چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 12 December, 2018

گوهر بحر عرفان


گوهر بحر عرفان
آیه الله شهید دکتر سید محمدحسین حسینی بهشتی یکی از چهره های درخشان و برجسته انقلاب اسلامی ایران بود که در به ثمر رسیدن این نهضت عظیم نقش حساسی داشت .
وی در دوم آبان ۱۳۰۷، در شهر اصفهان، محله لومبان متولد شد . خانواده ای متدین داشت و پدرش روحانی بود .
به علت پیشرفت شگفت انگیز او در یادگیری علوم، خانواده او را به عنوان یک فرد تیزهوش می شناختند . وی تحصیلات خود را در سن چهارسالگی آغاز کرد و بعد از آن به سرعت خواندن قرآن را فرا گرفت . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دولتی ثروت - که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد - به پایان برد . سپس در دبیرستان سعدی - که در نزدیکی میدان شاه آن زمان و میدان امام کنونی است - مشغول به تحصیل شد . در اوایل سال دوم بود که حوادث ۲۰ شهریور پیش آمد . بعد از آن در سال ۱۳۲۱ تحصیلات خود را نیمه کاره رها می کند و به دنبال تحصیل علوم دینی می رود و تا سال ۱۳۲۵ در شهر اصفهان ادبیات عرب و منطق و سطوح فقه و اصول را به سرعت فرامی گیرد . در کنار این دروس به فراگیری زبان انگلیسی نیز پرداخت و آن را به طور کامل فراگرفت.
در سال ۱۳۲۵ به قم آمد و بعد از تکمیل دروس سطح، از اول سال ۱۳۲۶ فراگیری درس خارج را شروع کرد . استادان وی در درس خارج فقه و اصول عبارتند از: «آیه الله محقق داماد» ،«آیه الله امام خمینی رحمه الله » ، «آیه الله بروجردی » ، «آیه الله سید محمد تقی خوانساری» و «آیه الله حجت کوه کمره ای » .
در سال ۱۳۲۷ مجددا به فراگیری دروس جدید پرداخت و با اخذ دیپلم ادبی به صورت متفرقه در دانشگاه الهیات و معارف کنونی، دوره لیسانس را در فاصله سالهای ۲۷ تا ۳۰ گذراند .
وی پس از اخذ لیسانس در یکی از دبیرستانهای قم به نام حکیم نظامی، مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد و در سال ۱۳۳۳ مسئولیت اداره دبیرستان دین و دانش قم به وی واگذار شد .
در سال ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه را در دانشکده الهیات سپری کرد .
در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام رحمه الله و محوریت و شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی وی به جای گذارد . در فاصله بین سالهای ۴۱ تا ۵۷ - که مصادف با مبارزات انقلاب اسلامی بود - آیه آلله بهشتی نقش بسیار ارزنده ای در به ثمر رساندن مبارزات مردمی داشت و در جلسات بسیاری اعم از جلسات دانشجویی و طلاب، به ایراد سخنرانی و آگاه نمودن مردم و جوانان می پرداخت و با آمد و شد و گفتگوهایی که با امام داشت به ایجاد شورای انقلاب و تشکیل هسته اصلی آن پرداخت .
وی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در ایران، با بعضی از کشورهای خارجی از جمله آلمان و اتریش در ارتباط بود و در آنجا نیز به تشکیل انجمنها و سخنرانی عمومی و مشورتهای تشکیلاتی می پرداخت . از جمله کارهای ایشان در هامبورگ؛ تشکیل انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان بود .
همچنین آن بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، به تالیف کتاب پرداخته است که تعدادی از آنها عبارتند از:
۱) خدا از دیدگاه قرآن
۲) روحانیت در اسلام و در میان مسلمین
۳) نماز چیست؟
۴) بانکداری و قوانین مالی اسلام
۵) مبارز پیروز
۶) نقش ایمان در زندگی انسان
۷) کدام مسلک؟
۸) شناخت دین
در این نوشتار خاطراتی چند، از زندگی شهید مظلوم آیه الله بهشتی - به نقل از خود ایشان - که در سه بخش تنظیم گردیده است، بیان می گردد:
۱) خاطرات دوران پیش از انقلاب اسلامی؛
۲) خاطرات دوران انقلاب اسلامی؛
۳) خاطراتی از امام خمینی .
● خاطرات پیش از انقلاب
۱) روح حساس
از زمان کودکی؛ یعنی هنگامی که ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاکیها و ناروائیهایی که مخالف اسلام بود حساسیت و جوش و خروشی داشتم که نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل کنم زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاکیها .
یادم می آید آن وقتها که شاید ۱۵ ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یکی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را که به نظرمان منکر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یک کدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می کردیم؛ می گفت برو دنبال کارت، بگذار به کسب و کارمان برسیم! یکی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد که البته مؤثر واقع می گردید . در اینجا بود که ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعه ؛ دست خداوند با جماعت است .»
۲) شاد زیستن
در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع کرده بودم . در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می گفتیم و می خندیدیم . یکی از دوستانم که بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می خندیدیم، می گفت فلانی حالا که در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا کمتر بخندیم . گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است: «فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» ؛ «باید کم بخندند و زیاد بگریند .»
سپس یکی دو حدیث هم در این رابطه می خواند . من از وی پرسیدم آیا خندیدن کاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست .
گفتم حالا که حرام نیست، من می خندم . از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی که به صورت مستقل و بر اساس کتاب و سنت درباره اش تحقیق کردم و سعی کردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی کنم، همین بحث بود تا اینکه به این آیه رسیدم . به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است که دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود که باید تمام نیروهای توانا برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند .
عده ای با بهانه های مختلف از شرکت در این لشکرکشی خودداری کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند . خداوند در این آیات قرآن می فرماید: «لعنت خدا بر کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار کرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یک نفرین و کیفر می فرماید: «از این پس کم بخندند و زیاد بگریند .»
از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت خداست .
در این آیه خداوند در مقام نکوهش از این تخلف می فرماید: «از این پس از نعمت خنده و نشاط کم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی کنید .»
از طرف دیگر تفریح یکی از نیازهای ضروری زندگی انسان است که باعث تجدید قوای انسان می گردد .
چنانچه قرآن می فرماید: «قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوه الدنیا» ؛ «ای پیغمبر! بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خلق کرده، و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ بگو این روزیهای پاک برای مردم با ایمان در این دنیا است .»
۳) هنر؛ نردبان تکامل
آیه الله بهشتی در یکی دیگر از خاطراتش چنین بیان می دارد: زمانی که آیه الله بروجردی مرحوم شده بودند، عده ای به مناسبت هفتم یا چهلم آن بزرگوار، عزاداری
می کردند، شعر می خواندند و سینه می زدند، ولی وقتی کسی اولین بند از این شعر را گوش می کرد، ترانه عشقی که همان روزها از رادیو پخش می شد، در ذهنش تداعی می کرد . آهنگ، آهنگ همان ترانه بود اما شعر مرثیه بود که با آن می شد سینه زد اما دل انسان نمی شکست چون آهنگ آن شاد بود .
بعد از بیان این خاطره آن شهید بزرگوار می فرماید: «باید محتوای سرودهای انقلابی و آهنگی که برای آن ساخته می شود با هم سنخیت داشته باشد .» سپس فرمودند: «من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتظار دارم که در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف نماید و زمینه را برای سرود سازان خلاق هموار نماید تا سرودهای واقعا انقلابی بسازند .
هنر، هنر تعالی بخش و هنری که به انسان کمک کند تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد و بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتری درنوردد؛ هنر اسلامی است . این هنر هنری است که موجب تشویق و تقدیر اسلام است . در مدت زمانی که از انقلاب اسلامی می گذرد، چند نوع سرود انقلابی ساخته شده است یک نوع سرود و آهنگ انقلابی که از نظر ما خوب و مطلوب است و یک نوع هم سرود انقلابی، ولی با آهنگ عشقی که فقط کلمات شعر عوض شده است . این نوع آهنگ بدرد نمی خورد و این همان است که در اسلام حرام شمرده شده است .
چنانچه اگر قرآن را هم با این آهنگ غنا بخوانیم، حرام می باشد.
لذا اکنون که مسئله انقلاب فرهنگی در جامعه ما مطرح است، می بایست جای والایی به انقلاب هنری داده شود تا معلوم گردد که اسلام، هنر پرور و هنر دوست و هنر خواه است، نه ضد هنر!
اما هنری که انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست؛ زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تکامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری که انسان را انسان تر کند نه اینکه او را به حیوانیت و شهوت رانی بکشاند . »
۴) قاطعیت در برخورد با دشمن
یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی کنم، مربوط به سخنرانی پرشوری است که در هفده ربیع الاول سال ۱۳۴۳ در مدرسه چهار باغ اصفهان، که نام فعلی آن امام جعفر صادق علیه السلام است، داشتم . جلسه پر شور و با شکوهی بود . در آن سخنرانی مردم را به انقلاب دعوت کردم و تحت عنوان این مطلب که انسانی که در این روز متولد شده (در ۱۷ ربیع الاول) پیام آور بوده است، صحبت را به اینجا کشیدم که این پیام آور فرموده است: انقلاب را با رساندن پیام خدا و پیام فطرت پذیر آغاز کنید و ادامه دهید.
اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانیت سر راهتان ایستادند و خواستند ندای حق شما را در گلو خفه کنند، آن وقت آرام ننشینید، سلاح به دست بگیرید و با آنها بجنگید! وقتی بحث به اینجا کشید، چون ماموران امنیتی در آنجا بودند جلسه متشنج شد و یادداشتی به من دادند که شیاطین ناراحت هستند و منظورشان هم این بود که بحث را برگردانم . اما من روا نمی دانستم که بحث را عوض کنم و آن را به پایان رساندم .
بعد از اینکه از جلسه بیرون آمدم، ماموری آمد که مرا دستگیر کند، ولی نشد . بنده به منزل رفتم و بعد آنها آمدند و مرا در منزل دستگیر کردند و به شهربانی و بعد به ساواک اصفهان بردند . رئیس ساواک گفت: من متدین هستم و به دین اسلام علاقه دارم، حتی شما می توانید از علمای اینجا بپرسید که آرامش اینجا رامن حفظ نموده ام .
بعد گفت: شما مثل این که ماموریت داشتید بیایید و این شهر را به هم بریزید و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت کنید . من در جلسه بودم اما از آن جایی که بحث به اینجا رسید، دیگر دیدم که نباید بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بیاورند تا من گوش کنم.
گفتم پس شما هنوز نوار را گوش نکرده صحبت می کنید، چه اشتباهی!؟ فعلا بگذارید آنهایی که آنجا نگفتم اینجا برایتان بگویم . شروع کردم برایشان صحبت کردن، معاونش آمد و گفته هایم را یادداشت کرد . گفتم شما به این ملت چه می گویید؟ آیا یک ملت مرده می خواهید در این کشور باشد . ما می گوییم ملت ما باید یک ملت زنده ای باشد . آن روز برای چندمین بار - چون اولین بار نبود که مرا ساواک احضار می نمود - تجربه کردم که اگر انسان مؤمن و مبارز، در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگوید چطور می تواند او را حتی پشت میز ریاستش مرعوب سازد .
این آقای سرهنگ پس از اینکه دید من با قاطعیت و صراحت می گویم که این انقلاب برای آن است که از این مردم انسانهایی بسازد که در برابر هر دشمنی از خودشان دفاع کنند، تحت تاثیر قرار گرفت و گفت اگر روحانیون با این شیوه با مسایل برخورد کنند، این برای ما یک معنی دیگری پیدا خواهد کرد و من حس کردم که آن باقی مانده فطرتی که در اعماق روح این افراد مانده بود، متاثر شد و توانست چیزی را که هرگز انسان انتظار ندارد از رئیس ساواک یک استان بشنود از زبان او بشنویم .
۵) تمایز جامعه اسلامی و غربی
در سفری که به ترکیه داشتیم، در راه آنکارا در یکی از شهرهای جنوبی شبی را گذراندیم . صبح که می خواستیم زودتر حرکت کنیم پسر کوچکم اظهار تشنگی کرد، به
مغازه ای رفتم و نوشابه ای برای او گرفتم . کیفی را که مبلغ کمی پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشین - در آن بود در همان مغازه فراموش کردم و حرکت کردیم . حدود ۲۵۰ کیلومتر که از آن محل دور شده بودیم برای خوردن صبحانه نگه داشتیم . از روی عادتی که داشتم دست بردم تا کیفم را بردارم دیدم نیست! یادم آمد که آن را در همان مغازه جا گذاشته ام . با سرعت مسافت طی شده را برگشتم . با خود فکر می کردم ای کاش آن مختصر پول در کیف نبود، که اگر نبود شاید آن کیف گم نمی شد.
من بیشتر نگران اسنادی بودم که داخل کیف بود چرا که بدون آنها مسافرت مابه هم می خورد . وارد آن مغازه که شدم، دیدم صاحب مغازه مثل آنکه نعمت بزرگی به او داده باشند با چهره ای باز جلو آمد و با زبان ترکی به سختی به من فهماند که بعد از رفتن شما - وقتی متوجه کیف شدم - متاسفانه خیلی دور شده بودید به محلهای میان راه هم تلفن کردم، اما چون شماره ماشین را نداشتم، نتوانستم به شما خبر بدهم . او کیف را آورد و من دیدم که همه چیز در آن است . خواستم هدیه یا انعامی به او بدهم، ولی او قبول نکرد!
این اتفاق در یک کشور اسلامی، بر روی پسر کوچکم بسیار اثر گذارد . اتفاقا این مسئله مدتی بعد دوباره برایم اتفاق افتاد، ولی این بار در هامبورگ چیزی را گم کردم هر چه بدنبال آن رفته و سراغش را گرفتم، پیدا نکردم . در این هنگام بود که پسر کوچکم به من گفت: پدر ببین آنجا که مسلمانان زندگی می کردند چقدر عالی بود، وقتی کیفمان گم شده بود آن رابه ما دادند و ما رااز نگرانی رهانیدند، اما اینها چنین نکردند .
● خاطرات دوران انقلاب اسلامی
۱) رمز موفقیت در مبارزه
مرحوم آیه الله شهید بهشتی در یکی از خاطراتش که مربوط به راهپیمایی در دوران انقلاب می باشد می گوید:
در راهپیمایی وحدت، مردم عزیز ایران توانستند با درخشیدن یک روزه، تبلیغات شوم چند ماهه دشمنان انقلاب اسلامی ایران را در داخل و خارج بی ارزش کنند . بوقهای تبلیغاتی دشمنان انقلاب همه جا فریاد سر داده بودند که ملت ایران خودش را به زور می کشد . آن شور و آن حضور و آن عشق و علاقه به انقلاب دیگر در ملت نیست . اما راهپیمایی یازده میلیونی در سرتاسر ایران و راهپیمایی دو میلیون نفری در تهران، نشان داد که دشمنان انقلاب اسلامی همانطور که اول، انقلاب ایران را نشناخته بودند، هنوز هم نشناخته اند . یادمان نرفته است که سیاستمدارهای آمریکا و سیاستمداران مزدور و نظامیان وابسته به آنها، و خبرنگاران اعزامی آنان به ایران، هر وقت صحبت از انقلاب ایران می شد ما را تهدید می کردند . مکرر به خود من می گفتند: شما چکار می کنید؟ و موقعی که زمان بختیار رسیده بود می گفتند: بگذارید بختیار اقلا کار خودش را بکند!
من به آنها گفتم: انقلاب ما جهتش مشخص است . مردم می دانند که چه می خواهند . مگر مردم ما را ندیدید که تا بختیار بر روی کار آمد فریاد زدند مرگ بر بختیار نوکر بی اختیار!
ملت ما نوکری را نمی پذیرد . ما را تهدید می کردند و می گفتند: شما خیلی به این ملت اتکا و اعتماد دارید و بیش از حد خوش بین هستید . ما نگران هستیم که اگر ارتش به وفاداری شاه قیام کند در همین تهران یک میلیون نفر کشته شوند .
به اینها گفتم: عیب کار همین جاست که شما ما را نشناخته اید . به آنها گفتم وضع شما مانند وضع کسی است که با یک عاشق روبرو شده باشد . آن وقت سخن از معشوقش به میان بیاید و بعد به او بگوید که تو از معشوقت نمی ترسی! شهادت؛ کشته شدن در راه آرمان الهی، معشوق ماست . آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق بترسانند . شما ملت ما را به اشتباه با ملت خودتان قیاس می کنید، و رهبران مخلص ما را با رجال سیاسی تان اشتباه گرفته اید . در آنجا یک رجل سیاسی این طرف و آن طرف می رود، نطق انتخاباتی می کند، مصاحبه می کند تا به کرسی برسد . وقتی یک رهبر سیاسی همه تلاشش در عشق یک کرسی است اگر به او بگویند ممکن است در این راه تو را بکشند، واضح است که کناره گیری می کند .
ولی یک رهبر سیاسی و اجتماعی اسلامی و یاران همرزمش از همان آغاز جهاد و مبارزه با عشق شهادت می آیند؛ عشق به شهادت ناشی از مکتب است .
۲) فرهنگ نو
سال ۵۷، روز چهارم شوال، مصادف با روز شانزده شهریور، دومین راهپیمایی عمومی پرشکوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت . هنگامی که جمعیت به سر پیچ شمیران آمدند، نماز ظهر را به اتفاق خواندیم . در آن زمان هنوز برنامه ها از قبل هماهنگ نمی شد . وقتی نماز تمام شد عده ای گفتند: حالا از کدام طرف به راهپیمایی ادامه بدهیم؟ گفتم: مگر ستاد تصمیم قبلی نگرفته است؟ گفتند نه! فقط قرار شده است بر حسب موقعیت تصمیم گیری شود . کمی مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم به سمت میدان آزادی که شهیاد نام داشت، حرکت کنیم و چون هنگام اعلام کردن نمی خواستیم شهیاد بگوئیم همان جا ذهن خلاق دوستان اسمی پیدا کرد و گفتند به سمت میدان شیاد می رویم .
وقتی حرکت کردیم، شاید حوالی دانشگاه بودیم که عده زیادی که هنوز ترس از دلشان زدوده نشده بود، گفتند مردم را به کجا می برید؟ به قتلگاه!؟
گفتم: نمی بریم، با هم می رویم، همه با هم می رویم، اگر قتلگاه است همه با هم می رویم ما که جلوتر هستیم . بعضیها گفتند خواهرها جلوی صف باشند که دشمنان حیا کرده و حمله نکنند . ما گفتیم خیر! روحانیون باید جلوی صف باشند . برای اینکه خواهرها در عین اینکه در این مبارزه شرکت دارند، باید ما حامی آنها باشیم .
حرکت را ادامه دادیم، خبر آوردند در نزدیکی میدان، ماشینهای مسلح و آماده برای حمله ایستاده اند و اگر آنجا برویم، مردم اصلا امکان فرار ندارند و ممکن است هزاران نفر کشته شوند . به آنها گفتم اگر یک میلیون نفر هم کشته شوند باید این راه را برویم، این یک وظیفه است . اگر هم شهید شدیم که به هدفمان رسیده ایم .
وقتی وارد میدان شدیم خواهرها که در پشت صف حرکت می کردند، با مشتهای گره کرده به سمت ماشینها رفتند و ابهت دشمن را شکستند .
این کار؛ نشانه یک فرهنگ تازه است که در برابر آن ماشین مسلح که هیچ، بلکه رگبار مسلسل هم توان ایستادگی ندارد . شاید در همان روز بود که شعار توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد را بیان کردند .
این دگرگونی و این انقلاب راستین در روحیه و در نظام ارزشی انسانها همان چیزی است که اسلام می خواهد زیرا اسلام می خواهد که ما در راه دفاع از خود، سرزمین و دینمان؛ مردمی نترس و جانبازی فداکار باشیم .
۳) بزرگترین ویژگی انقلاب
یکی از مارکسیستهای چکسلواکی که به ایران آمده بود، می گفت: روشی که شما ایرانیان در پیش گرفته اید و وضعی که ادامه داده اید، با هیچ یک از قالبهای فکری و فرمولهای تحلیل گری که ما در جامعه شناسی لیبرالیستی داریم، قابل فهم نیست . اینکه شما در ابتدای کار می گفتید: مشت بر نیزه و خون بر شمشیر پیروز است، ما نمی فهمیدیم یعنی چه؟ ولی بعد دیدیم که پیروز شد . این توده های میلیونی به استقبال تانکها می رفتند، این برای ما قابل فهم نبود، ولی چنین شد و پیروز شدید . پس از پیروزی، به دنبال تبلیغات شوم رژیم شاه و مزدوران غربی و شرقی، ما فکر می کردیم که دیکتاتوری «نعلین و عمامه » جانشین دیکتاتوری «چکمه و تاج » می شود، اما دیدیم که چنین نشد . شما آزادیهای بیش از حد به جامعه داده اید که ما همواره نگرانیم که مبادا از طریق این آزادیها بر این انقلاب آسیبی وارد شود .
بنابراین بزرگترین ویژگی چشمگیر این انقلاب آزادی است که بسیاری از تحلیل گران غیر مسلمان هم به آن اذعان دارند .
۴) رو به رو شدن یا نشدن با دشمن
زمانی که هسته شورای انقلاب تشکیل شد، وقتی صحبت از مذاکره با آمریکا پیش آمد، سه نظر وجود داشت؛ یک نظر اینکه با آمریکاییها، صحبت کنیم، شاید به نقطه نظر جدیدی برسیم که من با این نظر مخالف بودم . می گفتم ماباید
نقطه نظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم بعد با هر کسی صحبت می کنیم باید قاطع حرف بزنیم .
نظر دوم این که اصلا حرفش را نزنیم . چون آن وقت بدنامی برایمان به وجود می آید و عده ای می گویند با آمریکاییها مذاکره کردند . من با این هم مخالف بودم و این را ضعف نفس می دانستم .
نظر سوم این بود که با آمریکاییها - به عنوان اعضای شورای انقلاب - حق داریم رو به رو شویم و سخن بگوئیم اما به یک شرط، به شرط اینکه در این برخوردها، به آنها بفهمانیم که یک سر سوزن از آنها چیزی نمی خواهیم و از موضع قدرت با آنها رو به رو شویم و پس از هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم .
در همین راستا یک آمریکایی که به عنوان سبک شناس معرفی شده و به مطالعاتی راجع به ایران می پرداخت، اصرار داشت که با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند .
قرار شد من با او صحبت کنم . بنده برای حفظ عزت و قدرت، یکی از روشهایی که به کار می بردم این بود که می گفتم «هر کس که می خواهد حرفی بزند به خانه ما بیاید و ما به جایی نمی رویم » چون در آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، ولی بعضی از دوستان خیال می کردند که من به سبب تکبر علمایی این را می گویم، به آنها گفتم این طور نیست . من برای حفظ عزت یک مسلمان این را می گویم . حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم: در خانه اشکالی ندارد . من هیچ جا نمی روم . گفتند اینها از نظر امنیتشان می ترسند . گفتم نیایند!
من برای حفظ عزت و این که از موضع قدرت برخورد کنم، معتقد بودم که اگر حرفی دارند آنجا بیایند، ما که با آنها حرفی نداریم . همین اولین برخورد ما با آنها؛ نشانه بی نیازی ما بود .
به هر حال آن آقا آمد و صحبت کردیم - خاطره بسیار جالبی است هنوز هم برای خودم زنده است - وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید و گفت: شما فکر نمی کنید یک ملت بی سلاح را با یک ارتش پانصد هزار نفری از بیخ دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاحها رو به رو می کنید!
گفتم چرا می دانم، ولی شما هم فکر نمی کنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا می شود!
گفت فرض کنید که نصف اینها از شاه جدا شوند، دویست هزار تای آنها وفادار به شاه بمانند؛ فکر نمی کنید که کشتار میلیونی راه بیاندازند!؟
در این هنگام من با یک هیجان و روحیه گرم به او گفتم: می فهمی چه می گویی؟ آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟ این جمله خیلی برایش تعجب آور بود . چون ما داشتیم بحث سیاسی می کردیم و بحث عشق و عاشقی نمی کردیم .
گفت نمی فهمم چه می خواهید بگویید؟ گفتم: من که می گویم شما مادیهای ما تریالیست غربی، نمی توانید انقلاب ما را درک کنید . باز جا خورد و گفت اینها چه ربطی به هم دارد!؟
گفتم شما مادی فکر می کنید . وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش می آید افق در برابر چشمانتان تاریک می شود، اما باید به تو بگویم برای ملت بپا خواسته ما که مسئولیت های بزرگ را به عهده گرفته است، شهادت عشق است و آرمان . در آن جلسه ما او را اینچنین مایوس کردیم .
آری با دشمن سخن بگو و او را از خود مایوس کن و دندان طمع دشمن را بکن .
۵) برای آمریکا جای خالی نداریم
شهید بهشتی در یکی از سخنرانیهایش تحت عنوان «انقلاب اسلامی در مقابل کفر و مستکبرین» که در کانون مالک اشتر، مورخ ۲۸/۷/۵۹ ایراد شد، خاطره ای را این چنین بیان کردند:
بزرگداشت جمعی از شهدا بود، با وجود کارهای بسیار زیاد، تمام کارهایم را رها کردم و در جمع خانواده شهدا در بهشت زهرا، حاضر شدم . مادر یکی از شهدا، زنی حدود ۶۰ یا ۶۵ ساله بود، این مادر چند کلمه برای خانواده ها و تشییع کنندگان صحبت کرد . قبل از این که صحبت کند من به مزار مرحوم آیه الله طالقانی و مزار شهدا رفتم و فاتحه ای خواندم، بعد که آمدم به آن مادر تبریک و تسلیت گفتم . او گفت به غیر از این پسرم که شهید شده، من پنج پسر دیگر و یک داماد دارم که الان در جبهه است من به امام و امت اسلامی می گویم که این پنج پسرم را هم تقدیم می کنم . او مردانه و با ایمان و چنان شجاع و پر شور بود که به همه مادران و پدران که آنجا بودند نیرو می بخشید.
در این هنگام من با خود گفتم به آمریکا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی ایران بکن! جامعه ای که چنین مادران و فرزندانی پرورده است، برای آمریکا جای خالی ندارد!


منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

دکتر ارانی

دکتر ارانی
دکتر تقی ارانی:
·صلح و آزادی شعار مشترک تمام جوانان ترقی‌خواه جهان است. زندگی به شما می‌آموزد که باید چگونه بدستش آورد.
· تا زن استقلال اقتصادی نداشته باشد آزاد نخواهد شد.
· فاشیسم آخرین اسلحه‌ی حفظ منافعِ طبقاتی است.
· فقط فاشیسم کوته‌نظر می‌تواند اشتباهاً تصور کند که یک جامعه با وجود تمام اختلافات طبقاتی، ممکن است یک ملتِ واحد با روحیات و ایدئولوژی یک‌نواخت تشکیل دهد. روحیات و ایدئولوژی هر طبقه وضعیت اجتماعی و مادی و سیاسی و اقتصادیِ آن طبقه است.
دکتر تقی ارانی فرزند ابوالفتح ارانی است. پدرش یکی از مستخدمین دولتی و عضو وزارت دارایی بود. در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد و تحصیلات دبستانی خود را در مدرسه‌ی شرف تهران به‌پایان رساند و سپس وارد مدرسه‌ی دارالفنون شد و پس از اتمام آن و احراز مقام شاگرد اولی وارد دانشکده‌ی پزشکی تهران گردید.
در سال ۱۳۰۱ به برلین عزیمت کرد و پس از شش سال تحصیل در رشته‌ی فیزیک و شیمی به مقام دکتری رسید. در ۱۳۰۹ در دانشگاه برلین به استادی علم بدیع در اشعار فارسی و عربی و ترکی اشتغال داشت. در همین سال به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۱۵ به امر تدریس در وزارت جنگ و وزارت صناعت مشغول بود...
در میان مردان بزرگی که از ایرانیان و بیگانگان در زندگی خویش دیده و شناخته‌ام، هنوز ارانی اگر نگویم بزرگترین، یکی از بزرگترین آن‌هاست. آن هماهنگی بین یک مبارز دلیر و انسانِ نیک و صاحب اندیشه و ژرف که پدیده ای بس کمیاب است، در ارانی به میزانی شگرف وجود داشت. همه برتری‌های روانی و عملی او: دانش، دلاوری، پشتکار، ایمان، سرشت او بود. از این‌رو از جلوه فروشی‌های سبک مغزانه عاری بود. فروتن و بی‌ادعا به‌نظر می‌رسید و کارهای خود را که تا پایگاه جانبازی در راه مردم اوج می گرفت، انجام وظایف عادی یک انسان می‌شمرد.
سخت پرکار بود. هنگامی‌که چشم از جهان می بست ۳۶ سال داشت. یعنی در جوانی شهید شد ولی تا آن هنگام کتاب‌های علمی متعدد و قطور و مقالات سیاسی و حتی آثار ادبی گوناگون نوشته بود. به‌سبب شوق متنوعی که در فرهنگ انسانی داشت، بسیار چیزها می‌دانست: از ریاضی و فیزیک و شیمی گرفته تا فلسفه و روانشناسی و زبان و ادبیات! و در همه این گستره‌ها مردی ژرف اندیش و پرخوانده بود: می‌اندیشید، می کوشید. زندگی را رسالتی دشوار و پرمسئولیت برای انسان می‌دانست. می‌خواست به‌شایستگی زندگی کند. می‌خواست عضو انگلی در خاندان جلیل آدمی نباشد.
در زندان و در دادگاه، الماس بی همتای روانش درخشید. پیدا بود که از آن مردان پاک‌باز است که در مبارزه، محاسبات بازرگانی به‌سود زندگی خویش را برنمی‌تابد. و به‌گفته شاعر ”گهر از خویشتن می‌کند“. نمی گوید : چون دیگران چنانند پس من چرا نباشم. پاسخ‌گوی وجدان خویش است. خویش را پیوسته در دادگاه بزرگ زمان ایستاده می‌بیند و می‌خواهد در برابر دادگری که تکامل تاریخی نام دارد سربلند باشد. زندگی را به‌معنای هستی جسمانی نمی‌فهمد. آن‌را در زندگی معنوی، در زندگی کارها و اندیشه‌ها می‌بیند که می‌تواند سده‌ها بپاید. به جاویدانان تاریخ غبطه می‌خورد و می‌خواهد در بارگاه آن‌ها پای گذارد و تمام زندگی برای این زیارت مقدس توشه می‌اندوزد.
برای او ایمانش به کمونیسم، امری جدی بود که به‌خاطر آن می‌سوخت. آن‌را به محفوظات طوطی وار بدل نکرده بود. آن‌را به پاره‌ای از دل خود بدل ساخته بود. در شب‌گیر رژیم استبداد ”سحرگاه بزرگ“ را می‌دید. در گندنای آن محیط، باغستان‌های آینده را می‌بویید. با آن‌چنان ایمانی که درها و قفل‌های آهنین، سلول مرطوب و پر از قارچ، شکنجه‌های طولانی، چهره‌ی عبوس شاه و مختاری، نگاه موذیانه‌ی قاضیان استبداد، زهر خنده‌های شک و استهزاء و طنین متکبرانه‌ی طبل فاشیسم در جهان، هیچ‌کدام و هیچ‌کدام نتوانست آن ایمان را بلرزاند
در بروز شخصیتی مانند ارانی تقاطع دو مدار – ایرانی و جهانی – تاثیر داشته است. ارانی از سویی در مکتب آن سُننی که ستار، حیدر، پسیان، خیابانی، مجاهدان و شهیدان مشروطه و آزادیخواهان پس از آن دوران پدید آورده بودند، بار آمد. و سپس ارانی در رکورد نبرد جهانی پرولتاریا آبدیده شد. در آلمان او شاهد گسترش شگرف نهضت انقلابی بود که لاله‌های ارغوانیش از درون خون کارل لیبکنشت و روزا لوگزامبورگ جوشیده بود. ارانی در آلمان با گذرانی دشوار درس خواند. خود او زمانی به نگارنده این سطور گفت : روزهایی می‌شد که با خوردن چند قاشق شکر خود را نگاه می‌داشتم و عزت نفس نشان می‌دادم و گرسنگی خود را با احدی در میان نمی‌گذاشتم.
مقداری از روشنی چشم خود را در کار تصحیح اوراق در چاپ‌خانه‌ی کاویانی گذاشت. در آلمان ارانی با مارکسیسم نظری و عملی آشنا شد و همین‌که از جریان این برق نیرومند گرم گردید، نورافشانی آغاز نهاد. ارانی در ایران با بنیاد گذاشتن مجله‌ی دنیا، دنیای معنوی نوینی پدید آورد و مکتب ارانی در تاریخ جنبش انقلابی ایران مکتبی است ثمربخش.
ارانی می‌توانست به آسانی با رژیم استبدادی بسازد و صاحب همه‌ی امکانات شود. او در پرتو لیاقت خود به مقامات مهم دولتی رسیده بود و اگر کمی کوتاه می‌آمد (حتی تسلیم شدن محض هم لازم نبود) از خوان اموال یغماگرانِ جامعه نصیب می‌گرفت. ولی ارانی دوران جوانی انقلابی و افکار شورانگیز خود را با هیچ مقامی عوض نکرد و هرگز عاقل و سربه‌راه نگردید، چنان‌که بسیاری از معاصرانش شدند و بسیاری از معاصران ما هم می‌شوند. آری این طغیان‌های اولیه به‌منظور سازش‌های بعدی نوعی راه و روش متداول است که هدف آن بالا بردن بهای خود در بازار فروش شخصیت‌هاست. ولی چنین شیوه‌ای با صداقت و مردانگی و بی پیرایگی و سادگی خردمندانه‌ی ارانی متضاد بود. وی تا آخرین لحظه، در زندان امکان سازش داشت ولی او، در تالار کهنه فتحعلی شاه که دادگاه جنایی بود، آخرین ضربت تازیانه را بر چهره دشمن کوفت و او را به‌حد کشت از اصلاح خود مایوس ساخت. سخنرانی ارانی در این تالار دشمن را لرزاند. رئیس دادگاه پس از شنیدن دفاعیه او که واژه‌ها و جمله‌های آن‌را گویی از پولاد ریخته بودند، به‌یکی از همکارانش گفت: این مرد دل شیر دارد.
ارانی نمی خواست عالمِ محض و تجریدی باشد که در فرمولهای ریاضی و شیمی و در فرضیات فیزیک و فلسفه کندوکاو کند و از جهان، از مردم، از کوچه ها، از کارخانه ها و مزرعه ها دور بماند. او می‌خواست چنان‌که پیشینیان ما می‌گفتند: اهل مبارزه باشد نه اهل مشاهده... هم‌چنین ارانی نمی‌خواست مبارزِ آرزوپرست باشد. او می‌خواست با کمکِ درک قوانین عینی تاریخ و جامعه مبارزه کند یعنی مبارزی واقع‌بین باشد. او سعی داشت جامعه‌ی ایرانی را در جزییاتش بشناسد. جامعه سنتی را دگرگون کند و وزش نوین را در جان‌های مردم ایران رخنه دهد. شناخت مشخص و عینی ایران و ایرانی اندیشه‌اش را به‌خود مشغول می‌داشت. نخستین روز که هم‌راه یکی از هم‌رزمان آن زمان به‌دیدارش توفیق یافتم گفت: مشغول نگارش جزوه‌ای است درباره‌ی روحیات قشرهایی که می‌توانند مورد تبلیغ انقلابی ما قرار گیرند. می‌گفت : اگر مردم را نشناسیم، راه رخنه در روح آن‌ها را نخواهیم یافت و کوشش ما به‌هرز خواهد رفت. و از این وظیفه‌ای که او آن‌روز سخن می‌گفت، هنوز می‌توان سخن گفت. زیرا با الگوهای مجرد یا انگاره‌های دیگران نمی‌توان جامعه‌ی ایرانی را شناخت. آن الگوها و انگاره ها تنها راهنمای شناخت و عمل است.
... و در این نخستین دیدار، او جملاتی گیرا و پرمغز گفت. کارشناسی او در فیزیک و شیمی در شیوه‌ی او برای برگزیدن اصطلاحات و استدلال تاثیر داشت. مثلا می‌گفت: کار ما با جلب افراد جداگانه همانند کارِ ذخیره کردن قطره‌های کوچک است. سپس آن قطره‌ها دریاچه‌ای ایجاد خواهند کرد و با آبشار نیرومندی که از این دریاچه فرو خواهد ریخت، می توان توربین‌های بزرگی را برای تحول جامعه و نوسازی آن به‌حرکت درآورد. لذا قطره‌ها مهم‌اند. باید از جلب گسترده‌ی آن‌ها خسته نشد. این گویا در پائیز سال ۱۳۱۴ بود و سپس در اردیبهشت سال ۱۳۱۶ پلیس به سراغ ما آمد و دشمن کوشید که جسم و روح ارانی را دفن کند. با این‌حال نتوانست از تراکم قطره‌ها، از گرد آمدن سیلاب، از خروش آن، از گردش توربین‌های نیرومند، از گسترش روح ارانی جلوگیری نماید. اگر پیروزی را عبارت از گرد آوردن مظلمه‌ای ننگین از راه فرومایگی‌ها بشمریم، دشمنان ارانی پیروزند. ولی اگر پیروزی را با ایجاد جریانی و افقی نو در تاریخ به‌سود مردم بدانیم‌، در آن صورت ارانی پیروز است.
تاریخ در هر لحظه‌ی معین دارای ذخیره‌ی معینی از امکانات است و همیشه نمی‌تواند با آرزوهای قهرمانانش همگامی کند. لذا ممکن نیست که همه‌ی نوآوران و انقلابیون جامعه بتوانند آن ‌را طی زندگی خود آن‌چنان بسازند که می‌خواهند ولی آن‌ها با تمامِ توان می‌کوشند تا حرکتش را – که بهر جهت وجود دارد – تسریع کنند. ارانی مبارزی سخت‌کوش بود که به جامعه‌ی ایرانی، سمت و سویی مثبت بخشید و آن‌چه که مشروطه خواهان در ابهامِ احساسی گفتند او در بیان علمی‌اش مطرح کرد.
... کوتاه قد، کمی تنومند، موی ریخته، با چشمانی کم سو بود و عینک ذره بینی می‌زد ولی چهره‌ای سخت جذاب و با جربزه داشت. در پارسی شیرینش نمکی از زبان زادگاهش تبریز احساس می‌شد. مهربانی طبیعی و صمیمی‌اش از سالوس و چاپلوسی و برخورد متین و بزرگوارانه‌اش از تفرعن و تبختر، به‌کلی عاری بود. به‌همین جهت مهر و احترام نسبت به او به‌تدریج همگانی شد و هنگامی‌که خبر مرگ نابهنگامش در بندهای زندان قصر پیچید عزایی تلخ در دل‌ها و اشگی شور در چشم‌ها نشست. در سلول‌های زندان انجمن های کوچک ماتم و سوگ برپا گردید. برخی از ما که شعری می‌سرودیم آن ‌را در این انجمن‌ها خواندیم. آن انجمن‌ها با سوگند وفاداری به‌راه او ، کین توختن بر خصمان او، برافراشتن درفش او پایان یافت و گروهی از ما کوشیدند که چنین کنند ولی با این‌حال هنوز حق ارانی ادا نشده است. او درخور آن است که بیش از پیش به الهام‌گر بزرگ خلق ما بدل شود. او درخور آن است که برجسته تر از پیش از پیشوایان سترگ فراخ اندیش و نواندیش و انسان پرست و ایران پرست عصر ما شمرده شود. او درخور آن است که در جهان بیش از اکنون شناسانده شود. بگذار جریانی که او به آن تعلق داشت کوچک باشد ولی ابعاد روح او را با این جریان نمی‌توان سنجید. او در سیر تاریخِ سوسیالیسم جهانی جایی دارد و شاگرد باورمند لنین، یار وفادار شهیدان تاریخ ایران بود. او دانشمند و اندیشه ور انقلابی بزرگی بود.
گنجی که از اندیشه هایش مانده باید آراسته تر عرضه گردد. سخنانش را باید مبارزان راه آزادی در علم و عمل به‌کار بندند. در این سخنان ژرف که کتاب‌ها و دفاعیه‌ی شجاعانه‌‌اش از آن انباشته است معنای بسیاری خفته است که می‌تواند بسیج کند و باید بسیج کند.
سی سال از ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ که روز شهادت ارانی در بیمارستان زندان موقت تهران است می‌گذرد. ارانی را در این بیمارستان مصنوعا به تیفوس دچار کردند سپس او را تعمدا به عنوان بیمار مالاریا مورد درمان قرار دادند. میوه و غذایی را که بانو فاطمه ارانی مادر مهربانش می‌آورد به او نرساندند، با سرعتی حیرت انگیز او را که جوانی نیرومند بود به محتضری علیل و نزار بدل ساختند و سپس کشتند. به‌نحوی که مادرش نعش فرزند را نشناخت و تنها به‌شهادت دکتر سید احمد امامی دوست شخصی ارانی که هویت نعش را تصدیق کرد، باور نمود. و سپس بی سرو صدا و گمنام او را به آرامگاه جاویدش بردند. ولی سه سال بعد، در بهمن ۱۳۲۱ بر روی این گور در ابن بابویه تهران توده‌های انبوه مردم گل افشانی می‌کردند.
رضاشاه گریخته بود، مختاری در زندان و پزشک احمدی بر دار کیفر. از آن هنگام ارانی به پرچم میلیون‌ها بدل شد و این آغاز طلوع خورشید او بود. خورشیدی که رضاشاه، مختاری، پزشک احمدی خواستند در غبار گمنامی غرق کنند، ولی نتوانستند و دیگری و دیگران نیز نخواهند توانست.
اگر پرسان شود از من جوانی:
که در راه شگرف زندگانی
که ‌را از بهر خود سرمشق سازم
بدون مکث می‌گویم: ارانی

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».