جان تازه، مسئله اين است!
جان تازه، مسئله اين است!
ساعت5 بعدازظهر است و هنوز چند کيلومتر بيشتر از استان خوزستان را طي نکردهايم که موتور يکي از اتوبوسها دچار نقص فني جدي ميشود. سرپرست با راننده 2 اتوبوس ديگر تماس ميگيرد. نزديکترينشان موظف ميشود 40 مسافر اتوبوس خراب را سوار کند تا رانندهاش پيکارهاي تعمير موتور برود. آفتاب سوزان مغز آدم را تبخير ميکند. راننده خوب ميداند سرعت براي اتوبوسي که 2برابر ظرفيتش مسافر زده مساوي چپ شدن است. گرماي شديد کم کم حوصله بچهها را سر ميبرد. بچههاي سال بالايي که حال کوچکترها را ميبينند به فکر راه انداختن کتابخانه سيار و چندتا مسابقه ميافتند. در حالي