یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ / Sunday, 19 November, 2017

قسمت چهارم


به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی    که بلبل در قفس از بوی گل خشنود می‌گردد
گرانی می‌کند بر تن، چو سر بی جوش می‌گردد    سبو چون خالی از می گشت، بار دوش می‌گردد
آدمی پیر چو شد، حرص جوان می‌گردد    خواب در وقت سحرگاه گران می‌گردد
عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید    مراداغ دل گم گشته از نو تازه می‌گردد
مرا گر خنده‌ای چون غنچه در سالی شود روزی    به لب تا از ته دل می‌رسد، خمیازه می‌گردد
دلیل راحت ملک عدم همین کافی است    که هر که رفت به آن راه، برنمی‌گردد
ز روی گرم، کار مهر تابان می‌کند ساقی    ازین میخانه کس با دامن‌تر بر نمی‌گردد
مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردن    نگردم گرد معشوقی که گرد دل نمی‌گردد
حضور قلب بود شرط در ادای نماز    حضور خلق ترا در نماز می‌آرد
مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف    که سر از کوچه‌ی زنجیر برون می‌آرد!
بزرگ اوست که بر خاک همچو سایه‌ی ابر    چنان رود که دل مور را نیازارد
هزار حیف که در دودمان عشق نماند    کسی که خانه‌ی زنجیر را بپا دارد!
کجاست عالم تجرید، تا برون آیم    ازین خرابه که یک بام وصد هوا دارد
ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن    چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟
ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم    که در غربت بود، هر کس عزیزی در سفر دارد
درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می    که بار دوش می‌گردد که بار از دوش بردارد؟
کدام روز که صد بت نمی‌تراشد دل ؟    خوشا حضور بر همن که یک صنم دارد
نمی‌گردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن    چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم دارد
می‌شوم چون تهی از باده، به سر می‌غلتم    همچو خم بر سر پا زور شرابم دارد
ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم    که هر چه جز دل خود می‌خورم زیان دارد
فغان که آینه رخسار من نمی‌داند    که آشنایی تردامنان زیان دارد
به جان رساند مرا داغ دوستان دیدن    چه دلخوشی خضر از عمر جاودان دارد؟
میان خوف و رجا حالتی است عارف را    که خنده در دهن و گریه درگلو دارد
مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر    خوشا منصور کز دار فنا سر منزلی دارد
دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد    دیوانه‌ی ما طالع زنجیر ندارد
اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیست    در کوچه‌ی زنجیر عسس راه ندارد
قدم به چشم من خاکسار نگذارد    ز ناز پا به زمین آن نگار نگذارد
عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز    مگذارید که گلچین به شتابش ببرد
دل سودازده عمری است هوایی شده است    آه اگر راه به آن زلف پریشان نبرد!
آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است    هر نسیمی از چمن برگ خزان را می‌برد
یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر    در رهگذار سیل، که را خواب می‌برد؟
عشق، اول ناتوانان را به منزل می‌برد    خار و خس را زودتر دریا به ساحل می‌برد
ما را به کوچه‌ی غلط انداختن چرا؟    دل را بغیر زلف پریشان که می‌برد؟
دولت سنگدلان زود بسر می‌آید    سیل از سینه کهسار به سرعت گذرد
پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت    پل را ندیده‌ام که ز سیلاب بگذرد
از کوچه‌ای که آن گل بی خار بگذرد    موج لطافت از سر دیوار بگذرد
ای کارساز خلق به فریاد من برس    زان پیشتر که کار من از کار بگذرد
همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت    آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد
بنای توبه‌ی سنگین ما خطر دارد    اگر بهار به این آب و تاب می‌گذرد
در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست    خار دیوار ترا آب ز سر می‌گذرد
دل دشمن به تهیدستی من می‌سوزد    برق ازین مزرعه با دیده‌تر می‌گذرد
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد    همواری این راه مرا سر به هوا کرد
در معرکه‌ی عشق، دلیرانه متازید    بر صفحه‌ی دریا نتوان مشق شنا کرد
از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم    رعشه پیری مرا آگاه نتوانست کرد
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است    عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد
مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من    ستم زمانه ازین بیشتر چه خواهد کرد؟
مادر خاک به فرزند نمی‌پردازد    روی در منزل و ماوای پدر باید کرد
بر جبهه‌اش غبار خجالت نشسته باد!    سیلی که بر خرابه من ترکتاز کرد
مست خیال را به وصال احتیاج نیست    بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد
گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنش    چندان که چرخ خون مرا پایمال کرد
شیرازه‌ی بهار تماشا گسسته بود    تا مرغ پر شکسته‌ی ما فکر بال کرد
ز آب من جگر تشنه‌ای نشد سیراب    چه سود ازین که فلک لعل آبدارم کرد؟
مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذار    که بی غمی یکی از اهل روزگارم کرد!
شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد    در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد
شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم    بر هم زده‌ی زلف نگارم چه توان کرد
چون ماه درین دایره هر چند تمامم    از پهلوی خویش است مدارم چه توان کرد
علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد    به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد
مصیبت دگرست این که مرده دل را    چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد
اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است    زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد
رنگها در روز روشن می‌نماید خویش را    از سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد
به بلبلان چمن ای گل آن‌چنان‌سر کن    که در بهار سر از خاک برتوانی کرد
فغان که کاسه‌ی زرین بی نیازی را    گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد
بهوش باش دلی را به سهو نخراشی    به ناخنی که توانی گره گشایی کرد
صفحه‌ی روی ترا دید و ورق برگرداند    ساده لوحی که به من دوش نصیحت می‌کرد
کجاست تیشه فرهاد و مرگ دست‌آموز؟    که ماند کوه غم و غمگسار رفت به گرد
درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم    هزار دولت ناپایدار رفت به گرد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد    غنچه‌ی خاموش، بلبل را به گفتار آورد
از حجاب حسن شرم آلوده‌ی لیلی، هنوز    بید مجنون سر به پیش انداختن بار آورد
گریه‌ها در پرده دارد عیشهای بی‌گمان    خنده‌ی بی اختیار برق، باران آورد
عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید    میزبان اول نمکدان بر سرخوان آورد
کوچه‌ی زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی    هر که رفت آنجا، سر از صحرا برون می‌آورد
خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست    یوسف ما راکه از زندان برون می‌آورد؟
من که روزی از دل خود می‌خورم در آتشم    وای بر آنکس که نعمتهای الوان می‌خورد
کم‌کم دل مرا غم و اندیشه می‌خورد    این باده عاقبت سر این شیشه می‌خورد
ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را    چراغ تنگدستان خامشی را از هوا گیرد
به آه داشتم امیدها، ندانستم    که این فلک زده هم رنگ آسمان گیرد
کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب    که دامن هر که راسوزد، مرا آتش به جان گیرد
فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردم    ندانستم که این‌جامحتسب هشیار می‌گیرد
چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش    که در هر حرف او صد جا زبان شانه می‌گیرد!
جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازد    ز عقل مصلحت بین صد بیابان دورم اندازد
نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی    که برگرد سر هر کس که گردم، دورم اندازد
گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که می‌ترسم    گل خورشید خود را در گریبان تو اندازد
دل بیدار ازین صومعه‌داران مطلب    کاین چراغی است که در دیر مغان می‌سوزد
شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی    به پایان تا رسد یک شمع، صد پروانه می‌سوزد
ای که چون غنچه به شیرازه‌ی خود می‌بالی    باش تا سلسله جنبان خزان برخیزد
کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق    بلرزد شمع بر خود، چون ز جا پروانه برخیزد
نام بلبل ز هواداری عشق است بلند    ورنه پیداست چه از مشت پری برخیزد
گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد    کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمی‌خیزد
کدام دیده‌ی بد در کمین این باغ است ؟    که بی نسیم، گل از شاخسار می‌ریزد
دامن صحرا نبرد از چهره‌ام گرد ملال    می‌روم چون سیل، تا دریا به فریادم رسد
به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش    که گل و میوه این باغ به چیدن نرسد
قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند    به من خسته بجز چشم پریدن نرسد
تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار    که به ما جز لب خمیازه مکیدن نرسد
مسلمان می‌شمردم خویش را، چون شد دلم روشن    ز زیر خرقه‌ام چون شمع صد زنار پیدا شد
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری    عجب کاری برای مردم بیکار پیدا شد!
یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت    آن‌هم نصیب دیده شور حباب شد
غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش    هر خط باطلی که کشیدم صلیب شد
به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل    که خود باغ بهشت از یک دوساغر می‌تواند شد
شکست شیشه‌ی دل را مگو صدایی نیست    که این صدا به قیامت بلند خواهد شد
رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات    صبح چون کرد نفس راست، روان خواهد شد
به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک    که دانه سبز شد و خوشه کرد و خرمن شد
دل خراب مرا جور آسمان کم بود    که چشم شوخ تو ظالم هم آسمان گون شد!
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟    چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟
مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی    که تا برهم گذاری چشم را، افسانه خواهی شد
به اندک روی گرمی، پشت بر گل می‌کند شبنم    چرا در آشنایی اینقدر کس بیوفا باشد؟
دشمن خانگی از خصم برونی بترست    بیشتر شکوه‌ی یوسف ز برادر باشد
به آهی می‌توان دل را ز مطلبها تهی کردن    که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد
غم مرا دگران بیش می‌خورند از من    همیشه روزی من رزق دیگران باشد
مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان    سر خود می‌خورد آن پسته که خندان باشد
نیست پروای اجل دلزده‌ی هستی را    شمع ماتم ز چه دلگیر ز مردن باشد؟
تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف    روزی ما لب خمیازه مکیدن باشد؟
من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست    تا سنبل زلف تو چه سر داشته باشد؟
تیره روزان جهان را به چراغی دریاب    تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد
مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل    که شب قدر نهان در رمضان می‌باشد
ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم    بلایی آدمی را بدتر از شهرت نمی‌باشد
با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند    منصور را ببین که چه از دار می‌کشد
آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان    آستین بر گریه شمع مزارم می‌کشد
کی سر از تیغ شهادت جان روشن می‌کشد؟    شمع در راه نسیم صبح گردن می‌کشد
در کوی میکشان نبود راه، بخل را    این‌جاز دست خشک سبو آب می‌چکد
چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم    چه می‌شد گر بهار عمر ما هم باز می‌آمد؟
از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم    آغوش من چو محراب، دیگر به هم نیامد
ره ندارد جلوه‌ی آزادگی در کوی عشق    سرو اگر کارند این‌جا بید مجنون می‌دمد
شوق من قاصد بیدرد کجا می‌داند؟    آنقدر شوق تو دارم که خدا می‌داند!
عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند    مشت خاشاکی درین ویرانه از سیلاب ماند
دل ز بی‌عشقی درون سینه‌ام افسرده شد    داغ این قندیل روشن در دل محراب ماند
زین گلستان که به رنگینی آن مغروری    مشت خاکی به تو ای باد سحر خواهد ماند
زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست    داغ افسوس بر اوراق جگر خواهد ماند
عاقبت در سینه‌ام دل از تپیدن باز ماند    بس که پر زد در قفس این مرغ از پرواز ماند
رفت ایام شباب و خارخار او نرفت    مشت خاشاکی ز سیل نو بهاران باز ماند
از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم    نقش پایی چند ازان طاوس زرین بال ماند
خزان رسید و گل افشانی بهار نماند    به دست بوسه فریب چمن، نگار نماند
ز خوشه چینی این چهره‌های گندم گون    سفید را به نظر یک جو اعتبار نماند
معاشران سبکسیر از جهان رفتند    بغیر آب روان هیچ کس به باغ نماند
چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟    که در فضای زمین، گوشه‌ی فراغ نماند
از پشیمانی سخن در عهد پیری می‌زنم    لب به دندان می‌گزم اکنون که دندانم نماند
به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم    که چون آیینه روشن شد، به روشنگر نمی‌ماند
گلوی خویش عبث پاره می‌کند بلبل    چو گل شکفته شود، در چمن نمی‌ماند
بازیچه‌ی نسیم خزانند لاله‌ها    دامن اگر به دامن کهسار بسته‌اند
از صدر تا رسندبزرگان به آستان    از عالم آستانه نشینان گذشته‌اند
در گشاد غنچه‌ی دلهای خونین صرف کن    این دم گرمی که چون باد بهارت داده‌اند
سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوه‌دار    کز برای دیگران این برگ و بارت داده‌اند
عشق بالادست و جان بیقرارم داده‌اند    ساغر لبریز و دست رعشه دارم داده‌اند
نومید نیستم ز ترازوی عدل حق    زان سر دهند هر چه ازین سر نداده‌اند
بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد    تا لباس خاکساری در بر ما کرده‌اند
ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیم    ما را ز شیر صبح وطن باز کرده‌اند
یارب چه گل شکفته، که امروز در چمن    گلها به جای چشم، دهن باز کرده‌اند !
ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان    کشت مرا به راهگذر سبز کرده‌اند
نیست در روی زمین، یک کف زمین بی‌انقلاب    وقت آنان خوش که در زیر زمین خوابیده‌اند
نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان    تا برون از خویش می‌آیند، در میخانه‌اند
برنمی دارد شراکت ملک تنگ بی‌غمی    زین سبب اطفال دایم دشمن دیوانه‌اند
خامه‌ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است    من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند ؟
به چه تقصیر، چو آیینه روشن یارب    تخته مشق پریشان نفسانم کردند؟
مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند    ساده لوحان که در کعبه و بتخانه زدند
کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟    یوسف نه عزیزی است که در چاه گذارند
بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد    تا کعبه روان روی به بتخانه گذارند
رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغان    شب نوبت پرواز به پروانه گذارند
درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمود    ستاره سوختگان قدردان یکدگرند
ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان    گذشتگان پل این سیل خانه پردازند
طی شد ایام جوانی از بناگوش سفید    شب شود کوتاه، چون صبح از دو جانب سر زند
یک صبحدم به طرف گلستان گذشته‌ای    شبنم هنوز بر رخ گل آب می‌زند!
از دست رود خامه چو نام تو نویسند    پرواز کند دل چو پیام تو نویسند
نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتاب    تا بوسه‌ی من بر لب بام تو نویسند
ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل    که موجها همه با یکدیگر هم آغوشند
طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی    که هر چه سبز کند آفتاب، زرد کند
سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد    نفس صبح چه با غنچه‌ی تصویر کند؟
شحنه‌ی دیده وری کو، که درین فصل بهار    هر که دیوانه نگشته است به زنجیر کند!
دامن شادی چو غم آسان نمی‌آید به دست    پسته را خون می‌شود دل، تا لبی خندان کند
دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما    به وطن هر که رسدیاد ز غربت نکند
آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش    در خزان، هر برگ، چندین رنگ پیدا می‌کند
دیدن آیینه را بر طاق نسیان می‌نهی    گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می‌کند
خانه‌ی چشم زلیخا شد سفید از انتظار    بوی پیراهن به کنعان خانه روشن می‌کند
بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران    بال بلبل را خیال دست گلچین می‌کند
یک دل به جان رساند من دردمند را    با صد دل شکسته صنوبر چه می‌کند؟
یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد    زلف شکسته تو به صد دل چه می‌کند؟
ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین    کاین موج بیقرار به ساحل چه می‌کند
یک بار سر برآر ز جیب قبای ناز    دست مرا ببین به گریبان چه می‌کند
بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالمم    ورنه به اختیار کس، ترک وطن نمی‌کند
قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست    سیل از رفتن نمی‌ماند اگر پل بشکند
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است    می‌زند بر هم جهان را، هر که یک دل بشکند
تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام است    نتوان غم دل را به بهار دگر افکند
دور گردان را به احسان یاد کردن همت است    ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می‌افکند
ازسر مستی صراحی گردنی افراخته است    آه اگر دست گلوگیر عسس گردد بلند
یکباره بستن در انصاف خوب نیست    دیوار باغ را مکن ای باغبان بلند
غفلت زدگان دیده‌ی بیدار ندانند    از مرده‌دلی قدر شب تار ندانند
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را    دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند
مصرع برجسته‌ام دیوان موجودات را    زود می‌آیم به خاطر، گر فراموشم کنند
خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند    چون کمان در خانه‌ی خویشند هر جا می‌روند
چون صبح، زیر خیمه‌ی دلگیر آسمان    روشندلان به یک دو نفس پیر می‌شوند
بریز بار تعلق که شاخه‌های درخت    نمی‌شوند سبکبار تا ثمر ندهند
شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق    در شنیدن بر سخنور من احسان نهند!
درکوی مکافات، محال است که آخر    یوسف به سر راه زلیخا ننشیند
گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته‌تر    آن که روشنگر تصور کردمش، زنگار بود
زود می‌پاشد ز هم در پیری اوراق حواس    آه سردی ریزش برگ خزان را بس بود
بر نمی‌دارد زمین خاکساری امتیاز    در فتادن، سایه‌ی شاه و گدا یکسان بود
دیوانه‌ی ما را نخریدند به سنگی    در کوچه‌ی این سنگدلان چند توان بود؟
مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
علیرضا طاهریان , محکومیت ارتشاء , کنترل تورم , جشنواره تجسمی , مدیریت عرضه , والیبال جهان , اقتدار ثارالله , مصرف کالای اایرانی , ایمنی مـواد غذائی , موتور هواپیمای جت , سلول‌های سیلیکونی , الشعله , حاشیه شهر مشهد , ارواح در شهر , چک‌های بانکی , مراکز نفتی , روز ولادت حضرت ابالفضل , مراکز پژوهشی , خواب مردان , آملی لاریجانی
 , حادثه دکل حفاری , محمود دعایی , بارش برف , سازمان تحقیقات و جهاد خودکفایی نیروی زمینی ارتش , تنظیم قیمت , آیت الله عراقچی , کوهنوردان تهرانی , وعده‌های غذایی , رنگ مدفوع , صلح در خاورمیانه , نامعتبر , نگاه مدیران , سیاست های خارجی , شنای نابینایان , ویکتور یانوکویچ , پیام جوادیان , زاکارپیتا , بهترین جانشین , راحله روشن , پشت بام نشینی , یوسف زهرا , مصدومیت والیبال , فرودگا , ترکیه حامی داعش , رشد نامتوازن , ایستگاه پایش هوا رامشیر , کوره زغال , فرقه های اسلامی , حاکمیت الهی , محمد ابراهیم جعفری ,

مقالات پربیننده امروز
بانک اطلاعاتی کتاب / تمرین گام به گام ریاضی سال پنجم ابتدایی: سوالات امتحانی طبقه‌بندی شده بر اساس موضوعات کتاب درسی, قاب , بانک اطلاعاتی کتاب / پزشکی جدید و شیوه‌های جایگزین , بانک اطلاعاتی کتاب / راه‌های خروج از صفات رذیله: شاهدان اعمال , بانک اطلاعاتی کتاب / سه نمونه هنرشناسی: یادداشت‌هایی درباره امکان فهم تاویلی هنر، تحلیل اجتماعی و مدیریت‌شناختی هنر معاصر , هنر / هنرهای تصویری و نمایشی / دوربین عکاسی , بانک اطلاعاتی کتاب / مقام پدر و مادر در اسلام , ورزشی / دیگر ورزشها / اسبدوانی / حرفه ای عجیب با درآمدی عجیب تر , بانک اطلاعاتی کتاب / شادی , بانک اطلاعاتی کتاب / سالنامه هنری - فرهنگی مهرآئین , بانک اطلاعاتی کتاب / مجموعه سوالهای کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی (اصلاح نباتات) , بانک اطلاعاتی کتاب / نماز عید فطر و عید قربان: احکام و آداب مربوط به آنها , بانک اطلاعاتی کتاب / دفترچه کار و زمان: برنامه‌ریزی زمانی فصل زمستان کنکور تجربی , بهداشت و درمان / بهداشت روان / بهداشت روانی / اگر صادق هدایت درمان می‌شد... , بانک اطلاعاتی کتاب / گلستان سعدی: از روی نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی , بانک اطلاعاتی کتاب / پرواز سبز , بانک اطلاعاتی کتاب / مرگ شریعتی: بازخوانی پرونده‌ی مرگ دکتر علی شریعتی , بانک اطلاعاتی کتاب / پنهانم کن، مثل هوا: مجموعه شعر , بانک اطلاعاتی کتاب / رزا پارک: زن سیاه پوستی که به قانون نه گفت! , بانک اطلاعاتی کتاب / گنجینه سوالات: ریاضیات عمومی (2) , بانک اطلاعاتی کتاب / شوق مستی گزیده‌ای از: کلیات سلمان ساوجی ,

برخی منابع مهم خبری
press.jamejamonline.ir روزنامه جام جم , hhnews.ir حوزه هنری , e-estekhdam.com ای استخدام , aftabeyazd.ir روزنامه آفتاب یزد , donya-e-eqtesad.com دنیای اقتصاد , persiankhodro.com پرشین خودرو , click.ir کلیک , iran-varzeshi.com روزنامه ایران ورزشی , abna24.com ابنا , rokna.ir رکنا , tebyan.net تبیان , fardanews.com فردا نیوز , dustaan.com مجله دوستان , tehranpress.com تهران پرس , aecinema.ir هنر و تجربه , salamatnews.com سلامت نیوز , musiceiranian.ir موسیقی ایرانیان , dolatebahar.com دولت بهار , iranart.ir ایران آرت , banifilm.ir روزنامه بانی فیلم , asriran.com عصرایران , khabarsport.com خبر ورزشی , asrekhodro.com عصر خودرو , ayaronline.ir عیار آنلاین , dana.ir دانا , aftabnews.ir آفتاب نیوز , shafaf.ir شفاف , zoomit.ir زومیت , digiato.com دیجیاتو , jahanesanat.ir روزنامه جهان صنعت ,



وبگردی
فیلم | حجاب ورزشی نایکی یکی از ٢۵ اختراع مهم سال
فیلم | حجاب ورزشی نایکی یکی از ٢۵ اختراع مهم سال - فیلم - «مسابقه دادن با حجاب سخت است، اگر جنس لباس سنگین باشد باعث عرق کردن زیادی می شود؛ اگر زیادی سبک باشد ممکن است در طول مسابقه حجاب از سر بیفتد و اگر اشتباه بسته شود حس می کنید در حال خفه شدن هستید»... این ها اظهارات منال رستوم دونده مصری است که در فیس بوک گروه "ناجی حجاب" را راه اندازی کرده و نزدیک به نیم میلیون دنبال کننده دارد. او با طراحی های حجاب کمپانی نایک در مسابقات شرکت کرده است و این…
گریه مجری حین روایت دردناک جواد خیابانی از زلزله
گریه مجری حین روایت دردناک جواد خیابانی از زلزله - جواد خیابانی این روزها برای کمک به مصدومان حادثه زلزله کرمانشاه، در مناطق زلزله زده حضور دارد و در گفتگویی تلفنی با شبکه ورزش، در حالی که اشک می ریخت، یکی از خاطرات دردناک این حادثه را بازگو کرد. مجری برنامه نیز پس از شنیدن خاطره، با صدای بلند شروع به اشک ریختن کرد.
فیلم | توضیحات مهناز افشار درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد توسط همسرش
فیلم | توضیحات مهناز افشار درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد توسط همسرش - فیلم - مهناز افشار در نشستی با خبرنگاران درباره ماجرای واردات شیرخشک‌های فاسد از سوی همسرش گفت: من از شما درباره این موضوع پیگیرترم. صحبت های این بازیگر را در ویدئوی زیر بشنوید.
تصویری از ستونهای مسکن مهر
تصویری از ستونهای مسکن مهر - تصویری عجیب از ستون های مسکن مهر پس از زلزله را مشاهده می کنید. این تصویر صبح امروز پس از عملیات آوار برداری منتشر شد.
فیلم تلخ از لحظه خودکشی مرد آبادانی
فیلم تلخ از لحظه خودکشی مرد آبادانی - مرد آبادانی در اقدامی هولناک خودش را زیر خودروی سمند انداخت و به زندگی اش پایان داد.
مسکن‌مهر در اولین آزمون
مسکن‌مهر در اولین آزمون - واحدهای مسکونی مهر با ساکنانشان بی مهری کردند و به شکل گسترده ای در زلزله کرمانشاه، سرپل ذهاب،قصر شیرین و ایلام و ... تخریب شدند،این در حالی است که قدیمی ترین مسکن مهر در ایران هنوز 10 ساله نشده است.
فیلم تمرینات بدنسازی بهنوش طباطبایی
فیلم تمرینات بدنسازی بهنوش طباطبایی - بهنوش طباطبایی با انتشار این ویدیو در صفحه شخصی خود نوشت: یک هفته پر انرژى با تمرینات آمادگى جسمانى هر روزه
قشر متوسط - ازدواج سفید / قش پائین - تجاوز
قشر متوسط - ازدواج سفید / قش پائین - تجاوز - الان این ازدواج سفید بحرانی است که قشر متوسط دارد ایجاد می‌کند، بعد از آن ازدواج‌های ساندویچی است، یعنی رابطه جنسی ساندویچی. در ازدواج سفید طرفین چندمدت با هم هستند اما اگر قرار شد رابطه ... سر خیابان انجام شود، چه کسی می‌خواهد آن‌ها را بگیرد؟ چند نفر را می‌خواهند بگیرند؟ چند نفر را می‌خواهند اعدام کنند؟
تهران 1396 / تن فروشی در 10 سالگی برای 5 هزار تومان
تهران 1396 / تن فروشی در 10 سالگی برای 5 هزار تومان - فاطمه در 8 سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و... به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت.
فیلم دو دختر اصفهانی لحظاتی قبل از خودکشی
فیلم دو دختر اصفهانی لحظاتی قبل از خودکشی - فیلم خودکشی دختر اصفهانی (جدید) | دو دختر اصفهانی در فیلمی که پیش از خودکشی ضبط کرده اند، با خوشحالی به سمت مرگ می شتابند. لحظاتی که آنها نزدیکان شان را خطاب قرار می دهند و خودشان را آرام و آهسته می رسانند به بلندترین ارتفاعی که برای خودکشی به ذهنشان آمده یعنی پل شهید چمران اصفهان و در این مسیر هیچ عاملی، هیچ دلیلی نیست که دست دلشان را بگیرد و پشیمان شان کند برای رفتن.
مجری : مسی شما را بعنوان نماینده ایران ! تحویل نگرفت
مجری : مسی شما را بعنوان نماینده ایران ! تحویل نگرفت - توضیحات رضا پرستش درمورد دیدار ناموفق با مسی! / ویدیو از آپارات
قهر مهدی فخیم زاده در برنامه زنده / رفتار عجیب مجری
قهر مهدی فخیم زاده در برنامه زنده / رفتار عجیب مجری - مهدی فخیم زاده مهمان شب گذشته مهمان برنامه زنده «سینما دو» بود که بعد از ارتباط تلفنی با لاله اسکندری و معطلی در استودیو، بعد از پخش آیتمی، بدون خداحافظی برنامه را ترک کرد. ویدیو از آپارات
در منزل بقایی ۷۰۳ سکه تمام بهار آزادی، ۱۸۴۲ نیم‌سکه، مبلغ ۲۱ میلیارد ریال وجه نقد ...
در منزل بقایی ۷۰۳ سکه تمام بهار آزادی، ۱۸۴۲ نیم‌سکه، مبلغ ۲۱ میلیارد ریال وجه نقد ... - زمانی که آقای بقایی در سازمان میراث فرهنگی مسئولیت داشتند چندین شرکت با نام‌های توسعه فناوری اطلاعات، میراث آریا، بهار سرزمین من، تور گردشگری ایران، کانون جهانگردی اتومبیلرانی ایران تأسیس کردند...
فیلم / مالباختگان ایران خودرو
فیلم / مالباختگان ایران خودرو - اعتراض جمعی از مالباختگان نمایندگی ایران‌ خودرو مقابل ساختمان اصلی وزارت صنعت امروز در حالی برای چندمین بار ادامه یافت که شرکت خودروساز با این ادعا که سهامدار نمایندگی، شرکت دیگری است، مسئولیت ماجرا را نمی‌پذیرد.
تصاویر جشن تولد احمدی نژاد
تصاویر جشن تولد احمدی نژاد - کیک تولد 61 سالگی احمدی نژاد که توسط طرفداران به خانه اش برده شد روی کیک نوشته شده: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر که دنیای ما شدیدکتر جان تولدت مبارک.
انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت!
انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت! - امروز كه این عكسا رو دیدم، یهو دلم واسه كل ایل و تبارشون تنگ شد. انصافاً هیچ دولتى در شیرین كارى، خلاقیت اینا رو نداشت.
آشکارشدن ابعادجدیدی از تجاوز ناپدری به اهورا
آشکارشدن ابعادجدیدی از تجاوز ناپدری به اهورا - یکی از همسایه ها گفت: هنگامی که وارد خانه شدیم اهورا لخت مادرزاد بود و قاتل نیز در حالی که نیمه برهنه بود روی مبل نشسته بود. یکی دیگر از همسایه ها نیز گفت: اهورا را در حالی که از بینی، دهان و.... دچار خونریزی بود از خانه خارج کردیم.
۵۰ درصد ثروت کشور در اختیار ۳ یا ۴ نهاد
۵۰ درصد ثروت کشور در اختیار ۳ یا ۴ نهاد - بهزاد نبوی می‌گوید اگر رییس دولت اصلاحات هر ۹ روز با یک بحران مواجه می‌شد، حسن روحانی در هر ۹ ساعت با یک بحران روبه‌رو شده است.
رفتار نامناسب قرائتی در یک برنامه زنده
رفتار نامناسب قرائتی در یک برنامه زنده - سن و سال كه بالا برود حوصله آدم كمتر مي شود. در پخش مستقيم هم اقتضائات و شرايطي است كه آقاي قرائتي به آن عادت ندارد. در همين ويدئو هم ايشان مي گويد دوربين را نگه داريد! يعني كاملا واضح است كه ايشان تصور مي كرده در يك برنامه ضبطي سخنراني مي كند!
پربازدیدها