سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

محبّت علی


خارکنى بود که چهار تا پسر داشت اما از مال دنيا بى‌نصيب بود. پسرها که به حد رشد رسيدند هر کدام براى خودشان يک جوان آراسته‌اى شدند. يک روز بابا به پسرها گفت: 'نورديده‌هاى من! حالا وقتى است که شما چهار برادر دست به دست همديگر بدهيد و سفر کنيد تا هم معلومات و تجربيات شما زياد شود، و هم اينکه براى خودتان کسبي، صنعتى پيش بگيريد که بتوانيد نان خودتان را دربياوريد، و هم اينکه نان مرا بدهيد' . پسرها گفتند: 'به ‌چشم. ما تمام عمر، خودمان را مديون تو مى‌دانيم براى اينکه تو زحمت کشيدى تا ما بزرگ شديم حالا نوبت توست که راحت باشى و ما زحمت بکشيم' . روزي، چهار پسر با پدرشان وداع کردند و آمادهٔ سفر شدند. پدر هر چه را که لازم مى‌دانست به پسرها گفت و حسابى راه پيش پاشان گذاشت و بعد هم گفت: 'هر کدام که سر دوراهى رسيديد از طرف دست راست خودتان بگيريد و يکى‌يکى از هم جدا شويد' . پسرها گفتند: 'به ‌چشم وصيت تو را عمل مى‌کنيم' . آن وقت حرکت کردند، رفتند و رفتند تا رسيدند به سر دوراهى پسر بزرگى به برادرها گفت: 'من مى‌روم تا ببينم خداوند کى ديدارها را تازه مى‌کند' .
آن وقت خداحافظى کرد و رفت. سه برادر به راه خود ادامه دادند تا رسيدند به سر دوراهى ديگري. برادر دومى هم خداحافظى کرد و راه دست راست را گرفت و رفت. دو برادر ماندند. آنها هم به يک دوراهى که رسيدند با آه و ناله از يکديگر خداحافظى کردند و جدا شدند. روزى که حرکت کردند پدرشان به آنها وصيت کرده بود هر وقت از هم جدا شديد به اولين کسى که برخورديد از همو بپرسيد چه شغلى دارد و شما هم به همان حرفه مشغول بشويد. پسر اولى که از برادرهاش جدا شد رفت و رفت تا سه روز طى راه کرد. به يک شکارچى برخورد کرد. شکارچى گفت: 'جوان کجا مى‌ري؟' گفت: 'هيچى مى‌رم تا براى خودم کسبى تهيه کنم' . شکارچى گفت: 'حاضر هستى پهلوى من باشى و مزد بهت بدهم' . جوان قبول کرد و شاگرد شکارچى شد و به شکار پرداخت. پسر دومى که از برادر خداحافظى کرد طولى نکشيد که به يک خياط برخورد کرد. خياط گفت: 'پسر! کجا مى‌روي؟' پسر جواب داد: 'مى‌روم براى خودم کسبى پيدا کنم' . خياط گفت: 'من احتياج به يک نفر شاگرد دارم اگر راضى مى‌شى پيش من کار کنى من مزد خوبت مى‌دهم' . جوان قبول کرد و به کار پرداخت. پسر سومى از دو برادرش خداحافظى کرد و رفت و رفت و رفت تا برخورد کرد به ماهيگيري. صياد گفت: 'جوان کجا مى‌روي؟' پسر هم گفت: 'مى‌روم کارى پيدا کنم و با مزدم زندگى کنم' . صياد براى ماهيگيرى او را با خودش به سمت دريا برد.
اما بشوند از پسر کوچکي. او هم همان‌طور رفت و رفت تا رسيد به يک چوپاني. چوپان گفت: 'مى‌آئى پهلوى من چوپاني؟' پسر قبول کرد و چوپان شد و براى خودش گله‌اى روبه‌راه کرد. القصه يک‌سال گذشت. در اين يک‌سال پسر کوچکي، مشغول چراندن گوسفندها بود تا يک شب ديد درويشى آمد گفت: 'يا مولا علي. آيا کسى هست براى على نصف گوسفندهاش را هديه کند؟' جوان گفت: 'از دل و جان حاضرم که نصف گوسفندها را در راه على بدهم' . چند بار ديگر هم همان درويش آمد و جوان همه گوسفندها را در راه على داد. از اين ماجرا سالى گذشت. حب وطن وادارشان کرد که به پدر و مادر خود سرى بزنند و از زادگاه خود ديدنى کنند. آن وقت به‌طرف وطن خود حرکت کردند. به ‌قدرتى خدا هر چهار برادر همان‌طور رفتند و رفتند تا سر دوراهى به هم رسيدند و يک‌مرتبه با هم وارد خانه شدند و از ديدن پدر خوشحال و خشنود شدند.
يک ‌شب پدر، از پسرها پرسيد که ببيند در عرض سال چقدر کار کرده‌اند. آن سه برادر که مزدهاى خود را روى هم گذاشته بودند هر سه تا حاضر شدند و حساب پس دادند. اما پسر کوچکى که همه‌چيز خود را در راه على داده بود هيچ‌چيز نداشت و نزديک نيامد. اين پسرها به او سرکوفت زدند و او را سرزنش کردند و خلقشان چنان تنگ شد که او را يک فصل کتک زدند و از خانه بيرون کردند و گفتند: 'تو که يک‌سال زحمت کشيدى و مفت باز بودى و هيچ اندوخته ندارى لايق نيستى که برادر ما سه نفر باشي' . برادرشان را که عباس نام داشت با چشم گريان و دل بريان در آن نيمهٔ شب از خانه راندند. پسر از ته دل نااميد شد و گفت: 'يا على من هر چه داشتم در راه تو دادم و از اين حرف‌ها هم باکيم نيست اما خجالت بردارها خيلى دلم را به ‌درد آورد خودت به من کمک کن' . پسر که ديد در اين نيمه شب به هيچ‌جا نمى‌تواند پناه ببرد رفت بيرون شهر توى يک خانهٔ خرابه خوابيد. اين داستان را داشته باشيم برويم سراغ داستان پسر وزير و دختر پادشاه شهر.
پسر وزير و دختر پادشاه هر دو عاشق يکديگر بودن اما پادشاه به اين عروسى راضى نبود و نمى‌گذاشت که دخترش زن پسر وزير بشود. از اين حکايت مدت‌ها گذشت. عاقبت دختر و پسر به فکر افتادند که از اين شهر فرار کنند و دختر و پسر قرارى گذاشتند که پسر وزير برود در بيابان توى فلان خانه بخوابد و دختر پادشاه اسب خودش را سوار شود و يکى هم يدک بياورد تا با هم فرار کنند. وقتى که قرار بستند يک شب، دختر حرکت کرد و از ترس اينکه مبادا کسى دنبالش باشد با سرعت آمد تا رسيد به اين خانه که قرار داشتند. در آن دل شب و آن تاريکى که چشم‌چشم را نمى‌ديد، دختر پادشاه صدا زد: عباس، عباس زود باش حرکت کن و اسبت را سوار شو' . عباس خودمان که از راه ناچارى به اين خانه پناه آورده بود تعجب کرد که در اين وقت شب کيست که او را صدا مى‌کند و مى‌گويد اسب سوار شو.
عباس گفت: 'پناه مى‌برم به‌خدا' آن‌وقت عنان اسب را گرفت و فورى سوار شد. دختر جلو افتاد و به پسر گفت: 'هر جا که من رفتم تو هم بيا' . عباس که دل به تقدير خودش و دل به مولايش على بسته بود همراه دختر به تاخت پيش مى‌رفتند اين دو جوان از يکديگر بى‌خبرند که اين سوار کيست و سوار ديگر کيست؟ از سر شب تا صبح تاختند تا به سر چشمه‌اى رسيدند و براى استراحت هر دو پياده شدند. تا دختر به جوان نگاه کرد ديد آن که مى‌خواسته نيست. تعجب کرد و در دل گفت: 'خداوندگارا چه حکمتى توى اين کار است؟ معلوم شد قسمت من همينه!' آن‌وقت دختر از پسر پرسيد: 'اين چشمه براى چه خوبست و چه چيز در اينجا لذت‌بخش است؟' پسر که به‌غير از چوپانى چيزى نمى‌دانست کمى فکر کرد و گفت: 'اين چشمه الان مى‌خواد که پاش يک بلوک (يک گلهٔ گوسفند دويست تائي) گوسفند آب بخورند و من براى گوسفندها يک نى حسابى بزنم تا حيوان‌ها کيف کنند' .
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
آتش افروز , حرکت انساندوستانه , جهره پیامبر , دستگاه فشار خون , جمعیت هلال احمر استان مرکزی , وضعیت کیمیا علیزاده از زبان پزشک او , مردن راننده , حمید داوود آبادی , سیاست های خصمانه آل سعود , باون ,

مقالات پربیننده امروز
بانک اطلاعاتی کتاب / خودآزمون ریاضی سال اول راهنمایی , فرهنگ و جامعه , گاه‌شمار , گاه‌شمار تاریخ ـ شمسی / ۳ اردیبهشت ۱۲۹۹ ـ اخراج انگلیسی ها از شمال ایران , بانک اطلاعاتی کتاب / صنعت خودروسازی در هزاره سوم میلادی , نشریات و مطبوعات , فرهنگی , ماهنامه دانش و مردم / دانش و مردم - سال ششم شماره ۸-۹ (پیاپی ۵۹)، دی و بهمن ۱۳۸۴ , بانک اطلاعاتی گردشگری / تنگ ماژین ، دره‌شهر , بانک اطلاعاتی کتاب / مکانیک برداری برای مهندسان: استاتیک (محاسبات بر اساس SI) , بهداشت , کودکان , بیماریهای کودکان / تب کودکان را سرماخوردگی ساده تلقی نکنید , فرهنگی و هنری , هنرهای نمایشی , نمایشنامه / چند نکته درباره کتاب"شاهین سرکیسیان، بنیانگذار تئاتر نوین ایران" (مردی که تئاتر را با حروف بزرگ می‌دید) , اجتماعی , جوانان , اوقات فراغت / تعریف‌ اوقات‌ فراغت‌ , هنر , هنرهای تصویری و نمایشی , سینما / شغال ,

برخی منابع مهم خبری
car.ir کار(خودرو) , kayhan.ir روزنامه کیهان , farspage.com ویژه‌نامه , namehnews.ir نامه نیوز , fanousnews.com فانوس نیوز , iusnews.ir خبرنامه دانشجویان , tafahomnews.com روزنامه تفاهم , resalat-news.com روزنامه رسالت , gsm.ir جی اس ام , mehrnews.com خبرگزاری مهر ,



وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!