پنجشنبه, ۶ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 25 April, 2024
مجله ویستا

گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود


گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود    ور رود دل نیز یک دشمن همان گیرم نبود
گر دلم در سینه سوزان نباشد گو مباش    اخگری در گوشه‌ی گلخن همان گیرم نبود
ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز    در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود
ملک جانی کز خرابیها نمی‌ارزد به هیچ    گر فراق از من بگیرد من همان گیرم نبود
دیده گر خواهد شدن از گریه ویران کو بشو    در دل تاریک این روزن همان گیرم نبود
ناله از ضعف تنم گر برنیاید گو میا    در سرای سینه این شیون همان گیرم نبود
چون به تحریک تو می‌رانند ازین گلشن مرا    جا کنم در گلخن این گلشن هما نگیرم نبود
بود نافرمان دلی با من همان گیرم نزیست    بود بی سامان سری بر تن همان گیرم نبود
گفتم از عشقت به زاری محتشم دامن کیشد    گفت یک رسوای تر دامن همان گیرم نبود


همچنین مشاهده کنید