
میز خدمت پلیس زیر آسمان شهر

۲ قاتل به زندگی بازگشتند
جوان آنلاین: دو پرونده قتل که هر کدام سالها در انتظار اجرای حکم قصاص بودند، سرانجام با بخشش اولیای دم به پایان رسید؛ در پرونده نخست، قاتلی که سه بار پای چوبه دار رفته بود، پس از ۱۰ سال با گذشت مادر مقتول از مرگ نجات یافت و در پرونده دوم، آشپز جوانی که در جریان درگیری بر سر تأخیر سفارش غذا مرتکب قتل شده بود، با تلاش واحد صلح و سازش و رضایت خانواده مقتول از قصاص رهایی یافت.
۱۰ سال پیش، مأموران پلیس یکی از شهرهای استان فارس با تماس تلفنی از درگیری خونین در پارکی شلوغ باخبر شدند و وقتی به محل رسیدند، با جسد پسر جوانی به نام آرش مواجه شدند که با ضربه چاقو خونین نقش بر زمین شده بود.
تحقیقات میدانی و اظهارات شاهدان نشان داد که آرش و دوستانش ساعتی پیش برای تفریح به پارک آمده بودند که با گروهی از پسران جوان که در گوشهای بساط جوجهکباب برپا کرده بودند، درگیر میشوند. آرش و دوستانش از آنها خواسته بودند آرامتر صحبت کنند تا آرامش دیگران برهم نخورد، اما این خواسته ساده به مشاجره و سپس درگیری خونین انجامید. در حین درگیری، یکی از طرفین با چاقو به سمت آرش حمله کرد و ضربه مهلکی به او زد. پسر جوان بر زمین افتاد و مهاجمان متواری شدند. دوستان آرش با اورژانس تماس گرفتند، اما پیش از رسیدن تیم پزشکی، آرش بر اثر شدت خونریزی جان باخت.
مأموران به سرعت متهمان را شناسایی و قاتل او را به نام سعید دستگیر کردند. متهم در بازجوییها با ابراز پشیمانی به قتل اعتراف کرد و گفت: «آرش را نمیشناختم و اولین بار بود که او را میدیدم. وقتی او و دوستانش اعتراض کردند، عصبانی شدم و لحظه حادثه کنترل خود را از دست دادم. حالا به شدت پشیمانم.»
اولیای دم درخواست قصاص کردند و متهم پس از تکمیل تحقیقات در دادگاه کیفری یک استان محاکمه و به قصاص محکوم شد. رأی دادگاه پس از تأیید در دیوان عالی کشور، به شعبه اجرای احکام ارسال شد.
۳ بار چوبه دار و بخت یار قاتل
قاتل در یک قدمی چوبه دار بود که واحد صلح و سازش تلاش کرد رضایت اولیای دم را جلب کند، اما پدر و مادر آرش در تمام جلسات بر قصاص اصرار داشتند. یک سال قبل، سعید برای اولین بار پای چوبه دار رفت و وقتی طناب دار به گردنش آویخته شد، ناگهان از هوش رفت و روی زمین افتاد. اولیای دم با دیدن این صحنه و پادرمیانی تیم صلح و سازش، به او مهلت دادند. وی به بیمارستان منتقل شد و پس از بهبودی به سلولش بازگشت. مدتی بعد، سعید برای دومین بار پای چوبه دار رفت. آن روز نیز بخت یار او بود و اولیای دم در محل اجرای حکم حاضر نشدند. اجرای حکم به موعد دیگری موکول شد. چندی پیش، متهم برای سومین بار پای چوبه دار رفت. اینبار اولیای دم برای اجرای حکم حضور یافتند، اما گریه و التماسهای او و خانوادهاش دل پدر و مادر آرش را به رحم آورد و آنها بار دیگر به قاتل مهلت دادند.
چرخش سرنوشت؛ وقتی مادر مقتول به دنبال بخشش برادرش رفت
قرار بود سعید به زودی برای چهارمین بار پای چوبه دار برود، اما حادثهای تلخ، سرنوشت او را دگرگون کرد. مادر آرش که همواره اصرار بر قصاص داشت، با اتفاق جدیدی در خانوادهاش مواجه شد. برادر این زن که برای تماشای مسابقه فوتبال جام جهانی به خانه دوستش رفته بود، حین تماشای مسابقه با یکی از میهمانان درگیر و او را به قتل رساند. آغاز این درگیری، شوخی و کلکل درباره بازی بود که به قتل انجامید. مادر آرش که تا دیروز برای قصاص قاتل فرزندش مصر بود، اکنون برای نجات جان برادرش به دنبال جلب رضایت اولیای دم است. او تصمیم گرفت قاتل فرزندش را ببخشد تا این بخشش، دل خانواده مقتول برادرش را به رحم آورد.
چندی پیش، اولیای دم آرش، سعید را بخشیدند و او که نفسهایش به شماره افتاده بود، با این اقدام خداپسندانه به زندگی دوباره بازگشت و پس از ۱۰ سال از زندان آزاد شد. متهم وقتی در جریان حادثه برای دایی مقتول قرار گرفت به همراه خانواده دایی مقتول به دیدار خانواده اولیای دم رفت تا برای دایی آرش نیز رضایت بگیرند. او از سختیهای زندان و کابوسهای همیشگیاش گفت و التماسهای خواهر قاتل سرانجام نتیجه داد؛ دایی آرش نیز در یک قدمی بخشش قرار گرفت.
روایت دوم: آشپز خشمگین و قصاصی که با بخشش منتفی شد
دومین قاتل هم که به تازگی در تهران بخشیده شد آشپز جوان یکی از رستورانهای شمال تهران بود که چهار سال قبل یکی از کارگران رستوران را به قتل رسانده بود. او پس از تأیید حکمش در شعبه ۶ دیوان عالی کشور در یک قدمی چوبه دار قرار داشت که با تلاشهای قاضی حسین دورودی، قاضی شعبه دوم اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران به زندگی دوباره بازگشت.
درگیری بر سر تأخیر سفارشها؛ یک کشته و ۳ زخمی
چهار سال پیش، اواخر مهر ۱۴۰۱، بازپرس ویژه قتل و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی از درگیری خونین در یکی از رستورانهای شمال تهران باخبر و راهی محل شدند. مأموران هنگام ورود دریافتند که در این حادثه چهار نفر زخمی شدهاند که ضارب نیز جزو مصدومان بوده و همگی برای درمان به بیمارستان منتقل شدهاند. مأموران به بیمارستان رفتند و تیم پزشکی اعلام کرد که یکی از مصدومان بر اثر شدت خونریزی جان باخته است. دو مصدوم دیگر و قاتل با تلاش کادر درمان از مرگ نجات یافتند و حال آنها رو به بهبودی است.
قاتل پس از بهبودی نسبی در تحقیقات پلیسی به قتل اعتراف کرد و گفت: «آشپز رستوران بودم و مقتول در سالن کار میکرد. او همیشه سفارش مشتریها را دیر به من میرساند. بارها به او تذکر دادم که سفارش را به محض دریافت به آشپزخانه بیاورد، اما توجه نمیکرد. شب حادثه دوباره بر سر همین موضوع مشاجره کردیم. عصبانی شدم و چاقویی از آشپزخانه برداشتم و به سمتش حمله کردم. حین درگیری، دو نفر از کارگران برای میانجیگری آمدند که آنها هم زخمی شدند.»
متهم پس از اعتراف و بازسازی صحنه قتل در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه و با درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. حکم قصاص پس از تأیید در شعبه ششم دیوان عالی کشور، برای سیر مراحل اجرا روی میز قاضی حسین دورودی قرار گرفت.
قاضی شعبه با برگزاری جلسات صلح و سازش، سرانجام موفق شد اولیای دم را راضی کند و آنها با دریافت وجهالمصالحه، قاتل را بخشیدند. آشپز جوان که با اقدام خداپسندانه اولیای دم به زندگی دوباره بازگشته، به زودی از جنبه عمومی جرم محاکمه خواهد شد.
نقد و بررسی سریال «اعتراف میکنم» با بازی پوریا پورسرخ
به گزارش شهرآرانیوز، رفتن سراغ داستانهای پلیسی در ایران، بهخاطر محدودیتهای فرامتنی، با مشکلات زیادی روبهرو است. بهخصوص با در نظر گرفتن اینکه جذابیت و موفقیت داستانهای کارآگاهی، بهطور عمومی، بسته به میزان غافلگیری و مبهم نگه داشتن پیچهای کلیدی داستانی است. در چنین شرایطی، سازندگان سریال «اعتراف میکنم» در مجموع راههای هوشمندانهای پیدا کردهاند تا، بدون عبور از خطوط قرمز، روح تازهای در یک روایت پلیسی ایرانی بدمند. اهمیت جزئیات
روایت داستان پلیسی در فضایی محدود مثل یک شمشر دولبه است. در «اعتراف میکنم»، این تمهید هر چند ضرباتی به سریال زده (برخی از خردهداستانها ممکن است عمق چندانی پیدا نکنند و در مواردی بار بخش زیادی از اطلاعات منتقلشده روی دوش دیالوگها افتاده است تا تصاویر)، اما از جنبههای دیگری به نفع این اثر تمام شده است و آن هم تمرکز روی جزئیات است. در دو قسمتی که تاکنون از این سریال منتشر شده شاهد بودهایم که روند کاشت و برداشت با توجه سازندگان به جزئیاتی دقیق انجام شده که میتواند ذهن مخاطب را درگیر کند. در چنین شرایطی، بیش از این که توجه تماشاگر به تولید (پروداکشن) اثر جلب شود، به سمت پیدا کردن این کاشتهای جزئی متمایل میشود. هنر بومیسازی
«اعتراف میکنم»، همانطور که در تیتراژ خود اثر هم ذکر شده است، اقتباسی است از مجموعه جذاب Criminal (از محصولات نتفلیکس). درحالیکه در سالهای اخیر بارها با آثاری روبهرو شدهایم که تا حد زیادی به کپیکاری از نمونههای موفق خارجی تبدیل شدهاند بدون اینکه خود را ملزم به ذکر این نکته بدانند، اعلام صریح این الهام گرفتن امری شجاعانه و نشاندهنده اعتمادبهنفس سازندگان «اعتراف میکنم» است. این اعتمادبهنفس بیدلیل نیست چرا که میتوان گفت این سریال، حداقل تا اینجا، در بومیسازی منبع الهامش تا حد زیادی موفق عمل کرده است. این بومیسازی را هم میتوان در دیالوگنویسی باورپذیر اثر دنبال کرد، هم در شکل روابط انسانی این سریال، و هم حتی در جزئیاتی همچون چهرهپردازی برخی از بازیگران (در رأس همه پوریا پورسرخ). آنچه در چهرهپردازی کاراکتر پورسرخ جلب نظر میکند، نزدیککردن او به یک نمونه آشنا از افرادی است که در ادارهها بارها با آنها روبهرو شدهایم. رعایت همین جزئیات است که «اعتراف میکنم» را از تبدیل شدن به یک کپیِ صرف نجات داده است. شیوه روایت
گفتیم که محدودیت فضای روایت داستان از جنبههایی به سود «اعتراف میکنم» تمام شده است. یکی از این جنبهها، فرار از جلوههای بیرونی برای خلق تعلیق لحظهای (مثل تعقیبوگریزهای دلهرهآور، جلوههای صوتی یا انفجارهای عظیم) است. این همان جایی است که محدودیت میتواند منجر به خلاقیت شود! سازندگان «اعتراف میکنم» ناگزیر بودهاند که توجه ویژهای به تکتک دیالوگها، سکوتها، و نشانههای میزانسنی تا شکل درونیتری از تعلیق را خلق کنند. این رویکردی است که کمتر در آثار پلیسی وطنی شاهدش بودیم و اگر «اعتراف میکنم» بتواند تا انتها به خوبی پیش رود، میتواند به الگوی خوبی برای محصولات احتمالی آینده تبدیل شود. بازیها
حضور یک تیم بازیگر باتجربه (چه بازیگران ثابت و چه بازیگران مهمان) کمک بزرگی به «اعتراف میکنم» کرده است. این سریال از نظر جنس بازیها یکدست است و این بهخصوص زمانی جلب نظر میکند که حضور پوریا پورسرخ را با گریم و چهره تازهاش در این سریال به یاد بیاوریم. وقتی به کارنامه بازیگرانی، چون مهدی هاشمی و علیرضا ثانیفر نگاه کنیم با تعداد زیادی از بازیهای کنترلشده و درونی روبهرو میشویم. در عوض، پوریا پورسرخ را بیشتر با نقشهایی به یاد میآوریم که بیشتر با برونگرایی (و حتی گاه نوعی اغراق)، بیان تند و گاه بریده، و باز در مواردی با استفاده حداکثری از زبان بدن در ذهن میمانند. گریم پورسرخ بهتنهایی کافی است تا او را به یکی از کانونهای توجه «اعتراف میکنم» تبدیل کند، اما نکته مهمتر، تلاش او برای یک بازی کنترلشدهتر از همیشه است؛ تلاشی که با رویکرد کلی سریال همخوان به نظر میرسد. خردهداستانها
این که شما بخواهید فقط یک خط داستانی را در لوکیشنی محدود روایت کنید، بهسرعت میتواند به کسالت مخاطب منجر شود؛ بهخصوص اینکه «اعتراف میکنم» اصراری در پیشبرد سریع روایت ندارد. در عوض، سازندگان سعی کردهاند داستان را در عرض گسترش دهند. همانطور که در هر قسمت با یک پرونده روبهرو میشویم، بهشکل پیوسته به مواردی از گذشته شخصیتهای اصلی نیز اشاره میرود. این امر هم از یکنواختی روایت میکاهد، هم به شخصیتها عمق میبخشد، و هم تماشاگر را کنجکاو برای دانستن نتایج این اشارات باقی میگذارد. برای قضاوت دقیقتر در مورد نتیجه این تمهید روایی باید تا زمان انتشار قسمتهای بعدی منتظر ماند، اما قلاب اولیه «اعتراف میکنم» تا اینجا در حدی عمل کرده که مخاطب را از دنبالکردن ماجراها ناامید نکند.
منبع: سلام سینما
در ادامه حتما ببینید ویدئو| تیزر سریال «اکسیر» با بازی داریوش فرضیایی منتشر شد

بلایی که تبریزیها بر سر مزاحم یک دختر آوردند

پایداری شبکه برق و آب در کنکور ۱۴۰۵ با همراهی مردم محقق شد/ تلاش شبانهروزی کارکنان وزارت نیرو برای استمرار جریان در شبکه

پایگاه کاشت بادمجان! / کاریکاتور

معرفی رشته های مهندسی نفت و انرژی | جاب ویژن

ورزشگاه شهدای لرستان بهزودی به خیبر واگذار میشود

