سه شنبه, ۲۸ اسفند, ۱۳۹۷ / 19 March, 2019
مجله ویستا

یک روز مرا بر لب خود میر نکردی


یک روز مرا بر لب خود میر نکردی    وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم    حیران و پریشانم و تعبیر نکردی
یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را    دیوانه آن زلف چو زنجیر نکردی
بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم    وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی
در کعبه خوبی تو احرام ببستیم    بس تلبیه گفتیم و تو تکبیر نکردی
بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت    شد پیر دلم پیروی پیر نکردی
با قوس دو ابروی تو یک دل به جهان نیست    تا خسته بدان غمزه چون تیر نکردی
بس عقل که در آیت حسن تو فروماند    وز وی به کرم روزی تفسیر نکردی
در بردن جان‌ها و در آزردن جان‌ها    الحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی
در کشتنم ای دلبر خون خوار بکردم    صد لابه و یک ساعت تأخیر نکردی
در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار    وز بهر دوا قرص تباشیر نکردی
بیمار شدم از غم هجر تو و روزی    از بهر من خسته تو تدبیر نکردی
خورشید رخت با زحل زلف سیاهت    صد بار قران کرد و تو تأثیر نکردی
بر خاک درت روی نهادم ز سر عجز    وز قصه هجرانم تحریر نکردی
خامش شوم و هیچ نگویم پس از این من    هر چاکر دیرینه چو توفیر نکردی
همچنین مشاهده کنید
 آگهی
تولید محتوی، اخبار و بولتنهای تخصصی
مکانیک سیار باطری ساز امداد خودرو تعمیر خودرو …

 از میان خبرها

سرخط خبرها