شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ / Saturday, 21 January, 2017

صدای آبشار


صدای آبشارخطّی بر روی دیوار حک شده بود، چشمهایم نگاهش می‌کردند. رنگش به ظاهر قرمز بود، اما در باطن، رنگی ماورایی نشان می‌داد. رنگش میان سفید و بنفش، صورتی یا آبی و یا اگر خیره‌تر می‌شدی، رنگی بود ارغوانی. آرزو داشتم بفهمم این خط چه زمانی بر روی دیوار، نقش بسته و یا چه کسی آن را خلق کرده است. به محض گذشتن این فکر از ذهنم، ناگهان حس کردم، اتاق روشن و نوری نمایان شد. نور کورکننده و لذّت‌بخش‌، گرمای شیرینی هم داشت. در آن لحظه احساس کردم تازه از مادر متولد می‌شوم. تمام دردها و رنجها را فراموش کردم. به همراه نور، به‌سمت جلو کشیده شدم. یک لحظه به خود آمدم. هنوز آن خطّ زیبا، با همان رنگهای ماورایی جلو روی من قرار داشت، اما آن خط، روشن ‌روشن به نظر می‌رسید، و حالا رنگهای دیگری نیز به چشم می‌خورد، یکی از آن رنگها فیروزه‌ای بود.
ساعتها به این رنگ خیره شدم، اما نمی‌توانستم از دیدنش دل بکنم. تا اینکه کم‌کم خوابم برد و با صدای چکاوکی چشم باز کردم. در جنگل بودم. صدای آبشار می‌آمد. به نظر می‌رسید آن آبشار، در انتهای جنگل است. صدای تارهای بلورین آب بود که از شیبی تند با رود زیرین یکی می‌شد. دو طرف من تا جایی که چشم کار می‌کرد، گلهای لاله و رز بود و درختهایی با میوه‌های ارغوانی و همان‌طور که از زیبایی جنگل لذت می‌بردم، احساس گرسنگی کردم. به‌طرف درختها رفتم. کدام‌ یک از آن میوه‌ها را باید می‌خوردم؟ می‌ترسیدم، ولی گرسنگی، امانم را بریده بود. درختی که میوه‌های ارغوانی‌رنگ داشت، نگاه کردم. جلو رفتم و یکی از میوه‌هایش را چیدم و گاز زدم.
چه مزه مطبوعی! میوه را که خوردم، گرسنگی‌ام برطرف شد. تشنه شدم خود را به رودخانه رساندم. از آب رود نوشیدم. نوری آمیخته به سبز و بنفش و زرد در اطرافم حلقه زد. دیگر آن باغ را ندیدم و خود را در اتاقی یافتم و در فکر غوطه‌ور شدم. زمانی را به یاد آوردم که به هنگام رفتن سوی رودخانه صندوقی را دیدم به رنگ ارغوانی. در صندوق را باز کردم. لوحی در آن بود و روی آن نوشته شده بود «اگر» ولی من از آن کلمه، چیزی نفهمیدم.
ناگهان صدایی شنیدم که من را از افکارم بیرون آورد. اتاق را بررسی کردم. آه، در! به طرف در حرکت کردم. صدا از طرف در نبود. از جای دیگری... از یکی از دیوارها بود. جلو رفتم و مشت به دیوار کوبیدم. مشت‌هایم از دیوار عبور کرد. پی ‌بردم پس خودم هم می‌توانم از دیوار رد شوم.
رد شدم. پشت دیوار، برخلاف آن جنگل زیبا، غاری تاریک و سرد بود. صدای قطره‌های آب می‌آمد. قطره‌هایی که گویی روی یک قطعه سنگ می‌ریخت. فردی خمیده‌پشت، با عصایی در کنارش، روی زمین نشسته بود. با قیافه‌ای بس وحشتناک و ردایی کلاهدار، با ترس از کنار او رد شدم. با صدایی لرزان و چندرگه گفت: «کجا می‌روی؟»
ـ این غار به کجا راه دارد؟
ـ برو ببین! ولی فکر نکنم بتوانی راه را پیدا کنی!
ـ گفتم: «امکان ندارد!»
ـ گفت: «اگر نتوانی از این غار بیرون شوی و نتوانی به نور برسی، به‌صورت من درخواهی آمد. من نیز قبل از گم شدن در این غار، زیبا بودم و ناگهان گم شدم و به این شکل درآمدم.»
ـ گفتم: «تو دیگر هیچ‌وقت نجات نخواهی یافت؟»
ـ گفت: «نه، تا اینکه کسی از جنس نور و روشنایی مرا نجات دهد.»
ـ آیا من می‌توانم؟
ـ اگر توانستی راهی به بیرون پیدا کنی، از تو عاجزانه درخواست می‌کنم نجاتم دهی.
نوری در قلبم تابید. گفتم: «دستت را به من بده.»
دستش را پیش آورد. وقتی دستش را گرفتم، سردی بی‌حدّی را احساس کردم. ناگهان همه‌چیز دگرگون شد. ردای کلاهدار او به لباس سفید و زیبایی مبدّل شد و قیافه وحشتناک او، به قیافه‌ای شبیه پریان درآمد.
ـ گفتم: «با من بیا و از هیچ چیز بیم نداشته باش!»
زیر لب با زمزمه‌ای نامفهوم پاسخ داد که نفهمیدم چه گفت. دو نفری به راهمان ادامه دادیم. کنار نیمه‌ تاریک غار، صندوقی قرار داشت. از آن نور کمی ساطع بود. روی صندوق، با دکمه‌هایی رنگارنگ نوشته شده بود «رنگی را که دوست دارید، وارد کنید!» دکمه نارنجی را فشار دادم. ناگهان در صندوق باز شد. در آن صندوق، لوحی بود. روی آن نوشته شده بود: «نمی‌دانی» از این کلمه نیز چیزی دستگیرم نشد. پری همراه من، گویی در آسمانها پرواز می‌کرد. آزاد شده بود. من با شگفتی به راه ادامه دادم. ناگهان به درون گودالی پرت شدم. یک لحظه احساس کردم، تمام بدنم خیس شد. به دو کلمه‌ای که به‌دست آورده بودم، فکر کردم. «اگر» و «نمی‌دانی».
با خود گفتم: «آه خدایا!... یاری‌ام کن تا معنی این دو کلمه را بیابم.»
حس کردم در دریا غوطه‌ور هستم. به زیر دریا رفتم. گویی به‌دنبال گمشده‌ای می‌‌گشتم، ولی هیچ چیز نبود. چند تخته سنگ پشت سرهم و محکم سقوط کرد و جلو من، روی هم افتاد. با موج آب به عقب رفتم. راه بسته شد. به سنگها رسیدم. سنگ کوچکی را که روی سنگهای دیگر بود برداشتم. نوری به‌صورت کلمه در آب تابید «بپرس».
گیج و منگ شدم. به همراه کلمه‌ها با جاذبه‌ای ناشناخته، به جلو کشیده شدم. به‌سرعت در آب جلو می‌رفتم. دست خودم نبود. می‌ترسیدم زیر پایم خالی شود. تا اینکه با شیئی برخورد کردم و بیهوش شدم. در عالم بیهوشی سه کلمه را دیدم که بر ارتفاعی بلند، روی صخره‌ای سبز نوشته شده بود: «اگر نمی‌دانی بپرس».

معصومه خسرو شاهی

منبع : سوره مهر

مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
محمدباقر , مسجد ابها , پذیرش طلاب , مهدی العکری , گریم زنانه , پیام عزیزی , الندان، , استماع سنا , پروتور , بدهکاران نفتی , فیلم و سریال , استاندارد زندگی , تیم چوکا تاش , بهنرین مهاجم , فهرست مشترک , نویسنده کودک , الشیخ جمیل , صنایع کوچک تبدیلی , هفته بیست و یکم , ممنوعیت جدید , کاریکاتور عید نوروز ۱۳۹۵ , کیانوش اخباری , کمدی ایران , آمار فنی , کیم جونگ ایل , شرکتهای معتبر , الکترونیک پوشیدنی , پدر شهیده , من پرویز پرستویی , وطن‌فروشان , شهید ترور هسته‌ای , نظارت نداشتن , ثواب عمل , دستگاه دیپلماسی کشور , پروانه صلاحیت پرستاری , فهرست نمایش های , اوستون , کروز سومار , ماشین ثروتمندان , ولز , شعبه , عشایر , نوجوانان ووشو شهرداری , خلبان، , کیک لواشک , متن کامل , تبیین تفاوت ها , علوانی , صینیه , مایشگاه خودروی دیترویت ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
اعصاب , وله ایضا , کاهش شنوائی در اثر افزایش سن (پیرگوشی) , مرا با عشق تو جان درنگنجد , موزهٔ شهدا، تهران , سر نخوانیم که سودا زده‌ی موئی نیست , اطلاعات فردی و اجتماعی مقامات مملکتی , ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر , جدول دلایل کم‌فروش بودن اسباب‌بازی‌ها طبق نظر فروشندگان , ما هوش خود با باده‌ی گلرنگ داده‌ایم , کارتهای موسوم به Integrated Circut(IC) Microprocessor Card , کنترل عفونت سلی در افراد آلوده ولی بدون علایم بالینی , اطلاعات بازاریابی , زند اسفلی قدامی , آبشار خضر، سمیرم , طوطی چو سخن گوئی پیش شکرت میرد , مهندسی صنایع (۴ گرایش) , قرون وسطی , ساختار اجتماعی کهنسالی (۲) , بارندگی ,

برخی منابع مهم خبری
citypress.ir شهرداری تهران , snn.ir دانشجو , p30world.com پی سی ورلد , behdasht.gov.ir وزارت بهداشت , 9day.ir 9 دی , persianmags.com پرشین مگز , jonoubnews.ir جنوب نیوز , bamdadonline.com بامداد , vetnews.ir وت نیوز , citna.ir سیتنا , banifilm.ir روزنامه بانی فیلم , akkasee.com عکاسی , parsnews.com پارس نیوز , mojnews.com موج نیوز , hengamnews.com هنگام‌نیوز , ammariyon.ir عماریون , farscinema.com فارس سینما , jamaran.ir جماران , ettelaat.com روزنامه اطلاعات , shariyan.com شریان , irdiplomacy.ir دیپلماسی ایرانی , telna.ir تلنا , cup.ir کاپ , bukharamag.com بخارا , bahardaily.ir روزنامه بهار , iribtv.ir صداوسیما , khabarnew.ir خبرنو , irinn.ir شبکه خبر , mizanonline.ir خبرگزاری میزان , ensafnews.com انصاف نیوز ,

وبگردی
تصاویر/ ترامپ رئیس جمهور شد.
تصاویر/ ترامپ رئیس جمهور شد. - دونالد ترامپ امروز به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا سوگند خورد و همسرش ملانیا نیز به عنوان بانوی اول جدید امریکا معرفی شد.
مکالمه آمریکایی ها زمانی که با گشت ایرانی روبرو میشوند!
مکالمه آمریکایی ها زمانی که با گشت ایرانی روبرو میشوند! - مکالمه اعضای نیروی دریایی آمریکا زمانیکه با نیروهای ایران در خلیج فارس مواجه می شوند/ ایرانی ها در محدوده خودشون گشت میزنند.
واکنش مردم به خرید هواپیما
واکنش مردم به خرید هواپیما - واکنش مردم به خرید هواپیما و فرسودگی ناوگان هوایی کشور
کچلی از زبان مهران غفوریان در خندوانه
کچلی از زبان مهران غفوریان در خندوانه - استندآپ کمدی بسیار خنده دار مهران غفوریان درباره کچل ها و نکاتی که به آن ها توصیه می شود.
عکسی دیده نشده از آخرین جشن تولد آیت‌الله هاشمی
عکسی دیده نشده از آخرین جشن تولد آیت‌الله هاشمی - به گزارش جماران، عکسی مربوط به جشن تولد 82 سالگی آیت الله هاشمی رفسنجانی(ره) در کنار همسرش عفت مرعشی در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.
آیت‌الله هاشمی در استخر مجموعه سعدآباد سکته کرد
آیت‌الله هاشمی در استخر مجموعه سعدآباد سکته کرد - محافظین ایشان متوجه می‌شوند که تاخیری پیش آمده وقتی مراجعه کردند دیدند آن اتفاقی که نباید رخ داده است
صحبتهای فاطمه هاشمی برسر جنازه پدر
صحبتهای فاطمه هاشمی برسر جنازه پدر - صحبت های فاطمه هاشمی با سرلشگر فیروز آبادی، بالاسر جنازه آیت الله هاشمی ، پدر من فتنه نبود... ضد فتنه بود / ویدیو از آپارات
همسر هاشمی در اولین صبحانه بدون او
همسر هاشمی در اولین صبحانه بدون او - عفت مرعشی همسر آیت الله هاشمی به رسم ٥٨ سال زندگی مشترک، امروز نیز هنگام صبحانه یاد او را گرامی داشت.
گفتگوی آزاده نامداری با نیکی کریمی
گفتگوی آزاده نامداری با نیکی کریمی - آبان | نیکی کریمی: نمی توانستم با بازیگری حرفم را بزنم.
سونیا بیطوشی ملکه زیبایی ایران در سال 2017 !
سونیا بیطوشی ملکه زیبایی ایران در سال 2017 ! - سونیا بیطوشی طراح مد و لباس که به عنوان دختر شایسته ایران در مراسم ملکه زیبایی 2016 شرکت کرده بود قصد دارد در مسابقات ملکه زیبایی 2017 نیز حضور داشته باشد.
روی چه کسی «سیاه» است؛ گور خواب ها یا...؟
روی چه کسی «سیاه» است؛ گور خواب ها یا...؟ - ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد.
فیلم/ چالش مانکن دولت تدبیر و امید
فیلم/ چالش مانکن دولت تدبیر و امید - کلیپ چالش مانکن دولت تدبیر و امید با حضور وزرای کابینه روحانی آماده نمایش شد.
مونا برزویی ، شاعر شادمهر عقیلی و ابی
مونا برزویی ، شاعر شادمهر عقیلی و ابی - برنامه آزاده نامداری در آپارات
مادر و دختر باورنکردنی در سینمای ایران! + عکس
مادر و دختر باورنکردنی در سینمای ایران! + عکس - مادر و دختری که هیچ کس باورش نمی شود با هم رابطه ای داشته باشند اما باید گفت که لادن سلیمانی مادر هانیه غلامی می باشد که هر دو بازیگران سینما و تلویزیون هستند.
فراستی به سیم آخر زد !!
فراستی به سیم آخر زد !! - حمله شدیدالحن مسعود فراستی به ... ، حكم اعدام مسعود فراستی ، ماجرای روانپزشک و مصرف قرص ، سوالاتی كه برای اولین بار از او پرسیده شد !!!
جنجال چالش مانکن در اتاق عمل !  /فیلم
جنجال چالش مانکن در اتاق عمل ! /فیلم - کلیپ «چالش مانکن در اتاق عمل» حالا جنجالی‌ترین کلیپ چالش مانکن است. تکه فیلمی کوتاه که با موسیقی متن ویژه کلیپ‌های چالش مانکن تولید شده است. دوربین، از دستگاه‌های اتاق عمل شروع می‌کند، به جراحان، پرستاران و متخصصان حاضر در اتاق عمل می‌رسد
    پربازدیدها