یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ / Sunday, 18 February, 2018

تنبل احمد


مرد تنبلى بود به‌نام احمد. او از آفتاب مى‌ترسيد. آن‌قدر از خانه بيرون نيامده بود که مردم اسمش را گذاشته بودند 'آفتاب ترس' . زن او که از تنبلى شوهرش به تنگ آمده بود، نقشه‌اى کشيد تا او را از خانه بيرون بفرستد. يک روز مقدارى نان کلوچه پخت و شب آنها را در حياط پخش کرد. صبح هم مقدارى بيرون خانه گذاشت. بعد شوهرش را از خواب بيدار کرد و گفت: پاشو، ببين که از آسمان کلوچه باريده. مرد ناباور از خواب برخاست. زن به او گفت: من کلوچه‌هاى توى حياط را جمع مى‌کنم، تو هم برو کلوچه‌هاى توى کوچه را جمع کن. وقتى مرد پا از در خانه بيرون گذاشت، زن در را به رويش بست. مرد هرچه التماس کرد فايده‌اى نبخشيد. زن گفت: تا هر وقت با دست پر برنگردى به خانه راهت نمى‌دهم. مرد گفت: پس اقلاً يک گوني، يک تخم‌مرغ و يک طناب سياه به من بده. زن آنچه را مرد خواسته بود از درز در به او داد.
مرد کلوچه‌ها را توى گونى گذاشت و راه افتاد. آن‌قدر رفت تا خسته شد. کنار جوى آبى قورباغه‌اى را، که بيرون پريده بود، گرفت و توى گونى‌اش انداخت. رفت تا به کوهى رسيد. غارى ديد، آنجا دراز کشيد. يک دفعه به صداى خنده کسى از خواب پريد ديد ديوى بالاى سرش ايستاده. ديو گفت: تو در خانه ما چه مى‌کني؟ الآن اگر شش برادرم بيايند ترا تکه‌تکه مى‌کنند. مرد گفت: اينجا مال جدو آباد من است. در همين موقع ديوهاى ديگر سر رسيدند و ماجرا را فهميدند. برادر بزرگ ديوها گفت: اى آدميزاد تو اگر مى‌خواهى اينجا را پس بگيرى بايد نشان دهى که زور و قدرت تو بيشتر از ماست. تنبل قبول کرد. ديو سنگى را برداشت و آن‌قدر آن را فشار داد تا به خاک تبديل شد. تنبل هم پنهانى تخم‌مرغى که همراه داشت ميان دو تکه سنگ گذاشت و فشار داد. تخم‌مرغ شکست و سفيده‌اش درآمد. ديوها خيال کردند زور او از آنها بيشتر است.
ديو گفت: حالا مى‌بينم موى زيربغل کى بلندتر است. تنبل طناب سياه را طورى زير بغلش گذاشت که آنها فکر کردند موى زيربغلش است. در اين شرط‌بندى هم ديوها باختند. بعد گفتند: ببينم شپش کى گنده‌تر است. ديو يک شپش نشان داد به اندازهٔ سوسک. تنبل هم قورباغه را درآورد و گفت اين هم شپش من است. ديوها تعجب کردند. وقتى ديدند شرط‌ها را باخته‌اند، قبول کردند که تنبل هم در کنار آنها زندگى کند.
آن شب، ديوها نقشه کشيدند که فردا شب يک ديگ آب جوش از دريچه سقف بريزند روى سر تنبل. او حرف‌هايشان را شنيد و موقع خواب، يک متکا به‌جاى خودش گذاشت. ديوها، ديگ آب جوش را از دريچه سقف روى رختخواب تنبل ريختند. تنبل صبح از خواب بيدار شد و گفت: چرا رختخواب مرا زير دريچه انداختيد، تا صبح باران آمد، نگذاشت بخوابم. ديوها تعجب کردند. شب، تنبل صداى ديوها را شنيد که نقشه مى‌کشيدند موقعى که تنبل خواب است، آن‌قدر با چوب بزنندش تا بميرد.
باز تنبل متکا را جاى خود گذاشت، ديوها آمدند و با چوب شروع کردند به زدن متکا. صبح تنبل آمد و گفت: شب از دست پشه و مگس نتوانستم بخوابم. ديوها خيلى تعجب کردند. گفتند: ما هر روز با اين مشگ که از پوست هفت تا گاو درست شده، مى‌رويم آب مى‌آوريم، امروز نوبت تو است. تنبل ديد مشگ خالى را هم نمى‌تواند تکان بدهد چه برسد به اينکه از آب پر شده باشد. به‌هر زحمتى بود، مشگ را کشاند کنار آب. بعد بيل و کلنگى پيدا کرد و نهرى ساخت تا آب از جلوى خانه بگذرد.
فردا ديوها به تنبل گفتند امروز نوبت توست هيزم بياوري. يک طناب به او دادند که چند هزار متر طول داشت. تنبل يک سر طناب را به درختى بست و آن را دور چند درخت ديگر گرداند و بعد به همان درخت اولى گره زد. ديوها که ديدند تنبل دير کرده، يکى را فرستادند دنبالش، ديو آمد به تنبل گفت: چه‌کار مى‌کني. گفت: مى‌خواهم يک‌باره يک قسمت از جنگل را بياورم که خيالمان از بابت هيزم راحت باشد. ديوها از دست او به تنگ آمدند و گفتند بيا هرچه موروثى پدرت است بردار و ببر. تنبل هم هرچه زمرد و ياقوت بود جمع کرد و سوار بريکى از ديوها شد تا به خانه‌اش برود. ديو نقشه کشيده بود که ميان راه خم شود و تنبل را پائى بيندازد تا بميرد. اما هر وقت مى‌خواست خم بشود، تنبل به او جوالدوز مى‌زد و ديو مجبور مى‌شد راست بشود. به خانه رسيدند. زن تنبل يک ديگ آش براى ديو پخت. او ديگ آش را يک‌دفعه سرکشيد، از نفس ديو، تنبل پرت شد و به دريچه سقف چسبيد. ديو گفت: چه‌کار مى‌کني؟
تنبل گفت: مى‌ترسم فرار کني. ديو ترسيد و پا به فرار گذاشت. ميان راه به روباه رسيد. ماجرا را براى روباه تعريف کرد. روباه گفت: گول خورده‌اى او تنبل احمد است که از آفتاب مى‌ترسد. روباه به همراه ديو به خانه احمد برگشت. او داشت از بام نگاه مى‌کرد. تا آنها را ديد گفت: اى روباه تو دو تا ديو به من بدهکار بودي، چرا يکى آوردي؟ ديو به روباه گفت: پدرسوخته، تو مى‌خواهى مرا عوض بدهى‌ات بدهي؟ بعد يک مشت محکم به روباه زد. روباه مرد. ديو هم فرار کرد. تنبل احمد به مال و منال رسيد.
- تنبل احمد
- قصه‌هاى ايرانى - ج دوم - ص ۹۴
- گرد‌آورنده: ابوالقاسم انجوى شيرازي
- انتشارات اميرکبير چاپ دوم ۱۳۵۲
به‌ نقل از فرهنگ افسانه‌هاى مردم ايران، جلد سوم، على‌اشرف درويشيان - رضا خندان (مهابادي)
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
آرمان خالقی , مصاحبه بعد از بازی , قلعه قمشلو , هفته دخانیات , کمیسیون بند 20 , نجات گروه , هتلینگ بیمارستانها , جاده دزفول , فرماندار انزلی , سال اولی ,

مقالات پربیننده امروز
علمی و آموزشی / علوم پایه / ریاضی / زیبایی شناسی در ریاضیات , بانک اطلاعاتی کتاب / مفاتیح‌الجنان , بانک اطلاعاتی کتاب / تفسیر نور , فرهنگ و جامعه / ادیان و مذاهب / معرفی کتاب / ایمان و آزادی در قرآن , بانک اطلاعاتی کتاب / Fundamentals Of Thermodynamics , بهداشت و درمان / دارو و درمان / دارو و درمان ـ تحقیق و پژوهش / مکانیسم اثر داروهای هومیوپاتی , سیاسی / جهان / سرزمین‌های اشغالی ـ فلسطین / اعلامیه بالفور و پایانی بر جنگ های صلیبی , بانک اطلاعاتی گردشگری / پوشاک و مسکن , بانک اطلاعاتی کتاب / مکانیک برداری برای مهندسان: استاتیک (محاسبات بر اساس IS) , دین و اندیشه / دین و مذهب / ائمه اطهار و معصومین / خطبه حضرت زینب علیه السلام در کوفه ,

برخی منابع مهم خبری
shahrefarda.ir شهرفردا , persiankhodro.com پرشین خودرو , afkarpress.ir روزنامه افکار , aftabnews.ir آفتاب نیوز , irna.ir ایرنا , aftabeyazd.ir روزنامه آفتاب یزد , zamandaily.ir روزنامه زمان , esteghlaljavan.ir روزنامه استقلال جوان , iranart.ir ایران آرت , asriran.com عصرایران ,



ظهور و سقوط تبلیغات دخانیات در تصاویر
تصاویری که در این گالری را مشاهده می کنید، چهره در حال تغییر تبلیغات دخانیات را نشان می دهد، از زرق و برق و ادعاهای مشتری پسند تا تاکتیک های شوک دهنده و حتی هشدارهای بهداشتی!!!
وبگردی
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
سیف بعد از کاهش 30 درصدی ثروت مردم بجای استعفا وعده داد / عقب نشینی از کاهش دستوری نرخ سود
سیف بعد از کاهش 30 درصدی ثروت مردم بجای استعفا وعده داد / عقب نشینی از کاهش دستوری نرخ سود - تدابیر بانک مرکزی برای مدیریت بازار ارز؛ شامل انتشار اوراق گواهی سپرده ریالی، انتشار گواهی سپرده ریالی مبتنی بر ارز و طرح پیش فروش سکه بهارآزادی در نشست...
دولت ثبات و امید 4 سال پیش در مورد ارز چه گفت؟
دولت ثبات و امید 4 سال پیش در مورد ارز چه گفت؟ - یادآوری سخنی از رئیس جمهور،در برنامه تلویزیونی "دیدگاه"، پیش از انتخابات سال 1392 و نگاهی به نرخ ارز امروز ، 25 بهمن 1396
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.