سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ / Tuesday, 23 January, 2018

شهید بهشتی از موسیقی می‌گوید


شهید بهشتی از موسیقی می‌گوید
مطلبی‌ که‌ پیش‌ روی‌ شماست‌، حاوی‌ دو گفتار از شهید آیت‌الله‌ دکتر سید محمد حسینی‌ بهشتی است‌. گفتار نخست‌ درباره‌ حرمت‌ موسیقی‌ است‌ که‌ در سالیان‌ حضور ایشان‌ در آلمان (۱۳۴۹ـ۱۳۴۳) به‌ عنوان‌ امام‌ مسجد و مرکز اسلامی‌ هامبورگ و در پاسخ‌ به‌ پرسشی‌ که‌ از ایشان‌ در این‌باره‌ شده‌ ایراد گردیده‌ است‌. ذکر خدمات‌ آن‌ شهید فرزانه‌ در آن‌ دیار فرصتی‌ مبسوط می‌طلبد، اما نکته‌ شایان ‌توجه‌ این‌ است‌ که‌ یکی‌ از برنامه‌هایی‌ که‌ توسط ایشان‌ انجام ‌می‌شد پاسخ‌ به‌ پرسش‌های‌ مسلمانان‌ مقیم‌ اروپا، اعم‌ از ایرانی و غیر ایرانی‌، به‌صورت‌ حضوری‌، مکاتبه‌ای‌ و یا ارسال‌ نوار صوتی‌ بوده‌ است‌ که‌ این‌ گفتار از این‌ قسم‌ آخر است‌.
گفتار دوم‌ درباره‌ تفریح‌ از دیدگاه‌ اسلام‌ است‌. این‌ گفتاربین‌ سال‌های‌ ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ در اردوی‌ تابستانی‌ مدرسه‌رفاه ایراد شده‌ است‌ و پیش‌ از این‌ نیز توسط بنیاد نشر آثارو اندیشه‌های‌ شهید آیت‌الله‌ دکتر بهشتی در مجموعه ‌مباحث‌ تربیتی‌ ایشان‌ با عنوان‌ نقش‌ آزادی‌ در تربیت‌ کوکان ‌منتشر شده‌ است‌.
● موسیقی‌ از نظر اسلام‌
بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
نامه‌ شما رسید. در این‌ نامه‌ درباره‌ چند مطلب‌ سوال‌ کرده ‌بودید که‌ لازم‌ دانستم‌ به‌ این‌ سوالات‌ طی‌ نوار، پاسخ‌ مفصل‌تری‌ بدهم‌. خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ نوار را گوش‌ کنید تا اگر باز نکته‌ای‌ به‌ نظرتان‌ رسید بپرسید تا پاسخ‌ بدهم‌ و ضمناً نوار را هم‌ به‌ مرکز اسلامی‌ هامبورگ برگردانید، چون‌ این‌گونه‌ نوارها معمولا اینجا نگهداری‌ می‌شود تا اگر باز کسی‌ از برادران‌ و خواهران‌ مسلمان‌ مشابه‌ این‌ سوالات‌ رامطرح‌ کرد، برای‌ او بفرستیم‌. البته‌ شما می‌توانید از روی ‌نوار کپی‌ بردارید و کپی‌ آن‌ را نگه‌ دارید. اگر وسیله‌ ندارید می‌توانید برای‌ ما نامه‌ بنویسید تا کپی‌ نوار را همین‌جا تهیه ‌کنیم‌ و برایتان‌ بفرستیم‌.
یکی‌ از سوالات‌ شما این‌ است‌ که‌ «نظر اسلام‌ درباره ‌موسیقی‌ چیست‌؟ از چه‌ منبعی‌ در دین‌ این‌ جواب‌ را می‌دهید؟ اگر از قرآن‌ است‌ خواهشمندم‌ آیه‌ آن‌ را نشان ‌دهید.»
قبل‌ از این‌که‌ نظر اسلام‌ را درباره‌ موسیقی‌ توضیح‌ بدهم‌، لازم‌ است‌ این‌ نکته‌ را یادآوری‌ کنم‌ که‌ در آیات‌ قرآن‌ کریم و همچنین‌ در روایات‌، کلمه‌ موسیقی یا موزیک‌ یا معادل‌ آن‌ از کلمات‌ عربی‌ سراغ‌ ندارم‌; در قرآن‌ کریم‌ که‌ قطعاً نیست‌ و در روایات‌ هم‌ تا آنجا که‌ در خاطرم‌ هست‌، سراغ‌ ندارم‌. فقهای‌ ما وقتی‌ می‌خواستند درباره‌ حکم‌ موسیقی‌ در اسلام‌ صحبت‌ کنند، مطلب‌ را تحت‌ عنوان‌ حکم‌ «غنا» در اسلام‌ از یک‌ طرف‌ و همچنین ‌حکم‌ «آلات‌ لهو» از طرف‌ دیگر مطرح‌ کردند. در کتاب‌های‌ فقهی‌، یک‌ جا بحث‌ درباره‌ غنا و در کنار آن ‌بحث‌ درباره‌ آلات‌ لهو دیده‌ می‌شود.
کلمه‌ «لهو» در چند جای‌ قرآن‌ کریم آمده‌ است‌. از جمله‌ در سوره‌ جمعه‌ که‌ شاید شنیده‌ باشید:
و اذا رأوا تجاره‌ أو لهواً انفضوا الیها و ترکوک‌ قائماً(۱)
روش‌ گروهی‌ از مسلمان‌های‌ سست‌ ایمان‌ این‌ بود که‌ در هنگام‌ نماز جمعه‌ و موقعی‌ که‌ پیغمبر(ص‌) مشغول‌ خطبه‌ بود، اگر صدای‌ ساز و نوا در بیرون‌ از مسجد بلند می‌شد یا صدای‌ طبل‌ کاروان‌ تجارتی‌ که‌ از بیرون‌ مکه‌ رسیده‌ بود، به‌ گوششان‌ می‌رسید برای‌ تماشای‌ بساط طربی‌ که‌ آنجا بود یا برای‌ این‌که‌ فرصت‌ از دستشان‌ نرود برای‌ معامله‌ با کاروان‌، قبل‌ از این‌که‌ دیگران‌ به‌ این‌ قافله‌ و کاروان‌ تجاری‌ برسند از پای‌ خطبه‌ پیغمبر(ص‌) که‌ در نماز جمعه‌ ایراد می‌کرد پا می‌شدند و می‌رفتند. در این‌ آیه‌ از این‌ افراد انتقاد شده‌ است‌ و می‌افزاید:
قل‌ ما عندالله‌ خیر من‌ اللهو و من‌ التجاره‌ والله‌ خیر الرازقین‌.
شما نباید به‌ عنوان‌ تجارت‌ و کارهای‌ تجارتی‌ یا به‌ عنوان‌ تفریح‌ و سرگرمی‌ از پای‌ خطبه‌ پیغمبر در نماز جمعه ‌بلند شوید و بروید; زیرا سودی‌ که‌ خدا در سنت‌های‌ خود برای‌ مردم‌ با ایمان‌ و درستکار مقدر و مقرر کرده‌، به ‌مراتب‌ از سودی‌ که‌ شما از حضور در مراسم‌ شادی‌ و طرب‌ و یا لهو و سرگرمی‌ یا پیشدستی‌ در تجارت‌ یا کاروان‌ تازه‌ رسیده‌ نصیبتان‌ می‌شود، بیشتر است‌.
غالباً این‌طور گفته‌اند که‌ منظور از لهو در اینجا همان‌ صدای‌ شیپور و نقاره و طبل و اینجور چیزهایی‌ بوده‌ که ‌کاروان‌های‌ تجارتی‌ معمولا وقتی‌ از بیرون‌ وارد شهر می‌شدند، می‌زدند تا مردم‌ خبر بشوند که‌ این‌ قافله‌ تجارتی ‌وارد شهر شده‌ و برای‌ معامله‌ با قافله‌ بیایند. عده‌ای‌ از مردم ‌برای‌ تماشا و سرگرمی‌ می‌رفتند و خود این‌ سر و صداها و علاوه‌ بر این‌ اصلا دیدن‌ و تماشای‌ قافله‌ یک‌ سرگرمی‌ بود. یک‌ عده‌ هم‌ برای‌ تجارت‌ و معامله‌ می‌رفتند. این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ حتی‌ امروز هم‌ هست‌. می‌دانید که‌ هنوز هم‌ در جاهای‌ کوچک‌ وقتی‌ می‌خواهند چیزهای‌ کهنه‌ را بخرند، زنگ می‌زنند تا نشان‌ بدهند که‌ برای‌ خرید آمده‌اند.
اما از این‌ آیه‌ نمی‌شود برای‌ حرام‌ بودن‌ موسیقی‌ و حرام ‌بودن‌ لهو استفاده‌ کرد. حتی‌ می‌شود گفت‌ که‌ آیه‌ در صدد این‌ است‌ که‌ بگوید چرا اینها نماز پیغمبر را ترک‌ کردند و رفتند، همین‌طور که‌ با استفاده‌ از این‌ آیه‌ نمی‌شود گفت‌ که‌ تجارت‌ حرام‌ است‌.
در چند آیه‌ دیگر از قرآن‌ کلمه‌ «اللغو» آمده‌ و بعضی‌ از فقها «لغو» را هم‌ همان‌ «لهو» معنی‌ کرده‌اند و در آن‌ آیات‌ هم‌ از لغو نکوهش‌ شده‌ اما باز در حرام‌ بودن‌ لهو استفاده‌ نمی‌شود.
در سوره‌ مومنون‌ در آیه‌ سوم‌ در صفات‌ مومنان‌ گفته ‌می‌شود:
والذین‌ هم‌ عن‌ اللغو معرضون‌.
آنها کسانی‌ هستند که‌ از لغو یعنی‌ از لهو اعراض‌ می‌کنند. «لغو یعنی‌ بیهوده‌ و لهو یعنی‌ سرگرمی‌. مومنان‌ کسانی‌ هستند که‌ از بیهوده‌ روی‌ می‌گردانند.»
در آیه‌ ۷۲ از سوره‌ فرقان‌ در صفات‌ بندگان‌ پاک‌ گفته ‌می‌شود:
والذین‌ لا یشهدون‌ الزور و اذا مروا باللغو مروا کراماً.
آنها که‌ به‌ باطل‌ شهادت‌ نمی‌دهند و یا در مجالس‌ باطل‌ شرکت‌ نمی‌کنند و وقتی‌ که‌ از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری‌ از کنار آن‌ می‌گذرند.
یا در آیه‌ ۵۵ از سوره‌ قصص‌:
و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه‌
وقتی‌ که‌ لغو به‌ گوش‌ آنها می‌خورد اعراض‌ می‌کنند و روی‌ می‌گردانند.
این‌ آیات‌، خواه‌ «لغو» به‌ معنی‌ «لهو» و خواه‌ «لغو» به‌معنی‌ «لغو» باشد و یا اصلا معنی‌ مستقلی‌ داشته‌ باشد، ظاهر مطلب‌ این‌ است‌ که‌ از این‌ آیات‌ در اثبات‌ حرمت‌ موسیقی‌ نمی‌توان‌ استفاده‌ کرد.
بنابراین‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در آیات‌ قرآن‌ کریم‌ آیه‌ای‌ که ‌بتوانیم‌ از آن‌ حرمت‌ موسیقی‌ و به‌طور کلی‌ حتی‌ حرمت‌ لغو و حتی‌ حرمت‌ غنا را استفاده‌ کنیم‌، موجود نیست‌.
این‌ درباره‌ آیات‌. اما درباره‌ روایات‌. روایات‌ بسیاری‌ درباره‌ غنا هست‌ که‌ از این‌ روایات‌ کم‌ و بیش‌ برای‌ حرمت‌ غنا استفاده‌ می‌شود. روایاتی‌ هم‌ درباره‌ ساز زدن‌، تنبور زدن‌ و اینجور چیزها هست‌ که‌ به‌ آنها آلات‌ طرب‌ و آلات‌ لهو گفته‌ می‌شود. این‌ روایات‌ هم‌ کم‌ و بیش‌ بر حرام‌ بودن‌ استفاده‌ از این‌ وسایل‌ دلالت‌ می‌کند و این‌ روایات‌ هم‌ در میان‌ کتب‌ شیعه و هم‌ در کتب‌ اهل‌ سنت موجود می‌باشد. درباره‌ این‌ روایات‌ باید اجمالا گفت‌ که‌ این‌ روایات‌ می‌خواهد بگوید غنا و همچنین‌ استفاده‌ از آلات‌ طرب‌ از قبیل‌ ویلن و انواع‌ دیگر سازها مانند تار و تنبک‌، حرام ‌است‌.
بعضی‌ از فقها این‌طور استنباط کرده‌اند که‌ این‌ روایات‌ نمی‌خواهد بگوید که‌ موسیقی‌ به‌ طور کلی‌ حرام‌ است‌ بلکه ‌این‌ها می‌خواهد بگوید، این‌ بساط مجالس‌ لهو و لعب‌، این‌بساط مجالس‌ خوشگذارنی‌ که‌ در زمان‌ امامان‌ معصوم‌(ع‌) و در زمان‌ پیشوایان‌ اسلامی‌ در خانه‌های‌ ثروتمندان‌، حکام‌، فرمانداران‌، صاحبان‌ ثروت‌ و قدرت‌ معمول‌ بوده‌، مجموعاً حرام‌ است‌. در حقیقت‌ این‌ روایات‌ درصدد بیان ‌حرمت‌ آن‌ سبک‌ موسیقی‌ و آن‌ سبک‌ مجالس‌ عیاشی‌ که‌ در زمان‌ پیشوایان‌ دینی‌ ما در خانه‌ها و در محل‌ زندگی‌ بسیاری‌ از اشراف‌ و ثروتمندان‌ معمول‌ بوده‌، می‌باشد. و این‌ مجالس‌، مجالسی‌ بوده‌ که‌ در آن‌ خوانندگی‌ به‌ عنوان ‌نمک‌ آش‌ استفاده‌ می‌شده‌، یعنی‌ خوانندگی‌ و نوازندگی ‌برای‌ تشویق‌ شرکت‌ کنندگان‌ به‌ گناهان‌ دیگر بوده‌ است‌. اصلا این‌ نوع‌ خوانندگی‌ و نوازندگی‌ به‌ این‌ معنا که‌ در آن ‌مجالس‌ زنان‌ با مردان‌ شرکت‌ می‌کردند و مجالس‌، مجالس‌ عیاشی‌، هوسرانی‌، هرزگی‌، زنا، فسق‌ و فجور بوده‌ و ترانه‌هایی‌ که‌ تشویق‌ کننده‌ به‌ این‌ کار بوده‌، حرام‌ است‌.
بنابراین‌ خلاصه‌ مطلب‌ چنین‌ است‌: آوازه ‌خوانی‌ حرام‌ نیست‌ و هر نوازندگی‌ حرام‌ نیست‌. آن‌ نوع‌ از آوازه‌ خوانی ‌و آن‌ نوع‌ از نوازندگی‌ که‌ شنونده‌ یا حاضران‌ در یک‌ مجلس‌ را به‌ گناه‌ می‌کشاند و اهتمام‌ آنها را به‌ رعایت‌ قوانین‌ پاکی‌ و تقوی‌ ضعیف‌ می‌کند و اراده‌ آنها را برای ‌گناه‌ نکردن‌ و به‌ گناه‌ آلوده‌ نشدن‌ سست‌ می‌کند و آنها را به ‌شرکت‌ در فساد و گناه‌ تشویق‌ می‌کند، این‌ نوع‌ موسیقی‌ حرام‌ است‌. اما اگر آوازه‌خوانی‌ یا حتی‌ موسیقیی‌ هست‌ که‌ این‌ اثر را ندارد، حرام‌ نیست‌. این‌ رأی‌ برخی‌ دیگر از دانشمندان‌ و فقهاست‌ که‌ این‌ روایات‌ را این‌طور فهمیده‌اند. بنابراین‌ درباره‌ موسیقی‌ در اسلام‌ می‌توان‌ این‌طور گفت‌ که ‌هر نوع‌ آوازه ‌خوانی‌ و هر نوع‌ موسیقی‌ که‌ شنونده‌ را به ‌شهوترانی‌ و مخصوصاً به‌ بی‌پروایی‌ در گنه‌کاری‌ می‌کشاند و شنونده‌ را برای‌ ارتکاب‌ فسق‌ و فجور و کارهای‌ خلاف‌ عصمت‌ و پاکی‌ و تقوی‌ بی‌پروا می‌کند و انگیزه‌های‌ شهوت‌ را در او چنان‌ برمی‌انگیزد تا در ارتکاب‌ گناه‌، خدا، قانون‌ خدا، تعالیم‌ پیغمبران‌، رعایت‌ پاکی‌ و تقوی‌ و رعایت‌ ارزش‌های‌ عالی‌ انسانی‌ را ولو موقتاً فراموش‌ کند در اسلام‌ حرام‌ است‌. این‌ قدر مسلم‌ است‌. اما نمی‌شود گفت‌ که‌ آوازه ‌خوانی‌ها و موسیقی‌های‌ دیگر به‌طور مسلم‌ در اسلام ‌حرام‌ شده‌ است‌.
حالا توجه‌ می‌کنید به‌ این‌که‌ حتی‌ کلمه‌ لهو و به ‌خصوص‌ کلمه‌ لغو هم‌ چقدر با این‌ نوع‌ موسیقی‌ مناسب‌ است‌. در کلمات‌ فقها گفته‌ می‌شود: اللهو ما ینهی‌ عن‌ ذکرالله‌ «لهو آنی‌ است‌ که‌ آدمی‌ را از یاد خدا غافل‌ کند».
این‌ «از یاد خدا غافل‌ کردن‌»، می‌خواهد مرحله‌ خاصی ‌از غفلت‌ از یاد خدا را بیان‌ کند و آن‌ مرحله‌ خاص‌ این‌ است‌ که‌ آدم‌ با ایمان‌، هر وقت‌ با گناهی‌ و لغزشی‌ روبه‌رو می‌شود، خودبخود به ‌یاد خدا می‌افتد. این‌که‌ چون‌ این‌ کار حرام‌ است‌ و خدا گفته‌ نکن‌، پس‌ نکنم‌. این‌ حالت‌ که‌ برای‌ یک‌ انسان‌ با ایمان‌ در برخورد با گناه‌ دست‌ می‌دهد یکی‌ از ضامن‌های‌ موثر در حفظ پاکی‌ و فضیلت‌ در مردم‌ است‌.
اصلا یکی‌ از مهمترین‌ ارزش‌های‌ ایمان‌ این‌ است‌ که‌ ایمان‌ پلیس‌ باطن‌ است‌. وقتی‌ انسان‌ تک‌ و تنها هم‌ نشسته‌ و با گناهی‌ روبه‌رو می‌شود، ایمان‌ درونی‌ و وجدان‌ الهی‌ بر او نهیب‌ می‌زند که‌ خدا ناظر اعمال‌ توست « نکن» این‌ نوع‌ توجه‌ به‌ خدا از مهمترین‌ ارزش‌های‌ تربیت‌های‌ دینی‌ است‌.
بنابراین‌ خودبه‌خود آن‌ نوع‌ موسیقی‌ و آن‌ نوع‌ از آوازه‌خوانی‌ که‌ در آدمی‌ این‌ توجه‌ را ضعیف‌ کند تا آن ‌حد که‌ انسان‌ وقتی‌ با گناه‌ روبه‌رو می‌شود اصلا دیگر یادش‌ نباشد که‌ خدایی‌ هست‌ و بی‌پروا گناه‌ کند و حتی‌ با شوق‌ و رغبت‌ به‌ گناه‌ آلوده‌ شود، البته‌ حرام‌ است‌. من‌ فکر می‌کنم ‌که‌ اگر هیچ‌ آیه‌ و هیچ‌ روایتی‌ هم‌ در این‌باره‌ نبود و فقط ما بودیم‌ و تعالیم‌ اسلام‌ و بلکه‌ تعالیم‌ ادیان‌ درباره‌ ارزش‌ ایمان‌، استنباط می‌کردیم‌ که‌ این‌ نوع‌ موسیقی‌ حرام‌ است‌.
خلاصه‌ می‌کنم‌: بسیاری‌ از ترانه‌هایی‌ که‌ مخصوصاً زن‌های‌ ترانه‌خوان‌ می‌خوانند، وقتی‌ در مجلسی‌ خوانده ‌می‌شود و عده‌ای‌ را در ارتکاب‌ گناه‌ بی‌اختیار می‌کند، این ‌نوع‌ آوازه‌خوانی‌ و ترانه‌خوانی‌ حرام‌ است‌. بنابراین‌ آن‌ نوع‌ موسیقی‌ها، آن‌ نوع‌ ترانه‌ها، نوازندگی‌ها و خوانندگی‌ها که ‌در شنونده‌ این‌ اثر را بگذارد که‌ او را در ارتکاب‌ گناه ‌بی‌پروا کند به ‌طوری‌ که‌ در برخورد با گناه‌ اصلا یاد خدا نباشد یا یاد خدا برایش‌ آنقدر ضعیف‌ شده‌ باشد که‌ او را نتواند از گناه‌ باز بدارد و این‌ ضعف‌ و این‌ تضعیف‌ یاد خدا نتیجه‌ این‌ خوانندگی‌ و نوازندگی‌ باشد، چنین‌ خوانندگی‌ و چنین‌ نوازندگی‌ که‌ این‌ اثر تضعیف‌ کننده‌ ایمان‌ و پروای‌ از گناه‌ را داشته‌ باشد، حرام‌ است‌.
این‌ را می‌توان‌ به ‌عنوان‌ نظر قطعی‌ اسلام‌ درباره‌ موسیقی‌ گفت‌. اما آیا هر نوع‌ خواندن‌ و هر نوع‌ نواختن‌ که‌ این‌ اثر را نداشته‌ باشد، به‌ صرف‌ این‌که‌ خوانندگی‌ است‌، می‌توان ‌گفت‌ حرام‌ است‌ یا نه‌ مورد تردید است‌. قدر مسلم‌ این‌ است‌ که‌ از مسلمات‌ اسلام‌ نیست‌ و آن‌ را به‌ حساب‌ رأی‌ همه‌ علمای‌ اسلام و فقهای‌ اسلام و حتی‌ رأی‌ همه‌ فقهای‌ شیعه ‌هم‌ نمی‌شود گذاشت‌. این‌ها مطالبی‌ است‌ که‌ فعلا تا این‌ حد درباره‌ موسیقی می‌توانم‌ بگویم‌.
الان‌ کتابی‌ که‌ با این‌ منطق‌، مطلب‌ را تجزیه‌ و تحلیل ‌کرده‌ باشد به‌ خاطر ندارم‌. اگر در آینده‌ چنین‌ کتابی‌ دیدم ‌برای‌ مطالعه‌ شما خواهم‌ فرستاد.
● تفریح‌ از دیدگاه‌ اسلام
به‌ استناد برخی‌ از روایات‌ صوفیانه‌ که‌ نمی‌توانند هیچ‌ ارتباط اصیلی‌ با قرآن کریم‌ و با پیشوایان‌ اسلام‌ داشته ‌باشند، قرنهای‌ متمادی‌ تفریح‌ کردن‌، نشاط در زندگی‌ داشتن‌ و امثال‌ اینها را برای‌ یک‌ مسلمان‌ ارزنده‌ نقطه ‌ضعف‌ معرفی‌ می‌کرده‌اند. راه‌ دوری‌ نرویم‌; یادم‌ می‌آید که‌ حدود چهارده‌ ـ پانزده‌ ساله‌ و در آغاز دوران‌ بلوغ ‌بودم‌ و تحصیلات‌ علوم‌ اسلامی‌ را هم‌ تازه‌ شروع‌ کرده‌ بودم‌، به‌ حکم‌ آن‌ نشاط و شادابی‌ که‌ انسان‌ در آن‌ سن‌ دارد، پیش‌ یا بعد از مباحثه‌ و پیش‌ یا بعد از درس‌، دوستان ‌می‌گفتند، می‌خندیدند، و می‌گفتیم‌ و می‌خندیدیم‌. یکی‌ از رفقا با من‌ هم‌ مباحثه‌ بود ولی‌ سن‌ او از من‌ چند سال‌ بیشتر بود و شاید در آن‌ موقع‌ بیست‌ و یکی‌ دو سال‌ داشت‌. او بازار را رها کرده‌ و به‌ تحصیل‌ علوم‌ اسلامی‌ رو آورده‌ بود و بزرگ‌ شده‌ در جلسات‌ مذهبی‌ معمولی‌، مثل‌ هیئتها بود. وقتی‌ ما می‌خندیدیم‌ ایشان‌ می‌گفت‌ فلانی‌، حالا که‌ آغاز دوران‌ تحصیل‌ علوم‌ اسلامی‌ است‌ بهتر است‌ که‌ خودمان‌ را عادت‌ بدهیم‌ که‌ نخندیم‌، یا کمتر بخندیم‌. گفتم‌، چرا؟ گفت‌خوب‌، آیه‌ قرآن است‌: «فلیضحکوا قلیلا و لیبکو اکثیراً»(۳); کم‌ بخندند و زیاد بگریند. در آن‌ موقع‌ که‌ ایشان ‌این‌ آیه‌ و یکی‌ دو حدیث‌ به‌ این‌ مناسبت‌ می‌خواند، من ‌فکر نکردم‌ که‌ بروم‌ مطالعه‌ کنم‌. آغاز دوران‌ تحصیل‌ بود و آن‌ موقع‌ اصولا آدم‌ به‌ این‌ فکر نمی‌افتد که‌ هنوز مطالعات‌ و معلوماتش‌ خیلی‌ محدود است‌. فکر نکردم‌ که‌ بروم ‌مطالعه‌ کنم‌، ریشه‌ کار را در بیاورم‌ تا ببینم‌ این‌ آقا چه‌ منظوری‌ دارد.
البته‌ عین‌ این‌ جمله‌ در قرآن هست‌. به‌ او گفتم‌، بالاخره‌ به‌ من‌ بگو ببینم‌، آیا خندیدن‌ کار حرامی‌ است‌ یا نه‌؟ گفت‌ نه‌، حرام‌ نیست‌; ولی‌ خوب‌، بهتر است‌ یک‌ مسلمان‌ زبده‌ ورزیده‌ نخندد. گفتم‌ حالا که‌ حرام ‌نیست‌، من‌ می‌خندم! برای‌ اینکه‌ فطرت‌ من‌ نمی‌تواند این‌ تعلیم‌ را فعلا بپذیرد و چون‌ تعلیم‌ مربوط به‌ واجب‌ و حرام ‌نیست‌، باشد تا بعد ببینم‌ چه‌ می‌شود. چند سالی‌ گذشت‌. مطلب‌ از خاطر من‌ رفته‌ بود. این‌ مسأله‌ اولین‌ مطلبی‌ بود که‌ من‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ براساس‌ قرآن و کتاب‌ و سنت ‌مطالعه‌ای‌ تحقیقی‌ را درباره‌اش‌ شروع‌ کرده‌ بودم‌. به ‌مناسبت‌ آن‌ مطلب‌ بنا گذاشتم‌ یک‌ بار قرآن را از اول‌ تا آخر با دقت‌ و به‌ صورت‌ کتابی‌ که‌ می‌خواهم‌ برای‌ من‌ کتابی‌ علمی‌ باشد، بررسی‌ کنم‌. تا آن‌ موقع‌ قرآن‌ و نیز این‌ آیه‌ را مکرر خوانده‌ بودم‌، اما مثل‌ این‌ خواندنهای‌ معمولی‌، بی‌توجه‌ از آن‌ گذشته‌ بودم‌. این‌ بار که‌ بنا داشتم‌ به ‌خاطر بررسی‌ یک‌ مسأله‌ اسلامی‌ قرآن‌ را از اول‌ تا آخر با دقت‌ مطالعه‌ کنم‌، به‌ این‌ آیه‌ رسیدم‌. دیدم‌ عجب! این‌ آیه ‌در قرآن‌ هست‌، صحیح‌ است‌، اما مطلب‌ درست‌ در نقطه ‌مقابل‌ آن‌ مطلبی‌ است‌ که‌ آن‌ آقا از آن‌ فهمیده‌ بود. مطلب ‌این‌ است‌ که‌ پیغمبر دستور صادر کرده‌ بود که‌ تمام‌ نیروهای‌ قابل‌، برای‌ شرکت‌ در مبارزه‌ علیه‌ کفار و مشرکینی‌ که‌ به ‌سرزمین‌ اسلامی‌ هجوم‌ آورده‌ بودند بسیج‌ شوند. برای‌ یک‌ بسیج‌ عمومی‌ فرمان‌ صادر کرده‌ بودند. عده‌ای‌ با بهانه‌های‌ مختلف‌ از شرکت‌ در این‌ لشکرکشی‌ خودداری‌ و از فرمان‌ بسیج‌ خدا و پیغمبر تخلف‌ کرده‌ بودند.
حالا این‌ آیات‌ قرآن می‌گوید، لعنت‌ خدا باد بر این‌ کسانی‌ که‌ دیدند پیغمبر با انبوه‌ مسلمانها به‌ میدان‌ نبرد می‌رود، اما باز هم‌ زندگی ‌دوستی‌، آنها را وادار کرد از فرمان‌ خدا و رسول ‌تخلف‌ کنند و بمانند. لعنت‌ خدا بر آنها باد! محروم‌ باد این‌گروه‌ از رحمت‌ حق! به‌ دنبال‌ آن‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ نفرین‌ می‌گوید: از این‌ پس‌ این‌ گروه‌ نافرمان‌ کم‌ بخندد و زیاد بگرید. این‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ کیفر و نفرین‌ بر این‌ گروه‌ نافرمان‌ می‌گوید. به‌ کیفر این‌ تخلف‌ از فرمان‌ خدا و رسول از این‌ پس‌ کم‌ بخندند و زیاد بگریند. خنده‌ در زندگی‌ آنها کم‌ باد و گریه‌ در زندگی‌ آنها فراوان‌ باد! حالا شما از این‌ آیه‌ چه‌ می‌فهمید؟ می‌فهمید که‌ از دید اسلام‌ زندگی‌ با نشاط، نعمت‌ و رحمت‌ خداست‌ و زندگی‌ توأم‌ با گریه‌ وزاری‌ و ناله‌، خلاف‌ رحمت‌ و نعمت‌ خداست‌. خدا در مقام نفرین‌ یا در مقام‌ نکوهش‌ از این‌ تخلف‌ می‌گوید، به‌ کیفر این‌ تخلف‌، از این‌ پس‌ از نعمت‌ خنده‌ و نشاط فراوان ‌کم‌ بهره‌ باشید و همواره‌ گریان‌ و مصیبت‌زده‌ و غمزده‌ زندگی‌ کنید. این‌ نوع‌ استنباطهای‌ نابجا و تلقین‌ آن‌ به ‌مسلمانان‌، به‌ اضافه‌ عوامل‌ دیگر، سبب‌ شد که‌ توجه‌ جامعه ‌ما به‌ مسأله‌ تفریح‌ کم‌ باشد.
● وجه‌ نیاز به‌ تفریح‌
دوست‌ عزیز ما آقای‌ رسائی در ضمن‌ صحبتی‌ که‌ در زمینه ‌تفریحات‌ سالم‌ می‌کردند، تفریح‌ را محدود کردند به‌ اینکه‌ آدم‌ تفریح‌ را به‌ این‌ منظور بکند که‌ قوای‌ تازه‌ به‌ دست‌ بیاورد و برای‌ میدان‌های‌ جدی‌ زندگی‌، تازه ‌نفس‌ شود. من‌ می‌خواهم‌ عرض‌ کنم‌، تا آن‌ جا که‌ من‌ در اسلام‌ در زمینه ‌این‌ مسأله‌ مطالعه‌ کرده‌ام‌ ــ البته‌ هنوز مطالعات‌ به‌ آن‌ حد نصاب‌ دلخواه‌ نرسیده‌، گر چه‌ از مطالعات‌ معمولی‌ خیلی ‌وسیعتر است‌ ــ اصولا تفریح‌ یکی‌ از نیازهای‌ زندگی‌ انسان‌ است‌. یعنی‌ نه‌ فقط به‌ عنوان‌ تجدید قوا، بلکه‌ اصولا به‌ عنوان‌ یکی‌ از نیازهای‌ اصلی‌ مطرح‌ است‌. ملاحظه‌ کنید، انسان‌ غذا می‌خورد. هدف‌ از خوردن‌ غذا از نظر طبیعت ‌این‌ است‌ که‌ بدل‌ ما یتحلل‌ باشد; یعنی‌ آن‌ مقدار از کالری‌ و انرژی‌ که‌ بدن‌ مصرف‌ کرده‌ مجدداً از راه‌ خوردن‌ غذا تولید شود. این‌ یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ که‌ هدفش‌ تأمین‌ قوای‌ تحلیل‌ رفته‌ است‌; اما یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ نه‌ ارادی‌. تفریح ‌برای‌ انسانها یک‌ چنین‌ حالتی‌ دارد; یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ نه‌ یک‌ نیاز ارادی‌. یعنی‌ انسان‌ خودبخود احساس‌ می‌کند وقتی‌ در زندگی‌ آبش‌ بجا باشد، نانش‌ بجا باشد، کارش‌ بجا باشد، خانه‌اش‌ بجا باشد، زن‌ و فرزندش‌ بجا باشد، همه‌ اینها بجا باشد، اصولا به‌ یک‌ نوع‌ تفریح‌ نیز نیاز دارد. تفریح‌ حاجتی‌ است‌ از حاجات‌ زندگی‌. خدای‌ آفریدگار طبیعت‌ و نظام‌ طبیعت‌ خواسته‌ است‌ آدمی‌ با احساس‌ احتیاج‌ به ‌تفریح‌ همواره‌ نشاط زنده‌ ماندن‌ و زندگی‌ کردن‌ داشته ‌باشد. بنابراین‌، می‌خواهم‌ این‌ مسأله‌ را موکدتر، جدی‌تر واصیل‌تر تلقی‌ کنید.
اصولا تفریح‌ یکی‌ از نیازهای‌ طبیعی‌ بشر است‌ و یک‌ نظام‌ اجتماعی‌ و مکتب‌ زندگی‌ باید برای‌ ارضای‌ این‌خواسته‌ طبیعی‌ فکری‌ کند. چه‌ کسی‌ می‌تواند درباره‌ اسلام‌ بگوید اسلام‌ دین‌ غم‌ و اندوه‌ و گریه‌ و زاری‌ و بی‌نشاطی ‌است‌ در حالی‌ که‌ قرآن با صراحت‌ می‌گوید: «قل‌ من‌ حرم ‌زینه‌ الله‌ التی‌ اخرج‌ لعباده‌ و الطیبات‌ من‌ الرزق‌، قل‌ هی‌للذین‌ آمنوا فی‌ الحیاه‌ الدنیا خالصه‌ یوم‌ القیامه‌»(۴) اصلا درست‌ به‌ عکس‌ است‌. اسلام‌ دین‌ نشاط است‌. این‌ آیه ‌قرآن‌ از محکمات‌ قرآن و صریح‌ است‌. این‌ آیه‌ در سالهای‌ آخر بعثت‌، و حتی‌ در سالهای‌ آخر هجرت‌ نازل‌ شده‌است‌. می‌گوید: ای‌ پیغمبر در برابر کسانی‌ که‌ بسیاری‌ از مواهب‌ زندگی‌ را تحریم‌ می‌کردند اعلام‌ کن‌ و بگو چه‌ کسی‌ زینت‌ و آرایش‌ و زیبایی‌هایی‌ را که‌ خداوند از درون ‌طبیعت‌ برای‌ بندگانش‌ بیرون‌ کشیده‌ حرام‌ کرده‌ است‌؟ چه‌ کسی‌ روزیهای‌ پاک‌، مواهب‌ پاک‌، مواهبی‌ را که‌ انسان‌ از آنها لذت‌ مشروع‌ و صحیح‌ می‌برد، حرام‌ کرده‌ است‌؟ بگو این‌ مواهب‌، این‌ روزی‌های‌ پاک‌، این‌ زیبایی‌ها، برای‌ مردم ‌با ایمان‌ در همین‌ زندگی‌ دنیاست‌. در زندگانی‌ جاوید و آخرت‌ هم‌ همین‌ زیباییها و همین‌ مواهب‌ برای‌ مردم ‌با ایمان‌ است‌، با یک‌ تفاوت‌. و آن‌ تفاوت‌ این‌ است‌ که‌ در این‌ دنیا زیبایی‌ها به‌ زشتی‌ها آمیخته‌ و آلوده‌ است‌; شادیها به‌ غم‌ آلوده‌ و آمیخته‌ است‌; ولی‌ در دنیای‌ دیگر، در روز رستاخیز، این‌ زیباییها و این‌ مواهب‌ پاک‌ برای‌ مردم‌ با ایمان ‌به‌ صورت‌ خالص‌ وجود دارد.
ملاحظه‌ کنید، اگر انسان‌ بخواهد به‌ عنوان‌ جهان‌ بینی‌اسلامی‌ بگوید اسلام‌ در زمینه‌ لذت‌ و نشاط در زندگی‌ چه ‌نظری‌ دارد و این‌ آیه‌ قرآن کریم‌ را جلوی‌ خود بگذارد چه ‌می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولا به‌ بهره‌مند شدن‌ از زیبایی‌ها، مواهب‌ زندگی‌ و عوامل‌ نشاط آور اهمیت‌ می‌دهد. طبیعی‌ است‌ که‌ در این‌ دنیا خداوند نشاط و شادی‌ را با غم‌ همراه‌ قرار داده‌ است‌. نشاط و شادی‌ خالص‌ در دسترس‌ هیچ‌ کس‌ نیست‌، ولی‌ در حدودی‌ که‌ قوانین‌ و حق‌ و عدالت‌ اجازه‌ می‌دهد، مردم‌ با ایمان‌ می‌توانند از آن‌ بهره‌مند شوند و متعلق‌ آنهاست‌. «قل‌ هی‌ للذین‌ آمنوا فی‌ الحیاه‌ الدنیا»; مال‌ مردم‌ با ایمان‌ است‌. ولی‌ به‌ شما مردمی‌ که‌ علاقه‌ به‌ نشاط دارید می‌گوییم‌ که‌ اگر نشاط خالص‌ در این ‌زندگی‌ دنیا میسر نیست‌، در روز رستاخیز، پیش‌ خدا، برای ‌مردم‌ با ایمان‌ پاک‌ عمل‌، این‌ آرزوی‌ دیرین‌ که‌ در این‌ جهان ‌هیچ‌ دستی‌ به‌ او نمی‌رسد، در آن‌ جهان‌ به‌ او می‌رسد، به ‌شرط ایمان‌ و نکوکاری‌. آیا با چنین‌ مطلبی‌ می‌توان‌ گفت‌ که ‌اسلام‌ نشاط را بی‌ارزش‌ تلقی‌ کرده‌ است‌؟ بیش‌ از چند صد آیه‌ از قرآن کریم‌، مردم‌ مسلمان‌ را به‌ ایمان‌ و راستی‌ و درستکاری‌ دعوت‌ می‌کند و به‌ آنها می‌گوید اگر در این‌ دنیا روی‌ حساب‌ زندگی‌ کردید، پاک‌، با عدالت‌، با پاکی‌ و درستی‌، با ایمان‌ صحیح‌، آن‌ وقت‌ به‌ شما بهشت‌ می‌دهیم‌. مگر صدها آیه‌ قرآن مردم‌ با ایمان‌ را به‌ بهشت‌ وعده‌ و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت‌ چیست‌؟ تابلویی‌ که‌ قرآن از بهشت‌ ترسیم‌ می‌کند، یک‌ زندگی‌ سراسر نشاط و بهره‌مند از تمام‌ زیبایی‌های‌ خالص‌ و پاک‌ را نشان‌ می‌دهد. مگر تابلویی‌ که‌ قرآن‌ از بهشت‌ ترسیم‌ می‌کند، غیر از این‌ است‌؟ باغهای‌ زیبای‌ باصفا، پر از انواع‌ میوه‌ها و گلها، بر بستر آن ‌باغ‌ جویهای‌ روان‌، آبهای‌ زلال‌ روان‌، بهترین‌ آبهای‌ آشامیدنی‌، بهترین‌ همسران‌، بهترین‌ پذیرایی ‌کنندگان‌، بهترین‌ تخت‌های‌ آرمیدن‌ و آسایش‌ کردن‌، زیباترین ‌بسترها از نرمترین‌ و چشم‌گیرترین‌ پارچه‌ها ـ «فیها ما تشتهیه ‌الانفس‌ و تلذ الاعین»(۵). آنچه‌ چشمها از دیدنش‌ لذت‌ می‌برد (با کلمه‌ لذت‌)، و آنچه‌ دل‌ می‌خواهد (با کلمه‌ اشتها و شهوت‌). آیا مذهبی‌ که‌ به‌ مردم‌ با ایمان‌ و درستکار می‌گوید سرانجام‌ پاداش‌ شما در دنیای‌ جاوید چنین‌ زندگانیی‌ است‌، می‌تواند مذهبی‌ ضد نشاط باشد؟ همین ‌مذهب‌ و کتاب‌ است‌ که‌ می‌گوید این‌ بهره‌مندیها در این‌ زندگی‌ دنیا برای‌ مردم‌ با ایمان‌ هست‌، گرچه‌ خالص‌ نیست‌; مثل‌ همه‌ چیزهای‌ دیگر به‌ طور طبیعی‌ به‌ ناکامی‌ها آغشته ‌است‌.
● رابطه‌ لذت‌ با نشاط
من‌ واقعاً هنوز نتوانسته‌ام‌ به‌ صورت‌ علمی‌ این‌ را به‌ دست‌ بیاورم‌ که‌ با چه‌ جرأتی‌ قرنها به‌ مسلمانها بی‌نشاطی‌ در زندگی‌ را تلقین‌ می‌کردند؟ از بزرگترین‌ امتیازات‌ اسلام‌ این ‌است‌ که‌ بگوییم‌: دین‌، فطرت‌ است‌. فطرت‌ یعنی‌ چه‌؟ ارتباط فطرت‌ را با نشاط، در این‌ گفتاری‌ که‌ از مولای ‌متقیان‌ امیر مومنان‌ علی (ع‌) در نهج‌البلاغه نقل‌ شده‌ است ‌بیان‌ می‌کنم‌.
در نهج‌البلاغه‌ نقل‌ می‌کند که‌ مولا روزی‌ به‌ خانه‌ یکی‌ از دوستانش‌ قدم‌ نهاد. دید خانه‌ وسیعی‌ دارد. به‌ او فرمود: هان! در این‌ دنیا چنین‌ خانه‌ وسیعی‌ می‌خواهی‌ چه‌ کنی‌؟ آیا در روز قیامت‌ بدین‌ خانه‌ محتاجتر نبودی‌؟ اول‌ امام‌ این‌ مطلب‌ را گفت‌; بعد برای‌ اینکه‌ آن‌ فرد اشتباه‌ نکند، فرمود: هان‌، اشتباه‌ نکن! تو با داشتن‌ همین‌ خانه‌ وسیع‌ می‌توانی‌ در همین‌ دنیا آن‌ را برای‌ آخرت‌ به‌ کار بگیری‌. در آن‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ کنی‌، صله‌ رحم‌ کنی‌، این‌ خانه‌ را پایگاه ‌اجتماعات‌ برای‌ تلاش‌ در راه‌ حق‌ و عدالت‌ قرار بدهی‌. دوست‌ امام‌ دید که‌ نه‌، مطلب‌ آن‌طور که‌ او خیال‌ می‌کرد که‌ امام‌ می‌خواهد به‌ او زاهدمنشی‌ و ترک‌ دنیا تلقین‌ بکند نیست‌، بلکه‌ می‌خواهد بگوید یادت‌ باشد که‌ خانه‌ فقط برای‌ کامروایی‌ نیست‌، چیزهای‌ دیگر هم‌ باید باشد. لذا عرض‌ کرد یا علی از تو خواهش‌ می‌کنم‌ این‌ برادر من‌ را نصیحت‌ کن‌. امام‌ فرمود: موضوع‌ چیست‌؟ عرض‌ کرد، برادرم‌ لباس‌های‌ پشمینه‌ می‌پوشد; خانه‌ را رها کرده‌ و رفته ‌در یک‌ گوشه‌ای‌، می‌گوید من‌ باید عبادت‌ کنم‌; نه‌ به‌ زنش ‌می‌رسد نه‌ به‌ فرزندش‌. امام‌ گفت‌، به‌ او بگو نزد من‌ بیاید. وقتی‌ آمد، امام‌ به‌ او پرخاش‌ کرد و فرمود: هان! تو چه‌ خیال‌ می‌کنی‌؟ چه‌ گمانی‌ درباره‌ خدا می‌بری‌؟ آیا فکر می‌کنی‌ که‌ خدا این‌ همه‌ مواهب‌ را در این‌ دنیا آفریده‌ و حلال‌ کرده‌ ولی‌ بعد از آفریدن‌ و حلال‌ کردن‌، دلش ‌می‌خواهد ما به‌ آنها پشت‌ پا بزنیم‌؟ این‌ کار معنی‌ دارد؟ از آنجا که‌ روی‌ مسلمان‌ها همیشه‌ با پیشوایان‌ دین‌ باز بوده‌ و در آن‌ زمان‌ این‌گونه‌ رودربایستی‌های‌ موهومی‌ که‌ الان‌ درجامعه‌ ما حکمفرماست‌ نبود، آن‌ مرد مسلمان‌ واقع‌طلب‌ عرض‌ کرد: یا امیرالمومنین! اگر این‌طور است‌ پس‌ شما چرا این‌ گونه‌ زندگی‌ می‌کنید؟ لباس‌ شما از من‌ خیلی‌ خشن‌تر و ساده‌تر است‌; خوراکت‌ از من‌ خیلی‌ ساده‌تر است‌; بی‌اعتنایی‌ات‌ به‌ مواهب‌ زندگی‌ از من‌ خیلی‌ بیشتر است‌. مولا فرمود، مطلب‌ بر تو اشتباه‌ نشود; حساب‌ من‌ از حساب‌تو جداست‌. من‌ زمامدار امت‌ اسلام هستم‌. «ان‌ الله‌ فرض‌علی‌ ائمه‌ مسلمین‌، ان‌ یعیشوا معیشه‌ انباهم‌ وکیلا یتبیغ‌ بالفقیر فقره»(۶). خدا بر زمامداران‌ امت‌ اسلام‌ واجب‌ کرده‌ است‌ که‌ زندگیشان‌ همسطح‌ بینواترین‌ مسلمانان باشد، مبادا بینوایی‌، مسلمانی‌ را از راه‌ به‌ در کند. من‌ بر حسب‌ این‌ وظیفه‌ بی‌اعتنایی‌ می‌کنم‌، اما تو که‌ مقام‌ زمامداری‌ امت‌ را نداری‌.
ملاحظه‌ می‌کنید، حسابها در جهان‌بینی‌ اسلام‌ کاملا از هم‌ جدا و مشخص‌ است‌. مسلمان‌ها باید همواره‌ برای‌ زندگی‌ بهتر ــ ولی‌ نه‌ برای‌ یک‌ طبقه‌ و یک‌ قشر، بلکه ‌برای‌ عموم‌ ــ کوشش‌ کنند. این‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ در جامعه‌ای‌ که‌ تقسیم‌ ثروت‌ غیر عادلانه‌ است‌، در جامعه‌ای‌ که‌ گروهی‌ از مردم‌ از همه‌ چیز برخوردارند و اکثریتی‌ از بخور و نمیری‌ هم‌ برخوردار نیستند، تفریح‌ سالم‌ نیز مفهومی‌ ندارد. من‌ حتی‌ مکرر به‌ رفقای‌ «بنیاد رفاه» و دیگران‌ اعلام‌ کردم‌، سعی‌ کنید برنامه‌هایتان‌ تشریفاتی‌نباشد; در حدود متعارف‌ زندگی‌ باشد. برنامه‌ای‌ باشد قابل‌تقدیر. من‌ در مورد اقدام‌ «بنیاد رفاه» برای‌ برنامه‌های‌ تفریح ‌سالم‌ عرض‌ می‌کنم‌، برنامه‌ شما در حقیقت‌ یک‌ هدف‌روشنتر دارد، و آن‌ هدف‌ روشنتر را در همین‌ چند دقیقه‌ای ‌که‌ از وقت‌ باقی‌ است‌ بیان‌ می‌کنم‌.
امروز ما در دنیایی‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ که‌ هیچ‌ انسانی ‌نمی‌تواند به‌ آسانی‌ تحمل‌ کند که‌ تنهاست‌. احساس‌ تنهایی‌ مشکل‌ است‌. اگر این‌ آقا پسر حس‌ کرد که‌ تنهاست‌، همبازی‌ ندارد، رفیق‌ ندارد، خودبخود و به‌ حکم‌ طبیعت‌ به ‌دنبال‌ رفیق‌ و همبازی‌ می‌رود. اگر توانستی‌ برای‌ او همبازی‌ و رفیقی‌، لااقل‌ متناسب‌ با این‌ مقدار از تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌ که‌ ما در یک‌ محیط غیر اسلامی‌ می‌توانیم‌ تأمین ‌کنیم‌، جور کنی‌، با او همبازی‌ می‌شود; و الا می‌رود سراغ ‌یک‌ دوست‌ فاسد. امیدوارم‌ با همت‌ شما زمینه‌ای‌ فراهم ‌آید که‌ زمین‌ها، باغ‌ها و باشگاههایی‌ در اختیار شما باشد تا به‌ کمک‌ آنها، قشر خودتان‌ را گسترش‌ دهید و با سهل‌ترین‌شرایط، در اختیار قشرهای‌ محروم‌ جامعه‌ قرار دهید. دوستان‌ علاقه‌مند ما بدانند که‌ خرج‌ کردن‌ در این‌ راه‌، انفاق ‌فی‌ سبیل‌ الله‌ و خرج‌ کردن‌ در راه‌ خداست‌. ایجاد مدرسه‌، ایجاد وسیله‌ سرگرمی‌، ایجاد باشگاه‌، ایجاد گردشگاه‌، تنظیم‌ برنامه‌های‌ مسافرتی‌ دسته ‌جمعی‌ و امثال‌ اینها، به‌ صورت‌ کوشش‌ مشترک‌ یک‌ قشر هم‌سلیقه‌ و همفکر در راه‌ تأمین‌ آن‌ قسمت‌ از نیازمندیهای‌ زندگی‌ که‌ یک‌ فرد و دو فرد از عهده‌ تأمین‌ آن‌ برنمی‌آیند، از واجبات‌ قشر شماست‌. انتظار و امید دارم‌ که‌ در انجام‌ این‌ واجب‌ کوتاهی‌ نکنید.
قرآن با صراحت‌ می‌گوید، مردم‌ با ایمان‌، مردان‌ و زنان‌ با ایمان‌، پشت‌ و پناه‌ اجتماعی‌ یکدیگرند. «والمومنون‌ والمومنات‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌»(۷). برای‌ اینکه‌ خصلت‌انسان‌ این‌ است‌ که‌ در جامعه‌ نمی‌تواند تنها زندگی‌ کند.همکاری‌ و تعاون‌ در راه‌ تأمین‌ نیازهای‌ گوناگون‌ اجتماعی‌،از نیازهای‌ جاری‌ متعارف‌ گرفته‌ تا ایجاد جامعه‌ای‌ که‌سیاست‌ و اقتصاد و نظام‌ اداری‌ سالم‌ داشته‌ باشد، همه‌ داخل ‌در دایره‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌ است‌; نه‌ تنها برای‌ مردان‌، بلکه‌ حتی‌ برای‌ خانمها; نه‌ تنها برای‌ آقایان‌ و خانمها، بلکه ‌برای‌ بچه‌ها. باید برای‌ پسران‌ و دختران‌ برنامه‌هایی‌ تهیه‌ کرد تا حس‌ نکنند به‌ حکم‌ ایمان‌ و به‌ حکم‌ پایبندی‌ به‌ دین ‌از مواهب‌ زندگی‌ کلا محروم‌ می‌مانند. احساس‌ این ‌محرومیت‌ خطری‌ بزرگ‌ برای‌ ایده‌ و هدفی‌ است‌ که‌ شما به ‌آن‌ احترام‌ می‌گذارید. امیدوارم‌ با این‌ کوتاه ‌سخن‌ توانسته ‌باشم‌ نظر اسلام‌ را در این‌ زمینه‌ تا حدودی‌ روشن‌ کرده ‌باشم‌.

پی نوشت :
۱- سوره جمعه، آیه ۱۱
۲- سخنرانی در اردوی تابستانی مدرسه رفاه
۳- سوره توبه(۹)، آیه ۸۲
۴ – سوره اعراف(۷)، آیه ۳۲
۵- سوره زخرف(۴۳)، آیه ۴۱
۶- خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه، به تصحیح ابن ابی الحدید.
۷- سوره توبه(۹)، آیه ۷۱
منبع: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید بهشتی

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

دیدگاه جمعی درباب غنا وموسیقی


۱.دربارهٔ بحث لفظی
منابع وقوامیس لغت وفرهنگ واژه ها ، جهت تعریف وتبیین معانی الفاظ ولغات وكشف مراد مفردات واصطلاحات فراهم گردیده اند . برای فهم اولیه هركلمه ناگزیر از مراجعه به منابع دست اول هرلغت هستیم . اما چرا گاه بامعانی متفاوت ومتضاد دریك كلمه مواجه می شویم ؟ تنوع وفراوانی معانی یك واژه . گاه تاحدی است كه انسان از درك مقصود اصلی بازمی ماند وباحدس وتخمین مراد خویش را بیان می كند . تطوروتحول لغات با تنوع وتعدد علوم وفنون ارتباط تنگاتنگی دارد . بدین روی، بسیاری از كلمات وواژه ها ، دارای یك معنای لفظی وریشه ای ویك معنای اصطلاحی هستند كه گاه این معنای اصطلاحی به عنوان معنای حقیقی آن لفظ به شمارمی رود وگاه عنایتی به حقیقت معنای آن واژه ندارد . البته توقع دستیابی به معنای حقیقی الفاظ وبه اصطلاح اهل منطق ‹‹ تعریف حدی كه از جنس وفصل قریب تشكیل می شود ›› امری نادرست است. بی شك معنای لفظی اگر صریح وروشن باشد ومعانی متعدد مختلف نداشته باشد ، تطبیق آن باموضوع ومصداق ، سهل وآسان است ، لیكن اغلب الفاظ به گونهٔ دیگری است . بدین جهت كثرت وتعدد معانی ومضامین گفته شدهٔ ذیل الفاظ ، موجب ابهام وایهام وحیرت وخلط وخبط میان مفهوم ومصداق می گردند . این مطلب كه بسیاری از علوم وفنون، دارای لغتنامه ها وقوامیس لغت تخصصی هستند ومعانی مورد نظرخویش را ازهمان دست الفاظ استفاده كرده اند ، تأییدی برمدعای فوق وتأكیدی است بر این نكته كه الفاظ فنی وتخصصی هرواژه واصطلاح را باید از فرهنگ لغت مربوط به همان لفظ جویا شد . با این روش ، واقع بینانه تر می توان به خبرگان ومتخصصان هر فن مراجعه كرد وبه نتیجهٔ مطلوب وحقیقت لفظ دست یافت . توجه ماهیت تاریخی وزمان تولد هرلفظ، ریشه شناسی (اتیمولوژی ) و پیش از آن ، فیلولوژی ؛ وتبدیل شدن به یك اصطلاح وپیدایش یك مصداق ومتعلق خارجی آن ، ازعواملی است كه درشناخت حقیقت معنای هرلفظ اصطلاحی مؤثر است وبدون شأن نزول وصدور وظهور آن نمی توان حكمی صریح ودقیق داد.
سعی ما براین بوده كه به نكات یادشده توجه تام نموده وبه تبع آن ، دریافت ها وبرداشت ها واستنباطات فقهی را تبیین نماییم .
لفظ غناء وموسیقی ، مفهوم واصطلاح هریك ، تعاریف لغوی وفنی وحقیقی آن دو، توجه وتطور تاریخی هركدام وتعابیری كه دانشمندان از آنها كرده اند ، رنگ وصبغهٔ این پژوهش را نمایان كرده است
۲.تعریف لفظی غناء
مقایس اللغع، ابن فارسی۱:
غنی : الغین والنون والحرف المعتل ، اصلان صحیحان احدهما بدل علی الكفایه والاخرالصوت والغناءمع المد : الكفایه ، یقال : استغنت بجمالها عن لبس الحلی ؛ والغناء الصوت ولاغنیه : اللون من الغناء.
ابن فارس می گوید:غنی از سه حرف عین ونون وحرف عله ‹‹ یأ›› تشكیل شده كه به صورت مقصور‹‹ غنی ››‌وبا فتح غین ومد یاء ‹‹ غناء›› به معنای بی نیازی وكفایت است واینكه گفته می شود ‹‹ به سبب زیبایی صورت واندام ، ازپوشیدن لباس های فاخر وزیورآلات مستغنی شد ›› از لفظ غنی گرفته است .كلمه ‹‹ غناء›› باكسر غین و مد یاء به معنای صوت است وأغنیه نوعی آواز است .
جمهره اللغه ،ابن درید۲:
غنی یغنی غنی از مال (دیگری )بی نیاز شد وغناءالصوت همچنین غنی یغنی غناء آوازخواند، چنان كه شاعر می گوید:
فغنها وهی لكی الفداء
ان غناءوالابل الحداء
پس آواز بخوان كه آن (كنیز)شیفته وفدای تو می شود وهمانا آوازخواندن برای شتررا حداء گویند.
‹‹ الغنه ›› صوتی است كه ازخیشوم وفضای بینی خارج می شود ۳.صوتی غیرمفهوم كه باعامل دیگری مخلوط می گردد
۴ .‹‹ روضه غناء›› باغی است كه درختان بسیاردارد وباد با عبور ازمیان آنها صدای خاصی می دهد ‹‹ قریه غناء›› جمعیتی كه اصوات ناهمگون دارند وصداها نامفهوم
است ۵.
لسان العرب ، ابن منظور۶.
الغناء من الصوت : ما طرب به ، صوتی كه طرب انگیز باشد . وغنی بالمرأه ، تعزل بها،غزل عاشقانه برای اوخواند .
۴.القاموس المحیط ، فیروزآبادی ۷:
الغناء-ككساء-من الصوت : ماطرب به ، آنچه طرب انگیز باشد .
۵.النهایه فی اللغه ، ابن اثیر۸:
كل من رفع صوته ووالاه فصوته عندالعرب غناء
هركس صوتش را بالا ببرد وپیاپی گرداند نزد عرب غناءكرده است
۶.مجمع البحرین ،طریحی ۹:
الغناء- ككساء- الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب أومایسمی بالعرب غناءوان لم یطرب
غناءبروزن كساء صوتی است دارای ترجیع طرب آور كه نزد عرف غناء گفته می شود هرچند درمواردی طرب انگیز نباشد .
دراین تعاریف سعی شد مواردی انتخاب شود كه شامل دیگر تعاریف لغوی كه دردهها كتب لغت آمده ، گردد.
مادهٔ مشترك میان الفاظ غنی ، غناء ، تغنی ، غنه غناء (ونغمه )صوت است . دربارهٔ اینكه چرا غناء از غنی گرفته شده شاید بتوان باتوجه به شواهد تاریخی چنین ادعا كرد كه غناء آواز وصوتی بوده كه همواره درمجالس اغنیاءخوانده می شده واز نظر علم اشتیاق وریشه شناسی لغت نیز چنین حدسی رواست !
ازقیودی كه برخی لغویین درتعریف غناء آورده اند ، مانند : طرب انگیزی ، ترجیع ، مد وكشش صوت معلوم می شود كه غناء، نوعی آواز خوش است همراه با تحریرات وترجیعات (چهچهه ) كه درشنونده اثر می گذارد واورا مفتون وفریفته ومجذوب خود می كند . این برداشت ظاهری وبدوی از تعاریف لفظی این واژه است .لیكن همین واژه دركتب تخصصی موسیقی وادبیات شعری عرب مانند: الاغانی ابوالفرج اصفهانی ، عقد الفرید ابن عبدربه ، رساله القیان جاحظ، موسیقی كبیرفارابی وآثاروتآلیفات كندی درموسیقی، كتاب الملاهی المفضل ، مروج الذهب مسعودی ، جمهره المغنین ، خلیل مردم بك ، المحاسن والاضداد جاحظ، المنهیات ترمذی ، كمال ادب الغناءحسن الكاتب ، التاج جاحظ ، رسالهٔ موسیقی اخوان الصفا ،ارجوزه الانغام اربلی وربیع الابرار سیوطی و… معادل معنای ‹‹ موسیقی ›› قرارگرفته وهر محققی با تورق متون یادشده به آسانی به مدعای ما پی خواهد برد .‹‹ اشعار غنائی ›› به غزل های عاشقانه واشعاری گفته می شود كه شاعر یا خواننده با خواندن آنها مطابق مقامات موسیقی ، توجه همه را به خود جلب می كرد .
۳. تعریف موسیقی ‹‹ الموسیقی هی الغناءوالموسیقار هوالمغنی والموسیقات هواله الغناء۱۰››.
لفظ موسیقی ، مأخوذ ازموسی (musa)به هریك ازنه رب النوع اساطیری یونان كه حامیان هنرهای زیبا بودند ، گفته می شد ۱۱.
بعضی می گویند: این لفظ مركب است ازموسی وقا، موسیقی یعنی نغمه وقا یعنی موزون وخوش ۱۲.
برخی دیگر می گویند :لفظ مفردی است كه به معنای لحن به كارمی رفته است ۱۳.عده ای هم می گویند : مركب است از ‹‹ مو ›› كه درزبان سریانی به معنای هوامی باشد و‹‹یسقی ›› به معنای گره وقید ، گویانوازنده با ابتكارعمل ودقت نظرخویش ، درهوا ایجاد گره می كند وصوت خوش بیان كرد :
‹‹ علم موسیقی ، علم شناخت الحان است وآنچه با آن سازگارومناسب وملایم درآید ، ودارای دوركن است : علم وتألیف كه به بررسی تناسب وتنافر نغمات می پردازد وعلم ایقاع كه موضوع آن بررسی زمان های متخلل میان نغمات ونقرات وتبدیل وزنی به وزن دیگر است ۱۴.››
به عبارت دیگر ، موسیقی ، اصوات ونغمات موزون ومتناسبی است كه دارای وزن وایقاعند واز سازهای موسیقی ، یا حنجرهٔ آدمی خارج می شوند ودرشنوندگان ومستعمان تأثیر می گذارند .
البته برخی صوت انسان رااز مقولهٔ موسیقی خارج می دانند ، ولی پس برصدای خوش وموزون كه ازلحن وایقاع موزون ومتناسب تشكیل شده وبرشنونده تأثیرمی گذارد ، لفظ غناء وموسیقی صادق است . البته تأثیر كه همان لفظ اطراب را دربرمی گیرد ، دارای مفهومی ‹‹ ذومراتب ›› است ، چنان كه نفوس بیشتری درپذیرش واستعدادوقابلیت ، دارای مراتب هستند .
سعدیا ! تاكی سخن درعلم موسیقی رود
گوش جان باید كه معلومش كنی اسراردل
اهتمام وسعی بلیغ ما دراین مقال براین است كه هرمبحث ومطلبی كه درجهت نزدیك شدن به هدف یعنی شناسایی دقیق مرزهای غناء وموسیقی حرام ، به نظررسد ، مبسوطاجوانب آن را بكاویم واز طرح مباحثی كه ذیل مباحث را به حاشیه می كشاندبپرهیزیم . ازاین رو، اگر می گوییم ، معنای غناء همان موسیقی است ، به این سبب است كه موسیقی ، مفهوم علمی غناء است والبته غناء دارای یك مفهوم وبرداشت عرفی واصطلاحی وشرعی است كه طبق نص صریح قاموس های لغت ، این لفظ به معنای صوت خوش دلپذیراست كه مالا هدف علم وموسیقی نیز تحصیل چنین صوتی است . لذا دارای ضوابط وقواعدی روشن گردیده تا خواننده یا نوازنده با رعایت اصول آن درادای آوازی جذاب وتحسین برانگیز ، توفیق حاصل كند .نزاع اساسی دراین مباحث ، همواره برسر این نكته بوده كه آوازی كه درشریعت مقدس اسلام مورد منبع وذم قرارگرفته ، چه تعریفی دارد ؟ ویژگی های آن چیست وچگونه شنونده حق رااز باطل تمییز وتشخیص دهد ؟
دانشمندان علم موسیقی (مانند فارابی وارموی )براساس نغمات خدادادی بشر، قواعدی ترتیب دادند وخطی برای آن ترسیم نمودند تا موسیقار طبق معیاری ثابت ومعین عمل كند واز خطا وانحراف دراجرا مصون بماند . بنابراین ،موسیقی لفظ یونانی معادل غناء درلغت عرب است چنان كه سماع درتصوف نیز به نحوی دیگر معادل آن است وآواز درفارسی هم مترادف آن به شمار می رود . موسیقی درجوامع مختلف به اختلاف دوعنصر زبان واستعداد آنها درترتیب نت ها ونغمات درمقام های موسیقی ، تفاوت می كند.برخی زبان ها ولهجات توانایی گردش لازم وایجاد ملودی والحان با وزن وریتم راندارند وقادر به تشكیل وتنظیم نغمه ها درمقام های موسیقی نیستند . مانند موسیقی جوامع غربی واین از امتیازات زبان های مشرق زمین است كه قابلیت تمام درادای دقیق اصوات وملودی های روحبخش را دارند. بسیاری ازحیوانات ، خصوصا پرندگان دارای عناصرزیبایی صدا هستند وحتی مانند بلبل می توانند ترجیع ها وتحریرهای جذابی ایجاد كنند .لیكن امتیاز انسان به آنها ، درداشتن دوركن اساس اصوات موسیقایی یعنی لحن (ملودی )وایقاع (آهنگ وریتم ووزن ) می باشد . موسیقی از این دوعنصر مهم ، تركیب می یابد . دوعنصر متحد كه بدون یكدیگر بی اثر ونازیبا هستند . گاه روی نغمات سازهای موسیقی می نشینند وگاه براصوات حنجره ای توانمند جلوس می كنند وردای خود را برتن قول شعری (به قول فارابی ) می پوشانندوطرب می انگیزند وتأثیر شگرف می نهند .این همان صدای زیبای خدادادی وموهبتی الهی است كه طبق نصوص دینی ، همهٔانبیاءدارای آن بودند، چنان كه حضرت رسول اكرم – صلی الله علیه وآله – فرمودند : ‹‹ ما بعث اللله نبیاالاحسن الصوت ››.
چشم موسی تارشد برطورغیرت زانتظار
ازلب داود ، صوتی به زموسیقار كو؟
(سنایی)
آیاهمین صوت زیبا وموهبت الهی كه درروایات تحسین وتشویق وترغیب شده ، همان غناء حرام است كه طبعا مطابق معنای لغوی نیز می باشد یانه ؟قطعا شرع چیزی خلاف عقل وخلاف فطرت جمال طلبی وكمال جویی انسان حكم نمی كند . بلكه صدوراحكام شرعی براساس مصالح ومفاسد موضوعات است ، از این روباید بررسی وتفحص نمود كه غناء حرام چیست وچه نوع مفاسدی درآن نهفته است ؟ چه نوع اجرایی درخوانندگی ونوازندگی باعث تحریف وفتنه انگیزشدن این صدای خوش می شود ؟ این اصلی ترین پرسشی است كه ما باطرح مباحثی دركنكاش پاسخ آن هستیم . البته نهایت سعی ما براین است كه درمباحث مقدماتی از بسط واطالهٔكلام بپرهیزیم . ‹‹ غناء، لحن وآوازشریفی است كه زبان با توان ونیروی خود نتوانست آن را به نطق كشد ولی روح آدمی آن را به صورت لحن صادركرد وچون ظاهرشد ، شادگردید وطبناك شد ، پس ندای جان را بشنوید ومراعات طبیعت آن رابنمایید ۱۵.››
یعقوب بن اسحاق كندی
اركان تركیبی وتجریدی صوت
۱.جوهر صوت
صدا وصوت كه ازاصابت دوشیء وخالی شدن هوای میان آن دو پدید می آید ، درانسان وحیوان وقتی كشیده وامتداد می یابد ، به آن صوت می گویند وهرگاه به شكل ترجیع وتحریر ( چهچهه ) درانسان وبرخی حیوانات مانند بلبل اداگردد، باخود آهنگ وملودی رقیقی همراه دارد . بنابراین ، دوعنصر مد وتحریر ، كشش وچرخش صدا، درانسان وحیوان مشترك است ، با این تفاوت كه عناصر زیباسازی دیگر چون لحن وایقاع ، ملودی وریتم وآواهای تزئینی دیگر كه حامل معانی روحانی وتجریدی هستند ، درصوت انسان وجود دارد ، ولی غیر انسان فاقد آنها ست . درواقع همین عناصر ، تمایز اساسی میان موسیقی های شرقی را از غربی روشن می كنند ؛ زیرا فرهنگ ، زبان وادبیات آنها قادر به اجرای الحان وایقاعات شرقی نیست وهمان گونه كه لحن وملودی وریتم درموسیقی شرقی حامل معانی خاصی است ، درموسیقی غربی خصوصا موسیقی غیر كلاسیك ، ملودی وریتم جایگاه روشنی ندارد .
از آنجا كه موسیقی صورت تجریدی وبسیط دارد وفلاسفهٔ بزرگی چون كندی ، فارابی ، ابن سینا واخوان الصفا دررسائل وكتب خود به آن تصریح وتأكید دارند ، دوعنصر لحن وایقاع درفرهنگ اسلامی ، زبان وادبیات عربی ، فارسی ، هندی وتركی ، قادرند معانی ومفاهیم بلند عرفانی وحالات ومقامات روحانی رامتجلی سازند . دراین صورت است كه می توان گفت : عناصر فیزیكی صدا، یعنی كشش كه خود دارای اوج وفرود وزیروبم است وترجیع وتحریر نیز دارای چنین خصوصیاتی است ؛ با عناصر تجریدی صوت یعنی لحن وایقاع یك واحد منسجم وهماهنگ را تشكیل می دهند كه مطابق انگیزه وحالات ومقامات انسانی خواننده یانوازنده ، به صورت زیبا ودلپسند تحقق می یابد كه جمال هنروهنر هنر درهمین وحدت دركثرت است كه ازحیث اجزای متكثر واز حیث معنا متحد است .
۲.ترجیح وتحریر
ترجیح درمفهوم عربی ومستعمل درروایات ، همان تحریر به اصطلاح اهل موسیقی وچهچهه یا چه چه درمفهوم متعارف ومتداول است .كتاب لغت عربی وفارسی ، ترجیع را گرداندن وغلت دادن صدا درگلویا حنجره تعریف كرده اند ۱۶. صاحب كتاب موسیقی آوازی ایران ذیل ‹‹ تحریر›› می نویسد ۱۷:‹‹‌ تحریر عبارت از صوتی آهنگین است كه دراثر عبورهوا وارتعاش تارهای صوتی به وجود می آید كه می تواند شكل های مختلف به خود گیرد-كه این فرم های گوناگون را ادوات تحریرگویند . مثل :(آه –آه –آه )،(آ-ها ، آ-ها )، (ا-ها –ا-ها )و… خوانندگان قدیم سعی می نمودندبه تحریر امكان بیشتر دهند .به همین جهت بلبل را سرمشق خود قرارداده وتنوع تحریر را از این پرندهٔ خوش آهنگ آموخته اند . دراین زمینه مثلی هست كه می گوید ::فلان خواننده مانند بلبل چهچه می زند .تحریر درارائه به دودسته تقسیم می شود: ۱.تحریرهایی كه خود جملهٔ كامل وآهنگینی به وجود می آورند .۲.تحریرهایی كه خود جملهٔ كاملی تشكیل نداده وبرای تزئین كلمه به كار می رود.››
انواع تحریر: ۱. چكشی ۲. مقطع ۳.زیرورو ۴. باغنه ۵.بلبلی ۶.شاركی ۷. مینا .
مراغی درجامع الالحان ترجیع ساز را چنین بیان می كند۱۸:
‹‹ بدان كه ترجیع دراصطلاح مباشران آلات ذوات الاوتار ، آن است كه بروتری سیرنغمات كنند وبه هر یك نقره یا زیادت از آن كه برآن وترزنند ، نقره ای دیگریا زیادت از آن برمطلق وتری دیگر لازم دارند .››
حسینعلی ملاح از موسیقیدانان معاصر دركتاب حافظ وموسیقی می گوید ۱۹:
‹‹ خوش آواز درموسیقی به كسی گفته می شود كه درانجام تحریر همان گونه كه گذشت ،قوام موسیقی شرقی ،خصوصا موسیقی سنتی ایرانی بستگی به انواع تحریرهای یادشده دارد . موسیقی بدون تحریر ، آسان پسندی وعامیانه كردن آن است .متمایز جوهری موسیقی اصیل با موسیقی ساده وسبك مبتذل ، درداشتن تحریرهای طبیعی وموهبتی خوش انسان است كه برای فراگیری دقایقی آن باید سال ها زانوی شاگردی وتلمذ زمین زد .ترانه خوان های سبك مغز ، باانتخاب تصانیف بی وزن وروا ن وبی روح بدن ادای هیچ گونه تحریر واغلب درشكل ریتم های رقص وآهنگ های مبتذل فلكلوریك ، همواره درمسخ تحریف وتغییر اصول موسیقی سنتی واصیل نقش اساسی را ایفا كرده اند.
۳.لحن وملودی
لحن وایقاع دو عنصراصلی تأثیرواطراب درموسیقی آوازی وسازی است . وحدت نغمات خویش تركیب به همراهی وزن وضرب آهنگ الحان با معانی قولی وكلامی ، اتحاد وجودی یافته وزمانی به وحدت وبساطت می رسند كه خواننده ونوازنده یا انتخاب احسن درادوات آوایی واقوال شعری باحالات ومراتب وجودی خود متحد شود ، خواه درالحان نفسانی مبتذل وخواه درالحان روحانی مستحسن .
لحن دراغلب كتب لغت عربی به معنای صوت به كاررفته ولی برخی مانند ابن اثیر درنهایه وفیروزآبادی درالقاموس المحیط به طرب انگیزی وتحسین صوت تعریف كرده اند ۲۰.
اهل موسیقی لحن را ‹‹ اجتماع نغمات مختلف با تركیبی زیبا ومحدود،حاوی كلام ها معانی محدود›› معنا كرده اند ۲۱.
لحن اگر باادوار ایقاعی مقرون باشد ، آن راموزون گویند . درغیر این صورت ، نواخت یا غیر موزون خوانند . لحن موزون هفده قسم است كه تااندازه ای كه بنده دركتب فلاسفهٔ قدیم یونان وبعد از اسلام ، ذیل مبحث موسیقی استقصاءكرده ام ، وجوه مشتركی درتقسیم الحان مشاهده كردم وخود نیز به تجربه همین وجوه را دریافتم.هرچند برخی تعابیر مختلف است ،لیكن تقسیم لحن به سه قسم است:۱.ملده (فرحبخش وشاد)۲.مخیله (خیال انگیز)۳. انفعالیه یا محزنه : عام .
افلاطون دركتاب ‹‹ جمهوری ›› خود ، ارسطو درابواب غناءاز كتاب ‹‹ السیاسه ›› فارابی در‹‹ موسیقی كبیر›› ، كندی در‹‹ رسائل ››دهگانهٔ خود ، ابن سینا درموسیقی ‹‹ شفا ›› اخوان الصفا در‹‹ رسائل ›› خود، قطب الدین شیرازی در‹‹ دره التاج ›› ، آملی در‹‹ نفائس الفنون ›› وعلمای موسیقی نظیر ارموی ، مراغی ، فرصت شیرازی ودیگران این تقسیم بندی را پذیرفته اند. این تقسیم یك تقسیم حصری نیست كه شامل دیگر اقسام لحن نگردد ، لیكن نظر به اینكه اهمیت فراوانی دراین مباحث دارند،تكیه وتأكید ما برتفصیل وتوضیح این سه قسم است .
۴.ماهیت الحان
ماهیت وجودی انسان ، دارای مراتب وشئونی چون نفس ، روح ، عقل خیال وقلب است. هرچیزی كه درنسبت بااین مراتب ،معنا وظهورخاصی پیدا می كند .چنان كه متعلقات حواس پنجگانه ، مدركات سمعی ،بصری ، ذائقه ای ، شامه ای ولامسه ای ، هركدام نسبت به شأن ومرتبه ای كه دارند ونسبتی كه بامراتب وجودی انسان برقرارمی كنند ،ظهور وتجلی خاصی می یابند .
هرانسانی به اقتضای نوع تزكیه وریاضتی كه دارد ، شإنی ازمراتب یاد شده بروجود اوغالب است . برخی ،نفسانیات وبعضی ، حالات روحانی وجمعی ، بعد عقلی وعده ا ی قلیل ، حالت جمع برآنان غلبه وسیطره دارد .آنچه ازمنافذ وقوام مدركه وارد وجود انسان می شود ، توجه به جنبهٔ غالب شإن وجودی شخص دارد .اگر چیزی را می بیند یا به عقل وتفكر می نگرد وهمین گونه است آنچه را كه می شنود واستماع می كند .
اهمیت این دوقوهٔ‌حسی ازدیگر حواس ، بیشتر واهمیت ادارك سمعی دراثرگذاری واثرپذیری از حس بصری نیزبیشتر است .
الحان وایقاعات ،ظروفی هستندبرای معانی ومفاهیمی كه با آنها اتحاد وجودی پیدا می كنند واین به سبب تناسب ووحدتی است كه جان موسیقی است . سه عامل مهمتر دراین تأثیرگذاری ،وجود دارندوآن :‹‹ انگیزه ، خواننده ومستمع ›› كه این دودروحدت انگیزه مشتركند .وقتی تناسب ووحدت حاصل می شود كه شنونده وخواننده متحدالنیه ومتفق القصد گردند؛ دراین صورت، مركب الحان وایقاعات ،راهوارتر به منافذ خود راه می یابند وبا شأ ن ومراتب وجودی مستمع ارتباط برقرار می كند ونهایتا یكی می شود .
دراینجا لازم است بحثی دربارهٔ ذات هنر وعناصر وحدت بخشی درهنر خصوصا موسیقی ارائه دهیم ودرپی آن به طرح این بحث بپردازیم كه نسبت ‹‹ شكل ومحتوا ›› درهنرو‹‹ صوت وكلام ›› درموسیقی چگونه است ؟ آیا بعد تأثیرگذاری قالب وفرم غلبه دارد یا كلام ومحتوا یا هردو متحدالوجود والظهور هستند یا اساسا از دومقولهٔ جدا هستند وتأثیرات جدا گانه ای دارند ؟ اینها پرسش های اساسی این بحث هستند .
۵.تناسب وهماهنگی
تناسب درمعنای وسیع ، از عناصر اصلی هنر، ازعوامل وحدت آفرین میان اجزای متكثر است . وحدت ، جان هنر است وبه اصطلاح ارسطو صورت كمالیه ای است كه هیولای هنر یعنی مادهٔاولیه آن رازنده می كند ودرمقابل ، بی تناسبی وناهماهنگی ، مایهٔغلبه كثرت بروحدت می شود وبیننده وشنونده را پریشان ومضطرب می كند وگاه مایهٔ طنز وخنده می گردد . نظم وتناسب ، تجانس وهماهنگی ، تقارن وتوازن وامثال این معانی ، هریك به نوعی خبر از وحدت می دهند .
تجانس، وحدت درجنس است چنان كه طاووس وخروس جنس یكدیگرند . تمائل وحدت درنوع است چنان كه دوفرد آدمی درمختصات نوعی مثل یكدیگرند . تشابه ، وحدت دركیف ؛ تناسب ، وحدت دراضافه ؛ تساوی ، وحدت دركم وتقارن ، وحدت درفاصله نسبت به یك نقطه یا یك سطح یا حتی یك جسم است .
جهان چون چشم وخط وخال وابروست
كه هرچیزی به جای خویش نیكوست۶.جوهرجمال
درهنر ، كشف وایجاد وحدت ، ذات هنر است درك یك اثرهنری یعنی درك وحدت پنهان دركثرت . وقتی كسی می گوید :‹‹ این نقش یا این نغمه رامی فهمم ››،یعنی جهت وحدت رنگ ها وصوت های پراكنده را درمی یابم . وقتی نوازنده نتواند اجزای آهنگ یا كلام رابه هم پیوند دهد وایجاد وحدت كند ، گویند پراكنده وپریشان نواخت .
كشف وحدت دركثرت كه جوهر مشاهدهٔ زیبایی است وخلق وحدت دركثرت كه آفرینش زیبایی است ؛ درعالم علم واخلاق نیز اصل ماجرا است . اگر سعدی می گوید :‹‹ بنی آدم اعضای یك پیكرند ›› یا ‹‹ عاشقم برهمه عالم كه همه عالم از اوست ›› توجهش به همین ‹‹ وحدت نوعی ›› است كه جمله آدمیان را به یكدیگر پیوند می دهد .
اگر ردای شكل وقالب برپیكر معنا ومحتوا ، تنگ یا گشاد باشد ، چنان است كه دیبای معلم بربالای حیوان لایعلم ، ونیز خطی زشت است كه به زر نبشته است . عناصر زیبایی ،یعنی تناسب ، تقارن ، توازن ، تشابه ، تجانس، تلائم ، تعادل وتماثل ؛ درشكل ومحتوا وفرم ومعنا می بایست متحد باشند . برخی سیاه مشق ها صرفا غلبه سواد سیاهی بربیاض وسفیدی است ، مانند غلبه حال نفسانی برحال روحانی انسان . برخی الحان وآهنگ ها ونغمات ، غالب ومؤكد وكثیر است برشعر وغزل وكلام ومعنا ؛وگاه صورت زشتی است كه به نقش زیبا ترسیم شده وآگاه آواز ترانهٔ زشتی است كه به ظاهر سخن وكلامی نغزوپرمغز اختیاركرده ، اینها جملگی نقض وحدت دركثرت است كه فطرت كمال طلب وزیبای جوی آدمی ، تعلقی به آن ندارد ونسبتی با آن برقرارنمی كند وآن راهرگز هنر وزیبایی وكمال نمی انگارد .
قامت عشق صدازد كه سماع ابدی است
جزپی قامت اورقص وهیاهوی مكن
۷. اقسام لحن وآهنگ
دراین قسمت لازم است پیش از آنكه به بحث دربارهٔ ‹‹مقولهٔ قول وصوت ›› بپردازیم ، اشاره ای كوتاه به اقسام لحن وصوت كنیم . می دانید كه لحن از حیثیات وجهات گوناگون تقسیم بندی های فراوانی دارد .ازلحاظ نوع وجنس وفیزیك هم اقسامی دارد .لیكن از حیث تأثیر ، اطراب وتطریب ، انواع واقسام زیادی می تواند داشته باشد . پیش ترگفته شد كه الحان وملودی ها به سه دسته كلی تقسیم می گردند : لحان مفرحه ،محزنه ، مخیله یعنی شادی آفرین وشیرین ؛ الحان حزن انگیز والحان خیال انگیز . هریكی از این الحان به تناسب شأن ومرتبهٔ علمی وعرفانی افراد، دارای تأثیرت سطحی یاعمقی خواهد بود . درواقع ، این میزان ومقدار شأن وشخصیت مادی ومعنوی افراد است كه به الحان ، رنگ وصبغهٔ سطحی یا معنوی می دهد . الحان شاد ، وقتی با ریتم وضرب تند وحال خاص خوانندهٔ اجرامی شود ، تنها درلایه های سطحی وجنبهٔ نفسانی تأثیر می گذارد وهنگامی كه باكمال دقت وتوجه ورعایت شأن وحفظ حرمت وحال خاص اوبه اجرا درآید ، درعمق جان انبساط حاصل می كند و‹‹ ببین تفاوت این آب با آن سراب تا كجاست ››الحان شاد نفسانی ، همواره به گونه ای است كه سبكی وكسرشآن وبی حیایی رابه همراه دارد .شكل ومحتوای پوچ ، عامه پسند ومبتذل وبا حركات جذاب وبدن نمایی دوراز شأن انسان متعارف ورقص هایی كه معنای آن دعوت به ‹‹ نفس ›› است ، درپیوند است . الحان محزن وغم انگیز نفسانی نیز كه یادآور عواطف واحساسات سطحی وبی مایه است ، نفس افرادی را مخاطب خود می شناسد كه هیچ گاه دراین دنیای فانی به آمال وآرزوهای طولانی خود دست نمی یابند وبه كمال مطلوب خود دستی نمی رسانند . اشك می ریزند برآرزوهای به گور رفته ، رشك می ورزند برحال همتایان غفلت كیش خود . غم غربت از دست دادن ، غروب نفس ویاد آوری وتذكار حال نفس پرستان ، برجان آنان سایه افكنده است .لیكن حزن وغم عارف سالك ، باحال شادی وانبساط اوسنخیت دارد . حزن او، ازتذكار غربت مشرق روح اوست ، ازعهدی كه درعالم ذر ازاوگرفته اند واودرانجام آن عهد ، بی وفا مانده وبه رجا وامید رحمت وحضرت حق ، مدام درحال انابه وتوبه است . دربارهٔ این حزن ونشاط به تفصیل بحث خواهیم كرد . الحان واصوات خیال انگیز را نیز می توان دردوصورت مجازی وحقیقی بیان كرد .غوطه ورشدن درلایه های سطحی قوهٔ وهم وخیال انسان را خیالی می كند . احساسات وعواطف ، زود گذر وصوری می شود .زیبایی وجمال ظاهری كه درآن فروغی نیست وراهی به تعالی نیافته ، اصل قرارمی گیرد .ذات وجوهرهٔ هنرهای بی تعهد ومادی چنین است . زیبایی محض درنقاشی ، خط ، شعر ، خطابه ، معماری ، موسیقی ، رقص و… تنها مخاطبش نفس اماره است وخیالات نفسانی . واین انحراف ازذات هنر یعنی قداست ومعنویت است . این همان نظریهٔ ‹‹ هنر برای هنر ›› یعنی قبض روح هنر قدیمی است . الحان خیال انگیز درصورت حقیقی خود،وقتی متجلی می شود كه باتفكر وتوجه همراه گردد وخیال مستمع را درجهت توجه به معنا سوق دهد . ازانگیزه های نفسانی وخیالاتی محض به دوراست وهنرمند از این زیبایی وظرافت درلذتی معنوی بسرمی برد . بنابراین ، هرهنری دارای دوصورت حقیقی ومجازی است . صوت حقیقی آن ، عالم روح ومعنویت را مخاطب خود می شناسد وصورت مجازی ونفسانی ، مخاطبش لایه های سطحی خیال ووهم ونقاط ضعف مراتب وجودی انسان ونفس اماره است . از این جهت می توان الحان رابه دوقسم الحان لهوی نفسانی وغیرلهوی حقیقی تقسیم كرد .
لفظ غناء درروایات
اكنون باید ببینیم كه لفظ غناء درلسان روایات واحادیث دینی ، تنها درمعنای حرام آن به كار رفته یانه ؟
۱.درتفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسگری (ع)از قول رسول اكرم – صلی الله علیه وآله – نقل شده كه حضرت درحدیثی مفصل فرمودند:‹‹ … ومن تغنی بغناء حرام یبعث فیه علی المعاصی فقد تعلق بغصن منه ›› ۲۳ یعنی هركس دردنیاغناء حرامی كه موجب گناه گردد ، بخواند،همانا به شاخه ای ازدرخت زقوم درجهنم چنگ زده است .
۲.علی بن ابراهیم به سند صحیح ازعاصم بن حمید روایت كرده است كه به حضرت صادق (ع)گفتم : ‹‹ می خواهم سؤالی بكنم اماحیاءمانع می شود .آیا دربهشت غناء هست ؟›› حضرت فرمود :‹‹ دربهشت درختی است كه خدابادهای بهشت را امر می فرماید تابوزد و آن درخت را به نغمه ای بسیار مترنم می سازد كه همگان به نیكی آن نغمات هرگز صدایی نشینده باشند ›› بعد از آن فرمود :‹‹ كسی كه دردنیا از ترس خدا ترك غناء [حرام ]كرده باشد ، آن پاداش اوخواهد بود ›› ۲۴.
۳.رسول اكرم – صلی الله علیه وآله –فرمودند :
‹‹ من ملاء مسامعه من غناءلم یؤذن له ان یسمع صوت الروحانیین یوم القیامه . قیل : وما الروحانیون یا رسول الله ؟ قال : قراء اهل الجنه .›› ۲۵
هركس گوش های خود را ازغناء پركند ، خداوند روزقیامت ب اواجازه نمی دهد كه آواز روحانیون را بشنود . پرسیدند : روحانیون چه كسانی هستند ؟ حضرت فرمود ند : قاریان اهل بهشت .
البته درروایات ، حضرت داود نبی (ع)به عنوان قاری اهل بهشت معرفی شده است ۲۶.
۴.امام صادق (ع)فرمودند :
‹‹ استماع اللهو والغناءینبت النفاق كما ینبت الماء الزرع .›› ۲۷
شنیدن اصوات لهوی وغناء نفاق را درقلب می رویاند چنان كه آب ،گیاه را می رویاند
به طورخلاصه ، ازاین چند روایت می توان نتیجه گرفت كه لفظ غناءدرجوامع روایی ، محكوم به حكم حرمت محض نیست ، بلكه غناء حرام آن است كه موجب گناه گردد واز امور لهوی باطل به شمار آید . بی شك غنائی كه دربهشت خوانده می شود ، ماهیتا باغناءلهوی دنیوی متفاوت است .غناء دنیوی ، مطابق ذات دنیاست كه ‹‹ انما الحیوه الدنیا لعب ولهو وزینه ›› وبهشت ، اصوات روحانی وملكوتی وداودی را داراست . بنابراین ، ازنظرلغت به هرنوع غناء لفظ غناء صادق است ولی دراصطلاح وعرف، ماهیتی متباین ومتغایر از هم دارند.
اگر آواز خوش وزیبایی خالی از هرگونه رنگ وانگیزهٔ لهوی باشد ، دارای تأثیری معنوی وروحانی خواهد بود كه انسان را با همان اصوات ملكوتی وبهشتی مرتبط می سازد واحساس فراق وهجران ومحبت رادرانسان زنده می كند .
۲.تعاریف فقهی غناء
۱.شیخ طوسی (۴۶۰ ه.ق)
غناء آوازی است كه در آن سخنان باطل وهمراه باسازهای موسیقی نظیرعود ونی باشد ودرغیر این صورت غناء نیست ۲۸
۲.ابن ادریس (۵۷۸ ه .ق )
غناء صوتی است كه طرب انگیز باشد ۲۹.
۳.محقق حلی (۶۷۶ه .ق )
غناء كشیدن صوتی است كه درآن ترجیع مطرب باشد ۳۰.
۴.علامه حلی (۷۲۶ ه.ق)
غناء ترجیع صوت وكشیدن آن است .۳۱.
۵.شهید ثانی (۹۶۶ ه.ق)
غناء كشیدن صوتی است كه دارای ترجیع طرب انگیز باشد یا هرآنچه كه عرف به آن اطلاق غناءكند.۳۲
۶.فیض كاشانی (۱۰۹۸ه.ق)
غناء حرام نظیر آن نوعی غنائی است كه دردربارخلفای بنی امیه وبنی عباس خوانده می شده كه زنها ومردها حضورمشترك داشتند وبااشعار وسخنان باطل وسازهای موسیقی همراه بود.۳۳
۷. ملامحمدباقر سبزواری (۱۰۹۹ه.ق)
وی نیز مانند فیض كاشانی غناء رابه دوقسم حلال وحرام تقسیم نمود والف ولام غناء درروایات تحریمی را طبق اصل ‹‹ انصراف ›› به همان عهد خلفای بنی امیه وبنی عباس راجع می داند وروایات ترغیب صوت حسن را نوع غناء حلال می خواند .۳۴
۸. شیخ انصاری (۱۲۷۰ه.ق)
غناء حرام آن است كه از آهنگ های اخل فسق ومعصیت باشد كه خواندن قرآن به شكل آن الحان منع شده ، حال چه آن صوت لهوی مساوی با غناء باشد ، یا اعم یا اخص ازآن ، ظاهر غناء چیزی جز همان صوت لهوی نیست ، هرچند عبارات فقها ولغویین درمورد تعریف غناء متفاوت است .۳۵
غناء صوت انسان است كه دارای لطافت ونازكی وحسن ذاتی – وحتی اجمالی – می باشد كه برای عموم مردم قابلیت ایجاد طرب رادارد .غناء صوت كشیده وترجیع داری است كه مناسب مجالس لهو وطرب وآلات ملاهی باشد .۳۶
۳.دربارهٔ آراء فقهی
همان گو نه كه دربحث الفاظ وتعاریف فقهی غناء گذشت ، تفاسیری كه ازلفظ غناء ومعنای فقهی وشرعی آن شده مختلف ، متغایر وابهام برانگیز است . هرچند ما از ذكر بخش اعظم تعاریف لغوی وفقهی غناء صرف نظر كردیم ، لیكن باتوجه به سیرتكاملی تعاریف فقهی ، تلاش فقهای بزرگی چون فیض كاشانی ، شیخ انصاری وامام خمینی برای ایضاح وروشن نمودن مفهوم ومصداق غناء امری شایستهٔ تقدیر وتحسین است . به نظرمی رسد باتوجه به پیچیدگی ودشواری مفهوم غناء ، تشخیص حلال وحرام آن ، به مباحث دامنه دار وروشنگر دیگری نیز نیاز دارد؛ زیرا با وجود الفاظ ومفاهیمی چون ؛ طرب ، ترجیع ، لحن ، فسق ، كلام باطل ، لهو ولغو، حزن وسرور، رقص وشادی ، آلات لهو ، عرف و… كه درتعریف آنها اختلاف وابهام وجود دارد،چگونه می توان دریافت كه غناء حرام یا حلال كدام است ؟!
برای رسیدن به پاسخ این سؤال ، باید معانی دقیق لفظی واصطلاحی هریك ازكلمات فوق روشن گردد، تا اینكه به مرزهای روشن تر نزدیك شویم .
۴.صوت وكلام یاقالب ومحتوا
حال این سؤال مطرح می شود كه آیا لحن وقول ( صوت وكلام ) دومقوله جدای از هم هستند ودارای تأثیراتی متفاوتند یا اینكه درتحقق عینی ، وحدت جوهری دارند ؟
ازآنچه درتعریف لفظی غناء گذشت ، روشن گردید كه غناء صوت است . البته صوت وآوازی كه باكلام یعنی اشعار همراه است . از آنجا كه موسیقی زبان حالات انسان است ،پس موسیقی بدون داشتن حال ، بی مایه وبی تأثیر وعملا تحقق آن ناممكن است . این حال ناشی از كلام وشعر موسیقی است یا دراثرلحن وملودی وایقاع موسیقی درشنونده ایجاد می شود یاخواننده از طریق كلام یا لحن وایقاع آن را القاء می كند ؟ آیا هر كلامی رامی توان باهرلحنی خواند؟
گفتم كه جان هنر وحدت است وتناسب وتقارن اجزای الحان ، درپرتو این وحدت ، قوام وهستی خود را می یابند .شعرگویای حال ومقام شاعر است . عین وجود اوست ومظهر حالات عرفانی او؛ لحن وایقاعی كه برای این شعر انتخاب می شود ؛ اگر تناسب روحی وقدسی شعر را مراعات نكند ، به كثرت می گراید ولباس زشتی به تن می كند .وقتی خواننده درادای آن شعر وموسیقیایی كردن آن موفق است كه حال خود را با شعر شاعر یكسو سازد ، یا برعكس كسی كه شعری مبتذل ونفسانی می خواند، اگر بامقام ولحن نامتناسبی بخواند، بسان حماری است اسفار به دوش كه تنها به عنوان مضحك ومسخره به اونگاه می شود .بنابراین ، وحدتی است دركثرت . شعروموسیقی ، انگیزه مستمع وخواننده یك ‹‹ حال ›› واحدی است كه این كثرات را باهم متحد كرده است .این ‹‹ حال ›› میزان است . حق وباطل را ازنوع حال واثری كه خواننده القاء می كند ، می توان تمییزداد .این حال است كه معنا را برمی گزیند وقالب رامی سازد اگر رسول اكرم – صلی الله علیه وآله –فرموده اند : ‹‹ شرف المكان بالمكین ›› (شرف هرمكانی به شرافت كسی یاچیزی است كه درآن است )، بدین معناست كه ارزش بامحتوا ومظروف است كه به آن ظرف شرافت و قداست بخشیده است . ازآنجا كه هنر غربی متكی برقالب وشكل است ؛ اهتمام هنرمند ، صرف تجربهٔ سبك ها وتكنیك های جدید وخیالپردازی محض می گردد درهنر جدید ، رمان ، تئاتر ، سینما ، شعر ، موسیقی ورقص ، گرایش وتأكید برفرم است . البته حساب هنرهای كلاسیك غربی كه اغلب ، پیش از رنسانس رنگ وحال معنوی وقدسی داشت ، باهنرجدید كه مظهر آمال ونفسانیات انسان جدید غربی است ، متفاوت است . درهنر قدسی اسلامی ، صورت وظاهر ، نماینده و مظهر باطن افراد واشیاء است . لذا صورت معنوی وروحانی هنر اسلامی ، ظهور تنزل یافتهٔ باطن وحقیقت اشیاء است . درمبحث قالب ومحتوا ومقولهٔ صوت وكلام همین معنا صادق است .صوت ، تصویرمتنزل باطن وجان كلام است .ظهور حقیقت كلام به واسطهٔ صوت است . لذا انفكاك وانفصال ذاتی میان این دومقوله ناممكن است.
۵.بحث فقهی مقولهٔ صوت وكلام
تعریف مشهور فقهی غناء :‹‹ كشش صوت وآوازی كه مشتمل بر ترجیع مطرب است ›› باتوجه به اینكه معنای لغوی غناء دركتب لغت ، متفاوت وبعضا متغایر است؛ لذا نمی توان به یك معنا ومفهوم مشخص ومحصلی دست یافت . تعریف فقهی ، ناشی از یك جمع محتوایی میان تعاریف لغوی است وبیش از آن كه ازمتن وظاهر آیات وروایات متخذ باشد ، یك برداشت كلی از تعریف تاریخی درقوامیس لغت است .
این تعریف كه غناء، مد صوت مشتمل برترجیع مطرب است ، از یك قالب یعنی صوت ویك محتوای تأثیرگذار (مطرب)یعنی كلام تشكیل شده كه درواقع این كلام وشعر است كه كشیده می شود وادوات تحریر برآن قرارمی گیرد . ظاهری برخی آیات وروایات می نماید كه غناء از مقوله وجنس كلام ها وسخنان لهوی وباطل است ونص بعضی دیگر از آیات واحادیث ، گویای این است كه غناء ازمقولهٔ اصوات باطل ولهوی است .
ازائمه اطهار – علیهم السلام – دربارهٔ حكم غناء سؤال می شد وایشان با استناد به چند آیهٔ شریفه غناء رامصداق آن موارد ذكر كرده اند .
۶.دلایل قرآنی
۱.‹‹ واجتنبوا قول الزور››۳۷
از سخن باطل وناحق پرهیز كنید .
۲.‹‹ ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله ›› ۳۸
ازمردم كسانی هستند كه سخن لهو رامی خرند تا (بدون آگاهی ) مردم را از راه خدا گمراه كنند .
۳.‹‹ والذین لایشهدون الزور›› ۳۹
آنان كه به باطل وناحق شهادت نمی دهند .
۴.‹‹ والذین هم عن اللغو معرضون ›› ۴۰
(مؤمنان ) كسانی هستند كه از امورلغو وبیهوده دوری می كنند .
۵.‹‹ افمن هذا الحدیث تعجبون وتضحكون ولاتبكون وانتم سامدون ››۴۱
آیا ازاین حدیث تعجب می كنید ومی خندید وگریه نمی كنید وحال آنكه شما بازی كننده وغافلید .
۶.‹‹ واستقززمن استطعت منهم بصوتك ›› ۴۲
هركه را می توانی به وسیلهٔ آوازت بلغزان وگمراه كن .
۷.دلایل روایی
۱.دربارهٔ آیهٔ اول ، این روایت از ابوبصیرنقل شده كه امام صادق (ع) درتفسیر
‹‹ قول زور›› فرمودند كه قول زورهمان غناء است ۴۳.
۲.دربارهٔ آیهٔ دوم ، مهران بن محمد ازامام صادق (ع)روایت می كند كه حضرت فرمودند: غناء از آن چیزهایی است كه خداوند درقرآن فرموده : آن گاه این آیه راتلاوت كردند كه ‹‹ ومن الناس من یشتری لهو الحدیث ۴۴››
۳.دربارهٔ آیههٔ‌ چهارم ، علی بن ابراهیم قمی می گوید :امام علی (ع)لغورا برغناء تطبیق دادند ۴۵.
۴.ازعكرمه نقل شده كه منظور از‹‹ سامدون ›› غناء خواندن است ۴۶. ۵.ابن عباس ومجاهد ‹‹ صوت شیطان ›› را درآیهٔ ششم به غناء وآلات موسیقی معنا كرده اند .۴۷
۶.پیامبر اكرم –صلی الله علیه وآله –فرمودند:
‹‹ ورجع فی القرآن صوتك فان الله یجب الصوت الحسن ›› ۴۸.
درقرائت قرآن با صوتت ترجیع كن كه خداوند صوت خوب را دوست دارد .
۷.امام صادق (ع)فرمودند :
علی بن حسین (ع)خوش آوازترین مردم درخواند قرآن بود وسقایانی كه ازكنار منزل وی می گذشتند برای استماع صوت ایشان می ایستادند وبعضی از حسن صوت حضرت بیهوش می شدند ۴۹.
۸ .تحلیل روایات
این دسته از روایات رامی توان به دوقسم تقسیم كرد .برخی دلالت دارند كه غناء از مقولهٔ كلام های باطل است كه باآواز خوانده شود وبعضی دیگر دلالت می كنند كه لهوی یا غیر لهوی بودن اصوات به سبب كیفیت وآهنگ اصوات است نه كلام واشعار لهوی آن .
روایت اول ودوم وسوم ، غناء را ازمقولهٔ ‹‹ قول زور،لهو الحدیث ولغو›› معرفی می كند .روایات بعدی ، اطراب وتأثیر اصوات را به آهنگ ولحن وكیفیت صوت لهوی می داند.
همین دودسته بودن ظاهر اخبار ، موجب شده كه فقهای عظیم الشأن دچار اختلاف نظرگردند . برخی حرمت غناء را از آن جهت كه دارای كلمات واشعار باطل وفتنه انگیز وپوچ ومبتذل است حرام می دانند وعدهٔ دیگری ، نظیرشیخ انصاری ومیرزای قمی آن را از مقولهٔ كیفیت لهوی اصوات می شمارند.
شیخ انصاری – رضوان الله تعالی علیه – دراین باره می فرماید :‹‹ فكل صوت یعد فی نفسه مع قطع النظر عن الكلام المتصوت به لهوا وباطلا فهو حرام ۵۰›› .
‹‹ هر صورتی كه به تنهایی وبدون درنظرداشتن نوع كلام آهنگین شده ، به كیفیت لهوی وباطل اجراشود ، حرام است ››.
لیكن از مجموع مباحث پیشین كه دربارهٔ ماهیت الحان واتحاد مقولهٔ صوت وكلام وقالب ومحتوا درباب هنر وخصوصا موسیقی بیان شد ، می توان چنین نتیجه گرفت كه اساسا تفكیك این دو مقوله ازیكدیگر ممكن نیست ، زیرا نمی توان یك آهنگ زیباومتناسب واصولی رابااشعار لهوی ومبتذل خواند وهمین طورممكن نیست ، اشعار پرمحتوا وروحانی ومعنوی را درقالبی سبك وبا تصانیفی مبتذل ولهوی اجرا كرد . البته امكان عقلی دارد ، ولی اسم آن دیگر هنر وزیبایی نیست ، كه ذات آن تناسب وتقارن وهماهنگی اجزاء با محتوای آن است .
۹.نظرفیض كاشانی (قدس سره )
گروه سوم ، فقهای وارسته وگرانقدری چون مرحوم فیض كاشانی ملامحمد باقر خراسانی وپیروان آنها هستند كه معتقدند غناء به معنای لغوی آن یعنی صوت خوش با ترجیع وتحریر ، فی نفسه حرام نیست ، بلكه مخصوص به مواردی است كه مشتمل برامری از فسوق ومعاصی باشد ،ازقبیل استفاده از آلات لهو ، كلام كذب وباطل ،هجو مؤمن ، سخن شهوانی ، كشف محاسن زنان ، تداخل مردان درمجالس زنان ، همان گونه كه درعهد خلفای اموی وعباس متداول ومتعارف بوده است وبرعكس ، اگر تغنی به اشعارزاهدانه كه تحریك وترغیب درفضائل وامورانسانی می كند وانسان را متوجه حضرت حق می گرداند وبهشت ودوزخ را یادآور می شود ،یاموجب هرنوع تحریك وتذكر وتهییج صحیح انسانی وحماسی وعاطفی برای تحقق اهداف الهی می گردد ، ازنوع غناء حلال ومطلوب ومرغوب فیه عقلا است .۱۰.نقد دیدگاه فیض كاشانی
نكتهٔ اساسی مهمی كه از نظراكثر بزرگان مبهم ونامعلوم مانده ، این است كه غناء مورد نظر درشرح را بامعنای لغوی آن ، یعنی صوت حسن وآوازخدادادی زیبا كه رسول اكرم (ص)درحدیثی آن را از ویژگی های امت خود ذكر فرمودند ۵۱، خلط كرده واغلب ، یكی دانسته اند ونهایتا گفته اند كه اگر این صوت خوش با كیفیت لهوی ومناسب مجالس فسق وفجور خوانده شود ، غناء حرام خواهد بود . اگر می گوییم غناء حرام . از باب قید توضیحی ،‹‹ حرام ›› را كنار آن قراردهیم وگرنه صوت خوش خدادادی باصوت غنائی ، ماهیتا متفاوت ومتغایر است واساسا تقسیم غناء به حرام وحلال صحیح نیست ؛ دلیل این مدعا از مباحث پیشین كه ذیل دومفهوم قالب ومحتوا بیان كردیم ، روشن می گردد . اشتباه مرحوم فیض نیز كه ماهیت تاریخی غناءراشاهد ادعای خویش قرارداده ، ناشی ازعدم تفكیك ماهوی دومفهوم ‹‹ صوت غنائی ›› و‹‹ صوت خوش الهی ›› است كه موهبتی از سوی خدای تعالی است .
علم موسیقی براین اساس استوار شده كه طبق اصول وقواعدی ، اصوات زیبای طبیعی افراد را درچارچوب معین وصحیحی قراردهد وخلط وخبط وخلل آنها را از هم تمییز وتفكیك نماید ، همان طوركه میزان درفلسفه ، منطق است ؛ درشعر ، عروض ؛ درفقه ، اصول فقه ؛ درموسیقی هم قواعد واصولی از قرن ها پیش تاكنون به مارسیده كه صدای حقیقی را ازصدای به ظاهر زیبا مشخص می سازد وماهیت سراب گونهٔ آن را برملا می كند . درموسیقی سنتی این اصول درهفت دستگاه وچهار صد واندی گوشهٔ این مقامات ، سینه به سینه درفرهنگ ملی واسلامی ماباقی مانده است . لذا هرگز آوازغنائی لهوی با اجرای صحیح ودقیق این مقامات وگوشه ها ، تناسب وتلائمی ندارند ، اغلب این آوازها از هرگونه ترجیع وتحریر طبیعی به دورندوعوام بی اصالت ونفس پرست را مخاطب خود قرارنمی دهند . اگر كسی باصوت خوش طبیعی ، اشعار مبتذل وتصانیف سبك وبی محتوا را بخواند ، مورد تمسخر ومضحكهٔ دیگران قرارمی گیرد ، چنان كه اگر محتوایی غنی وپرمایه را با حال وشیوهٔ اجرای نازیبا ولهوی ادا كند ، مورد استهزاء واقع می شود ، زیرا تا وحدت میان اجزاء نازیبا ولهوی ادا كند ، مورداستهزاء واقع می شود ، زیرا تاوحدت میان اجزاء یك آواز(لحن وایقاع ) ومحتوای متناسب با آن برقرارنگردد وبا حال خواننده متحد نباشد ومستعمی درشأن وحال ومقام خود وآواز وكلام نیابد ، هرگز تأثیر واطرابی وجود نخواهد داشت. ماهیت این عناصر درعین كثرت باید وحدت پیداكنند واین وحدت ، جان هنر است ، كه ذات آن را جمیل وزیبا كرده است . مرحوم فیض كاشانی از این جهت كه توجه به بعد تاریخی مفهوم غناءكرده ، به واقعیت امر نزدیكتر شده ، اما از آن جهت كه اموردیگری را خارج از ذات صوت درغناء شدن آن دخیل دانسته، به راهی دیگر كشیده شده است .
۱۱.نقد عرف
اگر فقهای بزرگواری كه مفهوم غناء را ذاتا حرام دانسته ، خواه به لحاظ كلام لهوی ،غناء محسوب شود وخواه به جهت كیفیت اصوات ، غناء به شمار می رود ؛ چنانچه اگر به بعد تاریخی آن توجه می كردند ونقش زمان ومكان رادرتكوین غناءسازی وجاری می دانستند وحقیقت اصوات زیبا را ازظاهری كه برخی اصوات لهوی از حیث جمال دارند ، تفكیك می نمودند ، دراین صورت به تعریف وتبیینی دقیق
ا زمفهوم غناء حرام ، دست می یافتند . زیراتعیین خطوط ومرزهای موضوعات فقهی توسط مكلفین ، امری است كه شایسته وبایستهٔ عالمان وشارعان احكام شرعی است واساسا هدف از تبیین وافتاء ابهام زدایی ورفع حجب وموانع فهم درمراحل سیر وسلوك شرعی مكلف است ، نه غوطه ورساختن آن درمفاهیم دیگری كه به ابهام وسردرگمی عرف می انجامد .همین كه ‹‹ عرف ›› خود متكلفل تعیین مرزهای حلال و حرام مفهوم غنا قرار گرفته ، با وظیفه ای كه مفتی دارد ، متغایر است . ذهن عرف ساخته و پرداخته مفاهیم و معارفی است كه خبرگان به او القا كرده اند وذهبتی فارغ ازپرداخته های خود ندارد تاقادر شود ، مرزهای مفهومی را تبیین كند كه از اول برای دیگران مبهم وناپیدا بوده است !
تلاش فیض كاشانی از این جهت كه تااندازه ای به تفكیك مرزهای غناءدرعصر خویش واعصاربعدی پرداخته ، درخور وتقدیروستایش است ؛ لیكن چون وی وغالب عالمان دینی با بعد علمی وفلسفی وعملی موسیقی ناآشنا بوده اند ، بی آنكه از این مباحث تأثیری بپذیرند ، آراء متفاوت ومتضادی ارائه كرده اند . اینجا ضرورت این مهم برملامی شود كه شناخت موضوعاتی كه نیاز به احكام شرعی درآنها محسوس می باشد ، برای اهل افتاء گریز ناپذیر است . برای كسی كه می خواهد مبحث غناء را دربحث خارج تدریس كند ، داشتن مطالعاتی درعلم موسیقی ، تاریخ موسیقی نظری ، مشورت با كارشناسان موسیقی وتبادل نظرآنها حتمی ولابدمنه است . برای كسی كه می خواهد درباب نقاشی ومجسمه سازی اجتهاد كند وفتوا بدهد ، باید باتاریخ نقاشی درفرهنگ های عربی ، ایرانی وغربی ، آشنا شود وتندیس هایی كه به پنجهٔ گوهرین بزرگان هنر انجام شده ونگاره هایی را كه نقاشان مجرب تصویر كرده اند ، مشاهده كند ومالا ازمشورت با اهل نظردریغ ننماید .دراینجا به اجمال ، ازظاهر وصورت علمی بحث ، خارج می شویم وخاطره ای را به یكی از دوستان طلبه برای بنده نقل كرد ، متذكر می شوم . ایشان می گفتند ،روزی كه مرحوم حضرت آیه الله العظمی نجفی مرعشی بحث خارج فقه درموضوع ‹‹ تدخین ›› ( سیگار كشیدن )را شروع كردند ، فرمودند: ‹‹‌ بنده مدتی درلباس دراویش درجمع آنها حضور داشتم وبا نحوهٔ زندگی آنها ، تأثیرات سیگار واموردیگر آشنا شدم واكنون این بحث را آغازمی كنم ›› همچنین مرحوم خاتون آبادی اصفهانی كه درمسجد جامع اصفهان فلسفهٔ شفا تدریس می كردند ،بخش جوامع علم موسیقی ابن سینا را هم تدریس كرده بودند. روزی هنگام درس ، صدای نواختن تاری به گوش ایشان رسید ، فرموده بودند :بروید به آن نوازنده بگویید كه كوك سوم را محكم كند تاضعف كاربرطرف شود ۵۲. مرحوم فاضل گروسی كه دیدگاه اجتهادی وی درباب غناء خواهد آمد ، آشنایی مبسوطی به مقام های موسیقی درعصر خویش داشتند ۵۳.
۱۲.مبحث اطراب وتأثیر
پیشتر گفتیم كه انسان دارای مراتب وجودی قلب ، عقل ، نفس ، روح ، خیال و… است هرظرف وجودی به تناسب میزان تصفیه وتجرید خود ، مقام وشأن وحال خاصی پیدا كرده است واجمالا گاه روح برنفس ودیگر قوای انسانی سلطه دارد وگاه نفس غالب آمده است . منافذ ادراك ، اعم از حواس ومدركات حسی وغیرحسی به مقتضای همین مقدار از سلطهٔ نفس یا روح ، آثاری از خود بروز می دهند ومظهر وآینهٔ تمام نمای آن قوای وجودی انسان می گردند . برای مثال كسی كه سلطهٔ نفس بربدن وروح اوحاكمیت یافته ، واردات نفسانیش ، از طریق حواس براواثر می گذارند وآثار آن بربدن هم ظاهر می شود ، خواه ازنوع حركات جسمی وفیزیكی وبه اصطلاح عرفا حركت ‹‹ دوری ›› باشد ونهایتا همراه با رقص های سبك ونفسانی بدن نمایی باشد وخواه ظهورخارجی برجسته ای نداشته وتنها خود فرد آن را درك كند . با طرح این مقدمهٔ كوتاه ، اینك برمی گردیم به تعریف مشهور غناء درلسان متون فقهی ولغوی ونیز تعریف ‹‹ طرب ››: گفته اند كه غناء كشیدن صوت همراه با ترجیع وتحریر طرب انگیز است .درتحلیل وتبیین این تعریف گفتیم كه هیچ انفكاكی میان مقولهٔ صوت وكلام وبه اصطلاح هنری ، قالب ومحتوا نیست . زیبایی وبعد استتیك این مقولات ، وقتی است كه تناسب وهماهنگی ذاتی یعنی وحدت ،دربین آنها برقرارشود ؛ منشأ این زیبایی ، همین وحدت دركثرت میان عناصرهنری است . وقتی كلامی كه ذاتا قابلیت كشش وترجیع دارد ، درحد متعادل ومتناسب انجام می گیرد ، بالسان حال مستمع توازن وتلائم پیدامی كند ومنشأ زیبایی درطبیعت روح او می گردد . اگر شأن وحال خواننده یا نوازنده درمرحلهٔ غلبهٔ نفس باشد ، درصورتی زیبایی الفاظ واشعار اوبه همراه نوای ساز اودرنفس مستمع منعكس می گردد كه این وحدت وتناسب میان عناصر متكثره برقرارشود ؛ ومستمع كه خود مغلوب سلطهٔ نفس است باحال خواننده یا نوازنده ، اتحادمقامی پیدا كرده واثرصدا و نوای اودربدن مستمع كه مظهر نفس اوست ، هویدا می گردد ومستمع احساس رضایت كامل واحساس كمال وتعالی نفسانی می نماید !
ازاین بیان روشن می شود كه اطراب وتأثیر ، صرفا درصورت ظاهری الفاظ ونغمهٔ آهنگ های بی معنا نیست ، بلكه نوع لحن وایقاع ، كلام واشعار ،شأن وحال نفسانی یا روحانی ، مقام وشأن مستمع وزمان ومكان انتخاب شده ،همه دریك وحدتی هستند كه اطراب را به وجود می آورند .علائم ونشانه های تأثیر واطراب ، خواه حزن نفسانی یا روحانی ، خواه شادی نفسانی یا روحانی ودیگر حالات تبعی وفرعی كه به مراتب دیگر قوای وجودی انسان برمی گردد ، اغلب دربدن وجسم ظاهرمی شود .
۱۳.تعریف طرب وانواع آن
ازاین رو، چنان كه اهل لغت طرب را تعریف كرده اند كه ‹‹ الطرب خفه تصیب الانسان لشده حزن اوسرور›› حكم حرمت وكراهت یابرعكس ، اباحت این حالات به بیانی كه گذشت ، معلوم می شود . اما مطلق هراطراب وتأثیری كه به ذات وطبیعت انسان مرتبط است ، نمی تواند محكوم به حرمت باشد . اصل درهمه چیز اباحت است . وقتی صورت حرمت می یابد كه بامعادلات حكمی درشرع درتهافت وتضاد قرارگیرد . این احكام مفاسد ومصالح است كه نوع احكام را تقریر وتبیین می كند . بنابراین ، اطراب های نفسانی كه نتیجهٔ واردات نفسانی است ، مضرمصالح بشر شناخته شد واسلام عزیز باعوامل پیدایش آن مخالفت كرده است .هر آهنگ وآوازی كه انسان را ازخدا دوركند وحالت غفلت وتغافل را برنفس وروح انسان مستولی گرداند ،باید از آن پرهیزكرد . آهنگ ها وآوازهایی ك نفس را مخاطب خود دارند وموجب فساد قلب وروح انسان می شوند ، عناصر حقیقی زیبایی درآنها نیست وتنها صورتی نفس پسند وظاهرفریب دارند وبه تآكید قرآن كریم فقط ظاهر دنیا را می بینند ‹‹ یعلمون ظاهر من الحیوه الدنیا ››. این خردادبه كه خود ازموسیقیدانان برجستهٔ عصر ‹‹ معتمد عباسی ›› بود ، دربارهٔ نقش غناء دردربارخلفا می نویسد ۵۴:‹‹ همواره شاهان با ساز و آواز ، ایام خود را این گونه به تفریح وعیش ونوش می گذراندند وحتی هنگام خواب نیزبه غناء گوش می سپردند تا نشاط وشادی (نفس پسند ) رگ های آنان را پرگرداند !››.۱۳-۱.طرب مفرح وحزن انگیز
این خردادبه درتعریف غناء به نكات قابل توجهی اشاره می كند . اومی گوید :‹‹ الغناء ما اطربك فارقصك وابكاك فاشجاك ››‌غناء آن است كه تورا به طرب آورد ، برقصاند ، بگریاند واندوهناك سازد . طرب همان تأثر روح ونفس است .از آنچه كه به سمع آن رسیده است . دراین جا ابن خردادبه طرب غنائی رابیان كرده وپیشتر گفته شد كه تأثیر غناء درنفس ظاهر می شود وتأثیرصوت خوش خدادادی كه باكلام الهی درآمیخته ، درروح ظاهرمی گردد . شادی نفسانی درحركات جسمی بدن ظاهر می شود ودرنوع مبتذل به بدن نمایی ودعوت به خود منتهی می شود وحزن نفسانی نیز با یادآوری آمال ناكام مانده وتداعی غربت خواسته های نفس ، ظهور می كند . این دونوع شادی وحزن نفسانی ناشی از صوت غنائی نفسانی است كه باانگیزه وحال خاص خواننده یا نوازنده وملاحظهٔ حال مستمع به وجود می آید .
۱۳-۲.طرب خیالی
این تعریف ،با بیان اهل لغت سازگار است ؛ اما بن خردادبه ،به نوع سومی از طرب اشاره می كند كه مورد توجه صاحبان قوامیس نبوده وآن طربی است كه به خاطرلطافت وصفای نفسی كه درشنونده یاخواننده وجود دارد وباهنرموسیقی مأنوس است ، پدید می آید . چه ، به نظروی ،آدم بی ذوق وبی استعداد وجاهل به رموز موسیقی از استماع الحان ونغمات زیبا متأثر نمی شود ودرحین شنیدن ، فكر وخیالش به امر دیگری مشغول است ۵۵. حسن بن الكاتب (درگذشتهٔ ۶۲۵ه .ق ) همین تعبیر را دركتاب موسیقی خود بیان كرده است . اومی گوید :‹‹ اصولا موسیقی واقعی آن است كه خود موسیقیدان رابه طرب آورد ، یعنی هنرمندی را كه به رموز آن بی اطلاع است ، باشنیدن موسیقی تنها درذهنیات وخیالات خود غوطه ور شده وخیال می كند كه از موسیقی تنها درذهنیات وخیالات خود غوطه ور شده وخیال می كند كه از موسیقی لذت برده است ۵۶.›› طرب نوع سوم ، طربی معقول ومطابق گرایش طبیعی وفطری روح است .تأثیری است كه درخواص ظهورمی كند ،كسانی كه دارای قریجه ای لطیف وذوقی سرشار وروحیه ای ظریف هستند واصولا ذات وجوهرهٔ هیچ هنرمندی از این اوصاف مبرا نیست وبی آن نمی توان منشأ آثار هنری شد .
۱۳-۳.طرب روحی
از آنجا كه روح ازلطافت وظرافت خاصی برخورداراست ،ظهور تأثیرات خارجی درروح سریعتر وقویتر است . هنرمند چون دراوقات حضور تأثیرات خارجی درروح سریعتر وقویتر است .هنرمند چون دراوقات حضور وشهود خود منشأ آثار هنری می شود ، ۵۷ بی شك از این مرتبهٔ عالی روح بهره مند است كه ما آن را طرب روحی موسوم كردیم .
حزن وشادی روح یاطرب روحی ،درلسان عرفا به قبض وبسط تعبیر شده است . این نوع تأثر روحی ، منشأ آثاری متناسب با روح است . تذكر وتفكر وتوجه به باطن وحقیقت خلقت انسان وفلسفهٔ وجودی او،از آثار این نوع طرب است . استماع الحان ملكوتی قرآن كریم ، تداعی همان نغمات روحانی مزامیر داودی است كه حضرت امیرمؤمنان با لحن خوش ‹‹ ایلیای نبی ›› به مناجات می پرداخت ۵۸ ورسول اكرم (ص)نیزمی فرمود:‹‹ اوتیت مزمارامن مزامیر داود›› با این تفاوت كه حضرت نبی باصوت داودی نمی خواند ، زیرا طبق آنچه درروایات است ، هیچ شنونده ای طاقت وتوان استماع آن رانداشت وحضرت كاری مافوق طاقت دیگران انجام نمی داد .
یا چون داود از خوشی نغمه ها
جان پراندی سوی بستان خدا
امام صادق (ع)می فرمودند :
‹‹علی بن الحسنی (ع) خوش آوازترین مردم درخواندن قرآن بود وسقایان به هنگام عبور ا زكنارمنزل وی ، برای استماع الحان خوش او توقف می كردند وبه نوای ملكوتی قرآن گوش می دادند، چنان كه سنگینی مشك های خود رامتوجه نمی شدند وبرخی نیز (از فرط خوشی وطرب روحی ) ازهوش می رفتند .››۵۹
تحسین صوت وحالت اطراب
پیامبر اكرم درمورد اهمیت تحسین وزیبا سازی صوت فرمودند:
۱.‹‹ لكل شیء حلیه القرآن الصوت الحسن ››۶۰
هرچیزی را زینتی است وزینت قرآن صوت نیكوست .
همچنین دربارهٔ زیباترین چیزها فرمودند :
۲.‹‹ ان من اجمل الجمال الشعرالحسن ونغمه الصوت الحسن ››.۶۱
از زیباترین زیبایی ها ، موی خوب ونغمهٔ صوت زیباست .
۳.‹‹ حسنول القرآن با صواتكم فان الصوت الحسن یزید القرآن حسنا››و۶۲
آوای قرآن را با الحان خود نیكو گردانید كه صوت زیبا به حسن ولطافت قرآن می افزاید . دراینجا دونكته قابل استفاده است :
۱.قرآن راباید زیبا جلوه داد وموسیقی ظاهری ولفظی را باموسیقی باطنی قرآن درآمیخت .
۲.هرقدرقرآن با صوت خوش خوانده شود ، بیشتر موجب تأثیر واطراب شنونده وخواننده می شود . درصدراسلام یكی از شیوه های تبلیغ ،معرفی قرآن واسلام ، خواندن وتلاوت قرآن با اصوات والحان زیبا بوده كه حتی كفارومشركین نیز اززیبایی آن بهره مند می شدند.
عبدالقادر مراغی ،موسیقیدان شهیر ایرانی و حافظ قرآن دربارهٔ علت نیاز به علم موسیقی وتحسین صوت می گوید :۶۳ ‹‹ … پس محتاج شدیم به معرفت نغمات ملائمه ،چون مامأموریم به قرائت قرآن به صوت حسن وصوت حسن جبلی (فطری) است مرخوش خوانان را وایمن نیست ازتنافر ،زیرا كه صوت مشتمل است برحدیث وثقل چنان كه ملایم است ، متنافر نیزهست،پس احتراز از اسباب تنافر واجب باشد واحتراز ،بعداز معرفت آن تواند بود . اگر گویند : بسیاری ازمردمان تلحین كنند باوجود آنكه اسباب را ندانند ، گوییم آن جبلی است وبه حسب خلقت است واكثرآنها ندانند كه چگونه ترتیب وتركیب الحان كنند ، چراكه چون معرفت آنها نباشد ، ترتیبی وتركیبی كه كنند – كیف مااتفق – (هرطوركه اتفاق می افتد )ملایم نباشد ، پس احتراز ازاسباب تنافر موجب كمال تركیب نغمات ملائمه به اصوات حسنه است وچون آن معرفت به اصوات حسنه جمع شود ، نمونهٔ نورعلی نورباشد وبرمقتضای احادیث نبوی عمل كرده آید وارباب سماع قرآن را ذوق ووجد وحضور حاصل آید واگر معرفت نباشد یحتمل كه درحدت وثقل متنافر واقع شود وارباب طبیعت را نفرت از آن حاصل آید – نغوذ بالله من ذلك – كه قرائت قرآن به واسطهٔ تنافرنغمات ، نفرت حاصل شود؛ از این جاست كه حضرت مصطفی – صلی الله علیه وآله وسلم –فرمود :‹‹ زینوا القرآن باصواتكم فان الصوتت الحسن یزید القرآن حسنا ››. سؤال : چون مقصود ا زمعرفت اسباب تنافر است ، پس دراین علم به غیر از این احتیاج نباشد وبرهمین قدر اكتفا بایدكرد ؟ جواب : گوییم چون براسباب تنافر وقوف حاصل شود ، درتألیف ملایم باید كرد ومعرفت نغمات وابعاد از تقسیم مقدار وتر حاصل شود برای آنكه نغمه تابع مقدار وتر است .
سؤال : چون بعد از معرفت اسباب تنافر وقوف برتألیف ملایم احتیاج به غیر آنها نباشد ،معرفت ایقاع را دراین باب چه مدخل است؟ جوای : گوییم معرفت ازمنه ای كه بین نقرات است یعنی ایقاع نیز می یابد برای آنكه ازمنه را اگرچه . به طبع سلیم مستقیم توان دریافت وآن هم جبلی است اما ممارست را درادراك تساوی ازمنه ادوارآنها فایده آن بود كه ازمنهٔ مدات قرآن را بدانند ودرازمنهٔ‌متساویه ، رعایت مدات كنند كه سریع وبطئی نباشد ، بلكه به اعتدال كشند كه اكثر قاریان راكه دراین زمان دیدیم واز ایشان شنیدیم كه بعضی مدات را طویل وبعضی قصركردند، چون طباع با ازمنه نقرات مؤانست یابند ، رعایت تساوی ازمنه مدات قرآن راتوانندكرد .›› اهمیت استماع اصوات ملكوتی قرآن به این جهت است كه بهترین كلامهاست وموسیقی باطنی آن به عمق روح وجان انسان وارد می شود ومنشأ اثركمالات می گردد .آنچه انسان از موسیقی قرآن می شنود وبا آن ارتباط برقرارمی كند ، به میزان فهم ودركی است كه ازمعانی قرآن درقالب اصوات به منافذ وجود اورسوخ می كند . اطراب روح منشأ تذكر وتوجه روحی است . قرآن كریم دربارهٔ وظیفه تبلیغ پیامبر می فرماید :
فیثاغورت وپیروان اومعتقدبودندكه تمام آنچه درابن عالم وجود پیدا می كند ، مماثل آن درعالم وجود پیدا می كند ، مماثل آن درعالم افلاك وارواح موجود است وانسان تنها متذكر آن عوالم می شود .فلاسفه نیزمعتقدند كه هررشدت وكمالی كه درروح انسان پیدا می شود درعوالم دیگر تا عالم عقول به طوردفعی حادث می شود وافلاطون ( حكیم الهی ) نیز قائل به عالم مثل بود ،یعنی هر موجودی سایه ای است از عالم واقع كه مماثل وی درعوالم دیگر وجود دارد وهرآنچه كه انسان دریافت می كند ومی فهمد ، درواقع ، چون پیشتر درحقیقت وجود اوسرشته شده ، تنها تذكر پیدا می كند ویادآور آنچه می دانسته ، شده است . اما انسان با استماع الحان ملكوتی ،متذكر پیمان وشهادت عامل ذرمی گردد . از انسان عهد گرفته شده كه درعالم دنیا مطیع اوامر خالق خود باشدواز منكرات ونواهی پرهیزكند . هرندای حقی كه انسان می شنود درآیینهٔ روح اومنعكس می گردد واوباعالم بالا ارتباط برقرار می كند وبه حق تقرب می جوید .استماع صوت حسن با معانی بلند الهی ،بی شك دركسانی منشأ تقرب وترقی وتعالی می گردد كه دارای روح مصفا ونفس مزكی هستند واین معنا دربحث اتحاد مقولهٔ صوت وكلام وقالب ومحتوا گذشت .مردی ازامام سجاد (ع) دربارهٔ خریدن كنیزی كه صوت خوبی داشت ، پرسید .حضرت فرمودند : ‹‹ ما علیك لواشتریتها فذكر تك الجنه یعنی بقرائه القرآن والزهد والفضائل التی لیست بغناء فاما الغناء فمحظور›› .۶۴ اگر آن كنیز راخریداری كنی برای اینكه با قرائت قرآن وخواندن اشعار واخبار مربوط به زهد وفضائلی كه غناء نیست ، بلكه بهشت را متذكر می شود ، مانعی ندارد ،لیكن غناء ممنوع است . ازاین روایت می توان برداشت كرد كه اصوات غنائی ،ماهیتا همان است كه ما دربحث مقولهٔ صوت وكلام وقالب ومحتوا بیان كردیم . قهرا نمی توان قرآن را با الحان لهوی به ظاهر زیبا تلاوت كرد ؛ چنان كه كلام باطل را هم نمی توان درقالب اصوات خوش طبیعی ومطابق اصول موسیقی خواند. پس اصوات ، منشأ اثرتذكر هستند وتنها محلول رسوب كردهٔ عناصر فطری را به هیجان وتحرك وا می دارند ، نه اینكه چیزی به نفس وروح بیفزایند .آنكه به نفس می شنود ،متذكر امورنفسانی خود می شود وآنكه به روح می شنود ، متذكر شئون ماورائی وما بعد الطبیعی می گردد .
به قول جنید بغدادی :‹‹ السماع یحرك ولایوجد شیئآ ››.
سماع عامل تحریك وتذكر است وچیزی را درنفس وروح اضافه نمی كند .
پس آنچه درفطرت انسان سرشته شد ه، به اسماع الحان روحانی ، انسان را متوجه حقیقت خود وخالق وامور تجدیدی واخروی می گرداند .
۱۳-۴.طرب نفسی
اطراب نفسی ، پس ازتذكر وتحریك وتحییج حاصل می شود . اگر نفس تذكر یافت ، حزن وشادی حاصل از آن ، نفسانی است .رقص وپایكوبی وبدن نمایی ودعوت به ظواهرجسمانی ، صورت عینی شادی نفسانی است وهم ازمتذكر شدن نفس به فقدان همان شادی ها حاصل می شود ،فقدان وغربت ازآمال وآرزوهای شهوانی ونفسانی ، عشق های مجازی شكست خورده ،فراق وغربت ازمحبوب ها وتمنیات از دست رفته ولذا وقتی كه نفس دراثر حضور وحصول خوشی ها تحریك می شود ،به جنبش درمی آید وگاه به حد افراط وجنون واضطراب درون می رسد .
۱۴. تذكر روح
اطراب روحی نیز پس ازتذكر واستماع الحان حاصل می شود .انسانی كه از بهشت رانده شد ه وانسانی كه درعالم ذرازاو پیمان وعهد وفاداری ستانده شده ،درآرزوی وصال وتقرب به معبود ولقاء حضرت حق است با الحان ملكوتی طراوتی شگفت درروح او پیدامی شود .امید ورجای او به رحمت واسعهٔ حق است وخوف وهراس اواز نرسیدن به اوودرافتادن به قعر دوزخ خشم الهی است ؛ چنان كه حضرت علی (ع) می فرماید : ‹‹ صبرت علی عذابك فكیف اصبر علی فراقك ›› گرچه برسوزندگی آتش توشكیبایی ورزم ،اما چگونه برفراق ودوری توصبر كنم ؟ نتیجهٔ این تذكر ، تفكر ، توجه ، مراقبت وضبط نفس ،سیر باطنی ،طمأنیه ووقار است ،زیرا وجد وطرب روحی درقلب سالك هیچ حركت جسمی را پدید نمی آورد وحركت دوری جسمی وتنها درطرب نفسانی است ؛ بلكه به قول محیی الدین ابن عربی دربحث سماع ، انسان به حالت ‹‹ اضطجاج ›› وتوجه به خاك وتراب می كند .دراین بخش ازبحث لازم است به ماهیت حزن قلبی ونقش وجایگاه آن درتأثیرات واطرابات روحی اشاره شود .
۱۵.انواع حزن
۱۵-۱.حزن قلبی
خداوندسبحان دربارهٔ‌ مؤمنا می فرماید:
‹‹ تولوا واعینهم تفیض من الدمع حزنا››
وقتی اصحاب از نزد حضرت برمی گردند ، اشك ازچشمانشان جاری است ومحزون هستند.
‹‹ حضرت امر فرموده به حزن داشتن ، پس حزن مقام نیكویی است وحزن الهی امری است حادث درنفس به فوت شدن امری درزمان گذشته واین حزن سه مرتبه دارد :
۱.حزن ازترك اوامر وارتكاب مناهی دروقوع ددرورطهٔ دوری از رحمت الهی وتضییع عمر .
.حزن برتعلق قلب به مشاهدهٔ كثرت ومشغول گردیدن به شهوت .
۳.حزن ازصدوراعتراضات نفس براحكام قضا وقدرو وقایع وحوادث كه برخلاف خواهش نفس از عدم بسط وقلت ارادت واحوال است ومحزون است كه چرا قوت برراضی بودن – بما اختارالله لهم – ندارد .››
درروایات نیز به دودسته ازحزن اشاره شده است : حزن مذموم وحزن ممدوح .
۱۵-۲. حزن مذموم
توجه به اموردنیوی واهتمام بیش از حد به آن وداشتن آرزوی بلند ، موجب حزن واندوه نفسانی می شود :
۱.الرغبه فی الدنیا تورث الغم والحزون ››۶۶ تمایل وتعلق به دنیا موجب حزن واندوه می شود :
۲.‹‹ من كثر همه سقم بدنه ››۶۷ كسی كه هم وغم اوزیادشود جسمش مریض گردد .
۱۵-۳.حزن ممدوح
اما حزن ممدوح دراین باره احادیث فراوانی وجود دارد ، برای نمونه به برخی از آنها اشاره می شود :
۱.‹‹ ان داود – علیه السلام – قال: الهی ! امرتنی ان اطهر وجهی وبدنی ورجلی بالماء فبماذا اطهرلك قلبی؟ قال: بالهموم والغموم ››.۶۸
حضرت داود نبی (ع) به خدا عرض كرد : به من امری كردی كه صورت وبدن وپایم را باآب پاكیزه كنم ، پس چگونه قلبم را تطهیر گردانم ؟ خداوند فرمود : باحزن وغم
۳.‹‹ سئل النبی – صلی الله علیه وآله – این الله ؟ فقال عند المنكسره قلوبهم ››.۶۹
ازپیامبر اعظم (ص) سؤال شد ، خداكجاست ؟ فرمود : نزدقلوب شكسته ومحزون .
۴.‹‹ الحزن شعار العارفین بكثره واردات الغیب علی سرائر هم وطول مباهاتهم بسترالكبریاء… ولوحجب الحزن عن قلوب العارفین ساعه لا ستغاثواولو وضع فی قلوب غیرهم لاستنكروه››.۷۰
لیكن حزن قلبی ، شعار عارفان است به دلیل كثرت واردات غیبی برقلوب آنها وزیادی مباهاتشان به پرده های كبریایی واگرلحظه ای این حزن از دل های آنان بیرون شود ، همانا به آه وفغان می افتند واگر دردل های اغیار باشد ، آن رامنكر می شوند.
هرانسانی كه درطول عمر لحظاتی را باخدای خود خلوت كرده باشد ومدتی از ارتكاب معاصی ومكروهای اجتناب نموده باشد ، این نوع حزن راتجربه كرده است . وی خواهد فهمید كه اگر این حزن درانسن باشد ، چگونه الحان ملكوتی درعمق جان اواثر می گذارد واورا از خود به خود می كند به اوتوجه مدام می بخشد وبه سراپردهٔ اسرارراه می دهد .
این نوع حزن درذات خود نشاط وشادی دارد . تفاوت ماهیت این حزن وشادی با حزن وشادی نفسانی دراین است كه حزن شادی قلبی قابل جمع هستند ودرطول هم می باشند ، ولی حزن وشادی نفسانی ماهیتا دوچیز متفاوتند كه جمع آن دوممكن نیست .
۱۶.موسیقی عرفانی
اینكه برخی موسیقی عرفانی وسنتی ایرانی را به خاطر غم آلود ومحزون بودن ، نكوهش می كنند وبرای آن دلایل تاریخی سطحی ، نظیر داغ شكست داشتن واندوه برفقدان گذشتگان بردن ،ذكر می كنند ، از حقیقت آن بی خبرند .برای ارتباط با عالم معنا نمی توان ازراه هزل وشوخی وسبكی وتعلقات نفسانی وارد شد، باید دل شكسته شود تاكیمیای وجود ظهوركند .
آیا عارف حقیقی وانسان سالك نیازی به مركب موسیقی دارد یانه ؟
اولیای خدا كه به هرچه بنگرند ، نشانی از اقامت رعنای جانان بینند ، ایشان را چه حاجت به مركب؟ كه خود واصلند ،همچون دیوانه ای هستند كه تاعاقل كارآزموده درپی پل می گردد ، آنان سرگشته واراز آب می گذرند . اشعار موسیقیایی عرفای اسلامی ، درطول تاریخ گواه متقن این مدعاست وبركسی پوشیده نیست كه الحان موسیقی عرفانی ، ساختهٔ كلام موزون ومتناسب با روح بشر است ؛ قالب موسیقیایی الفاظ ازمحتوای آن ساخته شده وتطوریافته وتنها این اشعار را كه تناسب با روح دارند ، می توان با صوت حسن وآهنگ زیبای خدادادی خواند، نه تصانیف بی وزن وسبكی كه متأثر از فرهنگ فرم گرای موسیقی غربی است .احزان وشادی های نفسانی ، تنها درقالب تصانیف بی وزن وسبكی قرارمی گیرند كه برای مخاطبان نفس پسند خوانده می شوند واین تفاوت ماهوی وجوهری بین آهنگ ها وترانه های مبتذل عامه پسند وشیرین نوازی های نفس پسند است با الحان وآهنگ های دلپذیر وروح پسندوتعالی بخش .
۱۷.قبض وبسط نفس وروح
قبض به گرفتگی ، خمودی ، كدورت ، سنگینی ، یأس وتآثرنفسانی اطلاق می شود وبسط به نشاط ،سروروحزن فرحبخش ، تحرك ، انگیزش ، آسایش واطمینان ، احساس تعالی ، جدیت ، اندیشه زایی و… گفته می شود . انشان درحالت بسط شكوفایی دارد ، غنچه های ذوق وقریحه ، شكفته وابعاد روح ظریف وهنری شكوفا می گردد . چشم گوش جان باز می شود وحقیقت ، مجرای خود را می یابد .
قبض مرحلهٔ بی تآثیری روح، هزلی وبی ذوقی است . انسان های قبضی مزاج كه بهره ای ازكمالات وجمالیات ندارند وتنها اهل تظاهروریا هستند ، نه واجد ذوقند ونه طالب زیبایی حقیقی ، بسط آنها سطحی وقبضشان دائمی وحظشان از جمال ، ناقص است . دل های آلوده به گناه وچشم های تاریك بین وگوش های هرزه درقبض مدام بسر می برندوپاكدلان وحزن ونشاط مبسوط غوطه ورند وبهترین طالبان جمال وعطایای ذوقی الهی اند وهرچیزی را آیینه ومظهر واسم حق می بینند وهر صدایی را صوت حق می شنوند .گوش هوش دارند وچشم نیوش . نشاط درسیما وحزن درخفا ؛ دل به دریای بلا سپرده وجان درشهد عسل مصفا فروبرده ؛ از ما سوی الله روی برتافته وتنها چشم به جمال حق دوخته .صلاتشان معراج ومعراجشان عرش الرحمان است .اما آنكه دل به محاسن اغیار باخته وعشق زمینی را پیشهٔ خود ساخته ؛ اگر زخمه برساز زند دل افگارد وملال آرد؛ چه ، آن صدای بی روح از آیینهٔ ساز ، بازتابی است ازجان فاسد نوازندهٔ نقش باز .سوزسازش مجاز است وحزن لحنش ، غم دلمردگان ، نه هم دلسوختگان .شوقش به لهو است ومیلش به لغو ،نوایش تذكار هیاهو وسكوتش اضطراب درون است .
دل وقت سماع بوی دلداربرد
جان رابه سراپردهٔ اسراربرد
این زمزمه مركبی است مرروح تورا
بردارد وخوش به عالم یاربرد
گفتیم كه انسان كامل هیچ احتیاجی به چنین مركبی ندارد ، زیرا اوخود قدرت طیران را داراست ، اوهرچیزی رابه وسیلهٔ حق می شنود وبه وسیلهٔ حق می بیند ؛ مرحله ای كه حضرت ختمی مرتبت (ص)از قول خداوند درحدیث قدسی فرمود :‹‹ كنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به ›› گوش وچشم وزبان او، به حق می شنود وبه حق می بیند وبه حق می گوید . موسیقی برای كسانی كه اهل ریاضت وانضباط نفس نیستند ، هیچ طیرانی ندارد .روح آنان توان صعود ندارد . اینجاست كه تن به شبیه سازی وتشبه می سپارند .ازمواد افیونی وتخدیری كمك می گیرند تا لحظاتی جسم ونفس خود را ازقید رنج های دنیوی رها سازند ودربی خیالی وفراموشی وغفلت بسربرند ، این از مفاسد كسانی است كه ادعای عرفان وتصوف دارند ومی كوشند درصورت نیز به عرفای حقیقی تشبه ورزند . این عده ، همواره موجب انحراف وابتذال موسیقی شده اند ؛ ابتدا همه چیز را عوامانه می سازند وگرد خویش اعوان وانصاری بی مایه وعامی جمع می كنند . نه نوای سازشان دلنشین است . نه لحن آوازشان دلپذیر ، نه استادی دیده اند ونه زانوی شاگردی زده اند . تنها دركوچه وبرزن ، برخی با آنان همدلی كرده وخیال خوش نموده كه به سراپردهٔ‌اسرار راه یافته اندد .اگر شعری ازحافظ ومولوی بخوانند ، نفرت می انگیزند ودل می افگارند وگوش می آزارند .اینان صورت نوعی تحریف گران تاریخ موسیقی عرفانیند كه با كمال تأسف به علت عدم سیاستگذاری صحیح ،هرازگاهی به بهانهٔ مناسبت های دینی وملی وایام جشن وسرور ،تاب مستوری ندارند وسراز روزن برمی آرند ورخ می نمایند ، دردشت وصحرا راه می روند ، می خندند ، ریتم آهنگ را بی دلیل ، كم وزیاد می كنند ودرقالب همان تصانیف سبك وبی وزن وترانه های عامه پسند عصر خلفا وشاهان دین ستیز ،نواهای رقص انگیز سر می دهند .هرگز كسی كه موسیقی سنتی وعرفانی ایرانی را بازحمت فراگرفته باشد ، دست به چنین اعمال سبكی نمی زند .كسی كه توان خواندن گوشه های موسیقی سنتی را داشته باشد .هنروحرفهٔ خویش را به بهای ارزان نمی فروشد، مخاطب اوفرهنگیانند نه جوانان ضیعف النفس .سخن دراین باره بسیار است والعاقل یكفیه الاشاره.
زیرنویس ها وتعلیقات
۱.ج ۴/ص۳۹۷-۳۹۸،چ دوم ، مصر، ۱۳۹۱ه.ق
۲.ج۳/ص۱۵۳، دارصادر ، بیروت
۳.همان ج۱/ص۱۱۶وج ۳/۴۶۸
۴.مقایس اللغه ج۴/ص۳۷۸
۵.همان .
۶.ج۱۵/ص۱۳۹-۱۴۰، چ اول ؛ از الفاظی كه معنای غناء رامی رساند ،كلمه عقیره است . عقیره به صوت كسی گویند كه آوازوغناء می خواند.گویند: روزی پای مردی شكست .وی آن راروی پای سالم خود گذاشت وشروع به خواندن آواز محزون كرد ، جوهری عقیره را مطلق هر صوت بلند طرب انگیز گوید .همان ، ج۴/ ص۵۹۳.
۷.ص۱۷۰۱، مؤسسه الرساله ،چ دوم ، ۱۴۰۷ ه .ق .
۸ . ج۳/ص۳۹۱.
۹.ج۱/ص۳۲۱.
۱۰.رسالهٔ پنجم درموسیقی ازرسائل اخوان الصفا : محمد شفیق غربال ،الموسوعه العربیه المیسره ،ص۱۲۵۷، دارالشعب ، قاهره ، ۱۹۷۲م.
۱۱.لغتنامه دهخدا ،ج۴۲/۸۴-۸۶؛ برهان قاطع ج۴/۲۰۵۲ .
۱۲.حاجی خلیفه ، كشف الطنون ج۲/ص۱۹۰۲.
۱۳.همان .
۱۴.فارابی ، موسیقی كبیر ، ص۴۷،رساله درموسیقی ابن سینا ص۳وجوامع علم الموسیقی ص۹؛ آملی ، نفائس الفنون ج۳/ص۷۳.
۱۵.تراث الانسانیه ج۷/ص۱۴۰.
۱۶.منتهی الارب؛ ناظم الاطباء ؛ غیاث اللغات ؛ القاموس المحیط؛ اساس البلاغه .
۱۷.لطفی، محمد رضا .موسیقی آوازی ایران ص۲۳-۲۵وكیانی ، مجید؛ هفت دستگاه موسیقی ایران ، ص۲۳۶چاپ دوم.
۱۸.جامع الالحان ، ص۱۸۱.
۱۹.حافظ وموسیقی ، ص۱۸۵ .
۲۰.النهایه ج۳/ص۳۹۱؛ القاموس المحیط ج۱/ص۱۰۱
۲۱.بنایی ،رساله درموسیقی ص۱۲،مركز نشردانشگاهی ،تهران ؛ آملی ، نفائس الفنون ج۲/ص۷۷؛ فارابی ، موسیقی كبیر ص۴۷.
۲۲.بنائی ،ص۴۰.
۲۳.بحارالانوار ج۷۹/ص۲۶۲.
۲۴.مجلسی ، عین الحیاه ، ص۲۶۲-۲۶۶؛ شیخ عباس قمی ، سفینه البحار ص۳۲۸ ،كتابخانه سنائی .
ترمذی دركتاب المنهیات می نویسد : ابو امامه انصاری از پیامبر نقل می كند كه حضرت فرمود : هرعبد صالحی كه وارد بهشت می شود دوحورالعین بربالین اوبابهترین الحان با ستایش وتقدیس خدا نغمه سرایی می كنند نه با مزامیر شیطان .(المنهیات ج۲/ص۵۸۲)
درجای دیگر می نویسد : پیامبر اكرم (ص) دروصف بهشت می فرمودند: هركس دردنیا به ذكر حق مشغول باشد وبا آلات لهوی معازف ومزامیرسرگرم نشود ، خداوند به درختی وحی می كند واوصدای بسیار زیبایی از خود تولید می كند كه هرگز كسی نظیر آن را نشنیده است .(المنهیات ج۲/ص۵۸۳)
۲۵.طبرسی ، مجمع البیان ج ۴/۳۱۴ تفسیرسورهٔ لقمان آیه ۶.
۲۶.بحار الانوارج۱۴/ص۱۵.
۲۷.وسائل الشیعه ج۱۲/ص۲۳۵.
۲۸.استبصار ج۳/ص۶۲.
۲۹.سرائر ج۲/۲۱۵، انتشارات اسلامی .
۳۰.شرایع اسلام ج۴/ص۱۲۸.
۳۱. قواعد الاحكام ج۲/ص۲۳۶.
۳۲.الروضه البهیه ج۳/ص۲۱۲.
۳۳. وافی ج۳/ص۳۵.
۳۴.كفایه الاحكام /ص۸۵-۸۶.
۳۵.مكاسب محرمه ، ص۳۷چاپ رحلی قدیم .
۳۶.مكاسب محرمه ج۱/ص۲۰۱.
۳۷.حج /۳۱.
۳۸. لقمان /۵.
۳۹. فرقان /۷۲.
۴۰.مؤمنون /۳.
۴۱.اسراء/۶۴.
۴۲.نجم /۵۹.
۴۳.وسائل الشیعه ج۱۲/ص۲۲۷.
۴۴.وسائل ۱۲/۲۲۶.
۴۵.تفسیر قمی ،ص۴۴۴.
۴۶.مجمع البیان ج۹/ص۱۸۴.
۴۷.تفسیرطبری ج۵/ص۸۱.
۴۸.وسائل ج۴/ص۸۵۹.
۴۹. اصول كافی ج۲/ص۶۱۶چاپ قدیم .
۵۰.مكاسب محرمه ، ص ۳۷.
۵۱.حضرت فرمودند : ‹‹‌ لم یعط امتی اقل من ثلاث : الجمال والصوت الحسن والحفظ›› كمتر ازسه چیزبه امت من عطانشد : زیبایی ،صدای خوش وقدرت حفظ›› .مفتاح لاكرامه ،مكاسب محرمه باب ۴.
۵۲.این خاطره را قریب به همین مضمون از آقای زم سرپرست حوزهٔ هنری سازمان تبلیغات اسلامی درسال ۷۱شنیدم .والعهده علی الراوی .
۵۳.اسامی بعضی از فقها را كه با مباحث موسیقی آشنابوده اند : فاضل گروسی ،كمپانی غروی، شیخ بهائی ، سید ماجد بحرانی ، ابوالحسن شعرانی وخاتون آبادی و…
۵۴.ر.ك: الهو والملاهی ، تحقیق عباس الغراوی ، ص۹۸از ملحقات كتاب الموسیقی العراقیه فی عهد المغول .
۵۵.همان منبع .
۵۶.كمال ادب الغناء باب الطرب ، مصر ، ۱۳۵۹.
۵۷.شهید سیدمرتضی آوینی ،آیینه جادو، ص ۱۷۹، انتشارات برگ حوزهٔ هنری ، ۱۳۷۰.
۵۸.ر. ك: رساله مقامات السالكین درهمین كتاب ‹‹ موسیقی درسیر تلاقی اندیش ها ›› از نگارنده .
۵۹.اصول كافی ج۲/ص۶۱۶.
۶۰.بحارالانوار ج۸۹/ص۱۹۰-۱۹۱، عیون اخبار الرضا ، ج۲/ص۶۸.
۶۱.همان منبع .
۶۲. وسائل اشیعه ج۴/ص۸۵۹.
۶۳.جامع الالحان ،مؤسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی ، ۱۳۶۶.
۶۴.وسائل الشیعه ج۱۲/ص۸۶، باب ۱۶، حدیث ۲.
۶۵.شیروانی ، بستان السیاحه ،ص۲۷۰. سنایی .
۶۶.بحارالانوار، ج۷۸/ص۲۴۰وج۷۳/ص۹۱.
۶۷.همان ج۷۲/ص۲۶۰.
۶۸.همان ج ۷۳/ص۱۵۷.
۶۹.همان منبع .
۷۰.همان ج ۷۲/ص۷۰.

وبگردی
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود!
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود! - شرکتی که یک‌شبه می‌توان آن را در اوج تحریم به استاد پیر و از نفس افتاده ترافیک رییس دولت قبل سپرد و بعد از آن، ناگهان در آزمون و خطایی دیگر به جوانی میدان داد.
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است!
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است! - دو هفته پس از بروز حادثه برای ناوچه دماوند بزرگترین کشتی جنگی ایران در دریای خزر، رسانه‌های روسیه با تفسیر تصاویر منتشر شده اخیر از وضعیت این شناور مدعی شده‌اند که بخش‌های زیادی از دماوند که سه سال پیش به ناوگان شمال نیروی دریایی ایران اضافه شده به زیر آب رفته و شکستگی آشکاری در قسمت پد بالگرد آن مشاهده می‌شود.
افشای راز یک ازدواج عجیب!
افشای راز یک ازدواج عجیب! - دو سال بعد، اخبار رابطه عاشقانه همسرش با یک نوجوان، مانند یک سیلی بر صورت اوزیر بود. بویژه آنکه، دخترشان لورنس، همکلاسی ماکرون بود.
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم - یک جوان در حوالی چهارراه بیمارستان قم به چند روحانی حمله کرد و دو تن از آنها را زخمی کرد به گفته شاهدان ضارب یک خودرو را نیز به آتش کشید و متواری شد.
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان - باند چهار نفره سارقان مسلح که قصد داشتند امروز از یک طلافروشی در یافت‌آباد سرقت کنند، ساعت 10 صبح امروز در یک عملیات غافلگیرانه توسط ماموران پلیس دستگیر شدند.
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان - رئیس سازمان انتقال خون و مسئول سابق امور کارکنان شرکت پالایش و پژوهش خون با حضور مقابل دوربین فارس از برخی تخلفات در زمینه پلاسمای خون پرده برداشتند.
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها