یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ / Sunday, 23 September, 2018

محبّت علی


خارکنى بود که چهار تا پسر داشت اما از مال دنيا بى‌نصيب بود. پسرها که به حد رشد رسيدند هر کدام براى خودشان يک جوان آراسته‌اى شدند. يک روز بابا به پسرها گفت: 'نورديده‌هاى من! حالا وقتى است که شما چهار برادر دست به دست همديگر بدهيد و سفر کنيد تا هم معلومات و تجربيات شما زياد شود، و هم اينکه براى خودتان کسبي، صنعتى پيش بگيريد که بتوانيد نان خودتان را دربياوريد، و هم اينکه نان مرا بدهيد' . پسرها گفتند: 'به ‌چشم. ما تمام عمر، خودمان را مديون تو مى‌دانيم براى اينکه تو زحمت کشيدى تا ما بزرگ شديم حالا نوبت توست که راحت باشى و ما زحمت بکشيم' . روزي، چهار پسر با پدرشان وداع کردند و آمادهٔ سفر شدند. پدر هر چه را که لازم مى‌دانست به پسرها گفت و حسابى راه پيش پاشان گذاشت و بعد هم گفت: 'هر کدام که سر دوراهى رسيديد از طرف دست راست خودتان بگيريد و يکى‌يکى از هم جدا شويد' . پسرها گفتند: 'به ‌چشم وصيت تو را عمل مى‌کنيم' . آن وقت حرکت کردند، رفتند و رفتند تا رسيدند به سر دوراهى پسر بزرگى به برادرها گفت: 'من مى‌روم تا ببينم خداوند کى ديدارها را تازه مى‌کند' .
آن وقت خداحافظى کرد و رفت. سه برادر به راه خود ادامه دادند تا رسيدند به سر دوراهى ديگري. برادر دومى هم خداحافظى کرد و راه دست راست را گرفت و رفت. دو برادر ماندند. آنها هم به يک دوراهى که رسيدند با آه و ناله از يکديگر خداحافظى کردند و جدا شدند. روزى که حرکت کردند پدرشان به آنها وصيت کرده بود هر وقت از هم جدا شديد به اولين کسى که برخورديد از همو بپرسيد چه شغلى دارد و شما هم به همان حرفه مشغول بشويد. پسر اولى که از برادرهاش جدا شد رفت و رفت تا سه روز طى راه کرد. به يک شکارچى برخورد کرد. شکارچى گفت: 'جوان کجا مى‌ري؟' گفت: 'هيچى مى‌رم تا براى خودم کسبى تهيه کنم' . شکارچى گفت: 'حاضر هستى پهلوى من باشى و مزد بهت بدهم' . جوان قبول کرد و شاگرد شکارچى شد و به شکار پرداخت. پسر دومى که از برادر خداحافظى کرد طولى نکشيد که به يک خياط برخورد کرد. خياط گفت: 'پسر! کجا مى‌روي؟' پسر جواب داد: 'مى‌روم براى خودم کسبى پيدا کنم' . خياط گفت: 'من احتياج به يک نفر شاگرد دارم اگر راضى مى‌شى پيش من کار کنى من مزد خوبت مى‌دهم' . جوان قبول کرد و به کار پرداخت. پسر سومى از دو برادرش خداحافظى کرد و رفت و رفت و رفت تا برخورد کرد به ماهيگيري. صياد گفت: 'جوان کجا مى‌روي؟' پسر هم گفت: 'مى‌روم کارى پيدا کنم و با مزدم زندگى کنم' . صياد براى ماهيگيرى او را با خودش به سمت دريا برد.
اما بشوند از پسر کوچکي. او هم همان‌طور رفت و رفت تا رسيد به يک چوپاني. چوپان گفت: 'مى‌آئى پهلوى من چوپاني؟' پسر قبول کرد و چوپان شد و براى خودش گله‌اى روبه‌راه کرد. القصه يک‌سال گذشت. در اين يک‌سال پسر کوچکي، مشغول چراندن گوسفندها بود تا يک شب ديد درويشى آمد گفت: 'يا مولا علي. آيا کسى هست براى على نصف گوسفندهاش را هديه کند؟' جوان گفت: 'از دل و جان حاضرم که نصف گوسفندها را در راه على بدهم' . چند بار ديگر هم همان درويش آمد و جوان همه گوسفندها را در راه على داد. از اين ماجرا سالى گذشت. حب وطن وادارشان کرد که به پدر و مادر خود سرى بزنند و از زادگاه خود ديدنى کنند. آن وقت به‌طرف وطن خود حرکت کردند. به ‌قدرتى خدا هر چهار برادر همان‌طور رفتند و رفتند تا سر دوراهى به هم رسيدند و يک‌مرتبه با هم وارد خانه شدند و از ديدن پدر خوشحال و خشنود شدند.
يک ‌شب پدر، از پسرها پرسيد که ببيند در عرض سال چقدر کار کرده‌اند. آن سه برادر که مزدهاى خود را روى هم گذاشته بودند هر سه تا حاضر شدند و حساب پس دادند. اما پسر کوچکى که همه‌چيز خود را در راه على داده بود هيچ‌چيز نداشت و نزديک نيامد. اين پسرها به او سرکوفت زدند و او را سرزنش کردند و خلقشان چنان تنگ شد که او را يک فصل کتک زدند و از خانه بيرون کردند و گفتند: 'تو که يک‌سال زحمت کشيدى و مفت باز بودى و هيچ اندوخته ندارى لايق نيستى که برادر ما سه نفر باشي' . برادرشان را که عباس نام داشت با چشم گريان و دل بريان در آن نيمهٔ شب از خانه راندند. پسر از ته دل نااميد شد و گفت: 'يا على من هر چه داشتم در راه تو دادم و از اين حرف‌ها هم باکيم نيست اما خجالت بردارها خيلى دلم را به ‌درد آورد خودت به من کمک کن' . پسر که ديد در اين نيمه شب به هيچ‌جا نمى‌تواند پناه ببرد رفت بيرون شهر توى يک خانهٔ خرابه خوابيد. اين داستان را داشته باشيم برويم سراغ داستان پسر وزير و دختر پادشاه شهر.
پسر وزير و دختر پادشاه هر دو عاشق يکديگر بودن اما پادشاه به اين عروسى راضى نبود و نمى‌گذاشت که دخترش زن پسر وزير بشود. از اين حکايت مدت‌ها گذشت. عاقبت دختر و پسر به فکر افتادند که از اين شهر فرار کنند و دختر و پسر قرارى گذاشتند که پسر وزير برود در بيابان توى فلان خانه بخوابد و دختر پادشاه اسب خودش را سوار شود و يکى هم يدک بياورد تا با هم فرار کنند. وقتى که قرار بستند يک شب، دختر حرکت کرد و از ترس اينکه مبادا کسى دنبالش باشد با سرعت آمد تا رسيد به اين خانه که قرار داشتند. در آن دل شب و آن تاريکى که چشم‌چشم را نمى‌ديد، دختر پادشاه صدا زد: عباس، عباس زود باش حرکت کن و اسبت را سوار شو' . عباس خودمان که از راه ناچارى به اين خانه پناه آورده بود تعجب کرد که در اين وقت شب کيست که او را صدا مى‌کند و مى‌گويد اسب سوار شو.
عباس گفت: 'پناه مى‌برم به‌خدا' آن‌وقت عنان اسب را گرفت و فورى سوار شد. دختر جلو افتاد و به پسر گفت: 'هر جا که من رفتم تو هم بيا' . عباس که دل به تقدير خودش و دل به مولايش على بسته بود همراه دختر به تاخت پيش مى‌رفتند اين دو جوان از يکديگر بى‌خبرند که اين سوار کيست و سوار ديگر کيست؟ از سر شب تا صبح تاختند تا به سر چشمه‌اى رسيدند و براى استراحت هر دو پياده شدند. تا دختر به جوان نگاه کرد ديد آن که مى‌خواسته نيست. تعجب کرد و در دل گفت: 'خداوندگارا چه حکمتى توى اين کار است؟ معلوم شد قسمت من همينه!' آن‌وقت دختر از پسر پرسيد: 'اين چشمه براى چه خوبست و چه چيز در اينجا لذت‌بخش است؟' پسر که به‌غير از چوپانى چيزى نمى‌دانست کمى فکر کرد و گفت: 'اين چشمه الان مى‌خواد که پاش يک بلوک (يک گلهٔ گوسفند دويست تائي) گوسفند آب بخورند و من براى گوسفندها يک نى حسابى بزنم تا حيوان‌ها کيف کنند' .
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
قهرمان بوکس , موسیقی ایرانی , مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی , 5040.ir , بمباران ماربره , حفظ عزت , گوسفندان , کارتهای چینی , اختتامیه هفته هنر هرمز , انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ,

مقالات پربیننده امروز
بهداشت , ورزشکاران , ورزش و سلامتی / فوائد ورزش چیست؟ , بانک اطلاعاتی کتاب / راهنمای آبدرمانی و چشمه‌های معدنی ایران , بانک اطلاعاتی کتاب / الادب العربی و تاریخه حتی نهایه العصرالاموی , بانک اطلاعاتی کتاب / فلسفه تاریخ , بانک اطلاعاتی کتاب / الجواهر الفخریه فی شرح الروضه البهیه: تتمه کتاب النکاح , اقتصاد و بازرگانی , بازاریابی , بازاریابی / استراتژی های قیمت گذاری و مدیریت بر قیمت , فرهنگ و جامعه , گاه‌شمار , گاه‌شمار تاریخ ـ میلادی / ۳۱ اردیبهشت ـ ۲۱ می ـ روزی که راجیو گاندی (پارسی - هندی) کشته شد , علوم انسانی , ارتباطات , رسانه ـ فناوری اطلاعات / چالش های روابط عمومی الکترونیک , بانک اطلاعاتی کتاب / کعبه تا غدیر , بانک اطلاعاتی کتاب / چهل کلید طلایی برای زوجهای خوشبخت ,

برخی منابع مهم خبری
home.abrarnews.com روزنامه ابرار , etemadnewspaper.ir روزنامه اعتماد , cinemakhabar.ir سینما خبر , karyab.net کاریاب , farspage.com ویژه‌نامه , mashreghnews.ir مشرق نیوز , iranart.ir ایران آرت , hamshahrilinks.org روزنامه همشهری , rooyeshnews.com رویش , smtnews.ir روزنامه صمت ,



وبگردی
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.