دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ / Monday, 25 July, 2016

قصهٔ‌ حضرت سلیمان (ع)


حضرت سليمان (ع) از بلقيس خواستگارى کرد و بلقيس گفت: اگر مى‌خواهى من با تو ازدواج کنم بايد تمام پرندگان، بالاى سرم سايه بيندازند. او نيز پذيرفت. زيرا تمام چرنده‌ها و پرنده‌ها زير فرمان او بودند. بلقيس گفت: صيغه عقد جارى نمى‌شود تا اينکه همه حاضر شوند. حضرت سليمان دستور مى‌دهد که همه حضور يابند. همه پرندگان حاضر مى‌شوند. الّا پرنده‌اى به‌نام شوبى (خفاش) که حاضر نشد بيايد. به او گفتند، چرا نمى‌آئي؟ او گفت، من احترام حضرت سليمان (ع) را دارم ولى براى چه بيايم اما چون بلقيس ايراد گرفته است من نمى‌آيم. من از زنان وفائى نديده‌ام به همين علت نمى‌آيم. به او گفتند: چگونه اين حرف را مى‌زني؟ گفت: پس قصه مرا گوش کنيد که در مورد بى‌وفائى زنان است. فرستاده سليمان که هدهد بود گفت: من هم قصه‌اى از وفادارى زنان خواهم گفت تا ببينم قصه کدام يک بهتر است اگر داستان من خوب بود بيا و به حضور سليمان برو.
شوبى (خفاش) قصه‌اش را اين‌طور شروع کرد که در زمان‌هاى گذشته يک دخترعمو و پسرعمو با هم زندگى مى‌کردند و هيچ مشکلى نداشتند و با هم شرط کرده بودند که هر کس زودتر بميرد ديگرى ازدواج نکند. هر دو قبول کردند. بعد از مدتى مرد مى‌ميرد و زن از شدت ناراحتى هر شب بالاى قبر شوهرش مى‌رود و گريه مى‌کند و فانوس کوچکى نيز همراه با خود برمى‌دارد و هر شب اين کار را انجام مى‌دهد. از قضا دزدى از زندان فرار مى‌کند. نگهبانانى که او را دنبال مى‌کنند به قبرستان مى‌رسند. مى‌بينند وسط قبرها نورى است. جلوتر که مى‌روند مى‌بينند زنى است که بالاى قبر نشسته گريه مى‌کند و فانوسى در کنار اوست. از او مى‌پرسند، چرا گريه مى‌کني؟ و زن قصه را براى آنها مى‌گويد که شوهرم فوت کرده و پسرعمويم بوده است و من آنقدر گريه مى‌کنم تا من نيز بميرم. مرد به او گفت: اين حرف‌ها چيست خودت اگر مرده بودى شوهرت بعد از چهلم مى‌رفت و زن مى‌گرفت. اگر من دنبال دزد نبودم خودم به خواستگارى تو مى‌آمدم. برو به خانه‌ات.
اين کارها چيست که تو مى‌کني؟ زن به او گفت: مى‌دانى چه کار بکنيم؟ بهتر است مرده شوهرم را از قبر درآوريم و اينجا بگذاريم تا هم فکر کنند دزدى که فرار کرده اين مرد است که حال مرده است. مرد نيز قبول کرد و مرده را از خاک بيرون آوردند. وقتى مرده را از خاک درآوردند نگهبان گفت: ولى آنها باور نمى‌کنند، چون سر دزد تراشيده بود زن گفت: اينکه کارى ندارد و تمام موهاى شوهرش را کند، نگهبان گفت: بر پشت دزد علامت داغ بود. آن را چه کار کنيم؟ زن گفت: ناراحت نشو با آتش فانوس پشت او را داغ مى‌کنيم. به هر حال مرده را برداشتند و به داروغه دادند و گفتند: اين دزدى است که فرار کرده است. زن نيز چند روز بعد به نزد آن نگهبان رفت و گفت: الوعده وفا. تو قول داده بودى که با من ازدواج کنى نگهبان گفت: اين مرد پسرعموى تو بود به او رحم نکردى و به‌خاطر وعده ازدواجى که من به تو داده بودم آن بلا را سرش آوردي. حال من که با تو غريبه هستم با تو ازدواج کنم؟ زن ديد علاوه بر اينکه او سر قول نايستاده است بلکه معلوم نيست چه بلائى بر سر جنازه شوهرش آمده است.
هدهد گفت: تو درباره بى‌وفائى زنان داستانى گفتى و من هم برايت داستانى از وفادارى زنان مى‌گويم و شروع به تعريف کردن قصه‌اش کرد به اين شرح:
در زمان‌هاى قديم جوانى زندگى مى‌کرد که بسيار متدين بود و هر چه خانواده‌اش اصرار کردند که چرا زن نمى‌گيري؟ مى‌گفت: من زنى مى‌خواهم که داراى اخلاق و رفتار خوب باشد. اخلاقش با من بسازد و با دين و ايمان باشد. من چنين دخترى را مى‌خواهم. خانواده‌اش نيز آنقدر گشتند تا دخترى را که مناسب پسرشان بود پيدا کردند و او را به عقد پسر درآوردند. مدتى گذشت. روزى دختر به پسر گفت: تو کار و بارى نداري؟ مرد جواب داد: کارم تجارت است و مال مى‌فروشم ولى از وقتى عروسى کرده‌ام دلم نمى‌آيد تو را تنها بگذارم زيرا دلم براى تو تنگ مى‌شود. زن جواب داد: اين کارى ندارد. برو نقاشى بياور تا عکس مرا بکشد و بعد عکس را نزد خود نگه‌دار هر وقت دلت براى من تنگ شد به عکس من نگاه کن تا دلتنگى‌ات رفع شود. جوان گفت: خوب فکرى کردي. روزى نقاشى را آورد و عکس زنش را براى او کشيد. جوان نيز عکس را با خود برداشت و رفت. تا از دروازه شهر بيرون رفت سواران پادشاه به او رسيدند و از او نام و مقدار بارهاى او را سؤال کردند. به او گفتند: بارهايت را در کاروانسرا بگذار و شب به خانه پادشاه برو. او نيز قبول کرد و شب به خانه پادشاه رفت و شام را خورد و به او گفتند: چه بازى و شيرين‌کارى مى‌توانى بکني؟ گفت: شما انجام بدهيد. من هيچ نوع بازى بلد نيستم. آنها گفتند: ما گربه‌اى داريم که او را مى‌آوريم و گربه روى دو پا مى‌ايستد و به روى دست‌هايش دو عدد شمع مى‌گذارد و تا صبح همين‌طور مى‌ماند، حتى اگر شمع‌ها آب شود او حرکت نمى‌کند. جوان قبول نکرد و گفت: چنين چيزى ممکن نيست. آنها گفتند: حالا گربه را مى‌آوريم تا باور کني، ولى شرطى دارد. اگر ما توانستيم اين کار را انجام بدهيم تمام مال و دارائى تو را مى‌بريم و خودت را به زندان مى‌اندازيم ولى اگر تو بردى سه برابر اموالت را به تو مى‌دهيم. جوان شرط را پذيرفت و کاغذ را امضاء کردند.
در اين وقت گربه را صدا کردند و دو شمع روى دو دست گربه گذاشتند و گربه تا صبح تکان نخورد و به همين خاطر جوان شرط را باخت و تمام مال و دارائى او را گرفتند و خودش را به زندان انداختند. اتفاقاً در ميان وسايل او عکس زن را ديدند و به او گفتند: کيست؟ جوان گفت: اين زن من است. به او گفتند: اين زن حق پادشاه است. تو بايد با دستخط خود براى زنت بنويسى که من مغازه‌اى باز کرده‌ام و او را به نزد خود بخواني. جوان قبول نکرد. آنها نيز آنقدر او را شکنجه نمودند که مجبور شد نامه را بنويسد. او نيز با خود گفت اگر زنم زرنگ باشد فکرى به حال خود خواهد نمود. خلاصه نامه را نوشت که خودت همراه با فرستاده نامه بيا. فرستاده نامه به خانه آن مرد رفت و در خانه را زد و نامه را به زن داد و گفت: اين نامه‌اى از شوهر توست و خانه و دکان خريده است ولى چون وقت نداشت که خودش بيايد مرا فرستاده است که شما را ببرم. زن با خود فکر کرد چنين چيزى ممکن نيست. چطور او در عرض دو سه روز توانست مغازه و خانه بخرد؟ حتماً کاسه‌اى زير نيم‌کاسه است. زن حليه‌اى به‌کار برد و دريچه‌اى زير زمين وسط حياط بود. زن قالى را روى آن پهن کرد و به مرد گفت: شما اينجا بنشين تا برايت چاى بياورم و استراحت کنى تا من آماده شوم.
مرد تا روى قالى نشست با سر به داخل زيرزمين سقوط کرد. زن بالاى دريچه آمد و به او گفت: اگر به من بگوئى قضيه از چه قرار است تو را از اينجا درمى‌آورم وگرنه آنقدر در اينجا مى‌مانى تا از گرسنگى بميري. مرد نيز حقيقت را براى او گفت که چگونه پادشاه شوهرش را گول زده است و حالا مى‌خواهد زنش را از دست او بيرون بکشد و حالا نيز شوهرش در زندان است. زن رفت و در گوشه‌اى از خانه سوراخى ديد که چند موش در آنجا بودند. هشت موش را داخل صندوق گذاشت و شروع کرد به غذاهاى خوب به آنها دادن و آنها را چنان دست‌آموز کرده بود که تا اشاره مى‌کرد آنها داخل صندوق مى‌رفتند. زن بعد به بازار رفت و دو اسب خريد و لباس مردانه پوشيد و مقدارى بار روى اسب گذاشت تا به شهرى رسيد که آنجا شوهرش را گرفته بودند و رسيد به همان اطرافيان پادشاه. آنها به او گفتند: بارهايت را در کاروانسرا بگذار و به مهمانى پادشاه بيا. بعد از خوردن شام پرسيدند در شب‌نشينى چه بازى انجام مى‌دهيد؟ گفت: شما چه بازى‌‌هائى داريد؟ آنها گفتند: ما گربه‌اى داريم که روى دو پا مى‌ايستد و روى دست‌هاى خود شمع نگه مى‌دارد که روى دو پا مى‌ايستد و روى دست‌هاى خود شمع نگه مى‌دارد و تا صبح حرکت نمى‌کند. او گفت: چنين چيزى غيرممکن است. آنها نيز گربه را آوردند تا باور کند. آنها به او گفتند: اگر ما برديم تمام مال و دارائى تو را مى‌بريم و خودت را زندانى مى‌شوى و اگر بردى سه برابر آن را به تو مى‌دهيم. او گفت: تو اگر بردى تمام بارهاى مرا ببر اما اگر من بردم نصف حکومت تو مال من است. پادشاه عصبانى شد و او گفت: پس من شرط را قبول ندارم. پادشاه قبول کرد و سندى نوشتند و آن را امضاء کردند. خلاصه گربه را آوردند.
او نيز آهسته موش‌ها را بيرون آورد. بچه موش‌ها شروع به بيرون آمدن از صندوق کردند و گربه نتوانست جلوى خود را بگيرد و شروع به دنبال کردن موش‌ها کرد و مجلس به هم خورد. زن که لباس مردانه پوشيده بود گفت: الوعده وفا، من بايد پادشاه شوم و بلافاصله سر تخت نشست و اعلام کرد: هر کس به‌وسيله اين گربه‌بازى پادشاه خسارت ديده است بياد خسارتش را بگيرد. خلاصه همه افرادى که شاه آنها را غارت کرده بود آمدند. از جمله شوهرش آمد و گفت: پادشاه مرا نيز غارت کرده است ولى چون همسرش لباس مردانه پوشيده بود او را نشناخت. او به مرد گفت: اگر من به شهر شما بيايم مرا مهمان مى‌کني؟ مرد گفت: قدم بر چشم من مى‌گذاري. تو زندگى مرا دوباره به من دادي. مرا زودتر برسان که مى‌خواهم به پيش زنم بروم. زن که در لباس پادشاه بود گفت: امشب براى مهمانى به خانه‌ات مى‌آيم. مرد گفت: به من افتخار مى‌دهى و پذيرفت. خلاصه مال و منال او را پس داد و مقدار ديگرى نيز اضافه به او داد و او رفت. پادشاه گفت: من مى‌خواهم بيرون بروم و کارى دارم. زن حرکت کرد و از راه ديگرى به خانه رسيد و سريع به خانه رفت و غذاى خوشمزه‌اى درست کرد و چند ساعت بعد شوهرش آمد و قصه را براى او تعريف کرد و گفت: امشب پادشاه به خانه من مى‌آيد.
غذائى آماده کن. زن گفت: غذا آماده است. شب مى‌شود زن مى‌پرسد: سفره را پهن کنيم؟ مرد گفت: من دست به غذا نمى‌زنم تا پادشاه بيايد. زن گفت: غذا را بخور که خودم مهمان توام و قصه را براى او تعريف کرد و بعد گفت برو نگاه کن که هنوز فرستاده پادشاه زندان است و خلاصه با خوشى و راحتى زندگى مى‌کنند. قصه که به اينجا رسيد. هدهد گفت: حالا قصه من بهتر است يا تو؟ خفاش گفت: البته که قصه تو. هدهد گفت: پس راضى مى‌شوى که به نزد سليمان بيائي؟ خفاش پذيرفت و به نزد سليمان رسيد. حضرت سليمان (ع) نيز به‌خاطر خدمتى که هدهد انجام داد دستى بر سر او مى‌کشد و کاکلى بر سر او درمى‌آيد.
از آن وقت هدهد يا شانه‌به‌سر کاکلى دارد.
- قصه حضرت سليمان
- قصه‌هاى مردم خوزستان، ص ۲۳
- پرويز طلائيان‌پور
- راوى: صفرعلى بادلان، ۴۰ ساله، دزفول
- سازمان ميراث فرهنگى کشور، پژوهشکده مردم‌شناسى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۸۰
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
۳۱ خرداد , بازسازی غزه , فروش طلا , تیم پلیس , والری , ضخامت , اردوان صاحب , حمید کلاهدوزان , قیمت ویزا , کلید اسرار , دستگاه عابربانک , ایران به بازار جهانی , سانیا میرزا , بسکتبال ناشنوایان , رخشا , بهترن هیات , تیراندازی پلیس , دانشگاه ازاد , غذای محبوب , پوتین , سید محمدرضا هاشمی , سیستان وبلوچستان , مقاوم سازی , تشریفات لباس پوشیدن , مواد مخدر صنعتی , سرمربی تیم فوتسال تاسیسات دریایی , مد جدید , بریس , حمله غافلگیرانه , جايزه , حجت‌الاسلام ابوترابی , محسن اخوان فر , قتل مسلمانان بوسنی , صندوق عقب , کشتی توقیفی , پیوند عصبی , اوانجلیس ها , نورا , ناکامی های تیم , نماد غم , کلکسیون تابستانی , عربستان سعودی , کنسرت ناظری , میزبانی المپیک , سخت شدن قوانین حمل سلاح , سالگرد جنگ , ایستگاه پروازی , پیشرفت، , اشتیماتس , ام آی سیکس ,

مقالات پربیننده امروز
بانک اطلاعاتی کتاب / بیوشیمی آزمایشگاهی , بانک اطلاعاتی کتاب / اولین کتاب رنگ‌آمیزی , بانک اطلاعاتی کتاب / تفسیر القرآن الکریم: الجزء الثامن و العشرون , کامپیوتر و فناوری‌اطلاعات / اینترنت و شبکه / موتورهای جستجو / از جستجویتان نتایج بهتری بگیرید , بانک اطلاعاتی کتاب / حاشیه کتاب المکاسب , بانک اطلاعاتی کتاب / با خطبه غدیر , بانک اطلاعاتی کتاب / سادگی عشق , بانک اطلاعاتی کتاب / مرجع کامل 3DSMax2008 , بانک اطلاعاتی کتاب / سیری در سیره نبوی , بانک اطلاعاتی کتاب / تحلیل, تشریح و پاسخ تست‌های هندسه تحلیلی و جبر خطی: 20 سال کنکورهای سراسری و آزاد , فرهنگی و هنری / ادبیات و شعر / داستان / آسمانی به رنگ پاکی , بانک اطلاعاتی کتاب / New Interchange English for International communication , علوم انسانی / مدیریت و خدمات اداری / مدیریت سازمان / کسب مزیت رقابتی با خلق سازمان یادگیرنده , علم و زندگی / علوم پایه / زیست شناسی / لامبیوساروس، دایناسور لامبه , اقتصاد و بازرگانی / کشاورزی و شیلات / دامپروی ـ مرغداری / تولید جهانی تخم مرغ در حال افزایش است , نشریات و مطبوعات / پزشکی / ماهنامه طبیب مردم / درد - سال دوم شماره ۱۰، دی ۱۳۸۰ , بانک اطلاعاتی کتاب / حیات معنوی , بانک اطلاعاتی کتاب / نی‌نی کوچولو یه گاو داشت علف تو باغچه می‌کاشت , بانک اطلاعاتی کتاب / امنیت و استراتژی معاصر , بانک اطلاعاتی کتاب / راز پیروزی کودتای 28 مرداد ,

برخی منابع مهم خبری
navad.net روزنامه نود , iusnews.ir خبرنامه دانشجویان , narenji.ir نارنجی , afaghnews.ir آفاق , iran-newspaper.com روزنامه ایران , irna.ir ایرنا , rooyeshnews.com رویش , porseshnews.ir پرسش , azadinews.ir آزادی , ical.ir کتابخانه مجلس , citypress.ir شهرداری تهران , bartarinha.ir برترینها , havades.ir حوادث , shefanews.com شفا نیوز , afkarnews.ir افکار نیوز , ksabz.net خانواده سبز , dolatema.com دولت ما , emtiazdaily.ir روزنامه امتیاز , shabakeh-mag.com مجله شبکه , rouydad24.ir رویداد 24 , ofoghnews.ir افق نیوز , kojaro.com کجارو , ساخت و ساز , hamshahrionline.ir همشهری آنلاین , otaghkhabar24.ir اتاق خبر 24 , jnclinic.com جندی شاپور , sobhanehonline.com صبحانه آنلاین , elpress.ir ائل پرس , dana.ir دانا , sibna.ir سیبنا ,



وبگردی
آیا قیمت اینترنت کاهش یافته است ؟ / ویدئو - چند هفته ای است که خبرها درباره کاهش تعرفه اینترنت داغ است. مسئولان دولتی و شرکت های خصوصی ارائه دهنده اینترنت هر یک برنامه ها و مشکلات خود در این رابطه را بیان کرده اند که گاه بین این صحبت ها تناقض هایی دیده می شود.
تصاویر/ ستاره‌ها در جشن "حافظ" - شانزدهمین جشن سینمایی تلویزیونی حافظ که پیش از این قرار بود 28 تیرماه برگزار شود، پس از وقفه ای چند روزه، در تالار وحدت برگزار شد. پیش از این قرار بود، این جشن در برج میلاد برگزار شود اما به دلایلی خارج از اراده برگزارکنندگان، نه در تاریخ اولیه و نه در محل برنامه‌ریزی شده برگزار شد.
طراح لباس کاروان ورزشی المپیک کیست؟ - مهناز آرمین خود را در یکی از سایت‌های ویژه مد اینگونه معرفی کرده است: 3 سال در استانبول ترکیه طراحی لباس و مدلینگ آموزش دیده ام و سوابق شغلیم نیز طراح لباس جام جهانی برزیل و استرالیا و طراح لباسهای بازیهای المپیک 2016 برزیل می شود نام برد.
روایتی از خواب آلودگی 60 میلیارد تومانی مرتضوی در معامله با زنجانی! - ترک همدانی وکیل شاکیان تامین اجتماعی در گفت و گویی به جزئیات مهمی از پرونده مرتضوی در تامین اجتماعی اشاره کرده است.حال با توجه به رفع نقص این پرونده و اعاده آن به دادگاه باید دید که سرنوشت این پرونده به کجا ختم خواهد شد.
رویارویی جالب مهران مدیری و فراستی در هفت - آنقدر عصبانی شدم که شیشه نوشابه را روی سرم شکاندم/حالم اصلا خوب نیست/طرف بخاطر خصومت شخصی اش کار من را ترکاند/کمدین محبوب ایران مهمان برنامه هفت
استندآپ کمدی از امیر مهدی ژوله در خندوانه - تصمیم امیرمهدی ژوله برای سفر به ترکیه؛ انتقاد ژوله از طرفدارانش: من را به بچه هایتان نشان ندهید؛ استندآپ کمدی باحال از امیر مهدی ژوله در خندوانه
گفتگوی سحر دولتشاهی با زنی که مورد آزار جنسی قرار گرفته / یک داستان واقعی - گفتگوی سحر دولتشاهی با زنی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است
تمام فیلم‌های حادثه نیس فرانسه - لحظه ی حمله کامیون به ازدحام جمعیت در نیس فرانسه با 130 کشته و زخمی
مهرجویی: قاتل کیارستمی را باید کُشت / فیلم - داریوش مهرجویی کارگردان سینمای ایران در مراسم بزرگداشت عباس کیارستمی که به همت خانواده اش برگزار شد، ناگهان خونش به جوش آمد و از کسانی که قصور پزشکی شان باعث مرگ کیارستمی شد به شدت انتقاد کرد و خواست مسئولان آنها را به سزای اعمال شان برسانند.
شبی که ستاره های سینمای ایران اشک ریختند / فیلم - گزارش مراسم بزرگداشت عباس کیارستمی، برجسته ترین کارگردان ایران/شبی که ستاره های سینمای ایران اشک ریختند و شمع روشن کردند و فاتحه خواندند
جزئیات تکان دهنده از مرگ کیارستمی - دکتر میر هم اشتباهاتش را مخفی می‌کند و به گردن نمی‌گیرد، هم راست نمی‌گوید. چون آزمایشات پاتولوژی مشخص می‌کند که آقای کیارستمی اصلا سرطان نداشتند. پزشکی که به این راحتی دروغ می‌گوید، چطور قسم پزشکی خورده است؟ ایشان فیلمی را منتشر کردند که بتوانند خودشان را بی‌تقصیر نشان دهند. این فیلم آقای کیارستمی را به حدی ناراحت کرده که به ما معترض شدند چرا اجازه ادامه درمان به این دکتر داده‌ایم
فیلم/ ماجرای تصادف بازیگر زن با خودروی مهران مدیری - مهران مدیری در برنامه شب گذشته «دورهمی» ماجرای تصادف گلاره عباسی با ماشین جدیدش را تعریف کرد.
مهران مدیری دلایل مجرد ماندن خانم بازیگر را کشف کرد! - الهام حمیدی بازیگر زن سینما و تلویزیون ایران مهمان برنامه دورهمی مهران مدیری شد تا گپ و گفت متفاوت و البته بامزه ای میان او و مجری برنامه اتفاق بیفتد.
ناگفته‌های تکان دهنده از اتوبوس سربازان کشته شده - به گفته دکتر حریرچی این اتوبوس سه بار مواد مخدر، سیگار و میوه قاچاق کرده و مسافران غیرمجاز زیادی را جاسازی کرده بود.
شلوار عجیب این بازیگر سوژه شد! - سیاوش خیرابی بازیگر مجموعه های روتین تلویزیونی در مراسمی اکران خصوصی یک فیلم سینمایی با ظاهری عجیب ظاهر شد.
کشته شدن دختر جوان توسط پدر در خوی / فیلم - پدر بی رحمی با شلیک گلوله فرزند دخترش را در انتهای بلوار ولیعصر، نرسیده به میدان ولایت فقیه خوی به قتل رساند. به گفته شاهدان عینی در این تیراندازی فرزند دختر خانواده در دم کشته شده است. علت این جنایت هنوز مشخص نشده و کارشناسان پلیس آگاهی در حال بررسی صحنه جرم هستند.
گاف باورنکردنی در برنامه ماه عسل / تصاویر - اشتباه صورت گرفته در برنامه چند شب قبل ماه عسل، موجی از انتقادها در فضای مجازی را در پی داشته و واکنش ها به این گاف علمی همچنان ادامه دارد.
پربازدیدها