يک سرنوشت شوم!
يک سرنوشت شوم!
چندي پيش وقتي در مقدمه معرفي کتاب خواندني مارکز يعني: «گزارش يک مرگ» نوشتم که از رمانهاي روسي و اسپانيايي اعصابم به هم ميريزد، به خاطر اسمهاي طولانيشان بود که بايد زوربزني تا خوانده و تمام شوند(!)؛ نميدانستم که رمانهاي روسي چنين خاطرخواهاني دارد. که تهديد به مرگم کنند که حرفم را پس بگيرم! نشان به اين نشان که يکي گريبان چاک داده بود و غرامت ميخواست به خاطر توهين به جناب تولستوي و چخوف! و بنده هم به خاطر خوف از جان و هم براي دفاع از خودم عرض کنم که: دقيقا همان ايامي که بايد سرم در کتابهاي درسيام ميبود، سرگرم خواندن سه اثر از «لئون تولستوي»