 | | ◊ رباعیات خیام 1 • 2 • 3 • اسرار ازل را نه تو دانی و نه من 4 • چون ابر به نوروز روخ لاله بشست 5 • من بی می ناب زیستن نتوانم 6 • از آمدنم نبود گردون را سود 7 • بنگر به جهان چهطرف بر بستم هیچ 8 • از آمدن و رفتن ما سودی کو 9 • افسوس که بی فایده فرسوده شدیم 10 • جامیست که عقل آفرین میزندش 11 • در کارگاه کوزه گری بودم دوش 12 • آنانکه محیط فضل و ادب شدند 13 • ازجمله رفتگان این ره دراز 14 • این قافله عمر عجب میگذرد 15 • یاران به مرافقت چو دیدار کنید 16 • ساقی غم من بلند عوض شده است 17 • ساقی گل و سبزه بس تربناک شدست 18 • گویند که دوزخی بود عاشق و مست 19 • تا کی غم آن خرم که دارم یا نه 20 • قومی متفکرند اندر ره دین 21 • من ظاهر نیستی و هستی دانم 22 • ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز 23 • چو عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ 24 • این بهر وجود آمده بیرون ز نهفت 25 • گردون نگری ز قد فرسوده ماست 26 • از من رمقی به سایه ساقی مند است 27 • چون آمدنم به من نبد روز نخست 28 • دوری که در او آمدن و رفتن ماست 29 • ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم 30 • تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم 31 • صبح است دمی با می گلرنگ زنیم 32 • دوران جهان بی می و ساقی هیچ است
|