معلم حرفهاي
معلم حرفهاي
اگرچه سياه و سفيد فكر نميكنم اما با اين حال ميتوانم بگويم كه تا اين دوره از عمرم، معلمان را عمدتا دو دسته ديدهام؛ يك دسته آنهايي كه با عشق و علاقه به معلمي و تدريس معلم شدهاند و رفتار، منش و تدريسشان در كلاس نيز اين را نشان ميدهد و دسته ديگر آنهايي كه اگرچه بيشتر، معلمهاي بادانش و روزآمدي معلم هستند اما به اجبار يا بهعبارتي اتفاقي معلم شدهاند.
در طول آشناييام با آقاي قندي كه سابقه آن به سال 1383 در دانشكده علوماجتماعي دانشگاه علامه برميگردد و در دوره تصديام در مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها اين آشنايي به دوستي تبديل شد، همواره بدون كوچكترين ترديدي ايشان را معلمي ديدهام كه با عشق و علاقه قبلي معلمي را انتخاب كرده و من هيچگاه شاگرد ايشان نبودم اما همواره بياغراق ميگويم در گپوگفت خودماني نكات زيادي از او ياد گرفتم. ايشان روزنامهنگاري بود كه معلمي را براي ترويج و توسعه رشتهاش انتخاب كرده بود، از اينرو با جان و دل تدريس ميكرد و روش او سختگيرانه بود؛ سختگيريهاي او هيچوقت غيرحرفهاي نبود. به ياد دارم روزي تعدادي از دانشجويان روزنامهنگاري مركز مطالعات و رسانهها به من رجوع كردند (گمانم سال 83) و از آقاي قندي گله داشتند، نكتهاي به آنها گفتم كه...