قیمت طلا امروز




 خبرگزاری برنا / ۱۴۰۵/۰۳/۱۶

افشاگری وبگاه آمریکایی درباره شکار انبوه پهپادهای آمریکایی توسط ایران

برنا - گروه بین‌الملل: وبگاه خبری آمریکایی با استناد به منابع مطلع فاش ساخت نیروی هوایی ایالات متحده طی جنگ تحمیلی خود علیه ایران با اسم رمز عملیات «خشم حماس...
 افشاگری وبگاه آمریکایی درباره شکار انبوه پهپادهای آمریکایی توسط ایران



۳ ساعت قبل / سایت جماران

پیروزی سریع بر ایران محقق نشد؛ نارضایتی متحدان عرب آمریکا از ترامپ افزایش یافته است

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «واشنگتن‌پست» در گزارشی به نقل از مقام‌های عربی و غربی نوشت نارضایتی از واشنگتن در کشورهای حاشیه خلیج فارس رو به افزایش است و متحدان آمریکا نگران‌اند که دونالد ترامپ نتواند دیپلماسی لازم برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به صلح با ایران را مدیریت کند.

بر اساس این گزارش، پس از ماه‌ها درگیری و ادامه حملات موشکی و پهپادی ایران و نیروهای همسو با تهران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین اکنون در نارضایتی از نحوه مدیریت بحران از سوی دولت آمریکا اشتراک نظر بیشتری پیدا کرده‌اند. حتی در برخی از این کشورها بحث‌هایی درباره فایده ادامه میزبانی از تأسیسات و پایگاه‌های بزرگ نظامی آمریکا شکل گرفته است. 

یکی از مقام‌های کشورهای خلیج فارس در گفت‌وگو با واشنگتن‌پست گفت: «ترامپ این جنگ را آغاز کرد و ما بهای آن را می‌پردازیم.» به گفته این مقام، خشم از آمریکا از زمان حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه به بالاترین سطح خود رسیده است.

  وابستگی به آمریکا؛ در کنار افزایش بی‌اعتمادی

با وجود افزایش نارضایتی، کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس همچنان به آمریکا به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین شرکای امنیتی و تأمین‌کنندگان تسلیحات خود وابسته‌اند. قطر و بحرین نیز میزبان پایگاه‌های بزرگ نظامی ایالات متحده هستند.

با این حال، نگرانی از سیاست واشنگتن برخی دولت‌های منطقه را به بررسی ترتیبات و شراکت‌های امنیتی تازه سوق داده است. تحلیلگران معتقدند این روند دست‌کم در کوتاه‌مدت به معنای دگرگونی کامل نظم امنیتی منطقه نیست، اما نشان می‌دهد کشورهای خلیج فارس در حال بررسی گزینه‌هایی برای کاهش وابستگی مطلق به آمریکا هستند.

یک مقام ارشد اروپایی، توافق دفاعی متقابل اخیر میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را «پیامی به آمریکا» توصیف کرد و گفت این توافق نشان می‌دهد سه کشور قدرتمند مسلمان سنی در تلاش‌اند شرکای امنیتی و دفاعی خود را متنوع کنند؛ زیرا از نگاه آنها «آمریکا به‌تنهایی کافی نیست».

در مقابل، یک مقام کاخ سفید این ارزیابی‌ها را رد کرد و گفت ترامپ روابط «فوق‌العاده‌ای» با شرکای آمریکا در خلیج فارس دارد و واشنگتن از پیش از آغاز عملیات علیه ایران، به‌طور مستمر با متحدان منطقه‌ای خود در تماس بوده است.

  «آمریکا ما را ناامن‌تر کرده است»

«فراس مقصد»، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در گروه اوراسیا، به واشنگتن‌پست گفت نارضایتی در میان متحدان آمریکا از همان ابتدای جنگ وجود داشته و بسیاری از آنها احساس می‌کنند ناخواسته وارد درگیری‌ای شده‌اند که ترامپ اکنون برای پایان دادن به آن با مشکل روبه‌رو است.

«آنا جیکوبز» از مؤسسه کشورهای عرب خلیج فارس در واشنگتن نیز گفت اعتماد به ایالات متحده از زمان آغاز جنگ کاهش یافته است و متحدان آمریکا احساس می‌کنند عملکرد واشنگتن در منطقه آنها را «کمتر امن» کرده است.

با این حال، یک دیپلمات غربی مستقر در منطقه تأکید کرد این تحولات الزاماً به معنای چرخشی بنیادین علیه آمریکا نیست. به گفته او، حتی پیش از جنگ نیز حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه با اشتیاق کامل پذیرفته نمی‌شد و بیشتر به‌عنوان «یک شر ضروری» دیده می‌شد؛ اما اکنون حتی ضرورت این حضور نیز بیش از گذشته مورد پرسش قرار گرفته است. 

  عربستان زیر فشار جنگ

عربستان سعودی در هفته‌های اخیر با فشارهای امنیتی بیشتری مواجه شده است. این کشور علاوه بر حملات ایران و گروه‌های عراقی همسو با تهران، هدف حملات حوثی‌های یمن نیز قرار گرفته است.

به نوشته واشنگتن‌پست، حوثی‌ها بارها زیرساخت‌های انرژی عربستان را هدف قرار داده و تلاش کرده‌اند عبور و مرور در تنگه باب‌المندب در ورودی دریای سرخ را مختل کنند. از سوی دیگر، پس از بسته‌شدن تنگه هرمز در روزهای ابتدایی جنگ، عربستان برای بخش مهمی از صادرات نفت خود بیش از گذشته به بنادر دریای سرخ وابسته شده است.

  رؤیای «پیروزی سریع» رنگ باخت

واشنگتن‌پست می‌نویسد نگاه رهبران کشورهای خلیج فارس به جنگ نیز طی ماه‌های گذشته تغییر کرده است. عمان از آغاز مخالف جنگ بود، اما عربستان سعودی، امارات و بحرین در مقاطعی موضع متفاوتی داشتند.

یک دیپلمات غربی به این روزنامه گفته است نیروهای امارات طی ماه‌های گذشته حملاتی علیه خاک ایران انجام داده‌اند و نیروهای سعودی نیز در واکنش به حملات گروه‌های همسو با تهران از خاک عراق، دست به حملات متقابل زده‌اند.

یک مقام ارشد اروپایی درباره محاسبات اولیه ریاض و ابوظبی گفت این کشورها را نمی‌توان کاملاً حامی جنگ دانست، اما در آغاز نیز به‌طور کامل با آن مخالف نبودند. از نگاه آنها، اگر جنگ به یک پیروزی سریع و قاطع منجر می‌شد، نتیجه آن می‌توانست برایشان سودمند باشد.

اما این محاسبه در آستانه نخستین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ماه آوریل تغییر کرد؛ زمانی که به گفته این مقام، مشخص شد حکومت ایران سقوط نخواهد کرد و تهران نیز حاضر نیست تنگه هرمز را بازگشایی کند.

  نگرانی از رفت‌وبرگشت‌های ترامپ

«بدر السیف»، استادیار تاریخ دانشگاه کویت، گفت بی‌ثباتی و تغییر مداوم مواضع ترامپ طی ماه‌های گذشته نگرانی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است.

به گفته او، حتی پیش از این تغییر مواضع نیز راهبرد روشنی درباره نحوه پایان دادن به بحران وجود نداشت. السیف با اشاره به تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن میان ایران و آمریکا شکل گرفت، آن را ناکافی دانست و گفت این تفاهم نتوانست نگرانی‌های اصلی کشورهای عرب خلیج فارس، از جمله برنامه موشک‌های بالستیک ایران و حمایت تهران از گروه‌های همسو در منطقه را برطرف کند.

او تأکید کرد شروط مطرح‌شده در آن توافق با خواسته‌های کشورهای خلیج فارس همخوانی نداشت و همین مسئله یکی از عوامل از بین رفتن سریع آن بود.

  «نمی‌توانیم به آمریکا نه بگوییم»

با وجود همه این نارضایتی‌ها، کشورهای خلیج فارس در حال حاضر جایگزین فوری و قابل اتکایی برای شراکت امنیتی چند دهه‌ای خود با ایالات متحده ندارند.

یکی از مقام‌های منطقه به واشنگتن‌پست گفت ادامه جنگ عملاً این کشورها را مجبور می‌کند حتی بیش از گذشته بر همکاری امنیتی با واشنگتن تکیه کنند.

او در توصیف این وضعیت گفت: «هر کاری که انجام دهیم، نمی‌توانیم به آمریکا نه بگوییم.»

«داگلاس سیلیمان»، سفیر پیشین آمریکا در کویت و عراق در دولت‌های باراک اوباما و دونالد ترامپ، نیز گفت در سفر اخیر خود به منطقه نارضایتی قابل‌توجهی از واشنگتن مشاهده کرده است؛ هرچند هم‌زمان طی هفته‌های اخیر خشم از تهران نیز به دلیل ادامه حملات به زیرساخت‌های منطقه و خودداری از بازگشایی تنگه هرمز افزایش یافته است.

سیلیمان وضعیت فعلی را نوعی «تناقض عجیب» توصیف کرد: دولت‌ها و افکار عمومی منطقه از آمریکا به دلیل آغاز جنگ ناراضی‌اند، اما برای تأمین تجهیزات، مهمات و اطلاعات نظامی همچنان به همان کشور وابسته هستند.

  پیامدهای اقتصادی جنگ در راه است

تداوم جنگ تنها یک چالش امنیتی برای کشورهای خلیج فارس نیست و می‌تواند هزینه‌های اقتصادی فزاینده‌ای نیز به آنها تحمیل کند.

در شرایط عادی نیز فعالیت اقتصادی، گردشگری و رویدادهای منطقه در ماه‌های بسیار گرم تابستان کاهش می‌یابد، اما از پاییز و با خنک‌تر شدن هوا، کشورهای خلیج فارس وارد یکی از مهم‌ترین دوره‌های سال برای گردشگری، تجارت و برگزاری رویدادهای بین‌المللی می‌شوند.

امسال اما کنفرانس‌ها، نشست‌های سران، جشنواره‌ها و رقابت‌های فرمول یک که از اکتبر تا دسامبر بخش مهمی از تقویم اقتصادی و تبلیغاتی منطقه را تشکیل می‌دهند، تحت تأثیر ادامه ناامنی با ابهام روبه‌رو شده‌اند.

یک دیپلمات غربی گفت دهمین دوره «ابتکار سرمایه‌گذاری آینده» عربستان سعودی که اواخر اکتبر برگزار می‌شود و به «داووس در صحرا» شهرت دارد، می‌تواند نخستین آزمون جدی برای سنجش میزان آمادگی مقام‌های بلندپایه و مدیران شرکت‌های بزرگ بین‌المللی برای سفر به منطقه در شرایط جنگی باشد.

  خشم از واشنگتن، نگرانی از تهران

گزارش واشنگتن‌پست در نهایت تصویری پیچیده از وضعیت کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس ارائه می‌دهد: دولت‌هایی که از طولانی‌شدن جنگ و نحوه مدیریت آن توسط ترامپ ناراضی‌اند، از ادامه حملات ایران نیز خشمگین هستند و در عین حال، برای مقابله با تهدیدهای امنیتی همچنان به آمریکا وابسته مانده‌اند.

در آغاز جنگ، برخی پایتخت‌های عربی امیدوار بودند درگیری به‌سرعت به یک نتیجه قطعی برسد؛ اما با گذشت ماه‌ها، نه ایران فروپاشیده، نه تنگه هرمز به شرایط عادی بازگشته و نه واشنگتن توانسته راه‌حلی پایدار برای پایان دادن به بحران ارائه کند.

همین وضعیت، شکاف میان انتظارات اولیه کشورهای خلیج فارس و واقعیت یک جنگ فرسایشی را عمیق‌تر کرده و پرسش‌هایی تازه درباره قابل اتکا بودن راهبرد امنیتی آمریکا در منطقه به وجود آورده است.


۳ ساعت قبل / سایت افکارنیوز

تهدیدهای ترامپ به شروط ایران منجر شد نه امتیازدهی

روزنامه «نیویورک‌تایمز» در گزارشی درباره وضعیت روابط ایران و آمریکا نوشت: ۲ کشور نه در حال مذاکره جدی هستند و نه در جنگ تمام عیار، بلکه در وضعیتی ناپایدار و بینابینی قرار گرفته‌اند که می‌تواند یا به بازگشت درگیری نظامی منجر شود یا به یک بن‌بست طولانی تبدیل شود.

به نوشته این روزنامه آمریکایی، مقام‌های ایرانی معتقدند مقاومت در برابر فشار اقتصادی آمریکا و حفظ کنترل بر تنگه هرمز، بیش از دادن امتیازات بزرگ در یک توافق مذاکره‌شده برای تهران منفعت دارد. در مقابل، واشنگتن ظاهراً شرط بسته است که تشدید فشار اقتصادی بتواند کاری را انجام دهد که حملات نظامی از انجام آن عاجز مانده‌اند.

آتش‌بسی که ۲ ماه پیش میان طرفین برقرار شد، قرار بود مسیر دستیابی به توافقی گسترده‌تر ظرف ۶۰ روز را باز کند؛ توافقی که برنامه هسته‌ای ایران و رفع تحریم‌های آمریکا را در بر بگیرد. اما این مهلت در هفته جاری به پایان رسید و ترامپ روز سه‌شنبه اعلام کرد هیچ «مذاکره یا گفت‌وگویی» در جریان نیست و برنامه‌ای نیز برای آن وجود ندارد.

نیکول گراجوسکی استادیار مرکز مطالعات بین‌المللی ساینس‌پو در پاریس وضعیت موجود را «برزخی دائمی» توصیف کرد و گفت در چند ماه گذشته، جز «تثبیت بیشتر موضع ایران و تلاش‌های مکرر و تاکنون ناموفق آمریکا برای یافتن نوعی راه خروج»، تغییر بنیادین چندانی رخ نداده است. شروط ایران برای تنگه هرمز

نیویورک‌تایمز نوشت تهران در ماه جاری فهرستی از مطالبات خود از واشنگتن برای بازگشایی تنگه هرمز ارائه کرده است؛ از جمله لغو تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و پرداخت غرامت جنگی.

شرایط مشابهی پیش از این نیز به‌عنوان بخشی از یک توافق احتمالی میان طرفین مطرح شده بود و در تفاهم‌نامه‌ای که ماه ژوئن مورد توافق قرار گرفت اما خیلی زود از هم پاشید، به آنها اشاره شده بود.

طبق این گزارش، ایران طی هفته‌های گذشته با عمان نیز درباره نحوه مدیریت آینده تنگه هرمز مذاکره کرده است.

مهرزاد بروجردی رئیس کالج هنر، علوم و آموزش دانشگاه علوم و فناوری میزوری گفت: «تهران پس از عبور از شوک اولیه جنگ، اکنون مصمم است قدرت خود را نشان دهد. استفاده ایران از تنگه هرمز به‌عنوان یک سلاح و چانه‌زنی سخت آن در مذاکرات موازی با آمریکا و عمان را باید در همین چارچوب درک کرد.» تهدیدهای ترامپ نتیجه معکوس داد

نیویورک‌تایمز در بخش دیگری از گزارش خود نوشت لحن ترامپ طی چند ماه گذشته میان «تهدید به نابودی» ایران و وعده نزدیک بودن یک توافق دیپلماتیک در نوسان بوده است.

این روزنامه سپس به نتیجه این راهبرد پرداخت و نوشت اگر هدف چنین رویکردی ترساندن مقام‌های ایرانی و وادار کردن آنها به امتیازدهی بوده، ظاهراً نتیجه‌ای معکوس داشته است.

به گزارش نیویورک‌تایمز، فشار نظامی نتوانسته واشنگتن را به اهداف خود برساند و آمریکا اکنون بر تشدید فشار اقتصادی علیه ایران تأکید دارد.

«جرد کوشنر» داماد و فرستاده ترامپ روز دوشنبه به فاکس نیوز گفت مقام‌های ایرانی تمایلی به پذیرش شرایط مطلوب آمریکا ندارند. او در پاسخ به سوالی درباره وضعیت مذاکرات، به محاصره دریایی با هدف وارد کردن ضربه بیشتر به اقتصاد ایران اشاره کرد و آن را محور فعلی تمرکز ترامپ دانست.

ترامپ نیز روز سه‌شنبه اعلام کرد این محاصره همچنان به‌طور کامل برقرار است.

اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری آمریکا نیز اخیراً در گفت‌وگو با نیوزمکس گفت وزارتخانه تحت مدیریت او قصد دارد اقداماتی علیه ایران اعمال کند که به ادعای او «در تاریخ انزوای اقتصادی» یک کشور سابقه نداشته است.

در عین حال، نیویورک‌تایمز یادآوری کرد که ایران پیش از این نیز فشارهای اقتصادی بین‌المللی را پشت سر گذاشته است. بسیاری از کارشناسان بین‌المللی نیز یادآور شده‌اند که دولت آمریکا در سال‌های گذشته تمام ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک خود را برای اعمال فشار بر تهران به کار گرفته و گزینه جدیدی روی میز ندارد.

نیویورک‌تایمز در ادامه نوشت در صورت آغاز دوباره یک درگیری گسترده، پیامدهای آن به ایران محدود نخواهد ماند.

به گزارش این روزنامه، ازسرگیری جنگ احتمالاً زیرساخت‌های انرژی منطقه، پایگاه‌های آمریکا در غرب آسیا و کشتیرانی تجاری را نیز وارد درگیری خواهد کرد.

با این حال، در شرایط فعلی ادامه بن‌بست نیز به همان اندازه محتمل است و مسائل اصلی اختلاف، از جمله برنامه هسته‌ای ایران و سرنوشت تنگه هرمز، همچنان بدون راه‌حل باقی مانده‌اند.

گراجوسکی با اشاره به شکست تلاش‌های واشنگتن برای یافتن راه خروج هشدار داد هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، مواضع طرفین نیز سخت‌تر خواهد شد.

او گفت: «هرچه این وضعیت برزخی بیشتر ادامه پیدا کند، بیشتر تثبیت می‌شود و ساختن یک راه خروج که هیچ‌یک از طرفین مجبور نباشد آن را به‌عنوان امتیازدهی معرفی کند، دشوارتر خواهد شد.»


۴ ساعت قبل / سایت صفحه سیاست

آمریکا در مقابل ایران دچار اشتباه محاسباتی شد؛ تهران تسلیم نخواهد شد

صفحه سیاست-

ماه‌ها پس از کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیامدهای آن همچنان در حال ارزیابی است؛ جنگی که شاید بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند، محدودیت‌های آن را آشکار کرده باشد و به نظر می‌رسد همان بازآرایی منطقه‌ای را که قرار بود از آن جلوگیری شود، سرعت بخشیده است.

روزنامه تهران تایمز با ویجی پراشاد، مورخ و مدیر اجرایی مؤسسه تحقیقات اجتماعی تری‌کانتیننتال، درباره محاسبات راهبردی نادرست پشت کارزار آمریکا و اسرائیل، اعتبار ادعای هسته‌ای که برای توجیه این جنگ مطرح شد، و معماری امنیتی نوظهوری که از تنگه هرمز تا توافق جدید مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در غیاب واشنگتن در حال شکل‌گیری است، گفت‌وگو کرده است.

متن کامل این مصاحبه در ادامه می‌آید:

شما کارزار آمریکا و اسرائیل را یک محاسبه راهبردی بزرگ و اشتباه توصیف کرده‌اید. با نگاه به روند جنگ، عمیق‌ترین نقص در تفکر راهبردی آنها چه بود و آنها اساساً چه چیزی را درباره ایران اشتباه فهمیدند؟

اگر آنها جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را مطالعه کرده بودند، یک نکته اساسی درباره ماهیت جامعه ایران را درک می‌کردند. جامعه ایران بر پایه‌ای دیرینه از میهن‌دوستی و عزت‌نفس استوار است؛ نوعی احساس عزت که اشغال استعماری هرگز نتوانسته آن را از بین ببرد. در بخش‌های زیادی از آسیا و آفریقا، استعمار به‌شدت به عزت ملی و اجتماعی آسیب زد. ایران به آن معنا هرگز به‌طور کامل مستعمره نشد. اگرچه زمانی شرکت‌های چندملیتی بر بخش نفت آن سلطه داشتند، ایران همچنان درک عمیقی از تاریخ خود دارد و مردم آن تا حد زیادی مصمم هستند این حس عزت‌مندانه نسبت به خود را حفظ کنند. به عبارت دیگر، تسلیم شدن برای ایران گزینه آسانی نیست.

در طول جنگ با عراق، بغداد از سلاح‌های شیمیایی ــ گاز خردل و دیگر عوامل شیمیایی ــ علیه نیروهای ایرانی استفاده کرد، اما ایران باز هم تسلیم نشد. این در حالی بود که جمعیت عراق بسیار کمتر بود و این کشور از حمایت غرب و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ــ در واقع تقریباً از سوی همه طرف‌ها علیه ایران ــ برخوردار بود. باید به خاطر داشت که در سال ۱۹۸۰، جامعه ایران هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته بود: انقلاب به‌تازگی رخ داده بود و جمهوری اسلامی تازه در حال تثبیت خود بود که حمله آغاز شد. واشنگتن و تل‌آویو باید از آن جنگ درس‌های زیادی می‌گرفتند؛ مهم‌ترین آنها این بود که ایران به‌سادگی تسلیم نمی‌شود. این نخستین محاسبه اشتباه بود.

دومین اشتباه، این فرض واشنگتن و تل‌آویو بود که ترور قاسم سلیمانی توان دفاع پیش‌دستانه ایران را تضعیف کرده است؛ یعنی توانایی ایران برای دفاع از خود فراتر از مرزهایش. سلیمانی کشته شد. گروه‌های مقاومت فلسطینی به‌شدت آسیب دیدند. حزب‌الله تضعیف شد و سید حسن نصرالله کشته شد.

در سوریه، دولت بشار اسد سرنگون شد و جولانی، شخصیتی با سابقه ارتباط با القاعده، به قدرت رسید. مجموع این تحولات واشنگتن و تل‌آویو را به این نتیجه رساند که ایران دیگر توان پاسخ‌گویی در صورت حمله را ندارد؛ یعنی خط دفاعی منطقه‌ای ایران، شبکه‌ای که از طریق آن حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی به نمایندگی از ایران به اسرائیل حمله می‌کردند، از بین رفته است. برنامه‌ریزان آمریکایی با این تصور که دفاع پیش‌دستانه ایران را از کار انداخته‌اند، فرض کردند که یک رویارویی مستقیم اکنون قابل مدیریت خواهد بود.

این فرض یک محاسبه بسیار جدی و اشتباه از آب درآمد، زیرا ایران دو اقدام انجام داد که واشنگتن انتظارش را نداشت. نخست، ایران با دقت به اهداف نظامی آمریکا در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس حمله کرد؛ حملاتی که به دلیل ضعف دفاعی این اهداف، به هدف اصابت کردند. برای مثال، تأسیسات راداری در کویت تقریباً بلافاصله منهدم شد. دوم، واشنگتن تصور نمی‌کرد ایران بتواند عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود کند؛ اما ایران توانست این کار را انجام دهد.

بنابراین دو محاسبه اشتباه اصلی وجود داشت: یکی درباره آمادگی ایران برای تسلیم شدن و دیگری درباره گزینه‌های ایران فراتر از دفاع از مرزهای خود. نکته قابل توجه اینکه هنوز گزینه سومی وجود دارد که ایران از آن استفاده نکرده است: ارسال پیام به گروه‌های مسلح در عراق برای حمله به پایگاه‌های آمریکا در این کشور. این گزینه هنوز فعال نشده است، به این معنا که ایران همچنان در نردبان تشدید تنش فضای مانور دارد.

قابل توجه است که عراق، با وجود داشتن دولتی که به‌طور کلی با تهران همدل است، در طول این بحران عمدتاً سکوت کرده است. بغداد می‌تواند، برای مثال، فردا به واشنگتن بگوید پایگاه‌های خود را از خاک عراق خارج کند. این اتفاق هنوز رخ نداده است، اما من معتقدم این موضوع همچنان بخشی از روند تشدید تنش است که ممکن است در ادامه رخ دهد. اسرائیل و آمریکا در این کارزار مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه را انجام دادند، اما به باور من، این دو مورد از همه مهم‌تر بودند.

آمریکا برتری آشکاری در فناوری و قدرت هوایی دارد، اما ایران توانست هزینه‌های قابل توجهی بر آن تحمیل کند. آیا این جنگ محدودیت بنیادی برتری نظامی متعارف در درگیری‌های نامتقارن را نشان می‌دهد یا ایران یک مورد استثنایی است؟

فکر نمی‌کنم ایران کاملاً یک مورد استثنایی باشد. البته استثناهایی وجود دارند، اما نه در حدی افراطی. آمریکا پیش از این نیز شکست‌های نظامی متحمل شده است؛ در ویتنام، عراق که در نهایت مجبور شد از آن خارج شود، و افغانستان، پنج سال پیش. در واقع، آمریکا کارنامه قدرتمندی از پیروزی‌های نظامی ندارد.

من می‌پرسم: نمونه‌ای نام ببرید که آمریکا در آن یک جنگ را به‌طور قاطع پیروز شده باشد. من چنین نمونه‌ای نمی‌بینم. مواردی از تسلیم شدن وجود داشته است، زیرا شدت خشونت آمریکا گاهی آن‌قدر زیاد بوده که طرف مقابل از پیش تسلیم شده است؛ اما این با پیروزی در جنگ یکسان نیست. واشنگتن روسیه را نیز شکست نداده است.

سوریه در این زمینه مورد آموزنده‌ای است. آنچه در آنجا رخ داد، در واقع نوعی فروپاشی شدید روحیه جامعه سوریه بود؛ روحیه آنها پیشاپیش شکسته شده بود. رئیس‌جمهور کشور را ترک کرد، به جای آنکه بماند و بجنگد، و همین موضوع نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود.

ایران تصویر کاملاً متفاوتی ارائه کرد. رهبر شهید انقلاب به دفتر خود رفت، در حالی که به‌خوبی می‌دانست ممکن است بمباران شود.

این نشانه یک جامعه با روحیه بالاست. در مقابل، سوریه شاهد فروپاشی اجتماعی بود؛ این کشور تقریباً نجنگید، زیرا روحیه آن پیشاپیش از بین رفته بود. این دو، سناریوهایی کاملاً متفاوت بودند.

افغانستان را در نظر بگیرید: طالبان با موشک‌های زمین‌به‌هوا می‌جنگید که حتی به هواپیماهای نظامی آمریکا نمی‌رسیدند، چه رسد به اینکه بتوانند آنها را هدف قرار دهند؛ اما با این حال آمریکا را شکست دادند. روحیه بالا بود. افغانستان جامعه‌ای پیچیده است و همه مردم آن از نتیجه کار راضی نیستند، اما از نظر علمی، روحیه اجتماعی آن هرگز به فروپاشی نزدیک نشد.

چین امروز نیز جامعه‌ای با روحیه بالاست و حتی اندکی در برابر فشار آمریکا عقب‌نشینی نمی‌کند. شی جین‌پینگ صرفاً اعلام کرده است که چین سیاست ارزی خود را تغییر نخواهد داد. آنچه این موضوع نشان می‌دهد این است که تسلیحات برتر، پیروزی را تضمین نمی‌کنند. آنچه لازم است روحیه بالا و رهبری‌ای است که آمادگی پرداخت بالاترین هزینه را داشته باشد.

آمریکا و اسرائیل برنامه هسته‌ای ایران را توجیه اصلی اقدام نظامی معرفی کردند. پس از جنگ، آیا فکر می‌کنید این توجیه اعتبار بیشتری پیدا کرده یا کمتر؟

این بستگی دارد از چه کسی بپرسید. در اروپا و آمریکا، بخش‌های بزرگی از ساختار حاکمیت به‌خوبی می‌دانند که ایران برنامه‌ای برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. آنها می‌دانند ایران در حال غنی‌سازی اورانیوم بوده است ــ شاید در سطحی که برای برخی ناخوشایند بوده ــ اما در چارچوب‌های قانونی و بدون نقض تعهدات خود تحت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. واقعیت‌ها این را تأیید می‌کنند و آنها این موضوع را می‌دانند. با این حال، مسئله هسته‌ای عملاً به‌عنوان بهانه‌ای برای تضعیف استقلال ایران مورد استفاده قرار گرفته است.

این موضوع شبیه این استدلال است که کوبا تهدیدی علیه آمریکا محسوب می‌شود. کوبا با جمعیتی ۱۱ میلیون نفری، تهدید نظامی برای واشنگتن نیست و واشنگتن این موضوع را کاملاً می‌داند؛ با این حال همچنان به خفه کردن کوبا ادامه می‌دهد، زیرا این بهانه هدف خود را تأمین می‌کند.

ایران سیاست ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. اگر چنین سیاستی را دنبال می‌کرد، شاید اصلاً با چنین حمله‌ای مواجه نمی‌شد. کره شمالی و لیبی را مقایسه کنید: لیبی برنامه سلاح هسته‌ای خود را کنار گذاشت و پس از آن کشورش نابود شد. کره شمالی یک سلاح هسته‌ای آزمایش کرد و هیچ حمله‌ای علیه آن امکان‌پذیر نبوده است، زیرا چنین حمله‌ای کره جنوبی را ویران می‌کرد. اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، بعید بود با این حجم از بمباران مواجه شود.

اما ایران به دلایل اخلاقی و انسانی تصمیم گرفته است به دنبال سلاح‌های کشتار جمعی نرود؛ تصمیمی که خود ایرانیان گرفته‌اند. می‌توان انتخاب منطقی را میان مسیر لیبی و کره شمالی ترسیم کرد، اما ایران اساساً این چارچوب را رد کرده است. ایران چنین سلاح‌هایی را نمی‌خواهد و این تصمیمی اخلاقی است. رهبران ایران، از آیت‌الله خمینی گرفته تا آیت‌الله خامنه‌ای، بارها و به‌صورت علنی گفته‌اند که این سلاح‌ها غیراخلاقی هستند و ایران با آنها مخالف است. این انتخابی است که این جامعه انجام داده است ــ و با وجود آن، بمباران شده است.

واشنگتن و متحدانش می‌دانند که ایران سلاح هسته‌ای ندارد. این یک جعل است که به‌عنوان بهانه‌ای برای اصرار بر این موضوع مطرح شده که ایران باید «متوقف شود». در مقابل، اسرائیل دارای برنامه تسلیحات هسته‌ای است؛ موضوعی که مورد تأیید قطعی موردخای وانونو، افشاگر اسرائیلی، قرار گرفته است؛ شواهد او وجود تسلیحات هسته‌ای اسرائیل را تأیید کرد.

اگر هدف واقعی جلوگیری از اشاعه سلاح‌های هسته‌ای بود، اقدام منطقی این بود که اسرائیل برای کنار گذاشتن برنامه خود و پیوستن به منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه تحت فشار قرار گیرد؛ توافقی که خود ایران نیز آن را ترویج کرده است. همه کسانی که در این زمینه اطلاعات دارند می‌دانند این بهانه نادرست است، اما رسانه‌ها آن را به‌گونه‌ای بازتاب داده‌اند که گویی واقعیت دارد و بسیاری از مردم عادی، که به گزارش‌های بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دسترسی ندارند، باور کرده‌اند ایران یک تهدید هسته‌ای است.

این‌طور نیست، زیرا ایران چنین سلاحی ندارد. اگر داشت، بمباران نمی‌شد. موضوع به همین سادگی است‌.

ترامپ چندین بار میان تهدید، اقدام نظامی، پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره تغییر موضع داد. آیا فکر می‌کنید این یک غیرقابل‌پیش‌بینی بودن عمدی است یا واشنگتن برای جنگ با ایران پایان مشخصی در نظر ندارد؟

من معتقدم آمریکا واقعاً غافلگیر شده است، زیرا تحولاتی رخ داده که واشنگتن انتظار آنها را نداشت. به باور من، بزرگ‌ترین خسارت برای واشنگتن، از دست رفتن اعتماد به توانایی خود برای ادامه ارائه چتر امنیتی به کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بوده است.

در نظر بگیرید که در سال ۲۰۲۵، پس از نخستین بمباران غیرقانونی ایران، پاکستان و عربستان سعودی یک توافق دفاعی امضا کردند. این جنگ در سال ۲۰۲۶ آغاز نشد؛ نخستین حمله بمب‌افکن‌های دولت ترامپ، که اهدافی را که آنها تأسیسات هسته‌ای توصیف می‌کردند هدف قرار داد، در سال ۲۰۲۵ انجام شد. توافق دفاعی پاکستان و عربستان که پس از آن امضا شد، در آن زمان عمدتاً مورد توجه قرار نگرفت و به نظر می‌رسید در حاشیه تحولات در حال شکل‌گیری است. اما در واقع، این توافق بسیار مهم است.

ماه گذشته در مکه، ترکیه ــ که عضو ناتو است ــ در کنار پاکستان و عربستان به این توافق پیوست و آنچه اکنون «توافق مکه» نامیده می‌شود شکل گرفت. تهران از قبل در جریان قرار گرفته بود و به همین دلیل در ایران درک می‌شد که این توافق ترتیبی ضدایرانی نیست.

بعید است مصر به آن بپیوندد، هرچند ترکیه ابراز تمایل کرده است که در نهایت مصر را نیز وارد این روند کند. با توجه به روابط نزدیک موجود میان پاکستان و ایران، هدف این ترتیبات ایجاد جایگزینی برای معماری امنیتی تحت حمایت آمریکا در منطقه است.

این اقدام سیگنال دیگری است مبنی بر اینکه در واقع از واشنگتن خواسته می‌شود عقب‌نشینی کند: عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ سه کشوری که زمانی ستون‌های ساختار مداخله آمریکا بودند ــ اکنون در حال ایجاد یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای مستقل هستند؛ ترتیبی که ممکن است پس از پایان این درگیری در نهایت ایران را نیز شامل شود.

ایران در حال حاضر در گفت‌وگویی با عربستان سعودی با میانجیگری چین مشارکت دارد که می‌تواند به سمت یک ترتیبات امنیتی گسترده‌تر منطقه‌ای حرکت کند و ممکن است ایران به این ترتیبات نیز بپیوندد.

اشتباه است که این توافق را «ناتوی سنی» بنامیم؛ چنین تعبیری شرق‌شناسانه و نادرست است. این یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای است که بر این فرض استوار است که آمریکا در حال ترک منطقه است: قطر قرار است پایگاه آمریکا در خاک خود را برچیند و کویت نیز همین کار را خواهد کرد. پس از آن، چتر امنیتی آمریکا کجا خواهد بود؟ عملاً دیگر وجود نخواهد داشت.

مسیر این درگیری اسرائیل را منزوی و آمریکا را از منطقه خارج می‌کند. واشنگتن نمی‌داند چگونه از این جنگ خارج شود، زیرا عقب‌نشینی در شرایط کنونی ممکن است به معنای از دست دادن هرگونه مسیر بازگشت به منطقه باشد. آمریکا از این منظر گرفتار شده است: می‌تواند به بمباران ایران ادامه دهد، اما برای رسیدن به چه هدف سیاسی؟

من هیچ نتیجه مطلوبی برای واشنگتن در این وضعیت نمی‌بینم. توافق مکه آمریکا را منزوی می‌کند و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ و احتمالاً برخی اعضای دیگر شورای همکاری خلیج فارس به‌عنوان ناظر ــ احتمالاً گفت‌وگویی منطقه‌ای با ایران ایجاد خواهند کرد، زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که ایران در صورت حمله پاسخ خواهد داد و آماده است تا پایان بجنگد.

آمریکا می‌تواند به بمباران ادامه دهد؛ پهپادها نیز همچنان خواهند آمد و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، کارخانه‌های کود، تأسیسات فرآوری نفت و تأسیسات گاز طبیعی قطر را هدف قرار خواهند داد.

قطر به‌طور قابل توجهی صنعتی شده است؛ دیگر صرفاً صادرکننده مواد خام نیست، بلکه صادرکننده محصولات فرآوری‌شده نفتی، کود و دیگر کالاهای صنعتی با ارزش افزوده بالا است. قطر هیچ علاقه‌ای ندارد که از این طریق صنعتی‌زدایی شود. این همان محاسبه اشتباه است.

شما جنگ را به مبارزه گسترده‌تری بر سر نظم بین‌المللی مرتبط می‌کنید. این حمله تا چه اندازه تلاشی نه‌تنها برای مهار ایران، بلکه برای حفظ نظم منطقه‌ای رو به افول تحت رهبری آمریکا بود؟

اگر من در واشنگتن بودم ــ و می‌دانم که در آنجا نگرانی واقعی درباره این مسئله وجود داشت ــ از لحظه‌ای که چین شروع کرد به انجام دو اقدام متمایز در منطقه، وضعیت از نگاه واشنگتن غیرقابل‌قبول شد.

وقتی چین با ابتکار «کمربند و جاده» وارد شد، مسیری که از آسیای مرکزی به ایران می‌رسید ــ با یک خط راه‌آهن که از شمال ایران عبور می‌کرد و به دریاچه وان در مرز ترکیه و سپس به اروپای شرقی می‌رسید ــ و زمانی که ابتکار کمربند و جاده بعداً به عربستان سعودی نیز گسترش یافت و چشم‌انداز ریاض برای آینده خود شروع کرد به سمت اقتصاد چین به جای اقتصاد آمریکا متمایل شود، این موضوع هنوز برای واشنگتن قابل تحمل بود. در آن نقش، چین صرفاً یک شریک اقتصادی بود.

چیزی که واشنگتن واقعاً غیرقابل‌قبول یافت، ورود گسترده بعدی چین به عرصه دیپلماسی بود. نخستین موفقیت بزرگ دیپلماتیک چین در منطقه ــ که باز هم در سطح بین‌المللی به‌خوبی پوشش داده نشد ــ میانجیگری برای برگزاری یک نشست سطح بالا میان عربستان سعودی و ایران در پکن بود.

از طریق میانجیگری چین، عالی‌ترین مقام‌های تهران و ریاض شروع به گفت‌وگوی مستقیم تلفنی کردند. این موضوع برای واشنگتن عبور از یک خط قرمز بود، زیرا معماری امنیتی آمریکا در منطقه برای مدت طولانی به تداوم تنش میان ایران و عربستان سعودی وابسته بوده است.

محمد بن سلمان، با وجود همه محدودیت‌هایش، به‌طور مشخص نگران آینده عربستان سعودی پس از پایان اهمیت نفت است. علاقه او به متنوع‌سازی اقتصاد عربستان از طریق چشم‌انداز ۲۰۳۰ نشان‌دهنده درک این موضوع است که علاقه غرب به کشورهای عربی خلیج فارس پس از بی‌اهمیت شدن نفت کاهش خواهد یافت و او می‌پرسد پس از آن چه بر سر این کشورها خواهد آمد.

قطر و دبی هم‌اکنون در حال چرخش به سمت دور شدن از سوخت‌های کربنی هستند. موضع چین اساساً این بود که عربستان و ایران منابع و تلاش عظیمی را صرف رقابت با یکدیگر می‌کنند؛ از جمله جنگ یمن که پکن آن را بی‌هدف و نیازمند حل‌وفصل می‌دانست. محمد بن سلمان که جنگ را آغاز کرده بود، سرانجام زمانی که مشخص شد این جنگ پرهزینه و غیرقابل پیروزی است، مجبور شد در محاسبات خود تجدیدنظر کند.

این روند در نهایت به مجموعه‌ای از نشست‌ها در پکن، سپس تهران و بعد ریاض منجر شد و عربستان و ایران به یکدیگر نزدیک‌تر شدند. یک توافق بزرگ و جامع میان آنها برای واشنگتن فاجعه‌بار می‌بود.

من معتقدم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است در نهایت به‌جای جلوگیری از این توافق، آن را تسریع کند؛ به‌ویژه با توجه به ترتیبات ترکیه، عربستان، ایران و پاکستان که اکنون در حال شکل‌گیری است و همزمان با نزدیک‌ترین روابطی که ایران و پاکستان تاکنون داشته‌اند، پیش می‌رود.

باید به خاطر داشت که ایران و پاکستان تنها حدود یک سال تا ۱۸ ماه پیش در نزدیکی بلوچستان با یکدیگر تبادل آتش کردند؛ اما اسلام‌آباد و تهران اکنون شرکای نزدیکی هستند. این یک شکست دیپلماتیک عظیم برای آمریکا است.

به باور من، توافق مکه را نباید پاسخی به نگرانی درباره ایران دانست، بلکه باید آن را پاسخی به نگرانی درباره خروج آمریکا از منطقه دانست.

شما جنگ ایران را به غزه، لبنان، یمن و جنوب جهانی مرتبط کرده‌اید. آیا اینها اجزای یک مبارزه منطقه‌ای واحد هستند یا اینکه نگاه کردن به آنها به‌عنوان یک رویارویی واحد، خطر نادیده گرفتن منافع و محاسبات متفاوت آنها را در پی دارد؟

وسوسه‌انگیز است که همه این تحولات را یک مبارزه واحد علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل توصیف کنیم، اما فکر نمی‌کنم این چارچوب کاملاً درست باشد. اینها مسائل جداگانه‌ای هستند که در عین حال با یکدیگر ارتباط دارند.

اسرائیل برای مثال مدت‌هاست جاه‌طلبی تصرف کرانه باختری، غزه و قدس شرقی ــ سرزمین‌های اشغالی فلسطین ــ را در سر داشته است؛ اقدامی که عملاً قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل را بی‌اثر می‌کند و این سرزمین‌ها را به‌طور کامل در خود ادغام خواهد کرد. این یک پروژه دیرینه در سیاست اسرائیل است.

حتی گادی آیزنکوت، ژنرال سابق و رقیب سیاسی احتمالی بنیامین نتانیاهو که انتظار می‌رود در انتخابات آینده با او رقابت کند، گفته است راه‌حل دو دولتی و اساساً ایده تشکیل کشور فلسطین دیگر موضوعیت ندارد. در حال حاضر، عملاً دیگر جایی برای راه‌حل دو دولتی در سیاست اسرائیل باقی نمانده است؛ هدف، تصرف غزه، کرانه باختری و دست‌کم قدس شرقی است.

دوم، با تشدید کارزار برای درهم شکستن نظامی مقاومت فلسطین، ورود حزب‌الله به درگیری به‌طور طبیعی رخ داد. سید حسن نصرالله روشن کرده بود که مأموریت حزب‌الله بر دو ستون استوار است: دفاع از لبنان و همبستگی با فلسطینیان.

از آنجا که موضوع فلسطین بخش اساسی هویت حزب‌الله است، این گروه وارد درگیری شد و موشک‌هایی به سمت اسرائیل شلیک کرد. اسرائیل سپس اجازه آمریکا را برای ویران کردن جنوب لبنان ــ عملاً بمباران گسترده آن ــ دریافت کرد؛ کارزاری که ارتباط مستقیمی با نسل‌کشی در غزه داشت.

اگر حزب‌الله وارد درگیری نمی‌شد و اسرائیل بدون مخالفت به نسل‌کشی ادامه می‌داد، شاید جنوب لبنان از این حملات در امان می‌ماند. شاید. اما من این استدلال را نمی‌پذیرم: حزب‌الله نقشی سیاسی در دفاع از فلسطینیان داشت و برای ایفای آن نقش هزینه پرداخت کرد.

پس از پرداخت این هزینه، تضعیف حزب‌الله اسرائیل را متقاعد کرد که می‌تواند یک گام فراتر برود؛ ابتدا نصرالله را ترور کرد، پس از ترور پیشین قاسم سلیمانی توسط آمریکا، و سپس برای برکناری بشار اسد حرکت کرد.

این رویدادها به‌صورت زنجیره‌ای رخ دادند. اردن قرار نبود اقدامی انجام دهد. ارتش مصر نیز کنار ایستاد و هیچ کاری نکرد. اسرائیل در آن جبهه‌ها امنیت داشت. تنها نیرویی که همچنان از نظر نظامی با اسرائیل درگیر بود، انصارالله در یمن بود که اسرائیل تلاش زیادی برای نابودی آن انجام داد؛ هرچند عربستان سعودی، آمریکا و بریتانیا همگی پیش‌تر تلاش کرده و با حملات موشکی نتوانسته بودند یمن را متوقف کنند. هیچ‌کس نتوانسته آنها را متوقف کند؛ اعتراف می‌کنم که هرگز این پویایی را کاملاً درک نکرده‌ام، اما اصل موضوع همچنان پابرجاست.

این زنجیره ادامه یافت: نسل‌کشی علیه فلسطینیان، سپس تضعیف حزب‌الله. با تضعیف حزب‌الله، درگیر بودن روسیه در جنگ اوکراین و پایین بودن روحیه در سوریه، احمد الشرع عملاً از طریق حملات هوایی اسرائیل به مواضع نظامی سوریه با یک مسیر باز مواجه شد و پس از آن ارتش سوریه عملاً منحل شد؛ ارتشی که روحیه‌اش کاملاً از بین رفته بود.

راه دمشق باز شد و تصمیم بشار اسد برای نماندن و جنگیدن نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود. آن را با معمر قذافی مقایسه کنید که در کشور خودش کشته شد، یا صدام حسین که همین کار را کرد؛ هر دو در برابر شانس‌های تقریباً غیرممکن ایستادند و جنگیدند. اسد این کار را نکرد. او حاضر نبود در کنار مردمش بمیرد و حتی به عراق نیز فرار نکرد، همان‌طور که برخی از نزدیکانش با خودرو این کار را کردند؛ خروجی که به نظر من نشان‌دهنده توافقی با اسرائیل است که به برخی شخصیت‌ها اجازه خروج داده شد.

همه اینها راه را برای حمله احتمالی به ایران باز کرد، همان‌طور که پیش‌تر توضیح دادم. بنابراین من این را یک مبارزه واحد و یکپارچه نمی‌بینم؛ این تلاشی از سوی آمریکا برای بازطراحی غرب آسیا بود و در نهایت منطقه را تغییر داد، اما برخلاف منافع آمریکا.

اکنون بخش زیادی به رابطه میان توافق مکه و ایران بستگی خواهد داشت. با این حال، توجه خود من به عراق معطوف است. پیش‌تر اشاره کردم که عراق در طول این بحران نسبتاً ساکت مانده است. عراق از اینجا به کجا خواهد رفت؟

وزیر خارجه ترکیه مصر را شریکی طبیعی برای توافق مکه توصیف کرد، اما نامی از عراق نبرد و این حذف برای من معنادار بود. وابستگی شدید مصر به عربستان سعودی ممکن است بخشی از توضیح باشد، اما بعید می‌دانم تمام ماجرا همین باشد.

برای من، عراق شاخص واقعی چگونگی تغییرات در آینده خواهد بود و به‌ویژه به بحث داخلی عراق درباره توافق مکه علاقه‌مندم.

شما در مقاله خود استدلال کرده‌اید که ایران بحث را تغییر داده و آن را از اینکه ایران چه چیزی باید واگذار کند، به سمت نظم امنیتی گسترده‌تر در منطقه سوق داده است. ایران چگونه توانسته چارچوب بحث را تغییر دهد؟

بحثی که واشنگتن برای مدت طولانی بر منطقه تحمیل کرده بود، کاملاً حول برنامه موسوم به تسلیحات هسته‌ای ایران متمرکز بود: آیا ایران چنین برنامه‌ای دارد؟ آیا باید اجازه غنی‌سازی اورانیوم داشته باشد؟ چه ظرفیتی از سانتریفیوژها باید به آن اجازه داده شود؟ آیا باید اجازه واردات برخی فلزات را داشته باشد، با توجه به کاربرد دوگانه احتمالی آنها؟ و مواردی از این دست.

امروز سؤال تغییر کرده و به این موضوع تبدیل شده است که تنگه هرمز چه زمانی به روی عبور و مرور بدون محدودیت باز خواهد شد.

حتی در آمریکا نیز مسئله هسته‌ای تا حد زیادی از گفت‌وگوها خارج شده است و بحث اکنون حول هرمز می‌چرخد: آیا باید به ایران اجازه داده شود برای عبور و مرور عوارض دریافت کند؟ آیا باید نظارت وجود داشته باشد؟ اگر یک شرکت کشتیرانی این عوارض را به ایران پرداخت کند، آیا این کار تحریم‌های آمریکا را نقض خواهد کرد؟ تمام چارچوب بحث تغییر کرده است.

اما این تغییر با هزینه‌ای عظیم برای ایران به دست آمده است؛ این تغییر رایگان نبوده است. کودکان جان خود را از دست داده‌اند. بی‌شمار زندگی‌هایی که می‌توانستند ادامه پیدا کنند، دیگر ادامه نخواهند یافت. این مسئله بدون هزینه نبوده است.

اخیراً کسی به من گفت که دیگر نمی‌تواند آلبوم عکس خانوادگی خود را پیدا کند؛ او به دنبال عکس‌های دوران کودکی‌اش می‌گشت. این موضوع باعث شد به فکر نوشتن درباره این مسئله بیفتم که امروز چند خانواده دیگر آلبوم خانوادگی ندارند، زیرا دیگر زندگی‌هایی باقی نمانده است که بتوان از آنها عکس گرفت. این هزینه‌ای عظیم برای پرداختن است.

 




 جای زخم ۱۸متری ایلان ماسک بر چهره ماه
۱ ساعت قبل / سایت تابناک

جای زخم ۱۸متری ایلان ماسک بر چهره ماه

برخورد بقایای موشک فالکون ۹ متعلق به شرکت فضایی ایلان ماسک، با سطح ماه، دهانه‌ای ۱۸ متری بر جای گذاشت.

 حساب یارانه‌بگیران شارژ شد؛ جزئیات واریز یارانه مرداد اعلام شد
۲ ساعت قبل / سایت جهان صنعت نیوز

حساب یارانه‌بگیران شارژ شد؛ جزئیات واریز یارانه مرداد اعلام شد

یارانه نقدی مرحله ۱۸۶ مربوط به مردادماه ۱۴۰۵ به حساب سرپرستان خانوارهای دهک‌های چهار تا نه در سراسر کشور واریز و قابل برداشت شد.

 پیشروی ارتش رژیم اسرائیل در جنوب سوریه
۳ ساعت قبل / سایت تابناک

پیشروی ارتش رژیم اسرائیل در جنوب سوریه

نیروهای ارتش رژیم اشغالگر اسرائیل با ۲ تانک و سه خودروی نظامی به سمت تل الداریات در حومه جنوبی قنیطره در جنوب سوریه پیشروی کردند.

 ساختار معیوب آگاهی! | آخرین خبر
۳ ساعت قبل / سایت آخرین خبر

ساختار معیوب آگاهی! | آخرین خبر

هم میهن/متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست تجربهٔ ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ جلوی چشم ماست! هیچ نیروی سیاسی را نمی‌توان یافت که از آن ماجرا درس لازم را گرفته باشد. احمد زیدآبادی| چرا در ادبیات فارسی این همه بر درس گرفتن از تاریخ تأکید شده است؟ به این دلیلِ روشن که ما

 مهدی طارمی در تیم فرهاد مجیدی
۱ ساعت قبل / روزنامه هفت صبح

مهدی طارمی در تیم فرهاد مجیدی

مهدی طارمی دیگر جایی در فوتبال اروپا ندارد و گویا تنها چاره اش حضور در لیگ امارات است!

 وقوع سانحه هوایی مرگبار در آمریکا
۳ ساعت قبل / سایت تابناک

وقوع سانحه هوایی مرگبار در آمریکا

در پی برخورد یک بالگرد پلیس ایالتی با یک هواپیمای کوچک در جریان یک مانور آموزشی در فرودگاهی در پنسیلوانیا در شامگاه ۱۹ آگوست، یک خلبان کشته و دو افسر پلیس زخ...