
سیمیندخت وحیدی درگذشت

ادبیات فارسی در قله جهانی
دکتر محمدحسن ارجمندی، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، در پژوهشهای خود کوشیده است این موسیقی نهفته در کلام را از محدوده سنتی عروض فراتر ببرد و به الگویی برای شناخت و سنجش وزن شعر در زبانهای مختلف تبدیل کند. او پس از دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «شعرآهنگ» در سال ۱۴۰۳، در پژوهش پسادکتری «موسیقی کلام» به بررسی امکان سنجش وزن شعر در ۱۴ زبان اصلی دنیا پرداخته است؛ پژوهشی که به گفته او نشان میدهد میتوان با تکیه بر عناصر مشترکی، چون عدد، زمان و موسیقی، میان نظامهای متفاوت وزن شعر ارتباط برقرار کرد. ارجمندی در این مسیر، علاوه بر بررسی وزنهای شعر فارسی و زبانهای دیگر، به طراحی نرمافزاری برای وزنیابی شعر نیز پرداخته است؛ نرمافزاری که قرار است ریتم شعر را نیز برای مخاطب به اجرا درآورد. با دکتر محمدحسن ارجمندی درباره ایده موسیقی کلام، ظرفیتهای شعرآهنگ، تفاوت وزن در زبانهای جهان و جایگاه وزن شعر فارسی در این منظومه گفتوگو کردهایم.
فکر شعرآهنگ کجا و چگونه شکل گرفت؟
من همیشه در دوران تحصیلم علاقه خاصی به خلاصهسازی درسها داشتم. در دوره ارشد و دکتری بیشتر منابع درسی را خلاصه کردم. هم خودم میخواندم و هم در اختیار همکلاسیها میگذاشتم و همیشه از آنها استقبال میشد.
پس بهطور ذاتی علاقه خاصی به سادهسازی مفاهیم پیچیده و دشوار مثل عروض دارید.
کاملا درست است؛ درسی که همیشه همه ادبیاتیها با احتیاط از کنارش میگذرند. در پژوهشی که درباره پایاننامهها و رسالههای دانشگاه تهران انجام دادم، دریافتم از بیش از هزار پایاننامه و رساله تحصیلات تکمیلی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران از آغاز تا سال ۱۳۹۶، فقط پنج پایاننامه سهم درباره وزن شعر و عروض بود. ابتدا شروع کردم به سادهسازی و خلاصهسازی عروض. حتی نرمافزاری هم در اکسل طراحی کردم که صورت پیشرفته آن را در حوزه هوش مصنوعی در دست تولید داریم. بعد دیدم خلاصه عروض همچنان دشوار است و باید سادهتر شود.
پس تصمیم گرفتید شیوهنامهای جدید طراحی و پیشنهاد بدهید و این چنین بود که شعرآهنگ جان گرفت؟
البته به لطف خدا. به قول علامه طباطبایی «من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه/ ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد». در این شیوهنامه سراغ عناصری رفتم که در تمام زبانها مشترک بود.
همه زبانها؟ یعنی از همان موقع به جهانیشدن این شیوه فکر میکردید؟
از اول که نه، اما وقتی طرح اصلی شعرآهنگ شکل گرفت دیدم سه عنصر در این طرح وجود دارد که در تمام زبانها و کشورها مشترک است: عدد، زمان و موسیقی.
نظریه موسیقی کلام چه زمانی شکل گرفت؟
بعد از دفاع از شیوه شعرآهنگ بهعنوان رساله دکتری به این فکر افتادم که این طرح قابلیت گسترش در سنجش وزن شعر سایر زبانها را دارد.
از نظریه موسیقی کلام برایمان بگوید.
این نظریه بیان میکند که هر سخن و نوشتهای موسیقی دارد. در واقع هجاها مانند نتهای موسیقی عمل میکنند. وقتی متنی را میخوانیم این موسیقی با ساز تارهای صوتی ما نواخته میشود. تمام انسانها در تمام زبانها هر روز دارند این موسیقی را مینوازند. مثال خوبش، جملات آغازین گلستان سعدی است که وقت خواندن و شنیدنش گویی ارکستری در حال اجراست و از همین روی بر جانها مینشیند. از سوی دیگر بخشی از خوشایندی سخنان سخنرانان بزرگ تاریخ مثل حضرت علیبنابیطالب (ع) ناشی از چینش خوشنوای هجاها در کنار هم است.
برویم سراغ طرح پسادکتری شما و ....
آشتی وزنهای شعر در زبانهای پرکاربرد دنیا.
آشتی؟ مگر قهر بودند؟
خیر، ولی هرکدام ساز خودشان را میزدند.
علاقهمند شدیم. لطفا بیشتر توضیح دهید.
پیشتر گفتم شیوه وزنشناسی شعرآهنگ براساس زمان، عدد و نت بنا شده؛ عناصر مشترکی که در تمام زبانها وجود دارد. پس به نظر میرسید میتوان وزن شعر همه زبانها را با شعرآهنگ سنجید. پس طرح پژوهشی موسیقی کلام را با این فرضیه، به بنیاد علم ایران تقدیم کردم ــ که خدا را شکر ــ به تصویب رسید و قرار شد در دانشگاه تهران به راهنمایی استاد دکتر محمود فضیلت پژوهش را آغاز کنم. پس ۱۴ زبان اصلی دنیا را انتخاب کردم. «یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد.» و در نهایت دریافتم شعرآهنگ میتواند با تبدیل و تحلیل، وزن اشعار زبانهای دیگر را تعیین کند.
تبریک میگوییم. پس پژوهشگری ایرانی شیوهای را به ادبیات جهان معرفی کرده که میتواند معیار سنجش وزن شعر در تمام
زبانها باشد؟
بله. البته این آغاز راه است. باید این شیوه بهصورت عملیتر در دانشگاههای ادبیات ایران و جهان بازآزمایی و در محضر استادان زبانهای غیرفارسی در خارج و داخل کشور آزموده و ثابت شود. امیدوارم این اتفاق بیفتد و بهعنوان نمایندهای کوچک از ادبیات غنی فارسی، بتوانیم پرچم وزنشناسی شعر را در جهان به نام ایران بالا ببریم. البته ناگفته نماند که بعد از پژوهش و نگارش وزن شعر در هر زبان، آن بخش را به استادان همان زبان در دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران عرضه کردم و پس از تایید این دانشمندان، پژوهش را تکمیل کردم. جا دارد از این استادان به نام و با احترام یاد کنم. از استادان دکتر آیت حسینی، دکتر اعظم فرزانه لطفی، دکتر مریم حقروستا، دکتر زهرا محمدی، دکتر ایمان منسوببصیری، دکتر عباس فرهادنژاد، دکتر محمدباقر شعبانپور، دکتر حامد وفایی، دکتر محمد حسین حدادی و بالاخره دکتر مهدی رضائی از دانشگاه علامه طباطبایی.
در جریان این پژوهش چه نکتهای برایتان جالب بود؟
من انسان ایراندوستی هستم. همه چیز ایرانم را دوست دارم و از همه مهمتر ادبیاتش را. تا پیش از این، ادبیات فارسی را برترین ادبیات جهان میدانستم. شاید بخشی از این برتربینی به ایرانی و فارسیزبان بودنم برگردد، اما اکنون ــ بعد از یک سال پژوهش ــ با اطمینان و به دور از هر بیان احساسی میگویم دستکم در وزن شعر، ادبیات فارسی بر قله ادبیات جهان ایستاده است و برای این ادعا دلیل دارم. همیشه کشورهای غربی ــ طی قرنهای گذشته ــ کوشیدهاند باور غلط کم بودن را به ما بقبولانند، اما اینک به جان باور دارم که آنها دانسته این کار را کردهاند، چون میدانند اگر جلوی این رود خروشان استعداد و نبوغ ایرانی را نگیرند دیگر سهمی از علم و ادبیات و فرهنگ و موسیقی به آنها نخواهد رسید. ایرانیان بهطور خاص مردمانی برگزیده و برترند و کشورهای غربی این را میدانند و چند قرن است تمام همت خود را برای خاموشکردن این کوه آتشفشانی مصروف داشتهاند، اما ما همچنان میخروشیم و میجوشیم و ثابت میکنیم که به لطف خدا در همه چیز برتریم. دنیا باید برای علم و فرهنگ و ادبیات به دکان ما بیاید و ماناترین عطرهای علم و هنر و ادبیات را از ما خریداری کند.
اما دلیل شما بر برتری ادبیات ایران بر ادبیات سایر زبانهای جهان؟
در این مجال و مقال، فرصت نیست به همه جنبههای برتری ادبیات فارسی بر ادبیات دیگر زبانها بپردازم، پس به موضوع وزن شعر بسنده میکنم. با بهرهگیری از پژوهشها و نگاشتههای استادان وزنشناس فارسی مثل استادان ارجمند دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر ابوالحسن نجفی، ۵۵۰ وزن را در کتاب شعرآهنگ، همراه با نمونه شعر و نت هر وزن فهرست کردم و این تعداد به غیر از وزنهای جمعآورینشده اشعار محلی، اشعار ترانهها و تصنیفها و ... است که به گمانم این آمار را به هزار وزن خواهد رساند. من نمیدانم خاک ایران چه برکتی دارد که آدمهایی که از این خاک جوانه میزنند، بار طلا و جواهر میدهند. این رنگارنگی و این تنوع را نهفقط در وزن شعر که در تمام شئون زندگی، ادبیات و هنر ایرانیان از گذشته تا امروز میبینیم. این واقعیت زمانی در پژوهش موسیقیکلام بر من رخ نمود که دیدم در مقابل رنگارنگی وزنهای شعر فارسی ــ که تا این لحظه به ۵۵۰ وزن رسیده است ــ زبانهای پژوهششده، ۲ تا حداکثر ۱۰ وزن شعر دارند. تنها رقیب ما در این عرصه که شرایطی مانند کشور ما داشته و قرنها انگلیسیها تلاش کردهاند آنها را متوقف کنند و موفق نبودهاند، زبان و ادبیات سانسکریت و هندی است؛ که البته با زبان فارسی همریشهاند.
بله، همین طور است. زبان سانسکریت ــ که مادر زبان هندی است ــ با زبان فارسی خویشاوند است. جالب است بدانید شخصی به نام «پینگله»، دو قرن پیش از میلاد مسیح کتاب وزنشناسی با عنوان «چندسشاسترا» نوشت و در آن نزدیک به ۸۰۰ وزن را معرفی کرد و این نشانگر قوت زبان مردمان ایران و هند است. من امیدوارم بهعنوان نمایندهای کوچک از این سرزمین پهناور فرهنگی بتوانم با سفر به سایر کشورها نظریه موسیقی کلام را به ادبیاتدانان دیگر زبانها معرفی کنم تا همه زبانها وزن شعرشان را با شیوهای فارسی ــ ایرانی بسنجند. البته این امر نیازمند حمایت دولتی است که امیدوارم چنین شود.
در صحبتهایتان از نرمافزاری کاربردی صحبت کردید.
بله، نرمافزار تلفن همراه شعرآهنگ. بخش دوم طرح پسادکتری من طراحی نرمافزار وزنیابی است که با طراحی و دادههای من و با برنامهنویسی دوست عزیزم دکتر محمد رنجبرپور در حوزه هوش مصنوعی تولید خواهد شد. البته این نرمافزار قابل توسعه به همه زبانهاست، اما نسخه اول آن برای وزن شعر فارسی آماده شده است. شما شعری را برای اپلیکیشن میخوانید و وزن شعر را برای شما نمایش میدهد با نامگذاری به شیوه شعرآهنگ و عروض و مهمتر از همه، ریتم شعر را برای شما مینوازد و ما با این نرمافزار نظریه موسیقی کلام را در عمل به نمایش درمیآوریم.
«سمک عیار»؛ روایت دلیری و جوانمردی در رادیو نمایش
«سمک عیار» روایتی پر فراز و نشیب از عیاری، آیین فتوت و جوانمردی است که نسل به نسل از سینه راویان به روزگار امروز رسیده و داستانی شنیدنی از دلیری، دلدادگی و جوانمردی را در سرزمین افسانههای پارسی روایت میکند.
این نمایش رادیویی تلاش دارد شنوندگان، بهویژه نوجوانان و جوانان، را در فضای خیالانگیز داستان با جانمایههایی از هویت و فرهنگ ایرانی آشنا کند.
نمایش رادیویی «سمک عیار» به کارگردانی محمد پورحسن، تهیهکنندگی فرشاد آذرنیا و نویسندگی مجید حیدری تولید شده است. ابوالفضل شاهبهرامی گویندگی این اثر را بر عهده دارد و نرگس موسیپور و محمدرضا قبادیفر افکتورهای آن هستند.
صدابرداری نیز توسط محمدرضا محتشمی و رضا طاهری انجام شده است.
محسن بهرامی، امیر منوچهری، بهادر ابراهیمی، محمد آقامحمدی، بهرام سرورینژاد، سعیده فرضی، احمد لشینی، محمدسعید سلطانی، محمد رضاعلی، شیرین سپهراد، فریبا طاهری، مجید حمزه، نازنین مهیمنی، فرشید صمدیپور، محمد پورحسن، محمد شریفیمقدم، محمد مجدزاده، ابوالفضل شاهبهرامی، امیرعباس توفیقی، امیر زندهپدلان، صفا آقاجانی، شیما جانقربان، مونا صفی، راضیه مومیوند، سینا نیکوکار، حمید یزدانیابیانه، معصومه عزیزمحمدی، رامین پورایمان، شهریار حمزیان، بیوک میرزایی، ناهید فیضیزاده، شمسی صادقی، مروارید کریمپور و کرامت رودساز از هنرمندان این نمایش رادیویی هستند.
«سمک عیار» از ۳۱ مرداد ساعت ۳ بامداد روی موج اف.ام ردیف ۱۰۷/۵ مگاهرتز از رادیو نمایش پخش میشود و تکرار آن همان روز در ساعتهای ۱۱، ۱۷ و ۲۳ خواهد بود.
انتهای پیام/
ثبت رسمی طراشعر ؛ یک جریان تازه در شعر تصویری ایران - تسنیم
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سبک «طراشعر» به نام امین افضلپور، نویسنده، شاعر و نظریهپرداز شعر تصویری ـ گرافیکی معاصر ایران، در دفتر حقوقی و مالکیت فکری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسید؛ ثبت رسمیای که بر اساس آن، اثر «کتاب با عنوان #طراشعر» تحت شماره 11015 ـ 1405 در تاریخ 5 مرداد 1405 به ثبت رسیده است.
بر اساس آگهی منتشرشده در روزنامه رسمی، این ثبت در پی درخواستنامه شماره 50025 ـ 1404 مورخ 27 بهمن 1404 امین افضلپور و به استناد بند 1 ماده 2 قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 1348 انجام شده است.
«طراشعر» جریانی است که افضلپور آن را سبک ادبی و جریان نوین شعر تصویری و گرافیکی ایران و جهان معرفی میکند؛ جریانی که به گفته او با هدف بازتعریف رابطه میان شعر، زبان، تصویر، فرم و نشانه شکل گرفته و تلاش دارد شعر را از محدوده صرفاً شنیداری به تجربهای دیداری، چندلایه و گرافیکی ارتقا دهد. تبریک علیاکبر شکارچی به پورناظری/سرافراز بماند ایران و موسیقی ایران!
از شعر و ادبیات تا پیوند زبان و تصویر
امین افضلپور مؤلف 13 کتاب در حوزه شعر و ادبیات است و در کنار فعالیتهای شعری، در زمینه پیوند میان ادبیات، هنرهای دیداری، نشانهشناسی و ساختارهای بصری زبان نیز به پژوهش و نظریهپردازی پرداخته است.
مهمترین دستاورد نظری او، بنیانگذاری «طراشعر» و تدوین مبانی این جریان در قالب مانیفستی مستقل عنوان شده است. «مانیفست طراشعر» به عنوان نخستین مانیفست شعر تصویری ـ گرافیکی ایران، چارچوب نظری این جریان را ارائه میکند و به تبیین جایگاه حرف، تصویر، فرم، ترکیب و معنا در ساختار جدید شعر میپردازد.
در تعریف طراشعر، این جریان بر حضور همزمان «زبان» و «تصویر» در فرآیند آفرینش شعری تأکید دارد. در این نگاه، شعر تنها مجموعهای از واژهها و آواها نیست، بلکه ساختاری دیداری است که عناصر مختلف آن، از جمله حرف، فرم، چیدمان، فاصله، تصویر و نشانه، در تولید معنا نقش دارند.
در چنین رویکردی، حرف از جایگاه یک عنصر صرفاً نوشتاری خارج میشود و به واحدی مستقل و زیباییشناختی تبدیل میشود؛ عنصری که میتواند دیده شود، هویت بصری پیدا کند و حامل معناهای تازه باشد.
«جانشینی هویتی حروف»؛ وقتی حرف به تصویر تبدیل میشود
یکی از مفاهیم محوری مطرحشده در نظریه طراشعر، «جانشینی هویتی حروف» است. در این فرآیند، حرف ضمن حفظ قابلیت خوانش خود، میتواند در هیأت شیء، اندام، نماد یا تصویر ظاهر شود و همزمان در تولید معنا مشارکت کند.
به این ترتیب، مرز میان نشانه زبانی و عنصر دیداری کاهش مییابد و زبان حضوری ملموستر در صفحه پیدا میکند.
طراشعر همچنین ماده شعر را گسترش میدهد؛ به گونهای که حرف، تصویر، فرم، فضا، سکوت بصری، فاصله و آرایش صفحه نیز به عناصر سازنده شعر تبدیل میشوند. در نتیجه، شعر از یک ساختار صرفاً زبانی به شبکهای چندلایه از روابط میان زبان، تصویر و ادراک تبدیل میشود.
شعر به مثابه یک «رویداد ادراکی»
در بخش دیگری از نظریه طراشعر، تحول اصلی در حوزه هستیشناسی شعر تعریف شده است. بر این اساس، این جریان میکوشد به پرسش «شعر چیست؟» پاسخی تازه ارائه دهد.
در این نگاه، شعر صرفاً یک متن زبانی نیست، بلکه یک «رویداد ادراکی» است که در تعامل میان زبان، تصویر، فضا، زمان و مخاطب تحقق پیدا میکند.
بر این اساس، معنا تنها در واژهها قرار ندارد، بلکه در فرآیند مواجهه و کشف شکل میگیرد. طراشعر با گذار از بازنمایی به حضور، امکان میدهد بخشی از آنچه زبان به آن اشاره میکند، در ساختار خود اثر حاضر شود.
از سوی دیگر، این جریان تنها ساختار شعر را تغییر نمیدهد، بلکه شیوه دریافت آن را نیز دگرگون میکند. در طراشعر، معنا نه پس از خوانش، بلکه از لحظه مواجهه دیداری با اثر آغاز میشود؛ مخاطب پیش از آنکه شعر را بخواند، آن را میبیند و نخستین لایههای معنا در لحظه رؤیت شکل میگیرند.
از «رؤیت» تا «کشف» معنا
در این نظریه، بخشی از تجربه شعر پیش از ترجمه شدن به زبان و از طریق دیدن، فرم، تصویر و ساختار بصری اثر شکل میگیرد؛ فرآیندی که از آن با عنوان «ادراک پیشازبانی» یاد شده است.
در این فرآیند، مخاطب تنها خواننده نیست، بلکه مشاهدهگر و کشفکننده معناست و ادراک شعر از یک مسیر خطی به فرآیندی چندلایه تبدیل میشود:
رؤیت ← ادراک پیشازبانی ← کشف روابط دیداری و حرفی ← خوانش ← تأویل و بازسازی معنا
از این منظر، شعر در طراشعر تنها خوانده نمیشود، بلکه دیده، تجربه و کشف میشود و مخاطب در تحقق معنای اثر نقش فعال پیدا میکند.
شش «انقلاب» در ساختار طراشعر
در نظریه طراشعر، برای این جریان چند تحول بنیادین تعریف شده است. نخست، «انقلاب در جایگاه حرف» است؛ به این معنا که حرف تنها کوچکترین واحد نوشتاری یا نشانهای برای تولید صدا نیست و میتواند به عنصری مستقل و زیباییشناختی تبدیل شود.
دومین تحول، «انقلاب در معنا» است. در اینجا معنا تنها از مسیر واژه و جمله شکل نمیگیرد، بلکه از تعامل میان حرف، تصویر، فرم، نشانه و ساختار بصری ایجاد میشود.
سومین تحول به «فرم و ترکیب» مربوط است. در طراشعر، ترکیب تنها حاصل پیوند واژهها نیست و میتواند میان حرف، تصویر، شیء، نماد، رنگ و فضا شکل بگیرد. صفحه، فاصلهها، فضای سفید، جایگاه عناصر و مسیر حرکت نگاه نیز در معماری شعر نقش دارند.
چهارمین تحول، «انقلاب در زبان» عنوان شده است. طراشعر در نظریه خود چهار مرحله برای تحول زبان شعری پیشنهاد میکند: زبان شنیداری، زبان دیداری، زبان تجسمی و زبان عینی.
بر اساس این نگاه، طراشعر مرحله چهارم، یعنی «زبان عینی» را مطرح میکند؛ مرحلهای که در آن زبان تنها شنیده یا خوانده نمیشود، بلکه بخشی از ساختار آن در تجربه ادراکی مخاطب کیفیتی دیداری و عینی پیدا میکند.
پنجمین تحول به «انقلاب در آرایههای ادبی» مربوط است. در این بخش، مفاهیمی همچون جانشینی هویتی حروف، جناس سهوجهی، مراعات نظیر تصویری، استعاره دیداری و ترکیبسازی دیداری مطرح شدهاند.
و در نهایت، «انقلاب در رابطه مخاطب و اثر» مطرح میشود؛ جایی که مخاطب دیگر تنها دریافتکننده معنا نیست، بلکه در فرآیند کشف و شکلگیری معنا مشارکت میکند و میان حرف، تصویر، فرم و نشانهها حرکت میکند تا تجربه شعری را کامل سازد.
طراشعر در مرز ادبیات، هنر و فناوری
طراشعر خود را محدود به شعر دیداری، شعر کانکریت، تایپوگرافی یا هنر گرافیک نمیداند، بلکه تلاشی برای شکلدهی به یک مدیوم مستقل در مرز میان ادبیات، هنرهای تجسمی، نشانهشناسی و فناوریهای نوین معرفی شده است.
تفاوت بنیادین آن با رویکردهای صرفاً تصویری، در این تعریف است که تصویر تنها در کنار متن قرار نمیگیرد، بلکه وارد ساختار درونی زبان میشود. حرف، تصویر، فرم و معنا در یک نظام واحد با یکدیگر تعامل میکنند و ساختاری چندلایه از تجربه شعری شکل میدهند.
در این نگرش، شعر از یک متن خطی به یک میدان ادراکی تبدیل میشود؛ میدانی که در آن زبان، تصویر، نشانه، فضا، زمان و نگاه مخاطب همزمان در ساخت معنا حضور دارند.
به این ترتیب، ثبت رسمی «طراشعر» به نام امین افضلپور، در کنار انتشار مانیفست مستقل این جریان، گامی در جهت معرفی این سبک به عنوان رویکردی تازه در شعر تصویری ـ گرافیکی معاصر ایران عنوان شده است؛ رویکردی که میکوشد رابطه میان حرف، تصویر، فرم، نشانه و ادراک را از نو تعریف کند و شعر را از صرف شنیدن و خواندن، به سوی تجربهای دیداری، ادراکی و گرافیکی حرکت دهد.
انتهای پیام/

کنایه تند و تیز نورا هاشمی به ترانه و شاکی پژمان

بابک زمانی؛ داستانهای نورولوژیست در فغان از جنگ

اصغر فرهادی جایزه افتخاری قلب سارایوو را دریافت کرد

حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

