درامتدادتاريکي
درامتدادتاريکي
چند قطره اشک در گوشه چشمان پسر کوچولويم حلقه زده بود درحالي که اصلا وضعيت جسماني خوبي نداشت به چشمانم نگاه مي کرد. دستم را روي پيشاني بچه دو ساله ام گذاشتم تا حرارت بدنش را کنترل کنم. ارشيا تب شديدي داشت و وقتي نوار درجه تب را روي بدنش گذاشتم فهميدم ۴۰درجه تب دارد. ساعت حدود11:30 شب بود که از همسرم خواستم فرزندمان را به دکتر ببريم اما او که قهر کرده بود خيلي خونسرد و بي تفاوت گفت: چند قطره داروي تب بر به بچه بده و حرف زيادي نزن که نمي خواهم صدايت را بشنوم. زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: آن شب لعنتي من متوجه پيامک بازي هاي همسرم با دختر يکي