
ترامپ: غنی سازی ایران در سطح پائین خواهد بود

آتلانتیک: چرا ترامپ با کره شمالی هستهای کنار میآید اما ایران را تهدید میکند؟
به گزارش تجارت نیوز، تام نیکولز در یادداشتی برای نشریه آتلانتیک به بررسی اظهارات اخیر دونالد ترامپ پرداخته است. ترامپ در جریان بازدید از عملیات بازسازی ضلع شرقی کاخ سفید، در پاسخ به پرسش یک خبرنگار درباره نامهنگاریهایش با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، ناگهان عددی دقیق و محرمانه از توان هستهای پیونگیانگ را لو داد: «او ۵۷ سلاح هستهای بسیار قدرتمند دارد.»
جامعه اطلاعاتی آمریکا معمولاً هرگز اعداد دقیقی از کلاهکهای هستهای کشورهای بسته ارائه نمیدهد و صرفاً به برآوردهای تقریبی (مانند ۶۰ کلاهک) بسنده میکند. جفری لوئیس، کارشناس کنترل تسلیحات، در ردگیری این اظهارات اشاره میکند که ترامپ یا این عدد را از خود ساخته، یا بخشی از گزارشهای محرمانه را کجفهمی کرده و بر زبان آورده است: «ترامپ سعی دارد رازی را که شنیده به ما بگوید، اما واقعاً نمیتوان فهمید منظور دقیق او چیست.»
با این حال، مسئله اصلی تنها افشای اطلاعات محرمانه نیست، بلکه بیتفاوتی عجیب ترامپ نسبت به خطرات این تسلیحات است. او به جای ابراز نگرانی از توانایی پیونگیانگ برای هدف قرار دادن میلیونها نفر در آسیا و خاک آمریکا، مدعی شد که همه چیز تحت کنترل است زیرا او با کیم «رابطه بسیار خوبی» دارد و توافق با او به هوش رئیسجمهور آمریکا بستگی دارد.
ترامپ هرگز توضیح نداده است که بر اساس چه منطقی تسلیحات هستهای کره شمالی (کشوری که فناوری موشکی به دشمنان آمریکا میدهد و تهدید به نابودی شهرهای غربی میکند) پذیرفتنی است، اما ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد. آیا او واقعاً تصور میکند رهبران پیونگیانگ معقولتر از تهران هستند، یا صرفاً به این دلیل که با کیم قدم زده و نامههای عاشقانه مبادله کرده، مشکلی با جاهطلبیهای هستهای او ندارد؟
این رفتارهای ناشیانه ترامپ و نگرش او به سلاح هستهای بهعنوان یک «نماد قدرت و پرستیژ»، سیگنالی کاملاً شفاف به تهران ارسال میکند: «بازدارندگی هستهای، حتی با تعداد محدودی بمب، کاملاً کارساز است.»
کره شمالی و ایران همواره تحولات بینالمللی را دقیق رصد کردهاند. زمانی که ناتو در سال ۲۰۱۱ به لیبی حمله کرد، مقامات پیونگیانگ تاکید کردند که معمر قذافی نباید برنامه هستهای خود را در ازای وعدههای غرب واگذار میکرد. ماهها بعد، قذافی به دست مردمش کشته شد. کره شمالی با دیدن سرنوشت عراق و لیبی، بیش از پیش به درستی راهبرد خود در ایجاد «سپر هستهای» پی برد.
اکنون، رئیسجمهور ایالات متحده رسماً صحه بر این حکمت استراتژیک کره شمالی گذاشته است. ترامپ به جهان نشان داد که داشتن حتی یک ارسنال هستهای کوچک، آمریکا را از اقدام نظامی بازمیدارد و حتی دشمنان دارنده سلاح هستهای، از پشتیبانی، نامههای فدایت شوم و دیدارهای باشکوه قویترین مرد جهان برخوردار میشوند.
در مقابل، کنار گذاشتن این برنامهها، به معنای فشار، تلاش برای تغییر رژیم و تقاضا برای تسلیم بیقید و شرط است. پیام ترامپ روشن است: اگر بمب هستهای بسازید تحریم میشوید، اما بمبافکنهای شبحنامرئی کشورتان را نابود نخواهند کرد و در نهایت، اگر رئیسجمهور «باهوشی» در واشنگتن باشد، شاید چند نامه عاشقانه هم دریافت کنید.
منبع: خبر آنلاین
ترامپ جهت تشدید تحریمها علیه ایران به «روز دی اقتصادی» روی آورده است
با اتمام مهلت تفاهم اولیه ۶۰ روزه میان ایران و ایالات متحده آمریکا، خبری از تجاوز مجدد نظامی به کشور نشد، اما در عوض، ترامپ صحبت از کارزاری موسوم به «روز دی اقتصادی» کرده که هدف آن، تشدید تحریمها علیه ایران است و در اظهارات خود، علاوه بر تهدید متحدان ایران، آن را ضربهای بیسابقه و خردکننده، توصیف کرده است.
به گزارش روز نو اقتصاد ایران اکنون درگیر دو موضوع اساسی است؛ اول تحریمهای آمریکا و موضوع دوم، مافیای بهشدت «کثیفی» که مشخصا بانکهای خصوصی آنها را برای افزایش درآمد خود، مدیریت میکنند و این دو موضوع در کنار هم، ضربه سنگینی به اقتصاد کشور خواهد زد. بخش عمده و وسیعی از تراستیها، وابسته به بانکهای خصوصی هستند و این بانکها نیز از این فضای تحریم برای کسب درآمد بیشتر، استفاده میکنند
امروزه دیگر کمتر کارشناسی است که بر تبعات تحریمها بر اقتصاد ایران واقف نباشد؛ حتی تندترین چهرههای اصولگرا نیز دیگر از «کاغذپاره» خواندن تحریمها، دست برداشتهاند و درباره تبعات آن، هشدار میدهند. البته این نه به معنای تغییر راهبرد، بلکه به معنای اینست که تبعات تحریمها آنقدر شدید شده که کتمان آن، مخالفت با عقل سلیم است!
در نتیجه تشدید تحریمها از سال ۱۳۹۷ تاکنون، اقتصاد ایران شکنندهتر از قبل شده است؛ رشد اقتصادی منفی، تعمیق و گسترش رکود به تمام بازارها و صنایع، سر به فلک کشیدن نرخ تورم و غیره، از پیامدهای تحریم بر اقتصاد ایران بوده است. اما در شرایطی که اقتصاد ایران دچار بحرانی بیسابقه شده است، تبعات اضافه شدن تحریمها برای اقتصاد بحرانزده ایران چیست؟
قطع باقیمانده شریانهای مالی و تجاری ایران
برای بررسی دقیقتر تبعات تحریمهای جدید، باید توجه کرد که آمریکا قصد دارد کدام یک از بخشهای اقتصاد ایران را مورد هدف قرار دهد. یکی از بخشهایی که آمریکا برای آن هدفگذاری کرده است، قطع کردن شریانهای مالی و تجاری ایران است. اقتصاد ۲۴ در گزارشی، درباره این موضوع نوشته است: «هدف اصلی این الگوی جدید که از آن به عنوان خنثیسازی و مسدودسازی ساختاری یاد میشود، فلجکردن کامل شریانها و کانالهای باقیمانده مالی، قطع دسترسی کشور به شبکههای صرافی پشتیبان در مبادلات منطقهای، و ایجاد تراکم فشارهای حقوقی و مقرراتی بر خریداران غیررسمی انرژی ایران در بازارهای جهانی است.»
همچنین در این گزارش آمده است: «هدف غایی و اعلامشده از این ضربات پیاپی اقتصادی، ایجاد اختلال در روند واردات کالاهای اساسی، تعمیق عوارض تورمی، و درنهایت برهم زدن تعادل و آرامش در بازار داخلی ارز و طلا است تا از این طریق، فشار معیشتی به یک متغیر تعیینکننده در محاسبات حاکمیتی تبدیل شود.»
تنها منبع درآمد ارزی کشور در حال حاضر صادرات نفتی است. آمریکا در فاز جدید تحریم و محاصره دریایی، صادرات ایران را هم در حوزه پاییندست و هم در حوزه بالادست، نشانه گرفته است؛ یعنی هم در فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی و هم در صادرات پتروشیمی
البته یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی ایران، صادرات نفت است که در این سالیان، هیچگاه به صفر نرسید، زیرا ایران توانست تعامل مناسبی با پالایشگاههای خصوصی چین برقرار کند که البته با توجه به اعطای تخفیفات گسترده به این پالایشگاهها، مورد انتقاد کارشناسان نیز واقع شده است. آمریکا این جریان را نیز هدف قرار داده است. ابزار دیگری که واشنگتن بر آن مانور میدهد، ردیابی ماهوارهای و تحریم تانکرهایی است که در عملیات انتقال نفت خام یا فرآوردههای سوختی مشارکت دارند، چراکه ایجاد مانع در مسیر خدمات پوشش بیمهای برای این تانکرها، یکی از راههای بالابردن ریسک تجاری به شمار میرود.
دعوت آمریکا از چین برای پیوستن به کمپین تحریمی
از آنجایی که مشتری اصلی نفت ایران، چین است، آمریکا این کشور را تهدید کرده، اما در عین حال، از چین برای پیوستن به کمپین جدید تحریمی دعوت کرده است.
نقش چین همواره دارای تناقض بوده است؛ در تجربه این چندسال ثابت شده است که «شریک راهبردی ایران» با وجود اعلام عمومی مخالفت با تحریمهای جدید علیه ایران، در عمل کمک چندانی نکرده است و حتی در برخی موارد، با آمریکا نیز همراهی داشته است. اکنون نیز مقامات چینی در کلام اعلام کردهاند که با تحریمهای جدید ایران مخالف هستند، اما سیاستهای واقعی این کشور، مبهم است.
میثم شرفی در گفتوگو با «توسعه ایرانی»:. به زودی هم حلقه محاصره دریایی و هم حلقه تحریمها، تنگتر خواهد شد و اتفاق خطرناکی برای ایران پیشروی است. آمریکا در وضع تحریمهای جدید، یک هوش «خبیثانه» دارد که از این هوش خود استفاده کرده است و باید تاکید کنم که این روند، تبعات بسیاری سنگینی برای اقتصاد ایران در ماههای آینده خواهد داشت
لین جیان، سخنگوی وزارت خارجه چین، روز جمعه در پاسخ به پرسشی درباره تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گفت: «تحریم و فشار به حل این مسئله کمکی نخواهد کرد.» او همچنین افزود: «چین از همه طرفهای مرتبط میخواهد با اتخاذ اقدامات مسئولانه، مشکل را از طریق راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک حلوفصل کنند.»
در طرف مقابل، اسکات بسنت، وزیر دارایی آمریکا، در پاسخ به این سوال که آیا آمریکا برای پیوستن چین به این کارزار بر پکن فشار خواهد آورد، به شبکه خبری سیانبیسی گفت: «بهتر است که بسیاری از گفتوگوها در خفا انجام شود»، اما در عین حال از پکن خواست که «با این برنامه همراه شود.» سخنگوی وزارت خارجه چین نیز نسبت به اظهارات بسنت واکنش نشان داد و گفت: «چین با تحریمهای یکجانبه غیرقانونی که مبنایی در حقوق بینالملل ندارند و شورای امنیت سازمان ملل مجوز آن را صادر نکرده، مخالف است.»
تنگتر شدن حلقه محاصره
یک تحلیلگر مسائل بینالمللی انرژی در گفتوگو با «توسعه ایرانی»، درباره ارزیابی خود از تهدیدهای جدید آمریکا، اظهار کرد: به نظر من، با توجه به اتفاقاتی که بعد از لغو آتشبس اتفاق افتاد، آمریکا متوجه شده است که هزینه عملیات نظامی سنگین خواهد بود.
میثم شرفی توضیح داد: پس از پاسخ ایران به تجاوز ارتش آمریکا به جنوب ایران و کشته شدن سربازان آمریکایی در اردن، فاز آمریکا به سمت عملیات غیرنظامی و تحریمی، تغییر پیدا کرده است. او هشدار داد: تصور میکنم تحریمهای جدید آمریکا عملیاتی خواهد شد و با توجه به شرایط کنونی کشور، تحریم و محاصره جدید حتما هزینههای سنگینی برای کشور به همراه خواهد داشت. به زودی هم حلقه محاصره دریایی و هم حلقه تحریمها، تنگتر خواهد شد و اتفاقات خطرناکی برای ایران پیشروی است.
هوش خبیثانه و خطرناک آمریکا در طراحی تحریمها
این کارشناس در پاسخ به اینکه «آیا تبعات تحریمهای جدید در شرایط بحران اقتصادی ایران، خطرناکتر از گذشته است؟»، تاکید کرد که قطع به یقین تحریمهای جدید پیامدهای سنگینتری خواهد داشت.
شرفی ادامه داد: تنها منبع درآمد ارزی کشور در حال حاضر صادرات نفتی است. آمریکا در فاز جدید تحریم و محاصره دریایی، صادرات ایران را هم در حوزه پاییندست و هم در حوزه بالادست، نشانه گرفته است؛ یعنی هم در فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی و هم در صادرات پتروشیمی.
کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالملل انرژی: با توجه به اینکه ایران از اهرم تنگه هرمز به درستی استفاده نکرده است، در صورتی که میتوانست از این اهرم در بزنگاههای مختلف، استفاده بهینه داشته باشد، تصورم این است که احتمال همراهی چین با تحریمهای جدید آمریکا بیش از احتمال عدم همراهی این کشور است
او با اشاره به هوشمندانه بودن این نشانهگیری در تحریمهای جدید، ادامه داد: آمریکا در وضع تحریمهای جدید، یک هوش «خبیثانه» دارد که اکنون نیز از این هوش خود استفاده کرده است و باز هم باید تاکید کنم که این روند، تبعات بسیار سنگینی برای اقتصاد ایران در ماههای آینده خواهد داشت.
درگیری اقتصاد ایران با دو جریان!
این تحلیلگر اقتصادی تصریح کرد: تبعات نشانهگیری باقیمانده شریانهای مالی و تجاری ایران توسط تحریمهای آمریکا، دارای دو بخش است؛ اولین بخش مربوط به خود آمریکاست که با توجه به طراحی هوشمندانه تحریمهای جدید، قطعا موثر خواهد بود. دومین موضوع مربوط به شبکه گسترده تراستیهاست که وابسته به قدرتهای داخلی هستند. بخش عمده و وسیعی از این تراستیها، وابسته به بانکهای خصوصی هستند و این بانکها نیز از این فضای تحریم برای کسب درآمد بیشتر، استفاده میکنند.
به اعتقاد شرفی، اقتصاد ایران اکنون درگیر دو موضوع اساسی است؛ اول تحریمهای آمریکا و موضوع دوم، مافیای بهشدت «کثیفی» که مشخصا بانکهای خصوصی آنها را برای افزایش درآمد خود، مدیریت میکنند و این دو موضوع در کنار هم، ضربه سنگینی به اقتصاد کشور خواهد زد.
چین «بهزودی» به کمپین تحریمهای جدید آمریکا میپیوندد!
این کارشناس حوزه انرژی درباره تاثیر تحریمهای جدید بر فروش نفت ایران به چین، مطرح کرد: صادرات نفت ایران کفاف حجم مصرف پالایشگاههای خصوصی چین را میدهد،، اما نکتهای که وجود دارد این است که اقتصاد چین یک اقتصاد باثبات و در مسیر توسعه است و پالایشگاههای خصوصی این کشور میتوانند روابط بهتری با اروپا و آمریکا داشته باشند و همین ابزار، میتواند بهمثابه اهرمی باشد تا چینیها از تحریمهای آمریکا، تبعیت کنند.
شرفی یادآور شد: سیاستهای اعلامی چین با سیاستهایی که اجرا میشوند، متفاوت است؛ مقامات چینی ممکن است در کلام اعلام کنند که با تحریمهای جدید آمریکا همراهی نمیکنند، اما همراهی کردن چین با تحریمهای آمریکا، در عمل، مسبوق به سابقه بوده است.
این تحلیلگر مسائل بینالملل انرژی خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه ایران از اهرم تنگه هرمز به درستی استفاده نکرده است، در صورتی که میتوانست از این اهرم در بزنگاههای مختلف، استفاده بهینه داشته باشد، تصورم این است که احتمال همراهی چین با تحریمهای جدید آمریکا بیش از احتمال عدم همراهی این کشور است.
شرفی در نهایت هشدار داد که چین احتمالا به زودی، به کمپین تحریمها میپیوندد؛ حتی اگر این پیوستن را به صورت عمومی اعلام نکند!
شطرنج قدرت در اسرائیل
نورنیوز-گروه سیاسی: در حالی که توجه ناظران و تحلیلگران به اقدامات هیئت صلح برای اجرای مرحله دوم طرح ترامپ در غزه، الحاق عملی کرانه باختری و توسعه شهرکسازیها در آن، حملات ارتش صهیونی به جنوب لبنان و سوریه و تهدیدات مکرر ترامپ برای فشارهای حداکثری و جنگ اقتصادی علیه ایران است، پشت صحنه سیاست در اسرائیل در شرایطی که خود را برای انتخابات سراسری ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۶ آبان ۱۴۰۵) آماده میکند، دستخوش تحولات جدی است که به نوبه خود شایان توجه است.
این اولین کارزار انتخاباتی بعد از عملیات طوفانالاقصی و شروع طولانیترین جنگ اسرائیل در طول تاریخ آن در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است؛ انتخاباتی که دیگر یک رقابت صرف میان احزاب سنتی قدیمی نیست، بلکه با ورود احزاب و چهرههای جدید به یک همهپرسی برای بررسی عملکرد ائتلاف نتانیاهو در این دوره نزدیک چهار سال و تعیین خطمشی آینده این کشور تبدیل شده است.
انتخابات اکتبر نخستین فرصت رسمی برای شهروندان اسرائیل است تا رای خود را درباره عملکرد کابینهای بدهند که کشور را سه سال درگیر طولانیترین، پرهزینهترین و فرسایشیترین جنگ تاریخ خود کرده و جامعه اسرائیل را به دو قطب مخالف طرفداران ائتلاف حاکم که تداوم رویکرد نظامی سختگیرانه را تنها راه بقا میدانند و نیروهای اپوزیسیون که معتقدند سیاستهای کابینه فعلی، انزوای بینالمللی، فرسایش اقتصادی و گسست اجتماعی را به همراه آورده و نیازمند یک بازنگری استراتژیک است، تقسیم کرد.
این رویداد، صرفاً یک رقابت سنتی برای جابجایی قدرت یا تعیین کرسیهای کِنسِت نیست، بلکه به دلیل بستر زمانی خود، نقطهعطفی در تاریخ سیاسی اسرائیل به شمار میرود. ساختار سیاسی این کشور دهههاست که با بحران ناپایداری مواجه است؛ به طوری که بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲، ۵ بار انتخابات زودهنگام برگزار شد و عملاً هیچ مجلسی در سالهای اخیر نتوانسته عمر قانونی خود را به پایان برساند.با این حال، پایداری کابینه نتانیاهو که از اواخر ۲۰۲۲ به قدرت رسید، نه ناشی از محبوبیت یا انسجام داخلی، بلکه حاصل ترس مشترک شرکای ائتلافی از صندوقهای رای بود. احزاب راست افراطی و مذهبی متحد نتانیاهو بهخوبی میدانستند که انحلال کنست پس از شوکهای امنیتی و در میان یک جنگ فرسایشی، به منزله سقوط قطعی آنها خواهد بود؛ در نتیجه، تمام اختلافات عمیق خود را کنار گذاشتند تا بقای دولت را تا اکتبر ۲۰۲۶ حفظ کنند.
بحران معافیت نظامی حریدیها، گسل عمیقی است که ائتلاف نتانیاهو را در آستانه انتخابات به خطر میاندازد. پس از نزدیک به سه سال جنگ فرسایشی، ارتش اسرائیل با کمبود شدید نیرو، خستگی مفرط سربازان ذخیره و تلفات بالا مواجه است. در چنین شرایطی، دیوان عالی اسرائیل با صدور حکمی قاطع اعلام کرد که هیچ مبنای قانونی برای معافیت حریدیها وجود ندارد و دولت باید بودجه مدارس مذهبیِ مستنکف را قطع کند. این حکم با استقبال گسترده ارتش و بیش از ۷۰ درصد جامعه سکولار مواجه شد، اما موجی از خشم و اعتراضات خیابانی را در میان جامعه حریدی برانگیخت و لایههای وسیعی از رایدهندگان راستگرای سنتی را که فرزندانشان در جبههها میجنگند، به دلیل این تبعیض مذهبی، از لیکود ناامید کرد.نتانیاهو در این پرونده در یک بنبست استراتژیک گرفتار شد؛ اگر حکم دادگاه را اجرا کند، احزاب مذهبی شاس و یهودت هانوراه (با ۱۶ کرسی) بلافاصله از کابینه خارج میشوند و دولت سقوط میکند و اگر معافیت حریدیها را تمدید کند، خشم عمومی به اوج میرسد. این بحران، بهترین برگ برنده را به دست رقیبانی چون آویگدور لیبرمن (با شعار بدون وظیفه، حقوقی در کار نیست) و گادی آیزنکوت داده است تا آرای سکولارها را به سمت خود جذب کنند. به این ترتیب، موضوع حریدیها به یکی از نیروهای اصلی برای بسیج آرا به نفع اپوزیسیون تبدیل شده است.
روز دوشنبه ۱۷ اوت (۲۶ مرداد)، حدود ۱۴۰ هزار عضو حزب لیکود برای تعیین فهرست نامزدهای خود به صندوقهای رای فراخوانده شدند. نتانیاهو که ابتدا تلاش کرده بود انتخابات درون حزبی را لغو کند، در نهایت حق انتخاب مستقیم ۹ جایگاه ویژه را در صدر فهرست برای خود حفظ کرد. نتایج خروجی صندوقها تصویری از حزبی را نشان داد که بیش از هر زمان دیگری به سمت راست افراطی و وفاداری مطلق به شخص نتانیاهو متمایل است. چهرههایی مانند الی کوهن، امیر اوهانا و یاریو لوین (معمار اصلاحات قضایی) با کسب بیشترین آرا صدر لیست را به خود اختصاص دادند، در حالی که مهرههای مستقلتر و رقبای داخلی نتانیاهو به انتهای لیست رانده شدند یا کاملاً حذف گردیدند. صعود چهرههای تندرو و حذف عملگرایان، پیروزی بزرگی برای گفتمان تندروی داخل ساختار قدرت لیکود تلقی میشود.
بهرغم اینکه انتخابات درونحزبی یک پیروزی برای نتانیاهو در کنترل لیکود بود، اما آرایش به شدت افراطی این فهرست، ریزش بدنه سنتی و میانهروهای متمایل به راست را کلید زد. به این ترتیب، بُرد چهرههای رادیکال در حزب، میتواند کلید باخت نتانیاهو در کشور باشد. این نتایج دست و پای نتانیاهو را برای مانورهای دیپلماتیک میبندد. او دیگر نمیتواند برای جلب رضایت جامعه اسرائیل ژستهای مصالحهجویانه بگیرد، چرا که نمایندگان تندروِ لیست خودش و شرکای افراطیاش هرگونه انعطافی را خط قرمز میدانند. در نتیجه، لیکود نه به عنوان یک جریان فراگیر ملی، بلکه به عنوان یک جناح راست افراطی وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد؛ امری که دوقطبی جامعه را به اوج خود میرساند.
با تندروتر شدن لیست حزب لیکود، فضای سیاسی اسرائیل برای احزاب میانه و راست سکولار بازتر شد. نظرسنجیهای ملی که در فاصله ۴۸ ساعت پس از انتخابات درونحزبی لیکود منتشر شد، نخستین تکانه جدی را ثبت کرد؛ در آن مقطع لیکود از ۳۲ کرسیِ دوره ۲۵ کنست به ۲۲ تا ۲۳ کرسی سقوط کرد، ائتلاف نتانیاهو به مرز ۵۰ تا ۵۲ کرسی عقب نشست و گادی آیزنکوت، رهبر حزب تازهتأسیس «یاشار» با کسب ۲۴ کرسی در صدر قرار گرفت؛ امری که بلوک اپوزیسیون را به ۵۷ تا ۶۰ کرسی میرساند. با این حال، روند ریزش لیکود به همینجا ختم نشد؛ آخرین آمارهای نظرسنجیدر پایان هفته (جمعه ۲۱ اوت/۳۰ مرداد) نشاندهنده یک رکوردشکنی جدید و بدتر شدن وضعیت نتانیاهو است. در این آمارها، لیکود با سقوطی آزاد به کف ۲۰ کرسی رسیده و کل ائتلاف حاکم به ۴۹ کرسی تنزل یافته است. در مقابل، حزب آیزنکوت با جهشی جدید به ۲۶ کرسی دست یافته و فاصله خود را به عنوان حزب اول کشور با لیکود به ۶ کرسی افزایش داده است. آیزنکوت بلافاصله پس از انتخابات درون حزبی لیکود، فهرست رقیب را «لیست ۷ اکتبر» نامید؛ فهرستی از مسببان بزرگترین شکست امنیتی تاریخ اسرائیل. آیزنکوت که پسر و برادرزاده خود را در جنگ غزه از دست داده، اکنون به عنوان رهبری عملگرا و همدرد با جامعه، مورد اقبال ناامیدان از نتانیاهو قرار دارد. با این حال، بلوک اپوزیسیون علیرغم پیشتازی در این آمارهای جدید، درون خود با رقابت بر سر رهبری آینده دستوپنجه نرم میکنند.
آرایش نیروها در آستانه انتخابات سراسری اکتبر، نشاندهنده یک جنگ تمامعیار میان «راست مذهبی-افراطی» و «راست و میانه سکولار-نظامی» است. شگفتانه اصلی این کارزار، خروج رهبری جبهه مخالفان از دست سیاستمداران سنتی و بازگشت اقتدار به ژنرالهای ارتش است؛ امری که پدیده اصلی انتخابات ۲۰۲۶ به شمار میرود. سرخوردگی عمیق جامعه از شکستهای امنیتی ۷ اکتبر و بیثباتیهای پیاپی، سبب شده تا رایدهندگان سکولار و میانه، احزاب ریشهدار و چهرههای سنتی را کنار بزنند و به یک تکنوکراتِ نظامی همچون آیزنکوت روی بیاورند. این چرخش ساختاری، فراتر از یک تغییر حزبی، نشاندهنده تمایل جامعه اسرائیل به بازتعریف خطمشی آینده خود تحت یک مدیریت مقتدر و عملگرای نظامی است؛ تحولی که میتواند معادلات آینده منطقه را نیز به کلی تغییر دهد.
غیر از آیزنکوت و پیشتازیاش، متغیر شگفتانگیز دیگر روزهای اخیر، جهش کرسی احزاب عربی و فعال شدن سناریوی «سگالوویتز» است. از یک سو، سه حزب بزرگ عربی (هداش، تعال و بلد) برای احیای مجدد «لیست مشترک» به توافق رسیدهاند. از سوی دیگر، ائتلاف احتمالی یوآو سگالوویتز، رئیس سابق دایره اطلاعات پلیس اسرائیل با حزب اسلامی «رعم» به رهبری منصور عباس، تکانه مهم انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ تلقی میشود. پیوستن یک مهره امنیتی ارشد یهودی به یک حزب اسلامی، رخدادی بیسابقه در تاریخ سیاسی اسرائیل است.هدف منصور عباس از این گام استراتژیک، عبور از پوسته مذهبی محض و تبدیل رعم به یک «حزب شهروندی» است. این تغییر ماهیت، تابوی همکاری با این حزب را میشکند و به جریانهای میانه صهیونیستی (مانند حزب آیزنکوت) امکان میدهد تا بدون ترس از ریزش آرای خود، با رعم وارد ائتلاف شوند. بر اساس شبیهسازی نظرسنجیها، این دو تحرک همزمان، وزن جناح عربی را به رقم بیسابقه ۱۴ کرسی میرساند؛ امری که پیامد مستقیم آن، ریزش شدید جبهه راست و سقوط ائتلاف نتانیاهو به کف ۴۷ کرسی خواهد بود. در این سناریو، احزاب عربی میتوانند رسماً به «شاهمهره» (Kingmaker) میدان تبدیل شوند.
با این حال، این معادله ممکن است با ورود یک متغیر جدید خط بخورد؛ سرتیپ بازنشسته و راستگرای مذهبی، عوفر وینتر، کمپین تبلیغاتی خود را برای تأسیس یک حزب مستقل آغاز کرده است. اگرچه وینتر با ائتلاف سکولارِ آیزنکوت همسویی ندارد، اما ظهور او مستقیماً سبد رأی لیکود را هدف قرار داده است. در صورتی که حزب جدید وینتر بتواند از حد نصاب ورود به پارلمان عبور کند، جبهه راستِ منتقد نتانیاهو تقویت شده و احتمال دستیابی به اکثریت قاطع ۶۱ کرسی بدون نیاز به ائتلاف با احزاب عربی فراهم میشود؛ سناریویی که میتواند برنامههای منصور عباس برای نقشآفرینی به عنوان شاهمهره را برهم زند.
با توجه به ملاحظات فوق، معضل اصلی اسرائیل نه در روز انتخابات، بلکه فردای اعلام نتایج و در فرآیند پیچیده تشکیل کابینه و بده بستانهای أحزاب نمایان خواهد شد. باید تا آن زمان منتظر ماند.
اطلاعات آنلاین

قالیباف: تفاهمنامهای مفصل میان ایران و عراق به امضا رسید

دومین واکنش چینیها به تهدید اخیر ترامپ علیه ایران | چین کنار ایران...

پزشکیان: امروز که در قدرت و عزت هستیم، بهتر است جنگ را پایان دهیم

قالیباف: ما قدر صلح را بیشتر از مدعیان صلح میدانیم

«تولید امید» ؛ ضرورت امروز سپهر سیاسی ایران

