جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷ / Friday, 19 October, 2018

مطیع و مطاع (۲)


همهٔ اينها را گل قالى گفت و تمام مردم که در مجلس بودند گوش مى‌دادند. در آخر گفت: 'حالا با اجازه از دختر سلطان که پشت پرده نشسته مى‌خواهيم ببينم گذشت داماد بيشتر بود يا گذشت دزدها؟' دختر از پشت پرده جواب داد: 'اى قبلهٔ عالم تصدقت گردم خدا يک است و دو نيست. گذشت داماد از دزدها بيشتر بود' . همهٔ حاضران مجلس حرف زدن دختر را شنيدند. سلطان بسيار خوشحال شد. مطاع به مطيع گفته بود که اين مجلس بايد در دو شب برگزار شود. مطيع هم در همان موقع گفت: 'فردا شب مى‌آيم آن‌وقت ديگر دخترت خوب ميشه' . مطيع خداحافظى کرد و به خانه آمد و ماجرا را به مطاع که خودش مى‌دانست گفت و از مطاع دستور فردا شب را خواست. مطاع جواب داد: 'فردا شب هم مى‌رى منزل سلطان. وقتى‌که شام خورديد بگو من امشب هم کمى کسالت دارم و از گل لاله مى‌خوام امشب دختر سلطان را به حرف بياره' . مطيع، فردا شب به خانهٔ سلطان رفت و بعد از صرف شام دستور داد دختر را پشت پرده آوردند. سلطان مجلس باشکوهى ترتيب داده بود و جمعيت زيادى هم بودند.
مطيع همان‌طور که مطاع دستور داده بود گفت: 'امشب هم به‌علت کسالت دارم و از گل لاله مى‌خوام امشب دختر سلطان را به حرف بياره' . اين حرف را که زد ساکت شد و گل لاله به زبان آمد و گفت: 'اى قبلهٔ عالم تصدقت گردم! خدا يک است و دو نيست. روزى بود روزگاري. يک سلطانى سه تا وزير داشت و هر کدام از وزيرها يک پسر داشتند. سلطان هم يک دختر داشت. اين سه پسر مى‌خواستند دختر سلطان را بگيرند. سلطان ديد اين دختر را به هر کدامشان بدهد دو تاى ديگر دشمن او خواهند شد. براى همين فکرى کرد و مقدارى پول به هر کدام از اين سه پسر داد و گفت: 'شما سه تا به يک شهرى مى‌رويد و هر کدام يک چيزى مى‌خريد چيزى که خريديد مال هر که بهتر از همه باشد من دخترم را به او مى‌دهم' . پسرها قبول کردند و راه افتادند. رفتند و رفتند تا به شهرى رسيدند. چون شب بود خوابيدند. صبح که شد هر کدام به يک طرف شهر رفتند. يکى از پسرها در راه که دنبال چيزى مى‌گشت يک جام دست يک‌نفر ديد. پسر جام را پسنديد و به صاحب جام گفت: 'اى مرد اين جام را چند مى‌فروشي؟' صاحبش گفت: 'صد تومان' . پسر گفت: 'چرا اين جام را اينقدر گران است؟' صاحبش گفت: 'اين جام يک خاصيت دارد' . پسر گفت: 'خاصيتش چيه؟' صاحبش گفت: 'خاصيتش اينه که اگه کسى بميره، جام را پر آب کنى و به حضرت سليمان قسمش بدهى و روى سر مرده بريزى مرده زنده ميشه' پسر دومى که تا نصفه‌هاى روز دنبال چيز باارزشى مى‌گشت ديد يک نفر يک قاليچه مى‌فروشد.
قاليچه را پسنديد و گفت: 'اى مرد اين را چند مى‌فروشي؟' مرد گفت: 'صدوپنجاه تومان' . پسر گفت: 'قاليچهٔ به اين گرانى خاصيتى هم دارد؟' مرد صاحب قاليچه گفت: 'بله خاصيت هم دارد. خاصيت اين است که اگر روى آن بنشينى و به حضرت سليمان قسمش بدهى هر کجا که بخواهى و نيت کنى مى‌برد' . پسر سومى نزديک ظهر يک آينه را که دست مردى ديد و خريد. خاصيت اين آينه اين بود که هر کس را در هر شهرى مى‌خواستى ببينى اگر توى اين آينه نگاه مى‌کردى و به حضرت سليمان قسمش مى‌دادى او را مى‌ديدي. ظهر هر سه به قرارگاه مى‌آيند و خواص چيزهائى را که خريده بودند براى هم تعريف مى‌کنند. دو نفرشان به آنکه آينه خريده بود گفتند: 'آينه را بيار ببينيم دخترى که ما مى‌خواهيم بگيريم کجاست؟' توى آينه نگاه کردند و به حضرت سليمان قسمش دادند ناگهان ديدند دختر سلطان مرده و الان توى غسالخانه است و او را مى‌خواهند بشويند و تا نيم ساعت ديگر خاکش مى‌کنند. هر سه فورى سوار قاليچه شدند و به حضرت سليمان قسمش دادند و فورى در غسالخانه پايين آمدند و آنکه جام داشت پر از آب کرد و به سر دختر ريخت و به حضرت سليمان قسمش داد. دختر زنده شد' . اينها را همه گل لاله گفت و او از دختر سلطان که پشت پرده بود جواب خواست که: 'اى دختر لال بگو ببينم حالا اين دختر تعلق به کداميک از پسرها دارد؟ به آنکه جام خريده بود يا آنکه قاليچه خريده بود يا آنکه آينه خريده بود؟' دختر سلطان به سخن آمد و گفت: 'اى قبلهٔ عالم تصدقت گردم خدا يک است و دو نيست دختر به آن پسر مى‌رسد که آينه را خريده بود.
چون اگر آينه نبود نمى‌فهميدند دختر مرده است' . از آن شب به بعد دختر به حرف آمد و زبانش باز شد. مطيع از سلطان اجازه خواست که به خانه‌اش برود و صبح بيايد. سلطان قبول کرد و مطيع به خانه نزد مطاع آمد و قضيه را تعريف کرد و از مطاع دستورات بعدى را خواست. مطاع گفت: 'دختر را عقد مى‌کنند و به تو مى‌دهند ولى تو دختر را به تصرف خود درنياورى تا سه شب، شب چهارم راه را بر تو مى‌گيرند که چرا دختر سلطان را گرفته و به تصرف نمى‌گيري؟ تو بگو من پسر آدم بى‌سر و پائى نيستم. من پسر ملک‌التجارم. من مى‌خواهم دختر را به ولايتمان ببرم و آنجا او را به تصرف بگيرم' . مطيع قبول مى‌کند و صبح به خانهٔ پادشاه مى‌رود و پس از دو سه روز جشن مى‌گيرند و دختر را به مطيع مى‌دهند. مطيع هم مطابق دستورات مطاع رفتار مى‌کند تا شب چهارم مى‌رسد و از او مى‌پرسند چرا دختر سلطان را به تصرف درنمى‌آوري؟ مطيع مى‌گويد: 'من پسر آدم بى‌سر و پائى نيستم من پسر ملک‌التجارم اگر سلطان مى‌خواد من دخترش را به تصرف بگيرم بايد اجازه بدهد تا به شهرمان برم و با او عروسى کنم و او را به تصرف خود دربيارم' . قضيه را به سلطان گفتند.
سلطان جواب داد: 'اشکالى ندارد ببرد' . آن‌وقت پنجاه تا غلام پنجاه تا کنيز با جهيز به او دادند. مطيع همهٔ اينها را برداشت و با يک شمشير طلا آمدند تا قرارگاهى که معين کرده بودند به مطاع رسيد و از مطاع پرسيد: 'حالا چکار کنيم؟' مطاع گفت: 'بريم تا به تو بگم' . رفتند و رفتند تا به جائى رسيدند که روز اول همديگر ار ديده بودند. مطاع به مطيع گفت: 'ما همين‌جا به هم رسيديم و همين‌جا هم بايد از يکديگر جدا شويم و هر چه داريم نصف کنيم' . مطيع به مطاع گفت: 'از آن روز تا حالا اختيار دست شما بود و حالا هم دست شماست' . مطاع دستور داد که کنيزان و غلامان زرين‌کمر، نصف يک‌طرف و نصفى طرف ديگر بروند و فقط ماند دختر و شمشير. جهاز را هم نصف کردند. مطاع گفت: 'دختر سلطان که محرم توست چادرى روى او بکش و با شمشير نصفش کن' . مطيع اين کار کرد ولى تا شمشير را بالا برد که دختر را نصف کند دختر از ترس کرمى از دهانش بيرون پريد و درست در همان لحظه‌اى که مطيع خواست شمشير را پايين بياورد مطاع پريد و شمشير را گرفت و گفت: 'دختر را آزاد کن و اين کرم را بکش. اگر اين کرم توى دل و اندرون اين دختر بود و او را به تصرف مى‌گرفتى تو هم به درد او مبتلا مى‌شدى و حالا تمام اين جواهرات و غلام‌ها و کنيزها از تو هستند و دختر و شمشير هم از تو. من همان ماهى هستم که توى دريا به صورت تو خنديدم و تو مرا آزاد کردي. تا حالا شريکت بودم حالا خداحافظ' . آن‌وقت يک‌مرتبه غيبش زد. مطيع هم رفت و به خوشى زندگى کرد.
- مطيع و مطاع
- قصه‌هاى ايرانى، جلد دوم ـ ص ۱۱۸
- سيدابوالقاسم انجوى شيرازى
- انتشارات اميرکبير، ۱۳۵۳
- به نقل از: فرهنگ افسانه‌هاى مردم ايران ـ جلد چهاردهم، على اشرف درويشان ـ رضا خندان (مهابادي)، نشر کتاب و فرهنگ. چاپ اول ۱۳۸۲
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
باغ شاکر , محمد علی حیدریان , فلورایدتراپی , ممیزی , بودجه آتش نشانی , مدد جباری , چرخ صنعت و اقتصاد , جنجال در عروسی مجوز ورود به خانه ها ار گرفت , طراحان لباس ایرانی , گورساچ ,

مقالات پربیننده امروز
بانک اطلاعاتی کتاب / 20 آزمون هوشیار صیانت: ویژه کنکور تیزهوشان , بانک اطلاعاتی کتاب / عمو نوروز , علوم انسانی , علوم اجتماعی , جامعه شناسی علم / تکنولوژی، تکنولوژیک نیست! , بانک اطلاعاتی کتاب / بابا ریش سفید , بانک اطلاعاتی کتاب / دیوان قدسی , بانک اطلاعاتی کتاب / خانواده پویا 6 , فرهنگ و جامعه , تمدن , تاریخ تمدن / تمدن بین النهرین - سومریان و بابلیان , بانک اطلاعاتی کتاب / حدیقه‌الآیات , بهداشت و درمان , علوم پزشکی , شخصیت‌ها / دنیا را به ایران آورده‌ایم! , بانک اطلاعاتی کتاب / حقیقت ,

برخی منابع مهم خبری
sourehcinema.ir سوره سینما , ilna.ir ایلنا , musicema.com موسیقی ما , eslahat.news روزنامه صدای اصلاحات , asianews.ir روزنامه آسیا , cup.ir کاپ , faradeed.ir فرادید , irna.ir ایرنا , roozannews.ir روزنامه روزان , tabnak.ir تابناک ,



وبگردی
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی