
بنزین ارزان و تورم ۳ رقمی در اقتصاد ایران | چرا زمان اصلاح قیمت فرا رسید؟

۲۴ میلیون خودروی فرسوده، هزینه پنهان بحران بنزین در ایران/ مردم مقصرند یا خودروهای بیکیفیت و پرمصرف خودروسازان؟
اقتصاد۲۴- بیش از ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در ایران، فقط یک بحران حملونقلی نیست؛ بخشی از معادله ناترازی بنزین و اتلاف منابع کشور است. خودروهایی که گاه دو یا سه برابر نمونههای جدید بنزین مصرف میکنند، هر روز هزینه بیشتری به دولت و خانوارها تحمیل میکنند؛ اما در شرایطی که سیاستگذار مدام از یارانه بنزین و مصرف بالای مردم میگوید، کمتر درباره این پرسش صحبت میشود که چرا میلیونها ایرانی همچنان امکان جایگزینی خودروهای قدیمی و پرمصرف خود را ندارند. پاسخ را باید در گرانی خودرو، شکست سیاست اسقاط، ضعف نوسازی ناوگان و ساختار انحصاری صنعت خودرو جستوجو کرد.
هر بار که بحث ناترازی بنزین در ایران بالا میگیرد، معمولاً یک روایت آشنا تکرار میشود. روایتی مبنی بر اینکه مصرف مردم زیاد است، قیمت بنزین پایین است، یارانه سنگینی پرداخت میشود و برای جبران کسری باید بنزین وارد کرد. در این روایت، راهحل هم عمدتاً در سمت مصرفکننده جستوجو میشود؛ افزایش قیمت، تغییر سهمیه، کنترل مصرف و مقابله با قاچاق. اما کسی نمیگوید که چه بخشی از این میزان به خاطر خودروهایی است که در اختیار مردم قرار دارد؟
این پرسش وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بیش از ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در کشور وجود دارد؛ ناوگانی که بخش قابل توجهی از آن را خودروها و موتورسیکلتهایی تشکیل میدهند که سالها از عمر مفیدشان گذشته است.
فرسودگی این ناوگان فقط به معنای ظاهر قدیمی خودروها یا افزایش احتمال خرابی نیست. خودروهای قدیمیتر معمولاً از فناوریهای کممصرف خودروهای جدید بیبهرهاند و در بسیاری موارد برای پیمایش یک مسافت مشخص، سوخت بیشتری مصرف میکنند. وقتی این اختلاف مصرف در میلیونها وسیله نقلیه ضرب شود، نتیجه دیگر یک مسئله فردی نیست؛ به یک اتلاف بزرگ منابع انرژی در مقیاس ملی تبدیل میشود.
در واقع، بخشی از پولی که دولت امروز برای تأمین بنزین و جبران ناترازی آن هزینه میکند، میتواند صورتحساب سالها تأخیر در نوسازی ناوگان حملونقل کشور باشد. بنزین زیاد مصرف میشود یا خودروها زیاد میسوزانند؟
برآوردهای مختلف از مصرف سوخت خودروهای موجود در کشور نشان میدهد بسیاری از خودروهای سواری در ایران در محدوده ۱۰ تا ۱۲ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر مصرف دارند و در برخی مدلهای قدیمیتر این میزان حتی بیشتر میشود.
در مقابل، خودروهای جدید و کممصرف در بسیاری از بازارهای جهانی توانستهاند مصرف سوخت را به محدوده ۴ تا ۵ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر برسانند. البته مقایسه مصرف خودروها باید بر اساس نوع خودرو، حجم موتور، استاندارد آزمون و شرایط رانندگی انجام شود و نمیتوان برای همه خودروها یک عدد ثابت در نظر گرفت، اما فاصله کلی میان ناوگان قدیمی و خودروهای جدید روشن است.
برای درک ابعاد مسئله کافی است یک مثال ساده را در نظر بگیریم. خودرویی که برای پیمایش ۱۰۰ کیلومتر، ۱۲ لیتر بنزین مصرف میکند، نسبت به خودرویی با مصرف ۵ لیتر، در هر ۱۰۰ کیلومتر ۷ لیتر بیشتر سوخت میسوزاند.
این اختلاف در یک خودرو شاید چندان چشمگیر به نظر نرسد، اما وقتی میلیونها خودرو هر روز در شهرها و جادههای کشور تردد میکنند، همین چند لیتر به میلیونها لیتر مصرف اضافه تبدیل میشود؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که «ایرانیها زیاد بنزین مصرف میکنند». بخشی از مسئله این است که ایرانیها با خودروهایی رانندگی میکنند که مصرف سوخت آنها با استانداردهای روز فاصله دارد.
این تفاوت، اهمیت اسقاط و نوسازی ناوگان را دوچندان میکند. اسقاط خودروهای فرسوده نباید صرفاً یک سیاست زیستمحیطی یا ترافیکی تلقی شود؛ اسقاط میتواند یکی از ابزارهای کاهش مصرف سوخت و صرفهجویی ارزی کشور باشد.
گزارشهای رسمی نیز نشان دادهاند که خروج خودروهای فرسوده از چرخه تردد میتواند به صرفهجویی قابل توجه در مصرف سوخت منجر شود؛ بنابراین هر خودروی فرسودهای که همچنان در خیابان باقی میماند، فقط یک مسئله مربوط به آلودگی هوا نیست؛ یک مصرفکننده اضافی انرژی نیز هست. معادله معکوس واردات بنزین و انحصار خودرو
در سالهای اخیر دولت بارها درباره هزینه واردات بنزین و فشار ناترازی سوخت بر منابع کشور هشدار داده است. اما برای فهم ریشه این هزینه، باید زنجیرهای را دید که از خودرو آغاز میشود و به پالایشگاه و واردات سوخت میرسد. یک سوی این زنجیره، خودروی پرمصرف قرار دارد؛ خودرویی که فناوری قدیمی دارد و سوخت بیشتری میسوزاند. سوی دیگر، دولتی قرار دارد که باید این مصرف را با تولید داخلی یا واردات بنزین پاسخ دهد. در این میان، ساختار بازار خودرو نقش تعیینکنندهای دارد.
وقتی واردات خودرو برای سالها با محدودیت مواجه بوده، رقابت در بازار ضعیف مانده و بخش بزرگی از تولید داخلی نیز با فناوریهای قدیمی و مصرف سوخت بالا ادامه پیدا کرده است، طبیعی است که روند نوسازی ناوگان با مشکل مواجه شود.
در یک بازار رقابتی، خودروهای قدیمی به تدریج از چرخه خارج میشوند و خودروهای جدید جای آنها را میگیرند. اما وقتی خودروی جدید به اندازه کافی تولید یا وارد نشود و قیمت آن نیز از توان خرید بخش بزرگی از جامعه فراتر برود، این چرخه متوقف میشود.
نتیجه همان چیزی است که امروز در خیابانهای ایران دیده میشود؛ خودروهایی که باید سالها پیش از چرخه خارج میشدند، همچنان تردد میکنند.
از این زاویه، واردات بنزین را میتوان بخشی از صورتحساب پنهان ساختار ناکارآمد بازار خودرو دانست.
این البته به آن معنا نیست که تمام هزینه واردات بنزین ناشی از خودروهای فرسوده است. ناترازی سوخت دلایل مختلفی دارد؛ از رشد تعداد خودروها و پیمایش گرفته تا حملونقل عمومی ناکافی، قیمت سوخت، قاچاق و محدودیتهای تولید. اما نادیده گرفتن نقش کیفیت و سن ناوگان، تصویر ناقصی از بحران ارائه میدهد. خودروی گران، ناوگان فرسوده میسازد
شاید یکی از مهمترین حلقههای مفقوده در بحث خودروهای فرسوده همین باشد. مردمی که خودروی قدیمی دارند، لزوماً نمیخواهند خودروی قدیمی داشته باشند؛ در بسیاری موارد توان خرید خودروی جدید را ندارند.
مالک یک خودروی ۱۵ یا ۲۰ ساله به خوبی میداند که مصرف سوخت آن بالاست، هزینه تعمیراتش افزایش یافته و ایمنی آن با خودروهای جدید قابل مقایسه نیست. اما دانستن این واقعیت، منابع مالی لازم برای خرید یک خودروی جدید را ایجاد نمیکند.
وقتی قیمت خودروهای جایگزین به چند میلیارد تومان میرسد، ارزش خودروی فرسوده در برابر آن بسیار ناچیز است. در چنین شرایطی حتی اگر مالک خودروی خود را اسقاط کند، همچنان با یک شکاف مالی بسیار بزرگ برای خرید خودروی جایگزین مواجه است.
به همین دلیل، نمیتوان صرفاً به مالک خودرو گفت «خودرویت را اسقاط کن» و انتظار داشت مسئله حل شود.
نوسازی زمانی اتفاق میافتد که خودروی جایگزین قابل خرید وجود داشته باشد. این همان نقطهای است که گرانی خودرو به بحران انرژی متصل میشود.
اگر یک خانواده توان خرید خودروی کممصرف را نداشته باشد، ناچار است همان خودروی قدیمی را نگه دارد. خودروی قدیمی بنزین بیشتری مصرف میکند. مصرف بیشتر، ناترازی سوخت را تشدید میکند. دولت برای جبران ناترازی هزینه بیشتری میپردازد و در نهایت بخشی از این هزینه از طریق بودجه، مالیات، تورم یا سیاستهای قیمتی به جامعه منتقل میشود؛ بنابراین ممکن است خودرویی که خانواده به دلیل فقر یا کاهش قدرت خرید نمیتواند تعویض کند، در نهایت هزینه بیشتری به کل اقتصاد تحمیل کند.
بیشتر بخوانید: جهش قیمت بنزین اقتصاد را فلج میکند/ راهکار، اجرای صحیح برندینگ است
این مسئله برای رانندگانی که خودرو ابزار کار آنهاست، جدیتر است. راننده تاکسی، راننده تاکسی اینترنتی، وانتدار یا فردی که با خودروی شخصی امرار معاش میکند، نمیتواند یکشبه خودروی چند ساله خود را کنار بگذارد و چند میلیارد تومان برای خرید خودروی جدید پرداخت کند.
اگر دولت محدودیت تردد، قطع خدمات یا ممنوعیت فعالیت خودروهای فرسوده را اعمال کند، اما همزمان تسهیلات واقعی و خودروی جایگزین در اختیار مالک قرار ندهد، هزینه این سیاست مستقیماً به خانوار منتقل خواهد شد.
اصل خروج خودروهای بسیار آلاینده و ناایمن از چرخه تردد قابل دفاع است؛ اما نحوه اجرای آن اهمیت دارد.
سیاست درست این است که ابتدا امکان نوسازی ایجاد شود و سپس محدودیت برای خودروهای فرسوده اعمال شود، نه اینکه ابتدا ابزار معیشت مردم محدود شود و بعد از آنها خواسته شود خودروی جایگزین تهیه کنند.
در غیر این صورت، سیاستی که با هدف کاهش مصرف بنزین و آلودگی هوا طراحی شده، میتواند به افزایش فشار اقتصادی بر گروههای کمدرآمد منجر شود. ۵۰۰ هزار اسقاط؛ قانونی که روی کاغذ مانده است
مشکل دیگر، سرعت پایین اسقاط خودروهاست. بر اساس اهداف تعیینشده در قانون برنامه هفتم پیشرفت، باید سالانه حدود ۵۰۰ هزار خودروی فرسوده از چرخه خارج شود. اما آمار عملکرد نشان میدهد فاصله زیادی میان هدف قانونی و واقعیت وجود دارد.
در سال گذشته حدود ۲۰۴ هزار دستگاه اسقاط شد؛ یعنی کمتر از نیمی از هدف تعیینشده. این عقبماندگی زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم هر سال تعداد قابل توجهی خودروی جدید نیز وارد ناوگان کشور میشود. اگر سرعت خروج خودروهای فرسوده از چرخه کمتر از سرعت لازم باشد، نوسازی واقعی اتفاق نمیافتد و انباشت خودروهای قدیمی ادامه پیدا میکند.
در واقع، بحران امروز نتیجه شکست یک سیاست در یک مقطع زمانی نیست؛ حاصل سالها انباشت عقبماندگی در اسقاط و نوسازی ناوگان است. چرا چرخه اسقاط قفل شده است؟
چرخه اسقاط در ایران با مجموعهای از مشکلات اقتصادی و مقرراتی مواجه است. از یک سو، مالک خودروی فرسوده انگیزه مالی کافی برای تحویل خودرو ندارد. ارزش خودروی اسقاطی در مقایسه با قیمت خودروی جایگزین بسیار پایین است.
از سوی دیگر، سازوکار گواهی اسقاط و تعهدات خودروسازان و واردکنندگان در سالهای مختلف با تغییرات متعدد مواجه شده و همین موضوع، بازار اسقاط را با پیچیدگیهایی روبهرو کرده است.
اصلاح آییننامه ماده ۱۰ قانون ساماندهی صنعت خودرو و تغییر برخی الزامات گواهی اسقاط میتواند بخشی از مشکلات مقرراتی را کاهش دهد، اما حتی اصلاح مقررات نیز بدون ایجاد تقاضای واقعی برای اسقاط کافی نیست.
تا زمانی که مالک خودرو نداند پس از تحویل خودروی فرسوده چگونه و با چه منابعی خودروی جدید تهیه کند، اسقاط به یک چرخه پایدار تبدیل نخواهد شد.
به بیان ساده، مشکل فقط این نیست که «خودروها اسقاط نمیشوند»؛ مشکل این است که اقتصاد اسقاط برای مالک خودرو صرفه ندارد.
در بحث خودروهای فرسوده، تمرکز افکار عمومی معمولاً بر خودروهای سواری است، اما بخش موتورسیکلتها نیز وضعیت بسیار نگرانکنندهای دارد. در برخی آمارها، تعداد موتورسیکلتهای فرسوده کشور حدود ۱۴ میلیون دستگاه اعلام شده است. سهم بالای موتورسیکلتهای فرسوده از کل ناوگان موتورسیکلت کشور نیز بارها از سوی مسئولان و نهادهای مرتبط مورد هشدار قرار گرفته است. یک تناقض بزرگ؛ بنزین را مقصر میکنیم، خودرو را فراموش میکنیم
بحث ناترازی بنزین در ایران معمولاً با یک گزاره ساده آغاز میشود؛ مصرف زیاد است و قیمت پایین. اما اگر هدف واقعاً کاهش مصرف سوخت است، سیاستگذار باید همه عوامل مؤثر بر مصرف را همزمان ببیند. نمیتوان از مردم خواست کمتر بنزین مصرف کنند، اما خودروهایی در اختیار آنها گذاشت که مصرفشان چند برابر خودروهای جدید است. نمیتوان از مردم خواست خودروهای فرسوده را کنار بگذارند، اما خودروی جایگزین را با قیمتهایی عرضه کرد که بخش بزرگی از جامعه توان خرید آن را ندارد؛ و نمیتوان از خودروساز انتظار کاهش مصرف سوخت داشت، اما سالها بازار را از رقابت واقعی دور نگه داشت.
ناترازی بنزین فقط مسئله پالایشگاه نیست؛ مسئله خودرو هم هست. اصلاح قیمت بنزین ممکن است بخشی از رفتار مصرفکننده را تغییر دهد، اما اگر خودرو همان خودرو باشد، بخشی از اتلاف انرژی همچنان ادامه خواهد داشت. به همین دلیل، سیاست انرژی و سیاست خودرو در ایران را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. چرا یک خودروی کممصرف میتواند سرمایهگذاری باشد؟
یکی از اشتباهات سیاستگذاری، نگاه کردن به واردات خودرو صرفاً از زاویه خروج ارز است. طبیعی است که واردات خودرو منابع ارزی نیاز دارد، اما تحلیل اقتصادی نباید به هزینه اولیه محدود شود. اگر خودروی جدید و کممصرف بتواند در طول عمر خود هزاران لیتر کمتر از یک خودروی قدیمی بنزین مصرف کند، بخشی از هزینه ارزی اولیه آن از محل صرفهجویی در مصرف سوخت جبران میشود. به همین دلیل، سؤال درست این نیست که «واردات خودرو ارز میبرد یا نه؟» سؤال درست این است که کدام خودرو، با چه میزان مصرف، با چه قیمتی و در چه مقیاسی وارد شود و هزینه و فایده آن برای کل اقتصاد کشور چیست؟
همین منطق درباره صنعت خودروسازی داخلی نیز صدق میکند. اگر خودروساز داخلی بتواند با استفاده از فناوری روز، مصرف خودرو را کاهش دهد، نتیجه فقط ارتقای محصول نیست؛ کاهش مصرف بنزین، کاهش آلودگی و کاهش فشار بر منابع ارزی کشور نیز خواهد بود؛ بنابراین رقابت در صنعت خودرو را نباید فقط از زاویه کیفیت خودرو یا رضایت مصرفکننده دید؛ رقابت میتواند بخشی از سیاست انرژی کشور نیز باشد. صرفهجویی بنزین میتواند خرج نوسازی شود
راه دیگری که میتواند چرخه اسقاط را از بنبست خارج کند، استفاده از منافع حاصل از صرفهجویی سوخت برای تأمین مالی نوسازی است. اگر خروج یک خودروی فرسوده از چرخه باعث کاهش مصرف بنزین میشود، بخشی از ارزش اقتصادی این صرفهجویی میتواند به صندوق یا سازوکاری اختصاص یابد که تسهیلات نوسازی به مالک همان خودرو یا سایر مالکان خودروهای فرسوده ارائه دهد.
در این صورت، یک چرخه اقتصادی شکل میگیرد. یعنی خودروی فرسوده خارج میشود؛ مصرف سوخت پایین میآید؛ هزینه تأمین بنزین کاهش پیدا میکند؛ بخشی از منابع آزادشده صرف نوسازی میشود؛ خودروهای کممصرف بیشتری وارد ناوگان میشوند و مصرف دوباره کاهش پیدا میکند.
این مدل با سیاستی که صرفاً بر افزایش جریمه، محدودیت تردد یا افزایش قیمت سوخت تکیه دارد، تفاوت اساسی دارد.
در سیاست نخست، دولت تلاش میکند علت مصرف بالا را اصلاح کند؛ در سیاست دوم، عمدتاً تلاش میشود هزینه مصرف بالا را از مردم دریافت کند. راهحل، فقط اسقاط نیست؛ نوسازی واقعی است
اگر قرار است میلیونها خودروی فرسوده از چرخه خارج شوند، باید خودروی جایگزین وجود داشته باشد. اگر قرار است مردم خودروهای قدیمی خود را کنار بگذارند، باید توان مالی این کار را داشته باشند؛ و اگر قرار است ناوگان کشور واقعاً کممصرف شود، خودروهای جدید باید از نظر فناوری و مصرف سوخت یک گام جدی جلوتر از ناوگان فعلی باشند؛ بنابراین راهحل واقعی در یک بسته سیاستی بههمپیوسته قرار دارد؛ شکستن انحصار بازار خودرو، افزایش رقابت، تسهیل واردات خودروهای کممصرف و استاندارد با تعرفه منطقی، ارتقای فناوری تولید داخلی، ارائه تسهیلات واقعی برای نوسازی، توسعه حملونقل عمومی و استفاده از منافع صرفهجویی سوخت برای تأمین مالی همین فرآیند.
در چنین چارچوبی، واردات خودرو دیگر صرفاً یک هزینه ارزی نخواهد بود و اسقاط نیز صرفاً به تحویل یک خودروی قدیمی و دریافت مبلغی ناچیز محدود نمیشود.
هدف باید ایجاد چرخهای باشد که در آن خودروی پرمصرف و فرسوده با خودروی کممصرف و استاندارد جایگزین شود.
بحران امروز فقط این نیست که ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در کشور وجود دارد. مسئله این است که این ناوگان همچنان در حال مصرف بنزین، تولید آلودگی و تحمیل هزینه به اقتصاد است و همزمان سرعت جایگزینی آن با خودروهای جدید بسیار کمتر از نیاز کشور است.
در سالهایی که سیاستگذار بارها از ضرورت اصلاح مصرف انرژی و واقعیسازی قیمتها سخن گفته، یک واقعیت نباید نادیده گرفته شود: مصرفکننده ایرانی فقط انتخاب نمیکند که چقدر بنزین مصرف کند؛ او تا حد زیادی با خودرویی مصرف میکند که ساختار بازار و سیاست صنعتی در اختیارش گذاشته است.
اگر خودروهای کممصرف، ایمن و استاندارد با قیمت قابل دسترس وجود نداشته باشند، نمیتوان تمام مسئولیت مصرف بالا را بر دوش مردم گذاشت. اگر خودروهای فرسوده باید اسقاط شوند، باید خودروی جایگزین وجود داشته باشد. اگر دولت از هزینه یارانه بنزین ناراضی است، باید به هزینهای که از ناکارآمدی ناوگان و صنعت خودرو پرداخت میکند نیز نگاه کند؛ و اگر هدف کاهش مصرف سوخت است، یکی از مؤثرترین مسیرها میتواند کاهش مصرف خودروها باشد، نه فقط گرانتر کردن بنزین.
در نهایت، خودروهای فرسوده فقط مشکل خیابانهای ایران نیستند؛ بخشی از بحران انرژی، بودجه، آلودگی هوا و معیشت کشورند. بنابراین، اگر قرار است ناترازی بنزین واقعاً درمان شود، سیاستگذار باید از نگاه کردن به جایگاه سوخت بهعنوان نقطه شروع و پایان بحران دست بردارد.
بخشی از پاسخ ناترازی بنزین در کارخانههای خودروسازی، سیاست واردات، مراکز اسقاط و توان خرید مردم قرار دارد؛ جایی که سالهاست مسئله نوسازی ناوگان میان انحصار، گرانی و سیاستهای ناکارآمد گرفتار مانده است.
بحران بنزین را نمیتوان فقط با گران کردن سوخت حل کرد؛ همانطور که بحران خودروهای فرسوده را نمیتوان فقط با جریمه مالک حل کرد.
خودرویی که کمتر بنزین میسوزاند، شاید یکی از واقعیترین پاسخها به ناترازی سوخت باشد؛ به شرط آنکه امکان خرید و جایگزینی آن برای مردم وجود داشته باشد.
راز گرانی خودرو در بازار بیمشتری/ دلار و تورم علیه قدرت خرید
به گزارش برنا، امیرحسن کاکایی، عضو هیأت علمی دانشکده مهندسی خودرو دانشگاه علم و صنعت ایران، در گفتوگو با برنا معتقد است: متغیر اصلی قیمتگذاری خودرو در شرایط فعلی، نرخ ارز و انتظارات بازار نسبت به آینده آن است؛ در حالی که تحریم، محدودیتهای لجستیکی، اختلالات زیرساختی و افزایش هزینه تولید نیز به این فشار افزودهاند.
مهمترین عامل تعیینکننده قیمت خودرو در بازار چیست؟
مهمترین عامل، نرخ ارز و بهخصوص نرخی است که بازار انتظار دارد ارز در آینده به آن برسد. بازار خودرو فقط به قیمت لحظهای دلار نگاه نمیکند، بلکه انتظارات ارزی را نیز در قیمتگذاری لحاظ میکند.
برای نمونه، اگر خودرویی حدود ۱۰ هزار دلار ارزش داشته باشد، تغییر انتظارات ارزی از ۲۵۰ هزار تومان به ۲۰۰ هزار تومان، مستقیماً ارزش ریالی آن را تغییر میدهد. در کنار این موضوع، هزینههای تولید نیز افزایش پیدا کرده است.
کاهش ارزش ریال، هزینه مواد اولیه و قطعات را بالا میبرد و در شرایط فعلی، تحریمها، محدودیتهای حملونقل، مشکلات لجستیکی و حتی آسیب به زیرساختها نیز هزینه تولید را بیشتر کردهاند.
با وجود رکود بازار، چرا کاهش عرضه الزاماً به جهش قیمت خودرو منجر نمیشود؟
چون همزمان با عرضه، تقاضا نیز به شدت کاهش یافته است. بازار خودرو امروز با رکود جدی مواجه است و همین موضوع باعث میشود کاهش تولید لزوماً اثر معمول خود را بر قیمت نگذارد.
مصرفکننده واقعی توان خرید ندارد و سرمایهگذار نیز خودرو را مانند گذشته یک گزینه جذاب نمیبیند؛ بنابراین بازار هم از طرف تقاضای مصرفی و هم از سمت تقاضای سرمایهای تحت فشار قرار دارد.
چرا قیمت خودرو با قدرت خرید مردم فاصله گرفته، اما همچنان کاهش معناداری ندارد؟
قیمت خودرو مدتهاست با قدرت خرید مردم تناسب ندارد. تفاوت شرایط امروز با گذشته این است که خودرو علاوه بر اینکه برای مصرفکننده گران شده، جذابیت خود را به عنوان یک دارایی سرمایهای نیز تا حدی از دست داده است.
قبلاً خودرو کالایی نسبتاً نقدشونده بود که در دورههایی میتوانست سود مناسبی ایجاد کند. اما امروز سرمایهگذار باید همزمان ریسک، میزان سودآوری و زمان رسیدن به سود را در نظر بگیرد.
در شرایط تورمی و پرریسک فعلی، این ترکیب دیگر مانند گذشته جذاب نیست؛ بنابراین تقاضای سرمایهگذاری نیز کاهش پیدا کرده است.
پس چرا کاهش قدرت خرید خانوارها باعث کاهش قیمت اسمی خودرو نمیشود؟
چون در اقتصاد تورمی، کاهش قدرت خرید لزوماً به معنای کاهش قیمت اسمی داراییها نیست.
خودروهای داخلی نیز سالها با قیمتگذاری دستوری و سرکوب قیمت مواجه بودهاند و معمولاً با تأخیر نسبت به افزایش نرخ ارز و هزینههای تولید واکنش نشان دادهاند.
از طرف دیگر، تورم عمومی اقتصاد طی سالهای گذشته افزایش قابل توجهی داشته است؛ بنابراین قیمت خودرو نیز به تدریج تحت تأثیر کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینههای تولید بالا میرود.
آیا در شرایط فعلی عرضه و تقاضا دیگر تعیینکننده قیمت خودرو نیست؟
عرضه و تقاضا همچنان مهماند، اما در اقتصاد تورمی نمیتوان آنها را به تنهایی مبنای تحلیل قرار داد.
وقتی پول ملی دائماً در حال کاهش ارزش است، بخشی از تقاضا برای داراییها با هدف حفظ ارزش شکل میگیرد. خودرو در کنار طلا، سکه، مسکن و سایر داراییها میتواند چنین نقشی پیدا کند؛ بنابراین ممکن است تقاضای مصرفی کاهش پیدا کند، اما ارزش اسمی دارایی همچنان افزایش یابد.
واردات خودرو تا چه اندازه میتواند قیمت خودروهای داخلی و مونتاژی را تحت فشار قرار دهد؟
این مسئله به شیوه واردات، نرخ ارز، هزینههای لجستیکی و نحوه تأمین منابع ارزی بستگی دارد.
اگر خودرو با ارز گران و هزینههای بالای حملونقل و محدودیتهای تحریمی وارد شود، نمیتواند فشار قیمتی پایدار و گستردهای بر بازار ایجاد کند.
ضمن اینکه درباره منابع ارزی واردات نیز باید شفافیت وجود داشته باشد و مشخص باشد منابع چگونه تأمین و چگونه وارد چرخه اقتصادی میشوند.
آیا واردات خودرو میتواند زمینهساز شکلگیری گردش مالی غیرشفاف شود؟
هر جا منابع ارزی و سازوکار واردات شفاف نباشد، احتمال شکلگیری گردشهای مالی غیرشفاف افزایش پیدا میکند.
موضوعاتی مانند منابع ارزی خارج از کشور، شرکتهای واسطه، تراستیها و نحوه بازگشت منابع باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
نمیتوان درباره یک فعالیت مشخص قضاوت مجرمانه کرد، اما از نظر اقتصادی، نبود شفافیت میتواند زمینه ایجاد فرآیندهای غیررقابتی و گردش مالی غیرشفاف را فراهم کند.
چرا خودروهای ارزانقیمت لزوماً گزینه جذابی برای واردات نیستند؟
یکی از عوامل مهم، هزینه لجستیک است. هزینه حمل یک خودرو ۱۵ هزار دلاری ممکن است تفاوت چندانی با حمل یک خودرو ۲۵ هزار دلاری نداشته باشد.
اگر هزینه حمل سه هزار دلار باشد، این رقم برای خودروی ۱۵ هزار دلاری سهم بسیار بزرگتری از ارزش خودرو را تشکیل میدهد، اما برای خودروی ۲۵ هزار دلاری سهم کمتری دارد.
از طرف دیگر، برخی هزینههای واردات بر اساس مشخصات فنی خودرو محاسبه میشوند. در چنین شرایطی ممکن است هزینه واردات خودروهای ارزانقیمت از نظر نسبت به ارزش خودرو، فشار بیشتری ایجاد کند.
به همین دلیل ساختار اقتصادی واردات ممکن است واردکننده را به سمت خودروهای گرانتر و دارای حاشیه سود بیشتر سوق دهد.
چشمانداز بازار خودرو را در ماههای آینده چگونه ارزیابی میکنید؟
بازار خودرو در کوتاهمدت همچنان با ضعف تقاضا و رکود مواجه خواهد بود، اما رکود لزوماً به معنای کاهش قیمت اسمی خودرو نیست.
تا زمانی که تورم بالا باشد، ارزش پول ملی کاهش پیدا کند و هزینههای تولید، واردات و لجستیک افزایش یابد، فشار صعودی بر قیمت خودرو وجود خواهد داشت.
مسئله اصلی بازار خودرو فقط قیمت نیست؛ بلکه فاصله میان قیمت خودرو و درآمد خانوارهاست. ممکن است قیمت خودرو افزایش پیدا کند، اما همزمان تعداد افرادی که توان خرید آن را دارند کاهش یابد.
در چنین شرایطی، بازار میتواند همزمان قیمتهای بالا، تقاضای ضعیف و رکود معاملاتی را تجربه کند؛ وضعیتی که ریشه آن را باید بیش از بازار خودرو، در ساختار تورمی اقتصاد جستوجو کرد.
کاهش سهمیه بنزین از ۱۹۰ لیتر به ۹۰ لیتر؛ جزئیات طرح جدید بنزین و تاثیر آن بر هزینه خانوارها / سهمیه بنزین ۹۰ لیتری؛ آیا سهمیه بنزین از ۱۹۰ لیتر به ۹۰ لیتر کاهش مییابد؟ جزئیات طرح جدید / طرح جدید بنزین و کاهش سهمیه؛ سهمیه ۹۰ لیتری چه تاثیری بر هزینه حمل و نقل و معیشت مردم دارد؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ؛ میثم ظهوریان، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در صفحه شخصی خود نوشت: «یکی از اشکالات اساسی طرح سازمان بهینهسازی عدم وجود تحلیل ذینفعان و برندگان و بازندگان و نحوه مدیریت هر گروه در طرح است.
به عنوان مثال خانوارهای دارای خودرو در حال حاضر به طور میانگین ماهیانه ۱۹۰ لیتر بنزین (با قیمت از ۱۵۰۰ تومان تا ۵۰۰۰ تومان) مصرف میکند که میزان این عدد در طرح جدید به ۹۰ لیتر کاهش خواهد یافت؛ در صورتی که قیمت بازاری بنزین در همان نقطه ۸۰ هزار تومان طرح کرمان متعادل شود، به طور میانگین به هر کدام از این خانوارها (که بخش مهمی از آن ها از دهک های طبقاتی پایین هستند) ۸ میلیون تومان هزینه در ماه تحمیل خواهد شد که میتواند به عنوان زیرساخت یک انفجار اجتماعی عمل کند.
حداقل تاکنون گزارشهایی که در دسترس مجلس از طرح بوده است نشان میدهد، هیچ مطالعه قابل اتکایی در مورد اثرات اجتماعی طرح (به عنوان مثال همین که هزینه یک باک بنزین برای مازاد سهمیه به حدود ۴ میلیون تومان ممکن است افزایش پیدا کند) و نحوه مدیریت این تبعات وجود ندارد.»

رویای ۹ تریلیون دلاری ولیعهد سعودی در بیابان؛ چه بر سر «نئوم» آمد؟

حالوهوای بازار مسکن در چند قدمی پایتخت | با حداقل 500 میلیون تومان پول رهن، وارد بازار اجاره شوید+جدول

سود تلیسه ۱۴۰۵ کی واریز میشود و چقدر است؟

دلار و طلا صعودی شدند!

افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار میبرد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد

