حق داریم رو به رو شویم و سخن بگوئیم اما به یک شرط، به شرط اینکه در این برخوردها، به آنها بفهمانیم که یک سر سوزن از آنها چیزی نمی خواهیم و از موضع قدرت با آنها رو به رو شویم و پس از هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم .
در همین راستا یک آمریکایی که به عنوان سبک شناس معرفی شده و به مطالعاتی راجع به ایران می پرداخت، اصرار داشت که با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند .
قرار شد من با او صحبت کنم . بنده برای حفظ عزت و قدرت، یکی از روشهایی که به کار می بردم این بود که می گفتم «هر کس که می خواهد حرفی بزند به خانه ما بیاید و ما به جایی نمی رویم » چون در آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، ولی بعضی از دوستان خیال می کردند که من به سبب تکبر علمایی این را می گویم، به آنها گفتم این طور نیست . من برای حفظ عزت یک مسلمان این را می گویم . حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم: در خانه اشکالی ندارد . من هیچ جا نمی روم . گفتند اینها از نظر امنیتشان می ترسند . گفتم نیایند!
من برای حفظ عزت و این که از موضع قدرت برخورد کنم، معتقد بودم که اگر حرفی دارند آنجا بیایند، ما که با آنها حرفی نداریم . همین اولین برخورد ما با آنها؛ نشانه بی نیازی ما بود .
به هر حال آن آقا آمد و صحبت کردیم - خاطره بسیار جالبی است هنوز هم برای خودم زنده است - وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید و گفت: شما فکر نمی کنید یک ملت بی سلاح را با یک ارتش پانصد هزار نفری از بیخ دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاحها رو به رو می کنید!
گفتم چرا می دانم، ولی شما هم فکر نمی کنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا می شود!
گفت فرض کنید که نصف اینها از شاه جدا شوند، دویست هزار تای آنها وفادار به شاه بمانند؛ فکر نمی کنید که کشتار میلیونی راه بیاندازند!؟
در این هنگام من با یک هیجان و روحیه گرم به او گفتم: می فهمی چه می گویی؟ آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟ این جمله خیلی برایش تعجب آور بود . چون ما داشتیم بحث سیاسی می کردیم و بحث عشق و عاشقی نمی کردیم .
گفت نمی فهمم چه می خواهید بگویید؟ گفتم: من که می گویم شما مادیهای ما تریالیست غربی، نمی توانید انقلاب ما را درک کنید . باز جا خورد و گفت اینها چه ربطی به هم دارد!؟
گفتم شما مادی فکر می کنید . وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش می آید افق در برابر چشمانتان تاریک می شود، اما باید به تو بگویم برای ملت بپا خواسته ما که مسئولیت های بزرگ را به عهده گرفته است، شهادت عشق است و آرمان . در آن جلسه ما او را اینچنین مایوس کردیم .
آری با دشمن سخن بگو و او را از خود مایوس کن و دندان طمع دشمن را بکن .
۵) برای آمریکا جای خالی نداریم
شهید بهشتی در یکی از سخنرانیهایش تحت عنوان «انقلاب اسلامی در مقابل کفر و مستکبرین» که در کانون مالک اشتر، مورخ ۲۸/۷/۵۹ ایراد شد، خاطره ای را این چنین بیان کردند:
بزرگداشت جمعی از شهدا بود، با وجود کارهای بسیار زیاد، تمام کارهایم را رها کردم و در جمع خانواده شهدا در بهشت زهرا، حاضر شدم . مادر یکی از شهدا، زنی حدود ۶۰ یا ۶۵ ساله بود، این مادر چند کلمه برای خانواده ها و تشییع کنندگان صحبت کرد . قبل از این که صحبت کند من به مزار مرحوم آیه الله طالقانی و مزار شهدا رفتم و فاتحه ای خواندم، بعد که آمدم به آن مادر تبریک و تسلیت گفتم . او گفت به غیر از این پسرم که شهید شده، من پنج پسر دیگر و یک داماد دارم که الان در جبهه است من به امام و امت اسلامی می گویم که این پنج پسرم را هم تقدیم می کنم . او مردانه و با ایمان و چنان شجاع و پر شور بود که به همه مادران و پدران که آنجا بودند نیرو می بخشید.
در این هنگام من با خود گفتم به آمریکا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی ایران بکن! جامعه ای که چنین مادران و فرزندانی پرورده است، برای آمریکا جای خالی ندارد!


منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

امیرکبیر مصلح بزرگ ایران

امیرکبیر مصلح بزرگ ایران
تاریخ مان از بی لیاقتی شاهان قاجار گله مند است و جدایی قطعاتی از خاک عزیزمان دلیل بارزی بر این مدعاست. گاهی چنین باوری تلقین می شود که همه بدبختی ها از زمان قاجاریه شروع شد در حالی که چنین واقعیتی نبوده است بلکه قاجاریه باعث تداوم ویرانی و غارت و تنزل همه جانبه کشورمان بود.
دور از انصاف نیست صفحاتی به عقب برگردیم و به هجوم و حاکمیت سیاه ترک، مغول و تاتار نگاهی بیفکنیم، قرن هایی که ایران نه تنها حکومت مستقلی نداشت بلکه هویت، فرهنگ، زبان و حاکمیت اش زیر ضربات بی رحمانه حکومت های خلیفه گری و تازیانه مغول بیدادگر رنگ می باخت و فقط اندکی قبل از صفویه بود که حکومت های کوچک در گوشه و کنار ایران قد علم کردند که نمی توان آنها را دولت های مقتدر ایرانی نامید.
به غیر از سه پادشاه صفویه، یعنی شاه اسماعیل که بنیانگذار بود و شاه طهماسب و شاه عباس که قدرتمند بودند، هیچ پادشاهی از سلسله صفویه اقدامی مثبت در جهت آبادانی کشور انجام ندادند و همواره بر سر جانشینی و قدرت با هم جنگیدند و باعث تضعیف بیش از حد ایران شدند. قاجاریه وقتی سر کار آمد که تاخت و تاز از نوع متجدد پا به عرصه جهان گذاشته بود. فضایی که استعمارگران نوپای جهان برای مکیدن منابع دست نخورده شرق به پا خاسته بودند. درست زمانی که لطفعلی خان زند و آقا محمدخان قاجار در جنگ بودند اروپا دوران رنسانس و شکوفایی را بی وقفه می پیمود. ۱۷۸۹ میلادی پرتغالی ها از اولین استعمارگران مدرن بودند که وارد خلیج فارس شدند، انگلیس ها و روس ها بر سر طعمه گرانبهایی به نام ایران بر سر رقابت بودند. شاهان قاجار فراست و درایت کافی برای کشورداری نداشتند و مصالح کشور را هر زمان فدای منافع خویش می کردند. امیرکبیر یکی از کسانی بود که عاشقانه برای سربلندی ایران و ایرانی مجاهدت کرد اما قربانی تنگ نظری ها و مصالح تاجداران شد. میرزا تقی خان امیرکبیر از روستای هزاوه بود، پدرش سرآشپز قائم مقام اول بود و میرزا تقی خان در خانه قائم مقام بزرگ شد. شوق و ذوق و هوش امیر باعث شد ابوالقاسم قائم مقام در آموزش و تربیت وی کوشا باشد. اولین شغل او مامور محاسبات فیل خانه قائم مقام بود اما نابینا شدن میرزا بزرگ در اواخر عمر باعث شد میرزا تقی خان در خواندن و نوشتن امور کشوری به میرزا بزرگ کمک کند. امیر در این دوران امور کشورداری را فرا می گرفت.
میرزا بزرگ در نامه یی به برادرزاده اش میرزا اسحاق نوشت؛ حقیقت این است که من به کربلایی قربان حسد می برم و بر پسرش می ترسم «فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین».
میرزا تقی خان از طرف قائم مقام، به عنوان فرد مورد اعتماد نزد امیر نظام زنگنه به کار گمارده شد و کم کم به مقام مستوفی رسید و در همین مقام بود که به همراه خسرو میرزا برای عذرخواهی از نیکلای اول به خاطر قتل گریبایدوف که می توانست منجر به جنگی دیگر با روسیه شود عازم روسیه شد.
میرزا تقی خان در خدمت امیر نظام به نظم دادن امور لشکری و کشوری آذربایجان اهتمام داشت.
مرگ امیر نظام در ۱۲۵۷ در تبریز باعث شد میرزا تقی خان به منصب وزارت نظام برسد. حاجی میرزا آقاسی (صدر اعظم) به علت ترس از قدرت امیر در آذربایجان او را به ماموریتی دشوار در ارزنه الروم روانه کرد که امیدی به حل اش نبود. امیر در سال ۱۲۶۲ با موفقیت کار را تمام کرده و به ایران برگشت. روبرت کرزن در این مورد می نویسد؛ «بین نمایندگان ایران ، روسیه، انگلستان و عثمانی که در مجمع ارزنه الروم حضور داشتند آنکه بیش از همه جلب توجه می نمود و شخصیت اش را با دیگران نمی توان مقایسه کرد میرزا تقی خان بود.»
در این زمان ناصرالدین میرزا -ولیعهد- در تبریز بود بعد از مرگ محمدشاه لازم بود که کاروان شاه جوان به تهران حرکت کند. میرزا تقی خان با درایت کافی توانست جمع سپاهیان شاه را به تهران برساند.امیرکبیر به سپاهیان شاه امر کرد در عبور از دهات و مزارع مردم باید طوری رفتار کنند که دیناری به کسی خسارت وارد نشود و حتی گفت اگر از کسی تعدی و تجاوز به رعیت سر زند شکم او را پاره خواهد کرد. ۱۹ شوال ۱۲۶۴ امیرکبیر اردوی شاه را به تهران رساند و لقب امیرنظام گرفت. ۲۱ ذی القعده ناصرالدین شاه تاجگذاری کرد و میرزا تقی خان را به لقب اتابیکی و صدراعظمی ملقب کرد. امیر از فردای آن روز به رتق و فتق امور پرداخت؛ نظم و ترتیب دادن به کارهای آشفته مملکت، رفع شورش ها، هرج و مرج ها و دخالت های وزارتخانه های خارجی. او به قدرتمند کردن حکومت مرکزی پرداخت و از همان اول به دوست و دشمن فهماند که انگیزه اصلی امیر در کارهایش حفظ منافع ملت و غیرت وطنی و ایران دوستی است و روابط بین الملل اش با دول خارجی بر پایه احترام متقابل خواهد بود و اگر پای منافع ایران در میان باشد انگلیس و روس و عثمانی در چشم او یکسان است. مهم ترین واقعه داخلی آن دوران فتنه حسن خان سالار بود که در خراسان به پا شده بود. امیرکبیر با درایت خود توانست این فتنه را بخواباند به طوری که چون کلام اش به خراسانیان رسید دروازه شهر را روی مامور امیرکبیر گشودند. امیرکبیر در این ایام درخواست نمایندگان روس و انگلیس را برای میانجیگری نپذیرفت زیرا این وساطت ها را ننگ می دانست.
ناصرالدین شاه از بیداری و آگاهی مردم وحشت داشت اما امیر درصدد نشر روزنامه و ترجمه کتب علمی و آوردن معلمان فنون جدید به ایران بود. او برخلاف میل شاه باعث گسترش روابط پستی بین تهران و سایر شهرها و ایجاد تسهیلاتی برای مسافرت به خارج و ورود اندیشه های نو به ایران شد.
با ایجاد کارخانه های نساجی و بلورسازی و چینی سازی و رواج صنعت چاپ تا حدی مصنوعات جدید و موسسات تولیدی اروپا را در ایران رواج داد. نشر روزنامه وقایع اتفاقیه یکی دیگر از اقدامات مهم امیرکبیر بود. امیرکبیر خرید روزنامه را برای موسسات دولتی و حقوق بگیران اجباری کرد تا فرهنگ روزنامه خوانی را رواج دهد. این روزنامه توسط میرزا صالح شیرازی اداره می شد. او در سال ۱۲۶۶ تصمیم به تاسیس دارالفنون گرفت و فردی را مامور آوردن معلمان از آلمان و اتریش کرد. این معلمان در ماه محرم ۱۲۶۸ اندکی پس از عزل امیرکبیر وارد ایران شده و کار خود را در دارالفنون آغاز کردند.
امیرکبیر را بی شک می توان از بزرگترین اصلاح طلبان تاریخ ایران نامید. نگرش او برای حل مشکلات کشور همواره اساسی و بنیادی بود. او شکست های پی درپی ایران را از روسیه به علت فقدان نیروی نظامی منظم می دانست و برای همین استخدام معلمان پیاده نظام، توپخانه و سواره نظام را برای تربیت نیروی نظامی و کارآزموده ضروری می دانست. دولت ایران بارها و بارها با دول انگلیس و فرانسه و روسیه برای تجهیز و تعلیم نظامیان ایرانی قرارداد بسته بود اما هر بار که اختلاف دولتین با هم حل شده بود علیه ایران متحد شده و به قراردادشان عمل نکرده بودند. امیرکبیر ضمن سمت صدراعظمی به امور وزارت خارجه نیز مستقیماً رسیدگی می کرد. او در دوره کوتاه وزارت خود به تدریج سروسامانی به این امور داد، ثبت و ضبط کارها را منظم کرد، ماموران و سفرای ایران در خارج را موظف کرد که از حوزه ماموریت خود و احوال اتباع ایران در آن حوزه ها هر ماه اطلاعاتی صحیح به وزارتخانه بفرستند و از امیرکبیر دستور بگیرند. امیر بزرگ ایران به هویت و شخصیت ایرانیان در جهان اهمیت می داد برای همین در گماردن ماموران و سفیرها در خارج نهایت دقت را می کرد. نارضایتی خارجی ها از اصلاحات امیر که دست آنها را از تجاوز و تعدی کوتاه کرده بود و بدگویی های داخلی و خانوادگی باعث شد که ناصرالدین شاه امیر را از وزارت امور خارجه عزل کرده و میرزا محمدعلی خان شیرازی را به وزارت خارجه بگمارد. مسیو ریشار در نامه به یکی از دوستان خود می نویسد؛ «میرزا تقی خان با لقب اتابکی همه کاره است و به هیچ وجه اعتنایی به فرنگی ها ندارد.» ماموران خارجی ها به افرادی مثل حاجی میرزا آقاسی عادت کرده بودند که در مقابل خارجیان مطیع و ذلیل بود. نمونه این عجز را از نامه میرزا آقاسی به محمدشاه می توان فهمید؛ «می خواستم تا عباس آباد بروم جناب وزیر مختار انگلیس تشریف می آوردند نتوانستم نه بنده می میرم نه آنها دست می کشند، نه وجود مبارک صحت کامل می یابند تا پدر اینها را از گور در آورد،» دلخوری های قدرت های بزرگ و توطئه های قدرت های پرده نشین خاندان قاجار و در راس آنها ناصرالدین شاه، بالاخره شاه را نسبت به امیر دل چرکین کرد. اتهاماتی به امیر بسته شد که باعث عزل امیر از صدارت شد. شاه در ۱۸ محرم ۱۲۶۸ دستور داد ۴۰۰ تن قراولان خاصه به عنوان احتیاط وارد ارگ شاهی شوند تا محافظ جان شاه شوند. پنجشنبه ۱۹ محرم از پذیرفتن امیر که برای گزارش روزانه می آمد امتناع شد. امیر که رسم دربار نیک می دانست به خانه برگشت و منتظر فرمان شاه شد. اندکی بعد حکم عزل امیر و واگذاری پست امارت نظام تسلیم امیر شد. امیرکبیر با اصرار به ملاقات شاه رفت و از کارهایی که کرده سخن ها گفت؛ «مملکت را به نظام کردم، کارهای صعب را به کام کردم، دبیران و دفترخانه آراستم، لشکر و قورخانه پیراستم، اگر من نباشم کیست ایوان ایران را ارتقا دهد. به جای پاداش مرا کیفر مرد گناه نباید کرد. کار مملکت را تباه نباید کرد.» شاه از سخنان امیر بیشتر برآشفت. او می دانست شاه تصمیم خود را گرفته است. او مرگ قائم مقام ها دیده بود، نصب و عزل قاجاریه را بسیار دیده بود و می دانست جانش نیز در امان نیست، هرچند داماد ناصرالدین شاه باشد.
مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری می دانستند که اگر امیر زنده بماند به زودی شاه و حتی دول خارجه فرق آن دو را خواهند دانست و امیر به سر کار باز خواهد گشت. توطئه ها ادامه یافت و بالاخره توانستند اول حکم حکومت کاشان و بعد از جریاناتی دیگر حکم تبعید به کاشان را به امضای شاه برسانند. کسانی که روزی از ابهت امیر بر خود می لرزیدند بر جان و مال امیر مسلط شده بودند. نیازی به گفتار نیست. پرواضح است که با امیر چه می کردند، بالاخره بعد از ۴۰ روز شکنجه و سختی حکم قتل امیر به امضای شاه رسید. حکم را به دست علی خان فراشباشی دادند تا فردا صبح به کاشان رفته امیر را راحت کند. اما توطئه گران که تردید شاه را می دیدند بنابراین او را با دو جلاد شبانه عازم کاشان کردند. به امیر گفتند عفو همایونی شامل او شده باید به حمام برود تا خلعت نو بپوشد. او را به حمام بردند و حکم را به دست او دادند؛
حاجی علی خان پیشخدمت خاصه دربار سپهر اقتدار ماموریت دارد که به فین کاشان برود و میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید.
امیر حکم را خواند.
گفت؛ می گذارید از حمام بیرون بیایم؟
مامور؛ نه خیر.
می گذارید وصیت کنم؟ خیر.
می گذارید با همسرم خداحافظی کنم؟ خیر.
امیر فرمود؛ پس هرچه باید بکنی بکن. به خواست امیر دلاک رگ های هر دو دستش را گشود و خون عزتمند امیر که برای حفظ شرف ایران و ایرانی می جوشید بر زمین جاری شد. اقداماتی که برای عزت و شرف ایران انجام داد به قیمت جان عزیزش تمام شد.


کلمات در حال جستجو
مسابقات فوتسال جام رمضان , زیارت گاه , ترول , دوشنبه 10 اسفند , کارخانه زباله سوز کهریزک , پنج طرح آموزشی , قطب صنعتی کشور , نرخ اشتغال , رادیکالیسم , موشکباران ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
وضع، گرایش، و ظرفیت مرتع , آغازمیلادمسیح تاسال۱۰۰۰میلادی(۲) , جدول احتیاجات غذائی جوجه‌ها و نیم‌چه‌های گوشتی طبق توصیه N.C.R آمریکا برحسب درصد میلی‌گرم یا واحد در کیلوگرم غذا , هوانوردی (خلبانی، مراقبت پرواز، تعمیر و نگهداری هواپیما و ناوبری) , اریتم مولتی فرم (سندرم استیون - جانسون) , نیازهای اجتماعی , موزهٔ ایرانشهر , فصل اول , تمایل به تحصیل فرزندان , آثار طبیعی ملی دهلران ,

برخی منابع مهم خبری
mizanonline.com خبرگزاری میزان , asrekhodro.com عصر خودرو , rouydad24.ir رویداد 24 , tafahomnews.com روزنامه تفاهم , shabakeh-mag.com مجله شبکه , bartarinha.ir برترینها , newsrahemardom.ir روزنامه راه مردم , seemorgh.com سیمرغ , eghtesad-pooya.com روزنامه اقتصاد پویا , isna.ir ایسنا ,

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.