جمعه, ۱۴ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 3 May, 2024
مجله ویستا

زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست


زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست    که از خدای بر او نعمتی و آلاییست
هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر    نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست
هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار    برای خود نفسی می‌زند نه بس راییست
نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی    نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست
مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی    که هر که با تو به خلوت بود نه تنهاییست
به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود    به اضطرار توان بود اگر شکیباییست
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست    شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
خلاص بخش خدایا همه اسیران را    مگر کسی که اسیر کمند زیباییست
حکیم بین که برآورد سر به شیدایی    حکیم را که دل از دست رفت شیداییست
ولیک عذر توان گفت پای سعدی را    در این لجم چو فروشد نه اولین پاییست


همچنین مشاهده کنید