
چرا ایران قبل از اسرائیل ماشه را کشید؟

شطرنج قدرت در اسرائیل
نورنیوز-گروه سیاسی: در حالی که توجه ناظران و تحلیلگران به اقدامات هیئت صلح برای اجرای مرحله دوم طرح ترامپ در غزه، الحاق عملی کرانه باختری و توسعه شهرکسازیها در آن، حملات ارتش صهیونی به جنوب لبنان و سوریه و تهدیدات مکرر ترامپ برای فشارهای حداکثری و جنگ اقتصادی علیه ایران است، پشت صحنه سیاست در اسرائیل در شرایطی که خود را برای انتخابات سراسری ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۶ آبان ۱۴۰۵) آماده میکند، دستخوش تحولات جدی است که به نوبه خود شایان توجه است.
این اولین کارزار انتخاباتی بعد از عملیات طوفانالاقصی و شروع طولانیترین جنگ اسرائیل در طول تاریخ آن در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است؛ انتخاباتی که دیگر یک رقابت صرف میان احزاب سنتی قدیمی نیست، بلکه با ورود احزاب و چهرههای جدید به یک همهپرسی برای بررسی عملکرد ائتلاف نتانیاهو در این دوره نزدیک چهار سال و تعیین خطمشی آینده این کشور تبدیل شده است.
انتخابات اکتبر نخستین فرصت رسمی برای شهروندان اسرائیل است تا رای خود را درباره عملکرد کابینهای بدهند که کشور را سه سال درگیر طولانیترین، پرهزینهترین و فرسایشیترین جنگ تاریخ خود کرده و جامعه اسرائیل را به دو قطب مخالف طرفداران ائتلاف حاکم که تداوم رویکرد نظامی سختگیرانه را تنها راه بقا میدانند و نیروهای اپوزیسیون که معتقدند سیاستهای کابینه فعلی، انزوای بینالمللی، فرسایش اقتصادی و گسست اجتماعی را به همراه آورده و نیازمند یک بازنگری استراتژیک است، تقسیم کرد.
این رویداد، صرفاً یک رقابت سنتی برای جابجایی قدرت یا تعیین کرسیهای کِنسِت نیست، بلکه به دلیل بستر زمانی خود، نقطهعطفی در تاریخ سیاسی اسرائیل به شمار میرود. ساختار سیاسی این کشور دهههاست که با بحران ناپایداری مواجه است؛ به طوری که بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲، ۵ بار انتخابات زودهنگام برگزار شد و عملاً هیچ مجلسی در سالهای اخیر نتوانسته عمر قانونی خود را به پایان برساند.با این حال، پایداری کابینه نتانیاهو که از اواخر ۲۰۲۲ به قدرت رسید، نه ناشی از محبوبیت یا انسجام داخلی، بلکه حاصل ترس مشترک شرکای ائتلافی از صندوقهای رای بود. احزاب راست افراطی و مذهبی متحد نتانیاهو بهخوبی میدانستند که انحلال کنست پس از شوکهای امنیتی و در میان یک جنگ فرسایشی، به منزله سقوط قطعی آنها خواهد بود؛ در نتیجه، تمام اختلافات عمیق خود را کنار گذاشتند تا بقای دولت را تا اکتبر ۲۰۲۶ حفظ کنند.
بحران معافیت نظامی حریدیها، گسل عمیقی است که ائتلاف نتانیاهو را در آستانه انتخابات به خطر میاندازد. پس از نزدیک به سه سال جنگ فرسایشی، ارتش اسرائیل با کمبود شدید نیرو، خستگی مفرط سربازان ذخیره و تلفات بالا مواجه است. در چنین شرایطی، دیوان عالی اسرائیل با صدور حکمی قاطع اعلام کرد که هیچ مبنای قانونی برای معافیت حریدیها وجود ندارد و دولت باید بودجه مدارس مذهبیِ مستنکف را قطع کند. این حکم با استقبال گسترده ارتش و بیش از ۷۰ درصد جامعه سکولار مواجه شد، اما موجی از خشم و اعتراضات خیابانی را در میان جامعه حریدی برانگیخت و لایههای وسیعی از رایدهندگان راستگرای سنتی را که فرزندانشان در جبههها میجنگند، به دلیل این تبعیض مذهبی، از لیکود ناامید کرد.نتانیاهو در این پرونده در یک بنبست استراتژیک گرفتار شد؛ اگر حکم دادگاه را اجرا کند، احزاب مذهبی شاس و یهودت هانوراه (با ۱۶ کرسی) بلافاصله از کابینه خارج میشوند و دولت سقوط میکند و اگر معافیت حریدیها را تمدید کند، خشم عمومی به اوج میرسد. این بحران، بهترین برگ برنده را به دست رقیبانی چون آویگدور لیبرمن (با شعار بدون وظیفه، حقوقی در کار نیست) و گادی آیزنکوت داده است تا آرای سکولارها را به سمت خود جذب کنند. به این ترتیب، موضوع حریدیها به یکی از نیروهای اصلی برای بسیج آرا به نفع اپوزیسیون تبدیل شده است.
روز دوشنبه ۱۷ اوت (۲۶ مرداد)، حدود ۱۴۰ هزار عضو حزب لیکود برای تعیین فهرست نامزدهای خود به صندوقهای رای فراخوانده شدند. نتانیاهو که ابتدا تلاش کرده بود انتخابات درون حزبی را لغو کند، در نهایت حق انتخاب مستقیم ۹ جایگاه ویژه را در صدر فهرست برای خود حفظ کرد. نتایج خروجی صندوقها تصویری از حزبی را نشان داد که بیش از هر زمان دیگری به سمت راست افراطی و وفاداری مطلق به شخص نتانیاهو متمایل است. چهرههایی مانند الی کوهن، امیر اوهانا و یاریو لوین (معمار اصلاحات قضایی) با کسب بیشترین آرا صدر لیست را به خود اختصاص دادند، در حالی که مهرههای مستقلتر و رقبای داخلی نتانیاهو به انتهای لیست رانده شدند یا کاملاً حذف گردیدند. صعود چهرههای تندرو و حذف عملگرایان، پیروزی بزرگی برای گفتمان تندروی داخل ساختار قدرت لیکود تلقی میشود.
بهرغم اینکه انتخابات درونحزبی یک پیروزی برای نتانیاهو در کنترل لیکود بود، اما آرایش به شدت افراطی این فهرست، ریزش بدنه سنتی و میانهروهای متمایل به راست را کلید زد. به این ترتیب، بُرد چهرههای رادیکال در حزب، میتواند کلید باخت نتانیاهو در کشور باشد. این نتایج دست و پای نتانیاهو را برای مانورهای دیپلماتیک میبندد. او دیگر نمیتواند برای جلب رضایت جامعه اسرائیل ژستهای مصالحهجویانه بگیرد، چرا که نمایندگان تندروِ لیست خودش و شرکای افراطیاش هرگونه انعطافی را خط قرمز میدانند. در نتیجه، لیکود نه به عنوان یک جریان فراگیر ملی، بلکه به عنوان یک جناح راست افراطی وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد؛ امری که دوقطبی جامعه را به اوج خود میرساند.
با تندروتر شدن لیست حزب لیکود، فضای سیاسی اسرائیل برای احزاب میانه و راست سکولار بازتر شد. نظرسنجیهای ملی که در فاصله ۴۸ ساعت پس از انتخابات درونحزبی لیکود منتشر شد، نخستین تکانه جدی را ثبت کرد؛ در آن مقطع لیکود از ۳۲ کرسیِ دوره ۲۵ کنست به ۲۲ تا ۲۳ کرسی سقوط کرد، ائتلاف نتانیاهو به مرز ۵۰ تا ۵۲ کرسی عقب نشست و گادی آیزنکوت، رهبر حزب تازهتأسیس «یاشار» با کسب ۲۴ کرسی در صدر قرار گرفت؛ امری که بلوک اپوزیسیون را به ۵۷ تا ۶۰ کرسی میرساند. با این حال، روند ریزش لیکود به همینجا ختم نشد؛ آخرین آمارهای نظرسنجیدر پایان هفته (جمعه ۲۱ اوت/۳۰ مرداد) نشاندهنده یک رکوردشکنی جدید و بدتر شدن وضعیت نتانیاهو است. در این آمارها، لیکود با سقوطی آزاد به کف ۲۰ کرسی رسیده و کل ائتلاف حاکم به ۴۹ کرسی تنزل یافته است. در مقابل، حزب آیزنکوت با جهشی جدید به ۲۶ کرسی دست یافته و فاصله خود را به عنوان حزب اول کشور با لیکود به ۶ کرسی افزایش داده است. آیزنکوت بلافاصله پس از انتخابات درون حزبی لیکود، فهرست رقیب را «لیست ۷ اکتبر» نامید؛ فهرستی از مسببان بزرگترین شکست امنیتی تاریخ اسرائیل. آیزنکوت که پسر و برادرزاده خود را در جنگ غزه از دست داده، اکنون به عنوان رهبری عملگرا و همدرد با جامعه، مورد اقبال ناامیدان از نتانیاهو قرار دارد. با این حال، بلوک اپوزیسیون علیرغم پیشتازی در این آمارهای جدید، درون خود با رقابت بر سر رهبری آینده دستوپنجه نرم میکنند.
آرایش نیروها در آستانه انتخابات سراسری اکتبر، نشاندهنده یک جنگ تمامعیار میان «راست مذهبی-افراطی» و «راست و میانه سکولار-نظامی» است. شگفتانه اصلی این کارزار، خروج رهبری جبهه مخالفان از دست سیاستمداران سنتی و بازگشت اقتدار به ژنرالهای ارتش است؛ امری که پدیده اصلی انتخابات ۲۰۲۶ به شمار میرود. سرخوردگی عمیق جامعه از شکستهای امنیتی ۷ اکتبر و بیثباتیهای پیاپی، سبب شده تا رایدهندگان سکولار و میانه، احزاب ریشهدار و چهرههای سنتی را کنار بزنند و به یک تکنوکراتِ نظامی همچون آیزنکوت روی بیاورند. این چرخش ساختاری، فراتر از یک تغییر حزبی، نشاندهنده تمایل جامعه اسرائیل به بازتعریف خطمشی آینده خود تحت یک مدیریت مقتدر و عملگرای نظامی است؛ تحولی که میتواند معادلات آینده منطقه را نیز به کلی تغییر دهد.
غیر از آیزنکوت و پیشتازیاش، متغیر شگفتانگیز دیگر روزهای اخیر، جهش کرسی احزاب عربی و فعال شدن سناریوی «سگالوویتز» است. از یک سو، سه حزب بزرگ عربی (هداش، تعال و بلد) برای احیای مجدد «لیست مشترک» به توافق رسیدهاند. از سوی دیگر، ائتلاف احتمالی یوآو سگالوویتز، رئیس سابق دایره اطلاعات پلیس اسرائیل با حزب اسلامی «رعم» به رهبری منصور عباس، تکانه مهم انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ تلقی میشود. پیوستن یک مهره امنیتی ارشد یهودی به یک حزب اسلامی، رخدادی بیسابقه در تاریخ سیاسی اسرائیل است.هدف منصور عباس از این گام استراتژیک، عبور از پوسته مذهبی محض و تبدیل رعم به یک «حزب شهروندی» است. این تغییر ماهیت، تابوی همکاری با این حزب را میشکند و به جریانهای میانه صهیونیستی (مانند حزب آیزنکوت) امکان میدهد تا بدون ترس از ریزش آرای خود، با رعم وارد ائتلاف شوند. بر اساس شبیهسازی نظرسنجیها، این دو تحرک همزمان، وزن جناح عربی را به رقم بیسابقه ۱۴ کرسی میرساند؛ امری که پیامد مستقیم آن، ریزش شدید جبهه راست و سقوط ائتلاف نتانیاهو به کف ۴۷ کرسی خواهد بود. در این سناریو، احزاب عربی میتوانند رسماً به «شاهمهره» (Kingmaker) میدان تبدیل شوند.
با این حال، این معادله ممکن است با ورود یک متغیر جدید خط بخورد؛ سرتیپ بازنشسته و راستگرای مذهبی، عوفر وینتر، کمپین تبلیغاتی خود را برای تأسیس یک حزب مستقل آغاز کرده است. اگرچه وینتر با ائتلاف سکولارِ آیزنکوت همسویی ندارد، اما ظهور او مستقیماً سبد رأی لیکود را هدف قرار داده است. در صورتی که حزب جدید وینتر بتواند از حد نصاب ورود به پارلمان عبور کند، جبهه راستِ منتقد نتانیاهو تقویت شده و احتمال دستیابی به اکثریت قاطع ۶۱ کرسی بدون نیاز به ائتلاف با احزاب عربی فراهم میشود؛ سناریویی که میتواند برنامههای منصور عباس برای نقشآفرینی به عنوان شاهمهره را برهم زند.
با توجه به ملاحظات فوق، معضل اصلی اسرائیل نه در روز انتخابات، بلکه فردای اعلام نتایج و در فرآیند پیچیده تشکیل کابینه و بده بستانهای أحزاب نمایان خواهد شد. باید تا آن زمان منتظر ماند.
اطلاعات آنلاین
ایران ایستاد، آمریکا فرسوده شد
به گزارش مشرق، در این یادداشت با عنوان «پس از شش ماه جنگ، ترامپ همچنان در برابر ایران بازنده است» آمده است:
فکری هم به حال ملوانان ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» بکنید. در حالی که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران ادامه پیدا کرده، مأموریت این ملوانان در ناو هواپیمابر مذکور اکنون ماهها بیشتر از مدت برنامهریزیشده طول کشیده و گزارشهای متعددی درباره وخامت شرایط، از جمله کاهش ذخایر مواد غذایی و آب آشامیدنی و همچنین تضعیف روحیه نیروها منتشر شده است. هفته گذشته، روزنامه «میلیتاری تایمز» با استناد به گزارش اعضای خانواده نظامیان گزارش داد که دستکم دو نفر از نیروهای مستقر در لینکلن تلاش کردهاند خود را به دریا بیندازند.
دریاسالار «برد کوپر»، فرمانده سنتکام، که آخر هفته از این ناو بازدید کرد، شرایط موجود را «بهطور منحصربهفردی دشوار و سخت» توصیف کرد، اما در عین حال گفت «بخشهای زیادی» از این وضعیت نامطلوب، «خبر قدیمی» است و پیشتر مورد رسیدگی قرار گرفته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز کل این بحث را «اخبار جعلی» خواند. «پیت هگست»، وزیر دفاع آمریکا، هم گفت شرایط «کاملاً وارونه جلوه داده شده» و به خبرنگاران گفت که آمریکا میتواند محاصره دریایی بنادر ایران را «برای مدت نامحدود» ادامه دهد.
فکری هم به حال مردم ایران بکنید؛ مردمی که از اواخر فوریه، زمانی که ترامپ در کنار اسرائیل جنگی را با هدف اعلامی سقوط نظام سیاسی مستقر در ایران آغاز کرد، هدف حدود ۱.۵ میلیون پوند مهمات قرار گرفتهاند که در حدود ۱۰ هزار سورتی پرواز از سوی نیروهای مستقر در ناو لینکلن بر ایران فرود آمده است.
شش ماه بعد از این تاریخ، دشوار است که نتیجه این جنگ را چیزی جز یک شکست عمیق راهبردی برای آمریکا بدانیم. ایران در واکنش به این حملات به لاک دفاعی فرو رفت و با استفاده از توانمندیهای نامتقارن خود، تنگه حیاتی هرمز را بست و از موقعیت جغرافیایی کشور به شیوهای استفاده کرد که پیش از آن سابقه نداشت؛ اقدامی که با هدف تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی و افزایش فشار بر واشنگتن انجام شد.
اکنون هیچیک از اهداف اولیهای که ترامپ مطرح کرده بود از جمله تعطیلی برنامه هستهای ایران و برچیدن توانمندیهای موشکهای بالستیک این کشور، محقق نشده است. در عوض، آمریکا اکنون در تلاش است راهی برای محروم کردن ایران از ابزاری پیدا کند که اساساً تنها به دلیل مداخله ترامپ در اختیار تهران قرار گرفته است: تنگه هرمز.
با وجود ابتکارهای اخیر ترامپ و متحدانش، نفت و دیگر کالاهای حیاتی همچنان آزادانه از این آبراه عبور نمیکنند و قیمت سوخت نیز همچنان بالاست. ایران همچنان به نفتکشها حمله میکند و انتظار دارد حتی پس از دستیابی به یک توافق دیپلماتیک نیز نوعی کنترل بر تنگه هرمز را حفظ کند.
ایران همچنان سرسختانه ایستاده است. روز سهشنبه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، گفت تنگه هرمز تا زمانی که داراییهای ایران در خارج آزاد نشود، تحریمهای نفتی علیه ایران لغو نشود و عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل بهطور کامل متوقف نشود، بسته خواهد ماند.
انتصابهای جدید در پستهای ارشد امنیتی از سوی رهبر جدید ایران، ممکن است نشانهای از آمادگی تهران برای منتظر ماندن و فرسوده کردن تواناییهای ترامپ باشد.
«ولی نصر» استاد مطالعات خاورمیانه و امور بینالملل در دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید: «ایران از این جنگ بسیار قدرتمندتر بیرون آمده است؛ نه فقط از نظر ثبات نظام، بلکه بهطور کلی از نظر اعتمادبهنفسی که به دست آورده است.»
او افزود: «بنابراین، لیوان برای ایران قطعاً نیمهپر است و حتی اگر از صفات قطعی مانند "پیروز شدن" و "باختن" استفاده نکنیم، کاملاً روشن است که برای آمریکاییها لیوان نیمهخالی است.»
ترامپ جنگ را در اوج اعتمادبهنفس آغاز کرد. سهولت نسبی عملیات او برای برکناری «نیکلاس مادورو»، رئیسجمهور ونزوئلا، احتمالاً او را به این باور رسانده بود که قدرت آمریکا بر همه چیز برتری دارد. اما ترامپ بیش از حد اعتمادبهنفس داشت و اکنون خود را در وضعیتی میبیند که قادر به پایان دادن به جنگی نیست که هیچیک از همسایگان ایران نمیخواستند او آغازش کند.
قدرت آمریکا نیز بهوضوح تضعیف شده است. آمریکا بخش قابلتوجهی از ذخایر مهمات هدایتشونده دقیق و تجهیزات پدافند هوایی خود را مصرف کرده و شاهد حملات قابلتوجه ایران به مجموعه پایگاههای نظامیاش در منطقه بوده است؛ حملاتی که به زیرساختهای غیرنظامی و انرژی در سراسر منطقه نیز آسیب زده است.
برخی کشورها، مانند امارات متحده عربی، علاقهای به تهران ندارند، اما میدانند که رویکرد جنگطلبانه کنونی ترامپ لزوماً به نفع آنها نیست.
تشکیل یک ائتلاف دفاعی سهجانبه جدید میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ که ترامپ نیز بهصورت علنی از آن استقبال کرده ــ نمادی از منطقهای است که در حال اندیشیدن به فراتر از آمریکا و ایجاد موازنه در برابر عدمقطعیت ناشی از یک ایران مقاوم و اسرائیلی تهاجمی است.
«الکس واتانکا» مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، به من گفت: «تغییر بزرگتر این است که پایتختهای کشورهای خلیج فارس دیگر صرفاً از همسویی با سیاست فشار حداکثری احساس راحتی نمیکنند. آنها بهطور فزایندهای خواهان استقلال از هر دو طرف، یعنی واشنگتن و تهران، هستند.»
به گفته ولی نصر، «اکنون همه آمریکا را ضعیفتر از گذشته میبینند.» او مشکلات ترامپ را بخشی از «فروپاشی شتابان قدرت و اعتبار آمریکا» میداند و میگوید: «وقتی این جنگ تمام شود، آمریکا با جهانی مواجه خواهد شد که بسیار دشوارتر میتوان آن را حول یک سیاست منسجم هدایت کرد.»
این جنگ در داخل آمریکا نیز عمیقاً نامحبوب است و به عاملی سنگین بر چشمانداز انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای پیش رو تبدیل شده است.
«الی گرانمایه» پژوهشگر ارشد سیاستگذاری در شورای روابط خارجی اروپا، میگوید: «ترامپ خود را در جنگی گرفتار کرده که برای آمریکا قابل پیروزی نیست.»
او افزود: «به نظر میرسد او اکنون در دام خطای هزینههای ازدسترفته گرفتار شده است؛ این تصور که چون آمریکا منابع، مهمات و اعتبار زیادی را در این جنگ هزینه کرده، نمیتواند پیش از رسیدن به یک پیروزی تعیینکننده عقبنشینی کند.»
اما به نظر میرسد تهران معتقد است میتواند هم ترامپ را فریب دهد و هم در برابر او دوام بیاورد.
«گرگوری برو» کارشناس ایران و انرژی در گروه اوراسیا، یک شرکت مشاوره ریسک سیاسی، به من گفت: «ایران اکنون اطمینان دارد که میتواند بمبارانهای آمریکا را تحمل کند و این موضوع هرگونه تهدید نظامی احتمالی آمریکا در آینده را بهشدت تضعیف میکند.»
او افزود: «علاوه بر این، اکنون آمریکا تا حد زیادی از اقدام تهاجمیتر علیه ایران بازداشته شده است، زیرا از خطر واکنش گسترده ایران هراس دارد.»
این هفته، مهلت ۶۰ روزهای که در ماه ژوئن، بهعنوان بخشی از یک تفاهمنامه پیشین میان آمریکا و ایران برای حل اختلافات گستردهتر دو کشور تعیین شده بود، بدون سر و صدای چندانی به پایان رسید. این اتفاق نشانهای از شکنندگی و غیرجدی بودن دور جدید دیپلماسی میان دو طرف بود.
روز سهشنبه، ترامپ در دفتر بیضیشکل کاخ سفید با خشم خواستار آن شد که ایران «پرچم سفید تسلیم را بالا ببرد» و همزمان عمان ــ که یکی از واسطههای مهم دیپلماتیک است ــ را به دلیل مذاکرات موازی با ایران درباره نحوه مدیریت تنگه هرمز به حملات نظامی تهدید کرد.
او همچنین به کره جنوبی حمله لفظی کرد و تصمیم شگفتانگیز خود برای کاهش رزمایشهای نظامی با این کشور را با آنچه عدم همکاری سئول در حمایت از جنگ ترامپ در خاورمیانه خواند، توجیه کرد.
سپس، شاید در آشکارترین نشانه از سرخوردگی او، رئیسجمهور آمریکا نقشهای عجیب را در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» منتشر کرد که در آن تنگه هرمز با عنوان «قلمرو آمریکا» مشخص شده بود. اما ترامپ نمیتواند با تغییر نامها یا مصادره لفظی جغرافیا از این فاجعه خارج شود. برخی تحلیلگران این شکست را از همین حالا با فجایع جنگهای ویتنام و عراق مقایسه کردهاند.
محمدباقر قالیباف در واکنش به تهدیدهای جدید مقامهای دولت ترامپ برای اعمال فشار حداکثری علیه ایران، در شبکههای اجتماعی نوشت: «منتظر نباشید گروه دلقکها از کلاه خود خرگوشی بیرون بیاورند و گندی را که خودتان زدهاید پاک کنند.»
نقشههای اسرائیل برای ایران چه بود و چرا شکست خورد؟
رومن گوفمن رئیس جدید موساد، تقریبا ۲۰ روز پیش رؤسای اداره اطلاعات و بخش ایران این سازمان با نامهای مستعار «K» و «Y» را برکنار کرد. چنین برکناریهای علنی در موساد بسیار نادر است. آخرین نمونه شناختهشده به ۱۹۹۷ و شکست عملیات ترور خالد مشعل بازمیگردد که به برکناری رئیس موساد و رئیس عملیات انجامید.
تارنمای آمریکایی اینترسپت نوشته: اسرائیل اکنون با پیامدهای جنگی مواجه است که آن را عملیاتی سریع برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی برنامه هستهای ایران معرفی کرده بود، اما اهداف اصلی آن محقق نشد.
وعدههای پس از ترور
هدف از ترور (امام) علی خامنهای رهبر (شهید) ایران، ایجاد خلأ قدرت و زمینهسازی برای خیزش سراسری بود. اما پس از هدف قرار گرفتن او، پسر کوچکترش به رهبری رسید؛ فردی که موضعی خصمانهتر نسبت به آمریکا و اسرائیل دارد.
اختلال در تنگه هرمز؛ برخلاف وعده اسرائیل
اسرائیل وعده داده بود بستهشدن تنگه هرمز تأثیر نظامی تعیینکنندهای نخواهد داشت. با این حال، توانایی ایران برای ایجاد اختلال در این آبراه و تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی به یکی از مهمترین اهرمهای تهران تبدیل شده است.
مسلح کردن گروههای معاند
مأموریت موساد، تضعیف ساختار امنیتی ایران، مسلحکردن برخی گروهها از مسیر عراق و ایجاد شورش برای سرنگونی حکومت بود. این طرح شکست خورد؛ ساختار امنیتی ایران پابرجا ماند، گروههای مسلح تحت فشار نظامی قرار گرفتند و اعتراضات گستردهای در جریان جنگ شکل نگرفت.
کارزار تبلیغاتی موساد
موساد با استفاده از حسابهای فارسیزبان در شبکههای اجتماعی، تلاش کرد خود را حامی مردم ایران معرفی کند. این سازمان حتی خدمات پزشکی از راه دور ارائه داد و برای جذب همکاری، از پیامهای مستقیم و ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی استفاده کرد. با این حال، این کارزار با استقبال روبهرو نشد و مقامهای ایرانی آن را به تمسخر گرفتند.
تلاش برای زمینهسازی ایجاد شورش
پس از شکست طرح مسلحکردن برخی گروهها با همکاری سیا، موساد ظاهراً «طرح ب» را دنبال کرد. هدف این طرح، ایجاد شورش از طریق حملات هوایی به مراکز پلیس و نیروهای بسیج بود. این تلاش نیز نتوانست به خیزش گسترده علیه حکومت منجر شود.
نتانیاهو و جنگی که به نتیجه نرسید
بنیامین نتانیاهو سالها از سرنگونی نظامی حکومت ایران حمایت کرده و سرانجام جنگی را که میخواست به دست آورد. با این حال، قدرت نظامی و عملیات مخفیانه هم نتوانستند هدف نتانیاهو یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی را محقق کنند.

مرگ ۱۰ هزار نفر از گرما در فرانسه

گفتوگوی تلفنی وزرای امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان

جمهوری اسلامی: ایران به تصمیمی شجاعانه و یک تفاهم بزرگ نیاز دارد | اصلاحات اقتصادی همزمان با اصلاحات در سیاست خارجی و ترمیم سرمایه اجتماعی پیش برود

پزشکیان: امروز که در قدرت و عزت هستیم، بهتر است جنگ را پایان دهیم

طلاق تجاری تهران و ابوظبی - دیپلماسی ایرانی

