جمعه ۹ مهر ۱۳۹۵ / Friday, 30 September, 2016

قصهٔ‌ حضرت سلیمان (ع)


حضرت سليمان (ع) از بلقيس خواستگارى کرد و بلقيس گفت: اگر مى‌خواهى من با تو ازدواج کنم بايد تمام پرندگان، بالاى سرم سايه بيندازند. او نيز پذيرفت. زيرا تمام چرنده‌ها و پرنده‌ها زير فرمان او بودند. بلقيس گفت: صيغه عقد جارى نمى‌شود تا اينکه همه حاضر شوند. حضرت سليمان دستور مى‌دهد که همه حضور يابند. همه پرندگان حاضر مى‌شوند. الّا پرنده‌اى به‌نام شوبى (خفاش) که حاضر نشد بيايد. به او گفتند، چرا نمى‌آئي؟ او گفت، من احترام حضرت سليمان (ع) را دارم ولى براى چه بيايم اما چون بلقيس ايراد گرفته است من نمى‌آيم. من از زنان وفائى نديده‌ام به همين علت نمى‌آيم. به او گفتند: چگونه اين حرف را مى‌زني؟ گفت: پس قصه مرا گوش کنيد که در مورد بى‌وفائى زنان است. فرستاده سليمان که هدهد بود گفت: من هم قصه‌اى از وفادارى زنان خواهم گفت تا ببينم قصه کدام يک بهتر است اگر داستان من خوب بود بيا و به حضور سليمان برو.
شوبى (خفاش) قصه‌اش را اين‌طور شروع کرد که در زمان‌هاى گذشته يک دخترعمو و پسرعمو با هم زندگى مى‌کردند و هيچ مشکلى نداشتند و با هم شرط کرده بودند که هر کس زودتر بميرد ديگرى ازدواج نکند. هر دو قبول کردند. بعد از مدتى مرد مى‌ميرد و زن از شدت ناراحتى هر شب بالاى قبر شوهرش مى‌رود و گريه مى‌کند و فانوس کوچکى نيز همراه با خود برمى‌دارد و هر شب اين کار را انجام مى‌دهد. از قضا دزدى از زندان فرار مى‌کند. نگهبانانى که او را دنبال مى‌کنند به قبرستان مى‌رسند. مى‌بينند وسط قبرها نورى است. جلوتر که مى‌روند مى‌بينند زنى است که بالاى قبر نشسته گريه مى‌کند و فانوسى در کنار اوست. از او مى‌پرسند، چرا گريه مى‌کني؟ و زن قصه را براى آنها مى‌گويد که شوهرم فوت کرده و پسرعمويم بوده است و من آنقدر گريه مى‌کنم تا من نيز بميرم. مرد به او گفت: اين حرف‌ها چيست خودت اگر مرده بودى شوهرت بعد از چهلم مى‌رفت و زن مى‌گرفت. اگر من دنبال دزد نبودم خودم به خواستگارى تو مى‌آمدم. برو به خانه‌ات.
اين کارها چيست که تو مى‌کني؟ زن به او گفت: مى‌دانى چه کار بکنيم؟ بهتر است مرده شوهرم را از قبر درآوريم و اينجا بگذاريم تا هم فکر کنند دزدى که فرار کرده اين مرد است که حال مرده است. مرد نيز قبول کرد و مرده را از خاک بيرون آوردند. وقتى مرده را از خاک درآوردند نگهبان گفت: ولى آنها باور نمى‌کنند، چون سر دزد تراشيده بود زن گفت: اينکه کارى ندارد و تمام موهاى شوهرش را کند، نگهبان گفت: بر پشت دزد علامت داغ بود. آن را چه کار کنيم؟ زن گفت: ناراحت نشو با آتش فانوس پشت او را داغ مى‌کنيم. به هر حال مرده را برداشتند و به داروغه دادند و گفتند: اين دزدى است که فرار کرده است. زن نيز چند روز بعد به نزد آن نگهبان رفت و گفت: الوعده وفا. تو قول داده بودى که با من ازدواج کنى نگهبان گفت: اين مرد پسرعموى تو بود به او رحم نکردى و به‌خاطر وعده ازدواجى که من به تو داده بودم آن بلا را سرش آوردي. حال من که با تو غريبه هستم با تو ازدواج کنم؟ زن ديد علاوه بر اينکه او سر قول نايستاده است بلکه معلوم نيست چه بلائى بر سر جنازه شوهرش آمده است.
هدهد گفت: تو درباره بى‌وفائى زنان داستانى گفتى و من هم برايت داستانى از وفادارى زنان مى‌گويم و شروع به تعريف کردن قصه‌اش کرد به اين شرح:
در زمان‌هاى قديم جوانى زندگى مى‌کرد که بسيار متدين بود و هر چه خانواده‌اش اصرار کردند که چرا زن نمى‌گيري؟ مى‌گفت: من زنى مى‌خواهم که داراى اخلاق و رفتار خوب باشد. اخلاقش با من بسازد و با دين و ايمان باشد. من چنين دخترى را مى‌خواهم. خانواده‌اش نيز آنقدر گشتند تا دخترى را که مناسب پسرشان بود پيدا کردند و او را به عقد پسر درآوردند. مدتى گذشت. روزى دختر به پسر گفت: تو کار و بارى نداري؟ مرد جواب داد: کارم تجارت است و مال مى‌فروشم ولى از وقتى عروسى کرده‌ام دلم نمى‌آيد تو را تنها بگذارم زيرا دلم براى تو تنگ مى‌شود. زن جواب داد: اين کارى ندارد. برو نقاشى بياور تا عکس مرا بکشد و بعد عکس را نزد خود نگه‌دار هر وقت دلت براى من تنگ شد به عکس من نگاه کن تا دلتنگى‌ات رفع شود. جوان گفت: خوب فکرى کردي. روزى نقاشى را آورد و عکس زنش را براى او کشيد. جوان نيز عکس را با خود برداشت و رفت. تا از دروازه شهر بيرون رفت سواران پادشاه به او رسيدند و از او نام و مقدار بارهاى او را سؤال کردند. به او گفتند: بارهايت را در کاروانسرا بگذار و شب به خانه پادشاه برو. او نيز قبول کرد و شب به خانه پادشاه رفت و شام را خورد و به او گفتند: چه بازى و شيرين‌کارى مى‌توانى بکني؟ گفت: شما انجام بدهيد. من هيچ نوع بازى بلد نيستم. آنها گفتند: ما گربه‌اى داريم که او را مى‌آوريم و گربه روى دو پا مى‌ايستد و به روى دست‌هايش دو عدد شمع مى‌گذارد و تا صبح همين‌طور مى‌ماند، حتى اگر شمع‌ها آب شود او حرکت نمى‌کند. جوان قبول نکرد و گفت: چنين چيزى ممکن نيست. آنها گفتند: حالا گربه را مى‌آوريم تا باور کني، ولى شرطى دارد. اگر ما توانستيم اين کار را انجام بدهيم تمام مال و دارائى تو را مى‌بريم و خودت را به زندان مى‌اندازيم ولى اگر تو بردى سه برابر اموالت را به تو مى‌دهيم. جوان شرط را پذيرفت و کاغذ را امضاء کردند.
در اين وقت گربه را صدا کردند و دو شمع روى دو دست گربه گذاشتند و گربه تا صبح تکان نخورد و به همين خاطر جوان شرط را باخت و تمام مال و دارائى او را گرفتند و خودش را به زندان انداختند. اتفاقاً در ميان وسايل او عکس زن را ديدند و به او گفتند: کيست؟ جوان گفت: اين زن من است. به او گفتند: اين زن حق پادشاه است. تو بايد با دستخط خود براى زنت بنويسى که من مغازه‌اى باز کرده‌ام و او را به نزد خود بخواني. جوان قبول نکرد. آنها نيز آنقدر او را شکنجه نمودند که مجبور شد نامه را بنويسد. او نيز با خود گفت اگر زنم زرنگ باشد فکرى به حال خود خواهد نمود. خلاصه نامه را نوشت که خودت همراه با فرستاده نامه بيا. فرستاده نامه به خانه آن مرد رفت و در خانه را زد و نامه را به زن داد و گفت: اين نامه‌اى از شوهر توست و خانه و دکان خريده است ولى چون وقت نداشت که خودش بيايد مرا فرستاده است که شما را ببرم. زن با خود فکر کرد چنين چيزى ممکن نيست. چطور او در عرض دو سه روز توانست مغازه و خانه بخرد؟ حتماً کاسه‌اى زير نيم‌کاسه است. زن حليه‌اى به‌کار برد و دريچه‌اى زير زمين وسط حياط بود. زن قالى را روى آن پهن کرد و به مرد گفت: شما اينجا بنشين تا برايت چاى بياورم و استراحت کنى تا من آماده شوم.
مرد تا روى قالى نشست با سر به داخل زيرزمين سقوط کرد. زن بالاى دريچه آمد و به او گفت: اگر به من بگوئى قضيه از چه قرار است تو را از اينجا درمى‌آورم وگرنه آنقدر در اينجا مى‌مانى تا از گرسنگى بميري. مرد نيز حقيقت را براى او گفت که چگونه پادشاه شوهرش را گول زده است و حالا مى‌خواهد زنش را از دست او بيرون بکشد و حالا نيز شوهرش در زندان است. زن رفت و در گوشه‌اى از خانه سوراخى ديد که چند موش در آنجا بودند. هشت موش را داخل صندوق گذاشت و شروع کرد به غذاهاى خوب به آنها دادن و آنها را چنان دست‌آموز کرده بود که تا اشاره مى‌کرد آنها داخل صندوق مى‌رفتند. زن بعد به بازار رفت و دو اسب خريد و لباس مردانه پوشيد و مقدارى بار روى اسب گذاشت تا به شهرى رسيد که آنجا شوهرش را گرفته بودند و رسيد به همان اطرافيان پادشاه. آنها به او گفتند: بارهايت را در کاروانسرا بگذار و به مهمانى پادشاه بيا. بعد از خوردن شام پرسيدند در شب‌نشينى چه بازى انجام مى‌دهيد؟ گفت: شما چه بازى‌‌هائى داريد؟ آنها گفتند: ما گربه‌اى داريم که روى دو پا مى‌ايستد و روى دست‌هاى خود شمع نگه مى‌دارد که روى دو پا مى‌ايستد و روى دست‌هاى خود شمع نگه مى‌دارد و تا صبح حرکت نمى‌کند. او گفت: چنين چيزى غيرممکن است. آنها نيز گربه را آوردند تا باور کند. آنها به او گفتند: اگر ما برديم تمام مال و دارائى تو را مى‌بريم و خودت را زندانى مى‌شوى و اگر بردى سه برابر آن را به تو مى‌دهيم. او گفت: تو اگر بردى تمام بارهاى مرا ببر اما اگر من بردم نصف حکومت تو مال من است. پادشاه عصبانى شد و او گفت: پس من شرط را قبول ندارم. پادشاه قبول کرد و سندى نوشتند و آن را امضاء کردند. خلاصه گربه را آوردند.
او نيز آهسته موش‌ها را بيرون آورد. بچه موش‌ها شروع به بيرون آمدن از صندوق کردند و گربه نتوانست جلوى خود را بگيرد و شروع به دنبال کردن موش‌ها کرد و مجلس به هم خورد. زن که لباس مردانه پوشيده بود گفت: الوعده وفا، من بايد پادشاه شوم و بلافاصله سر تخت نشست و اعلام کرد: هر کس به‌وسيله اين گربه‌بازى پادشاه خسارت ديده است بياد خسارتش را بگيرد. خلاصه همه افرادى که شاه آنها را غارت کرده بود آمدند. از جمله شوهرش آمد و گفت: پادشاه مرا نيز غارت کرده است ولى چون همسرش لباس مردانه پوشيده بود او را نشناخت. او به مرد گفت: اگر من به شهر شما بيايم مرا مهمان مى‌کني؟ مرد گفت: قدم بر چشم من مى‌گذاري. تو زندگى مرا دوباره به من دادي. مرا زودتر برسان که مى‌خواهم به پيش زنم بروم. زن که در لباس پادشاه بود گفت: امشب براى مهمانى به خانه‌ات مى‌آيم. مرد گفت: به من افتخار مى‌دهى و پذيرفت. خلاصه مال و منال او را پس داد و مقدار ديگرى نيز اضافه به او داد و او رفت. پادشاه گفت: من مى‌خواهم بيرون بروم و کارى دارم. زن حرکت کرد و از راه ديگرى به خانه رسيد و سريع به خانه رفت و غذاى خوشمزه‌اى درست کرد و چند ساعت بعد شوهرش آمد و قصه را براى او تعريف کرد و گفت: امشب پادشاه به خانه من مى‌آيد.
غذائى آماده کن. زن گفت: غذا آماده است. شب مى‌شود زن مى‌پرسد: سفره را پهن کنيم؟ مرد گفت: من دست به غذا نمى‌زنم تا پادشاه بيايد. زن گفت: غذا را بخور که خودم مهمان توام و قصه را براى او تعريف کرد و بعد گفت برو نگاه کن که هنوز فرستاده پادشاه زندان است و خلاصه با خوشى و راحتى زندگى مى‌کنند. قصه که به اينجا رسيد. هدهد گفت: حالا قصه من بهتر است يا تو؟ خفاش گفت: البته که قصه تو. هدهد گفت: پس راضى مى‌شوى که به نزد سليمان بيائي؟ خفاش پذيرفت و به نزد سليمان رسيد. حضرت سليمان (ع) نيز به‌خاطر خدمتى که هدهد انجام داد دستى بر سر او مى‌کشد و کاکلى بر سر او درمى‌آيد.
از آن وقت هدهد يا شانه‌به‌سر کاکلى دارد.
- قصه حضرت سليمان
- قصه‌هاى مردم خوزستان، ص ۲۳
- پرويز طلائيان‌پور
- راوى: صفرعلى بادلان، ۴۰ ساله، دزفول
- سازمان ميراث فرهنگى کشور، پژوهشکده مردم‌شناسى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۸۰
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
تغریه , استفاده از مرکبات , حراجی لندن , بمئی , امیروالا معدنچی , آزادی موصل , سن پیر , انفجار بمب در مأرب , note , تاشفین مالک , جوشقان , سازمان جهانی تجارت , 60درصد , مایدا , سلانت , تحولات اخیر یمن , سی ام , تظاهرکنندگان لبنان , مهاجم سرشناس , برقراری روابط , جایزه بدترین ها , رییس جمهور پیشین آمریکا , سمت خدا , دورهمی زنانه , دیوید تاک , ونتیلاتور , اهالی تکریت , نماینده قم , دست آمو , اقتصاد و مجلس , فهرج , نمایش کالیگولا , ایرج اقلیمی , کلنگ زنی , رودخانه های رشت , نمایشگاه نقاشی , ios7 , رئیس جمهور بعدی , اشک ها , حفاظت از پوست در برابر خورشید , آلن هنینگ , سیریک , کانگورو , کارآگاهان پلیس , فریدون مجلسی , سو مدیریت , سس مرکبات , بيماران , مزارع گوجه , سامانه ردیابی ,

مقالات پربیننده امروز
نشریات و مطبوعات / علمی ـ اطلاع‌رسانی / ماهنامه دانشمند / دانشمند ـ سال چهل و ششم، شماره ۸ (پیاپی ۵۴۱)، آبان ۱۳۸۷ , فرهنگی و هنری / کتاب و نشر / معرفی کتاب / یک در یا تشنگی , بهداشت و درمان / تغذیه و سلامتی / رژیم / کجا هستیم؟ کجا می‌رویم؟ , فرهنگ و جامعه / ادیان و مذاهب / ائمه‌اطهار و اولیاءالله / درس آموزی شوخ طبعانه پیامبر , سیاسی / ایران / انرژی‌هسته‌ای / مثقال و خروار در گزارش البرادعی , بانک اطلاعاتی کتاب / مبانی تجربی فیزیک پایه دو 'الکتریسیته و مغناطیس' , بانک اطلاعاتی کتاب / Balloons 3: workbook , بانک اطلاعاتی کتاب / نظریه قیمت در اقتصاد منابع پایان‌پذیر انرژی و مواد , گردهمایی و نمایشگاه / خارجی / نمایشگاه خودرو دیترویت خوب، بد، زشت , بانک اطلاعاتی کتاب / روان‌شناسی رفتار جنسی (نظریه‌ها و دیدگاهها) , موفقیت / زندگی / روابط فردی / هدفمندی رابطه و ازدواج , دین و اندیشه / فلسفه و منطق / شخصیت‌ها و مشاهیر فلسفه / فوکو فیلسوفی شبیه همه و هیچکس , اقتصاد و بازرگانی / اقتصاد بین الملل / کشورها / ملی کردن بانک‌های غربی، درمان یا مرگ لیبرالیسم اقتصادی؟ , بانک اطلاعاتی کتاب / اربعین الفاطمیه: چهل گوهر از زهرای اطهر سلام‌الله علیها , بانک اطلاعاتی کتاب / چکاوک: قطعاتی برای کمانچه از نواخته‌های استاد اردشیر کامکار , بانک اطلاعاتی کتاب / دستور زبان فارسی (پنج استاد) , فرهنگ و جامعه / ادبیات و شعر / ادبیات / ادبیات فرانسه در بلژیک تا قرن بیستم , ورزشی / دیگر ورزشها / ورزشهای آبی / با قوانین و مقررات داوری شنا آشنا شویم , بانک اطلاعاتی کتاب / Advanced English 3 , بانک اطلاعاتی کتاب / دو فرشته مسافر ,

برخی منابع مهم خبری
behdasht.gov.ir وزارت بهداشت , isunews.ir خبرنامه صادق , ammariyon.ir عماریون , wafa.ir وفا , 8sobh.ir هشت صبح , naftnews.net نفت , qudsonline.ir روزنامه قدس , noandish.com نواندیش , basirat.ir بصیرت , sabernews.com صابرنیوز , vetnews.ir وت نیوز , tarashe.com تراشه , banifilm.ir روزنامه بانی فیلم , alamto.com آلامتو , ictpress.ir آی سی تی , faranashr.com فرانشر , honarpress.com هنر پرس , tajrobehmag.com تجربه , eghtesadonline.com اقتصاد آنلاین , irdiplomacy.ir دیپلماسی ایرانی , sakhtafzarmag.com سخت افزار مگ , itanalyze.com آی تی آنالیز , sedayiran.com صدای ایران , yjc.ir باشگاه خبرنگاران , tejaratnews.com تجارت , zibakalam.com زیباکلام , pix2pix.org پیکس تو پیکس , ifnam.com ایفنام , iribtv.ir صداوسیما , newsrahemardom.ir روزنامه راه مردم ,



وبگردی
چرا توصیه رهبری به احمدی نژاد علنی شد؟ - وقتی فردی که هیچ چیزی نداشته و هرچه دارد از نظام و رهبری دارد تا این حد در برابر یک توصیه مشفقانه لجبازی می‌کند، باید دید که در دوره ریاست‌جمهوری‌اش در برابر سایر سیاست‌مداران داخلی و حتی خارجی چه لجبازی‌هایی انجام داده و چه هزینه‌هایی را بر کشور تحمیل کرده است؟
تصاویر/ برگزاری شب مُد در بصره - مراسمی با عنوان شب مُد در هتل بین المللی شهر بصره واقع در جنوب عراق برگزار شد. در این رویداد طراحان لباس طرح‌های خود را که مدل‌ها آنها را به تن کرده بودند به دید شرکت کنندگان گذاشتند.
مار 400 کیلویی در دام یک کارگر ساختمان (فیلم و تصاویر) - فیلمی که توسط یکی از کارگران این ساختمان ضبط شده یک مار عظیم‌الجثه را نشان می‌دهد که به یک جرثقیل زنجیر شده و بعد بالا کشیده شده تا شکم خالدارش دیده شود.
عکس/ کانال مثبت هجده با ۵۰۰ هزار بازدید - "اینجا هم کانال بود،توش هم پر از صحنه های +١٨ بود... اما چند نفر بودن که عضوش بشن!؟
جمله باورنکردنی ابراهیم حاتمی کیا، پیمان معادی را هم شوکه کرد - جمله باورنکردنی ابراهیم حاتمی کیا، پیمان معادی را هم شوکه کرد/شکایت ترانه علیدوستی و مانی حقیقی از یالثارات/استرس ستاره زن سینما و کنایه تند رضا کیانیان به وزیر ارشاد/مفصل ترین گزارش از سیاسی ترین جشن تاریخ منتقدان سینما
بهاره رهنما: باورم نمی شد آن خانم نماینده مجلس این شکلی حرف میزند - بهاره رهنما هنرمند خوب کشورمان که این روزها با نمایش بزهایی که به زن ها خیره شده اند در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می رود، به بهانه این نمایش دلچسب و پرفروش مهمان گفتگو با شبکه تی وی پلاس شد تا هم از دلایل انتخاب کار جدید ایوب آقاخانی برایمان بگوید هم مثل همیشه بحث هایی درباره دفاع از حقوق زنان، اتفاقات شبکه های اجتماعی و داستان هایی که در سال های اخیر برایش پیش آمده حرف بزنیم.
دختر پرسپولیسی دوباره به ورزشگاه رفت/ عکس - حانيه، دختري كه قبلا از سوي يك كاربر اينستاگرامي به دليل حضور در استاديوم تهديد به قتل شده بود، روز گذشته هم به ورزشگاه رفت و دربي را از نزديك تماشا كرد.
گافی که رکوردشکنی «سیامند رحمان» برملایش کرد! - دقت در تصاویر ثبت شده از لحظات دریافت مدال دیگر ورزشکاران ایرانی نشان می‌داد که درج عبارت خلیج فارس روی لباس هایشان ممنوعیتی نداشته و به عبارت بهتر، سیاسی تفسیر نشده است. همان گونه که درج نام پهنه آبی وسیع شمال کشورمان، یعنی دریای خزر روی لباس ملی پوشان پارالمپیکی حاشیه ای به دنبال نداشته و به سانسور منجر نشده است.
سعید مرتضوی: از شهدای مظلوم کهریزک عذرخواهی می کنم - اینجانب به عنوان دادستان وقت تهران در پیشگاه خداوند و وجدان خود از وقوع این حادثه هولناک در شکل‌گیری آن هیچ عمدی نبوده، ابراز شرمندگی می‌کنم.
واکنش دیدنی تماشاگران به افتادن مشعل پارالمپیک - تشویق بی امان تماشاگران برای فردی که به دلیل معلولیت مشعل پارالمپیک 2016 از دستش می افتد اما مجددا آن را از زمین برمی دارد.
رونمایی از یک مدل قدیمی رنو توسط پارس خودرو - از خودروی جدید رنو در ایران که "رنو ساندرو استپ وی" نام دارد، رونمایی شد، این خودروی جدید که توسط شرکت "پارس خودرو" تولید می‌شود دارای موتور ١٦٠٠ ، 16 سوپاپ با ١٠٥ اسب بخار قدرت است. پلت فرم این خودرو با ابعاد کمی بزرگتر با رنو ساندرو مشترک است. رنو استپ وی در ٦ رنگ مشکی، سفید، قرمز، آبی، خاکستری و نقره‌ای تولید خواهد شد.
تشییع پیکر زنده‌یاد داوود رشیدی - مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد داوود رشیدی صبح یکشنبه هفتم شهریور با حضور هنرمندان و مردم در تالار وحدت برگزار شد.
حضور عزت‌الله انتظامی در منزل داود رشیدی - عزت‌الله انتظامی بازیگر سینما و تئاتر ایران برای ابراز همدردی با خانواده‌ی داود رشیدی به خانه این هنرمند فقید رفت.در پی درگذشت داود رشیدی طی دیروز و امروز برخی چهره‌های فرهنگی و هنری به دیدن خانواده این هنرمند، رفتند.عزت‌الله انتظامی نیز با همراهی مجید انتظامی (پسرش) عصر ۶ شهریور ماه در منزل داود رشیدی حاضر شد.
سیگار کشیدن مهران مدیری در نشست خبری - نشست خبری فیلم سینمایی " ساعت ۵ عصر " به کارگردانی مهران مدیری در هتل هما
ویدیوهایی از بازداشت تتلو، دلیل بازداشتش و حامیانش! - ویدیوی دیدنی از پنج دقیقه سوال پیچ کردن معاون زنِ رئیس جمهور در تلویزیون / ویدیویی از بازی سیاسی ترکیه با کارت سوریه؛ از دیگر ویدیوهای این بسته خبری است.
10 نکته درباره کلیپ میلیاردی تلویزیون - در پس زمینه تصویر یک مجتمع بزرگ و مدرن هسته‌ای دیده می‌شود در حالی که در جلوی آن، مردمانی در «کپر» و در خانه‌هایی محقر و فقیرانه زندگی می‌کنند و کودکانی که با یک توپ روی ماسه‌ها بازی می‌کنند! این تصویر چه پیامی را به مخاطب القاء می‌کند؟
ازدواج بازیگر زن مشهور با مردی ۲۰سال بزرگتر از خودش / عکس - لادن مستوفی بازیگر سرشناس و معروف سینما با ۲۰ سال اختلاف سنی همسر شهرام اسدی کارگردان با ذوق سینما است.
پربازدیدها